جناب حجتالاسلام خوئینی
با سلام و عرض ادب و ارادت. کوتاه نوشتید، اما گویا و بجا. نکته داشت؛ آن هم سه تا. بلی با شما موافقم که دههی اول انقلاب -یعنی دورهی زعامت امام- باید مکارمش تبعیت و تقویت شود. و نیز قبول دارم که کارها هم اگر بر طبع، استوار شود، درستی و راستی پدیدار میشود؛ زیرا طبع بشر، از فطرتی پاک برخوردار است، لذا وقتی همه به طبع بازگردند «راستیپیما» خواهند شد. البته - و بیتردید- نه به «طبائع الاستبداد» که عبدالرحمن کواکبی برشمرد. با تشکر.
چه اثرِ ژرفی دارد این فضای آزادی
از ابراهیم طالبی دارابی دامنه
( ۱۴۰۰ / ۳ / ۱۶ )
به نام خدا. سلام. روز، روز عظیم شهادت پیشوای صادق حضرت امام ششم شیعیان و معلم مسلمانان حرّ و خردمند (ع) است. درسها از آن پیشوا، بسیاربسیار فراوان است؛ که من اشارهام فقط یک مورد است و آن اینکه تجربهی زندگانی حضرت صادق، حقیقتاً یک سرمشق و الگوی رفتاریست. چرا؟ چون ثابت کرد همان مقدار فضای باز سیاسی -حالا بنا بر هر علت و دلیلی که در عصر اختناق کوبندهی دو سلسلهی غاصب اموی و عباسی، شکل گرفته بود- تا چه حد برای جهان اسلام و نقش سلزندهی امام معصوم (ع) در شکوفایی علمی و اخلاقی و دینی جامعه برکت داشت.
این کاملاً روشن است که چنین اوجی فقط در بستر آزادی و پرهیز از اختناق رخ میدهد که دانشمندان آن عصر امکان ظهور و بروز مییابند و با بیان اندیشه و نشر محصول خرَد، میان مردم مفاهمه و مناظره و مبادله و مرابطهی عقلانی و عاطفی به وجود میآورند. و این، برای امام صادق پدیدار شد. ۳۴ سال ( ۱۱۴ تا ۱۴۸ قمری ) امامت کرد. همعصر ۵ خلیفهی آخر امویان و دو خلیفهی آغازین عباسیان بود و سختیها و محدودیتها و رنجهای زیادی را به ابزار خرد و تدبیر و حکمت خویش، چاره کرد؛ بهطوری که عدد شاگردان و راویان ایشان، بنا بر نقلی به ۴۰۰۰ نفر رسید.
در عصر صادق (ع) شکوفایى شکل گرفت. ترجمهی کتابها و آثار علمى صورت پذیرفت. علمِ «کلام» (=اعتقادات؛ معروف به «فقه اکبر») نمایان شد که بنیان آن را اولین بار امام علی (ع) نهاد. حتی مناظرهها رخ داد. مناظرههایی جدّی و اثرگذار. تا آن حد که امام صادق با زندیقها هم در کمال آزادی و آرامش مناظره میکرد؛ یعنی با افرادی که اعتقادی به خدا نداشتند و جهان را اساساً مادّی تفسیر مینمودند.
مناظرهها به این دلیل اثر کرد که آن امام، مخالفان حتی زنادیق را تحمل کرد و با آنان به بحث و مباحثه و روشنگری نشست. البته مناظرههای واقعی و در کمال آزادی، مثل مناظرههای شهید مظلوم بهشتی و مرحوم آقای مصباح یزدی و دکتر عبدالکریم سروش با گروهکهای سیاسی که جالب بود؛ البته مصباحِ فیلسوفِ آرامِ متفکرِ اوایلُ انقلاب، نه مصباحِ سیاسیشدهی اواسط و اواخر انقلاب که اساساً در مواجههها، چندان جالب و بردبار ظاهر نشد و صبرش در برابر منتقدان، لبریز گردیده بود. البته آدم کادرساز و قویی بود.
آری؛ مناظرههای عصر صادق (ع)، نه مثلِ این مناظرههای صداوسیمایی!! که از «مسابقهی هفته»ی مرحوم منوچهر نوذری هم، کمتر و کمتر بود، که اگر «۷» هم را، در فهرست بیچاره! همت نمیکردند و باقی نمیگذاشتند، دیگر «۱ و ۲ و ۳ و ۴ و ۵» چه میخواستند چشم در چشم ملت بگویند؟! لاکردار ! (به کشکولی) حتی قرعهکشی هم، آن ۵ تا را -از قضا- کنار هم نشاند. راستی «۶» هم که رفته بود به بیخ! و امانِ «۲» را برید، آنهم در همان شروع؛ وقتی از «شش کلاس درس» گفت و سپس «سندرم پستهای بیقرار». و «۷» هم که از «رئیس» اماننامه طلبید. بگذرم. من نسبت به ماجراها، اساساً فردی کماطلاعام و قضاوت بلد نیستم و نمیکنم. فقط چون «۵» در آخرِ حرفش، «قطار انقلاب» را «اسکوتر» کرد، عکسش را میگذارم که سواریاش قشنگ است:
سلام. و باز نیز تسلیت این مصیبت
با یاد و نام خدا. صبح زود که هنوز هوا تاریکیاش بر سفیدی غلبه داشت، صبحانهنخورده، اما چاینوشیده مدرسه را باز کردم. و وقتی حوصله و ادبیات شگفتت را در جواب به تکتک تسلیتدهندگان صحن، خواندم، مانند آن وضعی که آدم در هوای دَمکردهی راکدِ بیباد کلافه میشود و درهمپیچده، که وزِش کمترین نسیم هم او را شاداب و به جَست و وجد میرساند، شدم. یعنی تمام پاسخهایت به تمام افراد صحن فکرت، حکم همان نسیم روحافزا داشت و مرا خنک و برقرار ساخت. زیرا میدانم از کام یک مصیبتدیده، آنهم مصیبت دلخراش از دستدادنِ مادر، فقط خلوص و عشق بر میآید و بر جان جاری میگردد. و من در تماس دومم، اثرات سخت بیمادرشدن را در الفاظ و اَلحان تو که از پشت گوشی حس میشد، درک کردم که مصیبت مادر انسان را عجیب به فکر فرو میبرد و وی را با درون فضای نوپدید میرساند.
و خرسندم که در تماس دوم با جعفر (که صبورانه بر تخت بیمارستان کسالت حادث بر خود را چک میکند تا از سلامتیاش مطمئن شود) خبر مسرّتبخش صحّت و سلامتیاش را شنُفتم. و حقیقتاً هر تعَب -چه مصیبت، چه کسالت- بر تن و روح دوست، برایم تکاندهنده و مکدّر است. شکر خدای باری تعالی را، که رفیق جعفر در سلامت است و شما هم در فراق بیجایگزین، با خاطرات خلوص و صمیمیتهای بیریای مادرت، مویهی آگاهانه میکنی. بر تن و جان تو ندای مادر، ترنُم بماند و تبرک.
دوربودن من در فضای مصیبت وارده بر تو، عذابم میدهد که نتوانستم و نمیتوانم کنارت باشم؛ زیرا رعایت چارچوب سلامت در عصر ریشهکنی ویروس مرموز، معلوم است که برای شما هم اصالت دارد و اولویت، که بر من. قضاهای بوسِش خاک مادرت را برای من در هر وهله و باری که زمینگیر قبرش میشوی، برجای آر، که او بر من هم، مادری میکرد؛ زلال. خوشگوار.
نظر:
سلام. خرسندم، خرسند؛ به این رأی و مشئ و مرام. حقیقتاً امام خمینی رهبری کبیر و امامی بیهمتا بود. رهبری معظم انقلاب آیتالله خامنهای در سخنان ۱۴ خرداد امسالش (پریروز) تعبیر عمیقی در حق حضرت روح الله (سلام الله علیه) به کار برد: «رهبر بیجایگزین».
رهبری درین فراز نسبت به امام هم تواضع و فروتنی کردند و هم حق مطلب را در وصف حال امام امت فرمودند. واقعاً کبیر بود امام، بی هیچ ریب و تردیدی. زمانها طول کشید تا جامعه به چنین انسانی اهل عرفان و سیاست و اخلاق دست یافت، زمانها باز هم به طول میانجامد که چنین انسانی به مانند امام راحل تا پیش از ظهور (عج)، ظاهر گردد.
کی کشور درست میشود؟!
از ابراهیم طالبی دارابی دامنه
( ۱۴۰۰ / ۳ / ۱۷ )
انکار نمیشود که نوع فردی که در جایگاه ریاستجمهوری مینشیند، برای کل کشور اثرگذار است، حالا یا مثبت، یا منفی، و یا خنثی و خائن؛ زیرا چنین فردی مستقیم مدیرکل کشور میشود، و اساس کشورداری هم، به «اجرا»ست. ولی پرسش اساسی و فوری ملت به نظر میرسد این است که کی کشور درست میشود؟
راستی مگر کشور، نادرست است که ملت منتظر است کی درست میشود؟! بله، کشور از وضع بد رنج میبرَد و ملت حق خود میداند ازین وضع بیرون بزند و به همین علت در مسالمتآمیزترین رفتار نجیب و تمیز خود، در پی تغییر و بهترشدن اقتصاد، معیشت، سیاست، فرهنگ، قیمت منصفانهی کالاها، دسترسی آسان به مایحتاج، آموزش، رشد، رفاه، توسعه، توازن دائمی میدان و دیپلماسی، تعامل جهانی، مقاومت به وقت ضرور، زندگی سالم، حتی ارتقای مکارم اخلاق و از همه مهمتر سبقت و جلوزدنِ مناسب از دیگر کشورها در همهی شاخصهاست. و این مطالبهی منطقی و برحقیست.
بنابرین، اگر ملت روزی ببیند، رئیسان و در رأسنشینان کاری نمیکنند و یا به جای کار، فقط نگاه و نظاره میکنند و فقط بلدند به روی همدیگر پنجه و چنگ بیندازند، بنا به وعدهی هشدارآمیز امام، ممکن است «یومالله»ی دیگری بیافرینند که با همهی «یومالله»های گذشته فرق میکند؛ چون آن روز، بساط فاسدان را از پهنه میکَنند.
نگاهم عجالتاً این است. جدا از اینکه ملت باید دستش در انتخاب و رأی به نامزدهای صاحب عقل و درایت، باز و آزاد باشد، موارد زیر از اهم مسائلیست که محتاج تصمیم است. یعنی مشخصکردن نگرشهای نظام دستکم در این زمینهها:
اول: نظام چگونه به جهان بنگرد؟ آیا قوی باشد یا ضعیف؟ پیرامون بماند یا در مرکز؟ بنیانِ وقت خود را صرفِ تعامل سازنده کند یا در توطئهی مخاصمات تنظیمشده بیرونی، فرصت خود را ناپدید و نابود کند؟ وقتی عناصر قدرتافزا، کشور را قوی و بازدارنده نگه داشته و میدارند، عناصر سیاست چگونه ازین اقتدار به نفع اقتصاد کشور بهره بگیرند و ارزش توان ملی را پاس بدارند؟
دوم: حکومت رفتار خود را با احزاب و مردمی که مشتاق به شرکت در سرنوشت و امور سیاست و کشورند، مشخص کند که آیا اساساً احزاب و فعالیت سازمانهای مردمنهاد (=سمَن) ها را میخواهد؟ یا نه تا جایی آنها را تحمل میکند که دنبالهرو باشند و مؤید؟ اگر حکومت بخواهد بر احزاب و ملت سلطهگری کند، یک نوع بازتاب و نتیجه دارد ولی اگر احزاب و ملت بخواهند بر حکومت نظارت کنند، جوری دیگر. آثار هر دو وجه درست عکس هم است.
سوم: نگرش نظام نسبت به حوزهی علمیه معلوم شود. حوزه تا کجا برای خود حق دخالت در کشور قائل است؟ یا حکومت تا کجا میتواند در حوزه تصرف کند؟ روحانیت چگونه میخواهد خود را با سایرین برابر ببیند و اگر هم برای خود بهحق، حق نظارت و آزادی مطلقِ اظهارنظر و سخنرانی و تجمعهای اعتراضآمیز و حمایتی نسبت به تمام امور مملکت قائل است، همین حق و آزادی آیا از سایرین باید ستانده شود یا نه به آنان هم باید داده شود؟ حوزه آیا همانمقدار که «زبان گویا» است برای ملت، «گوش شنوا» هم هست برای ملت؟ اگر حوزه آزاد است فعال سیاسی باشد، چرا دانشگاه نباشد؟ چرا جامعه نباشد؟ چرا منتقدین نظام نباشند؟ چرا سمنها نباشند؟ چرا دانشمندان و روشنفکران نباشند؟
چهارم: نگرش قلدرمآب نسب به مردم از سوی هر فرد و جریان و نهاد چگونه به سمت رفتار مدنی دگرگون شود؟ اگر جایی «آتش بهاختیار» نیاز بود، آیا همهی اقشار از حق مساوی و برابر در استفاده از فرمان «آتش بهاختیار» برخوردارند؟ نظام، نگرش و تصمیم خود را نسبت به دخالتهای خلاف قانون نهادها و افراد -که شبیه باند و حلقه و دسته رفتار میکنند و به هیچ جایی پاسخگو نیستند، به هیچ قید و قانونی تمکین ندارند و به هیچ دادگاهی فراخوانده نمیشوند- کاملاً روشن کند. در واقع وقتی عمل به «مُرِّ» قانون برای مثلاً نهاد نگهبان در رد صلاحیت راحت افراد ستودنی حساب میشود، برخورد قانونی با مداخلهگران در سایه، بر وفق مُر قانون نیز ارزنده تلقی شود و به ستودن بینجامد نه به ستاندن و سلاخه.
پس؛ رأی به این که در یک رقابت سالم و بدون محدودسازی و معدودکردن کاندیداها، کی رئیسجمهور شود، مهم است، واقعاً مهم است،چون پول و مناصب و چرخش کشور به دست اوست، اما اهَم این است نگرشهای نظام معلوم شود. تا نگرشها به تصمیم درست نینجامد، عوضکردن فردِ رئیسجمهور، شبیه نشاندن ولیعهد بر تخت سلطنت در سیستمهای شاهی توسط پادشاههاست. امید است از دو خاصیت جمهوریت و اسلامیت خالی نگردد تا ولی فقیه که رهبر نظام و مردم و حتی ملل آزادهی دیگر است، حرف و امرش نافذ بماند؛ دستکم اگر بهجدّ امر کرد «جبران» گردد، پیام توجیه انشاء نشود منظورش ما نبودیم! سپس صف شوند پشت توجیه (به قول آن قصهی «۷ کور» که مرحوم پدرم میگفت) بگویند کیبود کیبود من نبودم لطفعلیخان بود!
( ۱۴۰۰ / ۳ / ۱۸ )
جریمهی پوششیشدن
از ابراهیم طالبی دارابی دامنه
به نام خدا. سلام. اساساً کمترینِ زشتیِ کاندیدای پوششی شدن، صداقت نورزیدن با ملت است و بدترین زشتیاش هم صرف هزینهی بیتالمال عمومی است که دهها ساعت از اوقات و برنامهی سازمان صدا و سیما را -که عندالله و عنداللزوم باید متعلق به ملت باشد- جاهطلبانه و فریبکارانه اشغال میکند و گویا چنین برنامههایی خرج میلیاردی هم کف دستِ نظام میگذارد.
نکته: چه آقای اسحاق جهانگیری که چهار سال پیش این شیوهی زشت را مرتکب شد و رک گفت من پوششیام، و چه اینک که هر کدام از کاندیدایی که ممکن است این شیوهی زشت را تکرار کند، در حقیقت با ملت دست به بازی قبیح زده و میزند.
راهکار: وقتی نامزد محتمل پوششی راحتِ راحت دروغ میزند و جلوی چشم ملت با وقاحت تمام، پوششیبودن خود را منکر میشود، و به اخلاق، زور میگوید و از صداقت و راستگویی بیرون میزند، بنابرین، بهناچار بهترین راهکار و تنبیه و تنبُه این است در آخر کار هنگامیکه پوششیبودن هر نامزد برملا شد، قانونی وجود داشته باشد که بر او الزام دارد تا هزینهی بیتالمال عمومی را که درین مدت صرف او شده است به خزانهی ملت بپردازد. تا باشد کارزار انتخابات توسط چنین کاندیدهایی از هر سو و جناح بیش ازین لکهدار و لوث و غیراخلاقی نشود.
( ۱۴۰۰ / ۳ / ۱۹ )
چه خبر از مناظره (ببخشید: برنامه کودکِ) دیروز؟!
از ابراهیم طالبی دارابی دامنه
به نام خدا. سلام. خوب بود کاهوتُرشی و طالبی و هندونه و تخمه و آنگاه چای با آبنبات نارگیلی خیابان میرزا کوچکخان مشهد در خانه بود، و یا پیش شما خوردنیهای دیگر؛ وگرنه ممکن و یا حتی یقین بود که نشستن چندساعتهی امثال من و بلکه شما و ملت پای مناظرهی کودکانه، بهتنهایی و خشکوخالی، به یبوست ختم میشد و انسداد مجاری! راستی ملت دیروز چند بار رفت خود را راحت کرد؟! بیتالخلاء یا همان مُستراح؟!
اَه! اگر هاچ زنبور عسل، آن کارتونِ خاطرهانگیز «ایپی کوری ژاپن» را -که پیِ مادرشان میگشتند- میدیدیم بیشتر منفعت داشت تا این برنامهی سطح پایین و سرگرمی نازلِ دستپختِ نهاد نگهبان و صداوسیمای اینچنینی را. زیرا دستکم در آن کارتون، زنبورهای قرمز ملکه را با حملهی هوشمندانه و شاید هم غافلگیرانه میربایند و داستان را به هیجان میبرند و بیننده را به مفاهیم نقشه و برنامه و هدف و شور و شعف پیوند میزنند.
لااقل خوب شد «دومینیک راب» وزیر خارجه انگلیسِ خبیث مصاحبه داشت و حرفهای شیطنتآمیزش دربارهی ایران و عربستان در سایتها چاپ شد و الّا جامعهی تشنهی خبرهای مهمتر منطقه، چی باید امروز میخواند و چی باید فکر میکرد؟ صحبتهای یخ، یخکنندگان انتخابات را؟ یا اخبار اهم خود و منطقه را؟
کاش سخنرانی سید حسن نصرالله -که سهشنبه دیروز صورت گرفت- زنده بود و دستکم من میرفتم پای صحبت ایشان. تا چیزی بیاموزم. شاید هم زنده از ایران پخش شد و من از کانالهای جورواجور تلویزیون ایران ندیدم. بگذرم. اما فقط بگویم:
قرعه هم چه به صورت شانسی، «۶» را کنار «۷»ی آورد که در مناظرهی اول هم، بر سر همین صندلی «۷» بود و در قوس و جوفِ راست. پس لابد حتی قرعه هم گویا آمده وسط کارزار، که با زبانِ ایما و اشاره گفتهباشد رأی بین همین دو «ر» و «ه» هست. البته ملت در طول ۴۲ سال، هر وقت که حسابی و آگاه برخاست، بر «خواستِ» خود حسابیآگاه بپاخاست. هر چند همواره دانست هر کس را روی آن صندلی پاستور -و البته اغلب صندلی سعدآباد شاه- نشاندند، نه به جلو، که به عقب نشست و راحت زد زیر وعدههایش و بر قول و قرارهایش. چرا؟ چون طبق ضربالمثل شگرف ایرانی «خرش وقتی از پل گذشت»! دیگر بیخیالِ همه میشود. اساساً وقتی کسی را رئیس میکنند کلاً فراموش میکند ملت تا دیروز چه حق و حقوق و توقعی داشت؛ ریاست چه رئیس بخواهد و چه همت، باکی نیست؛ باک آن است ملت، خادم و صادق و فردِ کاری و حاضر در «میدانِ مردم» میخواهد، نه نشسته بر میدان پاستور و صندلینشینِ کاخ و دفتر و دستَک و کلاسور و میکروفون و امضا و سخنان دیروز و امروز و فردا. حفظ کن ایران از نابلد و ناشی و نافی، خدایا!
متن مسعود داراب در زیر:
سلام
بشنو اما این دفه باور کن
به بنده در دانشگاه در درس انقلاب اموختند که امام داشت جامی مینوشید قبلش گفت مراقب باشید کشور دست نا اهلان نیوفتد
حال منظور امام با شورای نگهبان بود یا با ملت یا با قاضی القضات یا مجلس نمیدانم واگر این معما را پیدا کرد کسی به من هم بگوید کمی از سر گیجه روزگارم کم مشود
که اخه کی مملکت دست اهلش بوده؟
از دولت ها
بنی صدر خائن
دو دولت بعد میرحسین فتنه گر
دو دولت بعد هاشمی مفسد
دو دولت بعد خاتمی غرب زده
دو دولت بعد محمود احمدی منحرف
دو دولت بعد روحانی سازش کار
دولت بعد.......
همشهری داریم که قاضی القضات است و نباید بی قانونی کند
ولی
دکترا دارد از دانشگاه مطهری که قبلش مبایست دیپلم و کارشناسی و ارشد داشته باشد که خب موجود نمیباشد
و همان دکترا هم طبق قانون و ماده ۲ تحصیل کار گزاران ممنوع ست البته در زمان خدمت و درساعات استراحت جایز ، حال من ماندم چه کسی میخواهد بر این ساعات نظارت کند انهم به ساعات کار رییس رییس
هی....
میخوام رای بدم به اونی که ۲۰ دلار ماهانه میخواهد پول دهد تا زندگی کنم نه راستی سال ۹۰ رییس قبلیه ۴۰ دلار داد ولی روزگار سیاه کرد
نه به همشهری رای میدم چون میخواد زمین بده اخجون اوه نه میگن ۲۰۰ متر زمین میده روش یک برج ۵۰۰ طبقه میخواد در بیاره
عه راستی ازدواج نکردم به اونی رای میدم که ۵۰۰ میلیون میخواد بده پولو میگیرمو با عیال باهاش از ایران فرار میکنم اخ جون
بگذریم
روزگاری داشتیم که سرانه سالی ۲۱۰۰ دلار درامد داشتیم دنبال پیشرفت بودیم ولی حتی فکر روزی را نمیکردیم که که این درامد بشود یک دهم خلاصه امیدوارم هرکس رییس جمهور شد همین وضع نگه داره پیشرفت نمیخوایم... جناب بنده خوب میدانم امام سوی نظرش با ما بود
اما سوال اینست کو مرد اهل
ما جوانیمان را دادیم ، هر وقت نظام کمک خواست و کم اورد بودیم
ولی به جد نگران اینده ایم نه اینده خود اینده کشوری به اسم ایران که اگر الان زمامش دست اهلان نیست لااقل ایرانیست
نگران اینده ی هستیم که تفسیرش را ان مرد سیاس انگلیسی شرح کرد که ما برای متلاشی کردن امپراتوری اسلامی عثمانی ۴۰۰صدسال نقشه کشیدیم و۲۰۰ سال اقدام کردیم و عثمانی متلاشی شد وتا به امروز دیگر وحدتی به اسم اسلام شکل نگرفت
من از دید و تحلیل خود میگویم انهایی از جمله غربیها که ایران مقتدر به سمت نابودی میبرن با ارامش هدف هایشان را صبح به صبح تیک میزنن و امان از رجولی که فکر میکنن سیاستمدارن
امام بسیار هوشمندانه گفت که مواظب باشید که با تفنگ به جنگ شما نمیایند با قلم میایند این قلم معانی زیادی داشت که عده ای فقط جوهرش را دیدند و به عقیده ها تاختند.
حال به دروبر خود نگاهی کنید وضعیت جمعیت چه شکلیست؟اگر مهاجمی پیدا شود کسی مثل قدیم پیشمرگ میشود؟وضع اب چطور است ما۳۰سال دیگر ایا اب خوردن داریم چه رسد کشاورزی؟پیرمرد و پیرزن های ۳۰ دیگر را که تیمار میکند و و و
وای بر کسانی که فقط خود و فامیل های زنجیره ای خاندانشان دیدند
وای بر کسانی که داد حمایت از کوخ نشنینی امام را دیدند وشینیدند ولی برای مقبره اش کاخ از پول بیت المال ساختند وای ......
نکته:
به نام سلام و احترام. البته وارد مباحثهی خوب و دوستانهی دوستان محترم -که صبح بر سر چالشِ مدرک کلاسیک و معادلسازی صورت گرفت- نمیشوم. درینباره (یعنی موج مدرکگرایی و معادلسازی در عصر جمهوری اسلامی) انشاءالله اگر لازم شد و خواننده و خواهنده داشت، پس از برگزاری انتخابات خواهم نوشت. اما در مورد شهید استاد مرتضی مطهری ضرورت دیدم همینالان بگویم.
میدانم دوستان خود میدانند، ایشان هیچگاه خود را دکتر معرفی نکرد. او حوزه تحصیل کرد و مجتهد مسلّم و متفکر و فیلسوف متألّه بود، همه او را به «استاد» میشناختند و الحق هم دهها آثار گرانسنگی که متفکرانه به یادگار گذاشتند، وی را مصداق بارز و کمنظیر اندیشمند اسلامی نمود و پیش ملت هنوز هم عالم بزرگ و پارسا محسوب میشود. من با قاطعیت معتقدم پس ازو هیچ کس به لحاظ اندیشهپردازی دینی جایش را پر نکرده است. او حتی اگر در تمام دانشگاههای معتبر جهان هم، برای تدریس و استادی دعوت میشد، اعتبار علمی آن دانشگاه بالاتر میرفت؛ چرا چون نابغهی قرن بود. راهش مستدام باد که مظهر منطق و عدل و تفکر متعالی بود.
دیدگاه:
سلام. میدانم این روزوشبها در غیاب پیکر و روح و روان و چهرهی خندان مادرت، چنان حالتی دارید که دریافتهای الهامآمیز را برایت میسّرتر ساخته است و تفسیر معنوی از جهان را ژرفتر میفهمید. باز نیز عمق همدردیام را به بیت شریف برسان و دست نوازشت را بر روح مصیبتدیدهیشان بکش. قلب شما در آشوب است و بیتاب. فراوان درود بر آن دلت که دائم سراغ مادر را به تو میدهد. و تو هرگز آدرس محبت و عشق به مادر را گم نمیکردیو
سلام
میدانم هر روز که فردا میشود، دیروزتان را غمبارتر میکند، زیرا هر جا نماد حضور مادرت بوده، جایش خالی میبینی و خاطراتش را حاضر. سهیل عزیز شما در فراق مادری رخت سیاه بر تن پوشیدی که برایتان عطر عصمت داشت و رایحهی کممانند محبت. باخبرم چه عاشقانه شما را زیر بال و پرش پرورش داد، شما با اخلاق و مکارم وجودیتان یاد او را در دلها زنده نگه میدارید. خواستم باز هم در دلت حضور بزنم تا بگویم غایب در مصیبت عظیم دوریات از مادرت، نیستم. به تمامی اعضای بیت سلام مجدد مرا برسان. درود بر دل روشنضمیرت سهیل که چون ستاره بر ما میدرخشی.
( ۱۴۰۰ / ۳ / ۲۰ )
رفتار سیاسی مردم در جمعهی سیاسی دیگر
از ابراهیم طالبی دارابی دامنه
به نام خدا. سلام. جمعهها روزهای قشنگیاند. مردم با جمعهها خاطرهها دارند. ازجمله جمعههای سیاسی که روز رأیگیرهاست. همیشه جمعهها بوده که مردم صندوقهای رأی را با نظرات تعیینکنندهی خود به سمت شمارش و سرنوشت فرستادند. اینک مردم تجربههای مهمی را که طی ۴۲ سال اخیر آموختند در جمعهای دیگر -که در راه است- به کار میگیرند.
آنان دیدند که حتی رهبری هم در اوضاعی که عدهای بستهاندیش! پیش آوردند، غریب است و حتی فرمان «جبران» ایشان را که تعبیر به «مطالبهی خود» کردند، اثر نگذاشتند و مانند تزِ «ارشادی-مولوی» کردنِ سخنان امام، توسط مرحوم آیتالله احمد آذری قمی، خیلیخیلی بیاعتنا از آن گذشتند و برخی هم، اساساً درخواست و تذکر «جفا و ظلم» در بیان رهبری را به تأویل و توجیه و آدرس اشتباه منصرف کردند. بگذرم. لابد برداشت آنها آزاد است و آزادی هم که نعمت بزرگ.
برای من اما همچنان روشن و مبرهن است. اگر خطر چاره نگردد، دیری نیست که با رهبری همان کنند که بر دیگران مرتکب شدند. فعلاً این حرفم سربسته.
اما حالا: البته پیشتر هم عرض کرده بودم بنده جانبدار هیچ جناح و کاندیداهایی نیستم؛ چه ردیها و چه تأییدها. زیرا چه آن کاندیداها که در لیست سیاه! فهرست شدند و چه این ۷ تا که به لیست سفید، وارد، از نظر من اشتراک و افتراقشان شبیه هم است و حد و اندازهیشان هم کاملاًمعلوم. حالا ملت مانده که با این لیست ۷تایی چه کند.
از نظر من ملت به علت علاقه و پیمانی که با انقلاب اسلامی دارد و اصالتی که به منافع ملی میدهد، با وجود همهی آنچه دستاندرکارانِ نابکار و نیز انسدادگران و این دولتِ شیکپوش و پشتِ میز نشین ناکارآمد و حتی بیکفایتِ بدتر از وضع و حال بنیصدر، برای کشور پیش آوردهاند، نسبت به حقِ رأی خود توجه میکند. عقلانی هم همین است. چون ملت چارهساز بزرگ است؛ حتی بین هفت تا هم، به هر حال آن کسی که نامزد دلخواهش را نمیبیند باز نیز یکی را ممکن است به آرمان و یا حتی به مصلحتهای خود و دفع اضطرارهای کشور، نزدیک و یا قابل تطبیق ببیند و بهناچار وی را برگزیند.
هستند کسانی که اغلب رأی سلبی میدهند چراکه فکر میکنند اگر نگذارند فلان فکر و فلان فرد بر قدرت چنگ نزند، بهتر میبیند به کسی که شانس قدرت آن فرد و فکر را برهم میزند رأی دهد ولو آن فرد شروط جامع و مانع را نداشته باشد.
این، «نظر» من است نسبت به رفتار احتمالی جمعهی آتی ملت، نه «خبر». و فرقهاست میان خبر و نظر. نظر، احتمال است، اما خبر، حتم. خودم فکر میکنم ملت، بهدقت ترکیببندی عمدی انتخاباتی را فهمیده است، ازینرو ممکن است نقشِ همواره تاریخساز و انقلابی و عقلانی خود را در جمعهی آتی، حیاتی و استراتژیک ارزیابی کند و عقلانی ورود کند. و سیلبندِ محدودیت بر جمهوریت واقعی و اسلامیت حقیقی را از سرچشمه باز کند. اللهُ علمٌ.
پاسخ:
جناب حجتالاسلام حاج جوادآقا آفاقی
با سلام و احترام. این دو نوشتهی تاریخی شما علاوه بر آنکه خواندنی بود، ما را به یاد پدر دانشمندتان مرحوم حاجآقا آفاقی انداخته، که علاوه بر تسلط بر تاریخ، در بیان داستانهای عبرتانگیز و هشداردهنده هم، احاطه و شیوایی خاصی داشتند. روح آن پدر معنوی روستا و روحانی محبوب مردمی همآره در یاد باد. سپاس. راستی به قول زبان شیرین محلی: شاهان اصلاوابدا نصیحت وَرگیر نینِه!
پاسخ،
سلام
این از عظمت است که انسانی بگوید در غم مادر زندگی میکنم. آشنام با سوگوارگی تو؛ چون تو را فراوان در سوگ و سوزِ مصائب و ماتمی که بر حضرت اباعبدالله (ع) بیرحمانانه رفت، گریانت دیدهام. آشفته آن کسیست که ارزش غم و اندوه متفکرانه برای اولیای الهی معنوی خود و اولیای خونی و نسَبی خود را درک نکند. انسانی ذو جنبتَین یعنی همین که شما الان در آنی: هم مسرور در وقت آن، هم محزون در زمان آن. سوگواریهایت برای مادرت به همراه اهل و عیالت که میدانم این مدت چشمان خیس داشتهاند، برکت است. و اما بعد تحلیل محتوا در قلم شما روشنگر است؛ چه در نقدها و چه در دنبالهبخشیدنها.
( ۱۴۰۰ / ۳ / ۲۱ )
با نفت باید چه کرد؟
از ابراهیم طالبی دارابی دامنه
به نام خدا. سلام. نمیدانم آیا ازین هفت نامزد، همه صحبت از نفت میکنند یا تعدادی؟ من چون برنامههای تبلیغی آنان را دنبال نمیکنم به جز مناظرهها را، کاملاً باخبر نیستم. اما واقعاً با نفت باید چه کرد؟ دولت بفروشد و دخل و خرجِ خود کند؟ حال آنکه در توزیع ثروت، بهشدت لنگ میزند. حتی رانت و فساد و تبعیض پیش میآورَد. پول نفت، هم ابزار تنبلی و هم محل تصرف به خوانِ ملت شده است. هر کس از راه رسیده، خواسته با نفت به نفع خود کار کند و شایستگی خود را با این خوان اثبات کند. تازه، از یاد و حافظهی ملت مگر رفته که صدها میلیارد دلار پول نفت در آن دورهی « ۹ + ۱۰ » -که دولتی «نظرکرده!» معرفی میشد- چه شده و کجا رفته!
به نظر من نفت باید با نظارت ملی به ثروت ملی تبدیل و آنگاه سرمایهگذاری بنیادی شود و سپس نفع و سود آن به حساب ملت، با سهمی عادلانه سرازیر شود. از آنجا که قوهی مجریه، نمایندهی مردم در مدیریت کل کشور است و دستش در دست منابع ثروت ملت است، باید این سرمایهی خداداد ملت و سایر سرمایههای عمومی مردم مانند گاز، جنگل و معادن عام را با امانتداری و لیاقت به ثروت تبدیل کند و مردم را مستقیم در منفعت و سود آن شریک نماید و خود دست ازین جیببری! و جبران کسر بودجه بردارد. نفت در زمان مرحومان کاشانی و مصدق ملی شد که به ملت برسد، نه خرج خواص و ویژهخواران گردد.
به نظر میرسد ملت هم راضی نیست که پولِ فروش نفت، مستقیم بدستشان برسد، بلکه راضیست که این کالای استراتژیک، اول با خردمندی و شایستگی، تبدیل به ثروت و سرمایهگذاری گردد، سپس سود آن به دست ملت برسد. بنابراین، نفت وعدهی سرِ خرمن برای هیچ نامزدی نشود، زیرا فریب ملت، بدترین بیاخلاقی است و شاید هم خلاف شرع، که لابد اهل فن حوزه حکمش را بلدند.
( ۱۴۰۰ / ۳ / ۲۲ )
استعجال
از ابراهیم طالبی دارابی دامنه
به نام خدا. سلام. در ادبیات دینی شیعه استعجال در اجابتِ دعا و استعجال در امر ظهور منجی (ع) ناپسند دانسته و از آن نهی شده است. این امر به عنوان شتاب و شتابزدگی ناخوشایند معرفی شده است. کما این که امام صادق -علیهالسلام- مغز متفکر مذهب شیعه فرمودند: «همانا خدا به خاطر شتابزدگی بندگان، عجله نمیکند.» (منبع)
اساساً استعجال و شتاب، آفتِ انتظار است. یعنی در تبوتابِ و طلبِ ظهور، پیش از فرارسیدن وقت آن. به همین علت توقیت ممنوع شده است. یعنی کسی بیاید وقت ظهور منجی و موعود را مشخص و تعیین کند.
در یکی از منابع خوانده بودم که از مصادیق استعجال، «قیامهای کوری» است که صورت میگیرد و افرادی خیالاندیش گمان میدارند چنین قیامهایی باعث ظهور میشود. به عکسِ متفکران انجمن حجتیه که نگرش تماشاگری را توصیه میکردند و دستشستن از هر نوع حرکت و مبارزه.
اما آیا منظور از «انتظار فرج» در روایات، اختصاصاً موضوع ظهور امام زمان (ع) است و یا امیدواری به خدای متعال داشتن؟ البته این در تخصص و دانش من نیست، کار اهل فن است. همین قدر سوادم قد میکشد که انتظار فرج در معنای عام و ناب، «امید و رجاء» به خدا داشتن است و معنای خاصش در نزد تعدادی علمای بزرگ ( مثل صاحب کمالالدین، صاحب احتجاج)، در انتظار ظهور امام عصر (ع) بودن.
نکتهی ۱ : شاید به یک معنا استعجال به این برگردد که آدمی به تعبیر قرآن، عَجول است و دائم عجله دارد.
نکتهی ۲ : بشر معمولاً از وضع موجود، ناخشنود و در طلب وضع مطلوب، خشنود (=بشّاش، شادمان) است. و ظهور در نگاه انسان منتظر، تجلیبخش وضع مطلوب است تا آرمانشهرش را مشاهده کند و لذت معنوی و مینویی ببرد.
حُسن خِتام: خواستم با این نوشتهام در زادروز فرخندهی دُخت حضرت امام موسی بن جعفر (ع) خواهر حضرت امام رئوف رضای آل محمد (ص) حضرت کریمهی اهل بیت فاطمهی معصومه (س) ، مَودّتِ به خاندان عصمت و طهارت را به مسئلهی فکری و دینی، فرَج و ظهور پیوند بزنم. شاید بیحکمت نبوده است که در ۷ کلیومتری حرمش، مسجدی بنا شده در ضلع شرقی روستای جمکران، که کمکم یک نماد و محل جماعت و شُکوه و شِکوه گردیده است. امید است به افراط و تفریط کشانده نشود و در طبیعتِ خود پیش روَد. مهدویت که بیتردید ناجی و قدرتبخش مکتب است و یکی از دو بالِ بالندگی ماست ، اگر به خطا و خط و خطوط غلط کشیده شود، سرمایهی معنوی و آیندهی شیعه هدر میرود. و این گناهیست که شاید مرتکبین آن، بخشیده هم نشوند. السلام علیک یا صاحب عصر و زمان.
( ۲۳ / ۳ / ۱۴۰۰ )
لابد دندان قروچه میکنند «رستم» را چرا نذاشتند!
از ابراهیم طالبی دارابی دامنه
به نام خدا. سلام. حُفرهای به این عمیقی مگر بهآسانی پر میشود! ملت (نمیدانم تا چه آمار و عدد) این مناظرهی سه (بخوانید: پَنگ. پینگ. پونگ سوم) را هم دید و شاید بیشتر به این فکر، به قول ابوالفضل بیهقی: «اندر شد» که «آن»ها که از غربال (به زبان مازندرانی: سَحَنِ) نهاد نگهبان رد نشدند، مگر چی از «این»ها کم داشتند؟! لابد اینها حالا دندان قروچه میکنند «رستم» را چرا نذاشتند! و در میانهی راه چه بهاشتباه، منصرفش نمودند!
و یا لابد برخی هنوز دارند پیش خویش، پچپچ میکنند چهها که نمیشد اگر آقای «سعید محمد»، رایزنیِ (البته راهزنی! هم تلفظ میشود) «جوانیِ» سیاسیِ سپاه را با حضورش درهم میکوبید و دستِ این آقا«یدالله» را از دخالت در حزب و جناح قطع میکرد و از الّک عبور مینمود، شاید صندلی به عدد ۸ و ۹ هم میرسید و آنگاه، صدای بَمِ آقا «رستم قاسمی» و غُرّش واژگان ویژهی وی، و نیز لهجهی غلیظِ تهرانیِ آقا«سعید» -البته نه آن سعید قاسمی که اخیراً ترمز برید و روستاییها را به شپش! تشبیه کرد - بلکه همین سعید محمدِ «سازندگی خاتم»، صحن مناظرهی صداوسیمایی! را «نفتی»تر و «مال»یتر و «دکلی»تر میکرد و چالشها را «چاهی»تر.
اما، با اینهمه، ملت -آن هم ملتِ مو از ماست کِش و زیرک و چابک ایران- عادت کرد به اینهمه «یک بام و دو هوا بودنِ» برخی نهادها. چه نگهبان و ناظر و چه مجری و مُخبر؛ ولی چنان مینماید که باز نیز ملت، «رأی» خود را -که تنها قدرتِ شهروندی خدادادی اوست- در خانه حبس نمیکند؛ و همچنان همان سوراخِ باریکِ صندوق را تنها روزنهی اعمال قدرتش میبیند تا روند را بلکه به سرِ عقل و شرع بکشاند.
آیا این احتمال در ۲۸ خرداد ۱۴۰۰ نزدیک است که ملت از راهِ رأی، نگذارد سلبِ صلاحیت شود؟ و «رأی»اش تزئین و «زینت» نگردد؟ «رأی»یی که هیچ احدی نمیتواند آن را فیلتر کند، یا سدّش. زیرا «فهمیدن» تنها چیزیست که هیچ ابرقدرتی هم نمیتواند آن را از مردم کشورش منع کند. زیرا «فهم» عنصر ذاتی آدمیست. نه میتوان دادگاهیاش کرد، نه به حصرش برد، نه به زندانش افکند، و نه حتی گفت ای ملت! ای مردم! : نفهمید! ندانید! نگویید! نکنید! نخواهید!
واقعاً امام خمینی -رهبر کبیر انقلاب اسلامی- چقدر ژرفاندیش بودند و آیندهبین، که میزان را «رأی ملت» اعلان کردند و رهبری هم، چه درست و هوشمندانه فرمودند که این «انقلاب، بی نامِ خمینی» هرگز نمیشود. و لذاست که که در نگاه رهبری هم «رأی مردم، حقّ الناس» حساب میآید؛ یعنی مؤثر، اصیل و تمامکننده.
سلام علیکم
من هم تبریک میگویم. آره، دختر نداریم. اما ۱۲ فرزند میخواستیم که سیاست غلط کنترل موالید ما را به آرزو نرسان، حتی فرزند چهارم داشتن جریمه داشت و از فرزند ۴ به بعد خودتان میدانید دفترچه درمانی و کوپن و حق اولاد و... حتی ممنوع بود.
نقدهای شما بر متنهای من همواره برای من ارزش دارد. ازینکه از نگاه شما به مسائل بهتر باخبر میشوم و از ایرادهای متنم مطلع، خود برکت است.
من رفتار احتمالی مردم را (با نگاه آزاد و منطقی) مطابق سطح سواد خودم تحلیل و ارزیابی کردم و نسبت به مسائل کشور ارزیابی بیهراس دارم و ترسی از بیان فهم خودم ندارم..
من حتی به پسران و خانمم هیچوقت در هیچ انتخاباتی نگفتم به چه کسی رأی بدهند. تشخیص خودشان مهم است. حتی هیچکدامشان در هیچ دورهای از رأی من مطلع نشدند.
متن حجتالاسلام شاکر طاهر خوش به دامنه
سلام بر برادر و استاد عزیز و نور چشمم. بدون اغراق عرض کنم ، مطالب تان مایه افزایش علوم و نحوه نگارش ادبی می باشد. با هر زبانی ، بعد حمد و ثنای الهی، از شما نیز ممنونم.
نظر:
سلام. من با این دیدگاه شما موافقم. عقلانیت و ترسیم واقعیات کشور درین متن شماست. اگر این نوع نظام سیاسی، مجدد برقرار و نظام ریاستجمهوری حذف گردد، دیگر ملت مجبور نیست، قوهی مجریهی ناکارآمد را، الّا و لابد، تا ۴ سال تمام و یا حتی ۸ سال پیدرپی تحمل کند. اگر پارلمانی-نخستوزیری بود، همون پارسال، دولت ۱۲ توسط مجلس ۱۱ عزل میشد و حلقهی آقای قالبباف هم عزم عزل کرده بود. اگر محقق میشد، دیگر رهبری ورود نمیکرد و مانع نمیشد که حسن روحانی (عامل و عنصر نامطلوب سیاستورزی ایران) تا روز آخر یعنی ۱۲ مرداد ۱۴۰۰ باید سر قدرت بماند و مجلس حق ندارد وی را استیضاح و عزل کند. به قول صاحب کتاب «جامعهی باز و دشمنانش» : "حقیقت انتخابات دموکراسی، عزل است، نه نصب".
نظر:
سلام. جناب آقای مهدی ملایی. همین «بلکُم ۱۰۰ دل ...» که نوشتی نشان میدهی با نوک مگسَگ، وسط سیبل را دقیق میبینی. از فردای اعلان رسمی کاندیداها، اینجا هر روز متن درج شد. من هم، درین مدت در متنها، سه چیز را مورد هدف قرار دادم و شما میدانم که میدانی: ۱. کسانی در ایران، که شعار «رأی، بی رأی» را در دَمی! دمیده و میدمند. ۲. کسانی که نفع جناح خود میبینند تا ملت برگهی خود را از سوراخ صندوق نیندازد و مثلاً به ماشهی تفنگِ آنان دلخوش شود و بِسلینگلا !، براندازی را عقب نیفتد. ۳. کسانی که فکر میکنند با این روشِ «بسته»، حکومت را از دستِ رأی «انبوه و هجومی» نجات میدهند. البته رأی هجومی را من هم علامت هیجان میدانم.
روشن سازم شما روشنتر از آنی که بخواهی تشخیص خود را به تحلیل و شفافیت متنها یا مثلاً منِ پَرِ پیاز، منوط کنی. جنابعالی یک پا خود اهل نظر و فرد زیرک هستی. و من جسارت نمیکنم که بخواهم به کسی بگم به کی «رأی بده». البته به کی «رأی نده» این دفعه برجستهتر شده. این هم شفافیت ویشته! ( ۲۳ / ۳ / ۱۴۰۰ )