نوشته های دامنه

قسمت دهم

مجموعه پیام هایم در مدرسۀ فکرت

و گروه های تلگرامی روستای دارابکلا

 


سلام محمدآقا فضلی خواهرزاده ی خوب من. ممنونم.
 

@
جناب قربانی!
یک نکته گل آقایی بگویم:
اگر دست من بود پاس کردن چهار واحد امپریالیسم شناسی را اجباری می کردم.
گل آقا علاوه بر سرمقاله، تَه مقاله هم می نوشت صفحه ی ماقبل آخر مجله.
این جواب من، تَه مقاله بود!

 

@
اتفاقا" دکتر، در ممسنی، یک رفیق ناب دارم که سال ها در تهران باهم بودیم...
بله! واژگان پرمضمون محل مان دارابکلا را دوست دارم. پشت همه ی آن واژه ها، حرف خوابیده.
باغ انارت پُربار بادا

 

@
سلام جناب جوادی نسب!
هر سه نکته ات، مقوله ایی قابل تأمل است. نکته ی چهارمی من بیفزایم به پاسخ شما که آمریکایی ها از بدو انقلاب تا کنون همیشه، خیلی احساساتی برخورد کردند با ایران.
ایران حتی در قطع رابطه با آمریکا نه پیش قدم شد و نه اعلان رسمی کرد.

 

@
"چک دَکته پول خانِه"!
به سیبْل زدی دکتر!
چه گویش محلّی خشنگی! داریم.
تازه شوطّی هم کانده ترامپ!

 

@
معلومه امشو رفیق گویایت! خوش لَحن می خونه حسین آقا.

 

@
خسّه نمی شه این شیخ حسن با این همه تعارف مارُف!؟

@
قاف را حتما" از مخرح ادا می کنه این رفیقت
پس تجوید فول است.

 

@
هنوز به مرحله ی "ترامپیسم" نرسیده. چون یک گذار است نه یک تفکر. مثلا" تز تاچر، تاچریسم شد، اما این هنوز زوده براش. مجامع علمی هم اکراه دارند ترامپیسم بکار ببرند. موج است، نه تز.

 

@
بده به نوام چامسکی، به عنوان زبان ماورای فضا ثبت کند حسین آقا.
چهاربار گوش کردم هربار بیشتر از بار قبل نفهمیدم. پس شما مسلط به زبان اجنّه هم هسّی آقا!

 

@
چون از خیلی وقت است، این موضوع را دنبال می کنم، بیشتر سراب است تا آب.
ممنونم از تصدیق تان.

 

@
سلام جناب حجت الاسلام غلامی
من به شرافت زمان ها و مکان های خاص هم باور و هم علاقه دارم. البته در کیفیات بحث، کمی با شما اختلاف نظر دارم در این مبحث.

 

@
بله!
همین طوره. می دانم شما فقط خواستید یک دورنما فرض کنید.
ممنون.

 

@
تشکر می کنم از توافق جناب عالی. نشان دقت فکری تان است.

 

@
در مقاله ای خوانده بودم انیشتین، بر تئوری نیوتن تزی دیگر داد که فضای اطراف ما، خالی نیست. موجود است و در حال حرکت و دور شدن از بیگ بنگ. و نهایتا" بازمی گردد و کیهان را تحولات فرا می گیرد

 

@
کافی ست آدمی در زمان ها و مکان های خاص تمرکز روحی کند، ثمرات به وُسع وجودی ملموس و یا مُلهم می گردد.

 

@
من شخصا" در درونم قایل به اینم انسان هم مانند آفرینش، حرکت انتقالی و حرکت وضعی دارد. فقط باید به درون دیدبانی داد تا فهم کرد. انسان اعجوبه ی هستی ست، اگه تمرین کند.

 

@
هر باوری ممکن است با باور جدیدتر و دقیق تر، تغییر کند. پس متوقف نکن.

 

@
باورها
یا مدلّل اند، دلیل دارد.
یا معلّل اند. علت دارد.
یا مُشرّق اند. اِشراق دارد.
یا موهّب است. وهب دارد یعنی خداداد.

 

@
انیشتین می گوید آنها به سمت جلو در حرکت اند، وقتی حرکت شان به انتها رسید، مثل فنر بازمی گردند و زمین و کیهان متلاشی می شود. همان مقدمه ی قیامت و آغاز جهان جدید و عوالم بعدی.

 

@
باور فراتر از فرضیه است. باور زمانی رخ می دهد، فرضیه موقتا" یا کاملا" اثبات شده باشد. فرضیه نیازمند آزمودن است.

 

@
فقط مواظب بووش ملاقات کردی، اینو پیش پیش بدان حسین جوادی نسب زود قانع نووونه!
انده پچ پچ کانده و پیچ پیچ دنده آدم نفَس را قبض روح کانده!

 

@
شکافت خوبی انجام دادی. اصل مطلب را گرفتی و شرح درستی دادی. چنین است.

 

@
یک توضیح برای مدرسه:
مثلا" سیب وقتی به رنگ قرمز شدن پیش می رود، حرکت جوهری ست. ولی وقتی کرمو می شود و از درخت به زمین پرت می شود حرکت غیرجوهری.

 

@
آهان
پس هم آغشته اید
لذا
هم آغوشی علمی تان دیدنی می گردد
ما را هم به عنوان مستمع آزاد در محفل جایی دهید!

 

@
این هم از ملاصدرا آموختم جناب شیخ!
اتفاقا" در کهک قم به مدرسه اش رفتم بازدید.
جایی جالب است
یادآور تبعیدش از دست تنگ نظران عصر صفوی!

 

@
منزل پدرتان یک بار شبکه ی تبرستان گویا فیلم و برنامه برد روی آنتن. به هر حال وقتی جناب تقی تبار است دیگه غصه نیست!

 

@
پس رُمان "مردی در تبعید ابدی" را بخوان جناب غلامی. من در وبلاگم دامنه این رمان خواندنی را خلاصه معرفی کرده ام.

@
سلام حمید
یعنی ما مُسن ها این متن شما را نخوانیم!

 

@
من گزاره های روانشناسی را اغلب نارسا و متغیّر می دانم. هنوز خیلی کار دارد تا این عرصه مطمئن بخش شود. چون به تعداد انسان، روان وجود دارد.

 

@
فکر می کردم در این فکر، تنها هستم، حال می بینم دکتر هم خیلی قاطع با من در این قضیه ی مبهم و بغرنج، هم نظر است. درود.

 

@
موافقم
حتی تحقیقات فرد به فرد.
گونه به گونه.

 

@
صحیح می فرمایی. شیرین هست. چون انسان حین خواندن گزاره های آن، هی خودش را مورد تشر یا نوازش قرار می دهد و دچار قلقلک می شود.

 

@
سلام جناب آقا سید باقر
اطلاعیه های مربوط به محل خیلی هم مفید است. مثل همین خبررسانی. یا تحولات ورزشی. اینا موجب افتخار مدرسه است انتشار داده شود.
ممنونم از زحمات شما.

 

@
بله!
خوشا به هوش سرشار و سرشور شما
ابدی را با تذکار شما افزودم.

 

@
دارکلا دیّی ووشوم، یَمومه باغ سر.
خدا بده برکت
پس، شب یلدا انار وفوره تِه سره؟!

 

@
تازگی داشت برام. نسبت میان سیگار و پستان.
البته فروید، تند می تاخت!
خصوصا" رشک جنسی را!

 

@
ممنونم. اساسا" من "انسان شورایی" را خیلی می پسندم. شورایی به مفهوم مرحوم طالقانی در پرتوی از قرآن.

 

@
سلام. حرکت جوهری، برای انسان انتها ندارد. برای مثلا" گلابی حدّ دارد. گلابی وقتی قند و آهنش کامل شد، پخته می شود. ولی انسان حتی تا دم مرگ هم حرکت جوهری دارد. بسته به تار و پود وجودی هر فرد دارد.

 

@
دکتر عارف زاده می گه رجعت است. نه تثبیت.

 

@
قید "اغلب" به کار بردم سید. یعنی تعمیم ندادم.

 

@
آدمو سرگردان می کنه. هرچه قطعیت بیشتر باشد، رغبت انسان شدیدتر است. این گونه شما جناب امیر انتظار داری، آدم ناتمام، تمام می شه.

 

@
علمی نیست!
دکتر ۱۰۰ می گیره
تو کامل؟
خیال را پرواز دادی!؟

 

@
وقتی عبارت سید تخیّل کامل و صِرف است، باید جواب بدی دکتر نه گل!

 

@
الان دو ذاری ام افتاد و تلفن برقرار شد!
حسین آقا خوب امور خُفیه را از بَری ها.

 

@
منظورم به آن بند از متن تو بود که حاشا کردی.
من معتقدم هرچی قطعی شد، علم است و الا شبه علم است.

 

@
همپیوندی علوم در حوزه انکار نمی شود جناب جوادی. این رأی شما صائب نیست.

@
من کتابی از دکتر سروش نیست نخوانده باشم، او خود مولوی زده است و با عبارت و واژگان عرفانی و شناور ساز می زند.
البته من خیلی از نوشته های سروش را رد نمی کنم.

 

@
فقه در اغلب مبادی، صامت است، خصوصا" مستحدثات. پس فقیه، فقه را به سخن می آورد. چنان که مفسّر، آیات قرآن را.

 

@
همین ورودم باعث شد یک جمله ی علمی ازت صادر بشه. من طالبی ام، یعنی طالب حرف ها و نکته ها.

 

@
سروش خود نزد اسدالله بیات یک دوره فقه و حوزه خواند. سروش از فربه شدن ایدئولوژی بیزار است نه فقه. تازه احکام فقه ما در مقایسه با فقه یهود قطره است به دریا. آنجا آدم کلافه می شود.

 

@
به نظرم شما در بیان این جمله و انتساب به مرحوم منتظری اشتباه می کنی. این جمله ایراد اساسی دارد.اساسا" فقه مولود استنباط ها و اجتهادات فقیه است.

 

@
اصلا" علم فقه، هیچ علمی را مزاحم خود تلقی نمی کند. علم فقه، احکام متکلفان را روشن می کند.

 

@
پس، من این جمله را از ایشان نشنیدم. چون واژه فربه تر را برای دین بکار می برد. ممنونم.

 

@
همیشه شخصا" مواظبت دارم، وقت شما را مختل نکنم تا به کار مهمترتان یعنی عمل های حساس و ظریف جراحی و رسیدگی ماهرانه به بیماران، هیچ دغدغده ایی در ذهن تان، باقی نباشد. درود بر شما با بحثی که کرده اید.

 

@
بله.
اینا در ارتکازشان خود یک آخوند تمام عیار هستند. همه ی شان طبع وجودی شان شیخ و شیخوخیت و دین شناسی ست. فقط عبا و عمامه ندارند و با منبر.

 

@
جمله را از نقل شما می پذیرم. ولی یک وقت باید رویش حضوری بحث کنیم. چون جمله ای ناقص است.

 

@
باور کن چنان تارپودشان شیخ و علم آخوندی ست، فقط مِقار نمی آن. و می خوان بحث و استشکال کنند تا مدرسه را آکادمی افلاطون کنن.


سلام جناب جوادی. رفت توی خورجین نوبت.
یک مزاح هم بکنم صبح جمعه با شما:
شما "اُمّ السّؤال" مدرسه شدی! آقا.


@
سلام
بیداد می کند، در این گزاره ی حقوقی شما، کاربرد ندارد. یعنی واژه ای ناصحیح است. باید دقیق، آمار بدهی و یا تخمین بزنی. بیداد، غلوّ نیست آیا؟ حسین آقا.


Ebrahim Tohid:
سلام حسین آقای عزیز
بسیار سپاس بابت ارسال مأخذ سخن دکتر سروش.
البته جناب جوادی احکام زیاد، با اصل فقه تفاوت دارد. هرچه حکم ها متعدد شود، تکالیف مکلفان تنوع و گاه سختی می یابد. و سروش اصالت فقه را می پذیرد. چون خودش گفت مقلد امام و سپس منتظری ست.
تقلید احکام شرعی، فیلسوف و کارگر نمی شناسد
سروش در امور شرع، فردی مکلف و متشرّع است. حتی تهجّد شبانه دارد.


Ebrahim Tohid:
@
سلام
بیداد می کند، در این گزاره ی حقوقی شما، کاربرد ندارد. یعنی واژه ای ناصحیح است. باید دقیق، آمار بدهی و یا تخمین بزنی. بیداد، غلوّ نیست آیا؟ حسین آقا.


@
سلام جناب شیخ مالک
سفارشات برادرانه باید میان ما مدرسه ای ها، موج بزند. جناب آقا عیسی هم حتما" متن یک دوست شفیق چون شما را سخن اخلاقی می داند. ما محتاج تذکار به همدیگریم. تواصی به حق و تواصی به صبر سوره ی والعصر، همین است. مدرسه هم باید علم اخلاق برقرار باشد چون انسان نیازمند است. تشکر وافر آقا.


@
اغلب زندانیان، شُکّات خصوصی دارند. که رضایت نمی دهند. البته خود زندان، برخی از فقها می گویند مفهمومی مدرن است. آیا چاره ایی بجز زندان برای مجرمان، به نظر شما وجود دارد؟ من خیلی روی زندان فکر کردم، واقعا" نمی شود برخی ها را در جامعه آزاد گذاشت. مثلا" قدّاره بدستان را. اینها را باید چه کرد؟
حکومت ها درمانده و مستأصل اند میان امنیت مردم و زندان انداختن مجرمان.

 


حمید عباسیان:درود بر شما. ممنونم که به این متن توجه کردی ، جناب عالی همه مراحل ذکر شده در متن را پشت سرگذاشتی ، تو خود یک فیلسوف و عالمی ، ذهن جوان و پویایی داری از این بابت خرسندم .


اما سردر گمی در جوانان موج می زند ، جامعه مان به دلیل مسائل های گوناگون افسرده و بیمار است بحث های مدرسه را پیگیری میکنم البته با تاخیر زیاد دوستان همه عالمند نظرهای عالمانه میدهند نهایت استفاده را از نظرات دوستان میبرم ، البته اینجا مدرسه است در همه امور بحث میشود بیشتر بحثها ضمن مفید بودن حاشیه ای و کلیشه ایست به عنوان مثال از دوستان مدرسه ای بخواهید درمورد موفقیت فرزندانشان چه راهکارهایی دارند و یا دوستانی که فرزندان موفقی دارند از چه روشها و راهکاریی بهره بردند جامعه ای که درآن زندگی می کنیم به خصوص دارابکلا موفقیت جوانان نسبت به جمعیت قانع کننده نیست دراین موارد دوستانی که فرصت و اطلاعات کافی بر خوردارند تحقیقات میدانی همراه با آسیب شناسی انجام و راهکارهایی ارائه دهند.
ایام به کامتان باد.


Ebrahim Tohid:
@
سلام جناب آقا حمید دوست دیرین من.
شاگردی می کنم در مدرسه. شما فردی فهمیده و دردمند هستی و اخلاق نیکویی داری. از همان کودکی که باهم بزرگ شدیم، مهربان بودی. این متن شما را که انتهایش جنبه ی پرسشی دارد، در خورجین مدرسه می ذارم برای نوبت پرسش در پیشخوان. همواره شایق به دستنوشته های خوبت هستم. وقتی با قلم خودت می نویسی، خیلی لذت می برم. درود رفیق.


Ebrahim Tohid:
@
سلام جناب امیر دوست گرامی من. سعی من این است در طول هفته، به صورت روزانه پست هایی متنوع با موضوعات گوناگون بنویسم. از این که این پست نیز به مذاق ذوقی ادبی تان موافق افتاد، مشعوفم.

بله! ترکیبی هم می شود که آن هم جذبه های خاص خود را دارد امیر.


Ebrahim Tohid:
سلام جناب آقا مهدی عزیز. راستی یک تفکیک کرده بودی که به نظرم نادرست و تند بود. گفته بودی: دوستان پاک و پوک. این تقسیم به نظرم تند است. فکر نمی کنید اشتباه کرده اید جناب مقتدایی.با احترام. رفیق ات: ابراهیم.

 


تقی آهنگر:سلام وعرض ادب یک سوال ویه درخواست از جنابعالی داشتم  اولی سوال اون اینکه باتوجه به داستان موسی وخضر علیه السلام (سوره کهف) برداشت شما از لحاظ ظاهری وباطنی این داستان ورابطه ان با قضا وقدر چیه 
 


سلام جناب آقا تقی
من برداشت شخص ام را می نویسم. تا اگر اشتباه بود به من برگردد.

اولا" خضر (ع) هرچه انجام داد به آن علم لدنّی داشت و خدا حکمت آن را به او عطا کرد. لذا کارهای او فراتر از سطح علمی روزگار بود. به اذن خدا کار و اقدام می کرد.


ثانیا" هیچ کاری و هیچ امری در هستی، بر حکمت خدا پیشی ندارد و امر خدا مافوق امرهاست. خضر امر خدا را اجرا کرد و آن سه تا کار را مأذون به اذن خدا بود. فرمان دریافت می کرد. چون مسلح به علم خاص بود. پس، خدا آن سه تا کار را کرد. هم به جهت توحید افعالی و هم از نظر حکمت که می خواهد از طریق خضر به موسی (ع) بدهد.


ثالثا" قضا و قدر جایی ست که قوانین ثابت خدا در میان باشد حال آن که در این قضیه، خضر با اتصال به خدا، فرمان ثانوی می یابد که چنین کند.
خدانگه دار
.

 


بحث 43 : آیا برای کسی که به خدا یا دنیای پس از مرگ باور ندارد ضرورت دارد که به اصول اخلاقی و ارزش های انسانی پایبند باشد؟
این پرسش جناب حسین جوادی نسب است که عیناّ درج و در پیشخوان سنجاق شد.

 

پاسخ به بحث ۴۳ مدرسۀ فکرت
به نام خدا. سلام. در اجابت به جناب جوادی نسب چندجمله ای مرقوم می دارم:
ابتدا روشن سازم که کفر، امری قلبی ست و هیچ کس نمی تواند کفر کسی را بآسانی تشخیص دهد، اگر عیسی مسیح (ع) با نگاه به افراد، کفرشان را آنا" تشخیص می داد، نوعی معجزه ی آن نبی خدا بود.


در فرض پرسش شما که قید نهان دارد، از نظر من باز هم انسان بی نیاز از اخلاق و ارزش ها نیست. چند دلیل دارم:


۱_ در نهادِ انسان، نداهای خاص درونی کار گذاشته شده است. انسان حتی اگر بر فرض پرسش شما چنان باشد که پرسیدی، بازهم این صداهای درونش را می شنوند که حیوانات و سایر جنبندگان از این نداها، محروم اند.


 ۲_ انسان مدنی الطبع و اجتماعی و حتی در این عصر اجتماعاتی ست، پس نمی تواند اخلاق و ارزش ها را نادیده انگارد، اگر علاوه بر خدا و معاد، اخلاق و ارزش ها را هم انکار و یا نافرمانی کند، چنین شخصی در اجتماع و زیست عمومی دچار بزِه می شود. زیانکاری هایش بماند!


۳_ این نکته را هم بگویم کسانی که مدتی ست در ایران به تبعیت از برخی "پُست مدرن" های اروپا و آمریکا، ساز "معنویت" را جدا از "دیانت و شریعت" کوک کرده اند، راهی خطا و انحنا، در پیش گرفته اند، زیرا بُن مایه ی انسان، خداگرایی و  جاری بودن در شریعه ی دین و ارزش های ماورایی ست.


۴_ حتی اسم بشر به این دلیل بشر است که "بشارت" درونی دارد. و از آن رو نامش "انسان" است که اُنس با خدا و ارزش ها دارد. اگرچه همین انسان گاه دچار نِسیان هم می شود که هم ریشه است با فراموشی.


درپایان اشاره کنم از نظر علامه طباطبایی آن انسان های متصوّر در پرسش شما جناب جوادی،  "مستضعف فکری" اند و باید کوشید آن ها را به راه آورد. راه خدا، اخلاق و معاد. دامنه. ۲۹ مهر ۱۳۹۷.


چهار مرحله سازندگی انسان
به نام خدا. سلام. از نظر امام علی (ع) در نهج البلاغه، هر انسانی با این چهارمرحله می تواند خویشتن را بیشتر بسازد و بر مبنای آن بهتر از دیروز گردد:
۱_ مشارطه
۲_ مراقبه
۳_ محاسبه
۴_ معاتبه


توضیح: مشارطه یعنی با خود شرط کردن و پیمان داخلی بستن. معاتبه یعنی به خود عتاب و خطاب و تشَر زدن و هشدار داخلی دادن و نَهیب درونی برآوردن.


البته گرچه بر ما انسان های عادی، این سازندگی کاری سخت و طاقت فرساست؛ اما فرمولی مقدّس است که امام علی (ع) به بشریت یادآور شده است.
۲۹ مهر ۱۳۹۷.
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)

 

Ebrahim Tohid:
@
جناب حسین آقا جوادی! اساسا" انبیا برای تغییر خَلق نیامدند بلکه برای تغییر خُلق برانگیخته شدند. خلایق به اخلاق نیاز دارند که به قول دکتر سروش باید به اخلاق خداوند در آیند. این که خلقت انسان با نبوت آدم ابوالبشر (ع) آغاز شده و به حضرت ختمی مرتبت (ص) ختم شده حکمتی لطیف جز مکارم اخلاقِ خلایق ندارد.

 

بنابراین انسان از ریشه ی نبوت برآمده است و محتاج اخلاق چه در انزوا و چه در اجتماع است. جز این باشد، نامش چیزی دیگر است

 

Ebrahim Tohid:
@
سلام. ممنونم از شما بابت اطلاع رسانی افتخارات ورزشی محل. با آرزوی سلامتی و رشد برای این فامیل گرامی ام امیرعلی آفاقی.

 

لطفا" دو نفر برای مناظره ی دهم سه شنبه شب اول آبان داوطلب شوند. درضمن با تعدادی دیگر از اعضا درباره ی مناظره رایزنی کردم، آن ها به من گفتند مناظره نمی کنند. بنابراین، مناظره یک دور، چرخید. اینک خود اعضا اعلان آمادگی کنن.

 

اگر برای مناظره دهم، کسی داوطلب نشود، من و جناب سیدعلی اصغر مشاور ارشد، در موضوع منبر و مجالس دینی، باهم مناظره خواهیم کرد. ان شاء الله مشاور ارشد قبول فرمایند.


بحث ۴۴ : در مورد موفقیت فرزندانتان چه راهکارهایی دارید؟ و یا دوستانی که فرزندان موفقی دارند از چه روشها و راهکارهایی بهره بردند؟
این پرسش جناب حمید عباسیان است که در پیشخوان سنجاق شد.


 

سوسیالیسم و کاپیتالیسم

به نام خدا. سلام. فرانسیس فوکویاما نظریه پرداز ژاپنی الاصل آمریکا اخیرا" گفته است سوسیالیزم باید بازگردد. او در سال ۱۹۹۲ و اوج اقتدار لیبرالیسم پس از پایان جنگ سرد، در کتابی با عنوان "پایان تاریخ و آخرین بازمانده" مدعی شده بود: آنچه شاهدش خواهیم بود نقطه پایان تکامل ایدئولوژیک بشریت و جهانی شدن اندیشه لیبرال دموکراسی غربی به عنوان آخرین شکل حکومت بشری است.

 

اما اینک از نظرش عقب نشست و در نهمین کتابش با عنوان "هویت: تقاضا برای شأنیت و سیاست خشم" می گوید: در شرایط فعلی به نظرم می رسد برخی چیزهایی که مارکس گفته، درست از آب در آمده است. مارکس درباره بحران تولید مازاد هشدار داده بود که فقیر شدن کارگران و تقاضای ناکافی را به دنبال خواهد داشت."

 

فوکویاما معتقد است با وجود این، تنها رقیب برای لیبرال دموکراسی، مدل کاپیتالیستی دولتی چین است. "چینی ها آشکارا مدعی اند که این سیستم برتری دارد زیرا آنها می توانند رشد اقتصادی و ثبات را در بلندمدت به گونه ای تضمین کنند که دموکراسی نمی تواند. اگر در طول ۳۰ سال آینده نیز این کشور سرپا بماند، اقتصادشان از آمریکا بزرگتر شود و مردم چین ثروتمندتر بشوند، من خواهم گفت که ادعای آنها بجاست".

 

فوکویاما به لیبرال ها هشدار می دهد که فکر نکنند لیبرال دموکراسی پایان جدید تاریخ است.

 

نکته ام در این پست امروز این است: هیچ گاه دربست نظریه های سیاسی را نپذیریم. حتی نظریه پردازها هم مدتی نمی گذرد که خود از حرف خود، یا بازمی گردند و یا اصلاح و زیر و زبَرش می نمایند.

۳۰ مهر ۱۳۹۷.
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)

 

Ebrahim Tohid:
@
سلام جناب قربانی. یکی بنیانگذاران لیبرالیسم جان لاک است که در قرن ۱۷ شالوده ی این مکتب را بنا نهاد. که من سال ۱۳۷۴ کتابی در باره ی فلسفه سیاسی لاک نوشته بودم. پس، همانطور که جناب سید علی اصغر به شما یادآوری کردند، چنین برداشت از متن من، خطا بوده که من بخواهم فوکویامای قرن بیستم و بیست و یکم را واضع آن بپندارم. در زیر عکس کتابم را ارسال می کنم:

 

کتاب «فلسفۀ سیاسی جان لاک»

نوشتۀ دامنه در دهۀ هفتاد.

 

@
سلام. سپاس. بله! نکته را تعمدا" آوردم تا خوانندگان  گروه های تگرامی دارابکلا، متوجه شوند، تحلیل و شرح یک نظریه را به معنای باور تام به آن تلقی نکنند.

 

پاسخ به بحث ۴۴ مدرسۀ فکرت
به نام خدا. سلام. از داداش حمید بابت طرح این پرسش ممنون هستم. اما بعد؛ دیدگاه و تجربه ی مان این است و نمی دانم آیا از نظر جناب حمید عباسیان راهکار تلقی می شود یا نه.


۱_ اساسا" برای آینده ی فرزندان، دست کم چهار چشم انداز برای هر پدر و مادری وجود دارد: سالم ماندن، داناشدن، شغل درآمدزا، ازدواج.


۲_ برای این دورنما، چندین شیوه وجود دارد که والدین باید آن را برای فرزندان عملی کنند. مانند: تغذیه عالمانه، گردشگری ها و مسافرت های فراوان، آموزش زبان های جهانی، همباشی با آنان، دمیدن مزّه ی مطالعه و کتابخوانی و نوشتن، گذشت و فداکاری، دقت و نظارت مدبرانه در انتخاب دوست، کنترل عاطفی روابط بیرونی، پل شدن میان فرزند و مدرسه، انتقال دینداری و معنویت، و از همه مهمتر ایجاد دوستی عمیق با فرزند به طوری که رفیق و انیس هم شوند و برای دوری و ملاقات هم بی تاب باشند. به عبارتی برقراری نوعی عشق جوششی و بی قید.


۳_ این به دست نمی آید مگر آن که مادر و پدر قناعت پیشه شوند و برای فرزندان اقتصاد و پس انداز بورزند. به قول کنفوسیوس ما امانتدار آیندگانیم نه میراثخوار گذشتگان.


۴_ از نظر من، مدیرکل آموزش و تربیت در خانه، باید مادر باشد و باید مقام مادر در خانه نزد فرزندان مقدس باقیبماند. 30 مهر 1397. دامنه.
 


سخنرانی امام علی (ع)
به نام خدا. سلام. سخنرانی آن حضرت در مسجد کوفه در خطبه ی ۲۰۱ نهج البلاغه آمده است که من در این پست، سه محور تأکیدی آن سخنرانی و یک نکته ام را بیان می کنم:


۱_ در "راه راست" از کمیِ روَندگان نباید هراسید.


۲_ اکثریت بر گِرد سُفره ای جمع اند! که سیری آن کوتاه است اما گرسنگی آن طولانی.


۳_ همه ی مردم در خشنودی/ خشم،  شریک اند. مثال زدند قوم ثمود را. که یک نفر شتر حضرت صالح (ع) را "پی" کرد، (یعنی دست و پای آن را بُرید) اما عذاب، همه ی قوم را گرفت.


نکته: هشدارهای امام علی (ع) محدود به زمان خاص نیست، امروزه نیز ما در مَعرض آزمون های داخلی و نیز مواجه با رفتارهای هیتلرمآبانه ی خارجی توسط ترامپ هستیم. رستگاری و سربلندی آن است در برابر چنین موانعی، مردمانی مقاوم و تسلیم ناپذیر باشیم. تا فردوسی های زمان، حکایات ما را با افتخار و غرور، حماسه سُرایی کنند. همیشه صلح در اسلام، اصل بوده است؛ حتی نوید اسلام "صلح جهانی" ست؛ ولی اگر ملتی مورد هجوم، تحریم و خشمِ دشمن واقع شد، حق مقاومت، عزت آفرینی و پایبندی به آرمان و اخلاق دفاعی برای آن محفوظ است.
۱ آبان ۱۳۹۷.
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)

 

بحث ۴۵ : "نظرتان در مورد نماز و روزه استیجاری چیست؟ آیا تاثیری دارد؟"

این پرسش جناب محمد عبدی ست که عینا" درج و سنجاق شد.

 

@
سلام علی آقای رحیمی دوست جوان و مهربان من

این که مسأله ای را قبول نداشته باشی، حق شماست. ولی من در دعوت نامه ام به همه ی اعضای مدرسه، قید کردم فوروارد کردن (=بازفرست متن ها) ممنوع است. بنابراین، علی آقا خودت دعوت مرا پذیرفتی. پس، احترام گذاشتن به قید و مقررات، نشان وفای به اخلاق است. بازهم از آن دوست تمنا دارم، نظم و قانون مدرسه رعایت شود. به هرحال مدرسه، این گونه است و در اولین پست آن هم شفّاف آمده است.
با سپاس و احترام.


مؤلّفه های امنیت ملی

به نام خدا. سلام. امنیت ملی در یک تعریف، به منزله ی "قدرتِ به حداقل رسانیدنِ هر نوع تهدید به منافع ملی، تمامیت ارضی و استقلال کشورها" است.

بنابراین؛ امنیت ملی دارای مؤلّفه های متعدّد فرهنگی، نظامی، اجتماعی، سیاسی، هویتی، دینی و... است.

۲ آبان ۱۳۹۷.
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)

 

@
سلام من هم به شما جناب

ضمن تشکر و ابراز خوشحالی از سؤال انتقادی شما؛ ۱_ من صرفا" به گذشته نمی پردازم. متن هایم بر مدعایم گواهی می دهند . ۲_ گذشته البته، چراغ است و باید از آن آموخت. ۳_ سخنان پیامبران، امامان، قرآن، حکیمان، دانشمندان و صالحان برای همه زمان هاست و در گذشته حبس نیست. ۴_ گذشته یعنی تاریخ، و تاریخ خوراک و عبرت بشریت است. چنانچه ما هم به قول کنفوسیوس "امانتدار آیندگان" هستیم.

با احترام و آرزوی بهروزی برای شما
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)

 

Ebrahim Tohid:
بحث ۴۶ : این پرسش جناب مهدی عرب خزایلی ست که عینا" درج و سنجاق شد.

"بشر با تمام اطلاعات امروز در حالی که تمامی امکانات امروز از او گرفته شود چگونه به بقا ادامه خواهد داد؟ چگونه احتیاجات جسمانی و روحانی خود را مرتفع می کند؟ چه تصمیمی خواهد گرفت و دنیا به چه سمتی خواهد رفت؟"

 

پاسخ به بحث ۴۶ مدرسه فکرت
به نام خدا. سلام. جناب خزائلی! پرسش شما سه بند دارد پاسخم به آن سه بند این است:


به بند یک: انسان موجودی اُعجوبه است. به تعبیر عُرفا انسان، "جهانِ کبیر" است، و جهان، "انسانِ صغیر". پس چنین مخلوقی، در هر شرایطی راه خود را باز می کند. گرچه در فرض سؤال شما، اگر چنین رویدادی رخ دهد، خسارت وحشتناکی ست.


به بند دو: همیشه باید با تکیه بر سنت، نو شد. نمی توان حاجت به تجدّد و نوگرایی داشت ولی سنت ها را لِه و لورده ساخت. نون سنگگ هنوز در نبرد با نون باگت، جان تازه می کند. چون بشر آن را با همه ی قدیمی بودنش به ولع می خواهد و می بلعد.


به بند سه: دیالکتیک. یعنی سمت و سو را تضادها و شکاف ها تعیین می کند.
 

 

@
سلام جناب عبدی. پرسش شما دو بخش داشت: در بخش اول؛ من به تقلید از مرجعیت اعتقاد دارم. در بخش دوم، بله، کاملا تأثیر دارد چون در دسته ی شفاعت قرار دارد.

درضمن، بطور کلی عرض می کنم با احساسات و عدم تخصص نباید احکام تعبّدی خدا را زیر سؤال برد. والسّلام.

 

Ebrahim Tohid:
@
سلام جناب عبدی. پرسش شما دو بخش داشت: در بخش اول؛ من به تقلید از مرجعیت اعتقاد دارم. در بخش دوم، بله، کاملا تأثیر دارد چون در دسته ی شفاعت قرار دارد.

درضمن، بطور کلی عرض می کنم با احساسات و عدم تخصص نباید احکام تعبّدی خدا را "زیرِسؤال" برْد. والسّلام.

 

@
درست می فرمایی. اضافه کنم به متن شما حکمت احکام را علمایی مانند جوادی آملی کتاب مفصّل نوشته اند. اهل مطالعه متأسفانه اندک اند، ولی در قیل و قال کردن خیلی شجاع.

 

@
جناب عبدی! به نظرم این پرسش شما وارد نیست. این جور امور را همه جوابش را می دانند که چیست. بدیهیات را پرسش نکنیم.

 

@
سپاس وافر. این فروتنی علمی، نشان اخلاق نیکوست. 

درضمن، امور مناظره در مدرسه همانطور که چندهفته قبل گفتم، به شما واگذار شد. پس، خودت باید این بخش مدرسه را اقدام، تنظیم و اجرا کنید.

 

@
جناب عبدی پرسش شما که سنجاق کرده بودم، پرسش درست و لازمی بود، منظورم این است در پاسخ ها به این گونه پرسش های شرعی، باید همه ی جوانب را در نظر داشت و عالمانه جواب داد نه احساساتی.ئ

Ebrahim Tohid:
@
سلام جناب شیخ مالک بزرگوار
علامه طباطبایی چندتا شفیع البته به اذن خدا نام می برد که موجب مغفرت می شود. مانند: مقام محمود پیامبر، توبه، رضایت، شهداء، سیدالشهداء، حضرت مریم، و... این مورد که آقای عبدی پرسش کرد آیا تأثیر هم دارد؟ که اشاره کردم بلی. چون از این تباره. بگذرم.

 

@
سلام جناب دکتر. از دقایق فکری و دغدغه های ذوقی ات ممنونم. شما خود از آگاهان هستید.

 

@
سلام جناب دکتر عارف زاده. ۱_ در جایی از یک متن روانکاوانه خوانده بودم، دروغ در حافظه بایگانی نمی شود. حافظه آن را پس می زند. ۲_ ریشه ی دروغ متکثر است ولی یک علت اصلی بکارگیری دروغ، ضعف شخصیتی فرد دروغگوست که خیال می کند از این طریق، مهم و بااطلاع و دارای اخبار تازه! جلوه می کند. همین او را تحریک می کند به گزافه گویی و نشر و نشت خبر کذب و بَزک شده.

 

@
به ایجاز (=جانِ سخن) ، خودتان کمی بفرمایید جناب جلیل قربانی.

 

@
سلام آقا حمید. خیلی قشنگ نوشتی. ذهن خلاقی داری. پاسخ درخوری نوشتی. برای من جالب بود جوابت.

 

@
سلام حسین آقا. بهترین مشیء سیاسی و اندیشمندانه این است هیچ شهروندی را از دایره ی قدرت کنار نگذاریم، چه آخوند، چه روشنفکر، چه کارگر و چه تک تک خردمندان جامعه. نگرش شما در باره ی روحانیت، حداقل در این باب، مورد قبول من نیست.

راستی من در پاسخ به متن های شما گاه به گاه و حتی اغلب از علائم سجاوندی استفاده می کنم، رفیق شما مفهوم می کنه برای تان آقا؟

 

@
اساسا" داش حمید قلم شخص شما وقتی میدان می گیرد، واژگان رسایی را استخدام می کند. جواب ها را با انگیزه ی بالا می نویسی نه سرسری. خیلی عالی در متن هایت، دیدگاهت روان می شود و به خواننده می رسد. 
من شیدای قلم شما هستم و نیز دستنوشته های اعضای مدرسه. روی همین اصل جوشش قلم در مدرسه اصالت دارد. و متن های نوشته شده ی همگی اعضای گرامی مدرسه را بادقت می خوانم.

 

Ebrahim Tohid:
@
سلام آقا سید علی اصغر ما. عالی آمدی تفریق میان عبودیت و عبادت را. عبودیت در آخرت. عبادت در دنیا. اولی، غنیمت برای عُبّاد و دومی فرصت برای عِباد. لذت بردم از تفکیک و حضور ذهنی تان. درود باد.

 

Ebrahim Tohid:
@
سلام آقا سید علی اصغر ما. عالی آمدی تفریق میان عبودیت و عبادت را. عبودیت در آخرت. عبادت در دنیا. اولی، غنیمت برای عُبّاد و دومی فرصت برای عِباد. لذت بردم از تفکیک و حضور ذهنی تان. درود باد.

 

@
اضاف کنم که چنانچه خود نیک می دانید دایره ی عبادت بسیاروسیع است و نردبان انسان می شود. از جمله ی عبادت ها عبارت اند از:
انواع راز و نیازها
خدمت به خلق
دستگیری نیازمند
مددرسانی به جامعه
تدریس

کار و کوشش
مذاکرات علمی و مطالعه
درنگ در خود
اطاعت از بزرگان
دوستی اهل بیت (ع)
طبابت
مدیریت جامعه
محبت به مردم
و از همه ضروری تر انفاق به تهیدستان.

 

@
آمین
تو بگو: بیشمار.

 

@
به قول شیوخ و اعاظم: شَکّرالله مَساعیکُم!

 


از سؤال کوچک به سؤال بزرگ


به نام خدا. سلام. این روزها مشغول خواندن کتابی جذّابم با عنوان "گذرنامه روح من". در دو جا حس کردم تا آن را تحلیل کنم و به اشتراک بگذارم. یک جا از نامه ی لئو تولستوی به یک هندو، که یک روزی خواهم نوشت و یک جا هم در صفحه ی ۶۲ کتاب؛ همین که در زیر می نویسم:


شما حتما" می دانید از شیوه های سقراط یکی این بود که از سؤال کوچک، به سوی سؤال بزرگ می رفت. یک مثال می آورم تا بحث را روشن کنم.


روزی سقراط از مردم آتن خواست تا آدم های دانا و خیلی باهوش را برای حکومت انتخاب کنند. از این رو، به این سو و آن سوی شهر می گشت و از جمع مردم می پرسید: "اگر بخواهم کفشی را تعمیر کنم، باید چه کسی را به این کار بگمارم؟"
جوانان هوشمند پاسخ دادند: کفّاش را ای سقراط.


سقراط پس از مطرح کردن چندین سؤال، سرانجام می پرسید: "کشتی دولت را چه کسی باید تعمیر کند؟"


نکته : سقراط با این روش، روشنگری می کرد و مردم را به سرِ عقل می آوُرد. قدرت همیشه از دانایی مردم توسط هوشمندان، واهمه دارد. پس به شیوه ی سقراط باید راه جست. شایعه ها، بافتن ها، دروغ ها و تهمت ها کار سُست دغَل بازان است. اما شیوه ی سؤالِ رسای سقراطی، کار درستکاران. 
۳ آبان ۱۳۹۷.
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)


سلام جناب آزاد
از توجه ی شما به مباحث ممنونم. درضمن موضوعی که اشاره کردی، به گالیله راجع است. البته سقراط که یکتاپرست بود را هم محاکمه کردند و زهر شوکران نوشاندند. چون مردم را آگاه می کرد. به قول فرانسیس بیکن: دانایی، توانایی است. و به قول شاعر ایران:
 توانا بود هر که دانا بود
خدانگه دارت جناب


@
سلام دوست ارزشمندم جناب سید ابراهیم
ممنونم. نکته ی زیبایت، بحث را تکمیل کرد.
بله، اساسا" ذهن تا مشوّش نشود، تفکر پدید نمی آید. خود سقراط می گفت من "خرمگس" هستم که خفتگان را بیدار می کنم.
بگذرم...

 

(آزاد):
درود جناب طالبی .متن جنابعالی دقیقا برنظرات افراد جامعه حکم میکند و کاملا منطقی است.سقراط در صده ی پنجم بعد میلاد زندگی میکرده که افلاطون هم یکی از شاگردانش بوده و گفته بود که زمین به دور خورشید میگردد که منجر بر حکم به دار اویختن اوشدو سال ها در زندان بوده .اما  دانشمندان بعد از چندین قرن متوجه شدند که حقیقت ازان اوست واما امروز هم کسی حقیقتی بیان کند ایا جامعه چه حکمی بر صحت حرفش به او میدهد ؟با ارزوی روزی خوش برای شما وهمه عزیزان.

 

سید ابراهیم موسوی:
سلام جناب آقای طالبی
نکته ی هوشمندانه ای رو پست نمودید
البته این دیدگاه ها فقط توسط افراد بزرگ با افکار و نگرش نو و خلاقانه مطرح می گردد تا ذهن را آماده و افکار رو به چالش ببرد
از شما متشکرم برای این پست تون


Ebrahim Tohid:
بحث ۴۷ : اخیرا" رهبری اشاره کرد به این که "مسئولان جز در موارد نظامی، امنیتی و اموری که با دشمن مقابله داریم، باید شفاف باشند و هیچ رازی را از مردم پنهان نکنند."
(کد خبر: 97073016790_ ایسنا: ۳۰ مهر ۱۳۹۷)


پرسشم از مدرسه ی فکرت این است شما چه رازهای پنهان شده ای از کشور و جامعه سراغ داشته و دارید که این مسئولان نباید آن را از مردم پنهان نگه می داشته و یا بدارند؟


@
سلام جناب جوادی. گرچه می دانم "دولت" در بیان شما به مفهوم کلی آن در علم سیاست منظور است، نه یعنی کابینه و هیأت وزیران. اما من در متن خودم از واژه ی "قدرت" استفاده کردم که عام است و دربرگیرنده ی همه ی حاکمیت.
در ضمن درود به رفیق ات گویا که خوب هجی می کنه برای شما.

 


از بوعلی دست کم این یکی را بیاموزیم


به نام خدا. سلام. همه ی ما حکیم ابوعلی سینا را به تُندذهنی و نابغه ی دوران می شناسیم. با آن که در علوم، سرآمد و برجسته ی روزگار بود، اما در الهیّات شیوه اش، علاوه بر تفکر، تضرّع و زاری و حتی گریه و حاجت به درگاه خداوند بود. حتی برای مسأله ای، چهل بار مرور کرد تا بر او کشف شد. خواستم بگویم، در این گونه امور که زوایای پیچیده و گوناگون دارد، با اندک بضاعتی که داریم، سعی نکینم زود مأیوس و یا خدای ناکرده مُنکر و ناباور شویم. وقتی بوعلی چنین بود، دیگه تکلیف ما روشن! است. بوعلی خود از خود، چنین حکایت می کند:


«من از طبیعیات و ریاضیات و طب، جز اندکی نزد استاد نخواندم، و در مدت ‌‎ ‌‏کوتاهی بدون سختی خود مسائل آن را حل کرده و بر حلّ آن بدون مشکلی پیروز ‏گشتم. امّا در الهیات، از آن چیزی نفهمیدم مگر پس از ریاضتها و توسّل به مبدأ حاجات و تضرع و درخواست باطنی به برآورندۀ  درخواستها. حتی یک مسئله آن ‌‏را چهل بار مرور و مراجعه کردم و از آن چیزی نفهمیدم تا اینکه از حلّ مسائل این ‌‏علم ناامید شدم. تا اینکه با رجوع به مبدأ کل و گریه و زاری به درگاه خداوند ‌‎ ‌‏متعال (که همه چیز به دست اوست) مسائل آن برای من کشف شد.»


امام خمینی نیز در کتاب مصباح الهدایه این سخن ابن سینا را نقل کرده اند.
۴ آبان ۱۳۹۷.
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)

 

Ebrahim Tohid:
ضمن سلام؛ از جنابان (به ترتیب زمان پاسخ دهی به پرسش ۴۷) : شیخ غلامی، شیخ مالک، عبدی، سیدعلی اصغر، عیسی آهنگر، جوادی نسب، عارف زاده، قربانی، سیدمحمد هاشمی، مسعود دارابی مشهد، و حمید ممنونم. من نیز نظرم در پست زیر می آید.

 

پاسخ بحث ۴۷
به عنوان یک پژوهشگر که می خواهم روی این موارد کار کنم، در انتظار این هستم دست کم ۴ راز زیر، از نهان به آشکار برسد:

 

۱_ هر سه نفر ارتشی در زمان شاه یک نفر به شاخه ی نظامی حزب توده وصل بود، این افراد کیا بودند؟

۲_ پرونده های انجمن حجتیه که در ساواک بود، کجا رفت؟

۳_ آن اتوبوس که به ارمنستان می رفت و فرج سرکوهی گوشه اش را گفت، مابقی را علی فلاحیان بگوید.

۴_ قضایای دراویش خصوصا" تخریب مکان شان در قم گفته شود.

فعلا" همین!

 

Ebrahim Tohid:
@
عجبا!
که این طور! آقا
من هم "یار دبستانی" ام از هشت روز پیشا
رفت نجف و کربلا
من شدم در خانه، تنهای تنها
باز تو داری لااقل رفیق گویا
درود بادا بر حسین آقا

 

@
حیف که با شکلَک ها سرخوش نیستم و اساسا" نمی پسندم، و الا یک شکل خاصی! برات می فرستادم امیر!

 

@
سلام جناب دکتر. ممکن است سراغ داشته باشی اما میزان آن کم باشد. پس، می تواند راز باشد و یا پدیده ای نیازمند به کامل شدن زوایا.

 

@
از تکمیل بحثم در باب سقراط با این نکته ای انتصاب توسط شما، در واقع از سؤال کوچک به سؤال بزرگ منتهی شدی دکتر! آفرین!

@
سلام. خیلی راحت می شود این گونه پست ها را خلاصه گویی کرد. ایجاز (ناب سخن را گفتن) را برای همین وضع کردند اُدبا، ای جناب شیخ.

 

@
سلام سید. طنز استخونداری بود! خندیدم مُشبَع در حد اوج گیری خنده های یوسف که لِه می رفت!

 

@
جناب سید علی اصغر
حافظ چرا رندانه پیش می رفت؟
چون با ریاکاران و شش پادشاه همزمان بود و باید هم رندی سخن می گفت
حال که نردبان گذاشته شد، چرا نباید از پله هایش بالا رفت.
جدال احسَن در قرآن یک پایه اش همین است. یعنی از طریق لا به لای سخن طرف مقابل، پیش ببری نظرگاهت را.

 

@
سلام مرا به دوستمان جناب ابوالقاسم روحی برسان.
چیه جعفر! فقط احسنت و آفرین و من هم نظرم اینه می کنی هی!!


پس کو کرّ و فرّ !!!؟

@
سلام داش حمید
سه جمله ی نخستت، فلسفه ی سیاسی ست. عالی نوشتی. خانم "هانا آرنت" دانشمند مشهور سیاسی، خیلی خوب روی آن بحث کرده بود.

 

@
سلام آقا مسعود. فرق تحلیل با اطلاعات یکی این است که:
در تحلیل، فرد آزاد است بینش سیاسی خود را مطرح کند.
اما اطلاعات یعنی خبری که صحّت آن، حتمی ست و پردازش شد.

 

@
سلام جناب شیخ مالک. شاید نظر جناب تقی آهنگر استناد به این روایت رسول الله (ص) بوده که اگر سخنی از ما دیدید عرضه کنید به قرآن، اگر قرآن تأییدش نکرد، بکوبید به دیوار. البته تشخیص همین عرضه کردن به قرآن و بعد به دیوار کوبیدن بر عهده ی متخصصین و کارشناسان دین است.

@
جناب قربانی!
نکاتت را مهم دانستم
اما امام علی (ع) می فرماید:
اِغتَنِمُوا الفُرَص فَاِنَّها تَمُرُّ مَرَّ السَّحاب
فرصت ها را غنیمت بشمرید؛ چون مانند باد در گذر است.

@
سلام حسین آقا. همان زمان نظرشان را پس از خطبه ها پس گرفتند و به نظر امام در باب وسعت دایره ی حکومت، بازگشتند. بازگشت به دیدگاه دیگران، هم عقلی ست و هم مرسوم و روا. پس جای ملامت نیست هرچند اگر در آن باب دیدگاهی دیگر داشته باشیم.

@
سلام جناب آقا عیسی. سخن درستی نوشتی. قبول دارم.
راستی به خودت هم نیاز نیست بگی زرشک! چون زرشک مثل انار خون را زیاد و حتی تصفیه می کند. البته جناب سید علی اصغر پالایش کند؛ چون انار و زرشک را  و نیز تغذیه و خصوصا" دمنوش ها را خوب می شناسد.

 

@
اساسا" آهنگ های حبیب خدابیامرز را دوست دارم.
من مرد تنهای شبم
مُهر خاموشی بر لبم
بگذرم

 

@
حبیب برای "قو" عالی خواند. دارمش...
قو در عشق، پایدار است و وفادار

@
جناب شیخ غلامی سلام. نکات مهمی را برجسته کردی. بخشی از روشنگری ها بر عهده ی شما روحانیون آگاه و مستقل و مرتبط با جامعه و دانشجویان و جوانان است. خیلی تکلیف داریم همه.

 

@
سلام جناب شیخ مالک. چهره ی متلوّنی را مثال آوردی. بجا بود. این شبث همه جا چرخید: از علی به معاویه. از یزید به مختار. از مختار به ابن زبیر و....
ممنونم از پاسخ مستند تاریخی و ایما و اشاره ای شما.

 

@
سلام جناب عبدی!
این هم خود پاسخ بود از نوع غیربدیع!

 

Ebrahim Tohid:
@
سلام جناب جوادی!
فیلسوفی در غرب است که اخیرا" به ایران آمده است. من بحث هایش را پیگر بودم. سخن مهمی گفته بود بدین مضمون. همه خداپرست اند. برخی با هست ها خدا را می پرستند و برخی با نیست ها. از طریق نیست ها بازهم خداجویی می کنند.
 بگذرم

 

@
البته من نه تنها مباحث ملکیان را خوانده و می خوانم، بلکه در چند جلسه حضورش شرکت داشتم بر سر نظریه سروش که بر جمعی محدود می گفت.
مدتی ست از نظر من ملکیان دچار اغتشاش متن ها و نظریات شده....
بماند...

 

@
سلام جناب جوادی
کشکول فقط در تلاقی با ایام شهادت، تعطیل بود. یعنی جمعا" سه بار غیرمتناوب.
از این که کشکولی مدرسه را با صدا و سیمای میلی! مقایسه ی تطبیقی کردی به شیوه ی نسرین مصفّا، خودش طنزی ست. بگو به جناب گویا

 

Ebrahim Tohid:
@
من
سیاسی میاسی بلد نیستم دکتر!
خصوصا" وقتی "وِرگ ماز" ها جولان بدند!
سلام به شما.

 

@
عسلماز! کشکولی جالبی بود. خندیم به غش! چون لُبّ داره دقیق دقیق.

 

@
روز روشن سخن مدیر رو تحریف می کنی قربانی!؟
گفتم حزب توده نه یک عده!
معلومه شلپت هم اوجب واجباته!

 

@
ارادت و محبت من هم به فرهیختگانی چون شما، مبرهن و معلومه. از بزرگواری تان، شرمگینم. چقدر محبت کارساز است. اساس و شالوده ی انسان ها نسبت به هم است.

 

@
سلام آقا محمود. چقدر عالی شد وقتی نظرت را با کلمات و واژه ها منتقل کردی. شکلک ها پیام رسان رسایی نیستند. نوشتن آن هم با ادبیات فارسی، اوج رابطه ی دو موجود  است
.

 

@
سلام آقا مسعود. تذکر نبود. تبصره بود. افزوده ای از من. و تبصره یعنی روشنایی.
هین! همین.
مشهد چه خبر؟

 

@
سلام دکتر! دارکلایی ها همین جمله ی کلیدی را وقتی دو سه نفر همدیگر رو با حرف و گپ تیکّه پاره و لت و پار می کنن، این گونه می گین: هه! تِه ره درد هاکارده مگه!؟ حتمِن راس بیهه!

 

@
پس، به نظر من، اهانت، پیشاپیش، به خود مُوهِن بازخورد می کند، نه به فرد توهین شونده که از آن بَری ست.
نکته ات، از عالی مضامین بود.

 

یک خاطره از پدرم

حمید عباسیان: اتا خاطره از شیخ عمو خدا بیامرز بایرم ، اتا سال محرم تاسوعا شو بادله جه دسته بیاردبینه دارکلا مسجد ، شیخ عمو همین در روبرو نیشبیه بادله ی ها همه شروع هاکاردنه شیخ عمو ره کش دیتنه فکر هاردنه وه آقا دارکلایی هسه کش گیری تموم بیه شیخ عمو وشون بایته شما آقا دارکلایی ره کش دیرین ، بادله ای ها بایتنه ته آقا دار کلایی نی شیخ عمو بایته نا ، اونا دواره بوردنه آقا دارکلایی ره اتا اتا کش دیتنه ۰روحش شاد.

 

دامنه: ممنونم داش حمید.  خیلی خندیدم. عالی ترسیم کردی. پدرم چون خوش تیپ و زیبا بود، این اتفاق ها زیاد رخ می داد برایش. خدا پدرت دایی حاجی را رحمت کناد.

 


دهخدا و پِهن اسب ها
به نام خدا. سلام. این قضیه را خیلی خلاصه می نویسم: مرحوم علی اکبر دهخدا کار بسیاربزرگی کرد. باید لغتنامه اش را به چاپ رسانَد. اما پولی ندارد. موضوع حتی در هیأت وزیران و بالاتر طرح می شود.


روزی وزیر دارایی به دیدن دهخدا می رود. وزیر می گوید: هیأت وزیران از من خواسته است بیایم و ببینم شما چه می کنید. دهخدا تعجب می کند و می گوید: مشغول کارِ لغت هستم و طالب کار دیگری نیستم و تنها آرزویم این است این کتاب چاپ شود.


وزیر دارایی می رود و دهخدا بعدها می شنوَد که دولت باید بودجه ای مشخص می کرد تا لغتنامه چاپ گردد. اما هرچه گذشت، هیچ پولی اختصاص نیافت. تا آن که سرتیپ حبیب الله خان _از صاحب مَنصبان لشکری_ دنبال کار دهخدا را می گیرد و پیشنهادش را مطرح می کند. سرتیپ گفت:


"قربان! از محلِ فروش پِهنِ اسبان قشون، می توانیم بودجه ی این کار (=چاپ لغتنامه دهخدا) را تهیه کنیم."


به قول یک نویسنده، نزدیک بود اسب ها قهرمانان ملی ما شوند!

رجوع شود به ص ۸۰ کتاب "گذرنامه روح من"
۵ آبان ۱۳۹۷.
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)

پایان قسمت دهم.