به قلم دامنه: به نام خدا. سلمان اولین مسلمان ایرانی ست که رسول خدا ص فرمودند: «سلمان از ما اهل بیت است». سلمان (=روزبه فرزند فَروخ) اصالتاً اصفهانی بوده، اهل جَیّ (=لقب قدیم اصفهان و اکنون نام دهستانی از توابع اصفهان) که بعد به کازرون هجرت کرد. و برای نجات خود از روزگار به شام و سپس حجاز گریخت و نزد رسول خدا (ص) شرف یاب شد و اسلام را با رغبت و انتخاب پذیرفت.
عکس از دامنه
سلمان فارسی (=ابوعبدالله) آنقدر محبوب شد که مشاور حضرت زهرا (س) و رازدار آن بانوی عزیز شد. و پیرو و شیعۀ خالص امام علی (ع) بود. در قضیۀ بیعت پس از رحلت پیامبر (ص) حامی و مطیع امام علی (ع) بود. و سه روز پس از دفن پیکر پاک و مطهر رسول خدا (ص)، خطابهای در فضای غمبار مدینه در دفاع از علی (ع) کرد و گفت:
«شما حقیقت را می دانید اما بدان عمل نکردید!»؛ «اگر علی را از دست دادید، علم و دانش انسانی را از دست داده اید و انسانیت را به انکار و فراموشی سپرده اید» و نیز گفت: «اما شما ای مردم! سنت بنی اسرائیل را پیش گرفته اید و از مَجرای حق به خطا رفتید» و اعلان کرد: «مولای ما علی، پیشوای روسفیدان و امام صادقان و صالحان می باشد.»
بارگاه حضرت سلمان فارسی
راه و رسم سلمان، برنامۀ قرآن بود. او حتی مفسّر قرآن بود. هم خودسازی داشت و هم دیگرسازی و جامعه سازی. وقتی استاندار مدائن هم شد و چند سال در آن مقام ماند تا درگذشت، از سهمیۀ 5هزار درهمی خود، مصرف نمی کرد و آن را به تهیدستان و محرومان انفاق می نمود و خود، از طریق «زنبیل بافی» زندگی شخصی اش را تأمین می کرد.
همچو سلمان در مسلمانی بکوش
ای مسلمان! تا که سَلمانت کنند
شعر از سید عباس جوهری
خزائن الاشعار ص ۲۸
سلمان بیش از ۲۵۰ سال عمر کرد. او را اَفقه، اعلَم، و لقمان حکیم خوانده اند و حتی به بخشی از «علوم غیبی» دست یافته بود. در احادیث زیادی، سلمان، آگاه به «علم اول و آخر» و «دانای به حوادث و وقایع» معرفی شده است. حتی پیامبر (ص) فرمود:
«از سلمان اطاعت کنید»
سلمان خود، خویش را «فرزند اسلام» می خواند. و به احکام دو کتاب آسمانی انجیل و قرآن دانا بود. به سخن پیامبر (ص) : «در قلب سلمان علمی است که می تواند از وقایع و حوادث آینده آگاه گردد.» رسول الله ص سلمان را «محدّث اُمّت من» نامید. و محدّث یعنی کسی که آنچه از نظر مردم پنهان است و بدان احتیاج دارند، خبر می دهد. و علم سلمان به فرموده رسول خدا (ص) از علم ایشان سرچشمه گرفته است. سلمان از «متوسّمین» (=هوشیاران) بوده است که در قرآن آمده است.
سلمان پاک در طول استانداری اش در مدائن، به کاخ سفید (کوشک سفید) نرفت در بازار، دُکّانی را برگزید تا مردم بآسانی دسترسی به حاکم داشته باشند. او علاوه بر استانداری، نمازجماعت و نماز جمعه و تفسیر قرآن نیز برگزار می کرد. سلمان که صاحب کرامات بود، پس از سالها خدمت به اسلام و مسلمانان و محرومان، در هشتم ماه صفرالمظفّر ۳۵ هجری در اوایل حکومت خلافت امام علی (ع) که هنوز به کوفه نیامده بودند، در مدائن (=واقع در شرق دجله بالای کوفه) درگذشت و همان جا به خاک سپرده شد و بارگاه آن حضرت، هنوز باقی است. درود بر این صحابی بزرگ.
برای شناخت بیشتر به کتاب «سلمان فارسی استاندار مدائن» نوشتهی حجت الاسلام احمد صادقی اردستانی از انتشارات بوستان کتاب قم، مراجعه شود. من این متن را با مطالعهی این کتاب و صورت «برداشت آزاد» نوشتهام.
به قلم دامنه: به نام خدا. اگر فرصت کرده اید کتاب «روایت تفکر، فرهنگ و تمدن از آغاز تا کنون» دورۀ پنج جلدی را مطالعه کنید. این کتاب، تدوین مرکز مطالعات و پژوهش های راهبردی ست که من چاپ سوم ،۱۳۹۴، آن را از کتابخانۀ یادگار قم، امانت گرفته و خوانده ام. مجموعاً ۹۵۰ صفحه است. مطالب پرباری دارد. در این پست، پنج ویژگی مشترک تمدن مشرق زمین و یک نکته را بر مبنای این کتاب مینویسم:
عکس از دامنه
«روایت تفکر، فرهنگ و تمدن از آغاز تا کنون»
عکس از دامنه
پنج ویژگی مشترک تمدن مشرق زمین: ۱. اعتقاد به خدا یا خدایان. ۲. اعتقاد به معاد. ۳. احترام به طبیعت. ۴. عدم شکل گیری نظام برده داری عمیق و مسلّط. ۵. نگاه دینی و الهی به سیاست. یعنی مأمورِ خدا دانستن پادشاهان و مشروعیت بخشی دینی به آنان. (ص ۴۳ و۴۴) در نگاه دینی، تاریخ با پیامبران شروع می شود... حضرت آدم (ع) اولین انسان، نبی الهی است و مؤسس اولین تمدن بشری... اما کسی که منشاء انسان را حیوان می داند این موضوع را درک نمی کند و داروینیسم اجتماعی را اعتقاد دارد... یعنی نظریهی ترقّی تاریخی. (ص ۱۳)
به قلم دامنه. به نام خدا. چهار نکته از دو کتاب «انسان در قرآن» «انسان شناسی قرآنی» اثر شهید مطهری را به اشتراک می گذارم: علم، جهان آگاهی می دهد و ایمان، خودآگاهی. ولی انسان هم باید خودآگاه باشد و هم جهان آگاه. (انسان در قرآن ص۵۷) غرب با جهان آگاهی اش، خودفراموش شد. گاندی: غرب کارهایی می کند که مِلل دیگر آن را قدرت خدا می داند، ولی غربی از یک چیز عاجز است، تأمّل در باطن خویش. (انسان در قرآن ص۵۷)
جان نباشد جز خبر در آزمون
هر که را افزون خبر جانش فزون
جان ما از جان حیوان بیشتر
از چه زان رو که فزون دارد خبر
در قرآن سیر در آفاق و سیر در انفُس مقارن یکدیگر است. (انسان شناسی قرآنی ص۱۷۲) خوف برای انسان حکم سائق را دارد و رجاء، حکمِ قائد را. سائق یعنی چوبی که حیوان را از پشت سر می رانَد. قائد یعنی جلوکشی، اَفسار حیوان را از جلو می کشند تا حرکت کند. (انسان شناسی قرآنی ص ۹۸)
به قلم دامنه. به نام خدا. این کتابی ست که در اصل من نوشته ام: «اندیشۀ سیاسی آیت الله مطهری». اما داستان دارد. (آثار دامنه: اینجا) تمام مراحل این کتاب را من تهیه کردم: از طرح تحقیق (=پروپوزال) گرفته تا فیش برداری از منابع و تألیف نهایی و تایپ و ارائه برای ارزیابی و چاپ که یک سال به طول انجامیده بود. نسخه ی خطی اش در بایگانی شخصی ام موجود است و حتی بعدها با تکمیل و افزودن، آن را به پایان نامه ام در مقطع فوق لیسانس علوم سیاسی با عنوان «تأثیر اندیشه ها و نظریات سیاسی شهید مطهری بر گفتمان اِحیاء و اصلاح»، تبدیل کرده ام و در سال ۱۳۷۵ با نمرۀ عالی نوزده و نیم از آن دفاع کرده ام.
اما به دلیل تغییر و تحول در مرکز مطالعات و تحقیقات و انتصاب مسئول جدید برای پژوهشگاه اندیشه سیاسی اسلام، نوع نگرش ایشان و مسئولان جدید، موجب شد تحقیق و پژوهش و متن تدوین شده ی من با زیر و زبَر شدن، به این وضع در آید و در سال ۱۳۸۱ با عنوان «به کوشش نجف لک زایی» در ۲۷۹ صفحه، چاپ و توزیع شود. بگذرم. خدا قبول فرماید. مهم، خدمت فرهنگی کردن است، نه نام و نشان. من به همۀ آنان درود می فرستم.
کتاب اندیشۀ سیاسی آیت الله مطهری
عکس از دامنه
در این سند که مقدمۀ کتاب آمده است؛ دوست فاضل و بزرگوارم جناب حجت الاسلام نجف لکزایی با بزرگواری و کمال اخلاقی شان، از من -ابراهیم طالبی دارابی- نام برده اند. از ایشان بابت این حق گویی ممنونم. والسّلام. قم. دامنه.
به قلم دامنه. به نام خدا. در کتاب «انسانشناسی قرآنی» اثر استاد شهید آیت الله مرتضی مطهری مطلبی مهم دربارۀ نماز است که حیفم آمد در ایام محرم الحرام، ماه حُزن و پیام و عشق بازی با خدای متعال، به اشتراک نگذارم. من چند صفحه ی این اثر بسیارمهم را خلاصه کرده و در اینجا می نویسم. ایشان می گوید:
نماز ظهر عاشورا
به امامت امام حسین (ع) و یاران باوفا
انسان نماز می خواند نه برای این که خدا فراموش نکند که چنین بنده ای دارد، بلکه برای آن که بنده فراموش نکند که خدا دارد و بنده است... یک نکته این است که در نماز این فایده و اثر بار است که به پا دارندۀ سایر مقررات است... [چون] نماز انسان را از کار بد باز می دارد. شهید مطهری همچنین می گوید: در روایات ما آمده که نماز فقط به آن اندازه قبول است که حضور قلب در آن باشد... هر اندازه [حضور قلب] نباشد گرچه تکلیف ساقط شده ولی دیگر اثر را ندارد... نمازِ بدونِ حضور قلب نمازِ دورانداختنی است، عقوبت ندارد ولی هیچ و پوچ است.
ایشان همچنین میگوید: حدیث داریم که نوافل از آن جهت مستحب شده است که غفلت های نمازهای فریضه را جبران کند. و در ادامۀ همین بحث نماز، سخن بسیارلطیفی از شهید ثانی (فقیه عالی مقام) می آورَد از کتاب اسرار الصلوة وی که فوق العاده دلنشین و اثرگذار است. مطهری از آن فقیه چنین می گوید: تعبیر این مرد فقیه عالی مقام این است که «الصّلاةُ بابُ الذّکر». نماز دروازۀ ذکر است. «والذّکرُ بابُ الکشف» و یاد خدا دروازۀ مکاشفه است. و «والکشفُ بابُ الفَوز الاکبَر» و مکاشفه دروازۀ بزرگترین رستگاری هاست. (رسائل شهید ثانی، چاپ قدیم. ص ۱۰۵)
به قلم دامنه. به نام خدا. ضمن سلام، این سخن جالب توجه و آموزشی را از یادداشت های سال های گذشته ام از ص ۳۱ کتاب «قیام و انقلاب مهدی از دیدگاه فلسفۀ تاریخ» اثر استاد شهید آیت الله مرتضی مطهری به صورت بردداشت آزاد می نویسم. ایشان طفره روی در میان سوسیالیست ها را این گونه شرح داده اند:
فلاسفه «طَفره» را مطرح کردند. یعنی عبور از نقطه ای به نقطه ایی دیگر بدونِ عبور از یکی از راه هایی که آن ها را به یکدیگر متّصل می کند. پس طفره مانند این است که نُطفۀ انسان قبل از عبور از مرحلۀ جنینی به مرحلۀ تولد برسد...
شهید مطهری برای طفره یک مثال سیاسی می زند و شرح می دهد: یا به عبارتی عبور از فئودالیسم به سوسیالیسم بدون عبور از کاپیتالیسم. که امر محال است. این معنی طفره رفتن! مثلاً برخی از سوسیالیست ها بدون توجه به جبر تاریخ و تسلسُل منطقی حَلقات تاریخ می خواستند سوسیالیسم را پایه گذاری کنند که به آنها سوسیالیست های ایده آلیست و سوسیالیسم آنها را سوسیالیسم تخیّلی نامیدند. یعنی بر خلاف سوسیالیسم مارکسیسم که بر شناخت تسلسل منطقی حلقه های تاریخ [فئودالیسم، کاپیتالیسم، سوسیالیسم، کمونیسم] مبتنی است.
به قلم دامنه. به نام خدا. اخیراً کتاب "سرشت و سرنوشت" را خواندم. که گفتگوی کریم فیضی با دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی ست، (انتشارات روزنامه اطلاعات. در ۴۳۲ صفحه) من مطابق همیشگی، چهارنکته از کتاب را به اشتراک می گذارم تا فرهنگ کتابخوانی و کتاب دوستی در این بمباران عجیب و غریب فضای مَجازی فراموش نشود.
در ص ۲۹۳ : راهِ بسط انسان از نظر من افزایش دادن به تفکر است. خوب فکرکردن. هر اندازه کسی خوب فکر کند، انبساط بهتری پیدا خواهد کرد... تضیُّق فکری [=تنگ نظری] عالَم انسان را تنگ می کند.
توضیح دامنه: مقابل بسط و انبساط، قَبض و انقباض و گرفتگی ست، که انسان خود هم نمی داند چرا دچار گرفتگی و قبض می شود. به قول دکتر دینانی صدها علت ناشناخته وجود دارد که بشر از آن سردرنمی آورد که چرا گاهی به گرفتگی مبتلا می شود.
ص ۳۷ : انسان محدوده ای ندارد... هر اندازه برود، راه برای سیر انسان باز است... پایانی برای سیر معنوی انسان متصوّر نیست.
عکس از دامنه
ص ۵۱ خوانده ام "ما مثل کتابی هستیم که به صورت مرتّب ورق می خوریم... تا ورق های کتاب مان تمام شود."
در ص ۲۰۳ : دیندار واقعی کیست؟ کسی که ارتباطش با خداوند درست برقرار شده باشد و نسبت به خدا به مرحله ی معرفت و آگاهی رسیده باشد. کسی که صادقانه به مرحله ی معرفت برسد او دیندار واقعی است... دین ارتباط با خداست.
متن وارده به دامنه: معرفی یک کتاب. این کتاب «زبانِ بدن» خلاصه ای از مطالعات دانشمندان رفتارشناسی است که در این علم پیشگام هستند ویا در این زمینه تخصص دارند: در صفحه ی ۵ و ۶ این کتاب در مورد شانه بالا انداختن است، که یک حرکت جهانی است. یعنی یک فرد با این حرکت، نشان می دهد متوجه ی صحبت های شما نمی شود. بچه ی ۵ساله اگر به والدین خود دروغ بگوید فوری دهانش را با دو دست می پوشاند. در بزرگسالی مسائل ماهرانه تر می شود؛ در آخرین لحظه دست از صورت به کنار کشیده می شود ودر نتیجه علامت لمس بینی شکل می گیرد. در نوجوانی دست ها روی دهان، انگشت به آرامی دور لب ها حرکت می کنند.
در صفحه ۱۲ این کتاب در مورد مورد ارتباط غیر کلامی که ارتباط توانایی یک شخص در صحبت کردن و مقدار اشاراتی که برای انتقال دادن پیغام استفاده می کند، وجود دارد. نظر نویسنده اینه که شخصی در مراتب بالای اجتماعی یا مدیریتی قرار دارد می تواند از دایره ی لغات خود برای انتقال منظورش استفاده کند، در حالی که یک فرد با تحصیلات پایین تر برای برقراری ارتباط بر استفاده از اشارات، بیشتر تکیه می کند تا کلمات. به طور کلی ارتباط از طریق زبان بدن پیشینه ای یک میلیون ساله دارد اما در بیست سال اخیر به طور علمی مورد مطالعه قرار گرفته است. در فصل هفدهم نشان می دهد که چگونه علائم و اشارات بدنی در مجموع در ترکیب با هم روی می دهند و موقعیت ها بر تفسیر شما اثر می گذارند.
جوابدامنه
به نام خدا. ضمن سلام و سپاس بی کران. من وقتی خواندم، خیلی تعجب کردم؛ چون این رفتارها و واکنش ها را دقیقاً نمی دانستم. کاش این دامنه خوان شریف پیشتر و بیشتر از این، به آگاهی می رسانید. درضمن، در مورد «دایرۀ لغات» که این دامنه خوان بخوبی در متن بالا چینش نمود، باید بگویم من سه سال قبل، پستی گذاشته بودم با عنوان «هجرت کلمات»، یعنی برخی از لغات را باید وارد زندگی کرد و از لای فرهنگنامه ها و متون کهن ایران، هجرت داد و به متن جامعه و نوشتار آورد. ممنونم؛ پست خوبی ارسال کرده ای، که من با اشتیاق هم خواندم و هم از سوی شما به اشتراک گذاشته ام. خدا نگه دار.
به قلم دامنه. به نام خدا. دیروز و دیشب این کتاب _مرام جاودانه_ را خواندم. اثری خواندنی و آموختنی از استاد محمدرضا حکیمی. از انتشارات دلیل ما. در ۲۶۵ صفحه. مطابق همیشگی، چهارنکته از کتاب را به اشتراک می گذارم. باشد تا کتابخوانی در بین ما، همچنان بابی باز و پنجره ایی گشوده باشد:
ص ۲۲ : انسانِ بی رسالت، به هنگام سرشماری، یک تَن به شمار می آید، همین و بس... والایی ارج انسان در مرزبانی است... انسان مرزبان دارای سه چیز است: ۱. شناخت حقیقت ۲. اتّکا به خداوند ۳. اعتماد به نفس... مرزبان، وارد دنیایِ «شمار خرَد» می شود، نه «شمار دو چشم».
ص ۴۸ : پُستها امانت است، نه دکّۀ چپاول و غارت اموال مردم.
ص ۶۵ : اُمّ الفساد و ویران کنندۀ بنیادِ هر جامعه ... و سامان گُسلِ آرمان های نسل جوان در هر جامعه، دو چیز است: ۱. اقتصاد فاسد ۲. قضاوت فاسد... و هر دو سر در آخور هم دارند.
ص ۷۵ : انسانِ جعفری [رهرو حضرت امام صادق_علیه السّلام_] کیست؟ از نظر امام صادق پنج خوی و سرشت است که هرکس یکی از آنها را نداشته باشد، در جامعه عضوی مفید نیست: ۱. وفا ۲. حیا ۳. تدبیر (=برنامهریزی زندگی) ۴. اخلاق خوش ۵. آزادگی، که شامل آن چهارصفت نیز هست. با این پنج خصلت است که انسان عضو مفید جامعه می شود.
به قلم دامنه. به نام خدا. من در این پست، چهارنکته از کتاب «تاریخ ایران پهلوی ها» نوشتۀ سرهنگ حمید هاشمی از انتشارات فرهنگ و قلم چاپ دوم ۱۳۹۰ را با برداشت آزاد، به اشتراک می گذارم:
ص ۴۵ و ۴۶ مطالبی آمده است که من خلاصه می نویسم: رضاشاه از بچه های شَرور بود و تا ۱۲ سالگی نه به درس و مشق پرداخت و نه به کسب و کار. در جوانی چند شغل گرفت مِسگری. آهنگری. و در ۱۵ سالگی در یکی از سفارتخانه های خارجی تیمارکننده اسب بود. بعد نگهبان دربِ سفارت آلمان شد. بعد در سفارت انگلستان شغل گرفت و نگهبان آنجا بود. بعد به نیروهای قزّاق پیوست و با درجۀ سربازی با انگلیسی ها آشناتر شد. بعد رضامیرپنج به امر انگلیسی ها و وساطت سیدضیاء! از قزوین به شاه آباد کرج قشون کشید و بعد به تهران آمد کودتا کرد و کاخ گلستان را اشغال نمود و فردای کودتا به فرمان احمدشاه قاجار! به درجهٔ سرتیپی! رسید. بعد به اوج قدرت و سردارسپهی و آن گاه وزیر جنگ و سپس صدراعظم و بعدها هم شاه. و درنهایت به عنوان یک دیکتاتور بی رحم و مهرۀ سوخته تبعید به موریس و ژوهانسبورگ.
ص ۴۱ : جالب است بدانید همین واحد پیروزمند قزّاق (کودتاگر) همان واحد شکست خوردۀ قزاق است که در زمان صدارت مشیرالدوله، به منظور خارج کردن رشت از دست انقلابیون جنگل، به آن شهر حمله بُرد ولی با پذیرش شکستی مفتضحانه عقب نشینی کرد و در آق بابا (جادّۀ قزوین رشت) متمرکز شد. و نیز همین واحد قزاق از دستجات قزاق دیویزیون است که لشکر آن، از انقلابیون روسیه در قفقاز شکست خورد و بازگشت. ولی همین عده کودتا! را به آسانی پیش بُرد!
تاریخ ایران پهلویها
صفحهی ۳۹ کتاب تاریخ ایران پهلویها
ص ۱۰ : خشم لا حدِّ روس ها همواره این بود که چرا رقیب او انگلستان در غارت و چپاول ایران پشتاز باشد! ...
ص ۲۶ : خودفروختگی از ویژگی مشترک سیاستمداران عصر قاجار و دورۀ خیانت بار دو پهلوی بود. به طوری که در روزگاران معاصر سلسلۀ قاجار و پهلوی (=پدر و پسر) رویِ تمام خائنین را در طول تاریخ ایران سپید! کردند.
به قلم دامنه: به نام خدا. من در این پست، چهار نکته از کتاب «۵۵۵» نوشتهی شمسالدین رحمانی را به اشتراک می گذارم. این کتاب ۵۵۵ سال نبرد میان یهود و اسلام را بررسی کرده است، یعنی از سال ۸۵۷ هجری قمری تا ۱۳۶۸ خورشیدی. از فتح قُسطنطنیه (اسلامبول) به دست سلطان محمد فاتح عثمانی تا رحلت امام خمینی بنیانگذار جمهوری اسلامی.
عکس از دامنه
در ص ۱۷۴ آمده است : یهود از یک طرف قصد نفوذ در جوامع را دارد و از سوی دیگر با روحیۀ نژادپرستانه، نه خود به دین های دیگر در می آید و نه دیگران را به مذهب خود می خواند و راه می دهد. لذا راه کار برای مقاصد خود را در ساختن فرقه های مصنوعی و دست ساز [مانند فرقۀ بهائیت] یافته است.
در ص ۸۲ : دولت انگستان پس از پایان جنگ جهانی دوم در ۱۹۴۶ اعلان کرد که زمینه برای ورود یهودی ها به فلسطین فراهم است.
در ص ۸ : یهود با سازماندهیِ مهاجرتِ حساب شده، آمریکا را در اختیار گرفت تا در قرن بیستم، مرکز قدرت خود را از انگستان به آمریکا منتقل کند. یهود در اندیشۀ سُلطه کامل بر دنیا است.
در ص ۱۲۰ : یهودی الاصل بودن محمد علی فروغی به علاوه نقشی که او در جهت مطامع انگلستان بازی کرد، موجب عکس العمل هایی شد که به خصوص، پس از پایان دیکتاتوری رضاشاه، و در یک سال آخر عمر فروغی در داخل و خارج کشور شنیدنی است. مثلاً شاعری در مذمّت محمدعلی فروغی می گوید:
وطن به باد فنا رفته است و هموطنان
گرسنه اند و پریشان، برهنه اند و فقیر
بیا که صوفیِ ما ترکِ گوشه گیری کرد
دوباره باز نموده است مکتبِ تزویر
رفیق قافله بودن شریک دزد شدن
که این نشانۀ عقل است و دانش و تدبیر
نشیمن تو نه این کُنج مِحنت آباد است
تُرا ز کُنگرۀ عرش می زنند صَفیر
برای ملت خود شعرِ خواجه می خواند
غذای روح به ما می دهد نخست وزیر
چنان ریا و تظاهر نمود و شُعبده کرد
که پادشاه جوان شد مریدِ صوفی پیر
رضا ادبی فیروزجایی: کتاب حاضر بر آن است با بررسی ادیان، مذاهب، فرقه ها و نحله های موجود در کشور سوریه، میزان جمعیت، پراکندگی جغرافیایی، انشعابات و عقاید، جایگاه اجتماعی و سیاسی هر یک از آنها را روشن سازد، تا هم نیروهای عامل در کشور سوریه با استفاده از آن، شناخت بهتری از اوضاع مذهبی مردم سوریه پیدا کنند و هم عناصر تصمیم گیر، در راهبردهای خود درباره سوریه از آن بهره گیرند.
جغرافیای مذهبی سوریه
عکس از دامنه
این پژوهش بر مبنای بررسی منابع و اسناد کتابخانه ای (به زبان های فارسی، عربی، انگلیسی و فرانسوی) انجام شده است و همچنین با کارشناسان و صاحب نظران مسائل سوریه مصاحبه شده است.
دامنه: به نام خدا. سلام دارم به آقای رضا ادبی و نویسندگان دیگر این کتاب. ضمن خرسندی از این حرکت علمی آقا رضا، از وی می خواهم هرگز از این مسیر عالمانه ایی که به یقین به مدد پدر فاضل و بزرگوارشان _دوست ارزشمند و محبوبم جناب آقای دکتر رزّاق ادبی فیروزجایی_ میسّر شده، باز نایستند.
به قلم دامنه: به نام خدا. انسان باید هر روز و شب مطالعه کند. تا لذت زندگی را بچشد. سبک زندگی باید تغییر کند و خوراک انسان فقط اغذیه نباشد بلکه فهم و دانش و ارزش هم باشد. امروز، کتاب «گفتمان خرداد: گفت و گویی هایی با اندیشمندان ایران و جهان» از انتشارات آتیه را _که به کوشش علی محمد نجاتی تألیف شد_ خوانده ام. چهارفراز آن را می نویسم و به اشتراک می گذارم:
عکس از دامنه
آزادی را اگر با لاقیدی و لااُبالیگری بگیریم؛ این پدیده نه تنها فضیلت نیست بلکه جزوِ رذایل است... من آزادی را رهایی در نظر می گیرم؛ رهایی از موانع، رهایی از انحصار و استبداد. (دکتر عبدالکریم سروش. ص ۹۶)
مسأله این نیست که هرکس هر قرائتی [از دین] می کند، آزاد است. و باز مسأله اصلاً این نیست که چون دین امری سلیقه ای است پس هرکس هر دینی می خواهد داشته باشد. قضیه این است که دین داری و مُتدیّنانه زندگی کردن مبتنی است بر نوعی خواندن سُمبل های دینی، یعنی انسان دیندار با رمزها و سُمبل های دینی زندگی می کند و دینداری او در صورتی دوام پیدا می کند که دائماً در حال خواندن این رمزها و سُمبل ها [=نمادها و نشانه ها] باشد. (دکتر محمد مجتهد شبستری. ص ۱۱۹)
ساموئیل هانتینگتون اشاره می کند که فرهنگ های دیگر را باید دستکاری کرد و تغییر داد. این مسأله بسیار وحشتناک است و ما مناقشه ایجاد کنیم و نه به حل آن بپردازیم. این موضوع از نظر من بسیار غیراخلاقی است. (پروفسور جرج. ف. مک لین. متفکر آمریکایی. ص ۱۸۱)
ما کمتر متفکری را می شناسیم که انقلاب را تبلیغ کند. حتی مارکس یا قبل از آن آنارشیست ها طرفدار انقلاب نیستند ولی همگی اذعان دارند که انقلاب آخرین راه حل است. در قرآن هم آمده است خداوند شیوه های خشن فیزیکی را دوست نمی دارد. مگر این که به کسی ظلمی شده باشد. به طور کلی انقلاب امری است که طبقات حاکم یا ستمگران بر جامعه تحمیل می کنند. (مرحوم مهندس عزت الله سحابی. ص ۲۲۹)
به قلم دامنه. به نام خدا. دیشب مطالعه می کردم. رسیدم به اینجا. یعنی عبد صالح خدا. چه می خواهم بگویم؟ می خواهم بگویم شیعیان باور مُدرنی دارند. به عبارتی دیگر فرازمان و فرامکان می اندیشند. عصمت را فقط برای معصومین _علیه السّلام_ قائل اند. همین تفکر باعث می شود شیعه هیچ کسی را، حتی «حاج آقا روح الله» را (که بعدها امام خمینی _رهبرکبیر انقلاب اسلامی_ شد، و به سلطۀ سرکوبگرانۀ خیانت بار سلطنت شاهنشاهی پایان داد و رژیم سراسر وابسته و ضد اسلامی شاه را واژگون ساخت) مقدّس و معصوم نداند و مکتب فکری_سیاسی ایشان را قابل بررسی و نقد بداند.
امام خمینی را معصوم نمیدانیم. و مشخص است وقتی شخصیتی معصوم نیست، بشر عادی ست. اما ایشان به گونه ایی رفتار می کردند که همه در او ذوب می بودیم. و به تعبیر زیبا وی را به دلیل «عبد صالح خدا» بودن پیروی می کردیم. رهبری بود که به ایران و ایرانی عزّت بخشید. دست استعمار را از کشور قطع کرد. شاه را سرنگون کرد. شاهی بر برانداخت. و بارها توصیه کرد هیچ کس حق ندارد بر ملت ریاست و دیکتاتوری پیشه کند. و همه را فراخواند تا خدمتگزار این ملت باشند.
عکس از دامنه
من بر حسب مطالعهی این کتاب، چهار نکته می آورم تا دامنه خوانان شریف را در آن سهیم کنم. در کتاب عبد صالح خدا، نکته هاییست که بیم داشتم اگر نگویم حق مطلب را ادا نکرده باشم:
«خدا را سپاس که مبارزه به وسیلۀ یک رهبر روحانی شروع شد؛ خالص، بدون شائبه، بدون این که حتی یک ساعت از همۀ عمرش، در یک گروهی، در یک جریان سیاسی، در یک باندی، در یک تشکیلاتی، در یک اداره ای گذرانده باشد، یک روحانی حوزه نشین و در معنا، یک آتشفشان خاموش... لحظۀ مناسب فرا رسید و این آتشفشان منفجر شد و همۀ ایران را و سپس جهان اسلام را منفجر کرد... یک انسان والای همیشه طلبه بود، یک مرجع تقلید که خود را از یک طلبه فراتر نمی دانست و نمی گفت.» (ص ۵۴ ، سخنرانی آقای خامنه ای در ۱۵ اسفند ۱۳۵۸)
کاری که امام خمینی انجام داد، از نوع کار انبیا بود، نه از نوع کار علما. اگرچه علما ورثۀ انبیا هستند، اما غیر از این بزرگوار، عالمی که توانسته باشد شأن وراثت را تحقق ببخشد، نداشته ایم. (همان. ۲۷ اردیبهشت ۱۳۷۲). ما به حیات روح، به شعور روح، به درک روح از آنچه می گذرد و به مسائل جاری دنیای ماده معتقدیم... ممکن است بعضی از ارواح، بعد از آن که جسمشان از این دنیا زایل و فانی شد، تا مثلاً قیامت، در خواب باشند،... ولیکن، ارواح بیدارِ هوشیارِ مؤمنِ محیطی، مثل روح عرفانی امام بزرگوار، بلاشک از آن روح هایی است که حاضر و ناظر است. هر کاری می کنیم، آن بزرگوار به احتمال قوی و نزدیک به یقین، آن را می فهمند و برای ما دعا می کنند. (همان. ص ۱۷۳)
آنچه در آینه جوان بیند
پیر در خشت خام آن بیند
به قلم دامنه. به نام خدا. سلسله مباحث معرفی کتاب. رُمان «سیّد بغداد» نوشتهی زیبای محمد طعان متخصص جراح و نویسندهی مشهور لبنانیست. مطابق شیوهی همیشگی، چهار نکته از کتاب را -که خلاصهنویسی کردهام- به اشتراک میگذارم. امید است خوانندگان شریف این رُمان خواندنی و پرشور را تهیه کنند و عمیق و دقیق بخوانند. به نظرم از بهترین رمانهای سالهای اخیر است که انسان را در خواندن میخکوب میکند و به فکرهایی ناب فرو میبرَد.
رُمان «سیّد بغداد» عکس از دامنه
قصّهی جیمی سرباز آمریکایی که به راز عاشورا پی میبرَد
۱. در صفحهی ۲۵۳ آمده است: انتظار پایانِ ظلم، اساس و جوهرهی پرستش خداوند است. سخنی از پیامبر (ص).
به قلم دامنه: به نام خدا. دیشب یک بند ۱۲۲ صفحه از کتاب تکان دهندهی ۵۷۶ صفحهای «شکنجهگران میگویند...» نوشتهی قاسم حسنپور، انتشارات موزهی عبرت ایران، ۱۳۸۶، چاپ چهارم را خواندم. چهار نکته از کتاب خواندنی و مستند و متقن را با برداشت خودم مینویسم و به اشتراک میگذارم، تا هویت پشت صحنهی آن رژیم بیاصل و نسَب و وابسته و سرسپرده به آمریکا هویدا گردد:
۱. رضاخان که بقای حکومت خود را در به بندکشیدنَ آزادیها میدید، نیکلای مارکوف روسی گرجستانی را مأمور کرد زندان قصر (مخوفترین زندان عصر با ۱۹۲ سلّول) را در تهران بسازد. که در ۱۱ آذر ۱۳۰۸ توسط شخص رضاخان [مشهور به رضا ماکسیم یعنی مسلسلدوست و اسحله بهدست] افتتاح شد. ر.ک: ص ۲۲. برای دانستن بیشتر از رضا ماکسیم به این منبع: «مشرق» رجوع شود.
۲. ساواک شاه در ۱۳۳۶ توسط آمریکا و به مدد ۱۰ مستشار آمریکایی به سرپرستی سرهنگ یاتسویچ رئیس سیا در سفارت ایران، با یک صفحه قانون و با یک دنیا اختیارات تأسیس شد. (یادآوری کنم یاتسویچ، افسر نیروی هوایی یوگسلاوی بود که در جنگ جهانی دوم با هواپیما به آمریکا پناهنده و سپس عضو سازمان سیا شد و مسلّطترین فردِ اطلاعاتی آمریکا در ایران بود.) ر.ک: ص ۲۸.
۳. شکنجهگران رژیم شاه، زن نوجوان مبارز را عریان میکردند، سپس یک افسر ساواک با یک نخ سیگارِ روشن، اطراف نوک پستان زن را می سوزاند. تا جایی که فریاد می کشید، دست از مقاومت برمی داشت و اطلاعات لازم را در اختیار می گذاشت. آمریکا فیلم این شیوه شکنجه را از ساواک گرفت و در تایوان، فیلیپین و اندونزی به عنوان بخشی از کمک تکنیکی به دوستان هم پیمان خود، توزیع کرده بود. ص ۹۲. [به نقل از حسنین هیکل در کتاب «ایران روایتی که ناگفته ماند» ترجمۀ حمید احمدی. چاپ چهارم، تهران. الهام، ۱۳۶۶]
۴. از سال ۱۳۵۴ به بعد به دلیل اوج گرفتن مبارزات، شاه شخصاً از سر استیصال و غضب و ارهاب و وحشت و نشان دادن خود به عنوان یک رژیم پلیسی مقتدر، دستور داد مبارزان در خارج از کمیتۀ مشترک ضدخرابکاری (=سازمان مشترک میان ساواک و شهربانی) و نیز مبارزین در درگیری های خیابانی، کشته شوند. ص ۱۶. پایان بخش این پست، این شعر سیاسی و عقیدتی ست که هدیه می کنم به شهیدان زیرِ شکنجه ی رژیم سراسر ذلّت و خواری و نفرت شاه نگون بخت و جبّار:
با مرگ در مَپیچ که هر زنده مُردنی ست
در مرگ زنده باش که آنَت ستودنی ست
به قلم دامنه. به نام خدا. یک روز _نمی دانم کی؟_ گزارشِ توصیفی-انتقادی در مجلۀ خواندنی های سال ۱۳۳۳ هجری خورشیدی را به بر حسب کتاب «برگ هایی از تاریخ حوزۀ علمیۀ قم» نوشتۀ حجت الاسلام رسول جعفریان را مطالعه و یادداشت برداری می کردم. گزارشگر آن مجله، خود یک دانش آموختۀ حوزه و ملبّس به لباس روحانیت بود و متن آن نشان می داد به ریز و بم حوزه بخوبی آشناست. دیشب، این قسمت، در مرور مجددم به آن، رؤیت شد. دیدم بحث جالبی ست. لذا سه فراز آن را به شوق تایپ کرده، به اشتراک گذاشتم تا دامنه خوانان فهیم و شریف نیز، در آن تفکّر و تأمّلی کرده باشند:
کمتر مذهبی در دنیا تا این حد برای انتخاب پیشوای مذهبی شیعه، شرایط منطقی قائل شده است... مثلاً... از غیبت کبری تا کنون بر طبق موازین مذهبی شیعیان، هر مردی که در فهمِ احکام الهی اَعلمِ عُلما باشد و در تمام عمر خطایی از او سر نزده باشد، مرجع تقلید یعنی پیشوای مذهبی ما شیعیان خواهد بود. (متن گزارش، ص ۱۸۵)
یک طلبه در تمام مدت تحصیل یک شکمِ سیر به خود نمی بیند. (ص ۱۹۰)
می گویند فقیه پس از مجتهد شدن، به شهر خود برمی گردد و احکام دین را به مردم می آموزد. من با نهایت احتیاط یادآور شدم که ای بزرگواران باید دینی باشد تا احکامِ دین مورد پیدا کند... (متن گزارش، ص ۱۸۸)
به نام خدا. با سلام؛ مطابق معمول دامنه، چهارنکته از این کتاب را به اشتراک می گذارم. ابتداء مشخصات کتاب: ایرانی ها؛ با عنوان فرعی: «ایران، اسلام و روح یک ملت». نوشتۀ خانم ساندرا مک کی پژوهندۀ آمریکایی. ترجمۀ شیوا رویگریان. چاپ اول، ققنوس ۱۳۸۰، در ۴۳۶ صفحه.
در ص ۸ میخوانیم: ایرانی ها به تبع هویت یگانۀ خود، با تمامی شیاطین خودی و غیرخودی به پیکار برخاستند... هیچ نیروی نمی تواند دو وجه ایرانی و اسلامیِ ایران را باز ستانَد. و حکومتی در ایران کامرواست که هر دو وجه _ایرانیت و اسلامیت_ را همواره در برابر دیدگان خود قرار دهد.
در ص ۵۵ آمده است: دینِ زرتشت _دین قبل از ظهور اسلام ایرانی ها_ برای هزار سال در میان تشریفات بی تأثیر و مراسم عبادی اَسرارآمیز رو به فساد می رفت...
در ص ۲۴۷ : «محمدرضا پهلوی نه تنها به خاطر حفظ استقلال ایران بلکه برای حفظ تاج و تخت خود ایالات متحده آمریکا را به ایران کشانده بود..و
در ص ۴۰۲ نوشته است: «خاتمی [سید محمد] از سوی دیگر بیشتر به عمویی مهربان، شبیه است تا به سیاستمداری روحانی... او دین شناسی آزاده است... مردم وی را مردی می دانند که از شائبۀ فساد مبرّاست.»
در بالا عکس متن ص ۳۰ کتاب را منعکس کردم دربارۀ همپیوندیهای کوروش و دین زرتشت؛ که به نظرم مهم و خواندنی ست: می توان بر روی عکس کلیک کرد یا ضربه زد و در حجم بالا متن را مطالعه کرد. صفحۀ ۳۰ کتاب «ایرانیها» دربارۀ همپیوندیهای کوروش و دین زرتشت.
به قلم دامنه. به نام خدا. سه روزه که مشغول خواندن رُمان انتقادی جورج اورول با عنوان «روزهای برمه» ام. گرچه سال ۱۳۹۰ در داخل قطار آن را به سرعت مطالعه کرده ام؛ اما دلم نیامده رُمانی به این خوبی را بازهم نخوانم و حال و روز مردم استبدادزدۀ برمه _و نیز جهان کنونی_ را بازهم ندانم. از این رو از کتابخانۀ یادگار امام قم این رمان را امانت گرفته ام و مشغولشم. این رمان ۳۶۸ صفحه ای، _که ترجمۀ خوب خانم زهره روشنفکر است_ در سال ۱۳۸۹ در انتشارات مجید چاپ شده است. رُمان شیوۀ ادارۀ امپراتوری انگلیس در کشورهای مستعمره _کشور برمه که بعدها میانمار نام گرفت_ را می نمایاند.
اورول مانند رمان دیگرش قلعۀ حیوانات، در این کتاب نیز دسیسه چینی علیه همدیگر را باز و نقّادی می کند، که چطور انسان ها حاضرند برای بدست آوردن موقعیت بهتر در دستگاه حکومت وابسته به انگلیس، علیۀ هموطن خود دسیسه کنند و توطئه بچینند تا همه را از میدان به در کنند و خود به میز و قدرت برسند و بر سر سیری ناپذیر آن تا ابد! بمانند.
مطابق معمول معرفی کتاب در سلسله پست های دامنۀ کتاب (اینجا)، چهارنکته از این کتاب خواندنی را _که به تشخیصم اهمیت بیشتری دارد_ به اشتراک می گذارم:
عکس از دامنه
ص ۱۸ : یوپوکین _که قاضی شمال برمه است_ چهرۀ دسیسه گر رُمان است. او جنایت های فراوانی علیه مردم و رقیبان خود انجام می دهد اما با ساختن مَعبدها و صومعه ها سعی می کند گناهان خود را بخرد!!
ص ۱۴ : دسیسۀ تُهمت و ارسال نامه های بی اسم و آدرس، برای تخریب و از میدان به درکردنِ هموطن برمه ای، آن هم نزد دستگاه انگلیسی، یکی از شگردهای افراد استبداد زده ی برمه بوده است که ...
ص ۲۷ : ...او شب ها در پشه بند نمی خوابد! وقتی از نوکرش دلیل این کارش را پرسیدند، گفت: ارباب هنگام شب [از فرطِ شراب] آنقدر مَست است که متوجّۀ پشه نمی شود! و سحرگاه هم پشه ها چنان مَست اند که متوجۀ ارباب نمی شوند! [دامنه: متوجه شده اید که !؟]
ص ۳۶۶ : در مقابل تقدیر، هیچ اسلحه و یا زرهی دوام ندارد... در ص ۸ رمان آمده است: بر اساس اعتقاد بودایی ها، آنهایی که در زندگی شان کارهای بد کرده باشند، روحشان دوباره در کالبد موش، قورباغه و یا حیوانات دیگر رسوخ خواهد کرد.
سایر کتابهایی که معرفی کرده ام:
(اینجا)
به قلم دامنه. به نام خدا. اوائل دههی هشتاد بود. سالهای اوج پژوهشگریام. یکی از پروژههای تحقیقاتی که با مرکز فرهنگ و معارف قرآن -مستقر در قم- به امضاء رسانده بودم، تا به انجام برسانم، نوشتن کتابی با عنوان «مستندات قرآنی اندیشهی سیاسی امام خمینی» بود. کار را شبها در منزل تا پاسی از شب پی میگرفتم و با شوق و اشتیاق و حتی عشق به امام، بخوبی به پایان رساندم و حتی زودتر از موعد، به جناب حجتالاسلام سعید بهمنی مسئول وقت امور پروژههای مرکز فرهنگ و معارف قرآن تحویل دادم و در چند جلسه مشورتی و بررسی آن مرکز شرکت کردم. تا این که قرار شد چاپ شود.
پس از یک سال تأخیر، از سوی یکی از بزرگواران، متوجه و باخبر شدم کتابی که من آن را طی نزدیک هفت هشت ماه نوشتهام، قرار است با بازنگری مجدّد ! توسط یک نویسندهی حوزوی دیگر چاپ شود. واکنشی نشان ندادم و منتظر ماندم چه میشود. وقتی سال ۱۳۸۶ مطابق معمولم به کتابفروشی بوستان کتاب دفتر تبلیغات، واقع در میدان شهدای قم، سری زدم تا تازههای نشر را بیابم و ابتیاع کنم، چشمم به همین کتاب خودم (عکس بالا که از جلد اثر انداختم) خورد. تورُّق کردم و دیدم گویا (تردید از من است) در پیشگفتار فقط و فقط از من یاد و تشکر خشک و خالی شده است.
اما وقتی نام نویسندهی کتابی که خودم نوشتهام را دیدم، یکّه نخوردم و هیچ اعتراضی هم نکردم و سکوت اختیاری نمودم. چون؛ دوست ارجمند و فاضل و گرامیام جناب حجتالاسلام آقای دکتر نجف لک زائی که به مدت ده سال باهم بودیم و کارهای تحقیقاتی و علمی و سیاسی اندیشهای میکردیم و اتفاقاً در همین پروژه ناظر علمی تحقیقم بودند، آن را زیر و رو کرد و وَرز داد و حتی در سال ۱۳۹۰ به این شکل و شمایل، به چاپ چهارم رساند. اما در چاپ چهارم، هیچ اسمی از من نیست! بگذرم. خواستم فقط بگویم کتاب هم مانند همهی اشیاء عالم، هم داستان دارد و هم دَستان! و هم فرادستان!
...
در عصر قاجاریه و پهلوی
چه مناطقی از ایران جدا شدند؟
ایران در دورهی شاهان قاجار
منطقهی بخارا و کابل در زمان فتحعلی شاه؛
منطقهی مرو و عشقآباد در زمان محمدشاه؛
منطقهی هرات و رود هیرمند در زمان ناصر الدین شاه؛
بلوچستان پاکستان در زمان مظفرالدین شاه؛
منطقهی خانقین در زمان احمدشاه جدا شدند.
ایران در دوره پهلوی:
ارتفاعات آرارات شرقی
در دیماه ۱۳۱۰ به ترکیه؛
اروندرود در تیرماه ۱۳۱۶ به عراق؛
بخشی از بلوچستان
در اسفند ۱۳۲۰ به افغانستان؛
استان چهاردهم ایران به نام بحرین
در سال ۱۳۵۰ از کشور ما جدا شدند.
ایران در دوران انقلاب
در جنگ ۸ سالهی عراق علیه ایران
حتی یک وجب از خاک میهن اسلامی به دست دشمن نیفتاد
منبع: کتاب ایران؛ دیروز، امروز، فردا،
ص ۲۰۰ - ۱۹۹، انتشارات معارف، محسن نصری
Qalame Qom
توحید طالبی دارابی :
سایت دامنهی دارابکلا
قم : ابراهیم طالبی دارابی
مازندران، ساری، میاندورود