از م. سرشک آغاز می کنم. در حدّی که سریع به توضیح بیشتر ارباب حلقه ها برسم: یک - «م. سرشک» همان محمدرضا شفیعی کدکنی ست. شاعر و محقق بزرگ ایران (زادهی ۱۳۱۸) از روستای کدکَن در دامنۀ کوه و جُلگهی رُخ در ناحیۀ کاشمر و نیشابور خراسان. من، هم تقریباً متمرکز و هم جَسته و گریخته از جوانی تا امروز نوشته های کدکنی را دنبال کرده و می کنم. آثار زیادی دارد. اما یکی از برترین هایی که خواندم کتابی ست که مجتبی بشردوست دربارۀ او نوشته است، «در جستجوی نیشابور» و با شیوه و ادبیاتی رسا، کدکنی را معرفی و بررسی کرده است. من یک نکته می گویم و می گذرم: محمدرضا شفیعی کدکنی با تخلُّص «م. سرشک» هم حوزه خوانده و هم دانشگاه. هم شاعر است و هم پژوهنده. کافی ست بگویم در همان کودکی در خانواده ایی روحانی، خوب پروریده شده و در درس یکی از برترین استادهایش در حوزۀ علمیۀ مشهد _یعنی مرحوم آیت الله حاج شیخ هاشم قزوینی_ بخوبی درخشیده و او را الگوی خود ساخته و هم اینک همچنان می درخشد. از یادداشت های کتبی ام از این کتاب یک مورد را نقل می کنم و تمام. شفیعی کدکنی معتقد است چند نفر در زندگی اش بیشترین تأثیر را داشته اند: «بعد از پدرم حجت الاسلام میرزامحمد شفیعی کدکنی چند نفر بوده اند که بیشترین تأثیر را داشته اند یکی از مهمترینِ ایشان مرحوم آیت الله حاج شیخ هاشم قزوینی است که علاوه بر فقه و اصول عملاً به ما آموخت که از تنگ نظری های قرون وسطایی به در آییم و در یادگیری و دانش اندوزی، مرزهای تعصُّب را بشکنیم.» (زندگی و شعرِ محمدرضا شفیعی کدکنی _در جستجوی نیشابور_ نوشتۀ مجتبی بشردوست. تهران: نشر ثالث. نشر یوشیج. ص سی و یک)
دو - اما اربابِ حلقه ها. این یک رُمان است از تالکین. نمی دانم آن را خوانده ای یا نه؟ من کمی از یادداشت های کتبی ام را می گویم. تمام حلقه ها _انگشترها_ یی که در این رُمان به میان آمده است، حلقه قدرت اند که با آن با هم نبرد می کنند. مثلاً حلقه ای که برای «اِلف ها» ساخته شد میل به شفابخشی دارد. حلقۀ نهایی که سائورون -شخصیت اصلی شرّ رُمان که دقیقاً عین شیطان است- قدرت نهایی اش را وارد می کند. اما سائورون چون فاقد قدرت تخیّل است، شرّ است. شرّ چیست؟ تالکین -نویسندۀ رُمان- که یک کاتولیک سنت گرای انگلیسی ست، شرّ را در آن، این گونه به مخاطب حالی می کند که برداشت هایم را بطور خلاصه از روی متن بررسی رمان می آورم: شرّ از نظر مسیحی یعنی درگیر بودن با خود. یعنی شخصی با خود وِرّاجی کند و علیۀ خود باخود درگیر شود. دغدغه اش فقط چیزهایی ست که برای خودش است. یعنی موجودی که از خودش پُر شده باشد. همین پُربودن از خود و این که هیچ خلائی در خود نمی بیند که از طریق دیگران _حرف ها و تجربه ها و اندیشه های سایرین_ آن را پُر کند، سبب می شود هیچ تخیّلی نداشته باشد و خود را در همه حال، به تعبیر من، سرحلقه بپندارد. مانند ارباب و بنده در کتاب هگل که ارباب فقط نمی خواهد بر بنده استیلا داشته باشد بلکه می خواهد صاحب میلِ او هم باشد. شرّ همان نداشتن تخیّل است و نداشتنِ قدرت برای درکِ دیگران. چون او در خود احساس پُری می کند و خلائی درخود نمی بیند. مثل سائورون شخصیت اصلی ارباب حلقه ها که با ایجاد حلقه ها سعی می کند همه را بنده و مطیع خود کند و خود را اربابِ همه. اما خیر، با خیال پیش می رود و خیال نمی گذارد انسان احساس پُر بودن کند که در خود خلائی نبیند که با مدد فکر دیگران جبران کند. سائورون چون فاقد خیال بود، شرّ بود. رُمان اربابِ حلقه ها بیش از پنجاه میلیون نُسخه در جهان فروش رفت و در ایران پنج هزار نُسخه. (منبع: مردم شناسی ایرانی، به کوشش علیرضا حسن زاده. تهران: افکار. ۱۳۸۵ ، ص ۱۵۳). به گمانم همین مقدار جواب کافی باشد جناب دارتوکن دارکوب.
به قلم دامنه. به نام خدا. سلسله مباحث معرفی کتاب در دامنه. این کتاب «سیره و سیمای پیامبر اعظم» نوشتهی حجتالاسلام علیرضا طاحونی است، (نشر بخشایش، قم، چاپ دوم، ۱۳۸۷)، که دیروز در مراسم روضهخوانی رحلت پیامبر اکرم (ص) در منزل ابویشان در محلهمان در قم، به شرکتکنندگان حُزن و ماتم رحلت حضرت رسول الله (ص) اِهداء شد. دیشب توفیق شد آن را خواندم. ضمن سپاس از بذلِ و نشر زکات ایشان، با انداختن عکسی از جلد آن، طبق معمول همیشگی به چهار فراز از متن آن به صورت برداشت آزاد دامنه، اشاره میکنم:
در ص ۲۳ آمده است: حِلفُ الفُضول» پیمانی بود که با انعقاد آن، حقِّ هر فرد ستمدیده را از ستمگر میستاندند. و پیامبر پیش از رسالت و نبوت، در این پیمان حضور داشت. [دامنه: پیماننامهای که بنیانگذاران آن همگی نامشان از مادهی فضل بود. مانند: فضل بن فضاله، فضل بن حارث، فضل بن وداعه]
در ص ۷۸ آمده است: پیامبر (ص) از هیچ جلسهای بلند نمیشد، مگر آن که ۲۵ بار استغفار میکرد هرچند که آن جلسه کوتاه بود.
در ص ۱۱۷ آمده است: نزدیکترین فردِ هستی به ذات مقدّس خداوند، پیامبر اسلام است، تنها در بارهی او، آیهی ۸ نجم نازل شد: «ثُمَّ دَنَا فَتَدَلَّى» یعنی پس [فاصلهاش با پیامبر] به اندازهی فاصلهی دو کَمان گشت یا نزدیک تر شد.
در ص ۱۹۹ آمده است: روزی پیامبر به ابوذر گفت جبرئیل به من خبر داد ابوذر دعایی دارد. پیامبر از ابوذر پرسید این دعایی که خدا را با آن میخوانی چیست که جبرئیل گفت دعایت نزد اهل آسمان معروف است. ابوذر گفت: میگویم. دعای حضرت ابوذر به نقل از -کافی جلد ۲. ص ۵۸۷- این بود:
خدایا من از تو میخواهم ایمنی و آرامش خاطر و ایمان و اعتقاد به تو، و تصدیق و باور به پیامبرت، و عافیت و دوری از تمام بلیّات، و توفیق شکرگزاری و سپاس بر عافیت، و بینیازی از مردم شَرور را.
به قلم دامنه. به نام خدا. همانطور که در پست چند روز قبل (اینجا) نوشته بودم، اینک این کتاب 414 صفحه ای «هرمنوتیک مدرن» را با دوازده صفجه خلاصه نویسیام به انتها برده ام و حالا چندنکته از نوشته های یادداشت خطّی ام از این اثر مهم را به اشتراک می گذارم تا ثوابی هم برده باشم.
یادداشتهای خطیام
۱۳ آبان ۱۳۹۶
هرمنوتیک مدرن. عکس از دامنه
در عصر مدرن هم باید با رواننویس نوشت تا قلم محافظت شود
چنان نیست که رابطۀ میان احساس و واژگانِ در دسترس، رابطه ای ساده باشد. استیفن میولهال. (ص ۳۸۶)
اشلایر ماخر هرمنوتیک را هنرِ اجتناب از بدفهمی ها توصیف می کند. (ص ۹۱)
به قلم دامنه. به نام خدا. خاطرهی امروز من. امسال، سیزده آبانِ من این گونه گذشت: چون بخشی از اعضای خانواده و خاندانم برای زیارت اربعین امام حسین (ع) از چند روز پیش به نجف اشرف مُشرّف شدند تا با با پای پیاده، به کربلای مُعلّی بروند، من برخلاف سال های گذشته توفیق حضور در تظاهرات ضدآمریکایی 13آبان قم را نیافتم. اما اساساً به شعار متفکرانۀ و درستِ «مرگ بر آمریکا» معتقد و مُصرم. هرچند هیچ گاه مذاکره را در اسلام و برای مسلمان، منفی و منتفی و به قولی برخی «زوزه» نمیدانم. زیرا؛ اسلامی که من بدان ایمان دارم مکتبِ دعوت، دینِ منطق ، شریعتِ کتاب، مذهب استدلال و صلح است و در صورت لزوم دفاع و مقاومت. آن هم بر مبنای عدالت و رعایت حقوق بشر و پایبندی به همۀ آداب جنگ و نبرد و اوج وفاداری به اخلاق و مدارا و میثاق.
صدها دلیل دارم برای «مرگ بر آمریکا». ولی یک دلیل برای مبارزه با آمریکا کافی ست و آن این است بیش از شصت سال است بر مردم آوارۀ فلسطین ظلم و ستم می کند و حقّ مسلّم فلسطینیان را عامدانه انکار می کند و رژیمی دروغین و جعلی به اسم «اسرائیل» -که نام حضرت یعقوب (ع) است- را در خاک مسلمین به مدد انگلیس بنا نهادند که غُدّۀ چرکین منطقه شد.
نیز من با اساساً خوی استکباری و استبدادی در همۀ وجوه آن مخالف ام. زیرا ضدِّ کرامتِ انسان است. چه استکبار و استبداد جهانی، چه منطقه ای، چه کشوری، چه خانوادگی و چه فردی. خصوصاً از نوع شاهان قَجری، بالاخص رویّۀ خشن و یکدندۀ محمدعلی شاهی، با آن شیوۀ روسی به توپ بستن مجلس شورای ملی. چون به قول مرحوم علامه طباطبایی در «نظریه استخدام» حاکمان سعی دارند همه انسان ها را به خدمتِ خود گیرند و از آنان به نفع جاه طلبی های خود بهره بکشند و خودکامگی پیشه کنند. و به نظر من آمریکا رئیس خودکامگان جهان است، چه در چپاول جهان، چه در غارت آزادی انسان و چه در قتل عامِ خِردجمعی دانشمندان و روشنفکران.
کتاب هرمنوتیک مدرن
تصویر زیر کتابخانۀ عمومی
یادگار امام قم. عکاس: دامنه
از این رو چون به حکم قرآن و آموزۀ اسلام، مطالعه را اساسِ کار انسان می دانم، امروز به علت عدم توفیق در تظاهرات سیزده آبان، با اشتیاق به «کتابخانۀ عمومی یادگار امام قم» رفتم و تقاضای عضویت سراسری کردم و چون بازنشسته بودم با صد درصد تخفیف، عضویتم پذیرفته شد و می توانم از همۀ چندهزار کتابخانۀ عمومی سراسر کشور کتاب به امانت ببَرم و مطالعه کنم. و این اولین کتابی ست از این کتابخانه به امانت گرفته ام: «کتاب هرمنوتیک مدرن» بدین گونه مراسم 13آبان 1396 من از سر گذشت. مطالعه، نهایت لذت معنوی من است. ان شاء الله همگی با شناخت، جهان زیبا را لمس کنیم و آخرت زیباتر را درک و همیشه ضدّظلم و ضدّستمگر و یارمظلوم و یاورستمدیده باشیم. ...لا تَظْلِمُونَ وَ لا تُظْلَمُونَ. نه ستم می کنید و نه ستم می بینید. (از آیی دویست و هفتاد نه بقره ترجمۀ مرحوم محمدمهدی فولادوند)