دامنه‌ی داراب‌کلا

مازندران ، ساری ، میاندورود

۲۹۴ مطلب با موضوع «نویسندگان» ثبت شده است

درگذشت مادر شهید عباسیان

پنجشنبه, ۲۶ تیر ۱۳۹۹، ۰۶:۴۶ ب.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۰ نظر

به قلم سیدعلی‌اصغر: بانوی مهتابی شبهای دل، مروارید اقیانوس قلب، گل‌واژه هستی، دست تو را بوسه می زند آسمان، عشق تو در سینه انسان است. چقدر در دل شب های بی ستاره به باغ صبر و صبوری تحمل غم ها یاد خدا در دل تو پنهان بود. چقدر ارج نهم‌ به غصه های دلت. تو وصف لذت شهادت ابراهیمی. مهر جاوید طلعت تو فاخر عصمت. گوهر نادر عفّت می ستایم تو را تا کهکشان ها. بهشت جاودانه فرش زیر پایت. بر مقام مادر شهید عباسیان بوسه می زنم و بر هجرش اشک می ریزم.

 

 
به قلم دامنه: به نام خدا. امروز پنجشنبه (۲۶ تیر ۱۳۹۹) با شنیدن خبر درگذشت همسایه‌ی عزیز‌مان مادر شهید ابراهیم عباسیان که برای من مانند مادر بودند و انسانی مهربان و دوست‌داشتنی، به قبله ایستادم و به روح دردمند این زن شکیبا دو رکعت هدیه کردم و به قرآن پناه بردم، آیه‌ی ۳۱ سوره‌ی مبارکه‌ی احزاب آمد و نثار روان پاک‌شان می‌کنم:
 
وَمَنْ یَقْنُتْ مِنْکُنَّ لِلَّهِ وَرَسُولِهِ وَتَعْمَلْ صَالِحًا نُؤْتِهَا أَجْرَهَا مَرَّتَیْنِ وَأَعْتَدْنَا لَهَا رِزْقًا کَرِیمًا: و هر کس از شما در برابر خدا و پیغمبرش خضوع و اطاعت کند و کار شایسته انجام دهد، پاداش او را دوچندان خواهیم داد، و برای او (در قیامت) رزق و نعمت ارزشمندی فراهم ساخته‌ایم.
 

 
کبرا خاله؛ مادر شهید ابراهیم عباسیان
 

مزار داراب‌کلا. قبر شهید ابراهیم عباسیان

 
من با اندوه‌ و سوگی که مرا در بر گرفته این مصیبت فراق و جدایی مادر را به دوست دیرینم حمید و همه‌ی فرزندان آن مرحوم و تمامی بستگان به‌ویژه به روح زنده و شاهد و ناظر شهید ابراهیم عباسیان تسلیت می‌گویم. و در پیشگاه رحمت واسعه‌ی خدای متعال برای بردباری بازماندگان دست به دعا برمی‌دارم و به احترام آن مادر شهید، در صحن مدرسه‌ی فکرت ۳ روز عزای عمومی برای پاسداشت مقام والای ایشان اعلان می‌کنم.

سیاست‌های تعدیل اقتصادی

يكشنبه, ۱۸ خرداد ۱۳۹۹، ۱۱:۴۵ ق.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۰ نظر

به قلم جلیل قربانی:

۱- سیاست آزادسازی اقتصادی و خروج دولت از کارفرمایی بزرگ اقتصادی از پایان دهه ۷۰ میلادی در دنیا آغاز شد و امریکا و انگلستان با ظهور ریگان و مارگرت تاچر پیشروان آن بودند. در آن دوران، ایران در یک روند معکوس دولتی‌کردن را با نام ملی‌کردن در بانکداری و صنایع بزرگ آغاز کرد.

 

۲- تقریباً ده سال بعد در پایان جنگ، ایران دریافت که راه رفته را باید بازگردد و مجبور شد که واقعیت تلخ آزادسازی را با شِکَر تعدیل برای جامعه، قابل تحمل کند. این تغییر و انحراف در عنوان موجب شد که راه طی‌شده در آزادسازی اقتصادی در مسیر مشابه دیگر کشورها قرار نگرفته و منحرف شود.

 

جلیل قربانی

 

۳- رانت‌ها همچنان ماند یا نصیب خواص شد، در خصوصی‌سازی به جای رقابت، رفاقت آمد و دلارهای رانتی نصیب رفقا شد و ...

 

۴- دولت، توان تحمل بار تنش‌های اجتماعی و احتمالاً سیاسی بعدی را نداشت و سیاست تثبیت، جای سیاست تعدیل را گرفت و دوباره نقطه سر خط. همه از راه ناگزیر برگشتند چون تحمل خار و سنگلاخ مسیر را نداشتند.

 

۵- هنوز ضرورت ادامه این راهِ نرفته، در قالب برنامه‌های انجام نشده، وجود دارد، قانون اجرای سیاست‌های اصل ۴۴ قانون اساسی هم از سال ۱۳۸۴ در راستای این سیاست بود که دولت‌ها از آن زمان تاکنون در اجرای آن کامیاب نبودند.

در بارۀ امامزاده عباس ساری

پنجشنبه, ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۰۵:۲۷ ب.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۰ نظر
در بارۀ امامزاده عباس ساری

به قلم حجت‌الاسلام شاکر (طاهر خوش): همان گونه که خوانندگان می دانند بعد از رحلت پیامبر -صلی الله علیه و آله- دشمنان بر خانواده و خاندان پیامبر تنگ گرفته، به آزار و اذیت آنان پرداختند. امامان معصوم -علیهم السلام- را به شکنجه های جسمی و روحی و در نهایت به تبعید و شهادت بسنده نمی‌کردند و هر کجا که به آنان، فرزندان و دوستداران شان دست می یافتند، بر آزار و اذیت شان می افزودند که امامزاده ها نیز از این موضوع  مستثنی نبودند و امامزاده عباس علیه السلام ساری نیز یکی از آن مهاجران به کشور ایران بود. ایشان از مدینه به قم آمدند و به شاگردی علوم آل محمد علیهم السلام پرداختند و خودشان بعدها به کسوت و کُرسی استادی نشستند.

 

 

حجت‌الاسلام شاکر

(طاهر خوش)


این امامزاده بزرگوار به سفارش حاکم مازندران، حسن بن علی که مردی فقیه، مفسر قرآن، شجاع، جنگاور و از نوادگان امام سجاد علیه السلام بود، به مازندران؛ ساری آمد و به نشر و علوم اهل بیت علیهم السلام پرداخت. ایشان در ساری و اطراف ساری مردم را با علوم اهل بیت علیهم السلام و احکام خدا آشنا می کرد تا اینکه در شصت سالگی، رحلت نمودند و بنابر نقلی به شهادت رسیدند و مردم ساری با غم و اندوه فراوان و از تمام وجودش پذیرای این اولاد زهرا علیها السلام گشت تا تشنگان معارف اهل بیت علیهم السلام را مدیون این امامزاده و بقیه امامزادگان نماید و در همین مکان فعلی به خاک سپرده شدند و سه فرزندش به نام های حسن، زید و جعفر بعد از رحلت پدر، در کنار پدر به خاک سپرده شدند.


شجره نامه امامزاده عباس علیه السلام: «االعبّاس بن محمّد بن القاسم بن حمزه بن امام موسی الکاظم علیه السلام » شیخ آقا بزرگ تهرانی در کتاب ( الذریعه ) از او به شایستگی نام برده و در کتاب طبقات اعلام الشیعه جلد ۱ ، صفحه ۱۴۵ و ۱۴۶ می نویسد: « العبّاس بن محمّد بن القاسم بن حمزه بن موسی بن جعفر (ع) الشریف ابوالفضل ، الراوی عن ابی الحسن علی بن ابراهیم قمی تفسیر الموجود ... »

 


 

ترجمه : عباس بن محمّد بن قاسم بن حمزه بن موسی بن جعفر (ع) سیّدی شریف مُکَنی به ابوالفضل و روایت کننده تفسیر موجود علی بن ابراهیم قمی است. در تأیید شجره امامزاده عبّاس علیه السلام، امام فخر رازی در کتاب الشجره المبارکه صفحه ۱۱۰ و ۱۱۱ و عمیدی دانشمند نسب شناس در کتاب المشجّر الکشاف جلد یک صفحه ۱۳۴ و کتاب تفسیر القمی جلد یک صفحه ۱۷ و آیة الله العظمی خویی در کتاب معجم رجال الحدیث جلد ۹ صفحه ۲۳۹ از این شخصیت بزرگوار یاد می کنند.

 

امام فخر رازی در کتاب الشجره المبارکه صفحه ۱۰۹ فرزندان امامزاده عباس را حسن ، زید و جعفر مکنی به ابومحمد  معرفی میکند . همچنانکه در کتیبه صندوقی که در داخل ضریح بر روی مزار این چهار امامزاده قرار دارد نوشته شده است : درکنار امامزاده عبّاس علیه السلام، سه فرزندش، (جعفر) حسن و زید و محمد مدفون می باشند.

 

صورت شجره‌نامه امامزاده عباس علیه السلام ساری که در کتاب یاقوت ری؛ زندگانی حضرات امامزاده ها؛ عبدالعظیم حسنی، حمزه و طاهر علیهم السلام توسط این طلبه نگاشته شده است، تقدیم حضورتان گردید

 

 

«امامزاده عباس؛ نگین شهر ساری»

نوشتۀ حجت‌الاسلام شاکر (طاهر خوش)

 

در سایت امامزاده عباس علیه السلام و اوقاف مازندران هیچ اثری از این کتاب و دیگر کتاب هایی که در مورد امامزادگان ساری؛ یحیی علیه السلام؛ سفیر مهربان امام صادق علیه السلام؛ ملامجدالدین؛ آستان مقدس تکیه پهنه‌کلا در ۳ جلد بزرگسال و یک کودک، نیست و این از بی مهری های مسئولین اوقاف استان، نسبت به این بزرگواران واجب التعظیم هست.

خاطره‌ با پدرم و حاج‌آقا سجادی

دوشنبه, ۱۵ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۱۲:۱۹ ب.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۰ نظر

به قلم حجت‌الاسلام محمدجواد غلامی دارابی: به نام خدا. روز هفتم محرم. دوستان ارجمند سلام. وقت بر شما خوش ، طاعات و عبادات مقبول درگاه حق تعالی ، در اون سالهای ابتدایی طلبگی  به رسم هر ساله دارابکلایی ها  روز هفتم  ماه محرم به روستای زیبای مرسم جهت عزاداری رفتم، یادم میاد وقتی وارد مسجد مُرسم شدم مرحوم حاج شیخ علی‌اکبر آقای طالبی پدر آقا ابراهیم و آقا باقر رو دیدم. بعد از سلام و احوال پرسی گفت: منتظر روضه خوانم اما دیر کرده نمیدونم چیکار کنم؟

 

حجت الاسلام غلامی دارابی

 

بعد از چند لحظه با لبخند رو کرد به من گفت؛ " آق شیخ محمد شیطُن لینگه بشکن امروز بو روضه بخون". من که ترسیده بودم گفتم حاج آقا من دو سه ساله طلبه شدم و فقط در حد فعل و فاعل و مبتدا و خبر میدونم ضمن اینکه لباس روحانی ندارم، اما یک پیشنهاد دارم گفت: بگو چیکار کنم؟ آخه من برا منبر امروز آماده نیستم، گفتم با توجه به اینکه مخاطبین شما امروز متفاوت با شب ها هستند، خودتون برید منبر و خلاصه ای از مطالب هفت شب گذشته رو بیان کنید.

 

حاج اقا پیشنهاد منو پذیرفت و رفت منبر. اتفاقا اون روز منبرشون خیلی خوب از آب درآمد. و وقتی از منبر پایین اومدند حضار از ایشون تشکر قدردانی کردند. منم رفتم خدمتتشون گفتم حاج آقا خیلی خوب بود. در همون حال  مرحوم حجت الاسلام حاج آقای سجادی که وسط منبر وارد مسجد شده بود اومد کنار ما و رو کرد به حاج آقا طالبی گفت؛ "عَم قلی ضَب منبری بِیه احسنت"، در ادامه گفت: پاکت این منبر با منه؛ حاج اقا گفت: این پاکت را باید بدی به آق شیخ محمد، چون منبر من با پیشنهاد او بود.  آقای سجادی یک نگاهی به من کرد و گفت، "خا چیشی خوندنی تِه؟" گفتم : مُغنی البیب ،بعد با سخاوت تمام دو تا پاکت پُر و پیمون درآورد یکی به حاج آقا و دیگری به من داد. حاج آقا ظاهراً خیلی گرسنه اش شده بود رو کرد به آقای سجادی گفت: حالا بریم ناهار بخوریم که بدجور اِما رِه وشنا بَیه . یاد و نام هر دو مرحوم را با ذکر صلوات گرامی می دارم.

اوستا رضا؛ آهن‌گر در داراب‌کلا

پنجشنبه, ۱۱ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۱۲:۱۱ ب.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۰ نظر

به قلم حمیدرضا عباسیان: پست ۷۵۸۵ . نامش اوستا رضاست. روزگار را با صنعت آهنگری میگذراند. ابزار کارش، چکش است و سندان، دمی، انبر، کفزن آتش گیر و سوسنگ. ابزار کار کشاورزی و دامی را مثل تبر (تور)، واش ورین (داس)، هوکا (تیشه وجین)، بَلو و هر نوع وسیله ای که برای کار کشاورزی مناسب باشد را تولید میکنند. پدرش که استادکار به نامی بود، از حدود صد سال کمتر یا بیشتر در دارابکلا  همراه با آهنگرهای دیگر، در حاشیه رودخانه کنار غسّالخانه دارابکلا به سادگی زندگی میکردند و با کار آهنگری امورات خود را پیش میردند.

 

حمید عباسیان


اوستا رضا به همراه برادران خود، اوستا غلام و اوستا علی نزد پدر سالها زندگی کردند و فن آهنگری را آموختند. مردم دارابکلا از فن و کار و مهارت آهنگری این خانواده، رضایت داشتند. خانواده اوستا رضا و پدر و برادران همگی مسلمان بودند و نامهای اسلامی داشتند. این خانواده صنعتگر، بعد از سیل ویرانگر سال ۷۵ داربکلا که خانه و کاشانه‌هاشان را آب برد، جملگی در به در شدند و حمایتی از طرف مردم دارابکلا نشدند که هیچ، بلکه مورد غضب نژادپرستانه عده ای از مسلمانانی که دم از رافت اسلامی میزدند قرار گرفتند و دیگر در دارابکلا راهشان ندادند.

 

اوستا رضا که بعد از پدر همچنان به کار آهنگری مشغول است و سهمی هرچند اندک در چرخه صنعت دارد، هر سال فصل کشاورزی که شروع میشود، مغازه ای در دارابکلا اجاره میکند، و واش وِرین و هوکا و بلو و تور و دره کشاورزان اهالی دارابکلا را  دَمبِره و تِج (تیز) میکند و بعد میرود.

 

اوستا رضا. داراب‌کلا

عکس از روی فیلم حمید عباسیان

 

امروز که برای دَمبره کردن تُورَم رفته بودم پیشش، نام پدرش را پرسیدم اما متاسفانه یادم رفت، اما به رحمت خدا رفت. یادم میاید سی سال پیش، اولین تلویزیونم را که یک تلویزیون ۱۴ اینچ سیاه و سفید بود، از برادرِ اوستا رضا، اوستا علی خریده بودم، به قیمت پنج هزارتومان. یادش بخیر.

 

امروز اوستا رضا، یک گوشی سامسونگ اندروید، مثل گوشی من داشت. امشب که این چند خط خاطره سی سال گذشته را داشتم تحریر میکردم، گوشی ام به دلیل اشکال در باطری، سه بار خاموش شد. اما گوشی اوستا رضا را نمی دانم ....! بدرود.

خیر و شرّ در آیه‌ی ۲۱۶ بقره

چهارشنبه, ۱۰ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۱۲:۱۴ ب.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۰ نظر

به قلم حجت‌الاسلام محمدرضا احمدی: با سلام. راجع به آیه ۲۱۶ سوره بقره که جناب مدیر مدرسه‌ی فکرت خواسته بودند تا نکاتی ارائه شود، موارد زیر تقدیم می گردد:

 

کُتِبَ عَلَیْکُمُ الْقِتَالُ وَهُوَ کُرْهٌ لَّکُمْ وَ عَسَىٰ أَن تَکْرَهُوا شَیْئًا وَ هُوَ خَیْرٌ لَّکُمْ وَ عَسَىٰ أَن تُحِبُّوا شَیْئًا وَ هُوَ شَرٌّ لَّکُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنتُمْ لَا تَعْلَمُون.

 

جهاد در راه خدا، بر شما مقرّر شد؛ در حالی که برایتان ناخوشایند است. چه بسا چیزی را خوش نداشته باشید، حال آن که خیرِ شما در آن است. و یا چیزی را دوست داشته باشید، حال آنکه شرِّ شما در آن است. و خدا می‌داند، و شما نمی‌دانید. (منبع)

 

آیه مورد نظر راجع به وجوب جهاد است که به دلیل سختی ها و ظاهر خشن و ناخوشایند آن، با عدم استقبال و اکراه مردم مواجه شد. مشقت از دو ناحیه است:

مشقت درونی که به آن کُره (به ضم کاف) می گویند، مانند ترس از جنگ.

مشقت و سختی بیرونی که به آن کَره (به فتح کاف) می گویند.

 

از آنجایی که مومنین در دل خود از جهاد و قتال، ترس و اکراه داشتند، به کُره تعبیر شد. اما علت اکراه مومنین چیست؟ چه نکته ای در جهاد وجود دارد که مومنین از  آن آگاه نیستند و خیر خود را نمی بینند و در نتیجه آن را مکروه می دانند؟ علت مطلوب نبودن آن است که ما انسانها به دلیل وجود پرده های حجاب مادی، به باطن و نتایج بسیاری از امور و اعمال آگاه نیستیم.

 

جهاد هم از اموری است که ما بیشتر به ظاهر آن که قتل و سختی و گرسنگی و تشنگی و اسارت هست توجه می کنیم، اما از آثار و نتایج جهاد و باطن آگاه نیستیم. مصداق بارز این امر، جریان روز عاشورا است. با همه سختی هایی که به ظاهر در آن روز وجود داشت، اعم از قتل، تشنگی، جسارت، اسارت و...، اما حضرت زینب (س) از آن به "امر جمیل" یاد می کند. 

 

این همان نکته ای است که خدای متعال در این آیه به ما توجه می دهد و حضرت زینب به بخشی از اسرار آن آگاه شد و هر کسی که بتواند به رموز و باطن امور تا جایی که امکانش هست، پی ببرد، قضاوتش نسبت به آن امر در مقایسه با دیگران متفاوت خواهد بود. بر این اساس، بنده واقعی همیشه از خدا می خواهد که آن چه خیر و صلاح اوست رقم بخورد، چرا که خود به خیر و صلاح حقیقی آگاهی ندارد.

 

پاسخ دامنه:

 

سلام جناب حجت‌الاسلام احمدی

 

۱. خیلی متشکرم که قبول زحمت فرمودی؛ البته برکت بود این آورده‌ات به همراه دقت‌ها و ظرافت‌هایی که قلم زدید. مطلب مفیدی بود.

 

۲. قرآن در آیه‌ی ۸۷ توبه اینجا از خَوالِف یاد می‌کند یعنی کسانی که خود را خانه‌نشین می‌کردند پیامبر اسلام (ص) را کمک نمی‌کردند در دفاع و دفع شرّ و حملات مشرکان.

 

۳. با اجازه‌ی شما اگر سزا باشد می‌خواهم اسم خوالف را به زبان محلی بگذارم کسانی که «لَب» (=خَف، پنهان) می‌شوند گوشه‌ی اتاق تا در دفاع از دین و میهن جاخالی بدهند.

 

۴. کَره و کُره و خیر و شرّ را خوب بیان فرمودی. جالب و جاذب بود. به‌ویژه پیوست زدی به عاشورا و حالات عرفانی حضرت زینب کبرا س. درود بر شما.

دُن‌کیشوت به ساری می‌آید!

سه شنبه, ۹ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۱۱:۲۰ ق.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۰ نظر
دُن‌کیشوت به ساری می‌آید!

به قلم جلیل قربانی:

طنز. به بهانه نصب آسیاب بادی در ساری در سال ۱۳۹۳

در رمان مشهور سِروانتس، دُن کیشوت، شوالیه‌ای است که به جنگ آسیاب‌های بادی می‌رود! هفته گذشته، کار نصب یک آسیاب بادی در چهارراه معلم ساری به پایان رسید. این کار حتماً در راستای زیباسازی چشم‌اندازهای شهر انجام شده و من هم چون جرات ندارم با لحن جدی در این مورد با مدیران محترم شهرداری ساری سخن بگویم، چند نکته را در قالب طنز یادآوری می‌کنم تا راه فراری هم برایم باقی بماند.

 

جلیل قربانی

 

۱- تا جایی که می‌دانیم در استان مازندران به دلیل فراوانی آب، آسیاب‌ها با نیروی حاصل از آب می‌چرخیدند. «اودنگ»، نام مازندرانی آسیاب‌هایی است که برای انجام دو کار، کندن پوست برنج(تبدیل شالی به برنج) و آردکردن غلات و دانه ها(برنج، گندم، ذرت، ارزن و ...) به کار می‌رفت و تا زمان ورود دستگاه‌های مدرن امروزی یعنی شالیکوبی و آسیاب فعال بودند.

 

۲- در درس هنر مدارس، برخی از بچه‌ها در تمام هفته‌ها، تصویر خانه را در دفتر نقاشی می‌کشیدند و برای کار خود این دلیل ساده را می‌آوردند که کار کشیدن آن آسان است، معلم هم اگر نمره بالا به آن ندهد، در حد رفع تکلیف (!) می‌پذیرد. من و شما می‌دانیم که ساخت نماد آسیاب بادی و بیان ساده و انتقال سریع مفهوم و شکل، آن را به نمادی جذاب برای چنین کاربردهایی تبدیل می‌کند، اما؛ از هنرمندان این مرز و بوم، انتظار می‌رود که خلاقیت خود را برای ساخت نمادهای اجتماعی و اقتصادی بومی به نمایش بگذارند.

 

۳- شاید شما هم در نوشته‌هایی دیده‌اید که برخی کارشناسان، استان مازندران را با هلند (کشور آسیاب‌های بادی) مقایسه کرده و بر اساس وسعت، موقعیت جغرافیایی، آب، هوا، خاک و ... بر این باورند که این استان، بالقوه توان تبدیل‌شدن به هلند را دارد. اولِ کار ما با این مقایسه‌ها مخالف بودیم، اما؛ حالا با نصب این آسیاب بادی در مرکز استان، بنده به شخصه به این موضوع، اعتقاد راسخ پیدا کرده‌ام. وقتی این یکی شد، در بقیه کارها هم می‌شود. کافی است بقیه مدیران هم کمر همت ببندند و دست به کار شوند.

 

۴- اگر این کار با هدف مبادله فرهنگی و خواهرخواندگی ساری با یکی از شهرهای هلند برای مثال، روتردام (آمستردام را برای پایتخت کنار گذاشتیم) باشد، باز هم تا حدودی می‌توان با آن کنار آمد. البته تایید می‌کنید که به جز برج ساعت که در خیلی از شهرهای ایران و جهان نصب شده است، باید پیشاپیش یک نماد از این شهر، برای آبروداری و قراردادن در صندوق جهاز آن خواهر دورافتاده (روتردام) آماده کنید.

 

۵- همه اینها را گفتم که اگر مرا قانع نکنید، هفته آینده، برای مبارزه با این نماد وارداتی، که با هدف از بین بردن نمادهای محلی مازندران وارد شده است؛ با پوشیدن کلاهخود، زره و یک سمند (منظورم اسب است)، یک تنه به جنگ این آسیاب بادی در چهارراه معلم بروم! شهرداری هم اگر همچنان بر کارش اصرار دارد، می‌تواند از همین حالا برای حفاظت از این نماد زیباسازانه‌اش، تمهیدات لازم را به عمل آورد؛ گفته باشم...! عکس بالا: آسیاب بادی. خیابان معلم ساری. اردیبهشت ۱۳۹۹. عکاس: جلیل قربانی. نشر دامنه

دو خاطره‌ی شیخ باقر طالبی

شنبه, ۶ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۱۲:۴۳ ب.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۰ نظر

به قلم دکتر شیخ باقر طالبی دارابی: پدر و مادر ما اگرچه زندگی آخوندی داشتند، اما ما هنوز کارکردن هر دو -بخصوص مادر- بر سر زمین را فراموش نمی‌کنیم. خود من و اخوی آقاابراهیم، یه دفعه رفتیم سر زمینِ کشاورزی برای وال‌کشی با ابزاری به اسم بَلو . در آن سفرِ کاری! به سمت منطقه‌ای به نام «سیاهبول صحرا» در دارابکلا. او از آغاز از یک فیلم نورمن ویزدم -که در سینما سپهر ساری دیده بود- گفت و گفت و گفت و برای اینکه من را قانع کند به پدر نگیم نیمه‌کاره، وال‌کشی زمین را رها کردیم، سهم خود از ۵ تومان آن زمان را به من داد که من بروم ساری آن فیلم را ببینم. به هر حال، به هر دلیلی همین مدیر محترم مدرسه‌ی فکرت، من را از صحرا به سمت منزل آورد. بدون اتمام کار خط‌کشی یا وال‌کشی زمین. این مربوط می‌شود به سال ۵۸ یا ۵۹.

 

دکتر شیخ باقر طالبی دارابی

 

اینکه او در روستا چه می‌خواست را نفهمیدم، تا سالها بعد او کاری مشابه با من در اصفهان انجام داد. قرار بود امروز که دوشنبه است مثلا ما پنج‌شنبه بیاییم قم و بعدش بریم دارابکلا. باور کنید و هی رفت و آمد، رفت و آمد و هر بار یه روز کم کرد. گفت چرا جمعه؟ خوب ۵شنبه بریم. بعد رفت و آمد گفت من فکر کردم عصر چهارشنبه بریم. به هر حال همان روز دوشنبه حرکتم داد. البته من را بهانه می‌کرد که اخوی ارشد [آقای شیخ وحدت] که در آن اردوی تابستانه حوزه علمیه، استاد هم بود، گیر ندهد.

 

گفتم باشه اخوی، پس به اخوی ارشد بگیم که ما داریم می‌ریم. گفت نه. الان بگیم می‌گه نه آخر هفته برید. می‌ریم قم و از آنجا با تلفن سکه‌ای زنگ می‌زنیم. سرتان به درد نیاورم . قم نرسیده گفت من دیگه پیاده نمی‌شوم، می‌رم تهران که برم شمال. من گفتم باشه. او رفت و من قم ماندم.

 

حکایتی است جکایت ما. امیدوارم اخوی ابراهیم بخندد، نه که ابرو بهم کند. [دامنه: خیلی‌خندیدیم، در حد فرا«غَش»] البته آفا سید اصغر حتما می‌داند او چرا نه در ساهبول‌صحرا بند می‌شد! و نه در اصفهان و قم.

آزمون همه

شنبه, ۶ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۱۲:۳۰ ب.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۰ نظر
به قلم حجت‌الاسلام محمدرضا احمدی: قبل از هر چیز به موارد زیر توجه کنید: وزن ویروس کرونا ۵ گرم است. آزمایش، یک سنت الهی است و انسان دائماً در حال آزمایش است. ایجاد و شیوع و ابتلا به ویروس کرونا یک آزمایش بزرگ است. کرونا را چه ساخته دست بشر بدانیم و چه موجودی طبیعی، با شیوع خود، تمامی کشورهای جهان را درگیر و به خود مشغول کرد. در دوران معاصر حوادث و اتفاقاتی در مقیاس جهانی داشتیم، اما تاکنون هیچ عاملی نتوانسته است به اندازه این موجود پنج گرمی، تمام زوایای زندگی فردی و  خانوادگی و اجتماعی و سیاسی و فرهنگی و اقتصادی و اداری و دینی و هنری و ... را تحت تاثیر مستقیم و غیرمستقیم خود قرار دهد.
 
دو جنگ بزرگ که نام جهانی به آنها داده شد، گرچه بخش وسیعی از جهان(اروپا و خاورمیانه) را تحت تاثیر قرار داد، اما به واقع جهانی نبود. قاره آمریکا، آمریکای لاتین، جنوبی، استرالیا و شرق آسیا از این جنگ در امان ماندند، اما با شیوع کرونا، انسانها به صورت مستقیم یا غیرمستقیم، تحت تاثیر این ویروس قرار گرفته‌اند. این موجود به ظاهر کوچک، اما در عمل بزرگ و قوی، افراد، گروه‌ها و سازمان‌های مختلفی را و با طُرُق گوناگون، مورد امتحان و آزمایش قرار داد. چه افراد یا اصناف یا گروه هایی آزمایش شدند؟ آیا از این امتحان سربلند بیرون آمدند؟
 
مروری داشته باشیم بر مهم‌ترین زمایش‌ها:
 
1. مدیرانِ سیاستگذار، تصمیم‌ساز و تصمیم‌گیر
 
الف) در بخش رصد کرونا و آگاهی از زمان ورود آن به کشور و مراقبت از مردم. حساسیت یا عدم حساسیت نسبت به این موضوع، بی تردید در شیوع یا کنترل کرونا در کشور بسیار مهم و اساسی بود. اگر مسئولان زودتر متوجه ورود کرونا به کشور می شدند، با آمادگی بیشتر و تلفات کمتری به مقابله با آم می پرداختند. در واقع مدیران باید رصد و مراقبت می‌کردند. آیا مدیران ما از این آزمایش سربلند بیرون آمدند؟ 
 
 
ب) تشکیل ستاد مبارزه با کرونا و برنامه ریزی و سیاستگذاری و تصمیم سازی و تصمیم گیری جهت چگونگی مقابله با کرونا و حفظ جان مردم. آیا تصمیمات اعلام شده، در جهت کاهش شیوع کرونا موثر بود یا نیاز به اقدامات جدی تر داشت؟ بر اساس نظرسنجی ها، عموم مردم معتقدند که شیوه های مسالمت آمیز منجر به شیوع کرونا شده و دولت باید تصمیمات سخت تر و قاطع تری اتخاذ می کرد.
 
 
2. آزمایش مجموعه بهداشت و درمان
 
آیا آمادگی سخت افزاری و نرم‌افزاری جهت پذیرش و درمان مبتلایان وجود داشت؟ در این قسمت باید گفت گرچه به لحاظ امکانات بهداشتی و درمانی در وضعیت نرمال نبودیم، اما همت و تلاش و روحیه ایثارگری بالای کادر درمانی، توانست بر کمبود امکانات فائق آید. کادر درمانی ما در ایام شیوع کرونا و هجوم بیماران کووید۱۹ به بیمارستانها، در واقع جانفشانی کردند و در حالی که بشدت در  معرض خطر و ابتلا قرار داشتند، از بیماران مراقبت نمودند. تقدیم حدود ۱۰۰ شهید سلامت و به جای ماندن تصاویر تاثیرگذار و بعضا غمناک از وضعیت کاری آنان گویای این امر است. نمره مجموعه بهداشت و درمان در این قسمت عالی است. 
 
 
3. آزمایش عموم مردم
 
الف) با شیوع کرونا، از آنجای که بهترین روش مبارزه با کرونا، در خانه ماندن و پرهیز از تشکیل هرگونه تجمع هست، مردم باید بیشتر در خانه می‌ماندند و از حضور در اجتماع و مسافرتها پرهیز می‌کردند. گرچه بر اساس آمار، حجم مسافرتها نسبت به مدت مشابه سال قبل، کاهش چشمگیری داشت، اما حضور مردم در سطح شهر و بازار و ... متناسب با ایام کرونایی نبود. شهر باید بسیار خلوت می‌شد. من در این مورد به عموم مردم، نمره متوسط می‌دهم.
 
 
 
ب) با شیوع کرونا و با وجود وضعیت غیرعادی در کشور و لزوم خانه‌نشینی، اما مردم ایران این بار نیز در کمک‌رسانی به مجموعه بهداشت و درمان و مبتلایان و هم‌نوعان خود خوش درخشیدند. آنها با تشکیل گروه‌های مختلف و پویش‌های مردمی، در تهیه ماسک و مواد ضدعفونی کننده و هم چنین رساندن آن به خانواده‌ها و ضدعفونی کردن محلات مختلف، سهم مهمی در جلوگیری از شیوع کرونا داشتند. هر جا مردم در صحنه حاضر باشند، مشکلات کم شده و حل خواهد شد. نمره مردم در این قسمت عالی است.
 
 
4. آزمایش دولتها
 
دولتهایی با بهداشت و درمان سطح بالا، بیمارستانهای مجهز، تجهیزات پیشرفته، صنعت مدرن، قوی‌ترین قدرت نظامی، بالاترین میزان دموکراسی و آزادی، بالاترین رتبه علمی و ... در مواجهه با این ویروس پنج گرمی زانو زده و به سختی توانستند با آن مقابله کنند. هفت کشور صنعتی که صبیعتاً در چنین موارد و مواقعی باید به راحتی از عهده مسئولیت برآیند، دیدیم که این ویروس چگونه شیوع پیدا کرد و آمار مبتلایان و مرگ و میر هم در آنها زیاد است. علاوه بر این، گزارش ناخوشایندی هم از تبعیض در درمان مبتلایان می‌رسید (مانند رنگین پوستان و افراد مسن) که واقعا نشانه روح غیرانسانی آنهاست.
 
 
در این میان جا دارد کشور آمریکا جداگانه بررسی شود‌ که روح امپریالیستی و سلطه‌گری آن در مواجهه و رسیدگی به مبتلایان و کادر درمانی و کمک به سازمانها و کشورهای نیازمند، یک بار دیگر خود را نشان داد. عدم رفع تحریم ایران، علی رغم درخواستهای متعدد سازمان‌ها و اشخاص بین‌المللی، قطع کمک به سازمان بهداشت جهانی و تهدید آن، از جمله مصادیق خوی سلطه‌گری و غیرانسانی دولت آمریکاست.
 
کمبود مواد غذایی و هجوم به فروشگاهها و ایجاد صفهای طولانی جای خود دارد. راستی آن همه پیشرفت در صنعت و تکنولوژی و ... قرار است چه زمانی به کار آید؟ کشورهای پیشرفته، بخصوص آمریکا چه امتیازی کسب می‌کنند؟
 
 
5. آزمایش مومنین و خداباوران
 
نگاه یک انسان مومن و معتقد به خدا، نگاه از اویی و به سوی اویی هست. آنچه در فاصله آمدن از او تا رفتن به سوی او رخ می‌دهد، را از او می‌داند. از دیدگاه او، خداوند منشا همه اتفاقات نیک و بد است.
 
 
اما آنچه که مهم است، اعتقاد و باور باید در عمل هم خود را نشان دهد. مومن واقعی کسی است که وقتی گفت خدا، استقامت هم خواهد کرد. خدا را فقط در خوشی‌ها و در امنیت نمی‌پرستد، بلکه در سختی‌ها و مشقت‌ها و مرارت‌ها، خدایی عمل می‌کند.
 
 
چه بسا مومنینی که در ایام شیوع و هجوم کرونا، طاقتشان تاب شد و لب به شکایت باز کردند. چه بسا مومنینی که وقتی که مبتلا شدند و مرگ را در مقابل خود دیدند، تازه متوجه شدند که آن همه حرف از خدا و پیامبر و امام حسین و قیامت، به دردشان نخورده و تنها لقلقه زبان بود و در مقابل این مصیبت اندک همه چیز را از دست دادند، هم جان جسم را از دست رفته دیدند و هم جان جهان را گم کردند. تازه متوجه شدند که الذین قالوا ربنا الله ثم استقاموا به چه معناست. این که در روایات تاکید شد که دعای یاالله یا رحمن یا رحیم، یا مقلب القلدب، ثبّت قلوبنا علی دینک را زیاد بخوانید، به همین دلیل است. امتیاز دادن در این بخش سخت است، هرکسی با رجوع به وجدان و دل خود، می‌تواند به خودش نمره بدهد.
 
 
6. آزمایش متمکّنین و سرمایه‌داران
 
ویژگی ویروس کرونا این است که با انسانها، بدون القاب و بدون روتوش کار دارد. به هیچ پیشوند یا پسوندی توجه ندارد. سرمایه‌داران هم مانند ضعفا آزمایش شدند. شاید در بعضی از امراض، شخص سرمایه‌دار با توجه به تمکن مالی، بار سفر به کشورهای پیشرفته بسته و خود را معالجه کند. اما در مرض کرونا، به کدام کشور می‌خواهد پناه بیاورد تا درمان شود؟ کشورهایی که خود در مقابله با کرونا مستاصل شدند. اساسا آیا کرونا در زمان فعلی داروی خاصی دارد که به آن پناه بیاورد؟
 
 
آیا اینجا زمانی نبود که متوجه شوند دلبستگی به مال دنیا و بیش از اندازه به آن اهمیت دادن، فکر و شیوه‌ای غلط است؟ جنبه دیگر آزمایش متمکنین در این برهه، رسیدگی به محرومان بود. آیا آنان در این آزمایش موفق شدند و از آنها دستگیری کردند؟ آیا آنها که عمری دم از حافظ و سعدی می‌زدند، آیا به این بیت سعدی که:
 
شکرانه بازوی توانا
بگرفتن دست ناتوان است
 
عمل کردند؟ شنیدیم و دیدیم که صاحبان پاساژها و مغازه‌ها و ‌... یکی دو ماه از اجاره را به خاطر کسادی کسب و کار بخشیدند، خدا خیرشون بده.
اما اکنون با حلول ماه مبارک رمضان، به کمک‌های مومنانه و انسان‌دوستانه اقدام کردند؟
 
 
سخن پایانی: البته موارد دیگری را هم می‌توانیم بشماریم، اما آنچه مهم است این است که در این میان فقط خداباوران، نه خداگویان، هستند که از این آزمایش سربلند بیرون می‌آیند. کسانی که تا لحظه آخر پای الله گفتن خود می‌ایستند.
 
کسانی که می‌گویند: "ربنا ما خلقت هذا باطلا"
 
کسانی که باور دارند که"هو الاول و الآخر و الظاهر و الباطن"
 
کسانی که قول ابراهیم پیامبر ورد زبانشان است که:
 
الَّذِی خَلَقَنِی فَهُوَ یَهْدِینِ. آن کس که مرا آفریده و همو راهنماییم مى ‏کند
 
وَالَّذِی هُوَ یُطْعِمُنِی وَیَسْقِینِ و آن کس که او به من خوراک مى‏ دهد و سیرابم مى‏ گرداند.
 
وَإِذَا مَرِضْتُ فَهُوَ یَشْفِینِ و چون بیمار شوم او مرا درمان مى ‏بخشد.
 
وَالَّذِی یُمِیتُنِی ثُمَّ یُحْیِینِ. و آن کس که مرا مى‏ میراند و سپس زنده‏ ام مى‏ گرداند.
 
وَالَّذِی أَطْمَعُ أَنْ یَغْفِرَ لِی خَطِیئَتِی یَوْمَ الدِّینِ و آن کس که امید دارم روز پاداش گناهم را بر من ببخشاید.

کتاب قرآن‌بسندگی

پنجشنبه, ۴ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۰۷:۳۸ ق.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۰ نظر
به قلم حجت الاسلام محمدجواد غلامی دارابی: سلام بر دوستان علم و تحقیق. کتاب قرآن بسندگی به بررسی اندیشه های شریعت سنگلجی، سید رضا برقعی و سید مصطفی حسینی طباطبایی می پردازد. در این کتاب مباحث خوبی پیرامون تفسیر، کلام و قرآن پژوهشی مطرح و مورد نقد قرار گرفته است‌. چند روزی هست که این کتاب را در دست مطالعه دارم و خواستم به دوستان محقق نیز معرفی کنم.
 

 

 
 
قرآن بسندگی در دو عرصه است:
 
۱- در هدایت بشر، طرفداران این نظریه قائل اند که تمام معارف دین و دانستنی های دین در قرآن موجود است و به نصوص غیر قرآنی مانند سنت و احادیث نیست و در نتیجه در تفسیر نیز به غیر قرآن نیازی نیست.

 

۲- در تفسیر قرآن این نظریه می گوید اگر چه همه ی دانستنی های دین در قرآن موجود نیست اما می توان همه ی آیات قرآن رابا کمک خود قرآن تفسیر کرد و در تفسیر به غیر از قرآن، به چیز دیگری نیاز نداریم. با این مقدمه مولف به نقد افکار این سه شخصیت فوق می پردازد.

بحثی در باره‌ی کوروش کبیر

چهارشنبه, ۳ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۰۱:۴۱ ب.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۰ نظر
بحثی در باره‌ی کوروش کبیر

بحث ۱۵۵ مدرسه‌ فکرت : احتمالاً بارها خوانده یا شنیده‌اید که به کوروش کبیر -پادشاه هخامنشی ایران- نسبتِ مدارای مطلق می‌دهند و به زبان دیگر، بر این نظر هستند که او وقتی فتوحات و کشورگشایی می‌کرد نسبت به تمامی عقاید و باورهای‌های مختلف آن سرزمین، تسامح کامل می‌ورزید، (=آسان‌ می‌گرفت) و به هر عقیده‌ای احترام می‌گذاشت؛ به‌طوری‌که برخی از اسلام‌شناسان ازجمله شهید مطهری به این‌گونه مدارای مطلق ایراد می‌گیرند که نمی‌توان نسبت به عقاید باطل، بی‌اعتنا و خنثی بود.

 

پرسش این است شما درین باره، چه برداشتی دارید؟ آیا این نسبت که به کوروش می‌دهند، از نظر شما نسبتی درست و مطابق با واقعیت است؟ اگر آری و یا نه؛ چرا؟ آیا احترام‌گذاری مطلق به عقاید و باورها، رفتاری درست منطقی و عقلی است؟

 

پاسخ جناب آقای قربانی:

 

به قلم جلیل قربانی: کوروش از نگاه دیگر. پیشاپیش از پیشگاه هواداران کوروش پوزش می‌خواهم.

 

۱- من امروز در خانه پنهان شده و  با کمی ترس و لرز می‌خواهم در این‌جا از از دریچه دیگر به کوروش بزرگ بنگرم.

 

۲- این روایت تاریخی تلخ را شنیده‌ایم که مغولان به هر جا که وارد می‌شدند؛ حکایت ساده ورود آنها این بود؛ «زدند، کشتند، خوردند، بردند!»

 

۳- گفته می‌شود که سپاه مغول در شیراز برخلاف دیگر جاها؛ «نزد، نکشت، نخورد، نبرد!» چون حاکم شیراز که از خون‌خواری مغولان آگاه شده بود، قبل از ورود آنان به شهر، پیکی با پرچم سفید فرستاد. مغولان هم با شهر مدارا و همه به خوبی و‌ خوشی و سلامت، سال‌ها مسالمت‌آمیز زندگی کردند.

 

۴- من فقر تاریخی‌نگری دارم، چون تاریخ را به اندازه‌ای نخوانده‌ام‌ که تحلیل  تاریخی داشته باشم، فقط برایم چند سوال وجود دارد.

 

۵- این‌که در تاریخ آمده است که کوروش بعد از تصرف بابل با مردم آن بدرفتاری نکرد، کسی چه می‌داند شاید پیش از آن که کوروش هخامنشی وارد بابِل شود و مورد استقبال یهودیان قرار گیرد و منجی یهودیان لقب گیرد، حاکم شهر بابل، هدایای پیشواز فرستاده بود.

 

۶- کوروش اگر مصلح بود، چرا به حکومت در مرزهای ایران که از ماوراءالنهر تا بین‌النهرین و از قفقاز و آسیای صغیر تا جزیرة‌العرب و شبه‌قاره هند را در بر می‌گرفت، قانع نبود و خیال کشورگشایی، خواب را از چشمش ربوده بود. آیا کوروش برای رساندن پیام اصلاح‌طلبانه خود، رنج این همه سفر را به جان خرید یا برای وسعت قلمروی امپراتوری خود؟

 

 

پاسخ دامنه به بحث ۱۵۵

به قلم دامنه:

 

به نام خدا

مقدمه‌ی نظری:

 

۱. اگر فرض را بر این بگذارم این نسبتی که به کوروش می‌دهند، درست است؛ آنگاه دست‌کم یک نتیجه‌اش این است که او پیامبر نبود که هر کجا رفت دست به دعوت و مبارزه با عقیده‌ی باطل بزند. او یک کشورگشا بود که آن دوران، توسعه‌طلبی سرزمینی، رفتاری مرسوم و رایج بود؛ شاید هم جواب به ماجراجویی‌ها.

 

۲. اما اگر فرض را بر این بگذارم این نسبتی که به کوروش می‌دهند، درست نیست؛ آنگاه دست‌کم یک نتیجه‌اش این است که کوروش به عنوان انسانی مورد تأیید که به گواهی پاره‌ای از مفسران قرآن -ازجمله ابوالکلام آزاد و علامه طباطبایی- همان ذوالقرنین در سوره‌ی کهف است، به دادِ مردم از دست بیدادگری یأجوج و مأجوج  شتافت و آن سد محکم را ساخت و با عقیده‌ی زورگویانه‌ی آن قوم مبارزه کرد و آن مردم ستمدیده و گرفتار را از چنگ آنان رهایی داد.

 

پس کوروش مدارای مطلق که امری زاید و نادرست است، نداشت، بلکه در جای خود با عقاید غلط می‌ستیخت.

 

اینک سه بند جواب تاریخی:

 

مدارای مطلق نسبت به عقاید باطل امری بیهوده و خلاف پیام آسمان است، که خدا با وحی، بشر را به حق دعوت کرد و از باطل حذر داد.

 

سه مثال می‌زنم برای تقریت ذهنی و سهولت در فکرکردن و فهم پرسش:

 

۱. مثلاً عقاید رفتار مردمان عصر جاهلیت در حجاز که دختران را زنده‌به‌گور می‌کردند، با مبارزه‌ی جدی پیامبر خدا (ص) مواجه شد تا آنجا که این سنت غلط با همت آن حضرت، آرام‌آرام برچیده شد.

 

۲. مثلاً حرکت پیامبرانه‌ی حضرت ابراهیم (ع) در بُت‌شکنی و مبارزه‌ی آشکار و پنهان با اَصنام (=بُتان)

 

۳. مثلاً دورانداختن بُت‌های تراشیده‌شده از درون کعبه‌ی معظمه پس از فتح مکه توسط پیامبر گرامی اسلام (ص) و دعوت منطقی و مهربانانه از مشرکان برای پیوستن به اسلام و ترکِ بت‌پرستی و آداب پوسیده‌ی جاهلی.

 

نکته بگویم: مگر می‌شود کوروش -که تمام عمرش را روی زین اسب نشست و فتوحات داشت و حفظ حریم جغرافیایی ایران و نیز کمک به ملل ستمدیده- در آن‌همه کشورگشایی‌ها کشتار نشده باشد. همین خود نشان می‌دهد، مدارای مطلق نادرست است.

از مسئولیت‌پذیری تا نقدپذیری

دوشنبه, ۱ ارديبهشت ۱۳۹۹، ۰۹:۴۰ ق.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۰ نظر
به قلم جلیل قربانی:
 
۱- یکی از کلماتی که بعد از پیروزی انقلاب رایج شد، به‌کاربردن واژه «مسئول» به جای «رئیس» برای کسانی بود که در مصدر کار قرار می‌گرفتند.
 
۲- می‌توان حدس زد که پذیرش و رواج چنین تغییراتی، احتمالاً بر پایه تعلیمات دینی بود که انقلابیون پیش از کسب قدرت در نقد کارگزاران دولت شاه و نوید استقرار دولت خدمتگزار به مردم داده بودند.
 

جلیل قربانی

 
۳- این دیدگاه که در نوع خود پیشروانه و در تراز مدیریت نوین و حکمرانی خوب بود، به‌تدریج به بوته فراموشی سپرده شد. چنین اخلاق حسنه‌ای خیلی زودتر از آن که رایج و نهادینه شود، به‌تدریج به نسیان سپرده شد و آنان که قرار بود مردم را ولی‌نعمت خود بدانند، خود را ولی‌نعمت مردم قرار دادند.
 
۴- لذت ریاست آن‌چنان به کام کارگزاران شیرین آمد که انتظار پاسخ‌گویی داوطلبانه از کارگزاران حکومت، خوش‌بینانه و شاید ساده‌لوحانه به‌نظر آمد.
 
۵- نقد و ارزیابی عملکرد تا زمانی که در چارچوب قانون نباشد، بیشتر در حد یک توصیه اخلاقی است. سازوکار پرسش‌گری از کارگزاران و پاسخگویی آنان باید در قانون گنجانده شود.
 
۶- برای نقد و نظارت بر عملکرد کارگزاران، در قانون اساسی کشور نهادهای ناظر مانند قوه مقننه و نهادهای مستقل مانند قوه قضاییه، متناسب با اختیارات تعریف شده است. حتی از دوره رهبری بنیانگذار جمهوری اسلامی، برای نظارت بر عملکرد مقام رهبری، تشکیل مجلس خبرگان تعریف شده است.

فرقِ فردِ خوشبین با بدبین

يكشنبه, ۳۱ فروردين ۱۳۹۹، ۰۹:۱۸ ق.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۰ نظر

به قلم دامنه. پست ۷۵۶۶. لیف روح. به نام خدا. فرقِ فردِ خوشبین با بدبین در چیست؟ یڪ فرق‌شان درین است، که می‌گویم. نمی‌روم سراغ بزرگان دین و اخلاق؛ زیرا آن مخزن، سرشار از حڪمت‌های زلال است و مؤمنان با آن همیشه انیس‌اند و همراه. یڪ‌راست می‌روم روی یڪی از گفته‌های وینستون چرچیل ڪه در وصف بدبینان می‌گفت:

 

«یڪ‌ نفر بدبین، به‌ مشڪلاتِ سعادتی ڪه نصیبش شده می‌اندیشد،»

 

ولی هم‌او در وصف خوش‌بینان معتقد بود:

 

«اما یڪ‌ نفر خوش‌بین در جستجوی سعادتی‌ست ڪه در هر مشڪل نهفته‌ است.»

 

چهار نکته:

 

نڪته‌ی اول: در سعادت هم، مشڪلات وجود دارد.

 

نڪته‌ی دوم: در مشڪلات هم، سعادت پنهان شده‌است.

 

نڪته‌ی سوم: گاه، بَدان هم حرف‌های خوبِ خوبان را می‌زنند مثلِ همین سخن چرچیل که در ایران زبانزد شیّادی، کلَک و ماکیاوللی ثانی! است.

 

نڪته‌ی چهارم: راستی! ماها در مشکلات، پیِ سعادتیم؟ یا در سعادت، پیِ برشماری مشکلات!؟

پدر حضرت ابراهیم (ع) و آزر

پنجشنبه, ۲۸ فروردين ۱۳۹۹، ۰۹:۰۱ ق.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۰ نظر

به قلم: احمد باقریان ساروی:

ارسالی جناب حجت‌الاسلام عبدالمهدی باقری

پاسخ حضرت آیت الله حاج شیخ ابوالحسن ایازی (ره) به پرسش‌ها:

 

آیت الله حاج شیخ ابوالحسن ایازی (ره) در پاسخ به پرسشهای احکام و اعتقادات و درسهای حوزه آمادگی و حضور ذهن خوبی داشت، یک روز مهمان او بودم از او در باره پدر ابراهیم پیامبر (ع) پرسیدم که آیا پدر او آزر مشرک بود یا یک انسان موحد؟

مرحوم ایازی؛ «آقاجان»

 

او -بدون آمادگی قبلی و مطالعه جدی - به من گفت قرآن کریم  را از بالای طاقچه بردار. قرآن را برداشتم.

گفت : فلان سوره و فلان آیه را باز کن.

باز کردم خواندم. (ما کانَ لِلنَّبِیِّ وَ الَّذینَ آمَنُوا أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِکینَ وَ لَوْ کانُوا أُولی‏ قُرْبى‏ مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحابُ الْجَحیم‏ * وَ ما کانَ اسْتِغْفارُ إِبْراهیمَ لِأَبیهِ إِلاَّ عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَها إِیَّاهُ فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْراهیمَ لَأَوَّاهٌ حَلیم‏) (توبه: ۱۱۳ و ۱۱۴)

 

فرمود: ملاحظه میکنی که خدا ابراهیم علیه السلام را در همان روزگار جوانیش از استغفار برای مشرکان نهی فرموده بود و ابراهیم (ع) از آزر با عنوان (اب) اعلان برائت کرد و از آن پس برای او استغفار نکرد. در حالی که ابراهیم (ع) در اواخر عمر خود که خدا به او اسحاق و اسماعیل را داده و کعبه را برپا کرده بود در کنار کعبه برای پدر خود استغفار کرد با لفظ (والد» و عرضه داشت (رَبَّنَا اغْفِرْ لی‏ وَ لِوالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِساب‏) (ابراهیم: ۴۱)

یعنی لفظ «اب» برای غیر پدر مانند مربی نیز استعمال می‌شود، ولی لفظ «والد» تنها برای پدر نسبی استعمال می‌شود و خدا از آزر با لفظ «أب» تعبیر کرد و ابراهیم (ع) از او اعلام برائت کرده بود یعنی پدر نسبی او نبود، بلکه مربی و یا پدر خوانده او بود. در این پاسخ حضور ذهنی استاد به سوره‌ها  و آیات قرآن کریم  برای من جالب بود.

رقابت استراتژیک جهانی

چهارشنبه, ۲۷ فروردين ۱۳۹۹، ۱۱:۲۱ ق.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۰ نظر
رقابت استراتژیک جهانی

به قلم دکتر فتح‌الله دهقان. در طول تاریخ حیات بشر همواره رقابت میان انسانها ،حکومت‌ها و قدرت‌های جهانی در جر یان بوده و میباشد. آنها از هر ابزاری برای غلبه بر حریف استفاده نموده اند. بلایای طبیعی نیز دراین رقابت‌ها نقش مهمی ایفا کرده اند. به عنوان مثال طاعون ژوستینین موجب زوال امپراطوری روم شد. آبله در قرن ۱۵ زمینه استعمار قاره آمریکا توسط اروپاییان را فراهم نمود. زلزله لیسبون ۱۷۷۵ سونامی در قلمرو اندیشه ایجاد و موجب تحولات شگرف در اروپا و جهان شد.


با پیشرفت جوامع بشری و دست یافتن به تکنولوژی نو زندگی انسانها و جوامع متنوع و چند بعدی شده است. به تبع آن سیاست دولتها و قدرت‌های جهانی نیز متفاوت از گذشته شده و به مدد پیشرفت علم و تکنولوژی برنامه‌ها و سیاست‌های پیچیده‌ای را برای غلبه بر حریف طراحی و اجرا می‌نمایند. در دوران جنگ سرد امریکا استراتژی را حول محور اقتصاد برای به زانو درآوردن اتحاد شوروری اجرا و موفق هم شدند.
 

از جمله ابزارهای مورد استفاده اپیدمی‌ها میباشد که تحت عنوان جنگ بیولوژیک از آنها یاد می شود.با فروپاشی شوروی و بیدار شدن اژدهای زرد (چین) برای رقابت با آمریکا ظاهر شده و خود را برای قدرتی جهانی آماده میکند. در این هنگامه سخت و سرنوشت ساز چین وامریکا استفاده از هر ابزاری برای غلبه بر حریف ابایی ندارند. پنهان کاری چین در خصوص کرونا نیز میتواند در این راستا باشد. در این جابجایی استراتژیک جهانی که در حال انجام است در آینده شرق آسیا به محوریت چین صحنه رقابت شرق و غرب خواهد بود. بنابراین خاورمیانه دیگر اولویت اول استراتژیک غرب نخواهد بود.جنگ تجاری امریکا با چین میتواند در راستای تغییر استراتژی غرب باشد. در هرحال کرونا به رویا رویی غرب وچین منجر شده است.


اپیدمی کرونا چه ساخته دست بشر باشد یا حادثه ای طبیعی ،خواسته یا نا خواسته در این رقابت موثر و سرنوشت ساز است.عملکرد دو نظام لیبرال دموکراسی غربی و توتالیتر کمونیستی چین در مقابله با کرونا مهم و اساسی است.زیرا بنا به پیش بینی کارشناسان و سیاست مداران ویروس کرونا تاثیر شگرفی بر جهان داشته و موجب تحولات بنیادین خواهد شد. از جمله اقتصاد که اولویت اول کشورها و جهان می باشد را هدف قرار داده است. جهانیان منتظر عملکرد دو مکتب فکری و دو سیستم در مقابله با کرونا هستند تا سرنوشت و مسیر جهان پسا کرونا مشخص شود

چاپ روزنامه آفتاب یزد

محکی برای چین و روسیه

دوشنبه, ۱۸ فروردين ۱۳۹۹، ۰۹:۵۲ ق.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۰ نظر

به قلم دکتر فتح‌الله دهقان. «دوست آن باشد که گیرد دست دوست/ در پریشان حالی و درماندگی» سعدی. در حالی که تحریم های ظالمانه امریکا برای ملت ایران مشکلات و معضلات عدیده ای را فراهم نموده است،اقتصاد تک محصولی کشور،لاغر ،آسیب پذیر ودر مرحله رکود تورمی بسر می برد. درآمد محدود ومختصر کشور که از طریق روابط بازرگانی با همسایگان تامین میشد نیز براثر بیماری کرونا مختل شده است.


از سوی دیگر بیماری کرونا باعث چالش ایرانیان در اثر کمبود امکانات پزشکی شده و برای تامین دارو و لوازم بهداشتی و پزشکی نیاز مبرم به ارز می باشد. این در حالیست که آمریکا همچنان بر ادامه تحریم ها پا فشاری می کند. این در شرایطی است که بسیاری از شخصیت های جهانی، نهاد های مردمی و کشور های جهان خواستار رفع تحریم های ظالمانه امریکا علیه ملت ایران هستند .

 

دکتر فتح‌الله دهقان: اسفند 1398


در این شرایط خاص و ویژه که افکار عمومی جهانیان نیز آماده است،وزارت خارجه فعالانه عمل نموده و به صورت جدی از دو کشور چین و روسیه درخواست نماید که در خصوص رفع تحریم ها از طریق شورای امنیت سازمان ملل متحد رسما اقدام نمایند.


با توجه به این که این ویروس از طریق چین وارد ایران شده و مسئولیت مضاعفی را برای این کشور ایجاد می‌نماید. دیگر اینکه به گواه تاریخ دو کشور چین و روسیه در صورت اقتضاء منافع از طریق شورای امنیت اقدام نمودند. وتوی قطعنامه ها علیه ونزوئلا و سوریه شاهد این مدعا می باشد. در این هنگامه سخت برای ملت ایران می طلبد چین و روسیه در قالب قطعنامه ای از شورای امنیت رسما خواهان رفع تحریم ها علیه ملت ایران شوند.

(چاپ در روزنامه آفتاب یزد. 18 فروردین 1399)

حکمرانی در بند نام و نقش

سه شنبه, ۱۲ فروردين ۱۳۹۹، ۰۳:۱۵ ب.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۰ نظر

به قلم جلیل قربانی :

 

پیرامون بحث شماره ۱۴۸ مدرسه‌ی فکرت

۱- با وجود پیشرفت جهان در سیاست، اقتصاد و فرهنگ، در کشورهای باسابقه دنیا، نام و نوع حکومت، چندان اهمیت نداشته است. حکومت در ژاپن، انگلستان، پرتغال، اسپانیا، سلطنتی و‌ در امریکا، ایتالیا، فرانسه و آلمان، جمهوری است. هر چند با فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم در ابتدای دهه ۹۰ میلادی، برچسب خلق از کنار نام حکومت این کشورها برداشته شد.

 

 

۲- میثاق ملی و‌ کانون وحدت مردم، قانون اساسی کشور است که در آن حقوق عمومی بر پایه دستاوردهای بشری تنظیم و تایید آن به آرای عمومی (رفراندوم) سپرده می‌شود. تغییر این قانون مادر، هر چند سال نیز به ضرورت انجام می‌شود.

 

۳- در دنیای امروز، شاخص «حکمرانی خوب»، بر پایه تفکیک سیاست از معیارهای مبتنی بر دین، قومیت، نژاد، جغرافیا و مانند آن تنظیم شده و مؤلفه‌های آن؛ «پاسخگویی»، «حق اعتراض»، «ثبات سیاسی»، «عدم خشونت»، «اثربخشی دولت»، «کیفیت مقررات»، «حاکمیت قانون» و «کنترل فساد» است.

 

۴- با تعریف شاخص‌های حکمرانی، اهمیت برخورداری حکومت از این شاخص‌ها از نام حکومت مهم‌تر است. در حکمرانی خوب، دولت‌ها تلاش می‌کنند تا به پشتوانه رأی عمومی، مسیر رسیدن به پیشرفت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور را هموار کنند.

مطب شفاء الدوله قم

پنجشنبه, ۷ فروردين ۱۳۹۹، ۰۹:۵۹ ق.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۰ نظر

به قلم حجت‌الاسلام محمدرضا احمدی:  «دوا اینجا، شفا آنجا»

1. در سال 1383 استاد درس فقه سیاسی ما، جناب آقای پارسانیا، که معمولا به مباحث معرفت شناسی اشتیاق خاصی نشان می‌داد، در موضوع دین و تجدد، به اشعاری اشاره کرد که با کاشی کاری بر سردر مطب قدیمی شفاءالدوله نقش بسته بود. اصرار داشتند که حتما به آن مکان که درست در مقابل حرم مطهر قرار دارد رفته و آن اشعار را بخوانیم.

 

2. در روزی که به دلیل [حفظ سلامتی مردم]، درهای حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها بسته شده بود، عده‌ای متحجر به حرم حمله کرده و با ادعای این که حرم حضرت معصومه (س) شفاخانه هست، نسبت به بسته شدن درها اعتراض کرده و آن را شکاندند. یکی از معترضان یک بیت شعری را در استدلال خود به کار برد که بر همان مطب شفاءالدوله نقش بست بود.

 

حجةالاسلام محمدرضا احمدی

 

3. مطب شفاء الدوله در سال 1352 قمری که تقریبا مصادف با 1312 شمسی است روبروی صحن مطهر حضرت معصومه (س) و در کنار مدرسه خان یا مدرسه آیت الله بروجردی بنا نهاده شد، پنجره‌های این مطب رو به در شرقی صحن حضرت معصومه (س) باز می‌شدند، به گونه‌ای که به فضای حرم اشراف دارد.

 

4. اکنون دیگر از آن کاشی های روی سردر مطب خبری نیست و به حرم منتقل شد. می گویند مطب شفاء الدوله اولین شفاخانه در قم است که به علت ارزشمند بودن این بنا، بازسازی و مرمت می‌شود. اما شنیده می شود که جهت توسعه طرح حرم مطهر، ممکن است...

 

دکتر شفاءالدوله

 

مطب شفاءالدوله با کاشی‌نوشته

 

مطب شفاء الدوله پس از کندن کاشی‌نوشته

 

5.  اما شعری که روی سر در مطب شفاءالدوله نوشته بود که در واقع نگاه آسمانی بر آن حاکم است این است:

 

رواق حکمت اینجا، کاخ سبط مصطفی آنجا
بشارت دردمندان را دوا اینجا شفا آنجا

در اینجا طب یونانی و تشریح اروپایی
فرامین و الهیات و آیات خدا آنجا

سبب اینجاست یعنی حکمت و تقدیر و دانایی
توانایی است یعنی حکم و تقدیر و قضا آنجا

شفا از نبض اینجا می دهد تشخیص علت را
خداوند شفا دارد یدِ معجز نما آنجا

 

6.  رئیس شهربانی قم که ناظر جمع شدن مردم کنار مطب و توجه آنان به اشعار شده بود، همان طور که سوار مرکب بود، به طنز اشعاری در همان قالب سرود:

مطب دکتر بی رحم پر جور و جفا اینجا
حریم و جایگاه دخت پاک مصطفی آنجا

کتاب حِرز یعقوب و طب مُرخای اینجا
فرامین و الهیات و آیات خدا آنجا

برای ذکر تاریخ ثناء شاعر و مائر
بگفتم من که غسّالخانه دکتر شفا اینجا

 

دامنه: سلام جناب آقای احمدی. برای من مطلب قابل تأملی بود. هم روی مفاد اشعار تفکر کردم، هم روی متن شما تعمُّق. تحریک شدم در فرصت‌های آینده، وقتی گذرم به گذرخان افتاد، باری دیگر به این مکان نظر بیفکنم. این بار با نگاه ژرف‌تر. ممنونم.

توضیحی بر واژه‌ی «کاتِه»

جمعه, ۱ فروردين ۱۳۹۹، ۰۹:۱۹ ق.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۰ نظر

به قلم جناب «یک دارابکلایی» : با سلام. به نوشته شما (اینجا) مطالبی می‌افزایم. درست است که به بچه بسیاری از حیوانات از جمله گربه (بامشی)، سگ، اردک (سیکا) و غاز، کاته می‌گویند، اما برای همه حیوانات این لفظ اطلاق نمی‌شود. به بچه گاو، «گوک»؛ خر و اسب، «کاره»؛ خوک (خی)، «کوله»؛ گوسفند، «وره»؛ بز، «کاله» و یا گاهی «کاته»؛ مرغ (کرک)، «چینکا یا چیندکا» گفته می‌شود.

 

در مورد ریشه آن هم احساس می‌کنم نباید از کلمه «کوتاه» باشد. چون در مقابل آن «ماره» قرار دارد. به نظرم این دو کلمه «کاته» و «ماره» با هم هستند. اگر کاته را کوچک شده کوتاه بدانیم، آنگاه «ماره» را چگونه تفسیر کنیم؟! (البته دو کلمه «کاته» و «کوتاه» خیلی از لحاظ لغوی و معنایی شبیه هستند و شاید هم حق با شما باشد!)

 

در هر صورت، بعضی‌ها پیدا می‌شوند که «اگه ملا ره مفت گیر بیارن شه بامشی کاته وسه هم دعا گرنه»، و همینطور یادمان باشد که «گودار جه بنشنه (ننشنه) سگ کاته بیتن». با سپاس.

 

دامنه : سلام بر شما. افزوده‌های شما همیشه بر قوت متن می‌افزاید و کاستی‌های آن را می‌زُداید. «همه‌چیز را همگان دانند» در این‌جور مواقع معنا پیدا می‌کند. بله، درسته. من هم در آن چند مثال، از حیواناتی نام برده‌ام که «کاتِه» بر بچه‌های‌شان صدق می‌کند.

 

در مورد «ماره» و «کاته» به نظرم اشکال شما شاید وارد نباشد. چون در فارسی نیز، میان واژگان «مادر» و «کودک» هیچ ربط ریشه‌ای لغوی نیست. دو لغت کاملاً جداست. باز نیز دریچه‌ی این لغت را نمی‌بندم؛ زیرا ممکن است نظرات درین‌باره متفاوت و فراوان باشد.

 

جناب‌عالی در دو مثال سگ‌کاته و بامشی‌کاته در دو ضرب‌المثَل رایج محلی نیز، مفهوم کاته را به‌خوبی امتداد دادی. ممنونم.

در باره لغت «تِپ‌تِپ»

سه شنبه, ۲۹ بهمن ۱۳۹۸، ۱۰:۴۲ ق.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۰ نظر
به قلم جناب «یک دارابکلایی» : با سلام. کلمه یا اصطلاح «تِپ‌تِپ»، فکر می‌کنم، از ریشه «تِپّه» به معنی قطره باشد که دو بار تکرار شده است. (در زبانشناسی به این پدیده duplication یا تکثیر گفته می‌شود؛ مثلا «ریک ریکا» یا «کیج‌کیجا».) به نظرم «تِپ‌تِپ» اساساً با «تیپ‌تیپی» به معنای خالدار و یا «تَپ‌تَپ» به معنای کوبیدن بر چیزی و سروصدا کردن فرق می‌کند.
تِپ‌تِپ آب
چکه‌چکه کردن آب
شما در مورد این کلمه به تفصیل (اینجا) بیان نمودید. در اینجا می‌خواستم به مورد جالبی، که شاید مرتبط با این بحث باشد، و در کتاب «ضرب‌المثل‌های آملی» نوشته آقای یحیی جوادی آملی برخوردم اشاره کنم. ایشان این موارد را در گویش آملی بیان می‌کنند که فکر می‌کنم برای کل گستره فرهنگ مازنی صحت داشته باشد، البته با اندکی تغییر.
"در مازنی برای معیار کیل الفاظی استفاده می‌شود که عبارتند از: «هَهَ» به اندازه سر دو انگشت سبابه و شست، «پریک» به اندازه سر سه انگشت سبابه، وسطی و شست، «چپلیک» به اندازه سر پنج انگشت، «چینگال» به اندازه چهار انگشت نیمه باز، «میس» به حجم یک مشت، «قَمَش» به اندازه هم انگشتان و کف دست، و «دهیل» به حجم دو کف دست و ده انگشت."
 
من خودم تا به حال دو کلمه «هَهَ» و «قَمَش» را نشنیده بودم و معنی بعضی دیگر را به این دقت نمی‌دانستم؛ نمی‌دانم به خاطر قدیمی بودن آنهاست که سنم قد نمی‌دهد و یا اختصاص به گویش آملی دارد.

پاسخ دامنه: به نام خدا. سلام بر شما جناب «یک دارابکلایی» و سپاس برای این آورده‌ی مناسب و تکمیلی‌ات. بله؛ خال‌خالی را خواستم ازین نظر در کنار واژه‌ی «تِپ‌تِپ» آورده باشم تا گستره‌ی گویش این لغت را نمایانده باشم و الّا، آری، هم‌ریشه‌اش نیست، هم‌لفظش است. اما این کتاب «ضرب‌المثل‌های آملی» که نام بردی را من ندیدم. نکات جالب و زیبایی از توزین در قدیم مثال آوردی. سعی می‌کنم از کتابخانه‌ی محله‌ی‌مان امانت بگیرم، مطالعه‌اش کنم. چون از علاقه‌مندی‌هایم می‌باشد. از نوشته‌های شما درین زمینه در دامنه لذت می‌برم و  ممنونم.

در باره‌ی واژه‌ی «تُ»

دوشنبه, ۲۱ بهمن ۱۳۹۸، ۰۹:۰۹ ق.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۰ نظر

به قلم جناب «یک دارابکلایی» : با سلام. البته شما اکثر موارد را  (اینجا) به خوبی بیان نمودید. بنده هم نکاتی به نوشته‌های شما اضافه می‌نمایم. در مورد ریشه «تُ» فکر می‌کنم همان که بیان کردید «تاب» و یا «تب» باشد؛ به همان شیوه که آب را اُ، خواب را خُ و شب را شو می‌گوییم. در باره معنی آن هم بجز تاب که در آخر بیان نمودید، بقیه به بیماری اشاره دارد. به این معنی که از بیماری شخصی تب کند و یا دچار سوزش شود. «مه دل تُ کانده» در معنی ظاهری یعنی اینکه دچار سوزش معده هستم و یا در معنی مجاز و استعاره یعنی دلم از درد روحی بدرد آمده. در مورد «تِ رِ تُ بیته» یا «تِ دل رِ تُ خاسنه» یعنی اینکه مگر مریض شدی و یا خودت را به مریضی زدی که نمی‌خواهی کار مورد نظر را انجام دهی؟!!

 

اما من فکر می‌کنم «تُ» به معنی «عرق» نیز باشد. اگر به این دو مثال توجه کنید شاید به این نتیجه برسید. وقتی بچه‌ای مادرش را اذیت می‌کند و مدام می‌گوید چه بخورم، گاهی مادر از فرط عصبانیت می‌گوید «مِ تن تُ رِ بخور» و همینطور در مورد محصولی که نم دارد و در کیسه محصور باشد و بر اثر حرارت عرق کند می‌گویند «تُ بموئه». مثلاً وقتی که توتم را در چارچو می‌ریختند و به تلواربن می‌آوردند می‌گفتند که آن را باز کنند تا «تُ» نیاید.

 

دامنه: سلام جناب «یک دارابکلایی». با تمام متن شما موافقم و با خواندنش لذت بردم. در آن نوشته‌ام «تُه» به معنی تب را اشاره کرده بودم. فقط «تُه» به معنیِ «عرَق‌کردن» را فکر نکرده بودم و شما با مثال‌های ملموسی که زده‌اید، این واژه را بیشتر شکافتید. درود دارم به این اشتیاق و دانایی.

میانه‌روی و حد وسط چیست؟

سه شنبه, ۱۵ بهمن ۱۳۹۸، ۰۹:۳۹ ق.ظ | دامنه | ابراهیم طالبی دارابی | ۰ نظر
به قلم دامنه: به نام خدا. میانه‌روی و حدّ وسط چیست؟ «اگر کسی در راه خدا فنا شود و غنی شود میانه‌روست؟» پاسخم به این سؤال سید علی‌اصغر شفیعی:
 
سلام. در این نظرنویسی‌ات، سؤال گرانقیمتی به درگاه مدرسه‌ی فکرت آوردی. اساساً، از انسان‌های زیرک خوشم می‌آید، اگر زیرک‌ها نباشند، حتی علم هم پیشرفت نمی‌کند. چون علم، با پرسش‌های تازه‌تر جان می‌گیرد. حتی، خون رگ‌های دانش، پرسش و پرسشگری است. برای گذر از شک به یقین، نه ماندن در شبهه و تردید.
 

دامنه. 10 فروردین 1394. ببرخاسۀ دارابکلا

 
پاسخم این است: چند سال پیش کتابی از مرحوم منتظری با عنوان «از آغاز تا انجام» را می‌خواندم که در آن «حد وسط» را خوب جا انداخت. نیز ارسطو هم در کتاب «اخلاق» این بحث را شکافت. من دو مثال می‌زنم تا «میانه‌روی» در معنای حقیقی آن روشن شود.
 
اول آن‌که از نظر ارسطو «حد وسط» در اخلاق از همه‌ی فضیلت‌ها (=زیادگی) بافضیلت‌تر است.
 
دوم این‌که میانه‌روی یا حد وسط، ناشی از رفتار متّکی به عدل است. در مثال زیر دقت فرمایید:
 
شما آقاسید علی‌اصغر می‌دانی که «شجاعت» تا چه حد برای زندگی بشر امری در حد ضرورت است، و در جبهه هم بارها آن را آزمودی. حال همین شجاعت که فضیلت و حد وسط است، ممکن است میان دو پدیده‌ی افراط و تفرط گرفتار گردد. افراط آن جُبن است (یعنی فرد در ترس مرتکب افراط شود، یعنی زیادی بترسد) و تفریط آن تهوُّر (یعنی فرد در ترس مرتکب تفریط شود، یعنی اصلاً نترسد، آنجا که باید از انجام کاری ترسید) که هر دو در مقابل فضیلت شجاعت، رذیلت محسوب می‌شود. کمال و عدل آن است که انسان شجاعت را در اندازه‌ی عدل آن داشته باشد، نه جُبن بورزد یعنی ترسو بودن در حد افراط. و نه تهور کند یعنی دلیری بی‌جا و نترسیدن در حد افراط. پس شجاع کسی نیست که اصلاً نباید بترسد، بلکه کسی است که حد وسط آن را بداند و بماند.
 
مثلاً دلاوری و شهادت و رشادت حاج قاسم سلیمانی از نظر من یک مثال عملی برای فضیلت شجاعت است؛ چون انسانی بود که هم حد وسط را می‌دانست و هم در حد وسط عمل می‌کرد. زیرا افراطی معنایش (=زیاده‌روی) است و تفریطی مفهومش کوتاهی‌گری.
 
مثال دوم: هر یک از ماها و اساساً اغلب ایرانی‌ها در دوره‌ی دفاع مقدس به جبهه رفتیم. رفتن به جبهه یک اقدام فضیلت و میانه‌روی بود، نه رذیلت؛ پس اگر رزمنده به شهادت می‌رسید، فعل او از فضایل بود. رذیلت اخلاقی در دوره‌ی دفاع مقدس در این دو چیز بود:
 
۱. برخی‌ها از نهایت ترسوبودن، به دفاع از دین و میهن برنخاستند. این یعنی افراط؛ که گفتم یعنی جُبن.
 
۲. برخی‌ها نیز با قبول قطعنامه‌ی صلح ۵۹۸ توسط امام، باز هم دم از ادامه‌ی جنگ می‌زدند و غبطه‌ی پیروزی نهایی را می‌خوردند، این یعنی تفریط؛ که گفتم تهوُر (=دلیر بی‌پروا و گستاخ) نام دارد نه شجاعت.
 
نتیجه: رزمندگان فعل‌شان فضیلت است، پس شهادت‌شان نیز حد وسط است و میانه‌روی. خدا خود در قرآن فرمود در راه خدا کشته‌شدن، شهادت و زنده‌بودن و رزق‌الهی خوردن است. پس، این سؤال شما که پرسیدی «اگر کسی در راه خدا فنا شود و غنی شود میانه روست ؟» جوابش، از نظر من آری است.
 
نکته: میانه‌رو بودن در رفتارهای سیاسی به معنای این نباید باشد که کسی بخواهد هم از آخور بخورد و هم تُوبره. نه. این کار فرصت‌طلبان است که اوایل انقلاب به آنها می‌گفتند: اُپورتونیست.
 
پوزشم را در پاسخ نیمه‌دراز بپذیر.
 
مدرسه‌ی فکرت
 
بهمن ۱۳۹۸
ابراهیم طالبی دارابی [دامنه]
دامنه‌ی داراب‌کلا

Qalame Qom
توحید طالبی دارابی : سایت دامنه‌ی داراب‌کلا
قم : ابراهیم طالبی دارابی (دامنه) مازندران، ساری، میاندورود، داراب‌کلا

پیام های مدیر
طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
بایگانی
پربیننده ترین مطالب