به قلم دامنه. پست ۷۵۶۶. لیف روح. به نام خدا. فرقِ فردِ خوشبین با بدبین در چیست؟ یڪ فرقشان درین است، که میگویم. نمیروم سراغ بزرگان دین و اخلاق؛ زیرا آن مخزن، سرشار از حڪمتهای زلال است و مؤمنان با آن همیشه انیساند و همراه. یڪراست میروم روی یڪی از گفتههای وینستون چرچیل ڪه در وصف بدبینان میگفت:
«یڪ نفر بدبین، به مشڪلاتِ سعادتی ڪه نصیبش شده میاندیشد،»
ولی هماو در وصف خوشبینان معتقد بود:
«اما یڪ نفر خوشبین در جستجوی سعادتیست ڪه در هر مشڪل نهفته است.»
چهار نکته:
نڪتهی اول: در سعادت هم، مشڪلات وجود دارد.
نڪتهی دوم: در مشڪلات هم، سعادت پنهان شدهاست.
نڪتهی سوم: گاه، بَدان هم حرفهای خوبِ خوبان را میزنند مثلِ همین سخن چرچیل که در ایران زبانزد شیّادی، کلَک و ماکیاوللی ثانی! است.
نڪتهی چهارم: راستی! ماها در مشکلات، پیِ سعادتیم؟ یا در سعادت، پیِ برشماری مشکلات!؟
به قلم: احمد باقریان ساروی:
ارسالی جناب حجتالاسلام عبدالمهدی باقری
پاسخ حضرت آیت الله حاج شیخ ابوالحسن ایازی (ره) به پرسشها:
آیت الله حاج شیخ ابوالحسن ایازی (ره) در پاسخ به پرسشهای احکام و اعتقادات و درسهای حوزه آمادگی و حضور ذهن خوبی داشت، یک روز مهمان او بودم از او در باره پدر ابراهیم پیامبر (ع) پرسیدم که آیا پدر او آزر مشرک بود یا یک انسان موحد؟
او -بدون آمادگی قبلی و مطالعه جدی - به من گفت قرآن کریم را از بالای طاقچه بردار. قرآن را برداشتم.
گفت : فلان سوره و فلان آیه را باز کن.
باز کردم خواندم. (ما کانَ لِلنَّبِیِّ وَ الَّذینَ آمَنُوا أَنْ یَسْتَغْفِرُوا لِلْمُشْرِکینَ وَ لَوْ کانُوا أُولی قُرْبى مِنْ بَعْدِ ما تَبَیَّنَ لَهُمْ أَنَّهُمْ أَصْحابُ الْجَحیم * وَ ما کانَ اسْتِغْفارُ إِبْراهیمَ لِأَبیهِ إِلاَّ عَنْ مَوْعِدَةٍ وَعَدَها إِیَّاهُ فَلَمَّا تَبَیَّنَ لَهُ أَنَّهُ عَدُوٌّ لِلَّهِ تَبَرَّأَ مِنْهُ إِنَّ إِبْراهیمَ لَأَوَّاهٌ حَلیم) (توبه: ۱۱۳ و ۱۱۴)
فرمود: ملاحظه میکنی که خدا ابراهیم علیه السلام را در همان روزگار جوانیش از استغفار برای مشرکان نهی فرموده بود و ابراهیم (ع) از آزر با عنوان (اب) اعلان برائت کرد و از آن پس برای او استغفار نکرد. در حالی که ابراهیم (ع) در اواخر عمر خود که خدا به او اسحاق و اسماعیل را داده و کعبه را برپا کرده بود در کنار کعبه برای پدر خود استغفار کرد با لفظ (والد» و عرضه داشت (رَبَّنَا اغْفِرْ لی وَ لِوالِدَیَّ وَ لِلْمُؤْمِنینَ یَوْمَ یَقُومُ الْحِساب) (ابراهیم: ۴۱)
یعنی لفظ «اب» برای غیر پدر مانند مربی نیز استعمال میشود، ولی لفظ «والد» تنها برای پدر نسبی استعمال میشود و خدا از آزر با لفظ «أب» تعبیر کرد و ابراهیم (ع) از او اعلام برائت کرده بود یعنی پدر نسبی او نبود، بلکه مربی و یا پدر خوانده او بود. در این پاسخ حضور ذهنی استاد به سورهها و آیات قرآن کریم برای من جالب بود.
به قلم دکتر فتحالله دهقان. در طول تاریخ حیات بشر همواره رقابت میان انسانها ،حکومتها و قدرتهای جهانی در جر یان بوده و میباشد. آنها از هر ابزاری برای غلبه بر حریف استفاده نموده اند. بلایای طبیعی نیز دراین رقابتها نقش مهمی ایفا کرده اند. به عنوان مثال طاعون ژوستینین موجب زوال امپراطوری روم شد. آبله در قرن ۱۵ زمینه استعمار قاره آمریکا توسط اروپاییان را فراهم نمود. زلزله لیسبون ۱۷۷۵ سونامی در قلمرو اندیشه ایجاد و موجب تحولات شگرف در اروپا و جهان شد.
با پیشرفت جوامع بشری و دست یافتن به تکنولوژی نو زندگی انسانها و جوامع متنوع و چند بعدی شده است. به تبع آن سیاست دولتها و قدرتهای جهانی نیز متفاوت از گذشته شده و به مدد پیشرفت علم و تکنولوژی برنامهها و سیاستهای پیچیدهای را برای غلبه بر حریف طراحی و اجرا مینمایند. در دوران جنگ سرد امریکا استراتژی را حول محور اقتصاد برای به زانو درآوردن اتحاد شوروری اجرا و موفق هم شدند.
از جمله ابزارهای مورد استفاده اپیدمیها میباشد که تحت عنوان جنگ بیولوژیک از آنها یاد می شود.با فروپاشی شوروی و بیدار شدن اژدهای زرد (چین) برای رقابت با آمریکا ظاهر شده و خود را برای قدرتی جهانی آماده میکند. در این هنگامه سخت و سرنوشت ساز چین وامریکا استفاده از هر ابزاری برای غلبه بر حریف ابایی ندارند. پنهان کاری چین در خصوص کرونا نیز میتواند در این راستا باشد. در این جابجایی استراتژیک جهانی که در حال انجام است در آینده شرق آسیا به محوریت چین صحنه رقابت شرق و غرب خواهد بود. بنابراین خاورمیانه دیگر اولویت اول استراتژیک غرب نخواهد بود.جنگ تجاری امریکا با چین میتواند در راستای تغییر استراتژی غرب باشد. در هرحال کرونا به رویا رویی غرب وچین منجر شده است.
اپیدمی کرونا چه ساخته دست بشر باشد یا حادثه ای طبیعی ،خواسته یا نا خواسته در این رقابت موثر و سرنوشت ساز است.عملکرد دو نظام لیبرال دموکراسی غربی و توتالیتر کمونیستی چین در مقابله با کرونا مهم و اساسی است.زیرا بنا به پیش بینی کارشناسان و سیاست مداران ویروس کرونا تاثیر شگرفی بر جهان داشته و موجب تحولات بنیادین خواهد شد. از جمله اقتصاد که اولویت اول کشورها و جهان می باشد را هدف قرار داده است. جهانیان منتظر عملکرد دو مکتب فکری و دو سیستم در مقابله با کرونا هستند تا سرنوشت و مسیر جهان پسا کرونا مشخص شود
به قلم دکتر فتحالله دهقان. «دوست آن باشد که گیرد دست دوست/ در پریشان حالی و درماندگی» سعدی. در حالی که تحریم های ظالمانه امریکا برای ملت ایران مشکلات و معضلات عدیده ای را فراهم نموده است،اقتصاد تک محصولی کشور،لاغر ،آسیب پذیر ودر مرحله رکود تورمی بسر می برد. درآمد محدود ومختصر کشور که از طریق روابط بازرگانی با همسایگان تامین میشد نیز براثر بیماری کرونا مختل شده است.
از سوی دیگر بیماری کرونا باعث چالش ایرانیان در اثر کمبود امکانات پزشکی شده و برای تامین دارو و لوازم بهداشتی و پزشکی نیاز مبرم به ارز می باشد. این در حالیست که آمریکا همچنان بر ادامه تحریم ها پا فشاری می کند. این در شرایطی است که بسیاری از شخصیت های جهانی، نهاد های مردمی و کشور های جهان خواستار رفع تحریم های ظالمانه امریکا علیه ملت ایران هستند .
دکتر فتحالله دهقان: اسفند 1398
در این شرایط خاص و ویژه که افکار عمومی جهانیان نیز آماده است،وزارت خارجه فعالانه عمل نموده و به صورت جدی از دو کشور چین و روسیه درخواست نماید که در خصوص رفع تحریم ها از طریق شورای امنیت سازمان ملل متحد رسما اقدام نمایند.
با توجه به این که این ویروس از طریق چین وارد ایران شده و مسئولیت مضاعفی را برای این کشور ایجاد مینماید. دیگر اینکه به گواه تاریخ دو کشور چین و روسیه در صورت اقتضاء منافع از طریق شورای امنیت اقدام نمودند. وتوی قطعنامه ها علیه ونزوئلا و سوریه شاهد این مدعا می باشد. در این هنگامه سخت برای ملت ایران می طلبد چین و روسیه در قالب قطعنامه ای از شورای امنیت رسما خواهان رفع تحریم ها علیه ملت ایران شوند.
به قلم جلیل قربانی :
پیرامون بحث شماره ۱۴۸ مدرسهی فکرت
۱- با وجود پیشرفت جهان در سیاست، اقتصاد و فرهنگ، در کشورهای باسابقه دنیا، نام و نوع حکومت، چندان اهمیت نداشته است. حکومت در ژاپن، انگلستان، پرتغال، اسپانیا، سلطنتی و در امریکا، ایتالیا، فرانسه و آلمان، جمهوری است. هر چند با فروپاشی اردوگاه سوسیالیسم در ابتدای دهه ۹۰ میلادی، برچسب خلق از کنار نام حکومت این کشورها برداشته شد.
۲- میثاق ملی و کانون وحدت مردم، قانون اساسی کشور است که در آن حقوق عمومی بر پایه دستاوردهای بشری تنظیم و تایید آن به آرای عمومی (رفراندوم) سپرده میشود. تغییر این قانون مادر، هر چند سال نیز به ضرورت انجام میشود.
۳- در دنیای امروز، شاخص «حکمرانی خوب»، بر پایه تفکیک سیاست از معیارهای مبتنی بر دین، قومیت، نژاد، جغرافیا و مانند آن تنظیم شده و مؤلفههای آن؛ «پاسخگویی»، «حق اعتراض»، «ثبات سیاسی»، «عدم خشونت»، «اثربخشی دولت»، «کیفیت مقررات»، «حاکمیت قانون» و «کنترل فساد» است.
۴- با تعریف شاخصهای حکمرانی، اهمیت برخورداری حکومت از این شاخصها از نام حکومت مهمتر است. در حکمرانی خوب، دولتها تلاش میکنند تا به پشتوانه رأی عمومی، مسیر رسیدن به پیشرفت اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی کشور را هموار کنند.
به قلم حجتالاسلام محمدرضا احمدی: «دوا اینجا، شفا آنجا»
1. در سال 1383 استاد درس فقه سیاسی ما، جناب آقای پارسانیا، که معمولا به مباحث معرفت شناسی اشتیاق خاصی نشان میداد، در موضوع دین و تجدد، به اشعاری اشاره کرد که با کاشی کاری بر سردر مطب قدیمی شفاءالدوله نقش بسته بود. اصرار داشتند که حتما به آن مکان که درست در مقابل حرم مطهر قرار دارد رفته و آن اشعار را بخوانیم.
2. در روزی که به دلیل [حفظ سلامتی مردم]، درهای حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها بسته شده بود، عدهای متحجر به حرم حمله کرده و با ادعای این که حرم حضرت معصومه (س) شفاخانه هست، نسبت به بسته شدن درها اعتراض کرده و آن را شکاندند. یکی از معترضان یک بیت شعری را در استدلال خود به کار برد که بر همان مطب شفاءالدوله نقش بست بود.
3. مطب شفاء الدوله در سال 1352 قمری که تقریبا مصادف با 1312 شمسی است روبروی صحن مطهر حضرت معصومه (س) و در کنار مدرسه خان یا مدرسه آیت الله بروجردی بنا نهاده شد، پنجرههای این مطب رو به در شرقی صحن حضرت معصومه (س) باز میشدند، به گونهای که به فضای حرم اشراف دارد.
4. اکنون دیگر از آن کاشی های روی سردر مطب خبری نیست و به حرم منتقل شد. می گویند مطب شفاء الدوله اولین شفاخانه در قم است که به علت ارزشمند بودن این بنا، بازسازی و مرمت میشود. اما شنیده می شود که جهت توسعه طرح حرم مطهر، ممکن است...
دکتر شفاءالدوله
مطب شفاءالدوله با کاشینوشته
مطب شفاء الدوله پس از کندن کاشینوشته
5. اما شعری که روی سر در مطب شفاءالدوله نوشته بود که در واقع نگاه آسمانی بر آن حاکم است این است:
رواق حکمت اینجا، کاخ سبط مصطفی آنجا
بشارت دردمندان را دوا اینجا شفا آنجا
در اینجا طب یونانی و تشریح اروپایی
فرامین و الهیات و آیات خدا آنجا
سبب اینجاست یعنی حکمت و تقدیر و دانایی
توانایی است یعنی حکم و تقدیر و قضا آنجا
شفا از نبض اینجا می دهد تشخیص علت را
خداوند شفا دارد یدِ معجز نما آنجا
6. رئیس شهربانی قم که ناظر جمع شدن مردم کنار مطب و توجه آنان به اشعار شده بود، همان طور که سوار مرکب بود، به طنز اشعاری در همان قالب سرود:
مطب دکتر بی رحم پر جور و جفا اینجا
حریم و جایگاه دخت پاک مصطفی آنجا
کتاب حِرز یعقوب و طب مُرخای اینجا
فرامین و الهیات و آیات خدا آنجا
برای ذکر تاریخ ثناء شاعر و مائر
بگفتم من که غسّالخانه دکتر شفا اینجا
دامنه: سلام جناب آقای احمدی. برای من مطلب قابل تأملی بود. هم روی مفاد اشعار تفکر کردم، هم روی متن شما تعمُّق. تحریک شدم در فرصتهای آینده، وقتی گذرم به گذرخان افتاد، باری دیگر به این مکان نظر بیفکنم. این بار با نگاه ژرفتر. ممنونم.
به قلم جناب «یک دارابکلایی» : با سلام. به نوشته شما (اینجا) مطالبی میافزایم. درست است که به بچه بسیاری از حیوانات از جمله گربه (بامشی)، سگ، اردک (سیکا) و غاز، کاته میگویند، اما برای همه حیوانات این لفظ اطلاق نمیشود. به بچه گاو، «گوک»؛ خر و اسب، «کاره»؛ خوک (خی)، «کوله»؛ گوسفند، «وره»؛ بز، «کاله» و یا گاهی «کاته»؛ مرغ (کرک)، «چینکا یا چیندکا» گفته میشود.
در مورد ریشه آن هم احساس میکنم نباید از کلمه «کوتاه» باشد. چون در مقابل آن «ماره» قرار دارد. به نظرم این دو کلمه «کاته» و «ماره» با هم هستند. اگر کاته را کوچک شده کوتاه بدانیم، آنگاه «ماره» را چگونه تفسیر کنیم؟! (البته دو کلمه «کاته» و «کوتاه» خیلی از لحاظ لغوی و معنایی شبیه هستند و شاید هم حق با شما باشد!)
در هر صورت، بعضیها پیدا میشوند که «اگه ملا ره مفت گیر بیارن شه بامشی کاته وسه هم دعا گرنه»، و همینطور یادمان باشد که «گودار جه بنشنه (ننشنه) سگ کاته بیتن». با سپاس.
دامنه : سلام بر شما. افزودههای شما همیشه بر قوت متن میافزاید و کاستیهای آن را میزُداید. «همهچیز را همگان دانند» در اینجور مواقع معنا پیدا میکند. بله، درسته. من هم در آن چند مثال، از حیواناتی نام بردهام که «کاتِه» بر بچههایشان صدق میکند.
در مورد «ماره» و «کاته» به نظرم اشکال شما شاید وارد نباشد. چون در فارسی نیز، میان واژگان «مادر» و «کودک» هیچ ربط ریشهای لغوی نیست. دو لغت کاملاً جداست. باز نیز دریچهی این لغت را نمیبندم؛ زیرا ممکن است نظرات درینباره متفاوت و فراوان باشد.
جنابعالی در دو مثال سگکاته و بامشیکاته در دو ضربالمثَل رایج محلی نیز، مفهوم کاته را بهخوبی امتداد دادی. ممنونم.
پاسخ دامنه: به نام خدا. سلام بر شما جناب «یک دارابکلایی» و سپاس برای این آوردهی مناسب و تکمیلیات. بله؛ خالخالی را خواستم ازین نظر در کنار واژهی «تِپتِپ» آورده باشم تا گسترهی گویش این لغت را نمایانده باشم و الّا، آری، همریشهاش نیست، هملفظش است. اما این کتاب «ضربالمثلهای آملی» که نام بردی را من ندیدم. نکات جالب و زیبایی از توزین در قدیم مثال آوردی. سعی میکنم از کتابخانهی محلهیمان امانت بگیرم، مطالعهاش کنم. چون از علاقهمندیهایم میباشد. از نوشتههای شما درین زمینه در دامنه لذت میبرم و ممنونم.
به قلم جناب «یک دارابکلایی» : با سلام. البته شما اکثر موارد را (اینجا) به خوبی بیان نمودید. بنده هم نکاتی به نوشتههای شما اضافه مینمایم. در مورد ریشه «تُ» فکر میکنم همان که بیان کردید «تاب» و یا «تب» باشد؛ به همان شیوه که آب را اُ، خواب را خُ و شب را شو میگوییم. در باره معنی آن هم بجز تاب که در آخر بیان نمودید، بقیه به بیماری اشاره دارد. به این معنی که از بیماری شخصی تب کند و یا دچار سوزش شود. «مه دل تُ کانده» در معنی ظاهری یعنی اینکه دچار سوزش معده هستم و یا در معنی مجاز و استعاره یعنی دلم از درد روحی بدرد آمده. در مورد «تِ رِ تُ بیته» یا «تِ دل رِ تُ خاسنه» یعنی اینکه مگر مریض شدی و یا خودت را به مریضی زدی که نمیخواهی کار مورد نظر را انجام دهی؟!!
اما من فکر میکنم «تُ» به معنی «عرق» نیز باشد. اگر به این دو مثال توجه کنید شاید به این نتیجه برسید. وقتی بچهای مادرش را اذیت میکند و مدام میگوید چه بخورم، گاهی مادر از فرط عصبانیت میگوید «مِ تن تُ رِ بخور» و همینطور در مورد محصولی که نم دارد و در کیسه محصور باشد و بر اثر حرارت عرق کند میگویند «تُ بموئه». مثلاً وقتی که توتم را در چارچو میریختند و به تلواربن میآوردند میگفتند که آن را باز کنند تا «تُ» نیاید.
به قلم جناب «یک دارابکلایی» : با سلام. با تشکر از شما که با پیش کشیدن این کلمات ناب مازنی (این پست: اینجا) ما را به تفکر در این کلمات وا میدارید (چند روز هست که در مورد این کلمات و ریشه آنها و کاربرد آنها فکر میکنم و به حافظهام رجوع میکنم). کلمه «بینگنه» فعل امر نیست بلکه مضارع سوم شخص مفرد است. فعل امر فقط در مضارع مخاطب استفاده میشود که عبارت است از «بینگن». همانطور که گفتید، بیان میشود «خدا ونه بن/اسم ره بینگنه» یعنی «خدا ریشهاش یا اسمش را براندازد». بر طبق گفتههایتان فعل «بینگُئِن» به معنی برانداختن، واژگون کردن و از بین بردن است.
اما در مورد «بَوی» اینکه این کلمه معادل «شده» در فارسی است و ریشه نیست. شاید ریشه آن «بُش» یا «بَوُش» باشد. این فعل در زبان مازنی دارای تغییرات فراوانی در زمانهای مختلف میشود. مضارع اول شخص مفرد آن عبارت است از «بَوُشم» (میشوم)، ماضی آن «بهیمه» (شدم) و آینده آن «وُمبه» (خواهم شد). «اس گم بوی» هم عبارتی توصیفی است به معنی «اسم گم شده» و برای توصیف اسم به کار میرود. به عنوان مثال «اس گم بَوی مردی/زنا/ریکا/کیجا» که در آن مرد، زن، پسر یا دختر اسمهایی هستند که این عبارت آنها توصیف میکند که به زبانی دیگر عبارت توصیفی است.
و اما آیا مازنیها به جای «بینگُئِِن» از «دینگُئِن» هم استفاده میکنند، من شک دارم. چون فعل دوم معنای «انداختن» یا «درون چیزی انداختن» میدهد. مثلاً «پول دینگن قلک دله» یا «پیرهن ره دینگن شلوار دله» یا «در چفتِ دینگن» یا «دینگن ونه گوش بن ره چک»، که در هیچ یک از آنها معنی برانداختن و نابود کردن ندارد.
مطالبی را که بیان کردم به عنوان یک گویشور این زبان بوده و هیچ ادعایی در مورد درست بودن آنها و یا تخصصی بودن آنها ندارم. از شما و دوستان خواننده هم میخواهم که در صورتی که مطالب تکمیلیتری دارند حتماً ارایه کنند. به این دلیل که بر طبق یک ضربالمثل قدیمی «همه چیز را همگان دانند» و هم اینکه متأسفانه زبان ما در خطر انقراض بوده و این دادهها در آینده بسیار ارزشمند خواهد بود. باز هم از شما سپاسگزارم.
دامنه: به نام خدا. سلام جناب آقای «یک دارابکلایی». ممنونم که هم از روی علاقهمندی به واژگان محلی مینگری و هم دانش و برداشتهای ادبیاتی خود را به روی این لغتهای عمیق بومی باز مینمایی. توضیحات و نمونهمثالهای شما آن بحث و لغت را غنای دیگری بخشید و یادآورهای خوبتان، ضعفهای متن مرا برطرف نمود. «بینگن» چون جنبهی دعایی و خواستهایی دارد، «امر» است؛ امر از روی نفرین و دعا و برانداختن چیزی یا کسی یا رویدادی. من بسیارمتشکرم از جنابعالی که به این سلسله مباحث در دامنه رونق میبخشی. و خرسندم که به واژههای بومزادِ خود اشتیاق و تعلُّقخاطر داری. بههرحال این لُغتها علاوه بر بارِ معنایی، دستکم شما و مرا و مشتاقان این بحث را به یاد والدین و اجدادمان میاندازد. درود بر والدین شما و خدا رحمت کناد مادر و پدرم را. مؤیّد باشید.
به قلم صدرالدین آفاقی: با عرض تسلیت شهادت امام رضا علیه السلام این صحن را با ذکر دو حدیث از آن حضرت مزین میکنیم باشد که چراغ راه ما باشد: سه ویژگى برجسته مؤمن: لا یَکُونُ الْمُؤْمِنُ مُؤْمِنًا حَتّى تَکُونَ فیهِ ثَلاثُ خِصال: ۱. سُنَّةٌ مِنْ رَبِّهِ. ۲. وَ سُنَّةٌ مِنْ نَبِیِّهِ. ۳. وَ سُنَّةٌ مِنْ وَلِیِّهِ. فَأَمَّا السُّنَّةُ مِنْ رَبِّهِ فَکِتْمانُ سِرِّهِ. وَ أَمَّا السُّنَّةُ مِنْ نَبِیِّهِ فَمُداراةُ النّاسِ. وَ أَمَّا السُّنَّةُ مِنْ وَلِیِّهِ فَالصَّبْرُ فِى الْبَأْساءِ وَ الضَّرّاءِ.
به قلم دامنه : به نام خدا. یادی از توتون دارابکلا و خاطرهها و واژهها: یکی از خوانندگان اخیراً در بارهی توتون نوشته: «چه شد یاد توتم افتادی، و خاطراتش را در ذهنمان زنده کردی، ترابوزان، بارلی، ویرجنیا، نام توتونهایی بود که میکاشتیم، البته نخبندی تن واگن سوچکه و بوم سر، رج نخ و توتم سوزن ، بوقچه و عدل بندی و یک و یک و دو و سه و چار و پنج و شش و کبود سیاه و کبود تیلن و سم زنی توتم چینی، کشه گیری و چارشو دوش گیری هم خاطراتی داشت، ممنون از اینکه با عنوان واژه های محلی خاطرات را نیز زنده نگه میداری. باسپاس.»
اساساً من (دامنه) از هر نوشتاری که در آن واژگان دارابکلا رژه بروند، خوشم میآید، چون خون مرا تازهتر، رگ مرا بازتر، قلب مرا خوشضربانتر و روح مرا پرندهتر میسازد. پس، این کِشت کشاورزی که اینک از دارابکلا رخت بر بست، با تمام بزرگشدمان آمیختگی دارد؛ و من هم به ادامهی متن این خواننده بیفزایم:
اسب و توتمبار و سوچکهسر هیمهبزن را. و لِسکدوا و تیمجار را. و آن ولچو که سر تیمجار میگذاشتند و مترسکِ جیکا رَم دِه را. و آن چوصندوق و کارشناش بد عُنق دخانیات را. و آن کاوِهپوست، که بر گُردهی برگهای تختشده، توتِم میبستند موقع تختکردن را. و آن زحمتی که خواهران و مادران دیارمان میکشیدند و هرگز یک اُف به خدا و خانواده نمیگفتند را. و آن سرداب تاریک و نَمور که توتمشقهها را میذاشتن نم بکشه تا تخت بشه را. و آن بدخریدنهای دخانیات را.
توتون
و اون روغننباتیحلبهای ۱۷کیلویی که دو سر یک چوب سفت و دراز میبستیم و از کِله و چشمه آب میآوردیم داخل والکشیها با بَلو، میپاشیدیم که با آن انجلیچو، توتم را نشاء کنن را. و اونهمه پِکپِک و وِگوگ کردن زنان در حین سوزنپُر کردنِ توتون در زیر تِلوارها را. و آن جِرکّهجریکّهی سردَریبِن را.
و آن اقتصاد کمپرادور (=خریداری ارزان استعماری) که کشت توتون را بر ایران تحمیل کرد و اقتصاد کشاورزی و دامداری ایران را نابود نمود و شهید خسرو گلسرخی در بیدادگاه شاه آن را رسوا کرد را. و آن واسطهگریهای خائنانه در خرید توتمعدل از کشاورز و تأخیر پرداخت پولهای کشاورزان را. و آن قصههای قشنگ شبانهی مادران که موقع توتونتختکنی برای ما تعریف میکردند را، و آن بادی و لَمپا و هیمهبخاری و گوجهخوارش و صمیمیتها را.
و آن قول و وعدهها که پدران به فرزندان میدادند توتون رو بفروشم برات عروسی میکنم، برات اسب میخرم، برات دِوندی میخرم، شِما رِه وَرمه مشهد، قرضوقولهها ره میدم، جهیزیه میخرم، و... را. و آن وعدههای دیگر که هرگز از فرط فقر عملی نشد که نشد... را. و آن فرهنگ کارِ جمعی و قرضکاری و همبستگی و گرمی همسایهها را. و آن دودها و دودههای سوچکه و صدای ونگووای سیدابوالقاسم اذانگو: که ای مردم دارابکلا پایینمحله نَم کِنه سوچکه تَش بیته، بهین تش را خاموش و خامیر هاکین را.
و آن نابودی جنگل برای کاتلکینگه و واگُنچو و شیرهیمه برای سوچکه که کلِکسَر همه ۱۱تا تریلی هیمهچو کَدییه را. و اون شپِشک توتم که بدجور پچاک و چسناک بود و دستان سیاهشدهی زنان دیارمان که شیرهی تلزهر توتم پدید میآورد را. و آن مردان خوشنشین که بارِ طاقتفرسای ۱۱ماه توتونکاری را بر دوش زنان میگذاشتند و خادشون فقط قیلون و چوپوق پُکپُک دانِه و فقط کَت ره پِشت دانه را. و آن تراکتور و وِرزا و اِزّال و زمین و چیچم و خی و کبودشدن توتم را. بگذرم، زیاد پیش نرم... . والسلام. تمام.
به قلم «یک دارابکلایی» : با سلام. با سپاس از اینکه به این نکات [پست ۷۳۴۴: اینجا] اهمیت میدهید که نشان دهنده اهمیت دادن به مخاطبتان است. من هم برای دوستانی که از رایانه استفاده میکنند این نکته را بیان میکنم. اگر از کلیدهای ترکیبی Ctrl+Shift و ۲ استفاده کنند میتوانند نیمفاصله ایجاد کنند. به این صورت که بعد از تایپ قسمت اول کلیدهای Ctrl و Shift را با هم فشرده و سپس کلید ۲ را بفشارند. پس از رها کردن آنها وقتی قسمت دوم کلمه تایپ میشود نیمفاصله ایجاد شده و به قسمت قبلی میچسبد. همچنین دوستان بدانند که بین هر کلمه با کلمه بعد باید یک فاصله قرار گیرد، اما علاماتی مثل نقطه، ویرگول، نقطه ویرگول و نقلقول به کلمه قبلی میچسبد و با کلمه بعد یک فاصله دارد. علامت پرانتز نیز به کلمات داخل پرانتز میچسبد و یک فاصله با کلمات خارج آن دارد. البته بسیاری از خوانندگان به این مسایل آشنا هستند. با سپاس.
پاسخ دامنه: به نام خدا. سلام بر شما جناب «یک دارابکلایی». از اینکه جنابعالی نیز به این امور دقت و توجه فرمودی، موجب خرسندیست. شما به بخش واژگان محلی در دامنه نیز علاقهمندی نشان میدهی. از نکاتی که بر این فنّ افزودی ممنونم؛ زیرا با این زحمت و نگارش، به خوانندگان خود هم احترام قائل شدی و هم آموزشی ارزانی داشتی. درود.
به قلم جلیل قربانی: تعطیلات و تعطیلی آخر هفته. ۱- در تمام فرهنگها، کار گوهر زندگی و نیروی محرک اقتصاد است و روحیه تلاش و سختکوشی به عنوان ویژگی برخی فرهنگها به شمار میرود. ۲- در تاریخ تمدن، تعطیلی با هدف فراغت و به معنای دستکشیدن از کار به تدریج به یکی از نیازهای بشر مورد توجه قرار گرفت. ۳- شاید بتوان گفت که اولین روزهای تعطیل در تقویم (گاهشمار)، روزهای برگزاری مراسم جشن یا سنتی اجتماعی بود. اما به نظر من اصل تعطیلی مربوط به دورهای است که انسان در اقتصاد از حالت خودمعیشتی به مازاد تولید رسید و نیاز به کار کمتر شد. ۴- از این دیدگاه، صرفنظر از برخی کشورها، تعطیلی را باید دستاورد رشد و توسعه اقتصادی در نظر گرفت. امروزه کاهش ساعات و در مواردی کاهش روزهای کار در کشورهای پیشرفته پیگیری میشود.
آمار تطبیقی تعطیلات در جهان
۵- بنابراین قراردادن دو روز تعطیلی در پایان هفته را باید در راستای هدفی اقتصادی دنبال کرد. تعطیلی با کارکردی دوگانه از یک سو موجب فراغت برخی شاغلان میشود و همزمان کسبکارهای ارائه خدمات تفریح و گردشگری در ایام تعطیل رونق مییابد. کاسبی هتلها و رستورانها در روزهای غیر تعطیل کساد است. ۶- تنها مشکل تعطیلی پایان هفته، عدم تطابق تقویم کشورهاست. به دلیل غلبه تقویم مسیحی (گریگوری)، حتّی کشورهای اسلامی، تطبیق تعطیلی آخر هفته با این تقویم را پذیرفتهاند. ۷- ایران دارای ۷۸ روز تعطیل در تقویم سالانه است که ۲۶ روز آن تعطیل رسمی و ۵۲ روز آن تعطیلی پایان هفته است. ایران از معدود کشورهای دنیاست که یک روز تعطیل آخر هفته دارد. ۸- نکته پایانی؛ قراردادن دو روز تعطیلی در پایان هفته، امری ناگزیر در کشور است؛ مقاومت و حساسیتهای رایج با هر دلیلی که باشد، در برابر این خواست، چندان پایدار نخواهد ماند.
به قلم محمد عبدی سنه کوهی: با سلام . زیارت اربعین امسال یک توفیق کم نظیر برای اهل تحقیق در زمینه درک مصائب اهل بیت عصمت و طهارت علیهم السلام در واقعه عصر عاشورا سال ۶۱ ه ق بود ازین نظر که طبق محاسبات دقیق توسط دانشمندان علم نجوم ، واقعه تاسوعا و عاشورای نهم و دهم محرم سال ۶۱ هجری قمری بر مبنای سال شمسی در روز سه شنبه ۲۰ و چهارشنبه ۲۱ مهرماه سال ۵۹ هجری شمسی اتفاق افتاده است و در نتیجه به اسارت رفتن خاندان اهل بیت (ع) در همین باده زمانی اتفاق افتاده است . همیشه برایم سوال بود که چند درصد بیان عطش و مصائب اهل بیت منطبق بر واقعیت است؟ و چقدر به بزرگنمایی مربوط می شود و یا اصلا چقدر قابل ادراک است و چقدر کم گفته می شود؟
کسانی که امسال توفیق شرکت در پیاده روی اربعین داشتند به خوبی درک کردند که اگر فاصله ای را به اختیار می پیمودند و هیچ جبر و اجباری رویشان نبود پس از چند دقیقه می توانستند چشم بر آب ببندند و بدون اب طی طریق نمایند! درک شخصی بنده آن بود که این زمان در کشور عراق و طی مسافت بین شهرهای کوفه تا کربلا مشابهت به مرداد ماه منطقه ما داشته و هر چند صد متر باید حتما آبی به لب و گلویمان می رساندیم. مسیر پیاده روی اربعین که به احتمال زیاد همان مسیر حرکت اسرای اهل بیت (ع) واقع بود اکنون وجب به وجبش موکب دارد و به زور هم شده آب و نوشیدنی های کاهنده عطش به زوار تعارف و حتی به اجبار خورانده می شود و انواع مواد غذایی و به قول عربها انواع ماکولات و مشروبات به وفور یافت می شود و هر لحظه اراده می کردی می توانستی به استراحت در موکبها و سایه درختان کاشته شده در مسیر تن می دادی و یا مهمتر اینکه از مسیر پیاده روی خارج و سوار موتور سه چرخ و یا ماشین شده و کیلومترها جلوتر پیاده شوی!
اما واقعا برای طفلان و زنان همراه اسرا و برای بچه های کوچک و مهمتر امام سجاد (ع) که دچار بیماری در آن برهه زمانی بودند چه گذشت ؟! فکر و اندیشیدن به این موضوع دل هر آدمی را می فشرد و گامها را سست و رمق انسان را ناتوان می کرد. توصیف زجر ناشی از ظلم یزیدیان بر خاندان اهل بیت (ع) از زبان و قلم هر گوینده و نویسنده ای خارج است و این است که می گوییم مصیبت کربلا بزرگترین مصیبت تاریخ بشریت است و ظلمی نابخشودنی که هرگز جبران نخواهد شد. باید می رفتی و درک می کردی گوشه کوچک و قلیلی ازین مصیبت بزرگ را. این مطلب به زودی در قالب برگی از خاطرات زندگی من و یا عنوانی مناسب دیگر در وب سایت سنه کوه تکمیل و منتشر خواهد شد.
دامنه: سلام جناب مهندس عبدی. این نوشتۀ خوشساختار شما بسیارارزشمند و نگاه نوین به پدیدۀ مقدس و جهانی اربعین است. من ازین نوشتهات درس آموختم. عالی به آن پرداختی. پخته و آموزنده بود. ژرف بود. تا به حال کمتر دیدم کسی اینگونه به این رخداد بینظیر جهانی نظر بیفکند. تبارکالله.
به یُمن همین کارهای ارزنده است که زندگی برکت می افتد و معنویت به سرای خانه و سراچهی دل وارد میشود. مگر انسان فقط پوست و گوشت و شکم است که جسم و کالبد، کلید شود؟ نه هرگز. و شما و همهی زائرین عارف و عابد اربعین راه معنا را طی کردید و زیارت قبول دارید؛ رستگاری، والاترین آرزوی بشریست. زیارات تمامی زائرین اربعین خاصه دامنه خوانان شریف قبول.
به قلم حجت الاسلام محمدرضا احمدی: با سلام. . ایام رحلت رسول خدا صلى الله علیه و آله، شهادت امام مجتبی و امام رضا علیهمالسلام را تسلیت عرض میکنم. مناسب دیدم این فرمایش زیبا و کاربردی رسول خدا را که بشدت این روزها به آن نیاز داریم، تقدیم کنم. این حدیث میتوان ترازوی اعمال ما باشد.
به قلم حجت الاسلام محمدرضا احمدی: با سلام و عرض تسلیت شب اربعین حسینی علیهالسلام همان گونه که مستحضرید، زمان و چگونگی ورود اهلبیت سیدالشهدا(ع) به کربلا از دیرباز مورد بحث و مناقشه بوده است. با توجه به شب اربعین، خلاصهای از دیدگاهها تقدیم دوستان میشود. چهار دیدگاه در این موضوع به صورت خلاصه نقل میشود:
شهید مطهری معتقد است که اصولا اهلبیت سیدالشهدا(ع) به کربلا باز نگشتهاند. حماسه حسینی، ج۱، ص۳۰. ظاهرا این نظریه مبتنی بر آن چیزی است که محدث نوری در کتاب لوءلوء و مرجان در این باره آورده است. صص ۱۶۰ و ۱۶۱. مرحوم محدث قمی هم به تبعیت از استاد خود، چنین اعتقادی دارد. منتهی الآمال، ص۵۲۴. سیدبن طاووس بازگشت اهلبیت سیدالشهدا(ع) را در اربعین اول(سال ۶۱ هجری) بعید میداند، ولی منکر اصل بازگشت آنها به کربلا نیست.الاقبال، ج۳، ص۱۰۰. برخی معتقدند ورود اهلبیت و جابربن عبدالله انصاری در اربعین دوم و سال ۶۲هجری بوده است. فرهاد میرزا معتمدالدوله، صاحب کتاب قمقام زخّار این نظریه را در این کتاب مطرح کرده و البته دلیلی اقامه نکرده است.ص۵۸۶ . بازگشت اهل بیت به کربلا در غیر اربعین، در منابعی مانند: امالی صدوق، ص۲۳۱ الملهوف، ص۲۲۵ و مثیرالاحزان، ص۱۰۷ آمده است. (برگرفته از کتاب گزیده شهادتنامه امام حسین علیهالسلام، محمدی ریشهری، صص ۸۳۳ تا ۸۳۹.)
حجةالاسلام محمدرضا احمدی
لازم به ذکر است هرکدام از دیدگاههای فوق، موافقین و مخالفینی دارد که به صورت مشروح به این موضوع پرداختند. واقعیت اینه که از نظر این حقیر بعید هست که در عرض چهل روز، کاروان از کربلا به کوفه و از آنجا به شام برود و از شام به کربلا بیایند. ضمن این که چندین روز در کوفه و شام معطل شدند. با توجه به این که هنگام خروج آنها از شام، قرار بر این بود که به مدینه بروند و در واقع مسیر از همان شام جدا میشود. به لحاظ محاسبات عقلی، بعید مینمایاند که در اربعین اول اهل بیت به کربلا آمده باشند، اما مرحوم شهید قاضی طباطبایی در کتابش معتقد است این مسائل از دیدگاه آنها استبعاد است و تلاش میکند پاسخ استبعاد را بدهد. حقیقتا رسیدن به نظری که با اطمینان بتوانی از آن دفاع کنی کمی مشکل است.
کربلا. بازنشر دامنه
دامنه: سلام جناب حجت الاسلام شیخ محمدرضا احمدی. از نوشتۀ مستند و مبتنی بر منابع و نیز نظر شخص شما در انتها، ممنونم. مفید و آموختنی بود. نکتۀ نهایی شما معقول است و نظر من نیز چنین است. درود.
به قلم عبدالرحیم آفاقی: دلنوشته و حاشیه ای بر اربعین حسینی. سلام بعد از حدود دو روز و نصفی پیاده روی اربعین از حرم حضرت علی(ع) در شهر نجف تا حرم سیدالشهدا امام حسین (ع) که حدود ۹۰ کیلومتر است امروز عصر (سه شنبه ) به کربلا رسیدم . بعد از سلامی که از راه دور به حرم امام حسین(ع) دادم در منزل بسیار قدیمی یکی از اهالی کربلا به سفارش یکی از دوستان اسکان یافتم . منزل بسیار قدیمی و در اصل غیر قابل سکونت است ولی همین هم در این موقعیت کربلا با حدود بیش از ۲۰ میلیون زائر و خوابیدن بسیاری در کف خیابان نعمتی است. بخصوص دوش حمام آن تمام خستگی را از تن بیرون می کند. بعد از زیارت از نزدیک حرمین فرصتی حاصل شد تا چند جمله ای تقدیم دوستان بکنم. این سومین سفر اربعین من هست و تاکنون در این مورد چیزی ننوشتم و سال های قبل سعی می کردم با تصاویر ارسالی ناگفته ها را نشان دهم.
در زمینه اربعین و پیاده روی و تاثیرات معنوی فردی اجتماعی و جهانی آن گفته ها فراوان آمده است ولی با این وجود زبان و قلم از توصیف آن درمانده است خصوصا قلم ناتوانی مثل من حقیر و سر پا تقصیر. باید انسان از نزدیک آن را ببیند تا بدرستی لمس و درک کند. قطعا تمامی کسانی که در دل به آن اعتقاد دارند ولی موقعیت شرکت نداشته اند نیز در ثواب آن شریکند که از راه دور می توانند آنرا پاس بدارند اما حتما انجام آن مقدم تر است. می توان آنرا عاشورا و یا حج دیگر نامید و مقایسه کرد.
گرچه در این راه پر رنج و زحمت ممکن است ناملایمات و اختلافات فرهنگی و کینه قبلی دو ملل و یا معدود نازیبایی ها و حرکات و گفتار نابجا را بیشتراز سوی برخی نوجوانان لوس و بی ادب عراقی و ایرانی و برخی زائرین ببینی و بشنوی ولی بطور کلی زیبایی هایی وجود دارد که این مراسم سال به سال پرشورتر انجام شده و کسانی که یکبار شرکت کرده اند دلشان برای آن پر می کشد . وقتی قدم در این را قرار دادی باور کنید دیگر این پاها،پاهای جابر است در اختیار تو نیست و کسی انرا روبه جلو حرکت میدهد و به یاد سخن حضرت زینب جز زیبایی چیزی ندیدم زیرا این نیز تداوم عاشوراست و قطعا زیباست و چیز دیگری نیست.
زیباست پاهایی که به شوق دیدن دوست حرکت می کنند. و حرکت پاهای زوار وقتی کنار خیابان در حال استراحت هستی دیدنیست و صدای آن در سکوت صبح شنیدنی. زیباست دیدن مروارید اشکی که با دیدن حرم امامان و یا با شنیدن نوحه و عزاداری خاصی بر گونه های زائرین روان می شود. زیباست کودکان دختر و پسر مظلوم و فقیر عراقی که در گرمای طاقت فرسا در وسط خیابان بر روی خاک و شن نشسته و به زوار دستمال و شربت و خرما و ... تعارف می کنند چنان نگاه مطلومانه ای در این هنگام دارند که زائر مجبور می شود یا آن را بردارد یا دست نوازشی بر سرشان بکشد .
این آموزشی از سوی پدرانشان به آنهاست که همواره احترام زائر را داشته باشند. زیباست هدیه زوار ایرانی به کودکان عراقی که به زوار غذا تعارف می کنند. زیباست سعه صدر و صبوری صاحبان موکب ها در هنگام تقسیم غذا. خصوصا وقتی غذای اصافه در دستشان می ماند می توان ناراحتیشان را خواند و وقتی عذا تمام می شود خوشحالی و غرورشان را دید. زیباست اختلاط صدای نوحه های ایرانی و عربی و ترکی و پاکستانی و.... که هر روز و شب انرا می شنوی و با دلت عجین می شود ودل را صفا می دهد همه این نوحه ها یک هدف را دنبال می کنند.
اربعین کربلا
نام «حسین» با آرایش جمعیت زایر
زیباست شور و شوق تمام مردم و خصوصا خدام موکب ها برای خدمت رسانی به زوار . شاید بعد از اربعین این خصلت را نداشته و فراموش کنند. زیباست دعا و نوحه خدام موکب ها قبل و بعد از پذیرایی از زائرین در بالای دیگی که غذا پخته اند و با وضو آنرا تقسیم می کنند. زیبا و دیدنی است حرکت پرشور دستجات در هنگام ورود به حرمین که در این زمان برخی بی هوش و مدهوش می شوند. زیباست دیدن افراد پیر و سالخورده و ویلچرنشین و کودکان سوار بر کالسکه. زیباست دیدن روحانی نشسته در خاک کنار جاده و خیابان. زیباست دیدن هزاران زن ایرانی و عراقی در کنار هم با کوله بار سنگین .آدم مدهوش می شود که اینان چگونه در کنار خیابان شب را سپری می کنند و همچنان لبخند رضایت بر لبان دارند . زیباست دیدن بچه های محل در قالب موکب شهدای میاندرود که اولین حضور به این شکل را تجربه کرده و زحمات زیادی را متقبل شده اند درود بر همه آنها و زیباست و..... درود بر شما که با حوصله نوشته ناقص مرا خواندید.
پرسش بحث ۱۳۲ مدرسۀ فکرت: آیا با خودت حرف میزنی؟ این پدیدهی رفتار درونی را چگونه تحلیل میکنی؟ آیا آنچه با خودت، در خلوت گپ میزنی قابل نقل و علنیشدن است که پند باشد و هشدار و اشتراک تجربهی فردی؟ این موضوع برای گفتوگو در مدرسۀ فکرت سنجاق میشود.
پاسخ سیدعلی اصغر: آیا با خودت حرف می زنی ؟ بله. علم روانشناسی این امر را از توانایی هوشمندی انسان می داند. همواره موضوع مباحث را جدی می دانم نگاه بدبینانه ایی به اصل موضوع ندارم. از کسانی پرسیده می شود که بنظرم سرمایه های اجتماعی هستند . سخن گفتن به خود تمرین خود شناسی است و از من و فرد گذشتن است .تمرین نیایش با خدا است . با خویشتن سخن راندن عشق آفرین است و قدرت محسوب می شود واز ویژگی هایی است که انسان را فربه می کند . این پدیده که رفتار درونی نام گرفت و زیبا نام هم است می تواند مورد تحلیل و تفسیر قرار گیرد . اولین دستاورد "علم شهودی " است . محاسبه کردار خویش است. روش پسندیده خویش نگریست.
علم شهودی در درون انسان با خلوت خویش رخ می دهد برای اغنا درون است که منجر به ایمان و باور می شود . خلوت با خویش هم نعمت است و هم قدرت برای آدمیان. قدرت عبارت از بهره مندی از تمرینات فردی در مواجه اجتماعی . نعمت ، صمیمیت با خویش است . دستاورد فرایند انس با خویشتن می تواند بعنوان یک پدیده و حتی اندیشه ناب نقل شود و حتی می توانیم نقل و انتقال ندهیم . چنانچه قابلیت دریافت و درک وجود داشته باشد نقل تجربه درونی انسان سزاوار است. برای اینکه اثر قربانی مرگ شود ارزش آن در هستی نمی ماند.
به قلم حجت الاسلام محمدرضا احمدی: کتاب "با قرآن خوشبخت شوید". خوشبختی و سعادتمندی و عاقبت به خیری، آرزوی همیشگی بشر بوده و خواهد بود. شاید در ضمیر پنهان انسانها، آرزویی مبارک تر از آن وجود نداشته باشد، زیرا فرجام عمل با ظاهر آن بسیار متفاوت است. اما براستی یک انسان چگونه خوشبخت می شود؟ در سایه چه افکار و تعالیمی خوشبختی میسر می گردد؟ خوشبختی واقعی کدام است و آیا با احساس خوشبختی همسان است؟ کتاب با قرآن خوشبخت شوید در سال ۱۳۹۷ به قلم سیدمهدی هاشمی چاپ شد که با طرح موضوعات مختلف، سعی دارد راه خوشبختی انسان را از این مسیر جستجو نماید.
کتاب با قرآن خوشبخت شوید در یک مقدمه و شانزده فصل و توضیح یکصد و چهارده موضوع تدوین شده است. ویژگی این کتاب تبیین یکصد و چهارده موضوع متنوع در قالب آیه، حدیث و شعر، همراه با شرح کوتاه است. البته قلم روان و شیوای آن را هم نباید از نظر دور داشت و درست به خاطر همین شیوایی و روانی است که مورد استقبال خانواده ها هم قرار گرفته است. مهارت خودشناسی، مهارت الگوپذیری، مهارت خودسازی، مهارت خودکنترلی، مهارت آرامش، رضامندی و شادکامی، مهارت همدلی و برادری، مهارت روابط موثر اجتماعی، مهارت دوستی و هم نشینی، مهارت همسرداری، مهارت فرزندپروری، مهارت رفتار مناسب اقتصادی، از جمله فصول این کتاب است. مطالعه این کتاب خوب را به دوستان عزیز و خانواده های محترم توصیه می کنیم.
به قلم «یک دارابکلایی» :ذبا سلام. همانطور که در این پست اینجا گفتید کلمه «لاب» و یا شاید «لاپ» به معنی شکاف و پاره شدن یا پاره کردن باشد. با توجه به خود کلمه و کاربرد آن، به نظر می رسد این کلمه «لاپ» و یا «لاپه» به معنی دو نیم باشد مانند بعضی از حبوبات مثل لپه و یا باقلا. مثلا می گویند «س ره لاپه هاکن» یعنی «سیب را دو نیم کن» و یا این که «کتل ر تور جه لاپه هاکارده» یعنی « کنده را با تبر دو نیم کرد». استفاده از این کلمه در دو جای دیگر هم برایم جالب است: یکی وقتی زمین مثلا شالیزار از بی آبی قاچ می خورد می گویند زمین «لاپ» بیه. دوم، خیلی اوقات که پدرم پیش گاوها می رفت و می آمد، مخصوصا تابستان، می گفت شما آنها را آب ندادید و برای اغراق می گفت «گوها گش لاپ دکددیه»!!
پاسخ دامنه: به نام خدا. سلام جناب «یک دارابکلایی». هم علاقهی شما به واژگان دارابکلا برای من ارزش دارد؛ هم افزودههایی که همواره بر دامنهی لغات مینویسی و هم مثالی از پدرت یا بزرگان اطرافت به میان می آوری. ممنونم. در پایان؛ جناب یک دارابکلایی کامنت شما در آن وبلاگم (فرهنگ لغت) نیز منتشر شد. درود.
به قلم حجت الاسلام شیخ حامد دارابی نیا:
لیگ بزرگ کتابخوانی
به قلم دامنه: به نام خدا. پیندِواج. در مدرسه فکرت نیز بررسی واژگان محلی دارابکلا را راه انداختیم. که این لغت در آنجا شکافته شد: این لغت شامل دو کلمه است: پین یعنی پینه. دواج یعنی لحاف. علاوه بر کاربردی که جنابان دکتر اسماعیل عارف زاده و مهندس محمد عبدی سنه کوهی در زیر گفتهاند، دستکم دو کاربرد دیگر هم داشته: یکی زمانی که خانهها وقتی خمیر میکردند تا تَندیرنون بپزند، پیندِواج را روی تشتِ خمیر میگذاشتند تا خمیر حسابی و زودتر پوش بیاد (=وَر بیاد). دیگر اینکه پیندِواج به علت مندرس و کهنگی و پینهبستهبودن، مختصِ عضوی از خانوادهها بود که اغلب تکرّر ادرار (=شباداری) داشت! که در زبان محلی به بچههای اینگونه میگفتند: کِشوک.
نظر دکتر اسماعیل عارف زاده:
نظر دکتر اسماعیل عارف زاده: سلام. پین دواج که پین همان پینه است لحاف نسبتا بزرگ و قدیمی از جنس پنبه است که اکثرا چند نفر از بچه ها و گاهی همه ااعضای خانه برای خواب از آن استفاده میکردند. گاهی پیشوند پین یا پینه در موارد دیگر هم بکار میرفت مثل پین شلوار
نظر محمد عبدی سنهکوهی:
نظر مهندس محمد عبدی سنه کوهی: سلام. پین دواج. خود از دو بخش تشکیل شده دواج یعنی لحاف. پین مخفف شده پینه هست و آن در قدیم از تکه های پارچه و بهم دوختن یک پارچه یکسره درست می کردند و با پشم گوسفند یا پنبه لحاف درست می کردند که به آن پینه دواج یا پین دواج می گفتند که از دواج که معمولاً تک و دونفره خیلی بزرگتر بود و پین دواج لحاف چندین نفرها بود. در برخی مناطق پین دواج را معادل پنبه دواج در برابر می دواج که پشم گوسفند بود هم می گفتند
وَل ویلانگ
به قلم دامنه: به نام خدا. وَل ویلانگ. در دارابکلا به چیزی که زیاد کج شده باشد «وَل ویلانگ» یا «وَل وُ وِل» می گویند. وَل یعنی کج و ناصاف. و واژۀ وِل _گرچه در اصل به معنی رها و لااُبالی و لات است_ اما در پسوند بر سر وَل، به معنای همان کج و کُله است. هرگاه این حالت بسیارشدید شده باشد، به آن «چَپچِلخ» می گویند. مثلاً به لُغز و کنایه و با حالت اعتراضیه به کسانی که باهم زد و خوردِ شدید و بزَن بزَن داشته باشند، می گویند: «هی! بس کن دیگه، وِره چَپچِلخ هاکاردی». چَپچِلخ علاوه بر کجی معنی «درب داغون» هم می دهد.
برای مفهوم «وَل ویلانگ» دو مثال می زنم: ۱. به دار (=درخت) که کج باشد، «وَل دار» (=کج درخت) می گویند. (مثل عکس بالا) و هیمه (=هیزم) را که کج و کُله باشد، «وَل ویلانگ چُو» می نامند. ۲. سال های دورتر کهنهخرینهای سیّار وقتی به محل می آمدند، ظروف روی و مسی قدیمی را به قیمت بسیار ناچیز از مردم می خریدند، برای این که ارزش آن را کم جلوه دهند، به عمد آن را پیش چشم فروشنده، زیرِ پا لِه و لَورده می کردند؛ که به این حالت می گویند: وَل ویلانگ، وَل وُ وِل.
به قلم «یک دارابکلایی». سلام. [در راستای این پست «خاش پِتَک رِه رِکنِه»:] [اینجا] البته بعضی ها هم «وشون پتک کوش کانده»، معادل فارسی «پشتشون می خاره» و هوس کتک خوردن دارند! در مورد بن فعل «رک» که فکر کردم دیدم ما در مازنی دو فعل با این بن داریم: یکی «برکسن» به معنی خاراندن و دیگری «رک هادن» به معنی تکان دادن و یا دور شدن و رفتن. شکل دوم به نظر می رسد خیلی کم امروزه استفاده می شود. گاهی برای تکان دادن گل تله (تله موش) استفاده می شود و همینطور اگر بخواهند به کسی به طور توهین آمیز بگویند برو پی کارت هم می گویند «رک هاده».
دامنه: سلام جناب آقای «یک دارابکلایی» شما از زاویۀ دیگر خیلی بهتر شکافتی. «رک هادِه» را هم درست یادآور شدی. درود، که به واژگان محلی علاقه و دانش داری.
به قلم فضل الله فضلی. سلام به برادر عزیز و مومن و انقلابی استاد آقا ابراهیم، با متن زیبای خود (اینجا) اشکم را با کلماتی که در حال تایپ هستم همراه نمودی. ما جنگجویی و مدافعین دفاع از دین و وطن نفر به نفر باید با زجر و مشقت و با بی تفاوتی بسیاری از کسانی صاحب حق نیستند و حق را در گروگان خود دارند ذره ذره وجود و جسم نحیف مان در حال سفر به دیاری باقی است و ننگ این اعمال فریبکارانه و دغل کاری بر دامن ریاکاران خواهد نشست و پل صراط راه عبور این دروغگویان بسته خواهد شد. تا در آنجا حق خود را از آنان بگیریم. درود خدا بر شهیدان و آزادگان و جانبازان و ایثارگرانه وطن.
پاسخ دامنه:
سلام جناب آقای فضلی. ممنونم. خدا برادر جانباز فداکارت را قرین خوبان و بزرگان کند. برای این مصیبتِ سنگین، شکیبایی برای شما و تمامی بستگان نسبی و سببی آرزومندم
به قلم دامنه. به نام خدا. سلسله نوشتار روزانۀ من در مدرسۀ فکرت فهمیدنِ دین، عصریست. سلام. دکتر سروش کتاب خوب و خواندنی دارد به اسم «حکمت و معیشت» که در آن نامهی امام علی ع به امام حسن مجتبی ع را شرح و تفسیر کرده است. من، چاپ اول این کتاب را دارم؛ یعنی چاپ ۱۳۷۳ مؤسسهی صراط. (عکس زیر) در چند جای این نامه -که البته پارهای مورخان میگویند این نامه خطاب به فرزند دیگرش محمدبنحنفیه است- امام علی اینگونه میگویند:
آنکه از عدالت بگردید به ستم گرایید... یار به منزلت خویشاوند است... دوست کسی است که در نهان به آیینِ دوستی پایبند است... بسا نزدیک که از دور، دورتر است و بسا دور که از نزدیک، نزدیکتر... در دین تفقّه کن... در همهی امور به خداوند پناهنده شو.
عکس ار دامنه
کمی شرح دهم و نکته بگویم: جدا از چند فراز سخن والای مولا، که دقت در آن اندیشه میآفریند و فکرت، باید بر این مسأله تأمل بورزیم وقتی امام علی به فرزندش توصیه میکنند برو دین را عمیقاً بفهم، منظور _به قول دکتر سروش_ «فقط فروع دین نیست». زیرا تفقُّه در دین و فهمیدنِ اسلام، عصریست و نیز در طول زمان جاری و پویاست، نه ایستا. البته با در نظر داشتن امور ثابت و متغیر در دین که چندی قبل جناب حجتالاسلام آفاقی نیز آن را بهدرستی شرح داده بودند.
امام کاظم ع فرمودند «کسی که در دینش تفقّه نکند، خدای هیچ عملی را از او نمیپسندد.» به گفتهی سروش در صفحهی ۳۶۲ کتاب، تفقّه در دین همچون طبابت و طبیعتشناسی و... مستمر و تکامل یابنده و عصریست. پس؛ خلاصه کنم و بگویم ما هم، طرف خطابِ توصیهی امام علی (ع) هستیم که فرمودند بروید و دین را بفهمید.
پاسخم به جناب حجتالاسلام سیدمصطفی دارابی: سلام. از شما دوست فاضلم ممنونم که بر نوشتهام نقد زدید. در آن پست، سخن از ثابت و متغیر هم کردم. محکمات و متشابهات قرآن هر کدام فهم و تفسیر خاص خود را دارد. اگر فهمِ دین، عصری و بر مبنای متقضیات زمان و مکان نباشد، دینداران در تدین متحیر و سرگردان میمانند. حقایق قرآن و دین بر خدا و اولیای الهی روشن است، اما بر سایرین باید کشف و تفسیر شود. مثال میزنم اگر فهم دین، معاصر و عصری نباشد «خیل» (=اسب) در آیهی زیر که آیهی ۸ انفال است، همان اسب گرفته میشود و در ظاهر آیه ماندن، جمود و رکود شکل میگیرد و دینداران به عصر حجَر رجعت میکنند. این آیهی دفاع، خود بالاترین سند قرآن است که فهم دینی، باید عصری باشد و اینک بهجای اسبهای آماده، باید موشک و افزارآلات بازدارندهی دیگر. داشت ایران راهبرد دفاعیاش جنگ نامتقارن است، طبق این آیه اگر عصری نیندیشیم، باید مانند مغولان و تاتار اسب جمعآوری کنیم! در پدافند غیرعامل نیز، باید طبق این آیه، به فکر دفاعِ عصری باشیم، نه تجهیز اسب و زین و شمشیر و خنجر و نیزه و کمان. قرآن و آموزههای اسلام نیاز به تفسیر دارد، همانطور که کسی به آزمایشگاه میرود و خون میدهد نتیجهی آزمایشش نیاز به تفسیر و تحلیل دارد و طبق روزگار و پیشرفت زمان، داروی روز تجویز میگردد و درمان نوین.
عین آیه و ترجمهی مرحوم فولاوند را برای استناد آوردهام: وَأَعِدُّوا لَهُمْ مَا اسْتَطَعْتُمْ مِنْ قُوَّةٍ وَمِنْ رِبَاطِ الْخَیْلِ تُرْهِبُونَ بِهِ عَدُوَّ اللَّهِ وَعَدُوَّکُمْ وَآخَرِینَ مِنْ دُونِهِمْ لَا تَعْلَمُونَهُمُ اللَّهُ یَعْلَمُهُمْ. و هر چه در توان دارید از نیرو و اسبهای آماده بسیج کنید تا با این [تدارکات] دشمن خدا و دشمن خودتان و [دشمنان] دیگرى را جز ایشان که شما نمىشناسیدشان و خدا آنان را مىشناسد بترسانید. منبع
در پایان از این بحثی که شکل دادید از شما تشکر میکنم جناب آقا سیدمصطفی. بهیقین تردیدی نیست فردی که دست به فهم دین میزند باید در این امر علم، تخصص و قدرت تفکر داشته باشد و بر ابزار علمی مرتبط با آن، تسلط.
مرحوم دانیال دستیار
به قلم سید علی اصغر و دامنه:
سید علیاصغر: سلام شرحه شرحه در دلم غم دارم امروز. جوان ، جان ملت است . پدیده ناگوار جان جوانی را گرفت که برای آتیه خویش در حال کارکردن بود و امیدوار به زندگی ... شرح غم دانیال ، دریای از واژگان قدخمیده ایست که آه دارند و اشک می ریزند . شرح غم مرگ دانیال ، نغمه ناله های است که مردم فهیم دارابکلا برای درد جانکاه پدر و مادر جوانی زمزمه می کنند ... انوار الهی بر روحش ببارد تا همواره بیاد خنده های زیبا و مهربانی اش باشم . به خاندانش تسلیت عرض می نمایم . بویژه دوست و برادرم سید علی اکبر هاشمی که پدر خانم دانیال بودند و دوست و استادم ابراهیم طالبی که دایی همسرش محسوب می شوند.
دامنه: سلام سید. با این متن آکنده از احساس پاک و حزن و اندوه تو سید علیاصغر بشدت گریستم. دانیال ما دستکم دو برجستگی داشت پیش من: افتادگی و اخلاق و نیز کار و تلاش و عفّت. حال چهرهایی ازو در برابر چشمانم چشمک میزند که سال قبل در منزلم قم، در پیشروی من، بر ما چه خندههای خوش و مهربانیهای راستین نشان میداد. نغمهی غمین تو سید علیاصغر چه عالی و محزون در الفبای دردمان بازتاب داشت. نوشتی از آنچه که در دل الهام یافتی. واژگان تو همه از سرِ فلسفهی زیستن است و درک والای حیات. بر من با این نگاه مهربان و سرشار انسانیت تسلا بخشیدی. دانیال را جلوی چشمانم گذاشتم و اشک میریزم. ای وای حسرتا! به آن همه خوبیهای دانیال و معصومیت خواهرزادهام سیدهفاطمه هاشمی که تنها شد و یک عمر اندوه و تراژدی. بگذار بگریم رفیق. تسلیت می گویم به تمامی بستگان نسبی و سببی اش به ویژه به خواهرم و خواهرزادهام و جناب سیدعلی اکبر هاشمی دامادمان، و نیز به پدر روانشاد دانیال آقای علی دستیار و پدربزرگ او عموی مان جناب حسین دستیار. خدا رحمت کناد.
به قلم حجةالاسلام محمدرضا احمدی: داستان یک سیلی. مرداد ماه سال ۱۳۴۷ کارنامه ششم ابتدایی را گرفتم. شاگرد اول شده بودم. غروب بقچه حمام را برداشتم بروم حمام. وارد حمام که شدم شلوغ بود. چشمم به قفسه خالی افتاد، داشتم به سمتش می رفتم که جوانی با لباس شیک رفت طرف قفسه و ساکش را توی قفسه گذاشت. به او گفتم این قفسه مال من بود. گفت با این بقچه ات قفسه هم می خواهی؟ شَرَق! خواباندم توی گوشش، عینکش افتاد، گردش اشک را توی چشمش دیدم. مثل برق از ذهنم گذشت عجب غلطی کردم. سمت راست صورتش گل انداخته بود. با خودم کلنجار رفتم که معذرت خواهی کنم، اما تلاش بیهوده ای بود.
کتاب «حاج آخوند»
نوشتۀ سیدعطاءالله مهاجرانی
شب خوابم نبرد، تمام ذهنم شده بود سالن بیرونی حمام. سرِ کار هم خُیقم تنگ شده بود. حاج آخوند را دیدم، پرسید حال دلت چطوره؟ گفتم خوب نیستم، صدای سیلی بی آرامم کرده. جریان را برایش توضیح دادم. با صدایی آرام و محکم گفت: "سیلی می خوری... یک روزی سیلی می خوری. سی سال هم که بگذرد سیلی خواهی خورد. توی کوه که فریاد می زنی، صدایت برمی گردد، چطور ممکن است سیلی برنگردد". روز جمعه ۱۳ شهریور ۱۳۷۷ رفتم نماز جمعه تهران. وسط خیابان سجاده انداختم و نماز خواندم. آقای میانسالی آمد و از برنامه طعم آفتاب انتقاد کرد. یک نفر با مشت روی شانه ام کوبید. ناسزا گفتند و لگد پراندند و ... درست در همان لحظه فرد میانسال کوتاه قامتی با دست پرگوشت و سنگینش سیلی توی گوشم خواباند که برق از سرم پرید. جواب سیلی سی سال مانده را خورده بودم. صدای حاج آخوند توی گوشم زنگ می زد: "سیلی می خوری ... سی سال هم که بگذرد سیلی خواهی خورد"
بخشی از کتاب حاج آخوند، نوشته دکتر مهاجرانی.
به قلم حجةالاسلام محمدرضا احمدی: حاج آخوند؛ این کتاب روایت زندگی معنوی یک روحانیِ اصیل هست که به حاج آخوند شهره بود (۱۲۸۴_۱۳۵۲ش). اهل روستای مارون (مهاجران) در ۳۰ کیلومتری اراک به طرف خرم آباد. دوستان بر توانایی قلمی دکتر مهاجرانی آگاه هستند. او توانست به زیبایی هرچه تمامتر ویژگی های آسمانی و معنوی حاج آخوند را ترسیم نماید.
شخصیت باسوادی که حضور و سکونت در روستا ترجیح داد و به جای سفرهای آفاقی به انفس پرداخت و از نورانیت وجودش تشنگان را سیراب می نمود. نفوذ کلام او فوق العاده بود، باطن باصفای او همه جا را مصفا می کرد.سلوک ثقلینی و عرفان اهل بیتی او موجب شد تا هویت معنوی خالصی را داشته باشد. عرفانی شریعت خواه، نه شریعت گریز. تحلیل و تفسیر او از آیات و روایات و نهج البلاغه، تفسیر او از آیه نور و زیارت وارث و همچنین از فردوسی و خیام و حافظ و ... عجیب است. می گفت بگویید فردوسی قدوسی. معتقد بود کتابهای این بزرگان از دایره لفظ خارجند باید آنها را با دل خواند. معلم مارکسیست ادبیات، همانندِ معلم توده ای، بعد از صحبتهای حاج آخوند در باره شاهنامه و خیام، متقاعد شدند که باید شاهنامه و خیام را دوباره بخوانند.
بیشتر روزهای ماه رحب را روزه بود و شب اول ماه رمضان را تا صبح به عبادت و سجده می گذراند و می گفت رمضان تکه ای از بهشت است. نگاه او به جهان و هستی همانند حافظ بود و همه چیز را معجزه الهی می دانست:جلوه گاه رخ او دیده من تنها نیست ماه و خورشید همین آیینه می گردانند. ارتباط و نحوه تعامل او با ارامنه که در نزدیکی روستا سکونت داشتند مثال زدنی است. این را می توان از میزان علاقه و احترام آنان به حاج آخوند فهمید. از آن دست آدم هایی بود که از دیدنش سیر نمی شدی و وقتی کنارش می نشستی چایی ات سرد می شد. اگر روحانیت بخواهد تاثیرات روحانی و معنوی در مردم داشته باشد باید چنین سلوکی را انتخاب کند، وگرنه کار خیلی سخت خواهد شد. بعضی از بخش های کتاب عجیب تاثیرگذار و نافذ است.
متن نقلی. نوشتۀ حجةالاسلام امین میرزائی: «. ...در چنین مواقعی ملاکِ تطبیقِ حکم بر قاعده، تشخیص عُرف است. به همین سیاق استنباطِ اطلاقِ سنّ ازدواج برای پسران و دختران کودک و نوجوان هر سرزمینی خطایی متدولوژیک است که عموم قاعده فقهی لاضِرار و شروطِ عامّه تکلیف (بلوغ، قدرت، عقل و اختیار) آن را تخصیص زده اند... آن عدّه فقهایی که به جواز کودک همسری رأی داده اند و (به این بهانه که اسلام برای ازدواج سنّی معیّن نکرده و موضوع بلوغ و عدم بلوغِ متزوّجین را مسکوت گذاشته) ازدواجِ طفلانِ دبستانی و پیران صد ساله را جایز دانسته اند این آیه شریفه قرآن را حتماً خوانده اند: "وَ الْقَواعِدُ مِنَ النِّساءِ اللَّاتِی لا یَرْجُونَ نِکاحاً فَلَیْسَ عَلَیْهِنَّ جُناحٌ اَنْ یَضَعْنَ ثِیابَهُنَّ غَیْرَ مُتَبَرِّجاتٍ بِزِینَهٍ". یعنی زنان یائسه ای که امید ازدواج ندارند، بر آنان گناهی نیست که جامه خود را کنار بگذارند بدون اینکه زینتشان را جار بزنند! (سوره مبارکه نور، آیه ۶۰). تا به این جای کار مشکلی نیست و آیه شریفه بر سماحتِ رایِ شارع اقدس نسبت به این دسته از زنان اشعار دارد. مشکل آنجا پیدا می شود که متدولوژی خاصِ آقایان را به کار بگیریم و -بی توجّه به زمان و مکانِ اجرایِ حکم- فتوایی عمومی صادر کنیم.
اینجاست که سمانتیک و هرمنوتیک ( علم به معنای آیه و علم التاویل) وارد می شوند. فی المثل منظور از قواعدُ من النّساء چیست؟! آیا مطلقِ افرادی که به یائسگی می رسند (حدود چهل سالگی) از حجاب مُعافند؟! آیا بین زینتِ "زنانِ سیبیلویِ قاجار" با زینتِ "اهالی بلوندِ فنلاند" از منظر معناشناختی و سمانتیک ربطی برقرار است؟! آیا منظور از ثیاب، هر نوع جامه ای ست یا چادر و جُلباب؟! همانطور که می بینید تفسیر فقهی آیه از مکانی به مکانی و از زمانی به زمانِ دیگر فرق می کند. فی المثل فقیهِ شیعیِ قرنِ نهم فاضلِ مقداد (صاحب کتاب کنز العرفان فی فقه القرآن) آیه را یک جور تفسیر کرده، و صاحب محترم تفسیرالمیزان (مرحوم علّامه طباطبایی) جور دیگر.
مرحوم علّامه به صراحت، مطلق حجاب را بر آنان واجب ندانسته (جلد ۱۵/صفحه ۱۶۴) و تنها تبرّج یا همان "اگزوتیک" بودن را نهی کرده : "و الآیهُ فی معنیِ الاستثناءِ من عمومِ حکمِ الحجاب، و المعنی: و الکبائرُ المُّسنه من النساءِ فلا باسَ علیهنَّ ان لا یحتجبن حال کونهنَّ غیر متبرجات بزینه"؛ حال آن که فاضل مقداد (جلد ۲ / صفحه ۲۲۶) نوعی حجاب حدّاقلی -خِمار- را لازم شمرده: "و المرادُ بالثیابِ ما یلبس فوقَ الخمار من الملاحفِ و غیرها، فانّه رخّص لهنّ وضع هذه الثیاب للاجانب لعدم رغبتهم فیهنّ و زوال التهمه."!
بر سرسخن بازآییم. همچنان که تعریف یائسگی و زینت و خِمار و جُلباب و ثیاب از شهری به شهری و مداری به مداری (از استوا تا قطبین) فرق می کند، بین سنّ بلوغ دختران و پسران اسکاندیناوی تا استوا هم فرق هست. به طوری که نمی توان دختر هلندی را با دختر سودانی و پسر اسکیمو را با ساکن جزایر قناری مقایسه و حکم یکی را بر دیگری بار کرد. در چنین مواقعی ملاکِ تطبیقِ حکم بر قاعده، تشخیص عُرف است. به همین سیاق استنباطِ اطلاقِ سنّ ازدواج برای پسران و دختران کودک و نوجوان هر سرزمینی خطایی متدولوژیک است که عموم قاعده فقهی لاضِرار و شروطِ عامّه تکلیف (بلوغ، قدرت، عقل و اختیار) آن را تخصیص زده اند. امیدوارم این نکته فقهی و فلسفی را از این برادر فقیه و فیلسوفشان بپذیرند و زمان و مکان را در اجتهاد دخیل بدانند.» (منبع)



















