دامنه‌ی داراب‌کلا

مازندران ، ساری ، میاندورود

دامنه‌ی داراب‌کلا

مازندران ، ساری ، میاندورود

۲۶ مطلب در مهر ۱۴۰۰ ثبت شده است

 
 
به قلم دامنه. به نام خدا سلام. اخیراً در «آخرین خبر» خواندم که احمد الطیب -مفتی اعظم الازهر مصر- برای نخستین‌بار در ماه آینده با آقای سیستانی در نجف دیدار خواهد کرد. یعنی ملاقات عالی‌ترین مقاماتِ عالی‌ترین مؤسسه‌های علمی - دینی اهل سنت در مصر و شیعه در نجف.

    

چندماه پیش در اسفند ۱۳۹۹ پاپ فرانسیس رهبر کاتولیک‌های جهان نیز، در کوچه‌ی تنگ و باریک شارع‌الرسول نجف پیاده و قدم‌زنان به بیت مرجع رفته و با آیت‌الله سید علی سیستانی دیدار کرده بود و من در ۱۶ اسفند ۱۳۹۹ متنی با عنوان «نکاتی بر دیدار پاپ و سیستانی» در همین وبلاگم نوشته و انتشار داده بودم: اینجا در همان زمان، همین «الطیب»، پاپ را به خاطر «دیدار تاریخی و شجاعانه»‌اش با سیستانی ستود. حالا کاردینال لوئیس ساکو، کشیش کلیسای کلدانی عراق نیز در باره‌ی برنامه‌ی آمدن الطیب به نجف، اخیراً گفته است: «سفر الطیب به عراق نه تنها موجب همزیستی بیشتر مسلمانان می‌شود بلکه بین مسیحیان و سایر ادیان نیز روحیه‌ی همزیستی را تقویت می‌کند.» منبع
 
چند حاشیه برین دیدار قریب‌الوقوع:
 
۱. یاد خاطره‌ای افتادم که دی ۱۳۹۳ در سرِ همین باریکه‌ی شارع‌الرسول منتهی به بیت آقای سیستانی بر سرِ من رفت. عکسی با گوشی‌ام از نمای کوچه از آن سوی ضلع خیابان انداخته بودم به یادگار. لَختی نگذشت دو محافظ لباس شخصی امنیت بیت سیستانی از پشت بر کولم زدند و با تندی و برخورد دور از مروّت و با رفتار دستِ بالا، مرا مورد مؤاخذه (=فارسی‌اش قشنگ‌تره: بازخواست) قرار دادند که چرا عکس انداختی؟ گوشی تلفن همراه‌ام را خواستند بگیرند که مانع شدم. اما دست‌بردار نبودند. گفتم ایشان مرجع تقلید هستند و برای من محترم، ازین‌رو خواستم از نمای خودِ بیت ایشان تصویری به یادگار داشته باشم که نتوانستم ورود کنم، لذا از سرِ کوچه‌اش بسنده کردم. خنده‌دار آنجا بود که سعی می‌کردم مثلاً همین جملاتم را با الفظ غلط غلوط عربی ادا کنم. قانع نشدند و با تندی بیشتر تهدید کردند که باید عکس را دیلیت کنید. جلوی چشمانشان رفتم گالری گوشی و عکس را مثلاً حذف کردم. ولی نکرده بودم و دو مأمور خیال کردند عکس را محو کردم و خیال‌تخت! از برَم رفتند. آخ چه آسوده! آن عکس و آن نوع برخورد خشن و دور از شأن و نزاکت‌شان، همیشه برام خاطره‌آمیز شد و در ذهنم همآره حک. منظورم این است نگاه نکنیم کوچه‌ی باریک و قدیمی است و بیت، ساده و گِلی و کهنه، نه، نگاه کنیم چه خشم و سکوت و سازش و سیاست و ... از آن برخاسته و برمی‌خیزد. بگذرم.
 
۲. هیچ برنامه‌ای از سوی هیچ برنامه‌ریزی، قادر نیست جایگاه، اقتدار و نفوذ کسی را با این‌گونه دیدارهای به‌ظاهر پرطمطراق، کم و زیاد کند. جهان اسلام از نجف حرف نمی‌شنوَد که عده‌ای بخواهند این حوزه‌ی سنتی دورمانده از زمانه و فهم تکاملی و حتی پرهیزگر از سیاست را در برابر جمهوری اسلامی ایران قرار دهند و مرکز ثقل و گرانیگاه را مثلاً به آن کوچه‌ی کوچک منتقل کنند. سیاست و معرفت در دنیایی که بر چرخ قدرت و تهدید و فشار و تحریم می‌چرخد با چند گپ خالی از اقتدار و توانمندی و پشتوانه‌ی مردمی بی‌اثری‌اش عیان است. مگر نمی‌بینیم چه ستمی می‌کشند حق‌خواهان و حق‌پرستان منطقه؟
 
۳. سردمداران مذهبی و سیاسی موجود در حوزه‌ی جغرافیایی مسلمین -که خاورمیانه خوانده می‌شد و اینک آسیای غربی یا غرب آسیا- به جای این‌که تعامل‌شان را حقیقی کنند و با مؤثرین قوم بنشینند و به برون‌رفت‌های واقعی از تنش‌ها و تضادها، بیندیشند، به دیدارهایی بی‌اثر دلخوش کرده‌اند که در دو سه تصویر گزینشی -آن هم به دور از دسترسی آزاد خبرنگاران جهان- خلاصه می‌شود و همچنین چند جمله‌ی تعارف‌آمیز و خالی از توان و عمل و پروسه‌ی تحقق. راه نبوی و علوی و حسینی و صادقی و مهدوی همان است که که در «مکتب حاج قاسم» باید آموزه‌های نظری و عملی آن را تعلیم گرفت و آموخت و اعمال کرد. والسلام. تمام.
به قلم دامنه : به نام خدا. سلام. مدیر محترم «گذرگاه فکر و ذکر» در پستی با عنوان «شاکیان‌مغموم» با پرداختن به آیه‌هایی از سوره‌ی ۱۰۰ قرآن کریم -عادیات- نکات ارزنده‌ای نگاشتند. خواستم با صنعت استقبال -که البته در شعر یک رسم دیرین است- ژرفای آیه‌ی هفتم عادیات را کمی به لحاظ ترجمه و تفسیر نشان دهم.
 
وَ اِنهُ علىٰ ذلِکَ لَشَهید
 
و البتّه (اخلاق و خوها و افعال و کردارهاى) او [انسان] بر آن کفران و ناسپاسى، گواهى‌دهنده است (یا البتّه او در قیامت بر آن کفران گواهى‌دهنده است)
 
ترجمه‌ی فیض‌الاسلام از آیه‌ی ۷ سوره‌ی عادیات

 

خود او نیز بر این معنى گواه است، چرا که انسان نسبت به نفس خویش بصیرت دارد، و اگر صفات درونى خود را از هر کس بتواند پنهان کند از خدا و وجدان خویش نمى‌تواند مخفى دارد، خواه به این حقیقت اعتراف کند یا نه! بعضى نیز گفته‌اند ضمیر در «انه» به خدا برمى‌گردد.

تفسیر نمونه

 

ابن عبّاس و قتاده و عطاء گویند، یعنى و البته خدا بر کفرشان هر آینه گواه است و بعضى گفته‌اند: که هاء به انسان برمی‌گردد، و مقصود این است که انسان در روز قیامت بر نفس خودش گواهى می‌دهد به کَنود بودن او در دنیا، پس به‌درستى که اگر از او از نعمت بپرسى بیشتر آن را یاد نمى‌کند.

مجمع‌البیان

 

۱. یعنى آدمى بر این خوى کَنود خود گواه است یا در دنیا که مى‌فهمد چنین خوئى دارد و یا در آخرت گواه بر این خوى بد خود مى‌شود ۲. یعنى خدا شاهد بر او است که در چنین خوئى است و به نظم سخن مناسب‌تر این است که مقصود انسان باشد چون جمله‌ی بعد، وصف انسان است.

تفسیر عاملی

 

همانا انسان بى‌گمان انسان «شهید»: گواهِ آگاه گواهى انسان به زبان حال است نظیر آن را در (اعراف ۱۷۲ و توبه ۱۷) مى‌توان دید و امّا آگاهى او، معلوم است که انسان از هر کس دیگر بهتر خود را مى‌شناسد و از درون خود آگاه است.

تفسیر نور خرمدل

 

خداى تعالى بر کفران این کافر نعمت گواست. اِبن کیسان گفت: ضمیر راجع است هم با کنود، یعنى او بر خود گواست

روض‌الجنان رازی

 

 

سه نکته‌ی دامنه : ۱. ژرفنگری در قرآن، حقیقتاً به گشایش روح انسان می‌انجامد. بی‌جهت نبود که آمده است در قرآن تدبر کنید. ۲. این‌که کردارها در قیامت -که روز برخاستن و رستاخیز است- شاهدند و گواهی می‌دهند، این اثر را دارد که انسان تلاش بهتری کند که میان ایمان و عمل صالح، پل بزند تا آسوده و با توشه‌ی پر به دیار باقی برود. ۳. چون به خجسته‌میلاد حضرت محمد مصطفی، پیامبر خاتم ص وارد شده یا خواهیم شد -هفته‌ی وحدت- این پست قرآنی تقدیم قرآن‌دوستان و خوانندگان محترم گردید.

به قلم و تنظیم دامنه : به نام خدا. سلام. آقای احسان محمد حسنی رئیس سازمان رسانه‌ای «اوج» در یک نشست خبری خاطره‌ی جالبی را از دیدار سازندگان سریال پایتخت ۵ با شهید سرافراز ایران حاج‌ قاسم سلیمانی تعریف کرد. این‌گونه:

 

یادم می‌آید که جلسه‌ای در جایی بود که خیلی از مسئولان عالی بودند. عزیز عالی‌رتبه‌ای که همه می‌شناسید در آن زمان که قسمت بالون ‌سواری «پایتخت ۵» پخش شده بود، به سریال حمله کرد و گفت فساد را در این سریال ترویج کردید. اگر یک روز به فعالیتم مانده باشد، بچه‌های اوج را پایین می‌کشم.»

گفتم: مصداق‌تان چیست؟

گفت: مشروب‌‌خواری را در بالون مطرح کردید.

گفتم: در بالون تعارف می‌کنند، اما اولین بار است که در رسانه‌ی ملی می‌شنویم که خانواده‌ی [نقی] معمولی می‌گویند این نجسی [=شراب] است. همان که تعارف می‌کند، خودش می‌میرد. این تبلیغ مشروب‌خواری است؟

 

به ما می‌گفتند تبلیغ گردشگری ترکیه را می‌کنید، اما ما نشان دادیم که فرودگاه و کوچه‌های کثیف آن جا، ناامن است، یعنی پشت ظاهر بزک‌کرده‌ی آن جا، خطراتی وجود دارد... گفتیم چرا یک اثری را که برایش زحمت کشیده شده این چنین می‌زنید؟ یادم نمی‌رود که سازندگان سریال پایتخت ۵ به دیدار حاج ‌قاسم رفتند. در نظر داشتیم باباپنجعلی (علیرضا خمسه) شهید شود، اما توصیه‌ی حاج‌ قاسم این بود که «هیچ کدام از اعضای این خانواده نباید شهید شوند. مگر ما مُردیم؟ آن‌ها باید سالم به ایران برسند.» منبع

 

نکته‌ی دامنه: شهید عزیز حاج قاسم سلیمانی در هر مکان و زمان، دغدغه‌ی حیثیت ملت ایران را داشت و به همین علت آن ابرقهرمان ایران‌زمین، بر دل مردم باغیرت ایران نشست و شد قلب ایران. او حتی چنان دقت داشت که در فیلمنامه‌ی طنز پایتخت هم مراقبت کرد که سرفرازی ایران در برابر تفکر منحط و جاهلی جریان‌هایی چون حزب بعث و داعش خدشه‌دار نشود و سرآخر هم خود خون پاکش را پایِ بالندگی انقلاب اسلامی جاری کرد. تا ایران هست -که هست- سلیمانی هم در ضربان قلب ملت می‌تپد و خونِ غیرت و وارستگی و دفاع از ستمدیدگان را در رگ‌های ایران جاری می‌سازد.

به قلم دامنه. به نام خدا. سلام. گرچه «آقا» پیشوند و پسوندی عام بر سر اسم در فارسی‌ست برای مردان، اما کاربرد خاص آن در بوم‌زیست فراخ ایران، فراتر از یک پسوند و پیشوند ساده، بخشی لاینفک از فرهنگ و باور مذهبی مردم گردیده است. مثلاً اطلاق لفظ «آقابزرگ» برای صاحبِ «الذریعه» و کتاب‌شناس شهیر شیعه شیخ آقابزرگ تهرانی -البته اصالتاً گیلانی (منبع) و اسم اصلی‌اش محمدمحسن منزوی تهرانی- که این لفظ برای ایشان نشان عالمِ بزرگ بودن و علامت شأن و مقام دینی و جایگاه والایش نزد مردم بوده است. و یا مثلاً در محل ما داراب‌کلا، وقتی مردم از همدیگر می‌شنویدند و یا به همدیگر می‌گفتند آقا این را گفت. یا آقا را برای مجلس دعوت کردید. یا آقا شاهد عقد ما بود. و یا آقا خطبه‌ی ازدواج ما را خواند. یا آقا دارد می‌آید، منظور فقط و فقط «آقا» دارابکلایی بود؛ یعنی مرحوم آیت‌الله حاج شیخ محمدباقر دارابکلایی عالم پرهیزگار منطقه و امام‌جماعت و رئیس حوزه‌ی علمیه‌ی امام صادق ع روستای داراب‌کلا، که همچنان در پیشگاه مردم محل و حومه و حتی منطقه، قداست و وراستگی‌اش محفوظ مانده است.

 

 

 

آقابزرگ تهرانی

 

 

مرحوم آقا‌ دارابکلایی

 

نمی‌خواهم صبغه‌ی مقدس‌بودن بدهم و کسی را بی‌عیب و نقص معرفی کنم، نه. خواستم گفته باشم مردم متدین و حتی کمتر پایبند هم، به عالم باورع و باتقوا و زاهدپیشه‌ی محلات خود به چشم یک انسان بزرگ و ملجاء می‌دیدند که لفظ «آقابزرگ» و «آقا» و حتی لفظ صمیمی‌تر «آقاجان» (مثلاً برای مرحوم آقای کوهستانی در کوهسان و مرحوم آقای ایازی در رستم‌کلا) برای بروز حُب و ظهور تقدیس و تکریم به آنان اطلاق می‌گردید. امروزه پس از رحلت امام خمینی، در میان پاره‌ای از مردم برای آقای خامنه‌ای، ادای همین واژه و گاه با افزودن پیشوند «حضرت» بر سر آقا، مرسوم شده است: «حضرت آقا»، که من احتمال می‌دهم جهت  تألیف قلوب و برجسته‌سازی حُبّ و جایگاه رهبری چنین می‌گویند تا جنبه‌ی ولایی خود را آشکار کنند.

 

نکته: مردم باورمند، به علمای خردمند و از هر گونه آلودگیِ خانمان‌سوز ایمن، همآره احترام ژرف قائل بودند؛ این لازم می‌داشت روحانیت -که همواره و حتی هم‌اکنون خوبان و مرزبانان خُلّصِ آن، مظلوم مانده‌ و مورد هجوم بی‌رحمانه بوده‌اند- این فکر درستِ مردم را با پرهیز از دینار و دنیا و دربار و به قول یکی از اساتید محترم روحانی «حُطام» (=مال دنیوی) پاسداری می‌کردند تا دین و دَینِ دو سوی ماجرا محفوظ و اداءشده مانده باشد. آیا این زیبایی اعتقادی همچنان بر همین منهَج در حال پیشروی‌ست؟ من حقیقتاً اطلاع و ارزیابی دقیق ندارم.

سلسله پست‌های عکس و متن

 

 

چاپ کتاب «امام، مؤمن متعبد انقلابی»

نوشته‌ی میلاد مرادی. مؤسسه‌ی عروج

وابسته به مؤسسه‌ی تنظیم و نشر امام خمینی

 

 

قبر بی‌در و پیکر ابوریحان بیرونی

در شهر غزنی افغانستان

 

 

لوحی آذین به متنی متملّقانه (منبع) از حجت‌الاسلام دعایی

هدیه به حجت‌الاسلام سید محمد خاتمی به مناسب تولدش

 

 

توما سانکارا

رئیس‌جمهوری سابق بورکینافاسو

مشهور به «چه‌گوارای آفریقا»

سانکارا را وطن‌پرستی می‌دانند که

به مردم و کشورش عشق می‌ورزید

تحت رهبری او کشور تغییر نام داد

از ولتای علیا به بورکینافاسو،

به معنای «سرزمین درستکاران»

سانکارا زندگی ریاضت‌پیشه‌ای داشت

آموزش و پرورش، اولویت اصلی بود

بر کارزار گسترده واکسیناسیون ملی نظارت داشت

زمین‌های خان‌های محلی را از نو توزیع کرد و مستقیماً

به کشاورزان فقیر داد که به افزایش تولید انبوه پنبه منجر شد

می‌گفت: «کسی که به شما غذا می‌دهد، شما را کنترل می‌کند.»

توما سانکارا یک سیاست خارجی ضد امپریالیستی داشت. منبع

 

 

آخرین تقسیمات کشوری ایران مهرماه ۱۴۰۰

به قلم دامنه : به نام خدا. حالا دیگر «صلح مسلّح» وارد فاز جدید رقابت مخاطره‌آمیز شده است؛ طی همین ماه‌های گذشته، دور از چشم مردم جهان، دو کره‌ی شمالی و جنوبی، روسیه، آمریکا و چین همگی موشک مافوق صوت آزمایش کرده‌اند؛ چین البته زودتر از همه و بی سر و صدا، که تازه دیروز فاش شد، مثل این خبر فایننشیال‌تایمز در اینجا «ارتش چین موشکی را پرتاب کرد که یک وسیله‌ی گلایدر مافوق صوت را حمل می‌کرد.» لابد می‌دانید این نوع موشک‌ها با ایجاد اختلال گسترده در صنعت برق، کشور مورد هجوم را در همه‌ی زمینه‌ها فلج و مضمحل می‌کند. از نظر تحلیلگران دفاعی هنگامی‌که شبکه‌ی برق یک کشور قطع می‌شود، همه‌چیز فرو می‌ریزد. زیرا همه‌چیز به برق بستگی دارد. مانند مخابرات، حمل‌ونقل، زیرساخت‌ها و حتی آب، و نیز ستون‌های فناوری کلان‌شهرها.

 

نکته: جهان در واقع توسط تفکر هژمونیک و برتری‌طلبی‌های قدرت‌هایی که نمی‌خواهند از هم عقب بیفتند، به سمت یک تهدید بالقوه‌ی هولناک پیش می‌رود و تنها چیزی که در تمدن غرب ملاک نیست، صلح واقعی و آرامش حقیقی است.

شهید آیت الله مطهری می‌گوید:

«مادر و منبع همه‌ی رازها و رمزها، روح منطقی اسلام و وابستگی کامل آن به فطرت و طبیعت انسان و اجتماع و جهان است. اسلام در وضع قوانین و مقررات خود رسماً احترام فطرت و وابستگی خود را با قوانین فطری اعلام نموده است. این جهت است که به قوانین اسلام امکان جاویدان‌بودن داده است.» مجموعه آثار ، جلد ۳ ، ص ۱۹۰

نوشته‌ی مشترک دکتر عارف‌زاده و دامنه

 

چِم: جنبیدن. جنبش. تکان ناگهانی. حرکت سریع. تکانه. واکنش حرکتی کوتاه و سریع. پرش سریع و لحظه‌ای مثلاً از ترس. معمولاً برای همه پیش می‌آمد. خصوص واسه کودکان در خواب که می‌گفتند ملائکه تکون یا خنده‌اش داد.

 

چم بخاردمه: یه لحظه تکان خوردم. ترسیدم.

 

چومبه: چه می‌دانم من! من ندومبه. چه می‌دونم. نمی‌دونم. چه بدونم. از کجا بدونم.

 

اَره، وِ ره مِه وِسّه درِس کاندی؟! : آره، اون دختر رو برام نامزد می‌کنی؟ تایید اون دختر را برام می‌گیری؟


سِرخانه: سرا و خانه. خانه‌سرا. خونه. خونه زندگی. منزل.

 

مِه چِش فرق نکانده: چشم من تشخیص دیدن را برای فرق‌گذاری چی از چی را ندارد. چشمم تار است. کم‌بین است. فرق نکانده جنبه‌ی تشخیص دقیق شئئ دارد. مثلاً مه چش فرق نکانده اون دور چه کسی دره می‌آد سِرپیش ما. افتراق دادن در فارسی بهمین معنای کاربرد فرق کردن در گویش ماست. مثل فرق سر که مو را از وسط دو نیم شانه می‌کنن.

 

دِمتو دِمتو: دنباله‌ی کسی راه‌افتادن. حرکت تندتند پشت سر کسی. تقلید. دنبال کسی یا چیزی راه افتادن. برای جلب نظر یا خواسته‌ای پشت سر کسی افتادن ، مثل پسری که مرتبا دنبال دختری راه می‌افتد.

 

اَری نجو: لثه ات را نخور. نهی از جویدن و فشار دادن دندان‌ها و لب و لوچه.  اری معادل دقیق لثه است. اگر به صورت فعل سوم شخص باید، لثه کاربرد بیشتری دارد. جویدن لثه در حالت عادی مقدور نیست و بچه پیش از درآمدن دندان ممکن است بجوَد و در آن سن نمی‌توان بچه چندماهه را نهی کرد. البته برای پیرهای بدون دندان هم صدق می‌کند.

 

رَف لو: لبه‌ی پرتگاه رودخانه. لو: لب. رف: پرتگاه.

 

هع؟ ته گی کیکاک بیّه؟: ها؟ ترسیدی؟ از ترس مدفوع تو مثل پشگل گوسفند کیکاک و گره و کوچیک کوچیک شده؟ ها؟ مدفوعت مثل پشکل گوسفند شد؟ چقدر ترسیدی! وحشت کردی!!

 

کوفته‌کش: نوعی سوسک سرگین یا غلتان است که کوفته و پهن و پشکل را مثل توپ می‌کند و به لانه می‌برد که هم غذای سالشان است و هم موجب انتشار و نمو بوته‌ها و درختان می‌شود. سوسک با گوزنگوی کوفته‌کش فرق دارد. به این دلیل فرق دارد چون یک ضرب‌المثل بومی هست که می‌گه:اعئی گزنگو شه وِسه کوفته‌کش داننه. کنایه از یک فردی که خودش سمت یا رتبه‌ی خاصی ندارد، ولی وقتی یه کاری بهش سپرده می‌شه، او به یکی پایین‌تر از خودش می‌سپره. بیشتر بخوانید ↓

تنظیم دامنه: حجت‌الاسلام محمدرضا عبداللهیان مدیر مؤسسه‌ی معارف اسلامی امام رضا (ع) در مراسم شام شهادت امام رضا (ع) و بزرگداشت چهلمین روز درگذشت علامه محمدرضا حکیمی مطلبی بیان کرد ( اینجا ) که عصاره و خلاصه‌اش این است:
 
 
 
علامه حکیمی از یاران قدیمی و فداکار حضرت امام بودند. آنچه بین علامه حکیمی با امام بود، ارتباط نبوده و پیوند، یگانگی و مرید و مرادی بوده که عمری را در خدمت اندیشه‌ها و تفکرات امام و نشر اندیشه‌های ایشان گذراند... علامه حکیمی می‌فرمود در سال ۱۳۴۲، وقتی امام را دستگیر کردند هر شب برای سلامتی امام دعا می‌کردند. بعد از پیروزی انقلاب دعا را قطع کردند. یک بار حضرت امام در ملاقات با ایشان می‌فرمایند الآن بیشتر به آن دعاها نیاز داریم. پس از ارتحال امام نیز، ایشان با تصور اینکه دیگر لازم نیست برای سلامتی ایشان دعا کنند، آن دعا را قطع کردند. امام به خواب علامه حکیمی آمد و گفتند:  «ازین به بعد برای من صلوات خاصه امام رضا ع را بخوانید» و ایشان تا آخر عمر خواند. لذا پیوند علامه حکیمی با امام ناگسستنی بود. یاد و مرام هر دو عالم وارسته، همواره خجسته و پاینده.

به قلم دامنه : به نام خدا. لا شور از ترکیب لا و شور تشکیل شده است؛ لا به معنی و مخفّف لباس و شور به معنی و مخفّف شوینده و شستن. و جمع آن یعنی لباس‌شوینده. لباس‌شور. اما لاشور داستان دارد و تنها یک لغت نیست. تا چند سال پیش، وقتی به خواستگاری دختری می‌رفتند، بزرگِ خواستگارچی (حالا یا پدر و ارشد پسر یا یکی از بزرگان و معتمدان محل) با حالت احترام‌آمیز و فروتنانه و با روش غیر مستقیم جهت حفظ شأن مجلس، رو به بزرگتر عروس (حالا یا پدر و مادر و یا ارشد دختر یا یکی از بزرگان آن خاندان) عرض می‌کرد ما امشب آمدیم از شما یک لا شور می‌خواهیم. یعنی دختر شما را برای پسر ما. خانواده‌ی عروس هم اگر راضی به وصلت بود ازین تعبیر ناراحت نمی‌شد و مثلاً می‌گفت: کنیز شماست! شما خود صاب‌اختیارید! انگار دو طرف عروس و داماد، اختیار داشتند هر اسمی خواستند سرِ دختر دمِ بخت یا عروس مجلس بگذارند. بگذرم.

 

خواستم گفته باشم از زن گاه این گونه برداشت داشتند در شب خواستگاری. حالا یا از سر تعارف و تکلّف یا از روی واقعیت جامعه که زن آنچنان تحقیر می‌شد و دختر در حد لا شور و کدبانو و پخت‌وپزکننده مطرح بود. خلاصه این که، وقتی می‌گفتند ما امشب لا شور می‌خواهیم منظور این بود دختر شما را برای پسرمان می‌خواهیم. این بود یک گوشه از هزار گوشه‌ی شب خواستگاری در داراب‌کلا که گویا این اصطلاح توهین‌آمیز یا تعارف‌آمیز از فرهنگ و آداب شب خواستگاری محو یا به فراموشی سپرده شد. البته گفتم که، همه‌جایی نبود، گاه این طرز بیان تحقیرآمیز رخ می‌داد که به قول معروف منظور نداشتند ولی با این‌همه این هم الحمدلِله برکنده شد.

 

نظر حجت‌الاسلام احمدی:  سلام بر جناب طالبی. جالب بود ... البته در بابل ما وقتی می خواستند برای پسر خود زن بگیرند می گفتند برایش کَیی (کَهی) پَج بگیریم. کهی یا کیی همان کدو هست و پج هم به معنای پختن. یعنی کسی که بتونه برای خونه آشپزی کنه ... البته این وضعیت به معنای تحقیر مقام و جایگاه زن نیست، لا شور و کهی پج یعنی کسی که بر اساس تقسیم بندی صورت گرفته بتواند کارهای داخل منزل را انجام دهد. یک برداشت دیگر هم دارم: مردم مازندران به خاطر احترام و حیای زیاد، از کنایه فراوان استفاده می کردند. مثلا همسایه زنِ همسایه و مرد همسایه را با نام صدا نمی کردند. اگر نام فرزندشان مثلا محمد بود، می گفتند محمد مار یا محمد پِر. در اینجا هم چون نمی توانستند با صراحت و مستقیم بگویند می خواهیم برایش زن بگیریم، می گفتند می خواهیم لا شور بیاروریم... لا شور و کیی پج شاید از این باب باشد.. ارادت.

 

پاسخ دامنه: سلام استاد احمدی. چه خوب شد آداب خواستگاری محله‌های بابل را برشمردی؛ شبیه هم هستیم. کهی‌پچ هم واژه‌ی رایجی‌ست در محل ما. با تحلیل شما در علت به کارگیری این نوع واژگان موافقم. بله همین طور است. در متن هم اشاره شد که این جور مراسم، غیر مستقیم حرف‌شان را پیش می‌گذاشتند. از شما متشکرم که خواندید و افزودید. درود.

به قلم حجت‌الاسلام محمدرضا احمدی : مباهله‌ی نانوشته‌ی ناتمام. آیه ۶۱ سوره آل عمران به موضوع مباهله میان رسول خدا صلی الله علیه و آله و مسیحیان نجران اشاره دارد. این مباهله تنها به یک دلیل انجام نشد و آن هم عظمت و ابهت رسول خدا (ص) و همراهانش و میزان تاثیرگذاری آنان در دلهای حاضران و غائبان بود. مسیحیان نجران چون جدیت و اخلاص پیامبر(ص) و همراهانشان را دیدند، از عقوبت الهی ترسیده و از مباهله منصرف شدند. امام رضا علیه السلام در جواب مامون که از بزرگ‌ترین فضیلت امام علی علیه السلام در قرآن سوال کرد، به آیه مباهله استناد کردند و آن را بزرگترین فضیلت ایشان در قرآن معرفی نمودند.
 
دویست سال از مباهله پیامبر با نجرانیان نگذشت که مامون از امام رضا علیه السلام درخواست می کند تا نماز عید فطر را به جای آورد. امام همان گونه که ولایتعهدی را با اکراه پذیرفته بود، اقامه نماز عید فطر را هم علی رغم مشروط کردن آن به عمل به سیره جد و پدرشان، با اکراه قبول کرد.
 
در روز عید فطر، امام رضا علیه السلام به اطرافیان خود فرمود: لباسهای عادی بپوشید، پاها را برهنه کنید، دامن عباها و آستینهایتان را بالا بزنید و حالت خشوع و خضوع داشته باشید و ذکرهایی را که من می گویم شما هم بگویید و ... حضرت عمامه اش را همانند پیغمبر بست، لباسش را همانند پیغمبر پوشید، عصا به شکل پیغمبر به دست گرفت، پاهایش را برهنه کرد و با یک حالت خضوع و خشوعی از همان داخل منزل که بیرون می آمد، با صدای بلند شروع کرد به گفتن «الله اکبر، الله اکبر، الله اکبر علی ما هدانا و له الشکر علی ما اولانا». کسانی که همراه حضرت بودند، با حالت خضوع و خشوع، با معنویت تمام و در حالی که اشکهایشان جاری بود فریاد کردند: «الله اکبر، الله اکبر...». فرماندهان و سران قبایل که به صورت سواره نظاره‌گر ابهت و شکوه و عظمت امام شده بودند، ناگاه خود را از اسب پایین انداختند و خواستند پابرهنه شوند که حتی فرصت باز کردن بندهای چکمه های خود را نداشتند، دنبال چاقو می گشتند تا بندها را پاره کنند و برهنه شوند. [فیلم آن صحنه در سریال امام رضا اینجا بر اساس نظر استاد شهید مرتضی مطهری]
 
عظمت و ابهت و جلالت شان آن حضرت، عظمت اصحاب کسا در روز مباهله را در سال نهم هجری تداعی می کند. مباهله پیامبر حیثیت مسیحیان را به خطر می انداخت. آنها باید از حیثیت خود دفاع می کردند، لذا نخواستند مباهله ادامه پیدا کند. در اینجا نیز امام هنوز به همراه جمعیت از شهر بیرون نرفته بودند که جاسوسها به مامون خبر دادند که اگر این وضعیت ادامه پیدا کند، تو سلطنت خود را از دست خواهی داد. مامون نیز باید از حیثیت خود دفاع می کرد، لذا دستور داد از اقامه نماز ممانعت به عمل آورده و مباهله نانوشته دیگری را ناتمام گذاشتند.

 

یک گزاره‌ی نقلی: از کوانتوم [=دانه‌ای‌بودن جهان] در کتاب «واقعیت ناپیدا»‌ نوشته‌ی کارلو رووِلی، که شرح علم فیزیک برای عامه‌ی مردم می‌باشد، از انتشارات نشر‌ نو، ترجمه‌ی علی خدادادی شاهی.

 

«‌دراین رقص بی‌پایانِ اتم‌ها نه انجامی هست، نه کرانه‌ای. ما انسان‌ها نیز مانند مابقیِ طبیعت، جزئی از این رقص بی‌پایان هستیم. جزئی که نتیجه‌ی ترکیبی تصادفی است. طبیعت، همچنان به تجربه و آزمایش ترکیب‌ها و فرم‌های جدید ادامه می‌دهد و ما مانند حیوانات، نتیجه‌ی یک انتخاب تصادفی و بی‌انجام‌ایم که در طول ادوار متمادی ساخته شده است. زندگی ما ترکیبی از اتُم‌هاست. افکار ما از اتم‌هایی کوچک ساخته شده است. رؤیاهای ما محصول اتم‌هاست. امیدها و عواطف ما به زبانی متشکل از الفبای اتم‌ها نوشته شده است.» منبع

 

من ۲۷ اسفند ۱۳۹۶ یک اشاره‌ای به کوانتوم و تصویر آن داشتم با این جمله: « زیرا من هم یک  موجود جاندار بودم که طبق قانون فیزیک پیچیده‌ی کوانتوم (Quantum) کوچک‌ترین مقدار یک کمیت فیزیکی به حساب می‌آمدم و می‌توانستم به طور مستقل وجود داشته باشم...» (اینجا) اینک یک نقل تازه از کتاب بالا ارائه شد.

خاطره‌ی دامنه : به نام خدا. سلام. سه اتاق داشتیم که با طرح دخانیات و با سقفی بلند ساخته شده بود تا شقّه‌های توتون به پِلور آن آویزان شود. وسطی کُرسی داشت و دو تا کناری، یکی میهمانی بود و همیشه بسته و دیگری تقریباً شبیه انباری. نوروز که می‌آمد پدر هر سال ما را از روستای داراب‌کلا به زیارت می‌بُرد. روستای ما درست در دو سمت تقریباً مساوی دو شهر ساری و نکا قرار دارد و در وسط و بالادستِ شهرستان میاندورود و شهر سورک. هنوز شاه سلطنت می‌کرد. وقتی می‌گفت سه روز دیگه به زیارت می‌رویم دیگر شب از بس ذوق و شوق داشتیم، خواب‌زده می‌شدیم، به‌طوری‌که زیر کُرسی تا صبح پَلی‌پَلی می‌شدیم و عشق ماشین‌سواری و زدن به جاده، خواب راحت را از چشممان می‌ربود. هنوز آفتاب درنیامده با صوت قرآنِ هم مادر و هم پدر از زیر کُرسی گرم و نرم برمی‌خیزیدیم و نماز را من آن زمان چَکس‌پَکسن (به قول شهری‌ها: فوری و سریع) می‌خواندم. با چند استکان چای، همه‌ی ما را پشت سر خود ایستاده و رو به قبله به‌صف می‌کرد و دعایی (نمی‌دانم چه دعایی، شاید هم آیت‌الکرسی) زمزمه می‌کرد و برمی‌گشت به سمت ما فوت می‌کرد، طی چند بار. ما هم کیف می‌کردیم که زیر حِرز ذکر رفتیم و سالم می‌رویم و سالمتر برمی‌گردیم.

 

مشهد اگرچه مقدور نمی‌شد به جای آن قم می‌آمدیم تا عوض امام رضا ع خواهرش حضرت معصومه س را زیارت کنیم که مرحوم پدرم به آن بانو با زبان صمیمی «بی‌بی» می‌گفت. و سخت بدان معتقد بود و هر حاجتی داشت به آن مقام کریمه عرضه می‌داشت. درست است که بضاعت مالی ما پایین بود ولی پدر در مسافرت بسیار آسان می‌گرفت و آنچه داشت در خرج و پذیرایی توراهی دریغ نمی‌کرد. روح هر دو والد و والده‌ام قرین رحمت خدا و محشور خاندان طهارت ع باد.

 

ببخشید اگر با خواندن این خاطره‌ی این ناچیز، وقت شریف گرفته شد. چه کنیم که عشق مشهد و شوق زیارت در ما هنوز شعله می‌کشد و به علت رعایت مقررات ستاد سلامت، امسال هم مثل پارسال از زیارت مشهد مقدس محروم مانده‌ایم. روز شهادت آن امام رئوف بود و دلم گرفت و این دل‌گویه را واگو کردم. آری؛ همه‌ی ما به عشق زیارت، زندگی را طی کرده‌ایم و خواهیم کرد. و این پیوند زندگی با زیارت گمان نکنم در وجود باورمندان هرگز بگُسلَد. سلام بر صحن و بست‌های حرم امام رضا که به قول علامه طباطبایی زمین حرم رضوی شرافت دارد.

گفت‌وگوی‌ دکتر عارف‌زاده و دامنه (۱۷ و ۱۸)

 

پرسش ۱۷ : آثار میان تکنولوژی و تفکر از نظر شما چیست؟
 
پاسخ دکتر اسماعیل عارف‌زاده:
 
عقل بشر در طول تاریخش یکسان بوده است. پیشرفت بشر نتیجه افزایش عقل او نیست بلکه نتیجه تجمع دانسته ها و تجارب او در طول زمان است. یعنی بشری که داس را کشف و تولید کرد عقلش لزوما کمتر از سازنده کمباین نبود بلکه مجموع دانسته های در اختیار سازنده کمباین بعلت گذشت زمان، بیشتر از سازنده داس بود. پس تکنولوژی بطور مستمر حاصل تفکر  بشر خلاق بوده است و همچنین تفکر بشر در سایه تکنولوژی، هدفمندتر و پرثمرتر شده است. یعنی این دو، اثر دور(= دوران)  مثبت positive Feadback مثل هل دادن متناوب همدیگر به جلو دارند. هر کدام دیگری را تقویت میکند.
 
 
پاسخ ابراهیم طالبی دارابی دامنه:
 
به نام خدا. سلام. تکنولوژی ابزار تمدن است پس نیازمندی به آن امری آشکار -حتی شاید تابع قانون قسری طبیعت و از غایات آفرینش حضرت آفریدگار- است. آنچه در پاسخ جناب دکتر در ربط میان تفکر و تکنولوژی آمده از مبانی درستی برخاسته و مورد قبول من هم هست، اما تکنولوژی علاوه بر آثار خوب و جلوبَرنده، اثرات بد و سوء هم گذاشته است؛ از جمله تأخیر فرصت اندیشیدن و مشغول‌ساختن شدید و بی‌حد بشر و یا حتی تعطیل تفکر. جامعه‌ی غرق در انواع تکنولوژی، فرصت تفکر در امور زیربنایی و فرهنگی دیگر ندارد یا کمتر دارد. اینجا فقط یک مثال می‌زنم و بس. ما در کودکی با کمترین و ساده‌ترین اسباب‌بازی -آن‌هم ابتکاری و خودساخته- قدرت تخیل و تفکر خود را در بالاترین حد نگه می‌داشتیم اما حالا کودکان با رشد تکنولوژی با پدیده‌ی هجوم اسباب‌بازی با انواع و اقسام آن مواجه‌اند و همین موجب شده تا کودک می‌خواهد با یک اسباب‌بازی رابطه‌ی تخیل و تفکر ببیند، فردا یک اسباب‌بازی دیگر وارد خانه‌اش می‌شود و این انبوهی و شکل‌ها و ایده‌های عجیب و غریب، مزاحم اوست. علت این است جهان تجارت‌زده شده است، تا تمدن‌ساز و تکنولوژی را خادم ثروت ساخته تا تربیت.
 
 

    

دامنه . دکتر عارف‌زاده

 
پرسش ۱۸ : پیام‌ها و پیامدهای سه پدیده‌ی وعده و وعید و نوید در مکاتب و مسالک و مذاهب (آسمانی یا زمینی) چه می‌تواند باشد؟ وعده‌ی بَرد و بهشت و پاداش، وعیدِ آتش و دوزخ و مجازات، و مژده و نوید موعود و ظهور و انتظار. برداشت خود را بیان فرمایید.
 
 
پاسخ دکتر اسماعیل عارف‌زاده:
 
چون پرسش بطور عام طرح شد ،پاسخ هم بطور عام داده میشود تا به کسی برنخورد. سه ویژگی مهم بطور پیوسته در وجود انسان در حال نزاع و فعالیت هستند: ندانستن پاسخ پرسشهای پایه ای آفرینش، تنفر از خلاء  ندانستن و تمایل به فرار و پر کردن این خلاء بهر شکل، و نیاز به آرامش پایدار و پیوسته. این ویژگیهای انسان، ایجاد طیف یا نواری از پیامدها برای او نمود و خواهد نمود که یک سر  آن ، تلاش برای دانستن و یافتن فلسفه هستی است و سر دیگر آن فراهم نمودن زمینه مناسب برای قربانی شدنش در برابر ایجاد صنایع خوش ظاهر و  استثمارگر و بهره کش  با شعارهای فریبنده ی ماورایی،است. چنین صنعتی با ساز وکار مناسب به هدف غایی خود میرسد که همانا گردش مالی قوی و پایدار از راه تحمیق پیروان فریب خورده است. داستان فریب پینوکیو توسط گربه نره و روباه مکار ،  یعنی درآوردن تنها سکه او از چنگش و کاشتنش و وعده روییدن یک درخت پر از سکه برایش پیام مهمی دارد.
 
 
پاسخ ابراهیم طالبی دارابی دامنه:
 
پیام هر سه می‌تواند به بهترشدن حال انسان بینجامد، چون انسان آفریده‌ای دارای عقل و روح است که ایمان و عمل صالح وی را شاداب، متفکر، مهربان، هدفمند و خودمراقب می‌سازد. اما پیامد آن به آنجا بر می‌گردد که برخی با این سه پدیده می‌خواهند انسان را خام و مات و مبهوت نگه داشته، در پیله‌ی خرافه فرو برده و در سردرگمی و خبرهای واهی بپیچند تا از این فریب (شامل وعده و وعید و نوید) برای خود بازارگرمی بیافرینند که عبارت «گردش مالی» در پاسخ جناب دکتر، شاید اشاره‌ای به همین رفتار نادرست و کج باشد تا ارتزاقِ بدون زحمت، حاصل آید. آنچه در کتاب خداوند بخشنده به تعبیر من: دهنده و گذرنده (=پوزش‌پذیر) آمده است، با آنچه دیگران آن را به انواع بدعت و خرافه و پندار آلودند، زمین تا آسمان فرق است که موجب تشویش اذهان مردم می‌شوند حال آن‌که انسان در طبع و طینت و سرشت سالم خود، موجودی «جدا از خدا» و یوم‌الحساب نیست.

بازتاب متن «قوم عالین امروزین» که ۱۳ مهر ۱۴۰۰ نوشته‌ام. در: اینجا

 

متن اول:

 

به قلم جناب «مرآت»

سلام و درود. و ممنون از یادداشت خوب شما. چه تصادف کلامی جالبی بود بین نوشته شما با حرفهای سه روز قبل بنده: در وادی السلام نجف بر مزار شهید عزیز ابومهدی المهندس فاتحه می خواندم و می گریستم. یک خبرنگار عراقی از من پرسید ایرانی هستید گفتم بله، گفت چه ویژگی از این شهید می دانید که این جور برایش گریه می کنید. بهش کفتم او مخلصانه، شجاعانه، جوانمردانه و حتی بی نام و نشان در برابر یاغیان و باغیان و عالیان زمانه جنگید. اما خودبرتر بین های زمانه ناجوانمردانه او و رفیق ابدی اش را ترور کردند. و من بیش از هرچیز به مظلومیت و اخلاص و صدق عمل او غبطه می خورم... »

 

دامنه: در اینجا پاسخم به جناب آقای «مرآت» مدیر محترم گذرگاه فکر و ذکر را نوشته‌ام. از جناب ایشان بابت نوشته و اظهار نظر متشکرم. با آرزوی موفقیت و بهروزی.

 

 

متن دوم:

 

به قلم حجت‌الاسلام احمدی:

سلام بر جناب طالبی عزیز. سالروز رحلت رسول خدا و شهادت امام مجتبی تسلیت باد. نمونه سردار سلیمانی واقعا جالب هست، با توجه به این که بعد از این که آن را بعد از قیام اباعبدالله در مقابل عالین قرار دادی و در واقع این سردار دلها پرورش یافته مکتب سیدالشهدا هست.

 

دامنه: سلام و تسلیت جناب استاد احمدی. از دقت و افزودن این نکته‌ی شما بر متن ممنونم. خرسندم خوشایند شما شد.

 

متن سوم:

 

«تحشیه» بر نوشته : «قوم عالین امروزین»

سلام علیکم. ضمن عرض تسلیت به جهت ایام سوگواری سالار شهیدان و فرارسیدن رحلت جانگداز نبی رحمت و شهادت سبط اکبرش (امام مجتبی) و نیز شهادت پاره تنش (امام رضا) علیهم السلام، توفیقی حاصل شد تا نوشته وزین «قوم عالین امروز» جنابعالی را مطالعه نمایم؛ با همه مشغله ها، حیفم آمد از باب «تحشیه» بر آن، نکاتی را یاد آور نشوم:

 

۱) همچون همیشه، انتخاب نیکی داشته و زیبا و سودمند نگاشته اید؛ بویژه اینکه آن را به زیور «تطبیق» آراسته نموده، و از خصلت منفی «نقل صِرف» دوری جسته اید؛

 

۲) حتما میدانید که صفت پست و مذموم «عالین» از جمله صفات منفی مشترک بین شیاطین «جنّی» (سوره «ص» آیه ۷۵) و «انسی» (سوره «دخان» آیه ۳۱ و  سوره «مؤمنون، آیه ۴۶) است؛

 

۳) مذمت وارده در مورد خصلت پلید «عالین» (سرکشان - برتری جویان) در آیات و روایات، و  بیان پیامدهای برآمده از آن، به مراتب بر مذمت از دیگر خصائل منفی و برشمردن پیامدهای نشأت گرفته از آنها فزونی دارد؛

 

۴) بررسی عوامل مؤثر در بروز وقایع تلخ تاریخی، گویای این  حقیقت است که اصلی ترین و برترین عامل مؤثر  در عناد ورزی اشخاص و احزاب با مجموعه سفیران به حق الهی، چیزی جز برخورداری آن از خدا بی خبران، از خصلت فرعونی و ابلیسی «عالی» (برتری جوی و سرکش بودن) نمی باشد؛

 

۵) همانگونه که اشاره شد، تطبیق ماجرای قوم «عالین» گذشته به وضعیت فعلی جهان؛ و نیز اشاره به مقابله و ستیز همیشگی نبی رحمت  و رهپویان حقیقی راه جاویدش با اقوام و اشخاص آلوده به این خصلت زشت؛ از نقاط مثبت پررنگ این نوشته کوتاه محسوب می شود؛

 

۶) یاد نمودن از مکتب ستیزه گر سپهبد شهید حاج قاسم سلیمانی به عنوان نماد بارزی  از تلاش در عرصه مقابله با «عالین» نیز از نقاط مثبت  این نوشته جنابعالی محسوب می شود؛

 

۷) آن شهید سرفراز (شهید حاج قاسم)، در بخش های مختلفی از وصیت نامه بلندش، از عظمت مکتب امام راحل و غربت مقام معظم رهبری یاد نموده؛ و از دیگران خواسته است که تنهایش نگذارند؛

 

۸) باورم این است که جنابعالی به آموزه های بلند این شهید جاوید، باور دارید.

به قلم دامنه : به نام خدا. در آستانه‌ی شب رحلت پیامبر خدا ص چه ستوده است دمی با قرآن باشیم. من که به نیت تبرک لای قرآن را گشودم صفحه‌ی ۳۴۶ آمده است؛ و از میان این صفحه با آیات تکان‌دهنده و روشنگر، این دو آیه‌ی: «ثُمّ ارسَلنا موسى و اخاهُ هارون بِآیاتِنا و سلْطَانٍ مُبینٍ . اِلىٰ فِرعَونَ وملَئِه فَاستَکبَروا وکانوا قَومًا عَالینَ» (یعنی آیه‌‌ی ٤٥ و ۴۶ سوره‌ی مؤمنون) توجه‌ام را به خود بیشتر جلب کرده است که موسی ع و هارون ع مأموریت ویژه یافتند که به سوی فرعون و مَهتران آن بروند. برگردان توضیحی مرحوم خرمدل ازین آیه هم بسیار جالب است: 

 

«سپس موسی و برادرش هارون را همراه با معجزات و براهین (دالّ بر صدق رسالتشان) و حجّت واضحی که بیانگر (اثبات پیغمبری آنان) باشد روانه کردیم. به سوی فرعون و فرعونیان، ولی آنان (خود را بالاتر از این دانستند که دعوت ایشان را بپذیرند و) تکبّر ورزیدند، و ایشان اصولاً مردمان سلطه‌طلب و خود بزرگ‌بین بودند.»

 

خصلت و اخلاق کریه «مَلَئه» (=اشراف و اطرافیان) در طول رسالت و نبوت همین برتری‌جویی بوده است و «عَالین» (=سرکشان) که «مراد مستکبران و خود بزرگ‌بینان» است، همه، همواره «مقام‌طلب و شهرت‌طلب بوده و خویشتن را بالاتر از دیگران می‌دانند و مردمان را زیردستان خود می‌انگارند.»

 

گویا امروزه نیز همچنان قوم «عالین» وجود دارد و برتری‌جویی را ترک نمی‌کند و همیشه می‌خواهد بر ملت‌ها سوار شود و از حق، کراهت پیشه کند، به قول قرآن در همین سوره، آیه‌ی ۷۰ : و اکثرهم لِلحقّ کارِهون. اما خدا هرگز حق را در پی هوس‌های آنان قرار نداد: ولوِاتّبع الحقُ اَهواءهم لَفسدتِ... . آری؛ قوم عالین امروزین نیز همان کردار را دارد که مَهتران عصر نبوت داشتند. و این رسول خاتم ص بود که مُهر ختم بر آن خوی و خصلت «عالین» زد و مکتب حسین ع نمونه‌ی عملی نسخه‌ی تمامی انبیا خدا علیه‌ی عالین شده است. و نمونه‌ی اعلای روزگار ما مکتب حاج قاسم سلیمانی است که پارساگرانه، با عالین درافتاد تا افتادگان را نجات دهد و آرامش و صلح پایدار پدیدار کند. شما هم اگر یک تبرک کنید صفحه‌ای درخشان از قرآن به روی‌تان گشاده خواهد شد. درود. رحلت رسول مهربان ص و شهادت دو امام انس و جان ع هم تسلیت و تعزیت.

 

 

جدول نرخ جرایم رانندگی سال ۱۴۰۰ ؛ مبلغ به تومان

 

 

استقبال ایران و عربستان از پیشنهاد

مصطفی کاظمی نخست وزیر عراق مبنی بر ساخت

جاده‌ی بین‌المللی از مشهد تا مکه با عبور از کربلا

 

 

«عبدالرزاق گورنا» نویسنده‌ی تانزانیایی

برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبی سال ۲۰۲۱

به قلم دامنه: به نام خدا. سلام. کسانی مانند من که اگر از دِه برخاسته باشند و در سن و سال من باشند و همچنان لذت ببرند که روستازاده هستند و اهل دیار دِه و قصَبه و هویت محلی خود را با اشتیاق پاسبان‌اند، به‌یقین از چارقد گوشه‌ی مادرشان خاطره‌ها دارند. چارقدِ روسری سفید وال هندی، که سرتاسر سر و دوش و بالاتنه‌ی مادران را می‌پوشاند و وقتی هم بر سر می‌کردند چنان به آنان می‌آمد و زیباروشان می‌ساخت گه گویی نور از روی‌شان تابانده می‌شد؛ آن وقت گوشه‌ی چارقد خود داستان داشت:

 

پول به آن گره می‌زدند. از پول سکه‌ای گرفته تا پول کاغذی نو و چروکیده. و اغلب هم این گره کِش می‌رفت، نه از بیرون، که از طرف خودِ فرزندان!

 

آدرس جایی (مثلاً مطب و راسته‌ی بازار را) که می‌خواستند بروند، لای آن جاساز می‌کردند.

 

موقع روضه‌خوانی ماه محرم اگر قند تکیه اضافه می‌آمد برای تبرّک هم شده آن را در چارقدگوشه می‌بستند و سپس به بچه‌ها به نیت بیمه  و شفا می‌خوراندند.

 

نون خشک (نون قندی به زبان شهری) مسجد و تکیه هم، همینطور.

 

مادران شهید و اسیر و مفقودالاثر که داستان‌شان بغرنج است؛ عکس پرِس طلقی یا پلاک جبهه و یا سربند یازهرا و یاحسین و یا سایر یادگاری‌های‌شان را چارقدگوشه محکم و سفت گره می‌زندند که با فرزندشان، با جگرگوشه‌ی‌شان پیوند نگسلند و هر آن با آنان نفس کشند و دم و بازدم گیرند. همین خیال، آنان را آرام نگاه می‌داشت.

 

تبصره: در خانواده‌هایی که شیخ و روحانی داشتند اغلب عمامه‌ی مستعمل را بُرش می‌کرده و چارقدش می‌ساختند. یاد همه‌ی مادران‌مان چه در قید ممات و آرمیده در خاک و چه در قید حیات و آراسته به کار و تلاش، گرامی و ستوده باد.

 

نظر حجت‌الاسلام محمدرضا احمدی:

سلام به طالبی عزیز. اول این که یاد باد آن روزگاران یاد باد. دوم این که پاک کردن اشکهای مجالس عزاداری اباعبدالله الحسین با گوشه آن چارقدها را فراموش کردی... سوم این که با ظهور نسل جدید، متاسفانه آن چارقدی که در آن زمان از آن نور معنویت ساطع بود، اکنون جای خود را به شال و روسری هایی داده که از بعضی از آنان آتش می بارد. هیچ چیزی را نمی توان به آن گره زد، حتی حیا و غیرت را... چهارم این که توصیف و یادآوری زیبایی بود... ممنون.

 

چارقد مادر شهید

از شهیدآباد (تروجن) بهشهر

روستایی با ۵۱ شهید و ۸ آزاده و ۱۸۷ جانباز

 

دامنه: سلام استاد ارزشمندم جناب احمدی. یادآوری جالبی بود. بله پاک‌کردن اشک یادم نبود. این هم به کارکرد چارقدگوشه اضافه شد. تعبیر تکاندهنده‌ای نیز به کار بردی که امید است پوشش و حجاب ازین هم شُل‌تر نشود. اگر امروزه آن مادران قدیم بودند، مثل مادران عزیز این میهن به جای ماسک در برابر ویروس کرونا از چارقدگوشه استفاده می‌کردند. ممنونم که بر طبع شما نشست.

به قلم حجت‌الاسلام محمدرضا احمدی: فهم ذکر و تسبیح موجودات. خداوند متعال در آیه ۴۴ سوره اسراء می فرماید:  وَإِنْ مِنْ شَیْءٍ إِلَّا یُسَبِّحُ بِحَمْدِهِ وَلَٰکِنْ لَا تَفْقَهُونَ تَسْبِیحَهُمْ و موجودی نیست در عالم جز آن که ذکرش تسبیح و ستایش حضرت اوست و لیکن شما تسبیح آنها را فهم نمی‌کنید. یکی از مقامات بلند عرفانی، فهم ذکر و تسبح موجودات عالم  نسبت به خدای متعال است که آنها چگونه ذکر خدا می گویند؟ به چه زبان و حالتی؟ سجده شان چگونه است؟ ذکر لفظی؟ ذکر قلبی؟ ذکر عملی؟ ذکر خدا یعنی سکونت خدا در وجود انسان، آن چه را که می بیند به یاد خدا بیافتد، به نحوی که همه موجودات و اتفاقات را از زاویه الهی بنگرد. طبیعت را در حال یاد خدا و تسبیح گوی او ببیند، اتفاقات ارضی و سماوی را از زاویه الهی نظاره کند. ذکر دائمی خدا یعنی باور به این که جهان در محضر خداست و این حالت بالاترین ذکر خداست.

 

حسن‌زاده‌آملی

 

 

....

 

سال ۱۳۷۳ ، منزل مرحوم حسن‌زاده آملی

جهت مصاحبه با ایشان. سمت چپ به ترتیب:

 حجت‌الاسلام محمدرضا احمدی

حجت‌الاسلام شیخ حسن رمضانی

 

 

عاقل به قوانین خِرد راه تو پوید

دیوانه برون از همه آئین تو جوید

تا غنچه بشکفته این باغ که بوید

هر کس به بهایی صفت حمد تو گوید

بلبل به غزل خوانی و قمری به ترانه

 

در سال ۱۳۷۳ به مناسبت برگزاری کنگره بین المللی شیخ انصاری، جهت مصاحبه در باره شخصیت شیخ انصاری به منزل مرحوم علامه در خیابان صفائیه قم رفتیم. خوش اخلاقی و روش نیکو در مواجهه با افراد، در وجود ایشان موج می زد. بعد از مصاحبه و هنگام خداحافظی، ناگهان صدای مرغ و خروس هایی که در حیاط منزل ایشان بودند بلند شد و ما از این همهمه با تعجب به یکدیگر نگاه کردیم. علامه فرموند: چیه؟ تعجب می کنید؟ اینها دارند ذکر و تسبیح خدا می گویند.

 

آری، موجودات ذکر می گویند و تسبیح الهی بر زبان دارند، اما افرادی مثل حسن زاده ها ذکر آنها را فهم می کنند. نامحرمان اسرار آفرینش توان درک تسبیح موجودات را ندارند، اما علامه حسن زاده محرم آستان الهی بود و اذکار موجودات را درک می کرد.

 

ما سمعیم و بصیریم و هُشیم

با شما نامحرمان ما خامُشیم

 

روح علامه ذوالفنون حسن زاده آملی

با امیرالمومنین محشور باد.

 

دامنه: سلام استاد احمدی. این متن شما -که به‌درستی مفهوم مهم ذکر و تسبیح را به تشبیه و خاطره‌ی خود و نقل قول آن استاد کم نظیر دهر برده‌ای- بر دلم نشست. دست مریزاد و رحمت واسعه‌ی خدا بر روح پرستنده‌ی آن علامه‌ی روزگار که نمونه بود و پرهیزگار.

نوشته‌ی مشترک دکتر عارف‌زاده و دامنه

چلِک: با زبٕر حرف چ به چوب خراطی‌شده گفته می‌شود که برای بخش بالایی قلیان می‌سازند که داخل آن به قطر یک و نیم سانتیمتر خالی می‌شود تا دود از طریق نی قلیان جابجا شود. معمولاً با چوب سبک افرا تهیه می‌گردد. در داراب‌کلا این هنر توسط مهاجرینی از هندوستان که به آنان «جوگی» می‌گفتند ساخته می‌شد. اما چلِک با حرکت زیرِ چ به معنای مقدار کم یک چیز است. چلکه هم می‌گویند. یعنی مثلاً مقداری پول، مقداری گندم.

 

مِره تَش نَیته؟؟! : آتیشم نگرفت؟؟! عصبانی نشدم؟؟! منفجر نشدم ؟؟! در واقعی یعنی آتشم گرفت از بس که ... .

 

تِره (یا مِره) حرف هِکتبیه!  یا هِکدبیه ! : به زبونم افتاده بود! به زبونم آمده بود!

 

پیرسری: هنگام پیری. مثلاً پیرسری معرکه گیری! سرپیری. در این سن بالا. با این پیری و مُسِنّی.

 

گَت: بزرگ. رشد یافته. دار گت شد. درخت بزرگ شد

 

خادِر ره خانّه ! : حرص می‌خوره. خودخوری می‌کنه. استرس داره. غصه می‌خوره.

 

پیرِخو ! : پیر خرفت. مانند پیر. پیر بد. خو: خوک. پیرخو: خوک پیر. گراز پیر. فرتوت.

 

چلک: با سکون حرف لام. تلفظ عامیانه‌ی چرک پوست بدن. لیم.

 

اِنّه: می‌آیند.

 

نِنّه: نمی‌آیند.

 

اِنه: می‌آید.

 

نِنِه: نمی‌آید.

 

لینگِ رج: ردِّ پا. ردپا. جای پا. اثر برجامانده از پا روی زمین یا کف سطوح.

 

بِرام بِرام: دَوان‌دِوان. تند تند. کوبان کوبان. برام برام وارش دله بیموهه.

 

خرکِش! : بی‌مزه. بی‌رنگ. کم‌رنگ. کِش یعنی ادرار. خرکش یعنی ادار الاغ. هر چیز بی‌مزه. مثلاً این رنجیر خرکش است! شاش خر. ادرار خر. تشبیه چای کف‌کرده به شاش الاغ یا خر. بیشتر بخوانید ↓

عکس‌ها: اینجا

 

درد دلم در غم رحلت علامه‌ای «انسان»

به اسم بامسمّای حسن حسن‌زاده

به قلم دامنه: به نام خدا. سلام. جهان از حضور یک «انسان» خالی شد؛ آری انسان، انسان. و همین است که وقتی انسانی در اندازه‌ی درک مقامِ عین‌الیقین و حتی حق‌الیقین مثل حسن حسن‌زاده آملی، از محضر دنیا به محضر خدا پر می‌کشد در زمین ثلمه (=ترَک) رخ می‌دهد. اینک بشر از درک وجود برکات آن آیت‌الله‌ی اسوه به محرومیت و فقد افتاده؛ یعنی آیت‌الله‌ی بزرگ و بزرگ و بزرگ حسن حسن‌زاده. همان عالم آملی که در صفحه‌ی ۶۳ پندهای حکیمانه‌ی عظمیش الهی‌نامه می‌گفت:

 

الهی! همه از تو دوا خواهند و حسن از تو درد.

 

الهی! همه گویند بده، حسن گوید: بگیر.

 

الهی! همه برهان توحید خواهند و حسن دلیل تکثیر.

 

الهی! هر چه بیشتر دانستم نادان‌تر شدم، بر نادانی‌ام بیفزا!

 

الهی! گروهی کو کو گویند و حسن هُو هُو.

 

الهی! همه از مُردن می‌ترسند و حسن از زیستن که این کاشتن و آن درویدن.

 

الهی شب‌پره را در شب پرواز باشد و حسن را نباشد.

 

همان حسن‌زاده‌ای که خودم در اعیاد غدیر در منزلش می‌دیدم که هرگز نمی‌گذاشت مردم دستش را ببوسند، شرم می‌داشت ازین کار در پیشگاه خلق خدا. اما خود وقتی از کوچه‌ی بیت علامه طباطبایی عبور می‌کرد، مدتی توقف می‌نمود و دیوار استادش مرحوم علامه طباطبایی را می‌بوسید و سپس می‌رفت. آری او «انسان» بود؛ انسان به سوی کمال و کامل. در رحلت آن روحانی حقیقی خود را حقیقتاً عزادار و غمبار می‌بینم. حوزه‌های علمیه کم‌کم دارد سرمایه‌های بی‌بدیل و عدیم‌النظیر خود را از دست می‌دهد... . آیا شکاف برجای مانده‌ و جای خالی آنان پر می‌شود؟ با این سبک و روال که می‌بینم بسیار بعید و حتی ابعد می‌نماید. عکس بالا: روز تشییع جنازه‌ی حسن‌زاده در آمل.

 

شلیک موشک‌های بالستیک کره شمالی

از روی قطاربه سوی دریای شرقی ژاپن

(۲۵ شهریور ۱۴۰۰)

 

 

نظم و زیبایی طبیعت عکس از نقل‌بلاگ

 

 

بادام شهر سامان استان چهارمحال و بختیاری

 

 

(۳ مهر ۱۴۰۰)

علی لندی پسر ۱۵ ساله‌ی ایذه‌ی خوزستان

او برای نجات دو زن سالخوره‌ی همسایه

به خانه‌ی آتش‌گرفته رفت و آن‌ها را

از آتش بیرون کشید اما خودش سوخت

 و سرانجام قهرمانانه به آسمان رفت

پست ۷۹۸۵ : به قلم جواد نوائیان رودسری: صحن عتیق حرم رضوی قدیمی‌ترین صحن است که البته آن را با نام‌های «انقلاب» و «سقاخانه» هم می‌شناسند... محل دفن پیکر مطهر امام رضا (ع)، سرداب یکی از قصرهای حُمید بن قحطبه، حاکم توس بود که پیش از آن، هارون‌الرشید، خلیفه عباسی را در آن دفن کرده بودند... شیخ صدوق در «عیون اخبارالرضا (ع)» از وجود قاری، مؤذن و مسجد در کنار بقعه مطهر امام رضا (ع) سخن به میان می‌آورد. این بقعه، در دوران حکومت سامانیان، صاحب تزیینات ویژه شد و در واقع، بخشی از سازه‌های معماری جنوب شرقی صحن عتیق، در همین دوره شکل گرفت. با قدرت‌گرفتن غزنویان، شرایط کمی دشوار شد. متون تاریخی از هجوم سبکتگین، پدر محمود غزنوی به مشهد و ویران شدن بخشی از تأسیسات حرم رضوی سخن می‌گویند؛ اما در دوره محمود غزنوی، این خشونت کنار گذاشته و فعالیت‌های عمرانی از سر گرفته شد.

 

با آغاز دوره سلجوقی، شرایط کمی متغیر شد؛ ... به احتمال زیاد در همین دوره بود که برای نخستین‌بار، دیواری را در اطراف ضلع شمالی حرم مطهر ساختند و در واقع، نقشه اولیه صحن عتیق شکل گرفت. محوطه صحن اولیه، به اندازه یک‌چهارم فضای فعلی آن بود و به علاوه، تزیینات به‌خصوصی نداشت... قدیمی‌ترین سنگ مزار حضرت ثامن‌الحجج (ع) هم که امروزه در موزه آستان‌قدس رضوی نگهداری می‌شود، در همین دوره ساخته شد. بیشتر بخوانید ↓

۱ مهر ۱۴۰۰

 

شگفتی‌های آفرینش آفریدگار متعال (۱)

به نام خدا. سلام. سنگ‌های کف رودخانه محل تخمگذاری و زاد و ولد آبزیان خصوصاً ماهیان است. هیچ سنگی را از بستر رودخانه نباید برداشت. بر جُنبندگان خدا مهربان باشیم.

 

در معده‌ی نوعی از گوزن لکلند سوئد حفره‌ای وجود دارد با میلیون‌ها باکتری، که هضم‌ناپذیرترین غذاها مثل گُلسنگ (خزه‌ی سنگ) را در آن تخمیر می‌کند تا هضم شود.

 

اینپالا (گونه‌ای آهو) بوی خاصی در قسمت سیاه‌رنگ دست و پا می‌پراکنند تا ازین راه، از گم‌شدن همدیگر هنگام تهدید و فرار، جلوگیری کنند.

 

آیا این را می‌دانستید که صدف یک کرم سمّی را در زیر شکم خود با خود حمل می‌کند و از غذایش به او می‌خورانَد، در عوض هر وقت مورد هجوم واقع شد، کرم با شگفتی تمام به مهاجم زهر ترزیق می کند، ولو مهاجم غول‌پیکریرچون ستاره‌ی دریایی باشد. من خودم این صحنه را در مستندی دیدم. عجیب بود.

 

میمون‌ها مثل انسان، اثر انگشت دارند.

 

پستان فیل مانند انسان در زیر سینه‌اش است، نه مانند گاو و اسب در میان دو پا.

 

گرگ ۲۸۰ میلیون حسگر بویایی دارد.

 

مانتیس (=تورزن به زبان مازندرانی) ۵ چشم دارد.

 

در حنجره‌ی شیر حفره‌ای گودال‌مانند وجود دارد که همان موجب می‌گردد غرش و نعره‌ی شیر از سر خشم و خصوصاً در حالت تدافعی، برابر با غرّش موتور جت محاسبه شود.

ابراهیم  طالبی دارابی دامنه

 

۳ مهر ۱۴۰۰

نظر بر دو خبر

یکم: دیشب خواندم که خانم آنگلا مرکل -صدراعظم آلمان- برای خداحافظی از دولت به پارک مورد علاقه‌ی خود (پارک پرندگان «مارلو») در ایالت «مکلن‌بورگ – فورپومرن» رفت که در «سال ۲۰۱۰ مادرخواندگی یک عقاب یک‌ساله را قبول کرده بود و ۴۰۰ یورو هم برای نگهداری از او کمک مالی کرده بود.» منبع

 

نظر: این زن -که این‌همه برای یک عقاب مثلاً دل سوزانده و مادرخوانده‌اش شده- در تمام دوره‌ی حکومتش مانند سگ گله‌ی وفادار برای آمریکای جنایتکار بوده و در همه‌ی ائتلاف‌های جنگی علیه‌ی کشورهای مظلوم و ضعیف همدست و هم‌پیمان شده. مادرخواندگی عقاب یک ادا و حرکتی سالوسانه بیش نیست، دست این زن آلمان به خون خیلی از بی‌گناهان جهان آلوده است و کشورش از تأمین‌کنندگان سلاح‌های ویرانگر جهان است. در دفاع مقدس نیز، این کشور هیتلرمآب در دوره‌ی صدراعظم‌های سابق و اسبق سلاح‌های شیمیایی به صدام هدیه می‌کردند تا این دیکتاتور آن را هم بر سر رزمندگان ایران بریزد و هم بر سر مردم خود در حبلچه و مردم کُرد و شیعه و ایزد. امروزه کمتر رزمنده‌ی جبهه‌رفته‌ای وجود دارد که در طول دفاع مقدس، شیمیایی نشده باشد؛ همه به نحوی آن فضای آلوده‌ی شیمیایی را استنشاق کرده‌اند ولی از سر صبر و صلابت به روی خود نیاورده‌اند. طعم تلخ زهر افزارآلات جنگی غرب و شرق را مردم ایران چشیده‌اند! که از هر سو به صدام اهداء می‌شد.

 

دوم: صبح هم نقل قولی از آقای سیدجواد حسینی‌کیا -نماینده‌ی سنقر و کلیایی- خوانده‌ام که چندی پیش این‌چنین توئیت کرده بود: «خاطره‌ای از حضرت استاد مصباح‌یزدی ذکر کردم، ایشان به بنده شخصاً گفتند که چهار بار با واسطه از منبع موثق شنیده‌اند که آیت‌الله [سید ابراهیم] رئیسی نظرکرده‌ی امام زمان عجل‌الله می‌باشند». منبع

 

نظر: من نمی‌دانم این فرد، واقعاً نقلی موثّق یا منتسب از مرحوم آقای آیت الله محمدتقی مصباح نقل کرده‌است یا نه، اما مسئله‌ی نظرکردگی گویا از فردای پیروزی انقلاب تا اکنون تمامی ندارد و عده‌ای چه سرخوش به این بازی خرافاتی‌اند. یادم به امام خمینی -رهبر کبیر انقلاب اسلامی- افتاده که در برابر ادعای کسی که به ایشان خبر دادند که فلانی خود را مرتبط با امام زمان (عج) می‌داند، این گونه و بدین مضمون فرمودند: اگر فلانی راست می‌گوید، بگوید دیوان شعر من کجاست؟ (همان دیوان اشعاری که موقع هجوم ساواک به بیت امام در دهه‌ی چهل ناپدید شده بود)

 

تبصره: ممکن است روح آقای حجت الاسلام سید ابراهیم رئیسی هم ازین تمجید ها و غلوّ ها خبر نداشته باشد؛ یا اگر چنانچه خبر دارد به نظرم  اخلاق مردمی و سالم او ایجاب می‌کند خط بطلان بکشد بر این گونه اغراق‌ها و تملق‌های افراد متصل به قدرت که برای تعلّقات به این تملّقات کشانده می‌شوند و فضای آزادی و آزادگی را خدشه می‌زنند.

 

۵ مهر ۱۴۰۰

پاسخ در مورد مرحوم حسن‌زاده آملی:

استاد بزرگوار سید عمادی سلام علیکم. از سلیم‌النفسی چون حضرت‌عالی وقتی نقلی این‌گونه دردناک می‌خوانیم معلوم است که از چه فاجعه‌ی اسفباری با این مقدار حزن پرده بر می‌داری. دردگویه‌ی شما واگویه‌ی یک عمر جفا بر عالمان جامع معقول و منقول از سوی کژاندیشان است. از شما ممنونم نگرش زیبایی به این علامه‌ی صاحب مقامات عرفانیه داری؛ وقتی فصوص را فص فص بر جویندگان به حکمت و تفسیر قسمت می‌کرد باید هم در و پنجره‌اش سنگ بخورد. دیری نمی‌پاید ایرا زادگاه آن حکیم متألّه حائری برای قدرشناسان می‌شود که به خاک آن خاکسارترین عالم ربانی دست تبرک می‌کشند. سپاس گرامی‌استاد که متن بنده را تکمیل کرده‌اید. تسلیت بر دلت.

 

پاسخ در مورد مرحوم حسن‌زاده آملی:

استاد شاکر سلام. جانا چه غمبار از دردی می‌گویی که از سر جهالت یا غضب و حسادت حتی حاضر می‌شدند بیت انسانی با این‌همه افتادگی و ورع را سنگ زنند. گواهی شما سندی بر مظلومیت عالمان فروتن و پارسا است.

 

۷ مهر ۱۴۰۰

گرانترین ابزار شیطان چیست؟

به نام خدا. سلام. شاید این داستان کوتاه برای اعضای محترم تالار نغمه تکراری باشد، اما به تعبیر ذوقی و عرفانی هیچ تکراری همان تکرار پیشین نیست، بلکه هر بار زاویه‌ای تازه بر روی ما گشوده می‌شود. حالا اگر مایل بودید مرور بفرمایید:

 

«گویند روزی شیطان همه جا جار زد که قصد دارد از کار خود دست بکشد و وسایلش را با تخفیف مناسب به فروش بگذارد. او ابزارهای خود را به شکل چشمگیری به نمایش گذاشت. این وسایل شامل خودپرستی، شهوت، نفرت، خشم، آز، حسادت، قدرت‌طلبی و دیگر شرارت‌ها بود. ولی در میان آنها یکی که بسیار کهنه و مستعمل به نظر می‌رسید، بهای گرانی داشت و شیطان حاضر نبود آن را ارزان بفروشد.

 

کسی از او پرسید: «این وسیله چیست؟» شیطان پاسخ داد: «این نومیدی از توانایی‌های خود و رحمت خدا است.» آن مرد با حیرت گفت: «چرا این قدر گران است؟» شیطان با همان لبخند مرموزش پاسخ داد: «چون این مؤثرترین وسیله من است. هرگاه سایر ابزارم بی‌اثر می‌شوند، فقط با این وسیله می‌توانم در قلب انسان‌ها رخنه کنم و کاری را به انجام برسانم. اگر فقط موفق شوم کسی را به احساس نومیدی، دلسردی و اندوه وا دارم، می‌توانم با او هر آنچه می‌خواهم بکنم. من این وسیله را در مورد تمامی انسان‌ها به کار برده‌ام. به همین دلیل این قدر کهنه است!» بیشتر بخوانید ↓