دامنه‌ی داراب‌کلا

قم ، مازندران ، ساری ، میاندورود

اجرای حدود را متوقف کنید

توضیح دامنه: به نام خدا. دامنه در سی‌ام دی ۱۳۹۶ در این پست اینجا، به موضوع قطع دست جوان بیست‌وهشت ساله (به علت بیست و یک فقره سرقت گوسفندان در چهار شهر استان های خراسان رضوی و جنوبی) در مشهد پرداخته بود. اخیراً مهدی نصیری (یار سابق حسین شریعتمداری در روزنامه کیهان و افراطی امروز) نیز به این موضوع از زاویۀ دید خود پرداخته است که خواندش را مفید می دانم. زیرا آنان مدتها به عنوان حامیان دوآتشه نظام و صاحبان انقلاب! همۀ منتقدین را یا ملحد، یا ضدانقلاب و یا لیبرال و سکولار می خوانند و سعی نمودند آنان را از قطار انقلاب اخراج و پیاده کنند. نگرش جدید او در این باره، آن هم نسبت به احکام فقهی و اجرای حدود الهی جالب است. این متن به دلیل اهمیت و تغییر نگرش یک چهرۀ افزاطی جناح راست ارائه می گردد:

 

متن نقلی: «رسانه های دشمن و غربی از منظر حقوق بشری و از این زاویه که بریدن دست دزد اقدامی خشن و غیر انسانی است به اجرای این حکم تاخته اند.  بنده هم می خواهم با اجرای این حد الهی مخالفت و از آن اعلام انزجار کنم اما نه از زاویه نگاه غربی ها و دولتهای مدرن غربی...

 

مهدی نصیری

طلبۀ علوم دینی و سردبیر سابق کیهان

 

حدود الهی هر چند ظاهری خشن داشته باشد و اجرای در ملا عام آنها احساسات و عواطف عده از انسانها را فارغ از نگاه عقلانی آنها خدشه دار کند، سرشار از حکمت و مصلحت برای جوامع بشری و شرط لازم برای تحقق امنیت و عدالت اجتماعی است و از همین روست که امام کاظم علیه السلام فرمود: اجرای یک حد الهی  برای اهل زمین سودمندتر از باران چهل روزه است. (تهذیب الاحکام شیخ طوسی)

ابراهیم طالبی  | دامنه دارابی
اجرای حدود را متوقف کنید
/post/627
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
  • ۰
  • ۶۱۸
ادامه ی مطلب
۱
درج پیام
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

چالش دربارۀ دکتر سروش

به قلم دامنه: به نام خدا. به این قضیۀ جالب اما تأسف انگیز زیر که در اتوبان تهران_قم میان دو روحانی بر سر پخشِ صدای دکتر عبدالکریم سروش از سیستم صوتی ماشین رخ داده دقت کنید. دامنه یادآوری کند که سال هاست از دهۀ چهل و پنجاه تا اکنون برخی از روحانیون ضد شریعتی، تلاش کرده و می کنند تا نام و یاد و آثار معلم انقلاب دکتر علی شریعتی را محو کنند و او را در میان مردم مذهبی و نسل جدید با انواع تهمت ها و دروغ ها و اهانت ها و نقدها و هجمه و سانسورکردن ها و حذف کردن های نوشته و عکسهایش، بد جلوه دهند و حتی به قول آن تاریخ نویس دستوری نهضت امام خمینی _حجت الاسلام سیدحمید روحانی زیارتی_ ساواکی!!! اش بخوانند! اما هرگز نتوانسته اند دکتر علی شریعتی را از دل ملت ایران محو نمایند. زیرا شریعتی؛ فریادی علیۀ استبداد، شعوری علیۀ جهل، و پُتکی بر فَرق استحمار و استثمار و استعمار بود. چنین اندیشمند مبارز محبوبی را چه کسی قادر است از ذهن و دل ملت پاک کند!؟ به قضیۀ زیر فراست کنید:

 

«خوب حرف می‌زند؛ پدرسوخته!»

 

متن نقلی: «مهراب صادق نیا، عضو هیات علمی دانشگاه ادیان و مذاهب قم، در یادداشتی با عنوان «خوب حرف می‌زند؛ پدرسوخته!» نوشت: از تهران باز می‌گشتم. عمامه، عبا، و قبایم را روی تشک عقب ماشین گذاشته بودم و رانندگی می‌کردم. خروجی تهران به سمت قم، یا همان عوارضی، یک روحانیِ جاافتاده منتظر ماشین‌های عبوری بود. پیشِ پای‌ش ترمز کردم و گفتم: «حاج‌آقا من قم می‌روم و اگر شما هم آنجا می‌روید افتخار بدهید و سوار شوید.» لبخندی زد و به تشک عقب نگاهی انداخت؛ عمامه من را که دید خاطرجمع و سوار شد.

 

«سلام و علیک» ما که تمام شد، از او اجازه خواستم و دکمه‌ی پخش ماشین را فشردم تا ادامه‌ی سخنرانی دکتر عبدالکریم سروش را گوش بدهم. یک دقیقه‌ای طول نکشیده بود که حاج‌آقا فریادش بلند شد: «سروش؟!!! آقا از شما بعید است به حرف‌های این خدا نشناس‌ها گوش بدهید». آرام به کنار اتوبان آمده و ماشین را نگه داشتم. به حاج آقا گفتم «ما یکی از کارها را می‌توانیم انجام بدهیم: شما تحمل کنید و سخنرانی را بشنویم؛ من به حرف شما عمل کنم و پخش را خاموش کنم؛ و سوم این که شما را همین‌جا پیاده کنم». با تعجب نگاهی کرد و گفت بشنویم، تحمل می‌کنم. بیست دقیقه از بحث سروش با عنوان «سکولاریزم خونین یا ستیزه‌جو» نگذشته بود که حاج آقا سرش را تکان می‌داد و می‌گفت: «درست می‌گوید پدرسوخته، واقعا درست می‌گوید». لبخندی زدم و گفتم، اگر درست می‌گوید، دیگر چرا «پدرسوخته»؟ گفت: «این آقا چون آدم خرابی است، حتی اگر درست هم حرف بزند، از سر پدرسوخته‌گی‌اش هست…» (منبع)

ابراهیم طالبی  | دامنه دارابی
چالش دربارۀ دکتر سروش
/post/625
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
  • ۱
  • ۱۰۶۹
۱
درج پیام
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

اوترنت چیست؟

اوترنت نام پروژه است که طراحی های آن در آمریکا آغاز شده و آن گونه که وعده داده شده، قرار است در سال ۲۰۱۸ حتی در دورافتاده ترین نقاط این کره خاکی به وسیله اینترنت ماهواره ای مردم بتوانند به اینترنت پرسرعت و بدون محدویت دسترسی داشته باشند.

 

شرکت آمریکایی Quika اعلام کرده نخستین اینترنت ماهواره ای رایگان پرسرعت را برای ساکنان کشورهای در حال توسعه ارائه می کند. این خدمت در مرحله اول برای ساکنان کشورهای خاورمیانه و آفریقا عرضه می شود.  شرکت Quika به اپراتور ماهواره ای Talia تعلق دارد.

 

اینترنت ماهواره ای پرسرعت در سه ماهه دوم ۲۰۱۸ میلادی برای تمام افراد و کسب و کارهای مستقر در آفریقا و خاورمیانه به طور رایگان عرضه می شود. آلن افراسیاب، بنیانگذار و رئیس کوئیکا و مدیر عامل شرکت Talia توضیح داد: ما عدم توازن پیشرفت‌های تکنولوژیکی و اقتصادی را در جوامع و مناطق مختلف، رفع خواهیم کرد. کوئیکا کمک خواهد کرد که این شکاف دیجیتالی و اقتصادی از بین برود. ۳/۹ میلیارد نفر یعنی حدود ۵۳ درصد از جمعیت جهان هنوز دسترسی به اینترنت ندارند. اکثریت این افراد در مناطق روستایی زندگی می‌کنند و اغلب فقیر هستند. دلیل اصلی افرادی که از اینترنت استفاده نمی‌کنند، نابرابری در درآمد و تحصیلات، همچنین فقدان زیرساخت‌ها، محتوای آنلاین مناسب و خدمات مرتبط با آن، به اضافه هزینه‌های بالای دسترسی و استفاده است.

 

 

آلن افراسیاب

بنیانگذار و رئیس کوئیکا

و مدیرعامل شرکت «Talia»

 

 

وی می‌گوید: در حالی که ابتکارات متعددی برای دسترسی جوامع به اینترنت به اجرا گذاشته شده است، شمار قابل توجهی از مردم همچنان دسترسی ندارند. ما امیدواریم با “کوئیکا” سرعت اینترنت را در سراسر دنیا افزایش دهیم و جوامع را به سمت بهتر شدن سوق دهیم.  اینترنت رایگان “کوئیکا” توسط فعالیت‌های تجاری پشتیبانی خواهد شد... ماموریت “کوئیکا” این است که اینترنت را به صورت رایگان برای اتصال مردمی که دسترسی به آن ندارند، فراهم کرده و بر نابرابری‌های دیجیتال غلبه کند تا یک دنیای بهتر برای همه بسازد.» (منبع)

 

 

نکته‌ی دامنه

 

به نام خدا. این که پشتِ این تصمیم در آمریکا، اهدافی نهفته است شکی نیست. اما این که در ورای آن، چه برنامه ای برای نسل آینده دارند، بحث ما نیست. این که  این برنامه همان نیّاتی ست که «آلن افراسیاب» بیان داشت، مربوط به این پست نیست و سرآخر این که آیا این پروژۀ آمریکایی را مهم تلقی کنیم یا مُهلک، نیز فعلاً مورد بررسی دامنه نیست. آنچه می خواهم در راستای این پست بگویم سه نکته است:

 

یک: هیچ کس مانند سده و دهه های گذشته، خیال نکند با حرام دانستن بلندگو و «بوق شیطان» نامیدن آن، روحانی روشن اندیشی مانند مرحوم محمدتقی فلسفی پیش نمی افتد و از آن ابزار، برای اهداف دینی و تبلیغی بهره نمی جوید.

 

دو: اگر کسی چه با غیرت دینی و با انگیزۀ پاک زیست نگه داشتنِ جامعۀ توحیدی و چه با هر دغدغه ایی با پروژه ایی همجون «اوترنت» -که اینترنت ماهواره ایی رایگان را در دست نسل جدید می گذارد- می هراسد و یا به حال جامعه و انسان دل می سوزاند؛ باید بداند چیزی که مردم و نسل جدید را در برابر هرگونه پدیده تشکیکی و ابزارهای خطرناک تکنولوژی، بیمه و در امان نگه می دارد، این است که پیشوایان دینی، سخن دین را بدرستی به جان تشنگان جاری کنند و دست اندرکاران نظام نیز، بدرستی دست به حکومتداری و حکمرانی بزنند. به گفته آن سردار که همیشه جلوتر از سرباز در رزمگاه حضور می یابد یعنی برادر قاسم سلیمانی: مردم را خدمت کنید، اقتدار نظام محفوظ است.

 

سه: با هیچ ابزار و تمدّنی نمی شود با زور و سرنیزه و حرام دانستن و به قول معروف فیلترینگ به نبرد برخاست؛ ابزارها همواره در راهند و بشر نیز به علت طبع خدادادش، از ابزارهای تازه تر دست برنمی دارد. پس؛ بهتر است دانایان، عالمان و کسانی که بلندگوهای نظام در دست شان است، نسل جدید را با کردار و گفتار تؤامان خود به اقناع برسانند تا آنان با عقیده و مرام محکم در برابر سیلِ بنیان کَنِ تشکیکات، شطحیات و تهاجمات نلرزند و نلغزند.

ابراهیم طالبی  | دامنه دارابی
اوترنت چیست؟
/post/624
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
  • ۱
  • ۶۶۴
  • پست شده - پنجشنبه, ۵ بهمن ۱۳۹۶، ۰۷:۰۴ ب.ظ
  • : برچسب ها
۱
درج پیام
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

رهبری در خانۀ خشتی

به قلم دامنه. به نام خدا. یک مرجع است؛ یک عالم آگاه دینی. یک فقیه است؛ یک مقتدای محبوب اسلامی. آیت‌الله العظمی سید علی سیستانی. نشسته بر خانه‌یخشتی؛ در زاوی@ی جنوب شرقی حرم حضرت امام علی.

 

 

آیت‌الله العظمی

سید علی سیستانی

 

 

آن مرجع ساده زیست، چون بر مشیء امام علی (ع) زندگی می کند، بر قلوب مؤمنین حضوری محبوبانه دارد. سیستانی بزرگ، چون عالمی خبیر و تیزیبن است، بر کیدهای دشمن حیله ورز آگاه است. نقشه های آنان را می شناسد و هم حوزه و هم دولت و مردم عراق و منطقه را بخوبی هدایت می کند. او بی آن که خدَم و حشَم و گارد و هزینه های میلیاردی حفظ جان، داشته باشد، در همان خانۀ خشت خام گِلی، بر عراق و جهان اسلام نفوذی فوق العاده دارد و ذرّه ای هم هوا و جاه و مقام و ریاست و فرمانروایی در او نفوذ ندارد. راستی؛ چه چیزی باعث این نفوذ و محبویت است؟ راستی و درستی و ساده زیستی. درود بر آن مرجع بزرگ شیعیان جهان. جانش برای حفظ کیان اسلام، همیشه جانان.

ابراهیم طالبی  | دامنه دارابی
رهبری در خانۀ خشتی
/post/622
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
  • ۰
  • ۷۵۳
۰
درج پیام
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

به ظلم آری نخواهم گفت

به ظلم آری نخواهم گفت

خراسان ای زمینَت گوهرستان

سرایَت جلوه گاهِ عشق و ایمان

 

طارق خراسانی در ادامه‌ی این شعر دویست و یازده بیتی، به دیار مزینان و استاد محمدتقی شریعتی صاحب تفسیر نوین و فرزندش معلم انقلاب مرحوم دکتر علی شریعتی می‌پردازد، که  ارائه می‌گردد:

 

به گوشم می رسد از باره ی نور

صدای انفجاری در مزینان

گرانقدری که قدرِ خود گران داشت

گرانسنگی که بر ما گشته ارزان

تپد آن آسمانی قلبِ تاریخ

درونِ پیکرِ فریادِ دوران

به ظلم آری نخواهم گفت، آری

سرودِ قلبِ تاریخ است این، هان

شریعت را مزینانی علی داد

رواج دیگری اندیشه بنیان

چو شمعی سوخت تا روشن بماند

به هر عهدی مسیر رهنوردان

به مانند پدر کو را ز حق باد

نثار روح والا رَوح و ریحان

تمام عمر خود روشنگری کرد

که ایمانش مسلم بود و ایقان

دگر مانند او مادر نزاید

کجا مانند او می بینی الان؟

 
عکس بالا: مجسمه‌ی زنه‌یاد دکتر شریعتی در ورودی مزینان
به ظلم آری نخواهم گفت
ابراهیم طالبی  | دامنه دارابی
به ظلم آری نخواهم گفت
/post/621
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
  • ۰
  • ۳۶۹
  • پست شده - چهارشنبه, ۴ بهمن ۱۳۹۶، ۱۰:۲۹ ق.ظ
  • : برچسب ها
۰
درج پیام
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

پول به حسینیۀ ریحانه

به قلم دامنه. به نام خدا. در حالی که جامعۀ ایران دردهای عدیدۀ خود را برای حفظ نظام و ایران و آرمان بلند انقلاب اسلامی و حراست از خون پاک شهیدان، تحمّل می کند و بر بردباری هایش نسبت به میراثخواران بی مروّت و اختلاس گران بی حیثیت، می افزاید و به قول معروف، دندان بر روی جگر می گذارد و خویشتنِ خویش را می گدازد، خبر می رسد که شهرداری منطقۀ پنج تهران، در شهریور ۱۳۹۶ به حسینیۀ ریحانه یک و نیم میلیارد تومان می دهد که مثلاً فرهنگ مذهبی و شیعی این مملکت را پاسبانی کند و بر رونق دین و دینداری بیفزاید!

 

 

چرا باید پول مردم، این گونه خرج مطامع و اهداف خاص گردد!؟ به یقین این کژراهه دیری نمی پاید و مردم آگاه ایران، رسوایی چپاولگران انقلاب و نظام را به نظاره خواهند نشست. این، رسم سنت خداست که کژی، رسوا می شود، چه زود باشد، چه دیر.

 

تیتر آفتاب یزد دوم بهمن ۱۳۹۶

 

عکس زیر:

سند پرداخت یک و نیم میلیارد تومان شهرداری

به حسینیۀ ریحانه که مداحش فرد مشهور

جناح راست (محسن بنی فاطمه) است

 

(منبع سند زیر)

 

 

اینهاست درد ملت، که صدا سیمای میلی شخصی جناحی، هرگز حاضر نیست این گونه پرسش های حقیقی و درد دل مردم واقعی را در مصاحبۀ بی رمق و بی اثر و تکراری و پر از وعده های بی عمل با حسن روحانی به میان بکشد. البته ملت، انقلاب و نظام را دوست می دارد، چون آن را از آنِ خود می داند زیرا صاحب اصلی اش و ولی نعمت اش است، و نیز ملت می داند روزگارِ  این میراثخواران به سنت قطعی قرآن، _یعنی سنت تداول ایام_ به سر خواهد آمد: وَتِلْکَ الْأَیَّامُ نُدَاوِلُهَا بَیْنَ النَّاسِ و ما این روزها [یِ پیروزی و ناکامی] را [به عنوان امتحان] در میان مردم می گردانیم. (سوره ۳: آل عمران - جزء ۴ - بخشی از آیه‌ی یکصد و چهل ترجمۀ شیخ حسین انصاریان). آری؛ چنین باد. قم. دامنه.

ابراهیم طالبی  | دامنه دارابی
پول به حسینیۀ ریحانه
/post/620
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
  • ۰
  • ۹۶۹
  • پست شده - چهارشنبه, ۴ بهمن ۱۳۹۶، ۱۰:۱۸ ق.ظ
  • : برچسب ها
۱
درج پیام
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

جریمۀ دوبرگی

به قلم دامنه. به نام خدا. به دلیل دو مسافرتی که در طی دی ماه امسال به مشهد مقدس و سپس به تهران و مازندران داشتم، دیشب پروندۀ ماشینم را طبق معمول از روی سایت راهور بازبینی کردم. متأسّفانه بی آن که هیچ سردربیاورم چرا و در کجا و برای چه نوع خلافی، دیدم جریمه ای به نام خودوری دامنه ثبت شده است. یعنی جریمۀ دوبرگی که در غیاب راننده، از سوی مأمور پلیس راهور نوشته و صادر می شود.

 

 

جریمۀ دوبرگی از میان دو نوع دیگرش (تسلیمی و الصاقی) در تعریف سرهنگ کرمی اسد رئیس مرکز اجراییات پلیس راهور ناجا «نوعی از ابلاغ محسوب می شود که پلیس تخلف ارتکابی راننده را مشاهده کرده است... هنگامی که پلیس تخلُّفی را از سوی راننده مشاهده می کند نسبت به توقف و ایست خودرو دستور می دهد... با توجه به ایست دادن پلیس و عدم توقف خودرو از سوی راننده چه به صورت عمد و غیرعمد ماموران پلیس راهور از دو برگه [به میزان 400 هزار ریال جریمه] استفاده می کنند و جریمه و تخلف در سوابق راننده متخلف درج خواهد شد.» (منبع)

 

حالا بگذرم؛ این که کجا و چرا جریمه دوبرگی غیابی شدم، و از سوی هیچ پلیسی فرمان ایستی هم ندیده ام، مهم نیست. طی 40 سال رانندگی کردن، این دومین جریمه ای ست که به نامم ثبت شده است. آن یکی به خاطر 5 کیلومتر سرعت غیرمجاز بالاتر از حد 110 کیلومتر. این یکی غیابی و هنوز کشف نکردم واسۀ چی. به هر حال؛ به قول یکی از استادان درس مالیۀ ما در دانشگاه، که همیشه می گفت «دولت خرج دارد» [و نامش هم میان دانشجویان به همین تیکه کلام معروف شده بود] می گویم دولت یا باید از جیب ملت درآورد و یا از جوفِ زمین. از نفت و مس و مفرغ گرفته تا چدن و آهن و پسماند و پیشخوان.

 

از این جریمۀ دوبرگی، دل به دامنه کویریات زده ام و می گویم ما که از جریمۀ غیابی پلیس _که پرداخت زور زورکی چند تکه پول کاغذی ست_ این همه شوکه می شویم؛ آیا هیچ نگریسته ایم که جریمه های مأموران خدا چه عواقب و پاداشی بر سرنوشت مان دارد؟ ملائکی که هر آن و ساعت و ثانیه، ما را مراقب اند و «کرده ها و نکرده» های مان را دقیق بی رد و برگشت محاسبه می کنند و بنا به نقل ها و روایت ها، بر دوش راست و چپ مان بخوبی نگاهمان می کنند و به ثبت و درج می پردازند.

 

امید است از سوی آنان جریمه ای نشویم. اگر هم به دلیل معصوم نبودن و خطاآلود بودنِ طبع بشری مان، خطا و گناه می کنیم و متخلّفانه به بیراهه می رویم، بازهم به بخشندگی و توبه پذیری خدای مهربان امید داریم که جریمه غیابی مان بخشیده شود تا از پل صراط راحت بگذریم. آری چانه زنی با خدای رئوف آسانتر و زیباتر است از چونه زنی زمُخت و بی رَغبت با دولت و حکومت و حاکمیت.

ابراهیم طالبی  | دامنه دارابی
جریمۀ دوبرگی
/post/619
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
  • ۰
  • ۵۱۵
  • پست شده - چهارشنبه, ۴ بهمن ۱۳۹۶، ۱۰:۰۷ ق.ظ
  • : برچسب ها
۱
درج پیام
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

آنچه بر من گذشت ۵۱

به نام خدای آفرینندۀ آدمی. در قسمت پنجاهم اینجا که در ۶ آذر ۱۳۹۶ منتشر کرده بودم تا آنجا از زندگی ام گفته بودم که پس از بازگشت از اعزام دومم به جبهه، «من تمام پاییز سال شصت و دو را میان محل و آن نهادی که برای عضویت و اشتغال در آن ثبت نام کرده بودم، در رفت و آمد بودم... تا این که روزی فهمیدم...» اینک دنبالۀ زندگی پُرمشقت و پُرحادثه و پُرمسأله را می نویسم که مربوط به پاییز شصت و دو است. تا این زمان که سی و چهار سال از آن روزها می گذرد به هیچ کس نگفته ام و هیچ کس، جز مرحوم پدرم از آن باخبر نبود:

 

 

پاییز آن سال که نوززده سال داشتم برای شاید هفتادوهشتمین بار به آن نهاد رفته بودم که بدانم درخواستم برای ورود به نهاد، به کجا کشیده شد؟ آن روز وقتی با خوف و رجاء خود را به طبقۀ فوقانی ساختمان مجلّل، آرام، در سکوت محض، تنگ، تاریک، و دارای بوی خاص رساندم، شکر خدا خلوت بود و غیر از من و آن متصدّی گزینش کسی نبود. او مرا می شناخت. چون بارها به وی مراجعه کرده بودم و پرونده ام را بارها باز کرد و همواره می گفت: همچنان در شُرف تکمیل تحقیقات محلی ست. اما این بار جوابش فرق داشت. و با آن ضمیر ناخودآگاه من تطبیق داشت. چون من هم به همین جوابش فکر می کردم و در جبر و احتمال آن غوطه می خوردم.

 

او پوشۀ پروندۀ پذیرشی ام را روی میز، جلویم گذاشت، من پشت میز ایستاده بودم و او روی صندلی نشسته. بنابراین من بر او مُشرف بودم و به سرعت برق چشمان تیزم درخشندگی نوشتۀ فُسفری قرمز رنگِ پشت پوشۀ نارنجی رنگ را دید که جمله ای سیاسی بد و حیرت آور علیۀ من نوشته شده بود. جمله ای که در انتهای این قسمت آمده است.

 

من میخکوب شده بودم. چون همۀ شوق و آرزوهایم این بوده به آن نهاد ورود کنم. عقیده و عشق داشتم. آن لحظه بشدّت در درون مأیوس شده بودم. در خود نیز چیزی بدی سراغ نداشتم که مانع از ورودم باشد. در واقع خود را شایسته و مُحقّ این شغل می دانستم و از دیگرانی هم که در آن نهاد بودند، چیزی کم نداشتم. روی همین مبانی سخت بر روی این انتخابم که با عقیده و آرمانم ممزوج بود، تا آخرین گام ها پای فشردم.

 

من مات و مبهوت شده، اما خود را نباخته و حتی به رویش نیاورده بودم که چشمم نوشتۀ دُرشت پشت پوشه را دیده، لای پوشه را مقابل چشمانم باز کرد و مشغول خواندن محتویات پرونده ام شد. من هم چشمم را تیزتر و متمرکزتر کردم و از بالا، در حالت ایستاده، با آمیختن کمی ذکاوت و زیرکی به آن لحظاتم، خطوط های رنگی و اسامی گزارش دهندگان را به وضوح دیدم.

 

در همین حین تلفن اتاقش زنگ خورد. من این زنگ را صد درصد لطف خدا می دانسته و هنوزم می دانم. او بلند شد و کمی به عقب بازگشت که به تلفن -که کمی آن طرف تر روی یک میز دیگر نصب بود- پاسخ دهد. و من به لطف خدا براحتی سرم را خم کردم و آنچه دیدم را دقیق تر مرور کردم و به اسامی آن افرادِ زیرآب زن مطمئن شدم. دیگر توضیحی که آن آقای محترم _که به نظرم فردی سلیم النفس و خوش مرامی بود_ به من داد چندان برایم هیجان نداشت. او با دلسوزی به من گفت: برادر طالبی سرنوشت پرونده ات به بن بست خورده، آنچه شنیدم برایم توضیح واضحات بود. چون خود بعینه عمق فاجعه علیۀ خودم را دیده بودم.

 

به خانه برگشتم. نمی دانم چگونه. ولی مَنگ و چولنگ. هیچ کاری به کسی نداشتم با آن که فهمیده بودم چه کسانی علیه ام وارد عمل شدند. هر روز غروب آن ها را مقابل چشمانم در معابر و مجامع می دیدم، اما به حالت عادی برخورد می کردم که متوجه نشوند من از کار سخیف شان بو برده ام. بهتر آن دیده بودم باز هم به جبهه بروم و کمی خود را تسکین دهم. به مدت دوهفته به همراه برخی از همرزمانم به جبهه رفتم. این بار نه از سوی بسیج مستضعفان، بلکه از طریق برادران جهاد.

 

جایی که ما را برده بودند ابوغُریب ایران بود. تنگه ای استراتژیک. منطقه ای در نزدیکی جادۀ اندیمشک دهلران. زمستان های مطبوع اما تابستان های بسیارگرم دارد. به قول یکی: «هر کی میخواد تو این منطقه بیاد باید کُلمن آب و یخ همراهش باشه والا از تشنگی میمیره». بهرام توکلی نیز اخیراَ با عنوان «تنگه ابوغریب» از آن فیلمی ساخته است.

 

از این جبهه هم با تن سالم و روح سالمتر به دارابکلا برگشتم. دیگر امیدی به آن نهاد نداشتم. پدرم به من کنجکاو شد و به جست و جو و استیضاح ام پرداخت که قضیه اشتغالت چی شد؟ می خوام برات زن بگیرم. من هم که آن زمان گزینه ام را برگزیده بودم، هول خوردم و خائف شدم نکنه برام به زور زن برگزینند! که کلّۀ من زیر بار زور و اجبار و تحکیم نمی رود.

 

دیگر مجبور شدم _به او که خیلی با من صمیمی همچون یک رفیق شفیق بود و بیش از حدّ با من همدَم و هواخواهم بود_ واقعیت را بگویم و نامردی و نامُرادی های برخی هم محلی ها را برملا کنم. تا گقتم چنین و چنان شد. از خشم، آرام نداشت. فریاد آمد و گفت من یک یک آنها را... و گفت: من از دست همۀ آنها شکایت می کنم. پدرم در این امور، فردی بسیار بی باک بود. بی آن که مرا در جریان بگذارد، پا شد رفت جلوی دادگستری ساری، از یک میرزابنویس _که آشنایش بود و خط و قلمی خوش داشت_ خواست شکایتنامه ای تنظیم کند. تنظیم کرد و همان لحظه بُرد داد به دادستانی مستقل آن نهاد.

 

روزی -که خیلی هم زود بود- از دادستانی با شیوۀ مسئولانه و مردم پسندانه به من خبر دادند به آنجا رجوع کنم. کردم. قاضی مَحکمه یا متصدی قضایی، پس از توضیحاتی چند احضاریۀ آن گزارشگران علیۀ من را به من داد و گفت فوری به دستشان برسانم. غروب همان روز سرد پاییزی که پُروخ زنان برای پاتوق و شرکت در نمازجماعت به تکیه پیش می رفتیم، به آنجا رفتم تا یواشکی به تک تک آنها رجوع کنم و احضاریه دادستانی آن نهاد را تحویل شان دهم و تأکید کنم فلان روز همه با هم در آنجا حاضر باشیم.

 

پس از نمازجماعت آمدم سردرگاه مسجد، ابتداء یکی از آن چند نفر [شامل آقایان ... و ... و ... و ... و ... و ... و ... که خود می دانند کی اند و فعلاً اسمی از آنان نمی برم] را دیدم. جلو رفتم و پس از سلام و علیک،... بقیه تا بعد که دلایل و علل آن جمله پشت پوشه را فاش گویم که نگاشته شده بود: «فردِ فوق فردی پیچیده و شریعتیسم است. مردود».

ابراهیم طالبی  | دامنه دارابی
آنچه بر من گذشت ۵۱
/post/618
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
  • ۰
  • ۱۰۲۶
۰
درج پیام
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

سیاست شادکامی

سخنرانی مصطفی ملکیان، در نشست نقد و بررسی کتاب «سیاست شادکامی» اثر «درک باک» در دی‌‌ماه ۱۳۹۶: «برای خروج از وضعیت نامطلوبی که موجود است یا وضعیت مطلوبی که ناموجود است، چه کار می توانیم بکنیم؟ ممکن است فردی چیزی را بخواهد که در زندگی ندارد، یا چیزی را در زندگی داشته باشد که نخواهد آن را داشته باشد. در این حالت خواسته‌های فرد برآورده نشده است. چون یا چیزی را می خواهد که در زندگی ندارد و یا چیزی را که اصلا نمی خواهد اتفاقاً در زندگی خود دارد. در این حالت، فرد مطلوبی دارد که مفقود است و نامطلوبی دارد که موجود است. طبق تفسیر کامروایی به معنای خوش بودن، فرد در این وضعیت خوش نیست. برای خروج از این وضعیت، دو راه وجود دارد: یک: تغییر دنیای بیرون (برای انطباق با خواسته هایمان) دو : تغییر خواسته ها (برای انطباق با دنیای بیرون) یا به زبان قدما، وقتی امور بر وفق مراد نیست، یا امور را بر وفق مراد کنیم یا مراد را بر وفق امور کنیم.

 

برای مثال فرض کنید که کسی در اینجا نشسته است که حضور او برای من مطلوب نیست. طبق آنچه بیان شد دوراه وجود دارد: یا به او می گویم که از اتاق بیرون برود (امور را بر وفق مراد کردن)، و یا اینکه به خودم بگویم که چرا من از حضور این فرد در اینجا رنج می برم؟ و در ادامه دخل و تصرف هایی در خود انجام بدهم که آن فرد از جای خود تکان نخورد و بیرون نرود، ولی من از حضور او لذت ببرم (مراد را بر وفق امور کردن). راه دوم، راه پیشنهادی رواقیان است. آنها می گفتند که وقتی امور بر وفق مرادتان نیست، مرادتان را بر وفق امور کنید. یعنی تغییراتی را در خود ایجاد کنید که نه تنها این وضع برای شما تحمل پذیر شود، بلکه راغب به این وضع هم باشید.

 

وقتی وضعیتی برای انسان مطلوب نیست، او در ابتدا آن وضعیت را تحمل می کند، بعد تسلیم آن می شود، در ادامه به آن رضایت می دهد و در نهایت نسبت به آن راغب می شود.  هر دو طریق، راه هایی برای کامروایی با تفسیر خوشی (برآورده کردن خواسته ها) است. درِک باک (Derek Bok)، هم مشرب رواقیان نیست. او می گوید که باید بیرون خود را عوض کنیم تا کامروایی (خوشی) حاصل شود. فلذا او سیاست شادکامی یا سیاست خوشی را در پیش می گیرد. این تغییر بیرون، به دست گروه‌های مختلفی صورت می گیرد که یکی از این گروه‌ها، همان دولتمردان و رجال سیاسی و مجریان عالم سیاست است. البته فقط این دسته از افراد مسوول تغییر جهان بیرون برای خوش بودن نیستند، اما در این کتاب، فقط به این دسته افراد پرداخته شده است. برای مثال، بخشی از این تغییر جهان بیرون توسط معلمین و پدرها و مادرها صورت می گیرد.» (منبع)

ابراهیم طالبی  | دامنه دارابی
سیاست شادکامی
/post/617
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
  • ۰
  • ۴۵۴
  • پست شده - سه شنبه, ۳ بهمن ۱۳۹۶، ۰۹:۵۷ ق.ظ
  • : برچسب ها
۰
درج پیام
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

نافله، عاشورا، جامعه

به قلم حجت الاسلام مالک رجبی دارابی: بسم الله الرحمن الرحیم. با سلام. کلنا عباسک یازینب کلنا عباسک یا زینب.  ولادت باسعادت حضرت اولیا مخدره جبل الصبر فخرالمخدرات ملیکه کاخ حیاء زینب کبری سلام الله علیها را به پیشگاه حضرت بقیه الله و دلدادگان آن حضرت تبریک عرض می نمائیم. جهت یادآوری در روز ولادت حضرت زینب قهرمان کربلا، توصیه امام زمان (عج) را  به راه گم کرده‌ها تقدیم میکنم تا باشد که دعای خیرتان را به این کمترین دریغ مفرمائید یا زینب کبری علیه السلام. در مفاتیح الجنان آمده است که امام زمان(ع) سه بار به سید رشتی فرمودند: نافله، نافله، نافله و مقصود، نماز شب است، همچنین سه مرتبه فرمودند: عاشورا، عاشورا، عاشورا، که مقصودشان زیارت عاشورا است  و سه مرتبه فرمودند: جامعه، جامعه، جامعه، که مقصودشان زیارت جامعه کبیره است.

 

سید رشتی در راه حج است که از کاروان عقب می‌ماند و راه را گم می‌کند، در این موقع به محضر امام زمان (ع) مشرّف می‌شود. نکته ی ظریف در این تشرُّف این است که اگر راه را گم کرده باشید زیارت عاشورا را بخوانید، جامعه کبیره و نماز شب بخوانید تا مسیر حق را ببینید و در صراط مستقیم بیفتید. ای کسی که راهت را در دنیا گم کرده ای! نماز شب بخوان، زیارت عاشورا و جامعه کبیره بخوان تا راه را بیابی. (منبع: کتاب  پرده نشین، شرح کلمات عرفانی اخلاقی حضرت آیت الله بهجت، ص۱۶۱. اسعدالله ایامکم سعیدا. 3 بهمن نود و شش. دانشگاه شهاب دانش، پردیس قم. مالک رجبی دارابی.

 

دامنه: به نام خدا. سلام بر جناب شیخ مالک. از تبریک شما بابت میلاد بزرگ زن واقعۀ کربلا، ممنونم. از این که راه گم کرده‌ها را مخاطب سخن خویش ساخته ای جالب است. اساساً به طور نسبی همۀ بشریت از همین دسته اند، مگر آن که با نداها و الهامات و مطالعات و خودسازی ها راه را بازیابند. همان کاری که قطب نما در دل دریاها و تاریکی ها می کند و جی پی اس (راهیاب) در راهها و درّه ها و جلگه ها و فلات ها می نمایاند. بحثی، تلنگری بود. دعا می کنیم امام زمان (عج) که هدایت ما در دستان اوست، به مشیّت خدا و به صلاحدید باری تعالی ظهور کنند و چشمان ما هم مانند عصر امامان (ع) به چهرۀ منوّر این معصوم که ذخیرۀ الهی ست، روشن گردد.

ابراهیم طالبی  | دامنه دارابی
نافله، عاشورا، جامعه
/post/615
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
  • ۰
  • ۳۴۷
۰
درج پیام
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

روح و لیف روح

به قلم دامنه. به نام خدا. در زادروز فرخندۀ حضرت زینب (س)، می خواهم بپرسم خودِ روح چیست که باید توسط بشر لیف گردد تا به پاکیزگی و نشاط و آرامش برسد و حیات طیّبه کسب کند؟ پاسخ به این سؤال که روح چیست کار هر کسی نیست. جالب این که، خودِ قرآن کریم به آن پرداخته است، پس بهتر است به قرآن رجوع کنیم تا این راز را از لسان باری تعالی کشف کنیم. و شرحش را از مفسّر کبیر قرآن علامه طباطبایی بجوییم که هم دانشمند برجسته ای بودند و هم پاکیزه و روحانی و معنوی و عرفانی و اخلاقی و متشرّعانه و اُسوه گونه زندگی کردند. این پست به همراه عکس روح نواز زیر در این فرخنده روز تقدمی می گردد:

 

آیۀ روح این است: وَیَسْأَلُونَکَ عَنِ الرُّوحِ قُلِ الرُّوحُ مِنْ أَمْرِ رَبِّی وَمَا أُوتِیتُمْ مِنَ الْعِلْمِ إِلَّا قَلِیلًا. و از تو درباره روح می پرسند، بگو: روح از امر پروردگار من است، و از دانش و علم جز اندکی به شما نداده اند.

 

سوره إسراء

آیۀ پنجاه و هشت

 

تفسیر علامه

 

کلمه روح به طورى که در لغت معرفى شده به معناى مبداء حیات است که جاندار به وسیله آن قادر بر احساس و حرکت ارادى مى شود... کلمه روح در بسیارى از آیات مکى و مدنى تکرار شده، و در همه جا به این معنائى که در جانداران مى یابیم و مبداء حیات و منشاء احساس و حرکت ارادى است نیامده،... و قبلاً هم روایتى از على (علیه السلام) نقل کردیم که آن جناب به آیه ینزل الملائکه بالرّوح من امره على من یشاء من عباده  استدلال فرموده بود بر اینکه روح از ملائکه است. و نیز قرآن کریم که یکجا آن را به قدس و جائى دیگر به امانت توصیف کرده است به خاطر این است که چون روح از خیانت و قذارت هاى مادى و پلیدی هاى معنوى و از معایب و امراضى که روحهاى انسانى آلوده به آنهااست پاک و منزه است.

 

از سوى دیگر مى بینیم یکجا آورنده قرآن را به نام جبرئیل معرفى نموده... و در جاى دیگر همین جبرئیل را روح الامین خوانده و آورنده قرآنش نامیده... پس معلوم مى شود جبرئیل آورنده روح است و روح حامل این قرآن خواندنى است.

 

از کلام خداى سبحان چنین بر مى آید که این روح گاهى با ملائکه است... و گاهى آن حقیقتى است که در عموم آدمیان نفخ و دمیده مى شود... و گاهى دیگر آن حقیقتى که با مؤمنین است نامیده شده است... براى اینکه در آن از حیات جدید، گفتگو شده و حیات فرع روح است. و گاهى دیگر آن حقیقتى نامیده شده است که انبیاء با وى در تماسند... و گاهى به آن حقیقتى اطلاق مى شود که در حیوانات و نباتات زنده وجود دارد، و پاره اى از آیات اشعار به این معنا دارد، یعنى زندگى حیوانات و نباتات را هم روح نامیده چون همانطور که گفتیم حیات متفرع بر داشتن روح است...

 

و امر، عبارت است از وجود هر موجود از این نقطه نظر که تنها مستند به خداى تعالى است، و خلق، عبارت است از وجود همان موجود از جهت اینکه مستند به خداى تعالى است با وساطت علل و اسباب. پس، از آن چه گذشت با تمام طول و تفصیلش معناى آیه یسلونک عن الروح قل الروح من امر ربّى  روشن شد، و معلوم شد که جواب آیه از سؤال از روح مشتمل بر بیان حقیقت روح است، و اینکه روح از مقولۀ امر است، به آن معنائى که گذشت.

 

و اما جمله و مااوتیتم من العلم الا قلیلا معنایش این است که آن علم به روح که خداوند به شما داده، اندکى از بسیار است، زیرا روح موقعیتى در عالمِ وجود دارد و آثار و خواصى در این عالم بروز مى دهد که بسیار بدیع و عجیب است، و شما از آن آثار بى خبرید.

 

این بود نظریه ما در باره روح، ولى مفسرین در اینکه مراد از روح که در آیه مورد بحث مورد سؤال و جواب قرار گرفته چیست اقوال مختلفى دارند.... بعضى گفته اند: مراد از آن، جبرئیل است، زیرا خداى تعالى او را روح نامیده... بعضى دیگر گفته اند: مراد از روح، قرآن کریم است، چون خداى سبحان آن را روح خوانده... بعضى دیگر گفته اند: مراد از روح، روح انسانى است... بعضى دیگر گفته اند: مراد از روح، مطلق روح هائى است که در کلام مجید خداى تعالى آمده...» المیزان

ابراهیم طالبی  | دامنه دارابی
روح و لیف روح
/post/614
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
  • ۰
  • ۷۲۱
  • پست شده - سه شنبه, ۳ بهمن ۱۳۹۶، ۰۹:۳۵ ق.ظ
  • : برچسب ها
۰
درج پیام
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

میلاد حضرت زینب کبرا

میلاد حضرت زینب کبرا

سخنان حماسه ای حضرت زینب کبری سلام الله علیها خطاب به یزید بن معاویه حاکم بدکار و ستمکار : «به خدا که جز از خدا نمی‌ترسم و جز به او شِکوه نمی‌برم. هر حیله‌ای داری به کار دار و از هر کوششی که توانی، دست مَدار و دست دشمنی از آستین بر آر که به خدا این عار به روزگار تو شسته نشود. قسم به آنکه ما را به وحی قرآن و نبوت، کرامت بخشیده، تو هر کاری کنی نخواهی توانست نام و نشان و یاد ما را از جریده عالم بزُدایی و این ننگ را از دامان خود پاک کنی. و بدان که رأی تو بسیار سُست است و روزگارت اندک و جمع تو، رو به پریشانی. در آن روز که منادی بانگ بر می‌آورد لعنت خدا بر ستمگران باد.

عَمّان سامانی

«Amman Samani»

متولد ۱۲۵۸ ه‍ . ق

در سامانِ چهارمحال و بختیاری

 

زن مگو مرد آفرین روزگار

زن مگو بِنت الجلال اُخت الوقار

زن مگو خاک درش نقش جبین

زن مگو، دست خدا در آستین

(منبع)

سپاس خدای را که پایان کارِ ساداتِ جوانان بهشت را سعادت و آمرزش مقرّر داشت و بهشت را برای آنان واجب کرد. آنان را به سوی رحمت، رأفت، رضوان و مغفرت بُرد. امید که جز تو کس دیگری را به خاطر رویارویی با آنان بر خاک مذلّت ننشاند و به کوره امتحان وادار نکند. از خدا می‌خواهم که پایه قدر آنان را والا و فضل فراوان خویش به ایشان عطا فرماید که او مددکار تواناست.» فرازی از سخنان حضرت زینب. (منبع)

میلاد حضرت زینب کبرا
ابراهیم طالبی  | دامنه دارابی
میلاد حضرت زینب کبرا
/post/613
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
  • ۰
  • ۶۴۱
  • پست شده - دوشنبه, ۲ بهمن ۱۳۹۶، ۰۶:۵۶ ب.ظ
  • : برچسب ها
۱
درج پیام
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

اَنساب شیخ خراسانی

به قلم دامنه. به نام خدا. توضیحی بر پست «فرزندان حجت الاسلام خراسانی» [اینجا] در همین ایامی که به دارابکلا آمده بودم، با جناب حاج کاظم خراسانی اخوی حجت الاسلام والمسلمین شیخ محمد رضا خراسانی دیدار و گفت و گویی در زمینۀ خاندان و فرزندان برادرش داشتم که ماحصَل آن این است:

 

همۀ فرزندان ذکور آقای شیخ محمدرضا خراسانی، طلبه و ملبّس به لباس روحانیت و مقیم مشهد مقدس اند؛ که اسامی آنها را به دلیل اطلاع دقیق نداشتن، در پست آبان ماه 96 ذکر نکرده بودم:

 
1- حجت الاسلام شیخ امیر خراسانی
2- حجت الاسلام شیخ وحید خراسانی
3- حجت الاسلام شیخ مجتبی خراسانی
4- حجت الاسلام شیخ علی خراسانی
 
تبار این خاندان نیز بر حسب گفتۀ حاج کاظم به من این گونه اند: ملا اسحاق > ملا زین العابدین > ملا محمدکاظم (صاحب مکتبخانه) > حاج قاسم > شیخ زین العابدین مشهور به شیخ محمدرضا خراسانی  > و فرزندان روحانی شیخ محمدرضا.
ابراهیم طالبی  | دامنه دارابی
اَنساب شیخ خراسانی
/post/611
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
  • ۰
  • ۷۴۷
۰
درج پیام
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

مراسم تولد فاطمه در مدرسه

مراسم تولد فاطمه در مدرسه

به قلم دامنه. به نام خدا. دیشب دبستان دخترانۀ دارابکلا مراسم تولد آغاز دوازده سالگی شادروان فاطمه دارابکلایی به بپا شد و شاید هم غوغا میان هم کلاسی ها. با همت و دل رحمی های معلمانِ مدرسه اش در دارابکلا با حضور اعضای خانواده و خاندان و اُقربا. اسماعیل پدر فاطمه، احمد بابویه، همکلاسی ها، معلم ها همه بودند. از سخنران جلسه جناب آقای عرب خزائلی رئیس آموزش و پرورش میاندورود، بسیار ممنونم که به دانش آموز حوزۀ کاری خود این گونه احترام گذاشتند.

 

...

...

 

یادبود و کیک تولد فاطمۀ مهربانی‌ها، دلنواز و غمگسار

یازدهمین سالگرد زمینی شدنت، آسمانی شد

 

 

...

 

...

درود می‌فرستم به این لطف و محبت و همدردی‌های همکلاسی‌های فاطمه و ذوق و روحیه‌بخشی معلمان فرهیخته‌ی دبستان داراب‌کلا. فاطمه ۱۷ دی ۱۳۹۶ معصومانه به آسمان پَرکشید و روح دردمندِ و لطیف همکلاسی‌هایش سخت فسرده شد و دل مالامال عشق فاطمه در همه‌ی بازماندگان، جریحه‌دار. یادش همیشه باقی، نامش همواره نامی و عمر این دانش‌آموزان گرامی همآره پُربرکت و طولانی. با تشکر از همۀ تسلّادهندگان و همدردی‌کنندگان.

مراسم تولد فاطمه در مدرسه
ابراهیم طالبی  | دامنه دارابی
مراسم تولد فاطمه در مدرسه
/post/609
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
  • ۰
  • ۵۲۸۴
۰
درج پیام
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

عصمت از نظر دکتر سروش

متن نقلی: «عصمت مانع بررسی عقلانی امور نیست. اینجور نیست که معصوم یعنی کسی که فکر نمی‌کند و نشسته همه چیز به او می‌رسد. یعنی به او خبر می‌دهند که این کار را بکن، آن کار را نکن. به این معنا معصوم یک ربات می‌شود. معصوم یعنی آدمی که از یک درجه‌ی بالایی از تحلیل عقلانی و تقوا برخوردار است؛ همین. هیچ چیز دیگری نیست.
 
 
 
 
یک تقوای فوق العاده‌ای دارد که او را از کار خلاف کردن، گناه کردن، کار حرام کردن باز می دارد. نه اینکه فلجش کردند که نتواند گناه کند. آخر معنی عصمت این نیست که. یا فلجش کردند که نتواند فکر کند و مثل اینکه همه اش یک تلفن و گوشی‌ای دست او است و از بالا به او می‌گویند این کار را بکن. این تصورات واقعا باطلی است. نه تنها غلو است اصلا اهانت هم است. یعنی شما یک نفر آدمی را که باید عقل و فکر داشته باشد، باید تصمیم داشته باشد، باید اراده‌ی خودش را بتواند کنترل کند همه‌ی اینها را کنار بگذاریم و بگوییم مثل اینکه او را همین جور نگهش داشته‌اند که اگر هم بخواهد از این [طرف] برود نمی‌گذارند برود.
 
 
آخر اینکه معنی عصمت نشد. شما عصمت را باید جوری معنی کنید که با اراده، با اختیار، با همه‌ی اینها سازگار باشد و بتواند همه‌ی اینها را با هم جمع کند. لذا عصمت به نظر من یک پارسایی و تقوای فوق العاده است. همین خیلی بیشتر از این نیست. و البته نعمت بزرگی است که خدا به آدم بدهد. منتها [همراه] این تقوا در شما کشمکش هم پدید می‌آید، کشاکش هم می‌آید، تحیر هم می‌آید و تردید هم می‌آید. همه‌ی اینجور چیزها هم هست.
 
 
این نواندیش دینی با ذکر داستان حضرت ابراهیم ع می‌گوید: ما در روایات داریم که وقتی قصه‌ی شک ابراهیم مطرح شد که در قرآن هم هست دیگر. ابراهیم راه افتاد و گفت این خدای من است بعد گفت این خدا نیست [بلکه] ماه است بعد گفت نه خورشید است بعد گفت اینها همه به کنار و انی لا احب الآفلین.

 
در روایات است که پیامبر گفتند: «نَحْنُ أَحَقُّ بِالشَّکِّ مِنْ إِبْرَاهِیمَ.» ما از ابراهیم به شک کردن سزاوارتریم. در واقع معنایش این بود که شک در ذهن کسی می‌آید که دچار ثبوت و سکون فکر نیست. وقتی که تلاطم است وقتی که تحرک هست آدم گاهی به این سو کشیده می‌شود و گاهی به آن سو. آدمی که هیچ فکری نمی‌کند خب هیچ شکی هم نمی‌کند. به همه چیز نگاه یکسان می‌کند. اینکه نَحْنُ أَحَقُّ بِالشَّکِّ یعنی یک چنین چیزی است. یعنی برای سطوح عالیه‌ی تفکر و تحیر است.

 
در مورد امامان هم به نظر من مساله همینجور است. هیچ چیزی در این وسط نباید بیاید که از شان انسانیت و بشریت آنها بکاهد و آنها را بدل به موجودات بی‌تصمیم و بی‌اراده یا فلج یا بی ‌فکر و بی‌عقل کند. شما در خود نهج البلاغه فراوان می‌بینید که امیرالمومنین مثلا در مورد مرگ اتفاقا چند سخن دارد دیگر.

یک خطبه‌ی خیلی خوبی در جلد چهارم نهج البلاغه دارد. من سالها پیش آن را ترجمه هم کرده بودم. آنجا ایشان می‌گوید: «کَمْ أَطْرَدْتُ الْأَیَّامَ أَبْحَثُهَا عَنْ مَکْنُونِ هَذَا الْأَمْرِ» مولا می‌گوید من خیلی راجع به سر مرگ فکر کردم کَمْ أَطْرَدْتُ الْأَیَّامَ أَبْحَثُهَا عَنْ مَکْنُونِ هَذَا الْأَمْرِ. در راز مرگ من روزهای بسیاری سپری کردم. فَأَبَى اللَّهُ إِلَّا إِخْفَاءَهُ خدا نخواست و آن را از من پوشیده نگه داشت. حالا این مرحوم فیض الاسلام که یک شیعه‌ی شیعی‌تر از خود امام علی است این جمله را که نوشته، اینگونه ترجمه کرده است: «من چه روزهای بسیار که در راز مرگ فکر کردم، پرانتز و خدا آن را به من گفت پرانتز بسته ولی گفت به دیگران نگو مخفی کن.» من چه روزهای بسیار که در راز مرگ فکر کردم (و خدا آن را به من گفت) ولی گفت به دیگران نگو مخفی کن.

 
آخر این چه جور ترجمه کردن است. ایشان خودش رسما می‌گوید که بنده سالهای سال در راز مرگ فکر کردم أَبَى اللَّهُ إِلَّا إِخْفَاءَهُ. خدا نخواست مگر اینکه این راز را از من نهان بدارد. خب این راز و هزارها راز دیگر هم بوده که از ایشان نهان بوده از پیامبر نهان بوده. مگر چیز عجیب و غریبی است. در قران خدا جزو دعاهایی که به پیغمبر می‌گوید [بکن]: «قل رب زدنی علما» خدایا علم من را بیشتر کن. معنی این چی است؟ معنی‌اش اینست که علم من الان کم است، نه اینکه من همه چیز را بلدم. کسی که همه چیز را بلد است دیگر به خدا نمی‌گوید به من علم بیشتر بده.

 
پس معلوم است که خیلی چیزها را نمی‌داند. علم ندارد و از خداوند می‌خواهد که به او بیاموزد. خب خود امام علی هم همینطور بود. ائمه‌ی دیگر هم همینطور بودند و تفسیرهای روشنی از اینها می‌شود کرد. غُلو کردن و اینها را به یک معانی عجیب و غریب کشاندن فکر می‌کنم قابل دفاع نیست.» (منبع)
ابراهیم طالبی  | دامنه دارابی
عصمت از نظر دکتر سروش
/post/607
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
  • ۰
  • ۱۰۴۸
  • پست شده - يكشنبه, ۱ بهمن ۱۳۹۶، ۰۹:۱۹ ق.ظ
  • : برچسب ها
۱
درج پیام
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

آداب مُردگان دارابکلا قسمت۲

به قلم دامنه. به نام خدا. قسمت دوم. در قسمت اول (اینجا) آدابِ مُردگان را در سنّت دارابکلایی ها از زمانِ جارّزدن از بلندگوی مساجد محل تا خاکسپاری توضیح داده ام. و رسیده بودم به سنت «فاتحه خوانی» در منزل فردِ درگذشته. اینک دنبالۀ بحث:

 

به محض ورود به اتاقِ فاتحه خوانی _که در دارابکلا به لحاظ رعایت دقیق قواعد شرع و هنجارهای عُرف، بخش زنان از مردان کاملاً جداست_ فردِ تسلیت دهنده، با صاحبِ اصلی عزا و یکایکِ بازماندگان اصلیِ حاضر در محفل، دست می دهد و دیده بوسی می کند و در نزدیکترین جا، با حالت تواضع و چهره ی غم می نشیند و بلافاصله می گوید:

 

«رحِمَ الله مَن یَقرأ الفاتحة مَع الصّلوات»

 

یعنی خدا رحمت دهد یا رحم کند بر کسی که سوره فاتحه (حمد) را با همراه ذکر صلوات بر محمد و آل محمد بخواند. که معمولاً افراد آن را خلاصه تر و محلی تر بیان می کنند. این گونه: «رحمالله فاتح مصّلواة» و برخی هم رحم الله را نمی گویند و خلاصه تر به گویش قدیمی تر می گویند: «فاتحه صّلواة»

 

با این ندا و درخواست؛ همۀ حُضّار دسته جمعی صلوات می فرستند و فاتحه و قل هو الله (حمد و توحید) را آرام و در دل می خوانند و سپس یکی یکی با او احوال پرسی می کنند و سرسلامت باد می دهند و خدابیامرزی به امواتش می دهند. و معمولاً این عبارات رد و بدل می شود:

 

عاقبت شِما به خیر. خدا شِم اموات ه بیامرزه. تِ پیَر مار رجه بَرسه. لطف هاکاردنی. زحمت دکتی. راضی یه زحمت نَی می. تِه جوون رِه خدا رحمت هاکانه. خَله سخته این غم. دردش خله زیاده. خدا شِ ماره صبِر هاده. شِما چطی تحمل هاکاردنی خاش جوون ره اون سال از دست هدانی. و ... .

 

بعد؛ افراد پذیرایی کننده، جزوۀ قرآن را _که معمولاً شامل یک حزب از کُل قرآن است_ به تازه وارد، به همراه گلاب و با دو دستی و حالت خشوع و تباکی (=گریان و محزون) هدیه و تقدیم می کنند تا نثار روح تازه درگذشته، بکند. یک آسیب معمولاً اینجا در همین بخش از تسلّا دهی وجود دارد که می گویم:

 

معمولاً _نه کلاً و همه_ جزوۀ قرآن را، با دل و جان نمی خوانند؛ حق هم دارند؛ چون فرصت کوتاه است و جا هم بسیار تنگ. و فضای مجلس نیز هم همهمه است و هم حالت بیا و برو را دارد. بنابراین؛ چنین وضع شلوغی اجازه نمی دهد، قرآن، با تمرکز و عمیق و بافهم خوانده شود. ولی به هر حال، چون تبرّک و تیمُّن است، در مجموع نافع و دلشادکنندۀ صاحب عزا و شادی روح مُرده است.

 

بماند از این که آسیب بزرگتر این است برخی ها حینِ جزوه خواندن با بغل دستی بلند بلند حرف می زنند و خاطره می گویند آن هم چه حرف های خارج از محفل عزایی که آدم، خود را می خورد از این همه سادگی ها و تشخیص ندادن های بعضی ها. و برخی ها هم به جای رعایت شأن محفل عزا، یکسره با کناری یا روبرویی پِک پِک می کنند، یعنی تا ننشسته، حرفش را شروع می کند و یک بند، سخن می راند و جزوه قرآن هم دستش می ماند و سرآخر خوانده_نخوانده، جزوه را می بندد و با فریاد بلند و به گویش محلی می گوید: «فاااااااااتَ صلوات».

 

بعد چای داغ و خرما و نون خشک و حلوا و ... پیش هر تازه وارد می برند، خوشآمد می گویند. در واقع حضور هر فرد چه فامیل، چه رفیق، چه آشنا، چه دور، چه زن؛ چه مرد، چه پیر، چه جوان و چه محلی و چه غریبه، همه و همه باعث خشنودی عزازدگان می شود و با کمال میل و از روی رغبت و طوع و خشوع و خضوع از آنها پذیرایی می کنند. حتی صاحبان عزا بعدها پیش خود واگویی می کنند آره فلانی فلانی فلانی برای تسلیت آمدند ولی فلانی فلانی فلانی چرا نیامدند. پیش خود حضور و غیاب می کنند. از آمدگان دلخوش اند و از نیامدگان دلگیر یا دارای سؤال و توجیه و علت یابی.  از اینجا به بعد، در قسمت بعد...

ابراهیم طالبی  | دامنه دارابی
آداب مُردگان دارابکلا قسمت۲
/post/605
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
  • ۰
  • ۷۶۴
۰
درج پیام
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

مردم دارابکلا

حاج کبل سید محمد شفیعی و حاج علی غلامی

 

عکس ها در اینجا

 

مرحوم فیضی ذاکر اهل بیت (ع) در داراب‌کلا

ابراهیم طالبی  | دامنه دارابی
مردم دارابکلا
/post/603
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
  • ۰
  • ۵۸۳
۰
درج پیام
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

سیستانی و اهل سنّت

به قلم دامنه. به نام خدا. اوائل دی امسال ( ۱۳۹۶ )، به مدت چندروز در مشهد مقدس بودم. معمولاً هر بار، عینِ همۀ دفعات مسافرتم به آن مکان شریف، همۀ صحن های حرم رضوی را به قصد تبرّک و دیدار می گردم. در یکی از همان روزها چشمم به ستون های صحن کوثر حرم امام رضا علیه السلام افتاده بود، دیدم عکسی از مرجع بزرگ شیعیان جهان آیت الله العظمی سید علی سیستانی نصب است. تعجّب کردم. چون دست اندرکاران حرم رضوی سابقه نداشته است از این مرجع عالقیدر، عکسی، متنی یا سخنی نشر دهند. با کنجکاوی پیش رفتم که ببینم موضوع چیست؟ دیدم سخنی بسیارمهم و تکان دهنده از این فقیه آگاه، مرجع روشن ضمیر، عالم ساده زیست و شخصیت متنفّذ جهان اسلام، منعکس شده است. با گوشی همراهم، عکسی انداختم که اینک این پست بر مبنای همان عکس و سخن، شکل گرفته است. امید است مفید، نافع، درس عبرت و پند افتَد.

 

 

عکاس: دامنه. از روی ستون صحن کوثر
حرم امام رضا (ع) هفت  دی ۱۳۹۶
 

برخی از کلیدواژه های این سخن حکیمانۀ آیت الله العظمی سید علی سیستانی این گونه است: دین همان محبّت. تعجّب از تفرقه. دفاع شیعیان از حقوق اجتماعی و سیاسی سُنّی حتی قبل از حقوق خود. گفتمان شیعه دعوت به وحدت. نگویید برادرانِ اهل سنت؛ بگویید جانِ ما اهل سنت. حال مقایسه کنید دیدگاه مترقی و حکیمانۀ این مرجع محبوب را با دیدگاه های شاذّ و اختلاف افکنِ برخی از مقدس مآب های به دور از حکمت و مصلحت و حقیقت، که تمام مأموریت شان دویّت آفرینی میان مسلمانان و فِرَق دینی ست و دست گذاشتن روی رویدادهای خاص و آب و تاب دادن به استثناء های دین به جای نشر قواعد و مبانی و اشتراکات. خدا، آقای سیستانی را تندرستی و بقای عمر دهاد تا عِماد جهان اسلام برقرار و استوارتر بماند.

ابراهیم طالبی  | دامنه دارابی
سیستانی و اهل سنّت
/post/598
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
  • ۰
  • ۱۵۷۰
۱
درج پیام
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

اخلاص و تسلیم یعنی چه؟

قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ مُخْلِصًا لَهُ الدِّینَ * وَأُمِرْتُ لِأَنْ أَکُونَ أَوَّلَ الْمُسْلِمِینَ * قُلْ إِنِّی أَخَافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ * قُلِ اللَّهَ أَعْبُدُ مُخْلِصًا لَهُ دِینِی

 

بگو: من مأمورم که خدا را در حالی که ایمان و عبادت را برای او [از هر گونه شرکی] خالص می کنم، بپرستم. و مأمورم که [در این آیین از] نخستین تسلیم شدگان [به فرمان ها و احکام] او باشم. بگو: اگر پروردگارم را نافرمانی کنم از عذاب روزی بزرگ می ترسم. بگو: فقط خدا را در حالی که ایمان و عبادتم را برای او [از هر گونه شرکی] خالص می کنم، می پرستم.

 

سوره زمر

آیه‌ی یازاده تا چهارده

 

علامه طباطبایی

 

تفسیر علامه طباطبایی

 

در آیه مورد بحث مى خواهد بفرماید: به ایشان بگو آنچه من بر شما تلاوت کردم که باید خدا را بپرستم و دین خدا را خالص ‍ کنم، هر چند خطاب در آن متوجه من است، و لیـکـن بـایـد مـتوجه باشید که این صرفِ دعوت نیست که من فقط شنونده اى باشم و مأمور بـاشـم کـه خـطـاب خدا را به شما برسانم، و خودم هیچ وظیفه اى دیگر نداشته بـاشـم، بلکه من نیز مانند یک یکِ شما مأمورم او را عبادت نموده، دین را براى او خالص سـازم.

 

 

بـاز تـکـلیـف مـن بـه هـمـیـن جـا خـاتـمـه نـمـى یـابـد، بـلکـه مأمورم کـه قـبـل از هـمـه شـمـا در بـرابـر آنـچـه بـر مـن نـازل شـده تـسـلیـم باشم، و به همین جهت قبل از همه شما من تسلیم شده ام، و اینک بعد از تسلیم شدن خودم به شما ابلاغ مى کنم. آرى من از پروردگارم مى ترسم و او را به اخلاص مى پرستم، و به او ایمان آورده ام، چه اینکه شما ایمان بیاورید و یا نیاورید. پس دیگر طمعى به من نداشته باشید.

 

پس اینکه فرمود: قُلْ إِنِّی أُمِرْتُ أَنْ أَعْبُدَ اللَّهَ مُخْلِصًا لَهُ الدِّینَ اشاره است به اینکه آن جناب در اطاعت دستور خدا به اخلاص در دین و داشتن دین خالص مانند سایر مردم است.

 

و جـمـله وَأُمِرْتُ لِأَنْ أَکُونَ أَوَّلَ الْمُسْلِمِینَ اشـاره اسـت بـه ایـنکه در امرى که متوجه من شده زیادتى است بر امرى که مـتـوجـه هـمـه شـده اسـت، و آن زیـادتـى عـبـارت از ایـن اسـت کـه خـطـاب، قـبـل از شـمـا مـتـوجـۀ مـن شـده، و غـرَض از تـوجـه آن بـه مـن قبل از شما این است که من اولین کسى باشم که تسلیم این امر شده ام و به آن ایمان آورده ام...

 

قُلْ إِنِّی أَخَافُ إِنْ عَصَیْتُ رَبِّی عَذَابَ یَوْمٍ عَظِیمٍ. مراد از نافرمانى رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) نسبت به پروردگارش، به شهادت سیاق این است که: با امر او به این که دین را براى خداى اخلاص نماید، مخالفت ورزد. و مـراد از یـوم عـظـیـم روز قیامت است. و این آیه در حقیقت به منزله زمینه چینى براى آیه بعدى است.

 

قُلِ اللَّهَ أَعْبُدُ مُخْلِصًا لَهُ دِینِی. این آیه تصریح دارد به اینکه رسول خدا (صلّى اللّه علیه و آله و سلّم) امر پروردگار خود را اطاعت و اِمتثال کرده، بر خلاف آیه قبلى، که همین معنا را به طور کنایه مى رساند. در ایـن آیـه بـکـلى کـفّـار را مـأیـوس کـرده، و بـراى هـمـیشه از اینکه آن جناب در برابر خـواسـتـه هـایـشـان (کـه همان مخالفت با اوامر الهى است) روى خوش نشان دهد، نومیدشان ساخته است. و اگر کـلمـه اللّه را کـه از نـظـر تـرکـیـب بـنـدى کـلام، مفعول کلمه أَعْبُدُ است، و باید بعد از آن آمده باشد، جلوتر آورده، براى این است که انـحـصـار را افـاده کـند، و بفهماند که من تنها خدا را مى پرستم. و جمله مُخْلِصًا لَهُ دِینِی مـعـنـاى حـصـر را تأکید مـى کند. المیزان

ابراهیم طالبی  | دامنه دارابی
اخلاص و تسلیم یعنی چه؟
/post/597
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
  • ۰
  • ۶۹۴
۰
درج پیام
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

پیشنهاد محسن دارابی

محسن دارابی: «سلام. بهتر بود نام مدیران مربوطه (اینجا) که چنین بودجه ایی رو دریافت می کنند رو به تصویر می کشاندی تا مردم بهتر بفهمند که سرمایه شان دست چه افرادی قرار دارد.»

 


پاسخ دامنه

 

به نام خدا. سلام جناب «محسن دارابی». ابتداء ممنونم به این پست دقت کرده ای. نشان می دهد شما به بیت المال و حقوق مردم اهمیت می دهید و دلت به حال ملت رشید و صبور ایران می سوزد. بله؛ پیشنهاد استفهامی شما معقول و پسندیده است. من علاوه بر این پستی که شما در زیرش دیدگاه ات را ارسال کرده ای، یعنی (اینجا)، پستی دیگر در آذر نود و شش، که در قالبِ مباحث عکس و حرف، گذاشته بودم، اسامی و چهره های برخی از این بودجه بگیران حکومتی را، منعکس کرده بودم، که بازتاب مناسبی داشت. حال در زیر، به پیشنهاد شما دو عکس آن پست را مجدداً می آورم. شامل تعدادی از آن لیست مفصّل از جمله:

 

حداد عادل (از سه بنیاد به طور جداگانه). علی معلم دامغانی، آیت الله سید حسن خمینی، آیت الله سید محمد خامنه ای. آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی. آیت الله سید محمود شاهرودی. آیت الله  محمد امامی کاشانی. آیت الله محمد تقی مصباح یزدی. آیت الله سید محمود مرعشی. و افراد و جاهای خاص دیگر که معمولاً زبانزد مردم هستند و می باشند. خدا نگه دار. باید رُک بگویم متأسّفانه این بنای کجِ تزریق پول حکومتی به نهادِ حوزه و جاهای خاص را دولت سید محمد خاتمی _که می گویند دولت اصلاحات بوده_ گذاشته است. آیا چنین کاری اصلاحات بود؟ یا کژراهه و بی راهه؟ ممنونم.

ابراهیم طالبی  | دامنه دارابی
پیشنهاد محسن دارابی
/post/604
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
  • ۰
  • ۴۳۹
۰
درج پیام
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

یادی از پدر و مادرم

به نام خدا. دیشب به لحاظ خورشیدی سالگرد پدرم بود. هرچند سالگردش را در ماه قمری در دهه‌ی محرم می‌گیریم، اما این پست یادکردی‌ست از آنان؛ که تا بودند چیزی برای ما کم نگذاشتند، و وقتی هم که رفتند دلمان را مالامال عشق و شیدایی و غم فُرقت کردند.

 

...

 

خدا رحمت شان کناد. قدر والدین‌تان را به کمال و تمام بدانید. عکس راست: قبر پدرم شیخ علی‌اکبر طالبی و مادربزرگم کبل فاطمه طالبی. مزار دارابکلا. عکاس: دامنه.۲۱ دی ۱۳۹۶ . عکس چپ: قبر مادرم حاجیه زهرا آفاقی و مادربزرگم سیده زینب صالحی.

ابراهیم طالبی  | دامنه دارابی
یادی از پدر و مادرم
/post/594
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
  • ۰
  • ۲۲۴۹
  • پست شده - پنجشنبه, ۲۸ دی ۱۳۹۶، ۱۰:۵۴ ق.ظ
  • : برچسب ها
۲
درج پیام
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">

نظر شیخ مالک رجبی

به قلم حجت الاسلام مالک رجبی دارابی: عالی و دلنشین بود از طلا ب نجف. [این پست اینجا] درضمن از کلمه ی لسک و لسک دوا در مراسم فاطمه هم خنده کردم هم گریه کردم و همچنین از لفظ تلقین به تقویم هم خنده کردم.... پیشنهاد میکنم بقول خود چون سیاسی میاسی بلد نیستی نقد و نظر سیاسی میاسی به تشکلات نظام و به.... نداشته باشی سنگین تر هستی. بقول بعضی ها بادورود یا دورود بر شما.

 


پاسخ دامنه
 

به نام خدا. سلام جناب شیخ مالک. یعنی می فرمایی سیب زمینی بی رگ باشد دامنه!؟ درست است که سیاسی میاسی نیستم. ولی سوادِ اکابِری کمی بلد هستم! و دورۀ مربی گری نهضت سواد آموزی را هم طی کردم و مدرک دارم! راستی، اکابری کلمۀ عربی بزرگسالان است که در دورۀ شاه، کلاس های شبانه برای میانسالان و شاغلان برگزار می شد، تا سوادآموزی میان همۀ نسل ها گسترش یاید. ولی اسلام زدایی شاه و فساد او و دربارش کارش را ساخت. اساساً فساد، کار همه را می سازد! چه زود و چه شاید دیر. برخی سقوط می کنند و برخی ها از قلب مردم می افتند؛ ولی هر دو همان سقوط است. ممنونم که پست حوزۀ نجف چسبید. به قول مرحوم دکتر شریعتی پای هیچ قرارداد ننگین استعماری ، امضای آخوند نجف رفته، نیست. و دامنه حوزه نجف را نه فقط دوست می دارد بلکه مکتب فکری اش را پی می گیرد و مرجع بزرگ شیعیان آقای سیسانی و عملکرد و رویکردش را پاس می دارد. در امان خدا جناب شیخ مالک ما.

ابراهیم طالبی  | دامنه دارابی
نظر شیخ مالک رجبی
/post/591
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
  • ۰
  • ۴۰۰
۰
درج پیام
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
قبل ۱ ۲ ۳ ۴ ۵ ... ۱۰۲ ۱۰۳ ۱۰۴ ۱۰۵ ۱۰۶ ۱۰۷ ۱۰۸ ... ۱۱۶ ۱۱۷ ۱۱۸ بعد