دامنه‌ی داراب‌کلا

مازندران ، ساری ، میاندورود

دامنه‌ی داراب‌کلا

مازندران ، ساری ، میاندورود

دامنه‌ی داراب‌کلا

Qalame Qom
سایت دامنه‌ی داراب‌کلا
قم : ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)
مازندران، ساری، میاندورود، روستای داراب‌کلا

پیام های مدیر دامنه
طبقه بندی موضوعی
بایگانی
محبوب ترین مطالب
آخرین نظرات

۲۲۳ مطلب با موضوع «دین» ثبت شده است

نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی. ۳ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : این‌که نقل مجامع است "دین حقیقی را می‌توان نابود کرد اما دین خرافی هرگز نابودشدنی نیست" به نظر من از آن جا نشئت می‌گیرد که گرایش به خرافات و بُت‌واره‌های نوین و قدیم، آسان‌تر و جذاب‌تر از عقیده‌ی عقلی و ایمان حقیقی و تدیُن راستین است. جامعه‌ای که اسیر دین خرافی شود، رهایی از آثار بد آن سال‌ها زمان می‌برَد و حتی امکان حذف خرافه سخت و نامیسّر می‌شود. نگاه کنیم راحت می‌بینیم ادبیات مذهبی در طول این ۵ دهه تأسیس جمهوری اسلامی، از کجا به کجا فروکش کرده است. روزگاری زنده‌یاد دکتر علی شریعتی مفاهیم مذهبی مرده و پژمرده و موهوم‌شده را تجدید حیات داد، اما چند دهه است بعضاً مداح و منبری و حتی کارگزار کشوری و حکومتی، به خرافه‌گویی روی آوردند. دنبال پیشگو و رمال و شیّادان می‌گردند تا برای بحران در ایران خط و ربط بگیرند. نماینده‌ی قم آقای منّان که پیرو آقاخامنه‌ای و آن دولت ۱۳ است، به جای نقل از آقاخامنه‌ای، حالا سراغ فردی به اسم "آقا صادق" رفته که گفته اسرائیل جنگ دوم با ایران را آغاز می‌کند ولی تا اورشلیم عقب‌نشینی می‌کند! و پرچم توسط جمهوری اسلامی به حضرت مهدی تحویل داده می‌شود و آمریکا هم فرومی‌پاشد به قول زبان محلی ما در داراب‌کلا رِز و رَمون می‌شود. بگذرم. سرگرمی دینی پدید آوردند و دلخوش‌اند پیروپیشه و مثلاً مقلدپرورند. یک دو شعر از مولوی در دفتر سوم مثنوی گویم و خلاص که در تاریکی فیلی دیدند هر کس چیزی گفت: "از نظرگه گفتشان شد مختلف / آن یکی دالش لقب داد این الف / در کف هر کس اگر شمعی بدی / اختلاف از گفتشان بیرون شدی" شمع را در این تعبیر مولوی می‌شود علم و عقل و نور معرفت نامید. که هر سه اگر خوب کار بیفتد در فرد، ضد خرافه کار می‌کند.
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
۰۳ دی ۱۴۰۴ ، ۱۷:۵۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر
نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۲۹ ، ۹ ، ۱۴۰۴ : اگر شریعت به ضرب حکومت پیاده شدنی بود در خود قبیله‌ی قریش پیاده می‌شد! تازگی رئیس‌جمهور تاجیکستان -آقای امامعلی رحمان- در سخنرانی عمومی خود گفت: "مسجدسازی دیگر بس است؛ بدون علم و هنر، پیشرفتی در کار نیست. تعداد مساجد ما در آسیای مرکزی خیلی‌زیاد است. مسلمانی ما برای خودمان است و کسی از ما آن را نمی‌خرَد. وقت آن است که با علم و هنر ما تاجیک‌ها پیشرفت کنیم. دولت را علم و هنر پیشرفت می‌دهد، نه خرافات." کاری به حکومت و قدرت او ندارم اما این سخنان آقای امامعلی رحمان یکی از بی‌نظیرترین صحبت معقول معاصر بوده است. کاش ملت ایران چنین دانشی را در افراد حکومت جمهوری اسلامی ایران سراغ داشت. این بافت حکومت اسلامی مدعی اجرای شریعت در ایران هستند؛ اگر شریعت به ضرب حکومت، پیاده‌شدنی بود، در خود قبیله‌ی قریش پیاده می‌شد که هزار تیکه شد و رسول دین اسلام ص حتی آن شهر را ترک گفت و به غار ثور و سپس یثرب پناه جست. شما شریعت را اگر خیلی شیفته‌ی پیاده‌شدنش هستید اول در خود نظام روحانیت! (=پوزش جسمانیت!!!) تست کنید، ببینید شدنی هست و آیا می‌توانید فردی متشرع و بااخلاص بمانید. خود شماها هزار جور هستید با هزارها نقیصه و ناخالصی، آن گاه مردم را به شریعت، فتواها و سفارش‌های بی‌شمار در سخنرانی‌های بی‌شمار فرا می‌خوانید!؟ این حرف نفر اول تاجیکستان واقعاً نیاز امروز و فردا و زبان حال تمام آینده‌ی ایران هم، هست.
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
۲۹ آذر ۱۴۰۴ ، ۲۱:۰۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲ نظر
 
نگارش چاپ شب دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۲۸ ، ۹ ، ۱۴۰۴ : من بنای بر بررسی افکار آقای شیخ عبدالرحیم سلیمانی اردستانی ندارم اما کمی دستگاه فکری او را می‌گویم. اساساً کسانی که در دانشگاه مفید قم (که بنای بر اراده و ثروت آقای سیدعبدالکریم موسوی اردبیلی و تدبیر مهندسی میرحسین موسوی پا گرفت) حضور داشته و دارند، معمولاً قدرت به آنان اگر پنجه نیندازد، روی خوش هم نشان نمی‌دهد. حوزه‌ی قم هم پر هستند از عمامه‌به‌سرهای کم‌تحمل و کج‌خُلق که هیچ فکر مخالف و منتقدی را تاب نمی‌آورند و از کوره در می‌روند و به جای نقد نظر، به نفی نفَر و نفی بلَد می‌پردازند. اردستانی هم که "مفید" بود و "ادیان". او از "فرمانروایی مطلق فقه" رویگردان است و به جای آن تز دیگری دارد. مجتهد هم که هست که در حوزه یعنی کسی که از چاه فکر، آزاد است آب تئوری بالا بکشد و و جانش از سوی رقیب‌ها در خطر نیفتد. او به تز الهیات "پانن‌برگ" یعنی «تاریخی‌بودن دین» باور دارد که تز "دفاع از حقیقت تاریخی" نام دارد، اما به قول آقای علیرضا نجفی به «رودلف بولتمان» هم رجوع دارد که فیلسوفی آلمانی است که تزش اسطوره‌زدایی از کتاب‌های مقدس است. اردستانی پیشنهادش این است "لازم نیست دین را دور بیندازید" او بُرسِ دست گرفت تا با «الهیات سیستماتیک» و «نقد تاریخی» گرد و غبار نشسته بر سر و تن دین را پاک کند. او معتقد است دین "با علم و عقل نمی‌جنگد، بلکه به آنها معنا می‌بخشد." به روایتی اردستانی دیدگاه‌اش این است "نسل فردا خریدار تعبُد نیست؛ خریدار معناست. خریدارِ دینی است که وقتی آن را می‌پذیرد، مجبور نباشد عقلش را پشتِ در بگذارد." اردستانی در حال "معماریِ چنین دینی" بوده است. به تعبیر علیرضا نجفی، شیخ اردستانی "دین و مدرنیته را نه به عنوان دو دشمن، بلکه به عنوان دو بال برای پرواز انسان"، در کنار هم می‌بیند. اردستانی گذار از «فقه» به «الهیات سیستماتیک» را دنبال می‌کند که" پیامد‌های آن تا قلب احکام عملی و سبک زندگی دینداران نفوذ می‌کند." بنا بر نقلی "الهیات سیستماتیک در بینش اردستانی "دانشی عقل‌محور، کل‌نگر و معناگرا" است و تیغ تیز نقد او بر پیکره‌ی فقه سنتی -که در طول تاریخ دچار «تورم» شده و با جداشدن از ریشه‌های کلامی و اخلاقی خود، به ماشینی برای تولید فتوا تبدیل گشته است- موجب موجی از کج‌خُلقی متعصّبین شده است. این جمله‌ی جنجالی اوست که خشم در سنت‌گرایان پدید آورد: «در فقه صد‌ها حکم داریم که خلاف عقل و قرآن است». دستگاه فکری اردستانی دستگاه، عقل و عدالت است که فیلتر‌های نهایی نام دارد. مثلاً او می‌پرسد: "چگونه خدایی که انسان را آزاد و مختار آفریده (اصل کلامی) و اصل «لا اکراه فی‌الدین» را در قرآن وضع کرده (اصل وحیانی)، می‌تواند دستور به قتل کسی بدهد که عقیده‌اش تغییر کرده است؟!" روشن سازم من به مناظره‌های اردستانی وارد نمی‌شوم و نیز به حاکمیت ملت قائلم نه هیچ چیزی دیگر که اردستانی آن را الهیات نام نهاد. مردم حاکم بر حاکمان هستند. دموکراسی یعنی حکومت مردم بر مردم، برای مردم.
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
۲۸ آذر ۱۴۰۴ ، ۱۷:۳۴ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۲۸ ، ۹ ، ۱۴۰۴ : دکتر بهشتی سال ۱۳۵۵ درس‌گفتاری داشت که در ص۱۷۸ آن بحث از ولایت مردم یا همان "ولایت اجتماعی" می‌کند. او درین مسئله معتقد بود دایره‌ی نظارت مردم -امر یا نهی- وسعت دارد و موجب برپادارندگی "نظام صحیح" می‌شود. او در ص ۱۶۷ آن، دلیل آورده بود "حکومت بد کم‌کم آدم‌های بافضیلت و خوب را از گردونه خارج می‌سازد." بعد در ص ۱۷۲ از حضرت صادق ع سخنی را نشانی می‌دهد که حکومتی آلوده است که در جامعه‌ی آن "ضعیف نتواند حق خود را از قوی بگیرد." دکتر بهشتی در همان درس‌گفتار -که در ص ۱۸۲ درج شد- این گونه گفت که گرچه "نظام اجتماعی اسلام محیط را برای فضیلت‌ها پاک می‌کند" اما اخطار داد "راه فاسدشدن را به طور صد در صد بر روی فرد نمی‌بندد" این فرمول او نشان می‌دهد مردم باید ناظر کار حکومت و حاکم و شاه و پرزیدنت باشند زیرا حق "ولایت اجتماعی" دارند تا نگذارند راه فساد باز و آسان بماند. کتاب حتی می‌گوید انسانی ارزشمند است که "انسان انتخابگر" باشد که "آوای حق به گوشش برسد". در غیر این صورت او در ص ۱۶۷ کاملاً شفاف حرفش را این گونه زد: "وقتی سرطان فساد در حکومت و پیکر عُمال [=دست‌اندرکاران] و کارکنان افتاد باید منتظر مرگ آن جامعه بود." بنابراین ولایت مردم یا همان به زبان مدرن: "حاکمیت ملت" فوق بر قدرت یا ولایت فرد فقیه است که فقط یک نظریه‌ی مذهبی در بین برخی فقیهان مذهب شیعه است و تا تئوری‌یی رضایت و رأی مردم را پشتوانه نگیرد، هیچ حکومت و مشروعیت سیاسی‌یی منعقد نمی‌شود.
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
۲۸ آذر ۱۴۰۴ ، ۰۸:۵۸ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۲۷ ، ۹ ، ۱۴۰۴ : ششصد و اندی سال پس از تولد عیسی پسر مریم ع در اثر یک بعثت (=برانگیختگی نبوی) دیگر در خاورمیانه -اما این بار در حجاز- دین جدید از سوی محمد بن عبدالله ص به بشر بشارت شد و به نقل و نص، خاتمیت نبوت، مُهر شد تا عقل، رسالت باطنی خود را در دریافت رسالت ظاهری، با شکوفایی و آزادی ایفا کند. مدتی نگذشت که این دین، به چند مذهب و فِرَق، شعبه خورد به زبان محلی "لاش" گرفت: سُنی، شیعی، علوی، جعفری، زیدی، اسماعیلی، فاطمی، واقفی، مهدوی، شیخی، بابی، و حتی فرقه‌ی "بهائی" که جزوِ صدر فهرست این شعبه‌ها هستند. متفرعات مذهب اگر شمارش شود حد حجم کتاب مثنوی مولوی می‌شود. دین اسلام که ندا آمد تُفلحوا و فلاحت، نوید بامدادی دگر بود، عین دست‌انبو جالیزی در دست حکومت‌ها و حاکم‌ها افتاد. و فتح و جهان‌گشایی‌ها، کُشت و کُشتارها، قتل و حبس‌ها و حتی تکفیر و تفسیق‌ها، ورق‌های آن را آلود؛ مصیبت‌بارترین آن، آن بود که به اسم خلافت و دین، مردی دوراندیش، خیرخواه، صلح‌طلب، عاشق اخلاق و آزادگی و آموزگار انسانیت و شرافت یعنی حسین بن علی ع را "قُربةً الی‌الله"! سر بریدند و در حقیقت، دین را پای قدرت حاکم ذبح کردند و "خولی‌"های خالی از اخلاق، اختیاردار دین شدند و برای جایزه‌ی سکه نزد والی، غُرّش و نعره کشیدند که آری اسلام را در خمیازه! فرو بردند. اسلام اَموی‌شده، رفت دست عباسی‌های عیّاش که عیشی جز قدرت مطلقه سیراب‌شان نمی‌ساخت و سرانجام این اسلام در چنگال حاکمان چرخید چرخید و به دست عثمانیان ترکیه افتاد و آنقدر دین را غلتاندند و مردم ستمکش را قتلاندند، تا آمد آمد آمد، رسید دست سفّاک‌های صفویه که شیعه را از سیرت به صورت بند کردند و همدست با برخی از فقهای ظاهرگرا، به اسم مذهب کارگاه خرافه تولید کردند و آنقدر دین را دنیایی نموده و خود را دنبال دنیا قرار دادند، از هوَس قدرت، هوش عقل و حس علم را خموش ساختند و از مذهب قشر آن را کش دادند و مغز آن را پوکاندند و سرانجام به یک محمود افغان مهاجم، همه‌چیز را باختند. البته بودند در طول این ۱۴۰۰ و اندی سال، مانند چهره‌های ممدوح و منوّر مولوی، بوعلی، سعدی، فردوسی، سهروردی، جامی، نظامی گنجوی، سنایی و... که سه لایه‌ی عقلی و عشقی و عرفانی انسان را آکنده از جرعه‌های ناب کردند و نگذاشتند اسلام دستِ حاکمان، یکسره چونان جغدها و جول‌ها دل و مغز بشر را در تسخیر خود برَند. حاکمان، دین را در تیول قدرت سیری‌ناپذیر، از جذبه انداختند ولی این دانشمندان پارسا و فروتن بودند که نگذاشتند انسان از عقل و علم بیرون بیفتد. اینک جمهوری اسلامی ایران که با محوریت روحانیت و فرد فقیه -که مقلدان، او را "ولی" یعنی سرپرستار ملت معرفی می‌کنند- با عمل و نظر خود، دین را به وجهی رسانیده است که شهروند میهن غرق عجب شده است که این چه تفسیری از شریعت و مذهب است که برونداد آن ثروتمندترشدن حکومتگران شد و از دست‌دادنِ دارایی و رأی نافذ و مؤثر و معیشت مردم ایران. حکومتی که مردم را در تنگنا و گرانی‌ها گذارَد و خودشان را در گشایش‌ها، فسادها، امتیازها، زدوبندها، بگیروببندها، ویلانشینی‌ها، تبعیض‌ها، سهامداری‌ها و هلدینگ‌ها، آن حکومت، فقط اسم "مذهب" را روی خود گذاشته است. دین در جوهر خود اخلاقیات باید حمل کند، نه مانند خُلفا و حُکّام، اجبار و اکراه و افساد. به قول آن "قائم‌مقام" که با صداقت و شهامت اخطار داد نکّشید و شب کنار زده شد: این نظام "نه جمهوری است" و "نه اسلامی". اینان به قول شیخ سعدی در "بوستان باب اول در عدل و تدبیر" سرِ شاخ ایستاده و بُن بریدند: "یکی بر سر شاخ، بن می‌بُرید / خداوند بُستان نگه کرد و دید / بگفتا گر این مرد بد می‌کند / نه با من که با نفْس خود می‌کند / نصیحت بجای است اگر بشنوی / ضعیفان میفکَن به کِتف قوی / که فردا به داور برد خسروی / گدایی که پیشت نیرزد جُوی / چو خواهی که فردا به وی مهتری / مکن دشمن خویشتن، کهتری / که چون بگذرد بر تو این سلطنت / بگیرد به قهر آن گدا دامنَت / مکن، پنجه از ناتوانان بدار / که گر بفکنندت شوی شرمسار". آری، به گفته‌ی سعدی روزی دامن سلطنت و ولایت و هر جور حکومت جَور را مردم ستمدیده می‌گیرند و به زیر می‌افکنند. خداوندهای بُستان (=یعنی باغبانان باغ) روزی گریبان بُن‌بُران را می‌گیرند که سرِ شاخه‌ها بزم و بذل و حراج راه انداختند. اگر گندم دین را در آسیاب قدرت آرد و آلوده نمی‌کردند، روزگار کشورهای مسلمان این نبود. حتی یک کشور نمونه و الگو در انسانیت و پیشرفت، وجود ندارد که ندارد. اگر می‌بینیم مالزی و اندونزی آرام‌اند، کمی پیشرفته و مورد تحسین همه، چون‌که ایمان آنان محصول شمشیر، نبرد و نیزه نبود، بلکه داد و ستد، رابطه و مرابطه، عقل و علم، معیشت، مدارا و مروّت بوده است. به نظرم نیاز مُبرم میهن ایران، عقلانیت و معنویت و معیشت مسالمت‌آمیز است و نیک‌شدن در سه ساحت انسانی: گفتار، کردار، پندار.

ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
۲۷ آذر ۱۴۰۴ ، ۱۱:۴۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر
نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۱۹ ، ۹ ، ۱۴۰۴ : طبق یک آماری که از محیط کشور آمریکا گرفته شده "تقریباً ۳ نفر از هر ۱۰ نفر" گفتند "هیچ وابستگی مذهبی ندارند" که در مقیاس واقعی "حدود ۷۶ میلیون بزرگسال آمریکا" را شامل شد. به نظر من اگر همین آزادی آمارگیری، در ایران نیز وجود داشته باشد، نتایج آن به نظر می‌رسد حیرت‌انگیز و هول‌آور باشد. مطالعات نشان می‌دهد مذهب‌گریزی در دوران حکومت کلیسا در اروپا در قرون وسطیٰ بیشترین نرخ را داشت. زیرا به قول استاد مرتضی مطهری هر گاه متولیان مذهب "پوست پلنگ بر تن کنند"، مادیگری رشد می‌کند و مذهب‌گریزی رونق می‌گیرد.
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
۱۹ آذر ۱۴۰۴ ، ۱۷:۴۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۱۸ ، ۹ ، ۱۴۰۴ : اگر مذهب شیعه را بر فرض یک درخت حساب کنیم، روحانیت را باید آبیار آن محسوب کرد. اما روحانیت آیا برای این درخت، آبیار است؟ به گذشته‌ها نمی‌خواهم بروم، در همین نظام -که روحانیت در رأس آن قرار گرفت- می‌شود حرفم را تست کرد. روحانیت با اخلاقیاتی که در اثر تصاحب قدرت درین حکومت پیدا کرد و نیز دنیازدگی‌شان از همه‌ی مردم پیشی گرفته است، به جای آبیاربودن این درخت، تیشه‌ی کال شد بر ریشه‌ی کهن آن. آنان خودشان درختچه‌هایی شدند که آبِ مذهب را می‌خورند و خود را سیراب و در عوض مذهب را تشنه‌کام می‌گذارند. البته ریشه‌ی مذهب نیز اگر مورد انتخاب واقع شود و در دل افراد جوانه بزند یا نه، باید میدان ملت را کاوید و دل و درون را. روحانیت کشور را محل روضه و عزا و گریه کرد و از مذهب فقط ظاهر آن را گرفت.
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
۱۸ آذر ۱۴۰۴ ، ۰۹:۵۳ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر
۲۳ ، ۸ ، ۱۴۰۴ : نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی. دیروز عربستان سعودی لباس حاجیان را با عنوان اِحرام‌الاَبرَد یعنی اِحرامِ خنک هوشمند، رونمایی کرد که فن‌آوری خنک‌کننده دارد تا هنگام انجام مناسک حج و عمره، زائر مسلمان در آسایش و رفاه باشد و لذت دنیا را حتی طی عبادت بچشد. پشت این کار، تفکرِ تجارت و سود و ثروت حاکم است که برنامه‌های چشم‌انداز آینده‌ی عربستان توسط بن سلمان محمد را پیاده کند. حساب کنید سالانه ۶ میلیون حاجی و ۳۰ میلیون زائر حج عمره وارد مکه و مدینه و منا می‌شوند، تا چهار سال آینده چه سود هنگفتی به جیب سران عرب عربستان و تاجران این کشور و جهان می‌زند. از احکام شرعی دین هم، تجارت و سود می‌شود کرد. خوشا به حال ثروتمندان و آن کسان در جهان و ایران که در عمرشان پنجاه بار! حج می‌روند که مثلاً خدا را بشناسند و اهل توحید شوند و شرک! نورزند. و به قول محل ما: در زمین زراعی، سامون‌دِزّی دیگه نکنند. نمی‌کنند؟! من خبر ندارم. بگذرم.
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
۲۳ آبان ۱۴۰۴ ، ۱۷:۰۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

۲۲ ، ۸ ، ۱۴۰۴ : نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی. مصطفی محمود در کتاب "درک زنده از قرآن" مطرح کرده است که نظریه‌ی داروین تحت عنوان بقای اصلح یا همان تنازع بقا در درک و تفسیر همه چیز عالَم عاجز است و نمی‌تواند از ریزه‌کاری دنیای گیاهان و حیوانات و تمام هستی سر در بیاورد. روی همین اصل، او نظریه‌ی "بقای اَجمل" را به جای "بقای اَصلح" پیشنهاد کرد. منظور او این است آئین فکری داروین در تفسیر حکمت و مآلِ هستی عجز دارد. مثلاً در خود مسیحیت آخرت این طور حدس شده است: "سرای آخرت عالَم دندان قُروچّه است" زیرا تباه‌کار در آن مرحله، ذلت خود و عزت سایران را معاینه می‌کند. معاینه یعنی دیدن. مثلاً بیمار در مطبّ، معاینه می‌شود یعنی توسط پزشک دیده می‌شود تا تشخیص داده شود. آخرت به تعبیر بالا، دندان قُروچّه است چراکه هر فرد خود معاینه‌گر است. در دین سُنّی و شیعه هم، نقل است دارالسلام جایی است که در آن دروغ و لغو و دشنام و ستیز نیست. این دو مثال را زدم که بحث بقای اصلح و بقای اجمل را روشن‌تر ارائه داده باشم و ریزه‌کاری‌های آفرینش را پیچیده‌تر ازین حرفها دانسته باشم. بگذرم روزنه‌ای بود از مطالعات متمرکز فلسفی‌ام که فعلاً فقط باز کردم.

ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
۲۲ آبان ۱۴۰۴ ، ۰۹:۱۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
نگارش ۲۶ ، ۶ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی. چاپ صبح. سخنی از خانم «معصومه ظهیری» معاون تبلیغی بخش خواهران حوزه‌ی علمیه‌ی قم، خواندم که چند نکته دارم، بیانش می‌کنم. اول به جمله‌ی وی بنگرید، این جمله‌اش:
 
"ما در مسجد بزرگ شدیم و مردم برای مسائل مختلف، مانند فوت یکی از اعضای خانواده، ازدواج، حل اختلافات مالی و حتی بحران‌های روحی، به امام‌جماعت مراجعه می‌کردند."
 
 
اینک اما اما نکته‌های من و اشاره‌ام:
 
۱- نکته‌هایم:
 
- خدا را شکر از فعل ماضی استفاده کرد؛ چون دیگر آن روزها رخت بر بسته است.
 
- خدا را شکر حرف از رابطه‌ی مردم و مسجد زد؛ اما این ارتباط به علت تسلط عُدوانی حکومت بر مساجد، از میان رفت.
 
- خدا را شکر از بحران‌های روحی سخن به میان آورد؛ ولی کدام مسجد باقی مانده است که برای مردم دوای دردِ روح و معنا باشد؟! هست؛ اما بسیار اندک.
 
- خدا را شکر از امام‌جماعت مسجد، به عنوان مرجع رجوع مردم یاد نمود؛ اما خدا و خلق خدا دارند می‌بینند اینان از خود مردم گرفتارتر به دنیا و دنبال "نان و حلوا" اند و برای امور مردم، موش می‌دَوونند! بعضا" معدودا" مغروا" و غفلتا".
 
۲- اشاره‌ام:
 
ازین استاد حوزه‌ی علمیه‌ی قم زاده‌ی رشت باید تشکر داشت که حرف حق را گفت، ولی کو آن مسجد و آن مردم؟! ملت را خود روحانیت از دور و بر خود رمانده است. کی شود این خاصیتِ معنویت و حالت روحانی‌اتِ جماعتِ صِنف روحانیت به سرزمین ایران، باز هم وزیدن گیرد، خدا می‌داند و دل پاک و پاکیزه‌ی این ملت.
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
۲۶ شهریور ۱۴۰۴ ، ۱۰:۴۶ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر
مهمترین کلاس درس پیامبر اکرم ص چه بود؟
 
نگارش ۱۸ ، ۶ ، ۱۴۰۴ :
ابراهیم طالبی دامنه دارابی
 
چاپ شب
 
از نظر من این مورد که می‌شکافم، کلاسی مهمتر از آن نیافتم. اگر می‌شود، دقت شود.
 
کعب شاعر مشهور جاهلیت کسی بود که هم پیامبر ص را بسیار آزار داد و هم دخترش زینب را. پیامبر ص خونش را مباح کرد. روزی پنهانی در مدینه به مسجد رفت به پیامبر ص گفت:
کعب را اگر نزد شما بیاورم توبه کند، می‌پذیری؟
فرمود: بله.
کعب گفت: منم.
قصیده‌ای در مدح پیامبر ص خواند. در یک بیت، از شمشیر گفت. پیامبر ص شعرش را اصلاح کرد. به کعب گفت:
"کسی از شمشیر کسب نور نمی‌کند."
پس بگو: اِن الرّسول لَنورٌ یُستَضاءّ بِهِ.
جون کعب در مصرع آورده بود:
اِن الرّسول لَسَیفٌ یُستَضاءّ بِهِ.
 
آن پیامبر بزرگ خدا جامعه‌ای را تربیت کرد که هیچ کس برای خاطر ریاستش و هوای نفسش، مردم را نکُشد. به قول استاد محمدتقی شریعتی صاحب "تفسیر نوین" در ص ۲۲۷ "چشم کویر" تربیت باید به آن جا برسد که "نتیجه‌ی مسجدرفتن‌ها و تکیه‌رفتن‌ها این شود که فرد تصمیم بگیرد با قرآن و عقل رابطه برقرار کند" زیرا قرآن، خرَد و عقل را شکوفا می‌کند.
 
آری؛ مهمترین کلاس درس پیامبر اکرم ص این بوده است که ذکرش رفت. نور و خرَد، نه سیف و خنجر. "همانا پیامبر نوری‌ست که با کسب هدایت او، به روشنایی رسَند". میلادت ای بهترین آموزگار انسان و اخلاق، خجسته و فرخنده باد.
 
دوستدار حضرت محمد ص
ابراهیم طالبی دامنه دارابی
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
۱۸ شهریور ۱۴۰۴ ، ۱۸:۵۱ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

نگارش ۳ ، ۶ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی

یک قول این است ایران ۸۵ هزار مسجد دارد با ۸۵ میلیون نفر جمعیت. یعنی هر هزار نفر، یک باب مسجد. مسجد، از اصلی‌ترین مکان رسمی برای مناسک عبادی و مراسم مذهبی در اسلام است.

با این امکان مادی، باید دید آیا مذهب همچنان توسط مسجد، در مغز و قلب ملت دمیده می‌شود؟ یا نه، مردم گرایش و باورهای مذهبی خود را از جاهایی دیگر، عقلانی‌تر و متقیانه‌تر چون خانواده، مطالعه، کتابخانه، مرشدان معنوی، دانشمندان و نمادهای دینی تقویت می‌کنند و رشد می‌دهند. و یا اگر تضعیف مذهبی روی داده است آیا یک علت به خاطر نبود مسجد در میزان جهانی و واقعی آن نیست که به دست افرادی معدود و با ذهن‌های مسدود و تنگ‌نظر اداره می‌شود؟!


من نظرم این است مسجد در ایران از کارکرد خود دور افتاده است و شکل و ظاهر، بر محتوا و باطن، اولویت یافته است. یک علت این است آخوند مسجد از آن معنویت آخوندهای گذشته -که نماد پارسایی و پرهیزگاری بودند- به‌شدت فاصله دارد و قابل مقایسه نیست. و نیز مسجد در دست حکومت افتاده است.

قائلم مسجدهایی هم بوده و هستند که سیاست‌زده نیستند و عبارت و سیاست در آن با روش اسلام و اخلاق و انسانیت پیش می‌رود. من با مسجدهایی در چند شهر خو و اُنس دارم که در آن از شعار و تظاهر و جناح‌زدگی خبری نیست، خانه‌ی واقعی خداست، نه پاتوق جولان چند نفر خاص. مسجد، عبادتگاه معنوی و اخلاقی و دانشی و سیاسی و اجتماعی و حتی آموزشی برای مردم است، نه تیول نهاد، سازمان و یا افراد خاص و برنامه‌های خشک و یک‌دست.

ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
۰۳ شهریور ۱۴۰۴ ، ۱۵:۴۴ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱ نظر
افتخار می‌کنم به آئین این پیامبرم درآیم
 
نگارش ۳۰ ، ۵ ، ۱۴۰۴ :
ابراهیم طالبی دامنه دارابی
 
متن من در چاپ شب
 
تمنای دقت در متن و نتیجه‌اش دارم:
 
یاران شُتری را نَحر کردند، گوشتش را پخش.
پیامبر اکرم ص مسیری را می‌رفت،
فهمید.
پرسید چه خبر است؟!
گفتند: ای رسول خدا رافع بن مَکیث جُهَنّی، شتر کشت.
پیامبر گفت: "این شُتری‌ست که غارت گرفته شد؟!"
گفتند: صاحبش اجازه داده است.
فرمود: گرچه اجازه داده باشد اما از روی ترس داده است.
فرمان می‌دهد اَفسارهایی که به گردن شتران بسته‌اید بگشایید!
گفتند: اسبان را چه کنیم ای رسول خدا؟
پیامبر رحمت ص با صراحت به یاران و پیروان امر کرد "آنها را هیچ گاه برای گرفتن انتقام‌های جاهلیت، دهانه نزنید."
 
من این متنم را با استفاده از ص ۴۸۸ جلد ۳ کتاب "پیامبری و حکومت" اثر آقای "جلال‌الدین فارسی" به این سبک تدوین کرده و به نگارش درآوُرده‌ام که او از منبع "مغازی"، جلد ۳ ص ۱۰۳۴ استناد ساخت.
 
 
 
اگر از متنم، مستقیم به نتیجه رسیدید که هیچ، وگرنه این خلاصه‌ی مرا بخوانید:
 
پیغمبر اکرم ص از خاتمه‌ی تبوک بازمی‌گشت. وقتی دیدند یاران شتری را مثلاً غنیمت اما در حقیقت به تعبیر پیامبر به "غارت" گرفتند و کُشتند که گوشتش را بخورند و پخش کنند، در برابرشان ایستاد و نگذاشت شتران دیگر را بکُشند. نیز دستور اکید داد به اسبان لجام نزنند و دست به انتقام از آنان نزنند. آری؛ انتقام یک فرهنگ از جاهلیت است که محمد بن عبدالله ص با آن در آویخت. برین پیامبرم که چنین است و چنین گفت و چنین کرد افتخار دارم به آئینش در آیم. رحلت پیامبر اکرم ص و سبطش امام حسن مجتبی تسلیت.
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
۳۰ مرداد ۱۴۰۴ ، ۲۰:۱۶ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

نماز به وقت؟ یا نماز به حال؟ نگارش ۳ ، ۵ ، ۱۴۰۴ :  ابراهیم طالبی دامنه دارابی. در ادیان، برای عبادات بندگان خدا، وقت تعیین شده است که اجرای آن در وقتش، فضیلت است. فضیلت یعنی افزون. مانند وقت‌های نماز‌. درین کشاکش بین نماز سرِ وقت و نماز سرِ حالَت، تضاد پیش می‌آید. کدام به قُرب و خلوص و اَجر، نزدیک‌تر است؟ این چالشی‌ست که ممکن است هر نمازگزارنده‌ای را مورد دو وضعی قرار دهد که الآن آیا سرِ ظهر بلند شود نماز در اولِ وقتش را اقامه کند، یا بهتر است تأخیر اندازد وقتی حالِ معنوی دستش داده است، نمازش را ادا کند که قضا نشود؟ می‌شود برای این چالش، چند پاسخ داد. اما من درین متن طرح مسئله، قصدم فقط هست.

 

برخی از فرقه‌ها نماز را تا مرحله‌ی یقین می‌خوانند، به یقین که رسیدند، می‌گویند نماز، نیاز نیست. اینان به آیه‌ی ۹۹ حجر -واعبُدْ رَبَّکَ حتی یَآتیکَ الیقینُ- استناد می‌کنند که مورد نقد واقع شدند. حتی تکفیر هم گویی گردیدند. زیرا شیعه واژه‌ی یقین درین آیه را "مرگ و فوت" معنی می‌کند نه ایقان و قطع‌ویقین.

 

درین میان، البته نسلی رو آمدند که نماز را کنار گذاشتند و برای خود این نیاز را حس نمی‌کنند. من آمار و ارقام ندارم و سخنی هم ندارم. اما اینان هم، دست‌کم دو دسته‌اند: ۱. اساساً نماز نمی‌خواندند و نمی‌خوانند هنوزم. و ۲. یا نمازخوان بودند و این راز و نیاز را از خود دور کرده‌اند، از آن بُریذند، به هر علل و دلایلی که، من پژوهشی درین موضوع و قضاوتی ازین گرایش نکردم.

 

اما من معمولاً راغب به گزاردنِ نماز، در سرِ وقت بوده‌ام. دچار حملات سنگین درونی هم بارها و بارها شده‌ام که آیا اول وقت بهتر است برایم، یا هر وقت به آدم حالِ قُرب دست داده است؟ که البته به قضا نینجامد. زیرا فلسفه‌ی فکری من، تقرُب به آفریدگار بلندمرتبه است و پیشگاه متعال زانوی پرستش‌زدن، به خودِ انسان، مقام قُرب و خلوص و حتی در اوجش، منزلتِ "محمود" (=ستودگی) می‌بخشد. تاکنون در من عادت، بر حالت، پیشی داشت یعنی وقت نماز را فدای حال‌ نماز، کردم. اما گمان کنم نزد خدا نماز از سرِ حالت، پذیرفتنی‌تر نمازِ سرِ وقت به هر وجه که شد، باشد. ای کاش این دو با هم جمع شود، یعنی اول وقت، حال نماز هم در آدم پدیدار شود که آثار و برکات معنوی آن شمارش‌پذیر نیست. من به "وارکَعوا مَعَ الرَّاکِعینَ " آیه‌ی ۴۳ بقره هم، روی خوش دارم که جمعی‌گزاردن نماز را جواز می‌دهد. ولی فُرادا، به حال انسان گواراتر است.

 

روشن سازم اهل اَدا و اَطوار و اصول و موصول! و غلظت صوری تلفظ کلمات نماز هم، نیستم. نمازم فوری است، اما آسایش دارم از نمازم، دوستش دارم این عبادت زیبا را به انسان می‌آموزد پیش هیچ کسی، کُرنش نکند، جز نزد آفریدگار.

 

خاطره: در محل دیدم -اکثراّ- که پیشنماز می‌شوند و برای آن از هم سبقت می‌زنند! حتی آخر سوره‌ی "اذا جاء" (همان سوره‌ی ۱۱۰ با اسم نصر) را به غلط، تلفظ می‌کنند با آن‌که سعی می‌کنند بفهمانند قرائت فصیح و صحیحی دارند، اما جزم حرف "راء" در وَاستَغفرْهُ اِنَّهُ" را حرکتِ کسره به لهجه‌ی محلی! یا فتحه با لهجه‌ای مثلاً فارسی، می‌دهند. بگذرم. خود عرَب در تلفظات الفاظ قرآن، می‌لغزد، چه رسد به فارس و تاجیک و ازبک و عجَم. آخوند روی "ضالّین" جولان می‌دهد البته بر روی لفظش فقط!

ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
۰۳ مرداد ۱۴۰۴ ، ۱۱:۴۱ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر

نگارش ۲ ، ۵ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی. از کتاب "فلسفه و ایمان مسیحی" نوشته‌ی کالین براون ترجمه‌‌ی طاطه‌وس میکائیلیان می‌شود بسیار استفاده کرد. چون کاری تطبیقی - مقایسه‌ای روی افکار فیلسوفان کرد. مثلاً در ص ۴۷ و ۵۰ به سه تطبیق دست زد که من با برداشت آزاد آن را ارائه می‌دهم:

 

رنه دکارت؛ که او آگاهی فردی را به عنوان معیار و مرجع نهایی یافتن حقیقت اعلان کرد.

مارتین لوتر؛ اما مطیع بود و مرجع نهایی او، خارج از خودش قرار داشت؛ کلام خدا، یا هر چه بدان ایمان داشت.

باروخ اسپینوزا؛ که وی اساساً اعلان کرد راه رستگاری از "شناخت عقلانی جهان" می‌گذرد، نه "از اطاعت کورکورانه از احکام شریعت یا انجام مناسک دینی".

 

خلاصه این که، مرجع نهایی انسان، مهترین چالش گرایشی بشر است. آری همین انسان، که ۷۰ بطن دارد، حتی به نقلی "۷۰۰ بطن". هر کس خود خواهد دانست مرجع نهایی او در درونش قرار دارد؛ (=تحقیق)، یا در بیرون او (=تقلید).

 

پیوست هم می‌زنم که خشن‌ترین حکم تکفیر مذهبی از سوی علمای مذهبی آن عصر، این متن بوده است. چون‌که اسپینوزا کل جهان هستی را "خدا" می‌دانست و در واقع به "همه‌خدایی" باور داشت. این نظر اسپینوزا، موجب شد روحانیون مذهب در سال ۱۶۶۵ حکم تکفیرش را با متن خشن زیر، صادر کنند که واقعاً واژه‌واژه‌ی آن جای مکث و محک دارد:

 

«به قضاوت فرشتگان و روحانیون، ما باروخ اسپینوزا را تکفیر می‌کنیم، از اجتماع یهودی خارج می‌کنیم و او را لعنت و نفرین می‌کنیم. تمامی لعنت‌های نوشته‌شده در قانون [منظور تلمود و تورات] بر او باد. در روز بر او لعنت باد. در شب بر او لعنت باد. وقتی خواب است بر او لعنت باد. وقتی بیدار است بر او لعنت باد. وقتی بیرون می‌رود بر او لعنت باد و وقتی بازمی‌گردد بر او لعنت باد. خداوند او را نبخشد و خشم و غضب خدا علیه‌ی او مستدام باد. خداوند نام او را در زیر این خورشید محو کند و او را از تمامی قبایل اسرائیل خارج کند. ما شما [مردم] را نیز هشدار می‌دهیم، که هیچ ‌کس حق ندارد با او سخن بگوید؛ چه به ‌طور گفتاری و چه به‌ طور نوشتاری. هیچ‌ کس حق ندارد به او لطفی کند. کسی حق ندارد با او زیر یک سقف، بماند، و در دو قدمی او قرار بگیرد. و هیچ‌ کس حق ندارد هیچ نوشته‌ای از او را بخواند."

ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
۰۲ مرداد ۱۴۰۴ ، ۱۶:۱۲ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

متن نقلی: "عقاید دروزی‌ها. دروزی‌ها خود را «موحدون» یا معتقدان به یکتاپرستی می‌نامند و به آنها «بنی‌معروف» نیز می‌گویند. گفته می‌شود که نام دروز از «نشتکین دروزی» گرفته شده است که از خلفای فاطمی مصر جدا شد و به لبنان گریخت تا در آنجا دعوت خود را گسترش دهد. دروزی‌ها اعتقاد دارند که خداوند، یگانه و تنها حاکم ازلی جهان است. او منزه و فراتر از توصیف بندگانش است، زیرا به باور آنها عقل بشری قادر به درک عظمت صفات خداوند نیست. در بعضی منابع گفته شده که این طایفه در دوره خلفای فاطمی در قرن دهم میلادی از فرقه اسماعیلیه جدا شده‌اند. اما برخی محققان آن را به خودی خود باوری مستقل می‌دانند. دروزی‌ها یکی از قدیمی‌ترین جوامع خاورمیانه محسوب می‌شوند. هیچ‌کس نمی‌تواند به این دین روی آورد و کسانی که دین خود را ترک می‌کنند، هرگز نمی‌توانند بازگردند. ازدواج با فرد غیر دروزی ممنوع است. آنها متون مقدس دارند، اما دسترسی به آنها محدود است و تنها تعداد کمی از دروزی‌ها اجازه شرکت در مراسم مذهبی را دارند. آنها جزئیات اعتقادات یا اعمال مذهبی خود را به اشتراک نمی‌گذارند. به همین دلیل، اغلب به عنوان یک جامعه مرموز دیده می‌شوند. از نظر فرهنگی، زبانی و قومی، آنها عرب محسوب می‌شوند. اما اکثر دروزی‌ها خود را در درجه اول دروزی و در درجه دوم عرب می‌دانند."

 

دروزی‌ها دارای طبقه‌ای از رجال دینی هستند که با عنوان «عقال» شناخته می‌شوند و رهبر آنها شیخ عقل نامیده می‌شود. آنها ترجیح می‌دهند با اعضای طایفه خود وصلت کنند و ازدواج آنها بر پایه رضایت و توافق طرفین، با حفظ حقوق دو طرف و برابری بین آنها، صورت می‌گیرد. چند همسری در این طایفه ممنوع است، و مبنای ازدواج شفافیت و صراحت است، بنابراین طرفین باید وضعیت سلامت جسمی و عقلی و روحی خود را بیان کنند. حق طلاق تنها در اختیار مردان نیست، بلکه زنان نیز می‌توانند از شوهر خود جدا شوند

ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
۲۳ تیر ۱۴۰۴ ، ۱۳:۱۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر
متن نقلی: "عصر ایران؛ بانو بیدرانی - باروخ اسپینوزا (۱۶۷۷ - ۱۶۳۲) متفکر هلندی یهودی‌تبار، یکی از ستون‌های اصلی فلسفۀ مدرن محسوب می‌شود. او نه تنها با دکارت و سنت عقل‌گرایی پیوند دارد، بلکه پایه‌گذار نوعی نگاه خاص به جهان، خدا و انسان است که بعدها تأثیر عمیقی بر هگل، نیچه، مارکس، فروید، هایدگر، و حتی اینشتین گذاشت.
 
 خدا به مثابه کل هستی
مشهورترین و بحث‌برانگیزترین ایده اسپینوزا در این جمله خلاصه می‌شود: خدا یا طبیعت؟ اسپینوزا برخلاف الاهیات سنتی، خدا را نه شخصی، نه جدا از جهان، و نه آفریننده‌ای بیرونی می‌دانست، بلکه خودِ طبیعت را خدا می‌دانست. از نظر او: خدا بی‌نهایت، واحد، لایتغیر و همه‌جا حاضر است. هر چیزی که «هست»، بخشی از خدا است. خدا همان کل هستی است؛ نه در جهان است، بلکه خودِ جهان است. این نگاه به "خدای غیرشخصی"، بعدها الهام‌بخش «خدای اسپینوزایی» شد که حتی آلبرت اینشتین نیز به آن باور داشت.
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
۲۱ تیر ۱۴۰۴ ، ۱۲:۵۷ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

اَسرار دین مُبین را

جز به اعماقِ ضمیر خود مَبین

نگارش ۱۱ ، ۴ ، ۱۴۰۴ ابراهیم طالبی دامنه دارابی. در گنجور، قسمت اقبال لاهوری، شعر "چه باید کرد؟" بخش "اَسرار شریعت" این شاعر پاک‌سیرت غوغا بپا کرد. او با همان سی چهل بیت تمام عقاید انتقادی خود را گفت و با احیای تفکر دینی واقعی، دین را معرفی کرد. از نظر او دین در تظاهر و نمایش نیست، در ضمیر آدمی‌ست:

 

ای که می‌نازی به قرآن عظیم

تا کجا در حجره می‌باشی مقیم

 

در جهان اَسرار دین را فاش کن

نکته‌ی شرع مُبین را فاش کن

 

کس نگردد در جهان محتاج کس

نکته‌ی شرع مُبین این است و بس

 

مکتب و مُلا، سخن‌ها ساختند

مؤمنان این نکته را نشناختند

 

اقبال معتقد بود مؤمنان از گفته‌های مُلایان فقط سخن‌های جور و واجور و تظاهر در شرع و رفتارهای روبنایی، می‌شنوند، حال آن‌که همان سخنان مُلایان ریاکار نیز، نه شرع‌پسند است، و نه به شناخت مؤمنان از دین مُبین می‌انجامد. دین مُلایان ظاهرگرا، دین قِشر (=پوسته‌ی بیرونی) است، نه مغز (=لایه‌ی درونی). ازین‌رو می‌گوید ای انسان دین را برو در اعماق ضمیرت ببین، نی از زبان لقّ و لَقلقه‌ی زبان مُلایان که اول کمین پول‌اند و جیب مردم و آن‌گاه دروغ و دغل در منبرها. ملایان، البته خوبان هم در بین‌شان هست. مثل مرحوم استاد محمدرضا حکیمی که در ص ۳۱ "سرود جهش‌ها" گفته بود: "عالمان دین در برابر همه‌ی ستم‌ها، تبعیض‌ها، ناروایی‌ها، نابرابری‌ها، گرسنگی‌ها، محرومیت‌ها مسئول می‌باشند". لذاست اقبال در دنباله‌ی شعرش می‌گوید:

 

فاش می‌خواهی اگر اَسرار دین

جز به اعماقِ ضمیر خود مَبین

 

گر نبینی، دین تو مجبوری است

اینچنین دین، از خدا مَهجوری است

 

یعنی اگر تو ای انسان دین را در ژرفای ضمیرت نبینی، بدان با این‌گونه دین مجبوری و تظاهری، از خدای متعال، دوری و مهجور (=در هِجران). والسلام.

 

به مناسبت ماه محرم‌الحرام

و حرمت به امام حسین علیه‌السلام و یاران.

ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
۱۱ تیر ۱۴۰۴ ، ۰۸:۰۹ موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰ نظر

۱۹ ، ۱ ، ۱۴۰۴  دامنه : دمی با دوست -این جا منظور قرآن است- آن هم دمِ اذان صبح و صبحانه خوردن، حال انسان را ازین رو به آن رو می‌کند. قرآن ضددروغ‌ترین کتاب است. هر چه گفته است راست است. قاریان قشنگ تمام می‌کنند؛ صدق اللهُ العلیُ العظیم.

 

حُسن تصادف مرا رسوند به کهف ۵۶ که چه گوید؟ این حقیقت را. آیه، آیه‌ی تسلّی دادن خاطرِ نبی اکرم ص است. چون که خدا دارد او را خط می‌دهد از انکار منکران و مخالفان، بی‌حوصله نشود. بی‌حوصله را در المیزان یافتم. زیرا خداوند بارها وحی فرستاد که من پیغمبر نفرستادم، مگر مُنذِر و مبشرّ. حتی علامه طباطبایی قطعی می‌گوید: «به جز این وظیفه، تکلیف دیگری ندارند.»

 

وقتی پیامبر اکرم ص به بی‌حوصله نشدن فرمان می‌یابد، حاصل آیه بر سایران معلوم است. افراد و یا حکومت‌های بی‌حوصله، در حقیقت ضد آیه هستند. پایان این متن. دامنه

 

کی گفته! قله‌ی دماوند فقط از مازندران پیداست. از اتوبان قم به تهران هم پیداست. ایناش، روبروتون. دماوند مانْد و حکومت‌ها، یکی‌یکی آمدند و رفتند. ببینیم دماوند تا کی به تماشای جمهوری اسلامی مشغول می‌مانَد. دامنه

ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
۱۹ فروردين ۱۴۰۴ ، ۱۲:۳۶ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

پرسش ۲۸۸ مدرسه فکرت

 
آیا ملاقات با خدای باری‌تعالی امکان‌پذیر است؟ در همین راستا، «لقاءالله» چه معنایی به خود می‌گیرد؟ 
 
این پرسش در هِدر مدرسه فکرت هر دو شعبه‌ی ایتا و واتساپ سنجاق می‌شود. پاسخ به آن مانند همیشه اختیاری‌ست.
 
مدیر مدرسه فکرت
ابراهیم طالبی دامنه دارابی
 

جواب من به پرسش ۲۸۸

 

نگارش دامنه ۱۰ ، ۱ ، ۱۴۰۴

بعضی از حُکمای تنزیهی برین هستند که خداوند صفت ندارد. زبان حال یک موّحد اهل توحید به خدا این است؛ فروغی بسطامی:

 

کی رفته‌ای ز دل،

که تمنا کنم تو را

 

کی بوده‌ای نهفته،

که پیدا کنم تو را

 

با صد هزار جِلوه،

برون آمدی که من

 

با صد هزار دیده،

تماشا کنم تو را

 

چشمم به صد مجاهده،

آیینه‌ساز شد

 

تا من به یک مشاهده

شیدا کنم تو را

 

انسان به یک انسان، وقتی عشق می‌ورزد و دل می‌بازد در تمام شبانه‌روز، معشوقش را پیش دلش حاضر می‌بیند؛ چه رسد به خدای آفریدگار و پروردگار که عشق و باور انسان به آن خالق و صانع مهربان. عاشق، از دورترین نقطه‌ی جهان در آن سوی قطب شمال معشوق خود را در آن سوی قطب جنوب ملاقات می‌کند و مرز و جغرافیا را بین خود و او لغو می‌کند؛ انسان با خدا چنین است. این شعر، جهان‌بینی من است. وجد در من ایجاد می‌کند. نسبت به خدا اهل وجد هستم. دامنه

ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
۱۱ فروردين ۱۴۰۴ ، ۱۱:۰۵ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰ نظر

اسلام دکتر علی شریعتی نگارش دامنه ۴ ، ۱ ، ۱۴۰۴ اسلام نوعِ زنده‌یاد دکتر علی شریعتی این طور نبود که انسان را در برابر خدا به زانو زنَد و از طریق مرجع تقلیدش در جستجوی رستگاری بگردد؛ او این طرز اسلام را نفی و دفن می‌کرد. اسلامش ناظر بود بر رستگاری جمعی مردم ایران از طریق ایدئولوژی آزادی و رهایی با شعار عرفان عدالت برابری در پناه ستیز دائمی با زر و زور و تزویز. من  با اسلام نوعِ دکتر علی شریعتی به بَلّه بَلّه می‌آمدم و می‌آیم و خواهم آمد. بَلّه بَلّه یعنی روشنایی و آلوک آتش. مثلاً اون تای دیم بَلّه بَلّه دِنه؛ نورانیه، زیباهه، روشنه، سفیده، برّاقه. نیز گرما، دما، فوران آتَش. شعله بیرون دادن. بگذرم.

ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
۰۵ فروردين ۱۴۰۴ ، ۰۷:۱۸ موافقین ۱ مخالفین ۲ ۰ نظر

این حرف که «جامعه‌ی شیعه‌ی به صورت دیمی بزرگ شد» از حرف‌های من نیست، از کتاب «بایدها و نبایدها» اثر آیت‌الله دکتر بهشتی است که در سخنرانی‌ها هم مطرح نکرد، بلکه در جلسه‌ی تفسیری قرآن بدان پرداخت و این نشان می‌دهد جمله‌اش تصادفی نیست، تحقیقی‌ست، ارادی بیان کرد. جهت کسب بیشتر به ص ۱۳۰ این اثر گرانسنگ آن متفکر شهید رجوع می‌توان کرد.

 

 

او تحت عنوان آسیب‌شناسی جامعه‌ی شیعی، درین کتاب به «ولایت اجتماعی» پرداخت و نظریه‌ی مهمی را وارد ادبیات سیاسی ایران کرد که متأسفانه حکومت ایران عادت کرد تجلیل از آن شهید را به جملاتی از وی بکاهد که به نفع تداوم حضور عده‌ای از روحانیت مجامله‌گو در مصدر امور، تمام شود، حال آن که در نظریه‌ی ولایت اجتماعی شهید بهشتی، امر و نهیِ فرمان خدا، در این نوع ولایت، محقَّق و انجام و پیاده می‌شود، نه در انحصار عده‌ای خاص. یعنی مردم از سوی خداوند بزرگ، ولایت دارند بر جامعه و حکومت.

 

جامعه‌ی شیعه‌ی «دیمی» را من برداشتم این است یعنی آبیاری نشده است، یا بد، آب داده شده باشد. از دید آیت الله بهشتی عالم دانای دینی و مدیر توانمند سیاسی، «نظام اجتماعی اسلام محیطی‌ست باز، برای رشد فضیلت‌ها»، نه به تعبیر من: فضای بسته و برای تولید و ازدیاد فضیحت‌ها. رجوع شود به ص ۱۸۱ این اثر تفسیری.

 

مغفول نگذارم که آن متفکر دینی فریاد می‌زند درین کتاب، که «پُست حکومت برای برخی سرقُفلی»!! شده است. اگر این کتاب در اختیار است ص ۱۶۶ مراجعه و نگاه شود. که در ص بعدی‌اش از نوع «حکومت بد» یاد می‌کند با این سخن: «حکومت بد، کم، کم، آدم‌های بافضیلت و خوب را از گردونه خارج می‌سازد.» ۱۲ ، ۱۰ ، ۱۴۰۳ دامنه‌ی توحید

ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
۱۲ دی ۱۴۰۳ ، ۱۵:۲۹ موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱ نظر