به آیین این پیامبرم افتخار می کنم در آیم
چهارشنبه, ۳۰ مرداد ۱۴۰۴، ۰۸:۱۶ ب.ظ
افتخار میکنم به آئین این پیامبرم درآیم
نگارش ۳۰ ، ۵ ، ۱۴۰۴ :
ابراهیم طالبی دامنه دارابی
متن من در چاپ شب
تمنای دقت در متن و نتیجهاش دارم:
یاران شُتری را نَحر کردند، گوشتش را پخش.
پیامبر اکرم ص مسیری را میرفت،
فهمید.
پرسید چه خبر است؟!
گفتند: ای رسول خدا رافع بن مَکیث جُهَنّی، شتر کشت.
پیامبر گفت: "این شُتریست که غارت گرفته شد؟!"
گفتند: صاحبش اجازه داده است.
فرمود: گرچه اجازه داده باشد اما از روی ترس داده است.
فرمان میدهد اَفسارهایی که به گردن شتران بستهاید بگشایید!
گفتند: اسبان را چه کنیم ای رسول خدا؟
پیامبر رحمت ص با صراحت به یاران و پیروان امر کرد "آنها را هیچ گاه برای گرفتن انتقامهای جاهلیت، دهانه نزنید."
من این متنم را با استفاده از ص ۴۸۸ جلد ۳ کتاب "پیامبری و حکومت" اثر آقای "جلالالدین فارسی" به این سبک تدوین کرده و به نگارش درآوُردهام که او از منبع "مغازی"، جلد ۳ ص ۱۰۳۴ استناد ساخت.
اگر از متنم، مستقیم به نتیجه رسیدید که هیچ، وگرنه این خلاصهی مرا بخوانید:
پیغمبر اکرم ص از خاتمهی تبوک بازمیگشت. وقتی دیدند یاران شتری را مثلاً غنیمت اما در حقیقت به تعبیر پیامبر به "غارت" گرفتند و کُشتند که گوشتش را بخورند و پخش کنند، در برابرشان ایستاد و نگذاشت شتران دیگر را بکُشند. نیز دستور اکید داد به اسبان لجام نزنند و دست به انتقام از آنان نزنند. آری؛ انتقام یک فرهنگ از جاهلیت است که محمد بن عبدالله ص با آن در آویخت. برین پیامبرم که چنین است و چنین گفت و چنین کرد افتخار دارم به آئینش در آیم. رحلت پیامبر اکرم ص و سبطش امام حسن مجتبی تسلیت.
| لینک کوتاه این پست →
//qaqom.blog.ir/post/2677
- ۱۴۰۴/۰۵/۳۰