آب و سراب

پست 6759

به قلم دامنه: به نام خدا. قادر فاضلی در کتاب خود «آب و سراب» به نقد و بررسی افکار دکتر عبدالکریم سروش می پردازد. در این کتاب متن های مختلف دکتر سروش از جمله «طوطی و زنبور» و «بشر و بشیر» و نیز «رؤیای رسولانه» نقّادی شده است. من در این پست، به گوشه ای از آن اشاره می کنم.

 

عکس از دامنه

 

نویسندۀ کتاب می گوید برخی دست می گذارند روی این مسأله که پیامبر  _صلّى ‌الله‌ علیه‌ و‌ آله و سلّم_ خود یک بشر است. اما دنبالۀ آن را نمی گویند ولی بر او وحی می شود: «قُلْ إِنَّمَا أَنَا بَشَرٌ مِثْلُکُمْ یُوحَى إِلَیَّ...» [آیۀ 110 کهف] یعنی: بگو: جز این نیست که من هم بشری مانند شمایم که به من وحی می شود. (رجوع شود به ص 15 و 16 کتاب)

 

 

وی در نقد آقای سروش معتقد است اگر بنا بود که وحی از خودِ پیامبر بجوشد، دیگر انتظار معنی نداشت... پیامبران روزها و هفته ها منتظر نزول وحی می شدند.

 

 

قادر فاضلی همچنین بر این نظر است سروش در ابیات مولوی استفاده ی ابزاری کرده است. و می گوید: «که نمی دانم از جهالت او سرچشمه می گیرد یا از شیطنت او» مثل این بیت مثنوی: «من نخواهم دایه مادر خوش تر است ...» که سروش اول و آخر این ابیات را زد و در آخر مقالۀ «بشر و بشیر» از آن سوء استفاده کرد. (ص 24 و 25 آب و سراب)

 

 

ناقد معتقد است که حالات مخصوص بین پیامبر و خدای او هرگز بشری نیست حتی مَلک هم ظرفیت تحمّل آن را ندارد. پیامبر _صلّى ‌الله‌ علیه‌ و‌ آله و سلّم_ یک جنبۀ حقیقت بشری دارد و یک جنبۀ حقیقت ازلی. جنبۀ بشری پیامبر از خاک است و بر خاک فرو می رود ولی جنبۀ ازلی او فوق افلاک است و به ماورای افلاک می رود.