رنجِ راه

یادداشت های کوتاه روزانه ی دامنه برای "مدرسۀ فکرت"

به قلم دامنه

 

 

یکم تا پنجاهم

در ادامه

رنجِ راه

به نام خدا. پیامبر اسلام (ص) برای گفتن چند «پاره کلام» حرف نو، سه سال و اندی، راز نبوت و ابلاغ رسالتش را برملا نکرد. پس؛ هم مدرسه ای ها! راه دشوار آزادی و رهایی را از آن مرد نجیب تاریخ بیاموزیم. شکیبایی و اتخاذ ذکاوت. این اولین قسمت این ستون بود‌.

تابعد... ۹ مرداد ۱۳۹۷.

ابراهیم طالبی دارابی

 


رنجِ راه

به نام خدا. امروز چنین می نویسم، گمانم این است که نیک می دانید حضرت موسی (ع) دو دختر گوسفندچَران را بر روی چاه آب، دید، به یکی دل باخت، دست به ادامهٔ عشق زد، دید، هر دو، دختران حضرت شُعیب (ع) اند. برای وصال، آرمان عشق، خروج از تفرُّد و تنهایی و زوج شدنش با دختر شعیب، ۱۰ سال طی قراردادی متعهدانه، چوپانی کرد! پس، در راه،  راهِ رفتن! و رسیدن به غایت را، از آن موسای فرعون شِکن بیاموزیم: رنجوری، صبوری و امیدواری. قسمت2 بود این. تابعد.

ابراهیم

 

رنجِ راه

به نام خدا. همهٔ رهبران جهان برای آرمان، سختی ها دیدند و رنج ها چشیده. امام خمینی، ۱۴ سال تبعید،  نلسون ماندلا، ۳۰ سال کُنج زندان، لنین، سه سال زندگی مخفی در آلمان، شاه اسماعیل صفوی، چندسال زندگی مخفی در رشت، لِخ والسا، سالها در کنترل امنیت لهستان، مهاتما گاندی چندسال مقاومت مدنی، و از همه مهمتر انبیای خدا، سال های سال در رنجوری و فکوری و شکیبایی. پس راهِ رفتن! را از رموز مبارزه و پیروزی رهبران بیاموزیم. شما در این رنج راه، قسمت۳ را خواندید. تابعد.

ابراهیم

 

 

رنجِ راه

به نام خدا. شیعه، فقط در نُدبه (=فزَع و زاری) و نُوحه (فِغان و نالان) بودن، نیست، شیعه یک مکتب ضدِّ ستم است. جنبشی آرمان خواه در برابر نابرابری ها. و همین است که شیعه «عدل» را اصلِ مذهب خود قرار داده است. عدل، به قول مرحوم دکتر علی شربعتی، شعاری صرفاً  «متافیزیکی و سرگرمیِ عُلما و حُکما و...» نیست، یک راهِ حقیقت علیهٔ ظلم و بیدادگری هاست. پس؛ راهِ رفتن! را از همان امام علی (ع) بیاموزیم که حق، در زبان او، قدرت و ریاست کردن! بر مردم نیست، بلکه «مرگِ زور» و استیفای حقوق مردم است.. قسمت4 بود این. تابعد.
ابراهیم

 

 

رنجِ راه
به نام خدا. در دنیای نسبی سیاست، با «قاطعیت» نمی توان از چیزی سخن گفت. مثالاً عرض می کنم: نه باید به نظام های مشروطه آن چنان امید بست. نه باید به سیستم های مطلقه آن گونه دل داد. نه باید لیبرالیسم را تقدیس کرد و نه باید دمکراسی را منجی کل دانست. نه باید حکومت های دینی را «مدینه فاضله» فرض نمود و نیز نه باید سیاست ورزان را قدّیسان زمان و زمین خوانْد. راهِ سیاست، راه خردورزی ست و تشخیص منافع ملت و دقت در حفاظت از کیان دین و مرز مملکت. پس راهِ رفتن! را از عاقلان بیاموزیم که عقلانیت پیشه می کنند و انطباق با مطالبات ملت را صدرِ سیاست می گذارند. شما الان قسمت5 رنجِ راه را خوانده اید که من روزانه در ستون خودم در مدرسه می نویسم. تابعد.
ابراهیم طالبی دارابی

 


رنجِ راه

به نام خدا. معتقدم انقلاب اسلامی ایران، پیام های درستی در ذات خود دارد، این ما هستیم و  (=تأکیداً قدرت پرستان) که به آن پیام ها بی اعتناییم. انقلاب ما به ما می گوید:  ستم ناپذیر باشیم.   به آبادانی بپردازیم‌.   هیچ کسی را آزار و محروم از آزادی نکنیم.   ولی فقیه فقط به شرط عدل، حکم و رهبری اش نافذ است.  اخلاق را در روابط میان خود حاکم کنیم.   در هر کاری، رأی مردم را، میزان و ملاک قرار دهیم.  هیچ کس در این مملکت فراقانون نباید بشود.  مراجع تقلید که پارسایان دین اند، مراقب و ناظر جامعه اند.   مکتب اسلام، راه عدالت و عزت و پیشرفت است نه ارتجاع و خرافه گرایی. و نیز آگاه باشید و تن به ذلت، خفّت و  بردگی ندهید و در برابر ظالم بایستید. پس، راهِ رفتن! را از انقلاب اسلامی ایران بیاموزیم  و نگذاریم این انقلاب، در چنبرهٔ انحصار  و تفسیر به رأی، گرفتار آید. قسمت۶ بود این رنجِ راه. تابعد.
ابراهیم طالبی دارابی

 


رنجِ راه
به نام خدا. علم در کنار حِلم کارساز است. به گفتهٔ امام باقر (ع) هیچ چیز به زیبایی علم و حلم باهم آمیخته نشد. هم مدرسه ی های اندیشمند، علم، دانشی است که با تأنّی و وقار و تأمّل و اندیشه به دست می آید که اگر با حلم (=بردباری) درهم بیامیزد، ما را به مقصد و غایت نهایی می رساند و الّا خودِ دانایی بدونِ بردباری، آدمی را سرگشته، شکّاک و انکارگر بار می آورد. حلم، علم را مراقبت می کند و نمی گذارد به غرور و خودپسندی و گمراهی منتهی شود.
پس، راهِ رفتن! را با ترکیب علم و حلم، طی کنیم. علم بی حلم، خود جهلی بزرگ است. قسمت۷ از نظر گذشت. تابعد.
ابراهیم طالبی دارابی

 


رنجِ راه
به نام خدا. هر کاری اخلاق و آموزه می خواهد، مبارزه هم اخلاق خاص خود را دارد. اخلاق مبارزه را یاد بگیریم: آرمان داشتن. تاکتیک ورزیدن، شکیبایی، برنامه ریزی. رعایت اصول انسانی. دقت به احکام خدا‌. هوشیاری. ذکاوت. خردجمعی. عبور از ادبیات چاله میدانی. تشخیص حقیقت و مصلحت و نیز پرهیز از نوع افراط و اهانت و ناحقی و انکار نکردن حقایق. پس، راهِ رفتن! را با «منشور اخلاق مبارزه» طی کنیم. قسمت۸ از نظر گذشت. تابعد.
ابراهیم طالبی دارابی

 


رنجِ راه
به نام خدا‌. فریدریش نیچه روزی گفت: «در زمان صلح، انسان جنگجو به جان خودش می افتد»! خواستم در این قسمت رنجِ راه، گفته باشم بر بشریت راه درازی در پیش است، اما هر یک از ما زمان محدود _تقریباً ۱۰۰ ساله_ در اختیار داریم، بنابراین، این یک قرن عمر و فرصت طلایی خویش را به پنج قِران و دَه شاهی! و به عبارتی مُفت و ارزان نفروشیم. و آسان به جان هم نیفتیم. چاره آن است که جهان و جان خود را آبادتر و مفرّح تر و معنوی تر و پربارتر سازیم. پس راهِ رفتن خود را در صلح توأم با اخلاقی زیستن طی کنیم. قسمت۹ بود این. تابعد.
ابراهیم طالبی دارابی

 

 


رنج راه‌
به نام خدا. امام علی (ع)  راه را روشن کرد و گفت: اِنتباهُ العیون لاینفعُ مع غفلةِ القلوب. یعنی چشم بیدار و بینا برای دلِ غافل سودی ندارد. دوستان مدرسه فکرت، بدانیم که آینده را می سازند. آینده، دترمنیستی (=جبری و قسری) نیست. آینده، نه ساخته می شود، نه "ساخته شده" است، بلکه، ماها آن را می سازیم. پس، دل غافل و چشم بینا سودمند نیست. هم دل و هم دیده هر دو باید بیدار و بینا بماند. تا آینده ساخته گردد. راه رفتن ‌این است.  قسمت ۱۰ بود... تابعد.
ابراهیم طالبی دارابی

 

 

رنج راه‌

به نام خدا. اگر انسان کامل نیستیم _که نیستیم_ به قول شهید مرتضی مطهری، "لااقل انسان متعادل باشیم". غیرمتعادل کسانی اند که میان خود و خدا و خلق خدا، در انکار و شکّ و تردیدافکنی اند. باید در یک راه مستقیم و هدفدار و معنوی راه رفت. گرچه سخت است ولی به آدمی جهت می بخشد. همانطوری که به گفته ی آن شهید "علم حرکت می دهد، و ایمان جهت". آری دوستان! ایمان شرط اساسی انسان متعادل است، که به سخن ساده، از هول حلیم، توی دیگ نمی افتد و هر روز جوری! نیست، و هر شب طوری! این قسمت ۱۱ بود. تابعد.
ابراهیم طالبی دارابی


 

رنج راه‌

به نام خدا.  وقتی که کسی می گوید "در این لحظه" آن لحظه عملا" سپری شده است. (اوکتاویو پاز، ماهنامه کیان، شماره ۵۱، ص ۶۶). خواستم با استناد به  سخن پاز، دو حرف را در این رنج راه گفته باشم:
یکی این که ما همه سیّال هستیم نه راکد. دوم این که زمان نیز در سیّالیت و حرکت است. پس در این وقت اندک زندگیِ سرشار از قضایا، رخدادها و نوسانات، با تدبیر از رکود و رخوت درآییم و شاداب، سرزنده، شکوفا و شناسنده آگاه باشیم. یعنی تقدیر و تدبیر را کنار هم جا بدهیم و طی طریق کنیم. انکار هر کدام، مُخلّ راه است. این قسمت 12 بود. تابعد.
ابراهیم طالبی دارابی

 

 

رنج راه‌

به نام خدا. دانته در کُمدی الهی، راه بهشت را پیموده است. مراحل اولیه با رهبری عقل، اما منازل عالیه ی بعدی با راهنمایی عشق و قلب. پس، ما هم عقل و عشق و قلب را مثلث کنیم و با آن راه درستی و بِه سازی جامعه و خود را بپیماییم. قسمت ۱۳ از نظرتان گذشت. تابعد
ابراهیم طالبی دارابی

 

 

رنج راه
به نام خدا. دانته در کمدی الهی، راه بهشت را پیموده است. مراحل اولیه با رهبری عقل، اما منازل عالیه ی بعدی با راهنمایی عشق و قلب. پس، ما هم عقل و عشق و قلب را مثلث کنیم و با آن راه درستی و بِه سازی جامعه و خود را بپیماییم. قسمت ۱۳ از نظرتان گذشت. تابعد
ابراهیم طالبی دارابی


 

رنج راه
به نام خدا. به قول استاد محمدرضا حکیمی در کتاب مرام جاودانه، "امام علی (ع) همیشه مانند یک کارگر پُرکار، کار می کرد. و درآمد آن را نیازمندان و مستمندان می داد". می دانم ما حتی یک گام علی را نمی توانیم بخوبی برداریم ولی منش آن امام متقیان را سرمشق کنیم شاید مشق هایی کم غلط تر و قابل قبول تر بنویسیم. خط خوردگی های فراوان ما در مشق زندگی، فقط با پُرکاری رفع می شود، نه با کاهلی و روز را به شب و شب را به روز تحویل دادن. قسمت 14 را خواندید. تابعد.
ابراهیم طالبی دارابی

 

رنج راه

به نام خدا. مرحوم مهندس مهدی بازرگان در کتاب مشهورش _ذرّه بی انتها، ص ۵۰_  می گوید: "اراده، ما را اداره می کند." این به معنای آن است انسان صاحب اختیار و آزادی ست. و خداوند متعال نیز بر بشر چنین خواسته است. پس، هم مدرسه ای های بامرام، اراده را فرمانده خود کنیم و تحت فرمان هیچ خواهش از جانبِ شهوت، غضب، هواهای نفْس، خُطوات شیطان، و شیطانک ها نباشیم. راه فقط با اراده و به قول علامه حکیمی "قاطعیت نَشکن" طی می شود. قسمت ۱۵ را خواندید. تابعد
ابراهیم طالبی دارابی

 

رنج راه
به نام خدا. در کتاب "سرشت و سرنوشت" گفتگوی کریم فیضی با دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی، ص ۵۱ خوانده بودم "ما مثل کتابی هستیم که به صورت مرتّب ورق می خوریم... تا ورق های کتاب مان تمام شود." خواستم بگویم حال که ورق های زندگی مان هر روز ورق می خورد، بگذاریم این ورق ها "سیاهه" نباشد. این می طلبد که سه آموزه را خوب تر از آموزه های دیگر، یاد بگیریم: ۱_ شناخت حقیقت  ۲_ تقویت معنویت  ۳_ آزادی و حُرّیت. این، قسمت ۱۶ بود. تابعد
ابراهیم طالبی دارابی

 


رنج راه
به نام خدا. سلام. انسان باید به "حضور خود" برسد و خود را آگاه کند و بیداری دهد. فقط انسان است که می تواند به "حضور "خود برسد و خود، خود را بشناسد و کژی هایش را راست کند. خودفراموشی مقدمه ی خدافراموشی ست. پس، علاوه بر آن که به حضور دیگران می رسیم و کسب دانش و ارزش می کنیم، به مَحضر خود نیز حضور بیابیم و وارَسی کنیم تا واپس نمانیم و پس نیُفتیم. واژه ی حضور را از دکتر دینانی وام گرفتم. این بود قسمت ۱۷ رنج راه. تابعد.
ابراهیم طالبی دارابی

 

رنج راه
به نام خدا. سلام. ما درست است که مسلّح به عقلیم، ولی جهان و انسان هم با شهود مواجه است و هم با غیب و امور نهانی، که درک ها و دریافت ها را بر ما دشوار می سازد. و وحی برای امداد آدمی آمده است. به قول شهیدبهشتی "کمک وحی به عقل بشر در ریزه کاری ها و ابعاد ناشناخته" است. (رک: بایدها و نبایدها. نوشته شهید بهشتی، تهران، بقعه، ص ۸۰)
هم مدرسه ای ها، می دانم که نیک می دانید راه فقط با وحی و عقل طی می شود. محرومیت از هر کدام، استضعاف می آفریند که انسان را در مسیر سخت و سنگلاخیَ عبورها، به کژراهه می رساند. قسمت ۱۸ بود این رنج راه. تا بعد.
ابراهیم طالبی دارابی

 

 

رنج راه ۱۹
به نام خدا. سلام. ما دو ندا داریم: ندای بیرون، ندای درون. دو سال قبل کتابی می خواندم با عنوان "زندگی در پرتو عرفان" اثر دکتر واین دایر، ترجمه سیدمهدی جعفریان. نشر افکار.
در  ص ۲۶ تا ۲۸ آن نُه تا دستورالعمل آمده بود که یکی این بود: "به ندای درون که زبانه می کشد توجه کنید". 
خواستم در این رنج راه گفته باشم راه فقط چشم نواختن های یکنواخت مادّی نیست! باید با لاشه ی معنوی و اِشراقی وجود خویش نیز، تماس برقرار کنیم. یعنی چسبندگی با روح. تابعد.
ابراهیم طالبی دارابی

 

 

رنج راه ۲۰
به نام خدا. مرحوم بازرگان در ص ۲۷ کتاب "پیروزی حتمی" می گوید: "فقط مذهب شیعه است که پرونده اش بسته نیست و امید به امامِ آینده برای حل مسائل دنیا دارد."
خواستم با این استناد بگویم که راهی که در آن امید، خُفته و حتی خَفه شده باشد، بُن بست است. انسان با امید و نشاط، پرچم می افرازد و این نویدی ست که دین به روی بشریت گشوده است. با انتظار، که فلسفه ی زیستن است، راه را طی می کنیم تا خدا "فرَج" بیافریند. تابعد...
ابراهیم طالبی دارابی

 

 

رنج راه ۲۱
به نام خدا. ویلیام شکسپیر می گوید: "دلِ افسرده، تاب زبانِ تند را ندارد" خواستم گفته باشم که این نَهیب مَهیب شکسپیر بدین معناست در راهِ رفتن، دل از شادابب تهی نداریم. خود را جهانمند، عقل را جوشان، روح را دریافتگر معنا بداریم تا در ناملایمات و هجوم موانع و مشکلات بویژه زخم زبانِ ناملایمان درجا نزنیم و از طی مسیر، بازنمانیم که این، آغاز ایستایی و درماندگی ست. چنین مَباد. تابعد...
ابراهیم طالبی دارابی

 

 


رنجِ راه ۲۲
به نام خدا. سلام. اسلام بر انفاق و نیکی به همنوعان تأکید فراوان کرد. می گویند "هیچ شب علی (ع) سر بر بستر نگذاشت مگر آن که قبلا" انفاق کرده بود." (چشمه کویر، محمدتقی شریعتی، ص ۳۴۴).
ما در راه ایم. در مسیر. در پیمایش هدف. برای آن که ایستا نیستیم. پویاییم و در پویش. یکی از عوامل پویایی انسان، همدردی ست.
انفاق در زبان فارسی همان بخشش مال به نیازمندان است. می گویم، _اول به خودم_ که نکند در گرماگرم روزگار، از این شیوه ی زیبای اسلامی_ایرانیِ کمک محترمانه به مستمندان دوری کنیم. که نمی کنیم؛ زیرا، انسان، به دِهشش انسان است، نه به انباشتش. تا بعد...
ابراهیم طالبی دارابی

 

 

رنج راه ۲۳
به نام خدا. هیتلر گفته بود: "رایش ما، هزارساله خواهد بود." نگاه بلندپروازانه ی آن دیکتاتور با آن کشتار و کشورگشایی های توسعه طلبانه، غلط از آب در آمد و ۱۲ سال بیشتر طول نکشید. شکست سختی خورد و دست به خودکشی و انتحار زد.


خواستم بگویم به فرموده ی رسول خدا (ص) حکومت ها با ظلم نمی مانند. به گفته ی مرحوم بازرگان "راه بشر، راه انبیا"ست.
بنابراین، هر کس از راه عدالت و نیکی به کژراهه بیفتد، بَر می افتد. نمونه اش هارون الرشید، که به ابرهای آسمان می گفت در بغداد ببارند، وقتی نمی باریدند دوباره می گفت ای ابرها هر کجا ببارید آنجا نیز زیر فرمان من است. ولی او اینک پشت قبر امام رضا (ع) مدفون است و هیچ کس سراغش را نمی گیرد.. تابعد...
ابراهیم طالبی دارابی

 

 

رنج راه ۲۴
به نام خدا. شاید بدانید، و می دانید، ایران ۳۹ بار پایتخت عوض کرد. (منبع: مهرنامه، شماره ۱، اسفند ۸۸، ص ۶). با این استناد دردناک، خواستم این را در میان بگذارم، نگذاریم قدرت های سودپرست جهان پایتخت چهلم! برای ما تعیین کنند. که البته به قول ایرانی ها "کور خوانده اند".


راهِ رفتن، رنج ها دارد، یکی مقاومت خردمندانه در برابر هرگونه بداندیشی دشمنان علیه ی ایران است. ایرانی، در طول تاریخ در پی عدل و حق بود و نیز یاری ملل مستضعف. نمونه اش کوروش کبیر، که دادِ آن مردم در برابر یأجوج و مأجوج فسادگران آن دیار را سِتاند. که داستان زیبای آن در آیات ۸۳ تا ۹۸ سوره ی مبارکه ی کهف، آمده است. تابعد...
ابراهیم طالبی دارابی

 

 

رنج راه ۲۵
به نام خدا. من در این قسمت رنجِ راه، این سخن را از دکتر واین دایر _نویسنده کتاب "زندگی در پرتو عرفان"_ الهام گرفته ام که قبل از "اصلاح رفتار" باید به "اصلاح افکار" خود پرداخت. هیچ چیز در مدرسه ی فکرت والاتر از تفکر و سپس تولید اندیشه نیست که در نگاه پیامبر اسلام (ص) نیز حلقه ی علمی ترجیح داشت که  در جمع آنان رفت، نشست.


خواستم گفته باشم در راهِ رفتن به مقصود، هرگز جایگاه و ارزش رفتار و افکار را به فراموشی نسپاریم. تفکر موتور محرکّه ی انسان است. پس مدرسه و جامعه را تا جایی که توان بیان داریم به این نزاکت آراسته کنیم. تابعد...
ابراهیم طالبی دارابی

 

رنج راه ۲۶
به نام خدا. اغلب ما از شیخ بهایی این بیت را خوانده ایم که سرود:
چند و چند از حکمت یونانیان
حکمت ایمانیان را هم بخوان


خواستم با این شعر، از این نکته یاد کرده باشم که انسان همانطوری که در غذای جسمش تنوع و سلیقه و اشتها به خرج می دهد تا هم لذت ببرید و هم نفع، بُعد روحانی و معنوی خویش را نیز باید آراسته به غذاهای فکری و معنایی بکند تا کمال پذیرتر و آگاه تر و انسانی تر و در اوجش الهی تر شود. خالی گذاشتن هر بخش، نقصی ست که در درازمدت، منجر به بی هویتی و خودباختگی می گردد و نیز ظنّ و تردید به هر چیز. اساسا" یک بُعدی شدن، یعنی نیمه ی حقیقی خود را نادیده انگاشتن.  تابعد...
ابراهیم طالبی دارابی

 

 

رنج راه ۲۷
به نام خدا.
سعدی را همه می شناسیم. مدرسه ی نظامیه بغداد درس خواند. جایی که، فلسفه و عرفان ممنوع بود. عقل ستیزی حاکم بود. سعدی تا جایی اشعری مسلک شده بود که برای حاکمان ظالم عباسی مدح کرده بود. اما همین سعدی ایران ما، دچار تحول شد و کاملا" زیر و رو و فردی الگو.
او سرود:
بیرون نمی توان کرد الّا به روزگاران


یعنی زدودن برخی از نابسامانی ها و کژراهه ها، نیازمند چندین سال صبر و بُردباری ست. شتابگران، همیشه تاریخ را از راهش بدَر بردند. ساختن ایران اسلامی شیعی و موزائیکی ما، نیازمند عقلانیت و مقاومت است و نیز محتاج درجه ی بسیار بالا، عدم شتاب. شتاب، عقل و انصاف را در مخالفت ورزیدن ها به سمت احساس کور، نفرت و دروغ بافی می افکند. بدترین حالت در روند اصلاح و رشد.  تابعد...
ابراهیم طالبی دارابی

 

رنج راه ۲۸
به نام خدا. از فروغ فرخزاد در سال ۱۳۸۶ این عبارت را در دفترم یادداشت کرده بودم که در کتاب "عصیان"، چاپ هشتم، انتشارات امیر کبیر، ۱۳۵۵، ص ۹۲، گفته بود:


"در سایه، بوته، هیچ نمی رود!"

جدا از هرمنوتیک سخن فروغ که بدان ورود نمی کنم، از نظر من سایه چیست؟
از نظر من سایه اینهاست:


۱_ اکتفا به ۱۳۰۰ گرم مغز خود. ۲_ با مرور _نه حتی خواندن و تعمُّق_ چهار کتاب، ادای دانشمندان خودپسند و خودبسنده را درآوردن. ۳_ جهان را فقط محسوس و مادّی محض فرض کردن.  ۴_ هرچه عقل ناقص و محدود و انباشته از مجهولات اش قد نداد و علم نیافت را انکار کردن. ۵_ عبَث دانستن عالَم ماوراء و سرگرم شدن به ناچیزها.  ۶_ ...
تابعد...
ابراهیم طالبی دارابی

 

رنج راه ۳۰
میل جان و میل تن
به نام خدا. مولوی در دفتر سوم مثنوی می گوید:

میلِ جان اندر ترّقی و شرف
میلِ تن در کسب اسباب و علَف

 

چنانچه همگان مطلع ایم، موجودی به نام انسان استعداد و ظرفیتی دارد که می تواند بر فرشتگان پیشی بگیرد. به قول شهید مطهری در ص 29 کتاب «انسان شناسی قرآنی»، در قرآن این تعبیر آمده که «انسان موجودی است هم خاکی و هم ملکوتی».

 

به نظر من، ساختمان بدنی انسان تکمیل است و آنچه نیازمند تکامل و لایق کمال است، روح اوست؛ یعنی ب‍ُعد معنوی،عرفانی و الهی آدمی. که فقط با برانگیخته شدن و بعثت درونی آرام می گیرد‌. روی همین اصل است که قرآن در جای جای خود از انسان «دعوت معنوی» به عمل می آورد. و حتی در آیه ی ۱۸ حشر می گوید: ما قدّمت لِغَد‌‌‌...

 

آری، باید ببینیم چه چیزی برای خود در قیامت و روز حساب و کتاب، «پیش فرست» می کنیم. اسباب و علف!؟ یا ترقّی و شرف؟ تا بعد..‌
ابراهیم طالبی دارابی

 

 

رنج راه ۳۱

خَبط و حَبط

به نام خدا. از نیچه در ص ۱۲۷ کتاب "اکنون میان دو هیچ"، خوانده ام: "آن که روزی می خواهد آذرخشی برافروزد، باید که دیری ابر باشد."

 

برخی با خود "معامله ی عصمت" می کنند و بی آن که به قول عنصرالمعالی "تن خود را بَعث" کنند تا بیاموزند، خود را آذرَخش می پندارند که باید بر خلق ببارند. همین رویکرد، اِعوجاج می آفریند و افراد _حتی فیلسوف را_ دچار خَبط (=خطا و غلط گویی)  می کند که همه ی آنچه را پیش تر نگاشت حَبط (= باطل و تباه) می سازد.

 

در اسلام، حبط اعمال، از بزرگترین بلیّه های عالمان و فیلسوفان است که همه چیز را می خواهند با دریچه عقل مادّی و محدود خود، تفسیر و تبیین کنند و مثلا" در یک رأی عجیب و غریب! همه ی شیعیان را نسبت به ائمه (ع) دشنامِ اشعری گری می دهند! زهی خیال باطل!

 

برخی گویی "یک جعبهْ معلومات" شدند نه یک انسان عالم متعهّد. خیال می کنند هر "نوگرا"یی لزوماً "نوگو" و "نونویس" و "نواندیش" می شود! نه، هرگز. تا بعد.
ابراهیم طالبی دارابی

 

رنج راه ۳۲
رفتن و دررفتن
به نام خدا. انسان برای رفتن است، رفتن به سمت رابطه با خدا. رفتن به سوی ساختن خود و دنیا. رفتن به جانب حقیقت و عدالت و دیانت و عبادت و خدمت.

 

اما "دررفتن" چیست؟ یعنی خدا را برای پست ترین اشیاء ترک گفتن. یعنی خود را به امان نفْس و وسوسه و بی ایمانی رها کردن. دررفتن یعنی جدا از خدا زندگی کردن. و عیش را بر عشق و عرفان و مُروّت سوارکردن. دررفتن یعنی شب عاشورا امام را برای زرق و برق دنیا تنها گذاشتن. آری؛ دررفتن در یک کلمه یعنی باختن باختن باختن. تا بعد.
ابراهیم طالبی دارابی

 

رنج راه ۳۳
ملول
به نام خدا. معتقدم عقل گریان محض همیشه مَلول اند. و همین دلمُردگی آنان را از عشق، عاطفه، معنویت و عرفان که نُسوج (=بافت و تار و پود) آدمی ست، به بیرون پرتاب می کند. سُست شدن، حالت زارِ گرفتگی و نیز افسردگی درونی از نشانه های آشکار آدم های عقل پرستِ محض است.


استناد می کنم به این بیت مولوی در مثنوی که این تیپ افراد را نشانه رفته است، کسانی که خیال می کنند دریچه ی بشر فقط عقل است و پنجره های دیگر را با بی درایتی بر روی خود می بندند و چرخ دوَران خود را خود، به دست خود، پنچر می کنند:


جمله خلقان سُخره ی اندیشه اند
زان سبب خستهْ دل و غم پیشه اند.

 

تا بعد...
ابراهیم طالبی دارابی

 


رنج راه ۳۴
خَلق و خُلق
به نام خدا. پیامبران (ع) نیامدند که خَلق را تغییر دهند، تغییر به دست خود ملت است، آنان آمده اند که خُلق را دگرگون کنند؛ به بشر بشارت دهند و آنها را ارتقاء و ارتفاع ببخشند، به اخلاق نیکو آراسته کنند، به درستی ها نزدیک سازند، دیندار و موحد گردانند و به مکارم برسانند. رسول خدا صلوات الله فرمود: «اِنِّی بُعِثتُ لِاُتِمِمُ مَکارِمُ الاَخلاق. من برای کامل کردن مکارم اخلاق برگزیده شده‌ام».

 

امام صادق (ع) حداقل ده تا از مصداق های مکارم اخلاق را این گونه بیان فرمود:

یقین، قناعت، صبر، شکر، خویشتن دارى، خُلق نیکو، سخاوت، غیرت، شجاعت و مروّت».
تا بعد...
ابراهیم طالبی دارابی

 

رنج راه ۳۵
اراده و مقدّرات
به نام خدا. از فیثاغورث عبارتی دارم که سالهاست در جیب کیفم محفوظ است که گفته است: "اراده ی انسان در پهلوی مقدّرات او ایستاده و چرخ تکامل او را اداره می کند."


آری؛ معتقدم باید با باور به تقدیر، تدبیر داشت، امری که خدا خود برای انسانِ بااختیار خواست. بنابراین، می بایست گذاشت، اراده، اداره کند. تا بعد...
ابراهیم طالبی دارابی

 

 

رنج راه ۳۶
چهار نام
به نام خدا. از حکیم میبدی در کشف الاسرار (ص ۳۲۵) خوانده بودم که می گفت: آدمی را چهار نام است: آدم، خلیفه، بشر، انسان.


منظورش این است، که خلاصه می گویم: ۱_ آدم است؛ چون که از ادیم زمین است، از خاک. ۲_ خلیفه است؛ چون که اگر شایسته و بایسته زندگی کند، جانشین خدا در زمین خوانده می شود. ۳_ بشر است، چون که بشارت یافته است، مباشرت امور زندگی با اوست. ۴_ انسان است، چون که هم، نسیان می کند و عهدِ خدا را فراموش می کند. و هم، با جامعه و جُفت خود اُنس می گیرد و مأنوس زندگی می کند.


خدا کند هر چهار وجه مثبت را، در خود جمعیت دهیم و سازوار زندگی کنیم. تا بعد...
ابراهیم طالبی دارابی

 

رنج راه ۳۷
غافل و غافل تر
به نام خدا. غافل در یک معنا یعنی نادانی، جهل، گول خورندگی، و نیز بی توجهی، بی خبری و بابِخرَدی. حال که می دانیم غافل در معنای واژگانی، این همه، کاستی دارد، پس غافل تر بودن چه زیان زیاد و خسرانِ خسارت باری ست!


به قول رسول خدا صلوات الله _در کتاب آغاز و انجام نوشته مرحوم  آیت الله منتظری_: "غافل تر از همه، کسی است که از دگرگونی احوال جهان، پند نگرفت."


از خدا می خواهیم ما را به لطف و هدایت خود، از غافل بودن برهانَد، تا گریبان مان به "غافل تر" گردیدن، گیر نکند.
تا بعد...
ابراهیم طالبی دارابی

 

رنج راه ۳۸
فکر و سِرج
به نام خدا. بهتر است در هر موضوعی اول فکر خویش را به کار انداخت، نه سرج را. فکر، به ذهن خود مراجعه کردن و اندیشه ی خود را کاوش کردن است. یک نوع صرافت، که به تولید تفکر می انجامد. اما سرج، رجوع به نوشته و اطلاعات دیگران است. آیا بهتر نیست در هر پرسش و مجهول و موضوعی ابتدا ذهن خود را به کار گرفت، سپس برای تکمیل آن، از فرآوده های دیگران بهره جست و دست به سرج (=جست و جو) زد؟ فکر اُولی بر سرج است. گرچه سرج هم، امری لازم و قرض گرفتن افکار دیگران است، ولی تلاش مان در اصل این گونه باشد: اول به سمت فکر و سپس به سوی سرج.
تا بعد...
ابراهیم طالبی دارابی

 

رنج راه ۳۹
می دانم و نمی دانم
به نام خدا. می گویند "نمی دانم" گویی های علامه طباطبایی زیاد بود. حالا بیا ببین اجتماع ما را، همه، ماشاء الله همه چیز را می دانند! آن هم چه قاطع و قطعی!


مرحوم ابوریحان بیرونی آخرش در احتضارش گفت، دانستم که نمی دانستم. اما اجتماع ما اغلب، همه چیز را _آن هم با تمام و کمال_ می دانند.


بهتر است حکمت ۸۵ نهج البلاغه را بیاورم که حکیم سخن بود و علیم عمل: "کسی که از گفتن "نمی دانم" رویگردان است، به هلاکت و نابودی می رسد.
تا بعد...
ابراهیم طالبی دارابی

 


رنج راه ۴۰
قلب مثنوی
به نام خدا. دفتر سوم مثنوی مولوی، قلب مثنوی ست؛ زیرا، اوج دعا و نیایش در این دفتر اجتماع کرده است. اساسا" طبق حدیث، خداوند همنشینِ ذاکر است و طبق گفته ی رسول خدا (ص) زبان باید به ذکر خدا "تَر" شود. و مولوی نیز زبانش در دفتر سوم، به اوج نیایش ها، "تَر" شد.
تا بعد...
ابراهیم طالبی دارابی

 

رنج راه ۴۱
درویش و دل
به نام خدا. سعدی علیه الرحمه در گلستان قصه ی درویشی را می آورد که از او پرسیدند "دلت چه خواهد؟ گفت آن که دلم هیچ نخواهد."


راستی در این عصر، چه قدر کم اند! که دل شان هیچ! نخواهد. در قرن سعدی، چه پیش تر بود بشر!
تا بعد.
ابراهیم طالبی دارابی

 

رنج راه ۴۲
زانو و دبیرستان
به نام خدا. مولوی در تمثیلی زیبا دبیرستانِ عارف را "زانو" می داند. یعنی عارف وقتی سر بر زانو می گذارد، به مسیر حقیقی اش نائل می شود و دست به کشف و انکشاف می زند.


راستی؛ هم مدرسه ای های فکور! زانو را آزمون کنیم، شاید تجربَتی بیاموزیم! تا بعد...
ابراهیم طالبی دارابی

 

رنج راه ۴۳
قابله و سقراط
به نام خدا. چنانچه می دانید پدرِ سقراط مجسمه ساز و مادرش، قابله (=ماما) بود. اماسقراط با توجه دادن به شغل شریف مادرش، خود به خودش می گوید: "من قابله ی اندیشه ها هستم."


خواستم بگویم ما "هم مدرسه ای ها" هم اگر به سمْت و سوی سقراطی، نیم نگاهی داشته باشیم، شاید بتوانیم نیمچه قابله! برای خودمان باشیم و در چشیدن اندیشه ها مزمزه ها نماییم. و جوشیده های خود را به اشتراک بگذاریم. نمی توانیم!؟ می توانیم. پس، هر کس، هر کس، قابله ی اندیشه ی خویش! باشد.
تا بعد... ۴ مهر ۱۳۹۷.
ابراهیم طالبی دارابی


رنج راه ۴۴
ایمان و سیمان
به نام خدا. از یک نویسنده ی ایرانی خوانده ام که می گفت: "ایمان، سیمان اجتماعی است." جمله، خیلی روشن است. می خواهد بگوید کاری که سیمان برای استحکام و صلابت ساختمان می کند، ایمان برای انسان و اجتماع می کند.
تا بعد... ۵ مهر ۱۳۹۷.
ابراهیم طالبی دارابی

 

رنج راه ۴۵
ابن خلدون و سوق
به نام خدا. ابن خلدون می گوید اگر "سلطان تنهاسوق باشد" آن دولت رو به زوال می رود. (ماهنامه مهرنامه، شماره ۱، اسفند ۸۸، ص ۴۶).


من البته، اقتصاد را نه خوانده ام و نه بلدم. ولی منظور ابن خلدون را خوب می فهمم که "تنهاسوق" یعنی چه؟ یعنی به زبان امروزی همه ی اقتصاد نزد سلطان باشد مثلا" مثل عربستان. مثل اُزبکستان. مثل همسایگان مان. از نظر من، نه اقتصاد کاپیتالیستی خوب است و نه اقتصاد دیکتاتوری و نه اقتصاد مرکانتالیستی (=سوداگری). هر سه نوعی مَکیدن است و چپاولگری.

تا بعد... ۷ مهر ۱۳۹۷.
 

رنج راه ۴۶

وصایت و شورا
به نام خدا. امرحوم علی شریعتی سخنی دارد که توجه دادن به آن خالی از لطف نیست. از نظر او، دوره ی حضور امامان (ع) دوره ی "وصایت" است و دوره ی غیبت، دوره ی "شورا".


خواستم با این نقل قول، گفته باشم اگر وصایت اصل است که هست، برای آن است که فقط معصوم (ع) از عصمتِ امام بعدی و جایگزین منصوب خویش، باخبر است، پس دست به وصیت و تعیین می زند. اما در دوره ی غیرمعصوم، هیچ احدی از ملت _از فقیه گرفته تا فرد تازه به بلوغ سنّی رسیده_ حق ندارد در امور جامعه و سیاست، فردگرایی کند و حکومت فردی و خودکامه، پیشه کند. اسلام، حتی به پیامبر (ص) _که از عزم و اراده ی راسخ برخوردار است_ سفارش به مشورت می کند: وَشَاوِرْهُمْ فِی الْأَمْرِ، (از آیه ی ۱۵۹ آل عمران) چه رسد به آدم های عادی. پس؛ شورا، مقابل استبداد فردی ست. و شیوه ای ست انسانی، قرآنی و وَحیانی.
تا بعد...
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)

 

رنج راه ۴۷
عقدِ قلب
به نام خدا. مرحوم اراکی از مراجع تقلید قم معتقد بود در تحقُّق اسلام در وجود آدمی، علاوه بر علم، اعتقاد قلبی و تن زیرِ بار دادن لازم است که "عقد قلب" است. مُتمّم اسلام همین عقد قلب است که ورای شهادت به لسان است. (برداشت آزاد از صفحه ی ۱۸۰ کتاب آیینه صدق و صفا).

 

در حقیقت او می خواهد این را بگوید که مسلمان بودن گرچه با لفظ شهادتَین گفتن، آغاز می شود، ولی مسلمان کامل تر شدن به این است انسان "عقد قلب" کند و تعبُّد به احکام خدا و عبودیت به پیشگاه خدا داشته باشد. و تن بدهد به دین خدا. عقد یعنی "گره". مثلا" وقتی زن و شوهر به عقد هم درمی آیند، یعنی به همدیگر گره زده می شوند. اسلام و مسلمان هم، با عقد قلب، به هم گره می خورند.
تا بعد...
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)

 

رنج راه ۴۸

کدام انسان؟

به نام خدا. جناب امیر سلام. پرسش شما آنقدر مهم است که پاسخش چند کتاب می شود. کما این که هنوز هم حکیمان، فیلسوفان، متکلمان و دانشمندان در پی جوابا" در جواب اند. من، راه دور نمی روم. سری به گلستان می زنم و دقّ الباب می کنم سعدی ایرانی ها را که گفت:


خوردن برای زیستن و ذکر کردن است
تو معتقد که زیستن از بهرِ خوردن است
(گلستان. باب سوم ص ۱۶۰)


پس؛ بسته به جهان آگاهی و خودآگاهی و خداجویی افراد دارد که کدام انسان را تجربه کنند. یا مانند ابوذر یا عین ابوجهل؟ ابوذر وارسته شد و خداپیوسته و ربذه چشیده و تن به ذلت نداده. ولی ابوجهل، جهالت ورزید، کینه کرد، زراندوخت، مادی گرا شد، جدا از خدا زیست و نهایتا" به دست عدالت به فنا رفت. ۱۵ مهر ۱۳۹۷.

 

رنج راه ۴۹
 

عشق و سلطنت

به نام خدا. سلام. در تاریخ سیاسی جهان، میان عشق و سلطنت اغلب تعارض و غوغا و بلوا برمی خاست. مثلا" ژرژ ششم در انگلستان به خاطر عشق از سلطنت گذشت. و یا عضدالدوله دیلمی _که حاکمی جاه طلب و شیفته ی تاج و تخت و شکوه و تشریفات بود_ معشوقه اش را سوار قایق کرد و در دریا انداخت تا خیال خود را در تصاحب کامل قدرت راحت کند.
۱۶ مهر ۱۳۹۷.

ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)

 

 

رنج راه ۵۰

دندان طمع
به نام خدا. سلام. واقعیت نشان داده است جهان هرگز خالی از دشمنی و دسیسه نبوده است. منافع و مطامع عامل اصلی این خصومت هاست. ایرانِ امروز نیز، از این طمع ورزی های دشمنان در امان نیست؛ طمع تجزیه کشور، طمع هزیمت ملت، طمع چپاول نفت، طمع نابودی فرهنگ، طمع زایل کردن عقیده، طمع براندازی انقلاب.


اما ایران طی چهل سال انقلاب، نشان داد که طُعمه نیست که لقمه ای آسان برای حلقوم دسیسه چینان و زیاده خواهان باشد. ایران یک قدرت است و با ایمان راسخ در برابر زور می ایستد.


به قول شهید مظلوم بهشتی (در ص ۲۴۷ کتاب خاطرات ماندگار)، "بله با دشمن سخن بگو" ولی "او را از خود مأیوس کن، و دندان طمع دشمن را بکِش. من این را یک روش بسیارمفید و پیروزمندانه در مبارزه می دانم".

۱۷ مهر ۱۳۹۷.
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)

پایان