در مدرسۀ فکرت

 

6730

سلسله مباحث تریبون دارابکلا

 

از راست: مهدی مقتدایی. دامنه. 25 خرداد 1397.

بقیه در ادامه

 

پاسخ اول دامنه

 

به نام خدا
دوست بلندپایه ام جناب مهندس مهدی مقتدایی سلام. شما شاید خبر داشته باشید که من به شما تا چه حد نزدیک و چه میزان رفیق و تا چه مدت زیادی ست که دوستم. اما این قرابت دلیل و مانعی نیست تا جواب شما را در این جمع (گروه تلگرامی دارابکلا؛ دیار همدلی) که خودت در آن پاسخ ات به [
جناب حجت الاسلام والمسلمین سید حسین شفیعی دارابی] آغاز کرده ای، ندهم.

 

 

شما به جای آنکه از نیرنگ و خدنگ جریان سلطنت پرستان ارتجاعی خارج نشین، پرده برداری و به خوانندگان آگاهی بدهی و بگویی همه ی این بازگشت دادن های عده ای خام به گذشته ی تاریک و خیانت بار رضاخان، از سر و دست عوامل کینه توزِ وابسته به سیا و موساد علیه ی انقلاب اسلامی برخاسته است، دست به تشبُّث "ترازو" بُرده ای و به غفلت آمیخته به ساده نگری و آمار غلط و آزمون نشده و خیالاتی و تعمیم نابجا، کفّه را به سوی جور و ستم و فرد بدنام و قاتلِ شهید مدرس، توزین کرده ای!؟

 

عقل سلیم و اخلاق اسلامی و هویت انقلابی حکم می کند پست انتشار شده خود را ترمیم و حرف ناپخته ات را پس بگیری. شما را دعوت می کنم به تفکر در دو آیه قرآن که راهنمای مطلق ماست:

 

أَفَنَجْعَلُ الْمُسْلِمِینَ کَالْمُجْرِمِینَ . مَا لَکُمْ کَیْفَ تَحْکُمُونَ. آیا شما می پندارید که ما فرمانبرداران را همچون گناهکاران و مُجرمان قرار می دهیم؟ شما را چه شده است؟ چگونه داورى مى ‏کنید؟ (قرآن کریم، آیات ۳۵ و ۳۶ قلم)

ابراهیم طالبی دارابی (دامنه) 24 شهریور 1397.

 

 

 

 

مهدی مقتدایی:


گاهی سکوت همان دروغ است،کمی شیکتر، روشنفکرانه تر و بدون مسئولیت
سلام جناب آقای طالبی 
تشکر از ابراز ارادت


خودت و دوستان هم دوراه ای ما خوب میدانید که چه میزان به شریعتی ارادت داشتم و دارم (که تاوان این ارادت را نیز توسط دوستان پس داده ام) و اگر کسی اهل فکر و اندیشه باشد میداند طرفداری از سلطنت و سلطنت طلبان برای دوستداران شریعتی چه تهمت ناجوانمردانه ای است. از نظر من شاید حکومت پادشاهی بدترین نوع حکومت و توهین به شعور جامعه است. همیشه از دوستان جوان خواسته ام در انتقاد از وضع موجود حکومت گذشته را بعنوان سند مثبت و بهتر از حال مثال نزنید و از چاله به چاه نیفتیم.(بنظرم میاید در همین گروه نیز حدود یکماه پیشتر مطلبی نوشتم) اینجانب نه تنها تحت هیچ عنوانی نه از رضا و نه از پسرش و نه از نوه اش حمایت نکرده و نمیکنم، بلکه اونها نیز خیانتهای زیادی مرتکب شدند و اصولا کسی که به حکومت سلطنتی معتقد باشد از دیدگاه من در سالم بودن تفکرش باید شک کرد. رد کردن کار اونها دلیل بر تایید بی تدبیری آقایان در حراست و حفاظت از بیت المال نیست. اگر از آدم خوبی بدگویی کنیم کار نادرستی است، اگر از آدم بد و بی کفایتی هم خوب بگوییم حمایت و ستایشش کنیم و بر کاری که لیاقتش را ندارد بگماریم، به نوعی خیانت کردیم.

 


مگر این ایران متعلق به همه مردم نیست و همه مردم (بلا استثنا) از بیت المال سهم مساوی ندارند. مگر مسولی میتواند امانت های مردم را در جایی غیر از جایی که مردم میخواهند خرج کنند. آیا الان واقعا اینطوری است چرا شما و آقای [حجت الاسلام والمسلمین] شفیعی و دوستان دیگر در این باره یک بار مطلبی ننوشتید. چرا قلمهاشان در زمان احمدی نژاد که مورد تایید آقایان بود و کشور را به گه کشید حرفی در مطبوعات ننوشتید(اگر شما یا آقای شفیعی نوشتید آدرس بدهید)

 


شما و آقای [حجت الاسلام والمسلمین] شفیعی حتما به این سوال شفاف و صریح پاسخ بدهید آیا رضا شاه خاین در حراست از بیت المال از این آقایون بهتر نبود؟ آیا رضا شاه خاین مدیریتش از این آقایون بهتر نبود؟ و ...

 

 

پاسخ دوم دامنه

 

رفیق بزرگوارم جناب آقای مهندس مهدی مقتدایی سلام. در پاسخ به متن دوم آن جناب، چند نکته ایی می نگارم:


۱_ از توضیحی که در ردّ "سلطنت" داده ای و ابهام و گُنگی متن اول خودت را بدرستی رفع کرده اید، ممنونم. انتظار چنین صراحت و شجاعت از شما می رفت.

 


۲_ از این که مخاطبان را با ریشه ی تفکرت آشناتر کرده ای، و رابطه ی تضاد میان تئوریسن انقلاب مرحوم دکتر علی شریعتی و اساس تز غلط سلطنت و رژیم های سلطنتی را بخوبی ترسیم نموده ای، نیز، از شما ممنونم. چون؛ معتقدم این گونه روشنگری ها، آن بخش آلوده و تیره ی فضای مجازی را مُجاب به اقناع می کند و یا اگر رسم بر لجاج و عِناد رفت، لااقل مرزهای عقیدتی و سیاسی را برجسته تر می سازد که لازمه ی گفت و گو و بحث های طرفینی ست.

 


۳_ اما در وسط متن خود، یکباره با نهایت احساس و شاید هم ناراحتی، رشته را پنبه کرده ای! حتما" می فرمایی چرا؟ چون که باز هم، همانند دستاویز "ترازو" در متن نخست خود، یک داوری دور از انصاف کرده ای و حتی خَبط بزرگ. می گویم چگونه؟

 


از یک سو در متن نخست، بدون هیچ تحقیقات میدانی و به دور از هیچ استناد پژوهش آماری، با قطع و یقین و شاید بر حسب برداشت شخصی و قرائن نادرست، از جانب مردم حکم کرده ای کفّه ی ترازو به نفع آن رضا دیکتاتور میرپنج است. و از سوی دیگر در این متن دوم، به سهو، خطایی بزرگتر مرتکب شده ای و گفته ای آن "رضا شاه خائن" در "حراست بیت المال" و نیز "مدیریت" از "آقایان" جمهوری اسلامی بهتر بود. و از من و جناب حجت الاسلام والمسلمین سید حسین شفیعی دارابی خواسته ای در این باره، پاسخ بدهیم.

 


۴_ من متن های جناب آقای سید حسین شفیعی درباره ی رضاخان را خوانده ام، سخنی که مستند به تاریخ و دارای استدلال محکم عقلی و نقلی ست، و آراسته به ادبیات رسا و منطق، چه جای خدشه و تشکیک است؟ بنابراین من در اینجا از جناب ایشان که شجاعانه در صحنه ی مجازی حاضرند و دیدگاه هایشان را شفاف بیان می دارند ممنونم. من و شما نیک می دانیم این، جای سپاس دارد نه اِعجاب.

 

 


۵_ اما جواب من؛
 

الف. از شما جناب مقتدایی دوست دیرین من، پرسش می کنم چطور شما به خود اجازه می دهی بگویی رضاخان در حراست بیت المال از "آقایان" جمهوری اسلامی بهتر بوده، حال آن که تاریخ و زندگی واقعی آن مرد خیانت پیشه و آدمکُش، به وضوح نشان می دهد که چنین نیست!؟ به من بگو چطور وقتی رضاخان پادشاهی را آغاز کرد حتی خانه ای و ملکی نداشت که در آن زندگی کند، اما وقتی بعد از ۲۰ سال حکومت زور بر مردم، از ایران می رفت، "۴۴۰۰" قطعه زمین بزرگ به نام خود سند زد؟ و بزرگترین زمیندار جهان شد؟ در کتاب "روایت تفکر، فرهنگ و تمدن" جلد پنجم و نیز در این (منبع) نیز درج است.

 

جناب مقتدایی! به شیوه ی احساس، تاریخ را وارونه نکن، بدکاری ست این. این گزاره ی متن شما نه فقط، شگفتی بر من دارد، که مخاطب را به غلط وگمراهی مبتلا می سازد. که ترمیم و جبران و رفوی آن بسی سخت است.

 


ب. چطور شما رضامیرپنج را مدیرتر از "آقایان" می دانید که او اغلب روشنفکران را با فریب، به کار گرفت، ولی سپس، اندک اندک همه را یا کُشت، یا خانه نشین کرد، یا سر به نیست و یا از دایره ی قدرت با بی رحمی و نامردی راند. جناب مقتدایی! رأی شما در این دوپاره، نه فقط شاذّ که آتشباره! است. او آنچنان غضب واره بود که خود پسرش محمدرضا، اعتراف کرد جرأت نداشتیم چشمانش را نگاه کنیم! اگر می کردیم "خیس"! می کردیم. لطفا" جناب مقتدایی عزیز! کمی بامطالعه تر بنویسید! و موجب تشکیک و انحراف خوانندگان نگردید. والله! اگر من و شما و سایر بزرگواران حقیقت را نگوییم به قول دکتر علی شریعتی در سخنرانی "روشنفکر مسئوول" پاسخگوی نسل ها هستیم! آنگاه است که خدا هم ممکن است بر ما نبخشاید.

 


۶_ به من خطاب کرده ای تا الان چه کردم!؟ من تا جایی که می توانستم روشنگری کرده ام و می کنم. از مهر ۱۳۹۲ که وبلاگم "دامنه دارابکلا" را تأسیس کرده ام تا همین امروز، هیچ وقت دست از نوشتن، نشسته ام. و از آن تاریخ تا الان، ۶۷۲۱ پست در وبلاگم منتشر شد که ۹۰درصد نوشته ها، به قلم خودم است و بقیه توسط دامنه نویسان بزرگوار. بنابراین، اگر با این همه، بازهم کوتاهی کرده ام و قصوری از من سر زده است، از محضر همه و جناب عالی پوزش می خواهم.

 


۷_ من معتقدم کسانی که دم از خدمات رضاخان می زنند _که آزادند چنین فکری در سر بپرورانند و من منعی هم نمی بینم و خیلی آسان پست می گذارند_ در باره ی انقلاب اسلامی داوری نادرستی دارند و یا اگر بگوییم غرَض آلود نیست، لااقل نادیده انگاری عمدی خدمات و حسنات انقلاب اسلامی ست. من فقط چند مثال از رشد می زنم و نیز از توسعه؛ که اولی ترقی مادّی ست و دیگری شاخص سیاسی:

 


رشد شدید در بخش ساخت راه آهن، رشد بالا در ساخت اتوبان ها، رشد عالی در بخش زیرساخت های آموزش عالی. رشد بی حد در بازدارندگی دفاعی خصوصا" موشکی. دفع تجاوز دشمن طی ۸ سال جنگ خصمانه غرب و صدام علیه ایران. برگزاری نزدیک چهل انتخابات به عمر انقلاب (نابسامانی انتخاباتی باید ترمیم شود). ساخت چندین فرودگاه. ایجاد مناطق آزاد. رشد عظیم در صنعت نفت. گازرسانی به منزل تک تک ایرانیان. ارتقای دانش و علم. تقویت ایمان. استقلال از نظام استکباری جهان.

 


اگر بازهم شمارش کنم، تا چندین روز وقت نیاز است که مخاطب بخواند. با این همه خدمات، برخی ها فقط چسبیده اند به ضعف ها و آفات در جمهوری اسلامی. که همه باید بکوشیم این آفات از شجره ی انقلاب از بین برود نه ریشه ی درخت را در آورند و براندازند و به سمت دو شاه نگون بخت و غارتگر اموال ایران، رجعت تاریک نمایند که خود جناب عالی فرمودی نوعی پس روی ست و افتادن به چاه. و از نظر من بدترین شیوه ی مبارزه با انقلاب اسلامی.
 

پوزش. با تمنای دعا و پاسداشت تاسوعا
رفیق ات: ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)
27 شهریور 1397.
 

 

مهدی مقتدایی:


سلام و عرض ارادت. لازم است دو  سه نکته رو یادآوری کنم. در کدامیک از نوشتار من دریافتید من رضا شاه رو مدیر تر و با صرفه تر از این آقایون میدونم (لطفا دوباره متن رو بخون)

 

 

پاسخ سوم دامنه

 

سلام جناب آقای مهندس مهدی مقتدایی رفیق قدیمی و بزرگوار من. این [عبارت زیر] عین متن شما خطاب به من و جناب حجت الاسلام والمسلمین سید حسین شفیعی دارابی ست:


"شما و آقای شفیعی حتما به این سوال شفاف و صریح پاسخ بدهید آیا رضا شاه خاین در حراست از بیت المال از این آقایون بهتر نبود؟ آیا رضا شاه خاین مدیریتش از این آقایون بهتر نیود؟"
 

پایان نقل قول

با احترام و آرزوی بهتر نگریستن. رفیق ات: ابراهیم طالبی دارابی (دامنه). 1 مهر 1397.

 

 

پاسخ چهارم دامنه

 

آزادی و تعبُّد
به نام خدا
جناب مهندس مهدی مقتدایی رفیق عزیز و ارجمندم
با سلام و سپاس و افتخار و احترام؛ در آن پست خطاب به من نوشته اید:

"سلام و درود بر آقای دامنه عزیز
آنجا 
که مرقوم فرمودی " اساس تفکر من آزادی و تعبد است" لطفا در فرصت مناسب بیشتر توضیح بدهید به نظر میرسد کمی تناقض باشد"

 

پایان نقل قول

 

من امر شما را اجابت کرده و اینک پاسخم را با فهم و باورهایم می نویسم. آنچه می نویسم از تفکر خودم است، اگر خطاست، به من می گردد نه به دین:

 

۱_ من چون جهان را ترکیبی از غیب و شهود می دانم، به آزادی و تعبُّد توأمان باور دارم. آزادی را باور دارم؛ چون انسان از طریق آن به کمال می رسد. تعبّد را عقیده دارم؛ چون بدون آن انسان از بخشی وسیع از حقایق پنهان و خارج از درک عقلی بشر و نیز آثار فراوان آن در زندگی فردی و اجتماعی دور می افتَد و محروم می گردد.

 

۲_ آزادی را مطلق نمی دانم، چون که به هرج و مرج و ظلم منجر می شود. محدویت های قانونی، اخلاقی و وجدانی، همگی آزادی را از آن جهت مقیّد می کنند تا محیط فردی و اجتماعی انسان ها از هرگونه تجاوزگری مصون بماند.

 

۳_ جناب مقتدایی عزیز! من با همین دو پیش فرضم، یکی از مهمترین و مقدّس ترین محدویت ها بر آزادی را "تعبُّد" می دانم و با کمال آزادی به آن پایبندم. چون در عمق باورهایم به این می اندیشم چیزی را که خدا بر من حُکم و واجب کرده، به یقین رستگاری و آزادگی مرا در نظر داشته نه ضلالت و گمراهی را. از این رو به احکامی که حتی علم هم ندارم و از حکمت آن سردر نمی آورم، به حکم آزادی گزینش، برمی گزینم و عبودیت می ورزم. مثل معراج، ردّ شمس، شق القمر، اژدها شدن عصای موسی (ع)، زنده شدن عُزَیر پس از صد سال، و تولد عیسی مسیح از بطن پاک و رحِم معجزه ی حضرت مریم (س) و صدها نمونه نظیر این ها.

 

۴_ بنابراین، من به عنوان یک مسلمان پذیرفته ام که بخشی از آزادی ام را _که گمان ها بر آن است که محدودیت است، اما در واقع عین آزادی و آزادگی ست_ به تعبُّد، رجحان ندهم. دلیل را گفتم؛ چون جهان بینی ام ترکیب جهان از غیب و شهود است و جهل انسان نسبت به حکمت لایتناهی خدا، تا بی نهایت است و حتی "تا" هم ندارد. یعنی بگوییم تا به کجا؟

 

از این روست که ماها حج می گزاریم، نماز می گزاریم. دعا و نیایش می کنیم. روزه را نمی خوریم. معجزات را _که بخشی از عقاید اسلامی ست و علم بشر از درک آن عجْز دارد_  انکار نمی کنیم و با رغبت و اطاعت محض، احکام اسلام را پاس می داریم و تا جایی که ایمان مان قد بدهد، در عمل به آن کوتاهی نمی کنیم و اگر قصور و تقصیر کرده و می کنیم دچار ندامت و عذاب درونی می شویم و حالت گرفتگی به ماها دست می دهد. همه ی اینها بر روی هم جمع میان آزادی و تعبُّد است که اگر در کنار ایمان، ایقان هم دست دهد، حتی تصوّر تناقض شکل نمی گیرد، چه رسد به خودِ تناقض.

 

۵_ اگر فرضا" شما جناب آقای مقتدایی! تعبُّد را ناقضِ آزادی و جمعِ میان آن دو را، متناقض و پارادوکسیکال بدانید، در واقع باید بقیه ی قیود را نیز که بر آزادی حد و حدود می زنند و آن را مهار می کنند، عامل تناقض آزادی بدانید مانند: قانون، تکالیف، اخلاق، مصالح عامه جامعه و نیز معنای مدرن امنیت ملی.

 

۶_ علاوه بر این، آزادی در دیسکورث (=گفتمان) معنا پیدا می کند و در قالب گفتمان باید آزادی داشت و الا آنارشی گری ست. آزادی مطلق ابوجهل می پروراند که هر چه دلش می خواست می کرد، و آزادی و تعبُّد، محمد (ص) می آفریند که رحمت برای عالَمیان بود.
با سپاس و پوزش ۶ مهر ۱۳۹۷.
رفیق ات: ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)

 

جواب مهندس مهدی مقتدایی:
تشکر خیلی خوب بود.

 

پاسخ دامنه: 

سلام رفیق بزرگوارم مقتدایی عزیز
خُب، الحمدلله. خیلی ممنونم جناب عالی تأیید فرمودی. درود آقا.

پایان. ۶ مهر 1397.

 

نقد پنجم مهدی مقتدایی


تذکری دوستانه به برادر خوبم جناب آقای طالبی(دامنه)
با سلام و احترام
تشکر از اظهار لطفتان به این حقیر و تشکر از احساس مسئولیتان در ایفای نقش مثبت در جامعه. دیدگاههای شما در قالب  "چه باید کرد"
(اشاره است به این متن هایم در گروه های تلگرامی روستای دارابکلا: اینجا) را میخوانم و هنوز بعد از یکماه و ۱۱  متن، مانده ام که واقعا از نظر شما  چه باید کرد؟
 

نوشته هایت بیشتر جنبه خبری و یا پرسشی دارند تا جنبه راهبردی ، و با عنوان آن سنخیت بسیار کمی دارند. پیشنهاد میشودعنوان را به  "گذری بر تاریخ"   و یا   "از هر کجا"    و یا ... تغییر دهید.


باید بدانیم هم اکنون در شرایط بسیار بحرانی و سرنوشت سازی بسر میبریم و هر یک از ما وظیفه ای بس حساس و مهمی را بر عهده داریم. لازم است درد جامعه را بخوبی شناسایی و به درمان آن همت گماریم. موضوعاتی که به آن میپردازید، موضوعات درجه ۳ و بیشتر میباشند.
 

حال که شما در نوشتن تواناتر ، فارغالبالتر و به دلایلی آزادتر هستید ، لطفا به دردهای اصلی بپردازید و اگر جسارت بیان واقعیتها و دردهای اصلی را ندارید ، بهتر است و پیشنهاد میکنم اینگونه  "چه باید کرد" ها  و تاریخ نگاریهای تاریخ گذشته را بگذارید تا وقت دیگر.
در خانه اگر کس است یک حرف بس است.
سالم و موفق باشید
مقتدایی ۹ مهر ۹۷

 

پاسخ پنجم دامنه


رفیق گرانقدرم جناب مهندس مهدی مقتدایی
سلام و احترام و سپاس از پند و اندرزت
تذکرات شما را با خرسندی خواندم. از این که مرا امر به معروف کرده ای و نیز خصوصا" نهی از منکر _که به مراتب مهمتر از امر به معروف است_ از جناب عالی صمیمانه قدردانی می کنم. پاسخ من سه عبارت کوتاه است:
دوری از پیش داوری؛
دوری از روزمرّگی؛
دوری از سیاست زدگی.


امید است همه شکیبایی پیشه ورزیم و راه را بر روی هیچ بشری سدّ نکنیم. من هم مانند شما بزرگوارانِ صاحب اندیشه و سیاست ورزی، یکی از این مخلوقاتم. اما مانند شاید شما شتاب ندارم، و شتاب را اساسا" جوزدگی می دانم نه تفکر و اندیشناکی. هر نویسنده ی آزاد و مختار، معمولا" می کوشد، بحث خود را خارج از فشار این و آن و بر اساس شاکله ی فکری و وجودی خود بنگارد، این حق را از من نسِتان رفیق. نقدِ محتوای متن مرا با جان و دل از سوی شما و هر اهل منطقی، پذیرا هستم؛ ولی شیوه و روش را، بگذارید خود برگزینم جناب مقتدایی عزیز، دوست دیرین من.


درضمن، جهت یادآوری شما، من طی ۱۱ روز، یازده متن نوشتم، نه به فرموده ی شما طی یک ماه، ۱۱ متن. 
با پوزش وافر. ۱۰ مهر ۱۳۹۷.
رفیق ات: ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)