صورت انسانی، باطن گرگی

پست 6687. به قلم دامنه. به نام خدا. در کتاب "سرشت و سرنوشت" گفتگوی کریم فیضی با دکتر غلامحسین ابراهیمی دینانی، ص 41 و 42 خوانده بودم که هر موجودی تا آخر به حکم ماهیت و به حکم «عینِ ثابت» عمل می کند تنها انسان است که معلوم نیست چیست. دکتر دینانی برای این مسأله، مثال می زند و می گوید این که قرآن می گوید برادران یوسف  گفتند: «قد اَکله الذئب: گرگ ها یوسف را خوردند» چندان مجاز نیست چون برادران یوسف گُرگ بودند و نیازی به گرگ بیابان نبود. ظاهر انسانی داشتند و گرگ ها در باطنِ آنها بود.

 

ﺑﺴﻴﺎﺭﻱ ﺍﺯ ﺣﻴﻮﺍﻧﺎﺕ ﺑﻪ ﺩﺳﺖ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺍﻫﻠﻲ ﻣﻴﺸﻮﻧﺪ ﻭ ﺑﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﻫﺎ ﺧﺪﻣﺖ ﻣﻴﻜﻨﻨﺪ ! ﺍﻣﺎ ﮔﺮﮒ ﻫﺎ ﺩﺭ ﻣﻘﺎﺑﻞ ﻫﻴﭻ ﻣﻮﺟﻮﺩﻱ ﺣﺘﻲ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺳﺮ ﺧﻢ ﻓﺮﻭﺩ ﻧﻤﻲ ﺁﻭﺭﻧﺪ ! (ﮔﺮﮒ ﺩﺭ ﺍﺳﺎﻃﻴﺮ ﺗـرﻛﺎﻥ)

 

بسیاری از انسان ها صورت انسانی دارند و باطن گرگی. این است که به حسب روایات ما، همه به صورت انسان محشور نمی شوند... طبق آیات و روایات ما «یوم تبلی السّرایر» روزی است که پرده ی صورت کنار می رود... پرده ها عقب می رود... نقاب ها برداشته می شود و خیلی از انسان ها گرگ محشور می شوند و دیگر صورت انسانی ندارند، عده ای هم به صورت فرشته، و عده ای هم صورت انسانی دارند.

 

بنابراین از نظر دینانی وجود انسان قاهر بر ماهیت انسان است که هم می تواند بالاتر از فرشته شود و هم می تواند پست تر از گرگ.