آن روزهای زیبای روستاها

سلسله پست های تریبون دارابکلا

 

پست 6664. به قلم دامنه. به نام خدا. فقط با این «صدا»ها و «بو»هاست که روستا، روستا می مانَد. صداهایی از جنس طبیعت و دنیای وحوش و بوهای خوش بر ذائقه های خوش تر آدمیان:

 

 

 

عطر یُونجه ها. عرعر الاغ ها. ونگ و وای کُلاه پوست برّه ای ها. مِیومِیوی گربه ها. صدای قِژ قِژ بلندگو دستیِ کهنه خرین ها. ماغ گاوها. زنگولۀ بُزها. مَع مَع گوسفندها. چِخه چِخۀ صاحبان سگ ها. زوزۀ گرگ ها. جیک جیک گنجشک ها. گَپ های آفتاب نشین ها. وِگ وِگ وَثنی ها. پک پک حرّاف ها. صدای خوش قرآن خواندن مادربزرگ ها. صدای شلخ شلیخ پای چکمه پوشان بُقچۀ حموم بدست ها در سحرگاها. شونگ شیونگ های همسایه ها. غارغار کلاغ ها. وغ وغ قورباغه ها. بوی قشنگ بینج ها. طعم گوارای خربزه محلی ها. بوی علف ها. سرخی دلرُبای گوجه کوچیک ها و از همه خوش تر قوقولی قوقوی خروس ها. حیف! حیف! که بدجوری جایگزین شد صدای گوشخراشِ موتورها بر آن همه زیبایی ها در کوچه و خیابان های روستای مُرسم و اوسا و دارابکلا. والسّلام.