دامنهی دارابکلا
قم ، مازندران ، ساری ، میاندوروداز چیزی نمیترسیدم
به قلم دامنه: به نام خدا. سلام. "از چیزی نمیترسیدم"؛ این کتاب کوتاه، که زندگینامهی خودنوشتِ قاسم سلیمانی ( از ۱۳۳۵ تا ۱۳۵۷ ) است از دسته کتابهاییست که انسان وقتی با آن وقتش را به سر کند احساس هدَر نمیکند. یک سربرگ است برای یک زندگیِ در سِلم و سلامت.
اوایل سال ۵۶ برای اولینبار با اتوبوس به زیارت مشهد مقدس رفت؛ حدود ۲۰ ساعت تو راه. اطراف حرم در یک مسافرخانه اتاقی گرفت. جالب اما اینجاست که پساززیارت، رفت گشت یک باشگاه ورزشییی پیدا کند که چشمش افتاد «به یک زورخانه در نزدیکی حرم». رفت داخل. جوان "خوشتیپی" به اسم آقا سیدجواد تعارفش کرد. عصر روز بعد هم به زورخانه رفت. ولی اینبار سیدجواد و جوان دیگری به اسم حسن «بعد از گودِ زورخانه» وی را به گوشهای بردند. تصور کرد لابد «میخواهند کسی دیگر را بزنند که طرحِ دوستی» با وی ریختند. سهتایی روی میزی نشستند. سیدجواد ازو سؤال پرسید. آیا «تا حالا نام دکتر شریعتی را شنیدهای؟» گفت: «نه، کیه مگه؟» سیدجواد، بدون هراس خاصی شرح داد که «شریعتی معلمه و چند کتاب نوشته. او ضد شاهه.» از آن زمان به بعد بود که برای قاسم سلیمانی کلمهی «ضد شاه» دیگر "چیز تعجبآوری نبود."
خواستم گفته باشم او خود به دستِ مجروح خود وقایع زندگیاش را نوشت، شرح احوالش خواندن دارد. از جمله یک جا که از نقش ورزش در زندگی نوشت، که بر اخلاق دینیاش اثرِ زیادی نهاد و حتی آن را یکی از مهمترین عامل و «مانعِ مهم» در کشیدهنشدنش به "مفاسد اخلاقی" دانست.
آری؛ "از چیزی نمیترسیدم" داستان شخصیتیست که از چوپانی به اینچنین نامدارییی رسید. او اولین بار جملهی «از چیزی نمیترسیدم» را برای اتفاق سال ۱۳۵۵ بر زبان آورد که دو پاسبان در سرِ یک خیابان در روز عاشورا در شهر "چوپار" کرمان به یک دختر (که حتی سربرهنه بود) اهانت کردند که قاسم از بالای پنجرهی هتل کسری صحنهی جسارت را دید و برآشفت و پرید از پلهها جهید بیرون و "برقآسا با چند ضربه کاراته" آن دو پاسبان را بر زمین زد و گریخت. زدنِ پاسبان شهربانی به تعبیر خودش: «مغرورش» کرده بود و حالا به بعد بود که قاسم سلیمانی پیش خود گفت: دیگر «از چیزی نمیترسیدم». در ۱۴ اسفند ۱۳۹۹ نیز، متنی با عنوان 'زندگی خودنوشت حاج قاسم' به زندگی سرباز شهید قاسم سلیمانی این اُسوهی روزگار پرداخته بودم.
هزار و یک نکتهی باریکتر از مو
مَجوس
دکتر شریعتی و مفهوم ملت - دولت
به قلم حجتالاسلام محمدرضا احمدی. با سلام. شریعتی و مفهوم ملت - دولت. امروز بیست و نهم خرداد مصادف است با سالروز درگذشت دکتر علی شریعتی. این روزها کتاب الزامات سیاست در عصر ملت - دولت نوشته آقای احمد زیدآبادی را مطالعه کردم. شکل گیری ملت - دولت الزاماتی دارد که در عرصه سیاست داخلی و خارجی باید بدان پایبند بود. شکل گیری ملت - دولت از پیمان وستفالی در سال ۱۶۴۸ میلادی هست که نظام حقوقی مبتنی بر تابعیت را جایگزین نظام حقوقی مبتنی بر شریعت کرد. در ملت - دولت، اتباع، نه به علت ایمان و نوع دیانت و عقیده شان، بلکه صرفاً به علت زاده شدن در قلمرو سرزمینی از حقوق برابر برخوردار می شوند و نخستین لازمه تحقق این حق برابر بی طرفی دولت نسبت به دین و مذهب و عقاید اتباع خود است. در چارچوب ملت - دولت، اتباع به جای آن که دین خود را عامل اساسی هویتبخشی خویش بدانند، تعلق ملی خودرو حامل هویت بخشی به شمار می آورند. در ملت - دولت، روابط بین افراد مبتنی بر هم وطنی است نه هم کیشی.
در ادامه آقای زیدآبادی موضوع ملت - دولت را هم به صورت سیر تاریخی، از صفویه شروع میکند و به قاجار و پهلوی اول و دوم و انقلاب اسلامی به پایان می برد، و هم جایگاه بعضی از احزاب و جریان های سیاسی اجتماعی و شخصیتهای تاثیرگذار در دوران معاصر را نسبت به ملت - دولت بیان میکند. آقای زیدآبادی معتقد است دکتر شریعتی در آغاز فعالیت های فکری خود در دانشگاه مشهد، پروژه فرهنگی در جهت تحریف زدایی از دین برای خود تعریف کرده بود که پس از عزیمت به تهران به صورت ناخواسته پروژه سیاسی جایگزین پروژه فرهنگی او شد. آنچه لحن شریعتی را در سخنرانی های حسینیه ارشاد آتشین کرد، چیزی جز اخبار مربوط به شکنجه و اعدام رهبران سازمان مجاهدین خلق و دیگر گروه های چریکی در زندان حکومت پهلوی نبود. ادای دین شریعتی در این میان بازآفرینی حماسه شهادت امام حسین علیه السلام با ادبیات فوقالعاده پرشور و اثرگذار بود. شریعتی پس از دستگیری و گاهی از ابعاد ضربه ۵۴ بار دیگر در صدد بازگشت به پروژه فرهنگی خود برآمد، اما سرنوشت خواب دیگری برای او دیده بود و در آستانه ۴۴ سالگی درگذشت.
پروژه سیاسی شریعتی به نوعی از اندیشه های چپ گرایانه جهانی عصر خود تاثیر پذیرفته بود و از همین رو التفاتی به مفاهیم بنیادی ملت - دولت نداشت، اما پروژه فرهنگی او که تحلیل و بررسی تاریخ ایران را نیز در بر می گرفت، به این نتیجه گیری منجر شد که اسلام به جای تحمیل یک فرهنگ خاص بر همه مسلمانان تنوع فرهنگی آنان را به رسمیت می شناسد. از اینرو شریعتی پذیرش اسلام همراه با حفظ فرهنگ ایرانی را که به معنای آشتی بین آن دو بود امتیاز ایرانیان می دانست و آن را می ستود. شاید از روی تسامح بتوان گفت شریعتی نوعی اسلامی ایرانی را در پروژه فرهنگی خود دنبال میکرد، اما این به معنای تفسیری از اسلام بر پایه ملیت ایرانی نبود، شریعتی در اینجا نیز به مفهوم بنیادی ملت - دولت نزدیک نشد، هرچند اگر پروژه فرهنگی ادامه می یافت احتمالاً در پاسخ به چالش های نظریه مربوط به رابطه اسلام و ایران به نتایج روشن تری در این زمینه می رسید. در واقع اسلام ایرانی شریعتی تا اندازهای مشابه سوسیالیسم ایرانی خلیل ملکی بود که راه نجات جامعه ایران از عقب ماندگی را سوسیالیسم می دانست، اما بر خلاف برخی سوسیالیستهای مدافع جهان وطنی آن را منطبق با مختصات فرهنگی ملی جامعه ایرانی طلب می کرد.
کتاب تشبُّه به مسیح
به قلم دامنه: به نام خدا. سلام. کمی از کتاب "تشبُّه به مسیح" [علیهالسلام] اثر توماس اکمپیس. ترجمهی خانم سایه میثمی، ویراستهی مصطفی ملکیان. انتشارات هرمس. کتابهایی هست که هر بار آن را بخوانی طراوت دیگری دارد و با خود معانی و پیام و پند نو حمل میکند. مثل همین کتاب که در دست دارم و عکسی هم ازان انداختم. نویسندهاش شخص مشهور قرن پانزده میلادیست و ویراستهی آقای مصطفی ملکیان.
عکس از دامنه
کتاب در پی آشناییدادن آدمی به حیات معنویست و میخواهد بیهودگیِ پوچِ حیاتی را _که مهجور و دور از سرچشمهی نور حقیقیست_ نشان دهد. عقلِ "سرد و خشک" را سرزنش میکند و بگوید کارهایی وجود دارد که از گُنجایی فهم آدمی بیرون است. مثلاً از نُطق فاضلانه چه حاصل، آنگاه که آدمی از فروتنی تهیست. بیهودهتر اینکه کسی به اموری دل ببندد که "چنین بادپا"ست. خرواری از کلمات روح را راضی نمیتواند کند، اما زندگانی نیک میتواند جانی تازه ببخشاید و وجدان پاک را نوید توکلی عظیم سازد. و چنین است که توماس آکمپیس هلندی اهل دوسلدُرف هلند -که ۱۴۷۱ میلادی درگذشت- برین نظر بوده است که فقط تحتِ تأثیر پارساییهای دیگران میتوان به دعوت اصلاحی کسی امیدوار بود؛ یعنی تا عالِم و دانشمندی پارسا نباشد، حرفش اثر ندارد. شِمّهای بود از یاداشتهای خطیام در برداشت آزاد ازین کتاب. ۲۷ خرداد ۱۴۰۱ . دامنه.
ساخت و ساز تا به کجا؟!

به قلم دامنه: به نام خدا. سلام. ساخت و ساز تا به کجا؟! واقعاً چرا جمهوری اسلامی اقتدار خود را در برابر قانونشکنان نشان نمیدهد؟! این جا جای ویلا و قصر ساختن است؟! کوتاهآمدن و آسانگرفتن همهجا به سود کشور تمام نمیشود. آزارگر طبیعت و آدمیت، چرا باید در دستدرازیها اینهمه جسوری کند؟ اگر کشورهایی به توسعهی سیاسی، رشد اقتصادی و ثبات امنیتی رسیدهاند بیش از هر شاخص و پیشزمینهای، اول قانون را در مملکت خود با اقتدار جا انداختند. تا مردم قانون را پایهی افکار خود نکنند، هیچ آموزهیای حتی پند و پیام اخلاق و مذهب هم، نمیتواند چُنین افرادی را به دامنِ زندگی سالم و بیآزار بازگرداند.
کتابفروشی ۲۴ ساعتهی آقای پنامبرا
نام چند کتابخانهی مهم آمریکا را نام میبرَد که یکی از آنها جای بسی شگفتی داشت برایم. و شاید هم برای شما هم چنین شود. کتابخانهای واقع در زیردریایی هستهای وست ویرجینیای آمریکا، که در اعماق اقیانوس است.
نکته : به کتاب خو بگیریم و بر خواندنیهای خود، کتاب را در صدر جایی دهیم.
تنگ کورک سختترین تنگ جنگ
به قلم دامنه: به نام خدا. سلام. از ۸ سال سالهای سخت به این سالهای به نسبت راحت. که از بیرون و درون سعی میکنند ملتِ راحت را ناراحت نگه دارند. عوامل درونی و بیرونی هر دو به این روند دامن میزنند. برای خودِ بنده بسیار پیش آمده بود غذا به خط و خاکریز
صفحهی ۱۹۹
کتاب «وقتی مهتاب گم شد»
خاطرات «علی خوشلفظ» تدوین حمید حسام
نرسیده بود و نونِ خشک داخل کیسه را -که موش جلوِ چشم ما، با ما انباز بود- شب خیس میکردیم میخوردیم. یا اگر هم غذا میرسید، تقسیمکنندگان خدوم و زحمتکش، از فرطِ پرتاب تیرهای بعثیها، مجبور بودند در درون نایلون فریزر گره زده به سمت سنگر ما پرتاب کنند و ما هم با دست سعی میکردیم به دقت بگیریم و روی خاک نیفتد و نایلون نترکد. بگذرم. بروم روی همان صدرِ مطلب. سختترین تنگهی جنگ، تنگِ کورک بود در کرمانشاه، گیلان غرب. آنجا چه گذشت؟ شاید این صفحهی بالا گویا باشد؛ عکسِ متن که در بالا درج کردم.
آغاز خرید نان با کارت در قم
به قلم دامنه. به نام خدا. سلام. آغاز آزمایشی خرید نان با کارت در قم با دستگاه جدید ( ۲۲ خرداد ۱۴۰۱ ) امید است از غارتِ آرد و حیف و میل نان، ممانعت و یا دستکم بهشدت کم شود. بنده دیروز اولین خریدم را با خرید ۸ قرص نان بربری در نزدیکترین نانوایی واقع در
عکاس: دامنه
شهرک شهید سید حسن مدرس و شهید مهدی زینالدین، انجام دادم. خوبی این دستگاه بیسیم، علاوه بر کنترل آرد و میزان پخت نان و بریدن دست واسطههای ناپاک، این است که مثل کارتخوانهای قبلی نیاز به درج رقم پول نان ندارد و به همین دلیل کسی بهاشتباه رقمهای اشتباهی وارد نمیکند و برای دستگاه هر واحد نانوایی قیمت نان، تعریفشده، هست و ثابت. زیاد پیش آمده که طرف رفت چهار تا نان گرفت ولی به جای چهارهزار تومان، زده چهلهزار تومان. بگذرم. حتی پس از عمومیت یافتن در سراسر کشور، اگر سایر کارها و گزینههای کنترلی و سهمیهای که روی این کارت صورت خواهند داد، پیاده شود، باز نیز جای اطمینان میگذارد که شاید دیگر کسی نان را پیش اُردک و گاو و اسب نگذارد و کیسههای آرد سهمیهی مردم هم، سر از جاهای دیگر و آن سوی مرزها در نمیآورَد. البته اگر کنترل شود و دستِ آلودهی سوداگر، ازین کالای راهبردی غذای دیرین مردم کوتاه گردد. چنین باد.
ذوقزدگی رژیم نژادی اسرائیل
به قلم دامنه: به نام خدا. سلام. جالب: جالب این است که در خبرهای روز جهان خواندم که یک جوان فلسطینی اسلحهی یک سرباز رژیم دینی_نژادی اسرائیلی را هنگام تفتیش در اردوگاه «الفوارِ» جنوب «الخلیل» در کرانهی باختری ربود. واقعاً چقدر شکننده است آدم در زادگاه خود هم مورد تفتیش عقیدتی و بدنی بشود؛ مثل این میمانَد که مثلا" به فرض دارابکلا، ساکنان مُرسم و اوسا را هر روز در مرز جغرافیایی خود در باریکهی ورودی گردنهی امامزاده علیاکبر، تفتیش کند که در چه در جیب و کیف دارند؟! و به کجا و با کیها میروند؟! رژیم جعلی اسرائیل با مردم فلسطین، هر روز رفتاری چنین موهِن میکند.
خاطرهی ماشینهای کرایهکش نیسان
شاه و اسدالله علَم علیهی امام
به قلم دامنه: به نام خدا. سلام. دو نکته بگویم به مناسبت سالگرد رحلت امام خمینی رهبر کبیر انقلاب اسلامی و قیام مردم در ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ تا یاد امام که همانندی نه در معاصر، و نه در کل تاریخ اسلام و ایران ندارد و گیتی هم گمان کنم تا ظهور هرگز دگر چنین انسان بزرگ و اثرگذاری نزاید، گرچه تفکر امام قابل نقدونظر میباشد زیرا آن فقیه و سیاستمدار خود قائل به مدخلیت عنصر زمان و مکان در اجتهاد و فهم دینی و سیاسی بود و همین تئوری مدرن و سنتوارهی وی، ممکن است آراء آن مجتهد و مرجع و حاکم دینی را به کنکاش و کاوش و نقد و ابرام برَد و این در تاریخ تشیّع جزو کمال اندیشه است نه نقص و نفی چهره. و نیز یادی کرده باشم از آن قیام تاریخی خونین که از مقدمههای مهم جرقهی انقلاب علیهی سلطنت دستنشاندهی پهلوی بود:
وقتی مهتاب گم شد
عکس روی جلد و متن از دامنه
به قلم دامنه: به نام خدا. صفحههای ۵۸ و ۵۹ کتاب «وقتی مهتاب گم شد» خاطرات «علی خوشلفظ» به تدوین حمید حسام. تهران: انتشارات سوره مهر، ۱۳۹۳ تقدیم پیروان غیور و غیرخجل امام رضا ع. من چاپ بیستوهشتم این اثر مهم را دارم و عکسی ازین انداختم در همین دو صفحه، او، از یک ارتشی مکتبی در سال ۱۳۶۰ در جبههی «پایگاه راه خون» مریوان یاد میکند که چه معرفت و مَودتی به امام رضا ع در سر و دل داشت. همهی وجودش عشق امام رضا ع بود. درود بر او و هر زائر و عاشق کوی رضا. روح امام رضا ع حتی به کسانی که نسبت به ایشان بیتفاوت هم شدند، نظر رحمت و لطف و رأفت دارند.
دربارهی فیلم «عنکبوت مقدس»
به قلم دامنه. به نام خدا. سلام. این که فیلم «عنکبوت مقدس» -که در اردن ساخته شد و به کن رفت و باقی ماجرا- امری جدا، اما این که مشهد مقدس را (به خاطر کار خودسرانهی سعید حنایی که از ۷ مرداد ۱۳۷۹ تا مردادماه ۱۳۸۰، دست به کشتن ۱۶ نفر زد و سپس محاکمه و اعدام شد و اسم کارش را هم مقدس خوانده بود) به تار عنکبوت تشبیه کرد و مرکز تار را هم حرم امام رضای رئوف ع قرار داد، ریشه در حَقد و عقده و هجمهای دارد که جدیداً دنیای جدید، برخی آدمها را به سمت و سوی ضد مذهبی هول داده است؛ و اینان هم از هول حلیم افتادهاند توی دیگ و نمیدانند در همین دنیا در حال جزغالهاند و زندگیشان تار و تیرهتر از آن است که تظاهر میکنند و ریا میفروشند.
پوستر فیلم موهن «عنکبوت مقدس»
شرمآور این است گویا حجتالاسلام سید محمدعلی ابطحی رئیس دفتر وقت ریاستجمهوری عصر حکمرانی حجتالاسلام سید محمد خاتمی به تمجید فیلم پرداخت. من به عنوان شیعه و شیفتهی امام رضا ع به هر کسی که پشت این کار کثیف قرار داشته اعلان میکنم، حمله به اعیان و عرصهی مذهب، نه فقط به تخریب این مَشاهد مشرّفه نمیانجامد، بلکه شیفتگان آن امام رئوف را ژرفتر از قبل به آیین راستین اهل بیت ع وفادارتر میسازد. شاید خواسته باشند بگویند این مذهب است که به جان انسان رحم ندارد، اما آنان بدانند مَخوفترین کشتارها در طول تاریخ کار کسانی بوده که خود را به مَصاف مذهب و ایمان مردم بردهاند. کار کثیف یک فرد در قتل، چه ربطی به دین و آیین دارد. اسلام آیینی راستین است که باید و نبایدهای آن، همه از روی حکمت و دلالت و در اوج منطق و در نیل به حقیقت است. من به امام رضایم تا ابد پایبندم و صحن و سرای آن را حریم مقدس عقیده و عشق خودم میدانم و هیچ رِجس و پلیدی هم، آن حریم پاک را آلوده نخواهد کرد. السلام علیک یا علی بن موسی الرضا.
من و رادیو
ارزانی؟ یا گرانی؟ کدام یک؟!
به قلم دامنه: به نام خدا. سلام. روزنامهی اترک -که در بجنورد (خراسان شمالی) چاپ میشود- امروز ۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۱ کاریکاتور آقای عباس ناصری را تیتر اول تمام نیمصفحهی خود کرد و همین موجب شد گزارش آن را بادقت مطالعه کنم که ببینم مسئله از چه ریشه گرفته؟ در آن، این نکات بیشتر سوسو میزد: هزینهی یک تُن روغن بستهبندیشده ٨۵٠ دلار است اما در خارج از مرزها فقط قیمت خام آن ٢۵٠٠ دلار است! و اشاره داشته در حالی که نیاز استان سیستان و بلوچستان حدود ۵ هزار تن روغن است، این استان تا آخر بهمن ۱۴۰۰ حدود ۵۰ هزار تن روغن دریافت کرده است، یعنی ۱۰ برابر بیشتر از نیاز. و این دربارهی شش استان دیگر مرزی نیز مشهود است. اترک نوشته بررسیها نشان میدهد ۶ استان مرزی نیاز به حدود ۳۵ هزار تن روغن داشته اما ۹۳ هزار تن به این استانها روغن تزریق شده است. و این یعنی مقدمهی قاچاق روغن به بیرون مرزها. با این دیباچه که خیلی هم تفصیلی و فنی بود و بنده چکیدهاش کردهام، اترک چنین آورده که «بسیاری از فروشگاهها قیمتهای قبلی را مخدوش کرده» بنابرین با هر قیمتی که میخواهند، به مردم میفروشند. مثلاً قیمت مصوب روغن ۹۰۰ گرمی، ۱۵ هزار و ۵۰۰ تومان است، اما به روایت اترک «تا ۲۵ هزار تومان» هم به مردم فروخته میشود.
خواستم بگویم روی دولت تازهکار، به زودیِ زود نمیشود داوری داشت باید زمان بگذرد تا بتوان منطقی سیاست و عملکرد آن را نقد کرد. اینک گویا اینان میخواهند اقتصاد معیشتی را اساساً «جراحی» کنند و چون جراحی بدون تزریق بیحسی، دردش حس میشود، لذا مردم هنوز سیاست اقتصادی نوین دولت سیزده تست و اجرا نشده، دست به داوری (انتقاد / اعتقاد) میزنند؛ علت روشن است: برای منتقدین نیاز به ارزانی و برخورد با گرانی و برای معتقدین هم حمایت از کسی که از سرِ روکمکنی به وی رأی دادند. هر چند روزگاری رئیس دولت مشهور به «سازندگی» خطبه خوانده بود مشکل ایران، ارزانی است، نه گرانی! که چپ از همان جا، گریبان مرحوم رفسنجانی را با «عصر ما» و «سلام» گرفت که این دو هفتهنامه و روزنامه پس از گوشهگیری صغیر چپ از قدرت از فردای مجلس چهارم (که من اسمش را نمیگذارم استبداد صغیر!!! توسط رفسنجانی که کشور را زیر سلطهی خود میخواست و بس)، با پا پیشگذاشتن آقایان به ترتیب: بهزاد نبوی و آیتالله سیدمحمد موسوی خوئینی، کور سو که نه، شعله برانگیخته بود. اینک باز نیز گویا مسئله این شده مشکل کشور، ارزانی است؟ یا گرانی؟ کدام یک؟! من اقتصاد بلد نیستم. بگذرم.
دعوای سه نوع نان!
عکس از جلیل قربانی
نمونهدستنوشتهی جلیل قربانی
قضیهی نان و طنز عمران صلاحی
یادداشتهای روزانهام در دههی ۷۰ و ۸۰
نماز عید فطر در مسکو
کمی از مکتب تفکیک
به قلم دامنه: به نام خدا. عنوان مکتب تفکیک را پایهگذار آن مرحوم آیتالله میرزا مهدی اصفهانی پیشنهاد نکرده بود، بلکه مرحوم علامه محمدرضا حکیمی از مدافعان سرشناس آن مطرح کردند و این نام جا افتاد و مقبولیت هم یافت. اصحاب مکتب تفکیک بر «خالصفهمی» علم وَحیانی و معارف آسمانی و تربیت و سیاست قرآنی و حدیثی اصرار میورزند و به مکتبهای ترکیبی و تأویلی -که انسجام مبانی آنها جز با تأویل آیات و آراء میسّر نیست- بههیچروی، نمیگروَند و زلال علم قرآنی و حدیثی را از آمیختهشدن با دیگرجریانها پاس میدارند. برای تفصیل و مطالعهی عمیقتر رجوع گردد به صفحات ۱۵۱ و ۱۵۲ کتاب «مکتب تفکیک» اثر علامه محمدرضا حکیمی. و یا رجوع شود به کتاب «آئین و اندیشه؛ بررسی مبانی و دیدگاههای مکتب تفکیک» نوشتهی سیدمحمد موسوی. از انتشارات حکمت.
ایرانشناسی

ایرانشناسی ( ۶ )