دامنه‌ی داراب‌کلا

قم ، مازندران ، ساری ، میاندورود

دامنه‌ی داراب‌کلا

قم ، مازندران ، ساری ، میاندورود

دامنه‌ی داراب‌کلا

Qalame Qom
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)
قم، مازندران، ساری، میاندورود

پیام مدیر
موضوع
آرشبو
پسندیده

۱۶ مطلب در تیر ۱۴۰۴ ثبت شده است

سوما. نگارش ۲۶ ، ۴ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی. مادرم -گمانم- قصه‌ی شوجنّ را برامون گفت. چکیده‌اش این بود: به قلمرو جن‌ها دستبرد زده شد. هر جای قلمروشان گنج بود، تمامی را بردند و جایش را با تَلی و خال (=خار و برگ) پر کردند. شوجن همه را در سوما (=داخل کانال قنات) جایی تنگ و تاریک، جمع کرد. گفت آنان گنج‌ها را بردند، به قلعه ولی نتوانستند ورود کنند. جن‌ها کف زدند و دلشاد شدند که قلعه براشون ماند. شوجن، نداشته‌ها را نادید گرفت، داشته را یادشان آوُرد.

 

من قلعه‌ی داستان را همش خیال می‌کردم تپه‌ی انارقلعت محل است، بین داراب‌کلا و اوسا. و همش هر وقت از قنات‌پشون رد می‌شدم، گمان می‌کردم شوجن با جن‌ها در آن داخل پالونه، جلسه دارد، وحشت. جایی از محل ما، که چوپانان رمه‌ی بِز و گوسفن را می‌آوُردند پایین‌دست آن، آب می‌دادند و مردم پس از آوُردن هیزم و برگ‌های توتون، اسب‌ها را همینطور.

  • ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

متن نقلی: کشور یمن هم اکنون عملا" به دو بخش یمن شمالی (به مرکزیت شهر صنعا) و یمن جنوبی (به مرکزیت بندر عدن) تقسیم شده است. هر بخش توسط دولت جداگانه اداره می‌شود.

 


یمن شمالی توسط دولت انصارالله (حوثی‌ها) مورد حمایت ایران و یمن جنوبی توسط دولت مورد حمایت عربستان سعودی اداره می‌شود. دو دولت یمن، هر کدام خود را قانونی و حکومت کل سرزمین یمن و طرف مقابل را غیرقانونی می‌دانند. این دو دولت تا قبل از این، درگیر جنگ داخلی برای حاکمیت بر همه‌ی سرزمین یمن بودند اما چند وقتی است با میانجیگری سازمان ملل متحد، جنگ را متوقف کرده‌اند. کشورهای جهان از جمله سازمان ملل متحد یمن جنوبی را به عنوان دولت قانونی یمن به رسمیت می‌شناسند. جمهوری اسلامی ایران تنها کشوری است که یمن شمالی را به عنوان دولت رسمی و قانونی یمن قبول دارد. سفارت یمن در تهران در اختیار سفیر اعزامی از یمن شمالی است.

  • ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
اَلَمْ تَرَ و خاطره‌ی دامنه. نگارش ۲۴ ، ۴ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی. من رمان می‌خوانم همواره. رسیدم اینجه: از بدِ روزگار آقای اصفهانی که به ما قرآن یاد می‌داد، "شیره‌ای" بود. پسرها خیلی مسخره‌اش می‌کردند، دخترها نه. خودش هم آدم سبُکی بود. سر درس مکتب‌خانه می‌گفت: "اَلَمْ تَرَ" ، "مرغ و کره"! یعنی علاوه بر پول شهریه (=ماهیانه)، برایم مرغ و کره هم باید بیارین! برداشت آزادم از ص ۲۶ کتاب "من میترا نیستم" چاپ مشهد، اثر خانم "معصومه رامهُرمزی".
 
پدرم هم در خونه‌ی قدیمی پدربزرگم در داراب‌کلا، مکتب‌خانه داشت. او هم وقتی در "عمّ جزء"، به سرسوره‌ی "وَالشَّمْسِ وَضُحاها، والقَمَرِ اِذا تَلاها" می‌رسید، بر حسب لفظ تلاها، به قرآن‌آموز با قیلونتکّنه (نی پُک قلیان) می‌گفت فردا تِلا یادت نرود! تلا هم جدّی جدّی می‌آوُردند برایش، اگر نداشتند، می‌گفت ترکوله بیارن هم قبول است! بگذرم. تلا، خروس را گویند، تِرکوله نیمچه‌خروس را و تَشنی هم، نیمچه‌مرغ را. باز، مرغ و کره و تلا و ترکوله، حالا اما دانشجوی دچار فلاکت پول و پَل، نیمی از اموال پدر و مادر را باید بدهد، تا مثلاً مدرکِ بدونِ سواد، بگیرد! دنیا را می‌بینید کار دانش کجا کشید؟! رونویسی و مدرَک بدونِ اِدراک! آری؛ "اَلَمْ تَرَ کیف... "مگر ندیدى پروردگارت با پیلداران [اصحاب فیل] چه کرد؟!
  • ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

متن نقلی: "عقاید دروزی‌ها. دروزی‌ها خود را «موحدون» یا معتقدان به یکتاپرستی می‌نامند و به آنها «بنی‌معروف» نیز می‌گویند. گفته می‌شود که نام دروز از «نشتکین دروزی» گرفته شده است که از خلفای فاطمی مصر جدا شد و به لبنان گریخت تا در آنجا دعوت خود را گسترش دهد. دروزی‌ها اعتقاد دارند که خداوند، یگانه و تنها حاکم ازلی جهان است. او منزه و فراتر از توصیف بندگانش است، زیرا به باور آنها عقل بشری قادر به درک عظمت صفات خداوند نیست. در بعضی منابع گفته شده که این طایفه در دوره خلفای فاطمی در قرن دهم میلادی از فرقه اسماعیلیه جدا شده‌اند. اما برخی محققان آن را به خودی خود باوری مستقل می‌دانند. دروزی‌ها یکی از قدیمی‌ترین جوامع خاورمیانه محسوب می‌شوند. هیچ‌کس نمی‌تواند به این دین روی آورد و کسانی که دین خود را ترک می‌کنند، هرگز نمی‌توانند بازگردند. ازدواج با فرد غیر دروزی ممنوع است. آنها متون مقدس دارند، اما دسترسی به آنها محدود است و تنها تعداد کمی از دروزی‌ها اجازه شرکت در مراسم مذهبی را دارند. آنها جزئیات اعتقادات یا اعمال مذهبی خود را به اشتراک نمی‌گذارند. به همین دلیل، اغلب به عنوان یک جامعه مرموز دیده می‌شوند. از نظر فرهنگی، زبانی و قومی، آنها عرب محسوب می‌شوند. اما اکثر دروزی‌ها خود را در درجه اول دروزی و در درجه دوم عرب می‌دانند."

 

دروزی‌ها دارای طبقه‌ای از رجال دینی هستند که با عنوان «عقال» شناخته می‌شوند و رهبر آنها شیخ عقل نامیده می‌شود. آنها ترجیح می‌دهند با اعضای طایفه خود وصلت کنند و ازدواج آنها بر پایه رضایت و توافق طرفین، با حفظ حقوق دو طرف و برابری بین آنها، صورت می‌گیرد. چند همسری در این طایفه ممنوع است، و مبنای ازدواج شفافیت و صراحت است، بنابراین طرفین باید وضعیت سلامت جسمی و عقلی و روحی خود را بیان کنند. حق طلاق تنها در اختیار مردان نیست، بلکه زنان نیز می‌توانند از شوهر خود جدا شوند

  • ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

 

«بسم الله الرحمن الرحیم. در جریان جنایات اخیر اسرائیل و آمریکا علیه میهن‌ عزیزمان یک بار دیگر عیار مردم ایران محک خورد و امتیازی بر امتیازات کارنامه تاریخی‌‌شان افزوده شد؛ و این نه فقط به خاطر همبستگی آنان در برابر دشمن، که به واسطه ایستادگی آنها در عین رنجیدگی‌های عمیق بود. در حالی که فرزندان نظامی ملت شهید یا غافلگیر شده بودند دوراندیشی ستودنی مردم نقشه‌های شوم متجاوزان را ناکام گذاشت.

  • ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

متن نقلی: در سال ۱۹۵۸، مائو تسه‌تونگ، رهبر چین، دستور داد که گنجشک‌ها به عنوان یکی از "چهار آفت" به همراه موش‌ها، مگس‌ها و پشه‌ها، از بین برده شوند. این کارزار بخشی از سیاست "یک گام بزرگ به جلو" بود، چون مائو معتقد بود گنجشک‌ها غلات را می‌خورند و باعث ضرر به کشاورزان می‌شوند. اما در نهایت این کارزار منجر به عدم تعادل اکولوژیکی و قحطی بزرگ چین شد.

  • ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
متن نقلی: "عصر ایران؛ بانو بیدرانی - باروخ اسپینوزا (۱۶۷۷ - ۱۶۳۲) متفکر هلندی یهودی‌تبار، یکی از ستون‌های اصلی فلسفۀ مدرن محسوب می‌شود. او نه تنها با دکارت و سنت عقل‌گرایی پیوند دارد، بلکه پایه‌گذار نوعی نگاه خاص به جهان، خدا و انسان است که بعدها تأثیر عمیقی بر هگل، نیچه، مارکس، فروید، هایدگر، و حتی اینشتین گذاشت.
 
 خدا به مثابه کل هستی
مشهورترین و بحث‌برانگیزترین ایده اسپینوزا در این جمله خلاصه می‌شود: خدا یا طبیعت؟ اسپینوزا برخلاف الاهیات سنتی، خدا را نه شخصی، نه جدا از جهان، و نه آفریننده‌ای بیرونی می‌دانست، بلکه خودِ طبیعت را خدا می‌دانست. از نظر او: خدا بی‌نهایت، واحد، لایتغیر و همه‌جا حاضر است. هر چیزی که «هست»، بخشی از خدا است. خدا همان کل هستی است؛ نه در جهان است، بلکه خودِ جهان است. این نگاه به "خدای غیرشخصی"، بعدها الهام‌بخش «خدای اسپینوزایی» شد که حتی آلبرت اینشتین نیز به آن باور داشت.
  • ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

ضدیت بخشی از نظام با قبر و نام کوروش. نگارش ۲۰ ، ۴ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی. آقای سید عزت‌الله ضرغامی رئیس پیشین رادیو و تلویزیون جمهوری اسلامی ایران در شبکه‌ی پیام‌رسان «ایکس» توئیتر سابق مطلبی نوشت که دربردارنده‌ی تحریف تاریخ است. عین حرف وی این است:

 

«توصیه‌های ملی و میهن‌دوستانه‌ی رهبر انقلاب امر جدیدی نیست»

 

اما تا جایی که من حافظه‌ام قد می‌دهد، روزگاری -که آقای سید عطاءالله مهاجرانی وزیر ارشاد وقت جمهوری اسلامی ایران بود- برای سال تحویل نوروز مراسمی را در سرِ نماد قبر کوروش کبیر برگزار کرده بود تا سنت ایرانی در پایِ پایدارِ آن پادشاه دادگر ایران (که در قرآن مشهور شد به ذوالقرنین) تحویل و نو شود. اما از سمت حاکمیت مورد نکوهش قرار گرفت و آفاخامنه‌ای با یک حرکت نمادین، شلمچه‌ی جبهه‌ی نور را جایی برای تحویل سال برگزیده بود. بگذرم. موردی دیگری هم دارم که حتی باری درین مدرسه هم گفته بودم که در قم، شهرداری و شورای شهر به هیچ شعبه‌ی زنجیره‌ای فروشگاه "افق کوروش" اجازه درج نام "کوروش" را بر روی تابلوی فروشگاه‌هاش نمی‌دهد و در این شهر، روی تابلوها فقط نوشته شده است: "افق" و درج نام کوروش جلوِ آن ممنوع و مشمول جریمه‌ی سنگین و حتی انحلال و تعطیلی است. قصدم داوری درین مورد نیست، نقل تاریخی اما باید از روایتی درست پیروی کند، نه دروغ و چاپلوس و سالوس.

  • ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
چرا اسرائیل به جنگ ایران آمد؟
نگارش ۱۸ ، ۴ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی
 
پیش‌درآمد تحلیل
جنگ، سازوبرگ حکومت‌هاست. اصل، بر خصومت است. دولت‌ها، به دولت‌ها به دید حریف و تهدید می‌نگرند. فقط استثنائا" صلح وجود دارد. پس؛ سازگاری حکومت‌ها، نتیجه‌ی سیاست‌ورزی‌هاست، نه برونداد واقعی اتحاد فکری و آرمانی آن‌ها. این نگاه، نگاه رئالیستی به جهان است. یعنی واقعیت قدرت، نه نگرش ایدئالیستی به دنیا که پندارگرایان متوسل به اخلاق و خیال می‌شوند. کشورهایی درین موقعیت و واقعیت، سود می‌برند که روح سازگاری در خود بپروَرند و به هر میزان، ستیزگی نظام خود را تیز کنند، ایدئولوژیک‌تر و آسیب‌پذیر می‌شوند و با این استراتژی، جنگ حتمی را در چند قدمی خود مهیا می‌کنند.
 
شناخت شاکله‌ی اسرائیل
اسرائیل برآمده از مصوبه‌ی سیاسی و دینی است. دست دسیسه سر تأسیسش بود. بحران بقا دارد. برای حفظ ثغور خود، تسلط بر مرزها حتی در دوردست‌ها را نشانه رفته است. برای این کار، بر ارتش تکیه دارد. نظامش را چندحزبی و پارلمانی، ترسیم کرده است، اما همه در هر شرائطی، ارتش را برای بقا، اصل و خط مقدّم تصمیم می‌دانند. پس؛ اسرائیل کشوری مسلح است. با کشورهای قدرتمند چون آمریکا و انگلستان، پیمان امنیتی بسته است. برای حفظ برتری نظامی خود بر تمام کشورهای منطقه، به تجهیز قوا، خصوصا" نیروی هوایی بسیارپیشرفته و آموزش‌دیده روی آورده است و سیاست قبولاندن عدم تعرُّض به خود را بر کشورها دنبال می‌کند. در واقع اسرائیل بیش از هر کشوری می‌داند باید از خود، از طریق جنگ، بقا ایجاد کند و درین راه هر دست برتر را یا کشوری را که قصد برتری داشته باشد، می‌خواهد در بدترین سبک غافلگیری، قطع کند. برای این هدف، موساد (=اطلاعات خارجی)، شاباک (=اطلاعات داخلی) و آمان (=اطلاعات جنگ و دفاع) را در مدرن‌ترین و مخوف ترین ساختار شکل داده است و ارتش و جنگ، بر پایه این سه سازمان استوارند.
 
سیاست کنش‌گرای اسرائیل
درین فاز اسرائیل تمام خاورمیانه را دشمن خود فرض می‌کند و برای خنثی‌سازی دشمن خود، از پنج اصل پیروی می‌کند: ۱. نفوذ ۲. ارتش ۳. سازش ۴. ستیز ۵. غلبه.
  • ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

خاطره‌ی دامنه. من و داش حمید عباسیان بیشتر روزا نون می‌گذاشتیم کش‌بِن می‌رفتیم انگوردار، نجیردار، توق‌دار، اناردار، حتی آغوزدار، همان چله‌سر، نون با میوه‌ها می‌خوردیم. کار همیشگی من و او بود؛ عین بِز سرِ دیوار و لم‌لوار.

  • ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

دست‌هایت را ببَر بالا، ببوس‌شان. نگارش ۱۶ ، ۴ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی. خانم تونی موریسون، برنده‌ی جایزه‌ی نوبل ادبیات، بر دقت به جسم، توجه داده است. او برین نظر است که انسان باید جسمش را بسِتایَد. مثلاً می‌گوید:

 

 

دست‌هایت را بالا ببر و ببوسشان،
با آن، دیگران را لمس کن،
به هم بکوب‌شان.
صورتت را نوازش کن،
دهانت را دوست بدار،
این گوشت است،
گوشتی که نیاز به دوست داشته‌شدن، دارد.
پشتت را دوست بدار،
که به تکیه‌گاه نیاز دارد؛
شانه‌هایت را که به بازوان نیرومند محتاج‌اند.
گردنت را دوست بدار،
دستی بر آن بگذار،
بدان وقار ببخش،
نوازشش کن و بالایش بگیرش.
آن جگر تاریک و سیاه را دوست بدار،
و آن تپش و ضربان قلبت را نیز دوست بدار،
حتی بیش از چشمان و پا‌های خسته‌ات،
بیش از ریه‌هایت که هنوز هوای آزاد را نچشیده‌اند،
چرا که این، همان گنجینه است.

 

اگر دقت شود، دعای عرفه نیز، فرازهای آغازینش توجه‌دادن خیره‌کننده به کارکرد نعمت اجزاء انسان است، تا به روح می‌رسد؛ که به نقل از کتاب شریف "المراقبات" ص ۴۳۵ میرزا جوادآقا ملکی تبریزی، افضل است این دعای قشنگ امام حسین علیه السلام، تنها خوانده شود و خلوت. فردی‌خواندن، منجر به تمرکز و خلوص می‌شود. و آن عالٌم وارسته فعل مفرد به کار برد تا نشان دهد ادعیه را باید با خود و خدا، کُنج خلوت گُزید تا از گَزند ریا و نمایش امان باشد انسان. والسلام. جسمت را دوست بدار، چونان روح را.

  • ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
در اوسا، دٖی بِلن است از خانه‌ها. نگارش ۱۴ ، ۴ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی. از یک ماه، نه، نه، بلکه از دو ماه مانده به تاسوعا -به زبان محلی نِهِم‌رُز- ذهن اوسایی‌ها از هیمه هست، تا به همه. نذری‌پِلا را روی تَش‌کِله با شعله‌ورکردن هیمه، دَم می‌آورند با پیچیدن بوی زعفران و زیره. از شب قبلش حیاط همه، جیزّه‌بیزّه‌ی مرغ بلند است و هر گوشت گوسفن و غاز و سیکا، با بهترین طعم کَره‌ی بِنِه و ماستِ پرچربِ سِرسِم و نعنا. تا چِش چِش را می‌بیند همه جای اوسا، دٖی بِلن است از خانه‌ها. همه به نیت پاک و عمل اخلاص و نذر ناب، برای واقعه‌ی عاشورا و حرکت حضرت سیدالشهدا. آن سان که به یک سلطان و خلیفه‌ی مضحک، نه‌ی محکم گفت و برابر ظلم و ظلمت و ظالم، دست بیعت و همکاری و مشارکت در سلطنت نداد و در واقعه‌ی غمبار، با دفاعی سرشار از انسانیت و عرفان و عدالت، خود و یارانش عزیزانه به ملکوت اعلیٰ رهسپار شدند و اوسایی‌ها این روز را به‌درستی و با عزم ایمانی و ارادت الهی، به سنت نذری‌دادن طعام، زنده نگه داشته‌اند. روزی که ۱۰۰ در ۱۰۰ روشن شد تبهکاران از حکومت امویان، قصد جان امام حسین علیه السلام و یاران را کردند. این است که سوگواری آن را، این روستا بر خود، سنت رایج ساخت و مردمان بافرهنگ و رشدیافته‌ی آن خِطّه، خط آن امام علیه السلام را برای نه گفتن به ستمگران و ماندن در اخلاقیات حضرت اباعبدالله علیه السلام، دنبال می‌کنند و با جان و دل، هم عزاداری می‌کنند و هم به واردشدگان روستا، طعام می‌خورانن. این گام معنوی و مذهبی، بر آنان گوارا و سوگواری‌شان برای آن پیشوای باتقوا، قبولِ پیشگاه خدای باری‌تعالیٰ. با آن که تورم و گرانی بیداد می‌کند و بیش از یک دهه است این نابِخرَدی و نابسامانی، مردم را بیچاره کرده است، اما مردم اوسا وُسع خود را برای وُسعت تاسوعا، خالصانه پیشکش می‌کنند و زندگانی خود را با آن بیمه و در رونق نگاه می‌دارند. من که سالیان سال تاسوعا را در اوسا گذراندم، این دِی زیبا را دارم می‌بینم و آن بوی نذری‌پِلا را همین سرِ صبحی دارم می‌گیرم و مَشامم را تا شام، سیر ساخته‌ام. سپاس؛ اوسا.
  • ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

 سخنی موجز با برادر حسن‌زاده. نگارش ۱۲ ، ۴ ، ۱۴۰۴ ابراهیم طالبی دامنه دارابی. فرمانده سپاه محمد رسول الله تهران یعنی برادر حسن حسن‌زاده دیروز ۱۱ ، ۴ ، ۱۴۰۴ گفت "اجازه نمی‌دهیم حتی یک مو از سر رهبر عزیزمان کم شود."

 

سلام برادر حسن‌زاده. بسیارخوب، خاب. نه نکوهیده، که ستوده است قصد قربت آن فرمانده. اما صحبت در میان ملت این است پس چرا نتوانستید آن شب ۲۳ خرداد ۱۴۰۴ جان و پیکر و پا و تنِ پاره پاره شده‌ی آن تعداد فرماندهان ژنرال و زبده از سران سپاه و اطلاعات سپاه و ستاد کل نیروهای مسلح را از ترور یک شبه و آسان و به چشم‌به‌هم زدن، نجات دهید؟! و این جور بد، غافلگیر نشوید که در کام اسرائیل این چنین شَهدِ عسل نریزید تا در تاریخ جعلی آن نظام مصنوع، شیرینی نزند؟! و فکر ملت را به این حیرت به آج و واج نرسانید؟! کمی فکر کنید بعد جمله‌سازی را شروع نمایید.

 

تهدید، دیگر بالقوه نیست برادر، بالفعل شد، زندگی در تهران برای حکومتگران و مقامات آن، ناامن شد، به‌شدت بی‌ایمن. چه بدانی، چه ندانی. اما این را همه می‌دانند. اجرکم عندالله آقای فرمانده سپاه تهران. والسلام.

 

به مناسبت ماه محرم‌الحرام و حرمت به امام حسین علیه‌السلام و یاران، بر خودم لازم می‌دانم یک نکته هم بگویم این ایام حزن و ماتم آن امام مدفون به ارض کربلا و بینانگذار واقعه‌ی سراسر انسانی و عرفانی و حماسی عاشورا:

 

مرحوم بدیع‌الزمان فروزانفر در تقریرات ص ۹۴ معتقد بود «در زمان پیامبر اکرم ص مردم متوجه‌ی عمل بودند، نه سرگرم بحث و تفتیش عقیده!»

 

با این نقل قول خواستم بگویم: هان! همانا، امام حسین علیه السلام کوشید مردم عصرش را به عقیده و عمل برگردانَد، نه به تفتیش و تعقیب همدیگر و اجبار سَلیقه و اِعمال سُلطه. آن امام سیدالشهداء علیه السلام، مکتبش و مرامش و مرادش با عبادت و عرفه و عقل و عمل پر بود ، نه از حرف و صحبت صِرف و تفتیش مردم.

  • ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

اَسرار دین مُبین را

جز به اعماقِ ضمیر خود مَبین

نگارش ۱۱ ، ۴ ، ۱۴۰۴ ابراهیم طالبی دامنه دارابی. در گنجور، قسمت اقبال لاهوری، شعر "چه باید کرد؟" بخش "اَسرار شریعت" این شاعر پاک‌سیرت غوغا بپا کرد. او با همان سی چهل بیت تمام عقاید انتقادی خود را گفت و با احیای تفکر دینی واقعی، دین را معرفی کرد. از نظر او دین در تظاهر و نمایش نیست، در ضمیر آدمی‌ست:

 

ای که می‌نازی به قرآن عظیم

تا کجا در حجره می‌باشی مقیم

 

در جهان اَسرار دین را فاش کن

نکته‌ی شرع مُبین را فاش کن

 

کس نگردد در جهان محتاج کس

نکته‌ی شرع مُبین این است و بس

 

مکتب و مُلا، سخن‌ها ساختند

مؤمنان این نکته را نشناختند

 

اقبال معتقد بود مؤمنان از گفته‌های مُلایان فقط سخن‌های جور و واجور و تظاهر در شرع و رفتارهای روبنایی، می‌شنوند، حال آن‌که همان سخنان مُلایان ریاکار نیز، نه شرع‌پسند است، و نه به شناخت مؤمنان از دین مُبین می‌انجامد. دین مُلایان ظاهرگرا، دین قِشر (=پوسته‌ی بیرونی) است، نه مغز (=لایه‌ی درونی). ازین‌رو می‌گوید ای انسان دین را برو در اعماق ضمیرت ببین، نی از زبان لقّ و لَقلقه‌ی زبان مُلایان که اول کمین پول‌اند و جیب مردم و آن‌گاه دروغ و دغل در منبرها. ملایان، البته خوبان هم در بین‌شان هست. مثل مرحوم استاد محمدرضا حکیمی که در ص ۳۱ "سرود جهش‌ها" گفته بود: "عالمان دین در برابر همه‌ی ستم‌ها، تبعیض‌ها، ناروایی‌ها، نابرابری‌ها، گرسنگی‌ها، محرومیت‌ها مسئول می‌باشند". لذاست اقبال در دنباله‌ی شعرش می‌گوید:

 

فاش می‌خواهی اگر اَسرار دین

جز به اعماقِ ضمیر خود مَبین

 

گر نبینی، دین تو مجبوری است

اینچنین دین، از خدا مَهجوری است

 

یعنی اگر تو ای انسان دین را در ژرفای ضمیرت نبینی، بدان با این‌گونه دین مجبوری و تظاهری، از خدای متعال، دوری و مهجور (=در هِجران). والسلام.

 

به مناسبت ماه محرم‌الحرام

و حرمت به امام حسین علیه‌السلام و یاران.

  • ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

متن نقلی از اسدالله علم در خاطراتش از سفر "اسحاق رابین" به ایران و روابط پنهانی شاه با اسرائیل: «... قرار بود امروز صبح شاه، اسحاق رابین، نخست‌وزیر اسرائیل را به حضور بپذیرد. من کلیه‌ی ترتیبات لازم را دادم و ارتشبد نصیری را به استقبال او به فرودگاه فرستادم، و به گارد دستور دادم چطور او را بدون ایجاد سوءظن به کاخ بیاورد، و حتی خدمتکاری را که برای خدمتش انتخاب کردم آدمی بود که حماقتش حدوحصری نداشت و محال بود که بتواند اسحاق رابین را بشناسد. حتی احمق‌ها هم گاهی به درد می‌خورند! به رغم ابراز علاقه‌ی قبلی اسحاق رابین به دیدن من، خودم را نشان ندادم. اگر شاه می‌خواست که من آنجا باشم خودش به من می‌گفت...» اسدالله علم. گفتگوهای من با شاه. تهران، طرح نو، ج یک.

  • ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

نگارش ۶ ، ۴ ، ۱۴۰۴ ابراهیم طالبی دامنه دارابی : معاویه حاکم بود؛ از پایتختش شام (=سوریه) بر مکه و مدینه و کوفه و بلاد دورتر فرمانروایی می‌کرد. اسلام توسط حکومت تبعیضی و تفسیری، به‌شدت وارونه شده بود. سال ۶۰ هجرت، او مُرد. پسرش یزید، ازین سلسله بر اسلام و مسلمانان سلطه یافت. در مدینه، کسان فرمانبَرِ مطیعِ محضِ خود را سراغ امام حسین علیه السلام فرستاد که برای حکمرانی خود بر مردم، بیعت بستانَد. امام سیدالشهداء اباعبدالله علیه السلام، با شهامت، دست رد زد و در برابر جور یزید ایستاد. این حرکت امام حسین، آغاز یک واقعه‌ی دلخراش اما عقیده‌ساز شد. ادامه برای متن بعد.

 

اما نتیجه تا این جا، این است، هر انسان -که امروزه شهروند نام دارد- آزاد است به حاکم بد و حکومت فاسد، دست رد بزند و جانش هم ایمن باید بماند. این جواز، از حرکت حسینی آقا حضرت سیدالشهداء، نشئت گرفت و راه آزادگان گردید تا برده‌ی حاکمان و بدسِگالان نگردند.

 

جا دارد یاد کنم از تازه‌ترین کسانی که اینک نیستند و اسرائیل با بهره از اصل غافلگیری، به طرفة‌العینی ترورشان کرد؛ ارقام آنان درشت است که نمی‌شود نام بُرد. تعدادی‌شان، از نزدیک بر من آشنا بودند. گویا میان دو حکومت، آتش، موقتا" متوقف شد و به «بس» بودنِ آتش تن دادند، شاید هم یک حالت مرموز برای قوسی دگر، باشد. البته آقاخامنه‌ای در سخنی تصویرشده‌ی غیرزنده، در مورد آن طرف گفت که «در زیر ضربات جمهوری اسلامی، تقریباً از پا در آمد و لِه شد.» و این سخنش را باید کارشناسان دانشِ برآوُردِ استراتژیک، ارزیابی کنند و ملت را آگاهی واقعی دهند که "لِه‌"شدگی اسرائیل چیست و "تقریباً از پا در آمد" از نظر علوم نظامی و فرهنگ مخاصمه، به چه معناست. تسلیت به ایران برای ماه محرم و ترور نظامیان ارشد "نظام" و از دست دادن تعدادی زیاد از شهروندان بی‌گناه و غیرنظامی و دانشوران علم اتمی.

 

 
نگارش ۷ ، ۴ ، ۱۴۰۴ ابراهیم طالبی دامنه دارابی
قسمت ۲ : سلطنت بر مسلمانان -آن هم به اسم اسلام- توسط امویان عموزادگان پیغمبر اکرمِ مسلمانان -سلام بر ایشان و آل‌شان- مسیر را به سمت ستیزه و سکّه ناهموار ساخت. حکومت و سیاست از شکلِ طبیعی و مردمی خود، خارج، و به نام خلافت (=در فارسی یعنی جانشینی برای رسول خدا ص) بر مسلمانان و آحاد افراد ادیان دیگر، سلطنت و سلطه‌گری تبدیل شد. آن قدر، بسته و فردپیشه، که حتی فکر و نظر شخصیت ممتازی چون امام حسین علیه السلام، جایی برای نشر و بقا نیافت و آن انسان بزرگ زمانه را در آغوش صحرا و ریگزارها و بیابان‌ها فرستاد که در مکه بلَد امین هم، ایمن نمانْد. و سرانجام جایی در ۸۸ کیلومتر شمالی‌تر از شهر پادگانی کوفه، آن امام و یاران را به نبرد مجبور ساختند و تمام اطرافیان‌شان را به زیر تیغ یا تازیانه بُردند. 
 
نتیجه‌ی این متنم تا اینجه این است که از فردای رحلت بنیانگذار دین اسلام، حاملان دین به مدد عالمان آن و مجاهدان مسلح آن، کوشیدند خود را از راه سکّه یا ستیزه، بر مردم تحمیل کنند، نه دین را برای مردم تسهیل و یا مرارت را از مردم تقلیل. این انحراف اعظم یعنی فردگونگی حکومت، اسلام مکتب رهایی و آزادی و آزادگی، را به دست مصلحت و تشخیص‌های فردی حاکم، سپُرد و مستبدّان، رواج یافتند و دین شد ابزار قدرت آنان، نه راهنمای حقیقت و درگاه رستگاری و مُمِدّ رفاه و موجب معیشت. هر چند مردمانی هم ماندند که دین را در فطرت و سیرت خود حفظ کرده بودند و به رنگ حاکم، هرگز در نیامده بودند. چونان حسین بن علی علیهماالسلام امامِ آزادمردان و غیورزنان هر عصر و زمان. ادامه در متن بعد.
 
 
نگارش ۸ ، ۴ ، ۱۴۰۴ ابراهیم طالبی دامنه دارابی
قسمت ۳ : در حالی که حاکمان اموی به روبناها در دین و تظاهر در رفتار مذهبی اهمیت می‌دادند -حتی درین امر هم ایمان حقیقی نداشتند- در همان حال، هر کس را، سرِ راهِ خود سدّ و به زبان امروزی اپوزیسیون (=مخالف) حس می‌کردند، به دَم شمشیر می‌بردند و یا از دیار خود می‌راندند و نفیِ بلَد می‌نمودند.
 
امویان طی بیش از ۹۹ سال حکمرانی‌شان، آنقدر مسجد ساختند که هر کجای بلاد مسلمین یک یادگار انگار از خود برجای گذاشتند تا نفوذ خود را به رخ همگان بکشانند. حتی همین مسجد بیت‌المقدس زردرنگ در فلسطین را هم، حاکم وقت اموی مروانی ساخت، کنار آن مسجدالاقصی که قُبه‌ی نقره‌ای رنگ دارد و صخره‌ای سقف. زیرا مهم برای امویان نماز و نمازگزاران نبود، بلکه فقط می‌خواستند قدرت‌نمایی خود را با نمادهای نمایان و رفتارهای مذهبی ظاهری اسلام مثل مسجد و نمازجمعه و ... نشان دهند و ذهن مردم را به نفع خود بفریبند. وگرنه آن نمازگزار حقیقی اسلام یعنی امام حسین علیه السلام را وسط نماز در روز عاشورا تیرباران نمی‌کردند.
 
نتیجه‌ی این متنم اینه، امویان به تعبیر من مُصلّیٰ می‌ساختند، اما مُصلّین (=نمازگزارها)ی واقعی و مؤمنان اهل نماز اخلاص را می‌کشتند. یک علت این رفتارشان این بود که قدرت و حکومت و سیاست از نظر امویان ریاستِ یک "رأس" بود برای سلطنت، نه احترام "رأس‌ها" یعنی آحاد مردم، برای حکومت و سیاست. شرح کوتاه این مفهوم رأس و رأس‌ها، بمانَد برای متن بعد.
 
 
نگارش ۹ ، ۴ ، ۱۴۰۴ ابراهیم طالبی دامنه دارابی
قسمت ۴ : اسلام که از میان تهیدستان و ستمدیدگان برخاسته بود، دوباره به آن رنگ اَشرافیت و فکر جاهلیت زدند. اول برای اسلام، "رأس" قائل شدند به اسم خلیفه. دوم برای مسلمانان، حاکم تعریف کردند به اسم فردی همه‌کاره در حکومت و قدرت، که هم از اسلام حرف می‌زند یعنی تفسیر ارائه می‌دهد و هم به مسلمانان دستور و امر و نهی می‌دهد. یعنی آحاد مردم تحت و تسلیم حاکم و حکومت و سیاست باید می‌شدند و از آن تعلیم می‌بایست می‌گرفتند. اسلام، شده بود خلاصه و خلاص میان رأس و رأس‌ها.
 
اساساً ابتدا امویان برای اسلام، رئیس پروراندند و بر مسلمانان ریاست را باب کردند. حال آن که اسلام، رئیس نیاز ندارد، اسلام معارفش ارائه شد و خاتمیت شکل گرفت. اما از امویان به بعد، اسلام را دینی رئیس‌پرور درست کردند که یا خلیفه بود، یا بعدها سلطان بود، یا شاه بود، یا فقیه بود، یا وکیل و یا حتی جنگجوی مسلح. امام حسین علیه السلام در عصر خود این برگشت به جاهلیت و وارونگی اسلام به دست حاکم و والیان خون‌آشام‌شان را به چشم دید و وقتی هم فهمید ازو در مدنیه و مکه دیگر کاری ساخته نیست، دعوت ملت کوفه را فرصت دینی حساب کرد و به سمت آنان آمد تا بلکه با روش علوی پدرش و تبعیت سنت نبوی و اصلاح امت دین جدّش، بتواند رنگ رفته‌ی اسلام به اسلام و هویت آزادگی مخدوش‌شده‌ی مسلمان و انسان را به آن برگرداند، اما گردن او را زدند؛ زیرا زیر فرمانروایی یک فردی به اسم یزید و سرسپردگانش نرفت.
 
نتیجه‌ی این قسمت متن است تا از راه رسیدند اول گفتند مسلمانان باید تحت ریاست یک رئیس. دین بورزند وگرنه دینش غلط است. یعنی اسلام را اسیر رئیس و رأس کردند. سپس بر مسلمانان حکم راندند که باید حرف حاکم را حرف خدا و حرف رسول خدا ص و حرف فصل‌الخطاب دین حساب کنید و الّا حتی اگر امام حسین علیه السلام هم باشید، سرتان را از قفا (=پشت گردن به سبک عرب جاهلیت) می‌بُرّیم. در واقع، اسلامِ منطق و خِرَد را به اسلام خرافه و خنجر مبدّل کردند و واقعه‌ی عاشورا بازگشت تمام‌عیار به اسلامِ عرفان و عرفه و عقل و عدل بود. ادامه در متن بعد.
 
 
نگارش ۱۰ ، ۴ ، ۱۴۰۴ ابراهیم طالبی دامنه دارابی
قسمت ۵ : کوشش واعظین برای بردن مردم به سمت مصائب عاشورا اگرچه در حد رعایت حد وسط، امری شایسته و ستوده است، اما به تعبیر مرحوم استاد محمدرضا حکیمی "هم باید به مصائب عاشورا عنایت کرد و هم به مسائل عاشورا". او "ذات عاشورا را نماز و عدالت" می‌دانست. و در ص ۹۳ کتاب "راه خورشیدی" نوشت: "نماز واژه‌ی شب عاشورا است و عدالت واژه‌ی روز عاشورا."
 
 
نتیجه‌ی این قسمت متن من اینه چون مرحوم حکیمی آسیب مسیر را دید، در جمله‌ای تلخ گفته بود. "یک حسین مظلوم، در عاشورا وجود دارد و یک عاشورای مظلوم، در تاریخ". از نظر آن علامه‌ی عدل و عقل و شرع، "اگر عاشورا الگو عدل و شرع می‌شد هیچ حکومت ستمگری در سرزمین اسلامی بر جای نبود." او خود در تعابیری گزنده و دردآور، "فقه‌خوانندگان بی‌خبر" و "رساله‌نویسان بی‌رسالت" را نقد کرد و از "منابر رِخوت‌آور" خُرده گرفت که عاشورا را در مصائب حبس کردند و از مسائل عاجز ماندند.
  • ابراهیم طالبی | دامنه دارابی