خاطرۀ دامنه

 

یادی از دِوَندی و راه کِره

 

به قلم دامنه. به نام خدا

 

اول دوندی: یک روزی از روزهای نوجوانی ام، پدر و مادرم وقتی از شهر _ساری_ بازگشتند روستا _دارابکلا_ یک دِوَندی (=کفش و به عبارت بهتر کَلوش) برام خریدند. از نهایت ذوق، آن را نمی پوشیدم تا کثیف نشود. بر طاقچۀ پنجره نگه اش می داشتم و هی نگاهش می کردم و کیف.

 

روزی مجبور شدم آن را بپوشم. اما از بس سوسو می زد و برق ساطع می نمود! و بشدت چشم نواز بود، از بینندۀ عابر خجالت می کشیدم. تا این که در پیچ مرحوم یعقوب طالبی در ببخیل، یکی به من گیر داد و گفت: اِورین نوکفش هیژژژژژژژوووووو.

 

فی الفور، دِوندی را به گِل و تیل مالیدم و از متلک این و اون رهایی یافتم. اساساً در دارابکلا اگر کسی نوخرید می پوشید، اغلب این و اون به او می گفتند: هیژژژژژژژووووووو.

 

 

اما راه کِره: راه کره، پولی جیبی بود که والدین و داداش ها به کوچکترها می دادند. راه کره یا برای پاداش بود، یا برای اُجرت ناچیز و یا برای رفتن به شهر. من راه کره را خیلی دوست می داشتم. البته اگر می تونستم براحتی از پدر و مادرم بگیرم و برم سینما.

 

در زندگی ام، راه کره شیرین ترین هدیه بود، خصوصاً وقتی از مرحوم عمه ام کبل رضیه _همسر حاج آق علی_ می گرفتم.

 

بگذرم که الانه راه کِره که خوبه، اگر همۀ پول و پَل را هم بدهی، بازم بی منظور سگ اند و بی نهایت ناسپاس و جر زن و حرّاف و نمک نشناس. آمریکایی ها را می گویم؛ نفت را از شاه بُزدل می دزدیدند؛ حالا بدعادت شدند نامردها.

 

از بس، مُفت و کوفت خوردند و سرخ پوست ها را کُشتند و خاک شان را به حیله تصرف نمودند؛ خیالاتی شدند. برجام کم بود!!؟ حالا باز هم پی مفت خوری و به قول دارابکلایی ها راه کِره از ایران هستند... کور خوانده اند. بگذرم و شعار محوری ام را به قطع و یقین بگویم:

ننگ بر امپریالیسم نیز مرگ بر آمریکا