قلم قم دامنه دوّم

جان، جهان، ایران، انسان، ادیان، قرآن، عرفان، ایمان

قلم قم دامنه دوّم

جان، جهان، ایران، انسان، ادیان، قرآن، عرفان، ایمان

قلم قم دامنه دوّم

دامنه دوم دارابکلا ابراهیم طالبی دارابی
Qalame Qom Damaneye Dovvom

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

بدعادت شدند نامردها

يكشنبه, ۱۶ ارديبهشت ۱۳۹۷، ۱۰:۵۹ ق.ظ

خاطرۀ دامنه

 

یادی از دِوَندی و راه کِره

 

به قلم دامنه. به نام خدا

 

اول دوندی: یک روزی از روزهای نوجوانی ام، پدر و مادرم وقتی از شهر _ساری_ بازگشتند روستا _دارابکلا_ یک دِوَندی (=کفش و به عبارت بهتر کَلوش) برام خریدند. از نهایت ذوق، آن را نمی پوشیدم تا کثیف نشود. بر طاقچۀ پنجره نگه اش می داشتم و هی نگاهش می کردم و کیف.

 

روزی مجبور شدم آن را بپوشم. اما از بس سوسو می زد و برق ساطع می نمود! و بشدت چشم نواز بود، از بینندۀ عابر خجالت می کشیدم. تا این که در پیچ مرحوم یعقوب طالبی در ببخیل، یکی به من گیر داد و گفت: اِورین نوکفش هیژژژژژژژوووووو.

 

فی الفور، دِوندی را به گِل و تیل مالیدم و از متلک این و اون رهایی یافتم. اساساً در دارابکلا اگر کسی نوخرید می پوشید، اغلب این و اون به او می گفتند: هیژژژژژژژووووووو.

 

 

اما راه کِره: راه کره، پولی جیبی بود که والدین و داداش ها به کوچکترها می دادند. راه کره یا برای پاداش بود، یا برای اُجرت ناچیز و یا برای رفتن به شهر. من راه کره را خیلی دوست می داشتم. البته اگر می تونستم براحتی از پدر و مادرم بگیرم و برم سینما.

 

در زندگی ام، راه کره شیرین ترین هدیه بود، خصوصاً وقتی از مرحوم عمه ام کبل رضیه _همسر حاج آق علی_ می گرفتم.

 

بگذرم که الانه راه کِره که خوبه، اگر همۀ پول و پَل را هم بدهی، بازم بی منظور سگ اند و بی نهایت ناسپاس و جر زن و حرّاف و نمک نشناس. آمریکایی ها را می گویم؛ نفت را از شاه بُزدل می دزدیدند؛ حالا بدعادت شدند نامردها.

 

از بس، مُفت و کوفت خوردند و سرخ پوست ها را کُشتند و خاک شان را به حیله تصرف نمودند؛ خیالاتی شدند. برجام کم بود!!؟ حالا باز هم پی مفت خوری و به قول دارابکلایی ها راه کِره از ایران هستند... کور خوانده اند. بگذرم و شعار محوری ام را به قطع و یقین بگویم:

ننگ بر امپریالیسم نیز مرگ بر آمریکا

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۷/۰۲/۱۶
دامنه |

اختصاصی

نظرات  (۱)

۱۷ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۱:۰۵ رنگین کمان داراب
سلام لذت بردیم از نو کفش خریدن 
پاسخ:
سلام جناب زنگین کمان
من و تو حاج حسین، فرزند فقرچشیده ایم
افتخار می کنیم روستازاده ایم
و از دستۀ مرفهین بی درد و بی رگ نیستیم.
همۀ فخرمان این است که در دامنِ نداری ها بزرگ شده ایم
و هرگز به خاطر نداری ها دست از  پرستش خدای مهربان نشسته ایم
هی نق نزده ایم
آری ما  تقدیر خدا را در کنار تدبیر ما پیش برده ایم.
بله، یک بار نوکفش خریدم آن را هم از سر خجالت، تیل مالیدم
ممنونم ممنونم
درضمن پست های وبلاگت را دیدم. مثل همیشه فعالی و حاضر.

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی