پاسخ دامنه :
،،
ممکن است خوانندگانی برایشان علت درگرفتن این مبحث و پیام "مشفقانه"ی آقای ابوطالب طالبی شیخ وحدت به آقای شیخ جوادآقا آفاقی، گنگ و نامشخص باشد. پس، سیر مسئله سرِ این بوده است که کامل در زیر میآورم تا امانت نقل متن بحث، کاملاً رعایت شود:
یک عضو در مدرسه فکرت شعبهی ایتا جناب آقای «...» علیهی آقامنتظری که سالروز وفاتش بود در ۳۰ آذر ۱۴۰۴ این متن زیر را ارسال کرد که بی کم و کاست میآورم:
▪️برای اینکه در قعر جهنم نسوزید خود اعتراف به اشتباه و گناه کنید، «شاید» خدا کمکتان کند!...
▪️تاریخ اسلام پر است از #خیانت بزرگانش به اسلام!
▪️از خدا می خواهم که به پدر پیر مردم عزیز ایران صبر و تحمل عطا فرماید و او را بخشیده و از این دنیا ببرد تا طعم تلخ #خیانت دوستان را بیش از این نچشد.
اینها بخشهایی بود از نامه امام خمینی (رحمة الله علیه) برای عزل حسینعلی منتظری در فروردین ۱۳۶۸
منتظری پس از امام خمینی و تا روز مرگش نه تنها توبه نکرد و از بیراههای که منافقین برایش ساخته بودند بازنگشت، بلکه به لجبازی ادامه داد و حتی در مقطعی رییسجمهور وقت (خاتمی) را تهییج و تحریک میکرد که در مقابل ولی فقیه و ارزشهای انقلاب بایستد!!
عجبا که روزنامه رسمی در جمهوری اسلامی اینچنین در سالمرگش از او تقدیر میکند و او را «مرجع مردم» میخواند!!!
کدام #مردم؟!! نکند منظورتان منافقین کمپ آلبانی است؟!
متن شیخ جوادآقا آفاقی در مدرسه فکرت
شعبهی ایتا در ۳۰ ، ۹ ، ۱۴۰۴ در مورد آقامنتظری خطاب به پست بالا که جناب «... » گذاشته بود:
سلام وارادت.
داشتم مرور میکردم رنجنامه مرحوم سیداحمدآقارا درپایان آن جمله ایست ازایشان که خوب است به آن توجه شود.
حضرت آیت الله؛
اگر از منافقین و لیبرالها و طیف مهدی هاشمی جدا نشوید مطمئن باشید تمامی حزب اللهی ها در آخرت در مقابل پیامبر اکرم جلوی شما را خواهند گرفت.
آیا به این توصیه عمل کرد .
تاریخ گواهی میدهد که خیر؟
جواب دامنه:
آقای شیخ جواد آفاقی سلام
شما شِخای روستای دارابکلا لااقل تُر را دَمبِره نکنین، تِج نمیشه و حتی پیتهچو را هم نمیبُرّد. مردم میدانند حتی یک شِخ در روستای دارابکلا در دورهی شاه، جّربُزه نداشت یک "مرگ بر شاه" بگوید و همه خونههاشون خَف شده بودند. برخیشون شاه را منبرسر دعا میکردند و حتی برخی میگفتند "خمینی، صُوفی است" حالا برخی از شخا سر کیسهی جمهوری آخوندی جمبوله شدند، پول پارو میکنند. یک شخ بود در دارابکلا که عکس شاه را جِتتهپَتر کرد و ساواک هم سال ۵۴ او دستگیر کرد و اِوین برد و آن "شِخ طالب طالبی" بود و بس. شما آق شخ جوادآقا اولترا انقلابی! بهتر است تاریخ روحانیت محل را مرور کنی و کمتر کمِلدسِه در کنی و به آقامنتظری اهانتها را متوقف کنی.. بگذرم. کشکولیتر ازین بلد نبودم. درود. دامنه
شیخ جوادآقا آفاقی در جواب به من:
سلام علیکم.
جناب آقا ابراهیم.
۱-از اینکه از کینه توزی به نهاد روحانیت به روحانیون محل رسیده ای جای تعجب نیست و اگر غیر این عمل کنی جای شگفتی داشت
۲-اینکه روحانی سرشناس در دارابکلا عکس شاه را داشت یا...خبریست جنابعالی نقل کردید در صحت و یا باطل بودن این خبر اطلاعی ندارم. چون بارها مطلب بی سند نوشتید. البته اگر درست بگویید به ظن قوی باید از بستگان.... باشد که ظاهراً برای حفظ آبروی خودت از وی نام نبردی؛
از همه گذشته تو که با ده ها طرفند
می کوشی خود را متدین جلوه دهید چگونه به خود اجازه میدهید به بهانه عمل سوء فردی دیگران را مورد هجمه و تهمت قرار دهی
۳- مرقوم داشتیدکه حتی یک شخ دردارابکلا جرات شعار برعلیه طاغوت رانداشت.
چطورراضی میشوید برای مخاطب دروغ بنویسید مخاطبینی که واقعیت ها رامیدانند وسره را ازناسره تشخیص میدهند.
شخصا درراهپیمایی روزهای اوج انقلاب صفوف راهپیمایی دارابکلا رادیدم که درصف مقدم آن مرحوم صادق الوعدومختاری وتعدادی ازروحانیون دیگرحی حضورداشتند ومردم هم درشعارها همراهی میکردند خودم شخصا یادم هست جمعیت راهپیمایی دریکی ازشبها درجلوی منزل میرزاعلی دباغیان متوقف شدند سربازهای پاسگاه به فرماندهی سیف ویا آبگون جلوی راهپیمایی راگرفتند وتاکید کردند شعارها کمترویادرسکوت برگزار اما ادامه آن درحسینیه پایین انجام شود که دراین شب این اقدام انجام شد. وبیشترین شعار هم قبل ازاین صحنه شعار نه درود برشاه بلکه مرگ برشاه بود.که باصدای بلند توسط همگان ومن جمله روحانیون تکرار میشد.!!
۴- اینکه داداشت جناب ابوطالب طالبی در زمان رژیم پهلوی ضدشاه و رژیم بود و... نقطه ای مثبت محسوب می شود ولی خودت اگر طینت نژاد پرستیت اجازه دهد باید بدانی که عمل خوب زمانی اجر دارد که در اثر اعمال ناشایست بعدی حبط نشود؛ وگرنه طلحه و زبیر و...هم همراه رسول خدا (ص) بودند و در شکل گیری حکومت اسلامی هم نقش داشتند ولی سر انجام در برابر حکومت علوی ایستادند و با دشمنان دیرین حضرت همراه شدند؛ نمیخواهم پرده دری کنم ولی لابد میدانی که رفیق شفیق و همراه داداشت... در عملیات مرصاد به درک واصل شد... به نظرم وارد قضایای شخصی نشوید بهتر است و راضی نشو که برخی از مطالب رو شود و....
اگر رفتار و قلم و گفتار شایسته روحانیون ارجمند دارابکلا برآن نبود تو این قدر احساس رنج و درد نمی کردی؛ اهل فن به خوبی می فهمند که چه قدر داری می سوزی؛ چون رفتارت گویای اینست که ....
جواب دامنه:
سلام جناب آقای شیخ جوادآقا آفاقی
لازم است به ۴ بند پیامت که بدون تعارف نوشتید، نکات کوتاه بگویم و بسنده کنم.
- در بند ۱ مرا "کینهتوز" به "نهاد روحانیت و روحانیت محل" خواندهاید. اولاً در روحانیت مگر چه برجستگییی هست که بشود به آنان رشک ورزید و کینه جست؟!. پس این حرف شما اساس و پایه ندارد. ثانیاً اشکال بر روحانیت اگر کینهورزی است پس مقالهی انتقادی و پرسروصدای "مشکلات اساسی سازمان روحانیت" را که توسط استاد مرتضی مطهری نوشته شده بود چه نام میگذاری؟!
- در بند ۲ نوشتی: "اینکه روحانی سرشناس در دارابکلا عکس شاه را داشت" آق شیخ جواد، این عبارت در متن من نبود، من هم متنم را پس از ارسال معمولاً کم و زیاد نمیکنم، پس سری بزن ببین چنین جملهای در متن بود که باز طبق دأب همیشگی خودت، در متون من تحریف صورت دادید.
- در بند ۳ سعی کردی فضای مبارزه با شاه را در روزهای آخر بیاری، که در آن روزها حتی پیرزن و پیرمرد مملکت هم، یقین کرده بودند شاه رفتنی است. نهضت ضد شاه توسط مذهبیون مگر ۱۵ خرداد ۴۲ رقم نخورد تا سال ۵۷ شخای دارابکلا کجا با شاه مبارزه کردند؟! البته گله و گفتار ندارم، خاب لابد عقیده به مبارزه یا جرأت آن را نداشتند. بگذرم. تاریخ را دقیق ورق بزن شخ جواد. آن شب ماه محرم محل که ذکرش در نوشتهات آمد، خود ما جوانهای کمسنوسال هم حضور داشتیم، چه رسد به آن شیخ محترم که روضهخوان بالاتکیه بود. ملاک مبارزه با شاه منظورم، لااقل در دههی پنجاه است، دههی چهل پیشکش.
- در بند ۴ هم ورودت به زندگی شخصی یا عمومی آقای شیخ ابوطالب طالبی وحدت از حق آزادی بیان جنابعالی است. هر چه نیاز دیدید مطرح کنید، از شبنامههای موهن برکنده از حسد و کینهی دههی شصت علیهی وی که، شدیدتر نیست. نیز "حبط و اعمال ناشایست" که بالاشاره یا بالتّصریح به شیخ وحدت نسبت دادهای، ناشی ازین است سنجشات در بررسی افراد، میزان رابطهی آنان با نظام ج.ا.ایران است، که البته ممکن است این مقیاس در نزد برخی برعکس باشد، یعنی میزان دوری از نظام عمل شایستهای باشد. پس، چندان خودت را نگهبان و دربان بهشت و داروغهی نظام آخوند ندان و برای شهروندان حبط عمل نبُر، صبوری کن که به قول نقل روایت، قیامت برپا بشود سپس تو دکف وسط جنت! حکم و قضا ببُر. در مورد ابوذر ورداسبی زیاد خودت را ماجراجو نشان نده که خود شخ وحدت در "زندگی پرماجرا" همهی این مسائل را گفت و در سایتم دامنهی دارابکلا و خود مدرسه فکرت انتشار یافت چند سال پیش.
پایان پاسخم برای آن جناب و شیخ کمتاب اطمینان صادر کنم، هر چه حس کردی به شخص من بگویی، ذرهای درنگ نکن. بگو تا صبح تا شوو. آزاد آزادی و خیالتخت باش. مردم شیخها را شناختند. پس از تزلزل شأن روحانیت نزد ملت، خوف نکن. وارستگی در روحانیت به قِلّت رسیده است و دیگر از بین روحانیت، قُله کمتر کسی رفته است و برای اَوتاد هم نگرد، این یکی فضیلت، از میان روحانیت، به کلی رخت بر بسته است، مگر اندک اندک. از سمت من این مباحثهی من و خودت ختم. جگرت همه همیشه در سلامتی خونساز. درود. دامنه
پیام آقای ابوطالب طالبی شیخ وحدت به آقای شیخ جواد آفاقی ۳ دی ۱۴۰۴ :
در زیر :
"بسمه تعالی
خطاب مشفقانه به آقای جواد آقا آفاقی حفظه الله تعالی
حکیم عمر خیام می گوید:
عیب رندان مکن ای زاهد پاکیزه سرشت
که گناه دگران بر تو نخواهند نوشت
من اگر نیکم اگر بد تو برو خود را باش
هر کسی آن درود عاقبت کار که کشت"
پایان این مبحث تا این جا : ۳ دی ۱۴۰۴ دامنه ابراهیم طالبی دارابی
پاسخ آقای شیخ جوادآقا آفاقی به جواب من در ۳ دی ۱۴۰۴:
سلام علیکم.
جناب آقاابراهیم مدیرمحترم گروه
چندمطلب رابه طورمختصردر۶بندوبه شرح زیر درپاسخ به مطلبتان عرض مینمایم.
۱. انکار عناد و کینهورزی نسبت به نهاد روحانیت، با حجم و جهتگیری نوشتهها، تعابیر تحقیرآمیز، و تعمیمهای ناروا سازگار نیست. وقتی یک نهاد تاریخی، دینی و اجتماعی بهطور مکرر با ادبیاتی تخریبی، کلینگر و فاقد تفکیک میان افراد صالح و ناصالح مورد حمله قرار میگیرد، این دیگر «نقد» نیست؛ بلکه مصداق روشن ستیز نهادی است. به تعبیر معروف: چیزی که عیان است چه حاجت به بیان است.
۲. تجربه تاریخی نشان داده است که تقابل احساسی و معاندانه با نهادهای ریشهدار دینی، نه به اصلاح میانجامد و نه به اقناع افکار عمومی. چنین مسیری، اگر هم در مقطعی هیاهو بیافریند، در نهایت به بنبست فکری و اخلاقی میرسد. چه بسا روزی – اگر نه در این دنیا، در عرصه داوری نهایی – انسان به ندامت برسد، اما ندامتی که دیگر سودی در پی نداشته باشد.
۳.استناد به نام بزرگ شهید مطهری، در حالی که روش و منش ایشان نادیده گرفته میشود، نوعی مصادره به مطلوب است. نقدهای استاد مطهری، نقدهایی اصلاحگرایانه، دروندینی، متعهدانه و دلسوزانه بود؛ نه تخریبی، نه همصدا با معاندان دین. همان شهیدی که از آسیبهای درون روحانیت میگفت، با صراحت از نهاد روحانیت، امام خمینی و نقش تاریخی عالمان دین دفاع میکرد و ستیز با این نهاد را خطری بزرگ میدانست. شما از نقد برخی افراد آغاز کردید، اما بهتدریج دامنه حمله را به اصل نهاد، سپس به امام و رهبری و در نهایت به کلیت دین گسترش دادید.
۴. این عناد مستمر با نهاد روحانیت، بیعلت نیست. از جمله عوامل قابل مشاهده آن میتوان به مواردی چون:تأثیرپذیری از ادبیات و تبلیغات جریانهای معاند دین،همصدایی ناخواسته با گفتمان منافقمحور و روحانیتستیز،ضعف در شناخت جایگاه تاریخی و تمدنی عالمان دین،در برخی موارد، عقدههای شخصی، حسادتها و کمبودهای جبراننشده اشاره کرد. نشانهها در متنها کاملاً قابل ردیابی است.
۵. شما نخستین فردی نیستید که با شبنامه، طعنه، تحریف تاریخ و تخریب شخصیتها به مصاف روحانیت رفتهاید. تاریخ معاصر، از رضاخان تا جریانهای نفاق، سرشار از نمونههایی است که همین مسیر را پیمودند و جز رسوایی، شکست و انزوا نصیبی نبردند. این راه، بارها رفته شده و پایانش روشن است؛ این ره که تو میروی، به ترکستان است.
۶. برداشت بنده از نوشته شما، مبتنی بر قرائن روشن متن بوده است، نه ادعای نقل لفظی. با این حال، اگر در موردی برداشت نادرست بوده، صراحتاً آمادگی برای تصحیح و عذرخواهی وجود دارد؛ امری که نشانه غرور نیست، بلکه نشانه انصاف است. در عین حال، جملاتی مانند:
«برخیشان شاه را منبرسر دعا میکردند» یا «خمینی صوفی است»؛ بهقدری بار معنایی سنگین دارد که نمیتوان از پیامدهای تفسیری آن شانه خالی کرد؛ داوری نهایی در اینباره را به اهل نظر و وجدانهای بیدار میسپاریم.
سخن نهائی بنده اینست: نقد روحانیت، اگر با انصاف، دانش، تفکیک و نیت اصلاح همراه باشد، نهتنها مذموم نیست بلکه ضروری است؛ اما آنچه در این نوشته و نوشتههای مشابه دیده میشود، بیشتر به تسویهحساب فکری و شخصی شباهت دارد تا نقد علمی. تخریب نهادها، نه جایگزین اصلاح است و نه نشانه شجاعت فکری.
،،
جناب آقای شیخ جوادآقا آفاقی سلام
فقط دو سه کلمه بگویم: من شخصاً با بیش از ۱۵۹ روحانی در سراسر کشور رفیق و در رابطهی فکری و مراوادتی هستم، سوای از روحانیهای محل. پس، زیاد این کال آن کال سَنو نکن که در تور خود یک خرچنگی یا وگی یا سگماهییی پیدا کنی! تور تو سولاخ شد. حرف دومم اینه یک جملهی کاری آقاسیستانی کار آخوندهای دولتی - حکومتی را ساخت و زار کرد که گفت پشت سر چنین آخوندهایی که از حکومت پول و حقوق میگیرند، نماز حتی نخوانید. چند ریشتر تکان داد این پیام آقاسیستانی بماند. از سمت من خاتمه. درود. دامنه
،،
فقط یک نکته دیگه بگویم:
آقای شیخ جوادآقا آفاقی سلام مجدد آقا
جواب هم استقراض! شود، کارساز نمیباشد!
خودت بهتر جواب مینوشتی، چرا قرض شد! قضاوت ندارم! بگذرم. درود. دامنه
،،
سلام آقای اسماعیل آفاقی
نوشتی: غائل.
بنویس: قائل.
درود. دامنه
،،
سلام مجدد آقااسماعیل
بهترین مزاح بود از آن دوست. واقعاً حقیقی خندیدم. درود. دامنه.
،،
جواب آقای شیخ جوادآقا آفاقی به جواب دیروز من، که امروز ۴ دی ۱۴۰۴ ارائه داد:
در زیر 👇:
جناب آقاابراهیم
سلام علیکم
چند نکته کوتاه، ناظر به محتوای نوشته اخیرتان:
اول .استناد به «تعداد آشنایان روحانی» نه معیار صحت موضع فکری است و نه نشانه باور به نهاد روحانیت. تاریخ اسلام مملو از کسانی است که با پیامبر(ص) و اولیای الهی معاشرت داشتند، اما در بزنگاه اندیشه و عمل، در جبهه مقابل ایستادند. ملاک، نوع نگاه و جهتگیری فکری است، نه شمار ارتباطات.
دوم.شواهد مکرر در نوشتههای اخیر شما، از نقد افراد عبور کرده و به تضعیف اصل نهاد روحانیت رسیده است؛ آنهم با ادبیاتی که عملاً همراستا با گفتمان جریانهای روحانیتستیز و معاند نظام اسلامی است، هرچند خود به این همصدایی اذعان نداشته باشید.
سوم.برداشت شما از فرمایش و فتوای اخیر حضرت آیتالله العظمی سیستانی، نمونهای روشن از تعمیم ناروا و سوءبرداشت است؛ بهویژه آنکه بهصورت رسمی از سوی دفتر و اعضای شورای استفتاء ایشان، قلمرو آن تصریح و محدود شده است. اصرار بر قرائت شخصی، علیرغم توضیح مرجعیت، یادآور همان خطای تاریخی «لا حکم إلا لله» در منطق خوارج است.
چهارم. رویه گزینشی شما در استناد به بزرگان، آشکار است؛ از شهید مطهری سخن میگویید، اما همزمان به امام خمینی(ره) و مبانی فکری او میتازید، در حالی که مطهری صریحاً مدافع امام و نهاد روحانیت بود. زمانی به آرای تفسیری آیتالله العظمی جوادی آملی استناد میکردید، اما پس از آنکه ایشان بهروشنی از رهبری و نظام اسلامی تمجید کردند، نام و اندیشهشان از نوشتههایتان کنار رفت. گاه از برخی نکات تفسیری علامه طباطبایی بهره میگیرید، ولی حاضر نیستید نقدهای صریح ایشان بر انحرافات فکری دکتر شریعتی را بپذیرید. این شیوه، نقد علمی منسجم نیست، بلکه نمونهای روشن از مصادره به مطلوب و انتخاب گزینشی آراء متفکران است.
پنجم.امامت جماعت، نه امتیاز مادی است و نه ابزار قدرت؛ بلکه تکلیفی شرعی و مسئولیتی سنگین است. تحلیل این جایگاه با عینک صرفاً مادی، خطایی روشن در فهم کارکردهای دینی است.
ششم.نسبت دادن نوشتههای بنده به دیگران یا القای بیاصالتی پاسخها، بهجای نقد محتوا، عدول از انصاف گفتوگویی است. استفاده محدود از ابزارهای نوین، از جمله هوش مصنوعی، نه عیب است و نه جایگزین فکر و قلم.
ونکته پایانی: نقد منصفانه و اصلاحگرایانه، محل نزاع نیست؛ اما آنچه در این مسیر دیده میشود، بیش از آنکه نقد علمی باشد، تداوم یک زاویهدار فکری با نهاد روحانیت است. این تمایز را نمیتوان با اعداد، طعنه یا استناد گزینشی پنهان کرد.
،،
جواب من:
جناب آقای شیخ جوادآقا آفاقی سلام
با احترام، پاسخ موجَز به شش بند آن جناب و نکتهی پایانیتان را میدهم و این مبحث را از سمت خودم خاتمه میدهم و از جنابعالی هم بابت مباحثهی بیتکلف، متشکرم:
- جواب به بند اول: حتی بر فرض بر فرض بر فرض، باور به نهاد روحانیت هم کسی نداشته باشد، جرم و گناه و بزهی مرتکب نشده است. نهاد را مساوی دین نگیر و خودت را هم برابر با نهاد ندان.
- جواب به بند دوم: هیچ جرم و جُنح و گُنهی بر کسی بار نیست که نهاد روحانیت یا افرادی دنیادوست ازین نهاد را، مورد نقد قرار دهد. ذکر ضعف، معنی تضعیف نمیدهد، از قضا، شماها روحانیهای حکومتی حاکمیتی تضعیف نهاد حوزهی علمیه را موجب شدهاید و باید پیشگاه دین و مردم شرم کنید و تاوان پس دهید.
- جواب به بند سوم: جملهی آقاسیستانی جملهای بدون ابهام بود و با هیچ حاشیهای نمیشود آن را مقیّد کرد و تخصیص زد و از تعمیم آن جلوگیری کرد. او گفت پشت سر آخوندی که از دولتها حقوق میگیرند، نمازجماعت نبندید. شماها حالا هر طور خواستید این جملهی وی را رفو کنید و پینه ببندید، آزادید. ملت پیام این جملهی این فرد مذهبی شیعه نشسته در نجف اشرف را شنید و روی آن تحلیل دارد و حرفها.
- جواب به بند چهارم: من نقد نظرات، کتُب، آثار، گفتار، کردار هیچ انسانی را خلاف عقل و اخلاق نمیدانم. حتی امام خمینی -که نظام جمهوری اسلامی ایران را بنیانگذاری کرد- خودش گفت انتقاد و "حتی تخطئه" یک نعمت است. حتی قسمی از شیعه را به یک عبارت، مذهب مُخطئه میگویند؛ چونکه خطا در میان انسان باید گوشزد و انتقاد شود. لطف کن هیج کس را مبرا از نقد و انتقاد ندان. اسم نقد مرا بر آرای افراد و اشخاص مشهور کشور، هر چه میگذاری بگذار. شما که راحت افراد را از جرگهی دین بیرون میدانی، چه توقعی میشود ازت داشت. آزاد باش و خود را چکُش دین بپندار. پادگان نیست این عالَم، لفّ و نشر افکار است این عالَم. جنابعالی نه اختیاردار دین هستی، و نه مالک نظام. شما همان قدر که حق داری حرف بزنی، که من.
- جواب به بند پنجم: امامجماعت مشروط است به عدل و پارسایی. لباس، ملاک نیست. البته آنان که اهل فُردا هستند، تجریت کردند خدا بهتر زیارت و عبادت میشود. شعائر مذهبی البته اگر آلوده نشود، مایهی انسجام و پیوند عاطفی است. چیزی که زمانهاست به علت آلایش آخوند دنیادوست و بد دهَنان و نیز تصرفات بیجای اماکن عمومی توسط افراد حقیقی و حقوقی، یافت نمیشود.
- جواب به بند ششم: نوشتی: "نسبت دادن نوشتههای بنده به دیگران". درین مورد باید بگویم باز هم متن مرا تحریف کردید. من گفتم آن آخرین نوشتهی جواب به من را استقراض کردهای، نگفتم آن نوشتههای دیگر شما را. حالا دیدی من متوجه شدم ادبیات خودت با آن آخرین جوابت فرق داشت؟! نکن این کار را. خودت هم حالا معترف شدی از ابزار هوش مصنوعی استفاده کردی و جواب مرا تدوین نمودی. بدان آقای شیخ جوادآقا که درین صحن کپی و فوروارد (=بازفرست) و متنهای برگرفته از هوش مصنوعی، خلاف مقررات است. پس رعایت کنید. همه باید رعایت کنند وگرنه متنهای اینچنینی توسط مدیریت مدرسه حذف میشود و اگر این شیوه به حالت تکرار در عضو درآید، اصل مدرسه فکرت را حتی از دسترس آن فرد خارج میکنم. بهتر است آقای شیخ جواد جوابهای مرا با همان سواد و ادبیات حقیقی خودت بنویسید، نه از هوش مصنوعی، هوش شما که از خدا هدیه شده است، چرا پس از هوش هدیهی غرب تقلب! (با طعم کشکولی) میزنی!
و اما اینکه آخرسر مرا فردی "زاویهدار با نهاد روحانیت" خواندهای، باید بدانید که زاویه با آن دسته روحانیت کجرو، کجخُلق، کجفهم، کجراه مگر جرم و بزه و نارواست؟! خودتان را در تار جدا نتَنید. سست میشوید چون تار عنکبوت. نقد و انتقاد، جرم نیست، حتی به تعبیر متون مکتب، "تواصوا" است در سورهی خسران یا همان عصر. فعلی که در باب تفاعل برود، بوی مشارکت همهی مردم میدهد که در نقد و تواصی به هم شریک باشند. پس، جزیره ندان خودت و نهاد روحانیت را. آرزوی تندرستی دارم برای شما و بردباری و اخلاق آرام آخوندی. اینقدر تُرشی نبن به اَبروان. مذهب را به نفع میل و اخلاق تند خودت، گیرهی رخت و کلیبس مو نزن! ممنونم. درود. دامنه
جواب شیخ جواد آفافی به من ۵ دی ۱۴۰۴ :
جناب آقاابراهیم
سلام علیکم
از اینکه با عصبانیت و اتهامزنیِ جدید به بخشی از نوشته اخیر بنده پاسخ دادهاید، تشکر مینمایم. با این حال، لازم میدانم نکاتی را مطرح نمایم.:
۱. در این پاسخدهی نیز، مثل گذشته، از پذیرش مطالب حق امتناع ورزیدید، هم از حربه تهدید و تحریف بهره جستید و هم در نهایت، از شگرد همیشگی خود ــ یعنی هرگاه کم میآورید، نوشتن جمله «از طرف من تمام» ــ استفاده نمودید. این رفتار، شما را در عرصه عمل، همسو با مجموعه نیروهای معاند نشان داد و آشکار ساخت که تا چه اندازه به شعار دروغین «زنده باد مخالف من» پایبند هستید.
۲. برای بنده روشن بود که جنابعالی، بهواسطه برخورداری از خصلت بارز منفیِ غرور، توضیح شورای استفتای آیتاللهالعظمی سیستانی را نخواهید پذیرفت. این شیوه، تداوم همان مسیری است که در تاریخ، تحریفکنندگان جمله قرآنی «لا حُکمَ إلّا لله» پیمودند و تفسیر صحیح امام علی(ع) را نپذیرفتند. بنده و حتب برخی از دوستانت هم نسبت به این خصلت جناعالی کاملاً مطلع بودهایم و ابراز چنین موضعی از سوی شما برایم غیرمنتظره نبود.
۳. جنابعالی، بهدلیل گرفتار بودن در چنبره حبّ نفس، بارها به منتقدانتان نشان دادهاید که تنها پاسخی را میپذیرید که همخوان با ایدههای شخصیتان باشد، نه همسو با واقعیتها و مطالب حق.
۴. بنده، همانند همه مدافعان اندیشه معقولیت و مشروعیت استفاده صحیح از دانش هوش مصنوعی ــ البته با رعایت آداب مربوطه ــ و به پیروی از رهنمودهای مقام معظم رهبری، از هوش مصنوعی استفاده میکنم؛ اما نه آنگونه که مانند برخی که سیر تا پیاز نوشته خود را از آن میگیرند. بهگمانم باید مطلع باشید که حافظه شبکههای فعال در حوزه هوش مصنوعی، بهویژه در عرصه نوشتاری، محدود است و دادههای آنها برآمده از مواد خام و منابع موجود است. محتوای نوشته بنده، پاسخی نو و حاصل تأمل شخصی بوده و نه برآمده از حافظه هوش مصنوعی. بنده پس از نگارش، صرفاً برای ویرایش از هوش مصنوعی استفاده میکنم، نه برای تولید محتوا. اگر در پی شناسایی افراد راحتطلب هستید، با دقت بیشتری جستوجو کنید و حبّ و بغض شخصی را کنار بگذارید؛ شاید بتوانید آنها را بیابید. البته باورم این است که به ظن قوی، خود مطلع هستید، اما ناچارید نان قرض بدهید و سکوت کنید.
۵. حضور بنده در گروه و پاسخدادنم به برخی نوشتههای انحرافی، بر اساس وظیفه و تکلیف بوده و هست. این کار برای بنده «آش دهانسوزی» نبوده و نیست. هر زمان که حذفم کنید، لطفی در حق اینجانب و برداشتن باری از دوشم خواهد بود. برای بسیاری روشن است که جنابعالی برای حذف مخالفان، شگردهایی خاص دارید و این نوشته اخیر نشان داد که بهانهای جدید تدارک دیدهاید. پس تا دیر نشده اقدام کنید تا وقت خود را صرف کارهای مهمتر نمایم و روشنتر شود که شگردهای شما برای حذف فیزیکی یا غیر فیزیکی مخالفان (احمدی، عمادی، شفیعی، رمضانی، ربانی و…)، تا چه اندازه متنوع بوده است: تحریف نوشتهها، نپذیرفتن مطالب حق، اهانت به نهاد روحانیت، طفرهرفتن از پاسخگویی مناسب و… که طرح «کپیبرداری و فوروارد» کوچکترین آنهاست. پس تا دیر نشده، برای حذف نوشتههای بنده و حتی اقدام به حذف خودم کنید تا ناچار نشوید با نقدهای منطقی بنده مواجه شوید.
۶. جنابعالی نشان دادید و بر همگان آشکار ساختید که تنها مانع پیشبرد اهدافی که در سر میپرورانید ــ یعنی عنادورزی با اندیشه اسلام ناب محمدیِ امام خمینی و رهبر فرزانه انقلاب ــ نهاد اصیل روحانیت است. برای کنار زدن این مانع مستحکم، از هر شگردی استفاده کردهاید و احتمالاً از شگردهای تازه تری نیز استفاده خواهید کرد. اما همانگونه که پیشتر نیز نوشتهام، این نهاد مقدس، شجره طیبهای است که همواره پابرجا خواهد ماند. رضاخان قلدر، منافقان کوردل، بهائیون اسرائیلی و دیگران، با تهدید، قتل، تطمیع و شهادت رساندن، نتوانستند به اهداف شوم خود دست یابند؛ قطعاً شما و همفکرانتان نیز، هرچند دلها را بیازارید، ره به جایی نخواهید برد.
۷. نوشتهاید: «آخرسر مرا فردی زاویهدار با نهاد روحانیت خواندهای، باید بدانید که زاویه با آن دسته روحانیت کجرو، کجخُلق، کجفهم و کجراه…». گمان میکنم هر فرد منصفی بداند که این سخن تا چه اندازه دروغی فاحش است و چگونه بدست خودتان نادرستی آن را آشکار ساختهاید. آیا امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری و دیگر بزرگان، دارای این اوصافاند؟ پس چرا همواره میکوشید چهرهای دیگر از این بندگان صالح خدا ارائه دهید؟ و...؟ و... ؟
در پایان، برای پرهیز از اطاله کلام، از پاسخ به سایر بخشهای نوشته شما صرفنظر میکنم و به تکرار همان نکته میانی این نوشته بسنده مینمایم:«پس تا دیر نشده، برای حذف نوشتههای بنده و شخص خودم اقدام کنید تا مجبور نشوید با نقدهای منطقی بنده مواجه شوید.»
آقای شیخ جواد آفاقی جواب خود را با این جدید تغییر داد:
در زیر:
شیخ جوادآقا آفاقی:
جناب آقاابراهیم
سلام علیکم
از اینکه با عصبانیت و اتهامزنیِ جدید به بخشی از نوشته اخیر بنده پاسخ دادهاید، تشکر مینمایم. با این حال، لازم میدانم نکاتی را مطرح نمایم.:
۱. در این پاسخدهی نیز، مثل گذشته، از پذیرش مطالب حق امتناع ورزیدید، هم از حربه تهدید و تحریف بهره جستید و هم در نهایت، از شگرد همیشگی خود ــ یعنی هرگاه کم میآورید، نوشتن جمله «از طرف من تمام» ــ استفاده نمودید. این رفتار، شما را در عرصه عمل، همسو با مجموعه نیروهای معاند نشان داد و آشکار ساخت که تا چه اندازه به شعار دروغین «زنده باد مخالف من» پایبند هستید.
۲. برای بنده روشن بود که جنابعالی، بهواسطه برخورداری از خصلت بارز منفیِ غرور، توضیح شورای استفتای آیتاللهالعظمی سیستانی را نخواهید پذیرفت. این شیوه، تداوم همان مسیری است که در تاریخ، تحریفکنندگان جمله قرآنی «لا حُکمَ إلّا لله» پیمودند و تفسیر صحیح امام علی(ع) را نپذیرفتند. بنده و حتب برخی از دوستانت هم نسبت به این خصلت جناعالی کاملاً مطلع بودهایم و ابراز چنین موضعی از سوی شما برایم غیرمنتظره نبود.
۳. جنابعالی، بهدلیل گرفتار بودن در چنبره حبّ نفس، بارها به منتقدانتان نشان دادهاید که تنها پاسخی را میپذیرید که همخوان با ایدههای شخصیتان باشد، نه همسو با واقعیتها و مطالب حق.
۴. بنده، همانند همه مدافعان اندیشه معقولیت و مشروعیت استفاده صحیح از دانش هوش مصنوعی ــ البته با رعایت آداب مربوطه ــ و به پیروی از رهنمودهای مقام معظم رهبری، از هوش مصنوعی استفاده میکنم؛ اما نه آنگونه که مانند برخی که سیر تا پیاز نوشته خود را از آن میگیرند. بهگمانم باید مطلع باشید که حافظه شبکههای فعال در حوزه هوش مصنوعی، بهویژه در عرصه نوشتاری، محدود است و دادههای آنها برآمده از مواد خام و منابع موجود است.
محتوای نوشته بنده، پاسخی نو و حاصل تأمل شخصی بوده و نه برآمده از حافظه هوش مصنوعی. بنده پس از نگارش، صرفاً برای ویرایش از هوش مصنوعی استفاده میکنم، نه برای تولید محتوا. اگر در پی شناسایی افراد راحتطلب هستید، با دقت بیشتری جستوجو کنید و حبّ و بغض شخصی را کنار بگذارید؛ شاید بتوانید آنها را بیابید. البته باورم این است که به ظن قوی، خود مطلع هستید، اما ناچارید نان قرض بدهید و سکوت کنید.
۵. حضور بنده در گروه و پاسخدادنم به برخی نوشتههای انحرافی، بر اساس وظیفه و تکلیف بوده و هست. این کار برای بنده «آش دهانسوزی» نبوده و نیست. هر زمان که حذفم کنید، لطفی در حق اینجانب و برداشتن باری از دوشم خواهد بود. برای بسیاری روشن است که جنابعالی برای حذف مخالفان، شگردهایی خاص دارید و این نوشته اخیر نشان داد که بهانهای جدید تدارک دیدهاید. پس تا دیر نشده اقدام کنید تا وقت خود را صرف کارهای مهمتر نمایم و روشنتر شود که شگردهای شما برای حذف فیزیکی یا غیر فیزیکی مخالفان (احمدی، عمادی، رمضانی، ربانی و…)، تا چه اندازه متنوع بوده است: تحریف نوشتهها، نپذیرفتن مطالب حق، اهانت به نهاد روحانیت، طفرهرفتن از پاسخگویی مناسب و… که طرح «کپیبرداری و فوروارد» کوچکترین آنهاست.
پس تا دیر نشده، برای حذف نوشتههای بنده و حتی اقدام به حذف خودم کنید تا ناچار نشوید با نقدهای منطقی بنده مواجه شوید.
۶. جنابعالی نشان دادید و بر همگان آشکار ساختید که تنها مانع پیشبرد اهدافی که در سر میپرورانید ــ یعنی عنادورزی با اندیشه اسلام ناب محمدیِ امام خمینی و رهبر فرزانه انقلاب ــ نهاد اصیل روحانیت است. برای کنار زدن این مانع مستحکم، از هر شگردی استفاده کردهاید و احتمالاً از شگردهای تازه تری نیز استفاده خواهید کرد. اما همانگونه که پیشتر نیز نوشتهام، این نهاد مقدس، شجره طیبهای است که همواره پابرجا خواهد ماند. رضاخان قلدر، منافقان کوردل، بهائیون اسرائیلی و دیگران، با تهدید، قتل، تطمیع و شهادت رساندن، نتوانستند به اهداف شوم خود دست یابند؛ قطعاً شما و همفکرانتان نیز، هرچند دلها را بیازارید، ره به جایی نخواهید برد.
۷. نوشتهاید: «آخرسر مرا فردی زاویهدار با نهاد روحانیت خواندهای، باید بدانید که زاویه با آن دسته روحانیت کجرو، کجخُلق، کجفهم و کجراه…». گمان میکنم هر فرد منصفی بداند که این سخن تا چه اندازه دروغی فاحش است و چگونه بدست خودتان نادرستی آن را آشکار ساختهاید. آیا امام خمینی(ره) و مقام معظم رهبری و دیگر بزرگان، دارای این اوصافاند؟ پس چرا همواره میکوشید چهرهای دیگر از این بندگان صالح خدا ارائه دهید؟.
در پایان، از پاسخ به سایر بخشهای نوشته شما صرفنظر میکنم و به تکرار همان نکته میانی این نوشته بسنده مینمایم:
«پس تا دیر نشده، برای حذف نوشتههای بنده و شخص خودم اقدام کنید تا مجبور نشوید با نقدهای منطقی بنده مواجه شوید.».
ضمنا برخی ازعزیزان محترم روحانی را((اساتیدارجمندمان حضرات آقایان حجت الاسلام والمسلمین حاج سیدمحمدشفیعی مازندرانی و حاج سیدحسین شفیعی دارابی)) را حذف فیزیکی نکردی ولی با شیوه های متنوع دیگر دوستان زیادی ناچار شدند از بارگذاری هرمطلبی پرهیز نمایند با آنکه تقریبا بارها و بارها از تک تک آنها تمجید می نمودید و... راستی چه شد که عملا عدم حضور را بر حضور ترجیح دادند؟؛
از جمله عوامل : اهانت بی حد و حصر به روحانیت؛ ابراز بغض و کینه نسبت به امام و رهبری؛
هم نوایی نوشتاری با نوشته ها ی منافقان و پادوهای صهیونیستها؛
غرور و تسلیم نشدن در برابر مطالب حق و واقعی و....؛
بنده برای چندمین بار میگویم: به ظن قوی نزدیک به یقین فرجام زندگیت فرجام ذلت افرین احمد کسروی و علی قلمداران و سید ابوالفضل برقعی و شریعت سنگلجی و... خواهد بود.
سلام آقای شیخ جوادآقا آفاقی
نوشتهی دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۶ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴
در سطور پایانی جوابیهات به من، دُشنامهایی نثارم کردهای که دِشنه میگرفتی راحتتر به مقصود و مقصدت میرسیدی. نیز ابزار ناراحتی نارضایتی کردی که چرا "تسلیم" نمیشوم و نوشتی: "به ظن قوی نزدیک به یقین فرجام زندگیت فرجام ذلت افرین احمد کسروی و علی قلمداران و سید ابوالفضل برقعی و شریعت سنگلجی و... خواهد بود."
در برابر دُشنامها و نسبتدادنها در ادبیاتت، سکوت را ادامه میدهم، چون درین مسیر بهسهولت داری مشخص میسازی شاکلهی شما چه ملکهای میگیرد با معرکهای که در دامش گرفتار آمدهای. اما در برابر، من جنابعالی را درین جوابم، به چند مسئله مهمان ضیافت علمی میکنم و بدان من اهل تسلیمشدن در برابر خرافات، خرابات، خیالات نیستم. عقلانیت، اخلاقیات، معنویت داروی دایمی انسان است و تفکر به دادههای آفرینش و آفریدگار به وجه علم و ارزش:
۱. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است روحانیت -دستهی دنیازدگان آن- اگر از پستان مذهب شیر نمیمکید، مذهب و روحانیت اینی نمیشد که شد.
۲. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است مذهب نمیتواند یک فرد را مادامالعمر بدون هیچ بازخواست و نظارت از سوی ملت، بر میهن و مردم فرمانروایی مطلق کند؛ این مذهب نیست، مذبَح است که تفکر روحانیت آن را بر مردم تحمیل نموده است.
۳. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است مبلغین دین از کشاورز و کارگر و کارمند و کاسب با کلاههای شرعیً اخّاذی میکنند و از جیب آنان جدا و به جیب خود یا "بیوت" میریزند و "سهم" برمیدارند و سپس آن بیچارگان را مجاز به حج! یا رزق حلال، یا پاکشدن مال! میکنند. این کار، پاکسازی و مذهبی نیست؛ رمّالی و مفتخوری است، با اخلاق و عقلانیت نمیخواند.
۴. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است سنتهای رایجی مانند مراسم پرهزینهی مُردگان، محافل ریاکارانهی مداحان، حتی روضهخوانیهای مداوم چند و چندین ماهه و چندین دهه با اساس عقل و علم در تبایُن است و حد متعارف آن کفایت میکند و بیشتر دُکان درآمد مبلغین است که در لباسی به اسم مذهب، کسب و کار مدام داشته باشند و از مردم متشرع پول به جیب بزنند.
۵. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است بین حاکمیت و روحانیت پیوند تئوریک و پراتیک (=نظری و عملی) پدید آمده است و حال که چندین سال است فساد و بنبست رخ نموده است عواقب آن به حساب هم حاکمیت، هم روحانیت نوشته شده است و مردم روحانیت را همدست این فساد میدانند.
۶. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است زندگی آخوندهای حاکمیتی و حکومتی علیالاغلب آلوده است. سبک زندگی و سطح زندگی آنان از دورهی شاه به این سو به خاطر ارتزاق از قدرت، از سطوح زندگی مستضعفان و متوسطان ایران، بالا زده است، و با آنکه باید سادهزیستی پیشه میکردند صاحب مکنت و مسکنت و مال و منال شدهاند و ملت این رفتار روحانیت را پلشتی و نوعی سرقت حساب میکند و خروج از زیّ طلبگی. پارسایان این صنف البته همچنان در مشقت هستند و بشدت از همقطاران دنیادوست خود در عذاب و مؤاخذهی وجدان بیدار.
۷. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است که افول روحانیت به عنوان منبع معنویت رخ داده است و مذهب توسط آنان به سمت افکار دونِ عقل و اخلاق، تذهیب و نقاشی شده است و نقش روحانیت به عنوان پیشوایان اخلاق و درستکاری بشدت خدشهدار شده است. امروزه روحانی راننده کمتر جرأت دارد در خیابان و بیابان با همان عمامه رانندگی کند و از معابر گذر نماید. علت روشن است، همدستی با حکومتی که به ملت خود نه جواب میدهد و نه توان مدیریت میهن را دارد.
۸. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است بر مردم دچار هزار مشکل و مخمصه، عیان شده است کمتر پیش آمده است منتسبان آخوندها (=به زبان محلی زک و زا) شغلهای دولتی، شرکتی، نهادی، حاکمیتی و مدیریتی را با انواع حیلهها، مکرها، رابطهها، رانتها و ریاکاریها اشغال نکرده باشند. خاندان روحانیان -اغلبشان- درین نظام تا توانستند صاحب میز و شغل و مدیریت شدند آنهم با دورزدن ضابطه و موازین. در خانوادههایی تا چند مهندس و لیسانس دارند، اما از گرفتن یک شغل دولتی یا حتی شرکتی، عاجزند. بگذرم. آمار خاندان روحانیان را بگیرند هر کس کاملاً آشکار میشود آیا بیکار دارند، یا همه به طرز و طریقی با آسانترین رفتار! شغلهای آسان گرفتند.
در آخر برای آن شیخ هممحلی آرزوی روزی میکنم که وقتی میان مردم پا گذاشت، حق را بشنود، حق را کتمان نکند، حق را پایمال نکند و به حق و حقیقت گراید و از سلطه بر سرنوشت جوانان دست کِشد و چراغ "عقل" را با تمسک به "نقل"، خاموش نکند و هر چه خرافه است را به خورد نسل نو ندهد که این نسل هرگز تن به جزم و تحمیل نمیدهد. پایان.
====
یادآوری: متن من در در ستون امروز اعلان و اینک در همین صحن در بالا، در پاسخ به این جوابیهی آقای شیخ جوادآقا آفاقی بود، که عیناً در بالا بی کم و کاست درج شد