رمان «مرگ در جنگل»
به قلم دامنه: به نام خدا. سلام. رمان «مرگ در جنگل» اثر «شِروود اندرسُن» با ۲۵ داستان دیگر این شبوروزها خوراکم شده، هنوز از ورق ۱۰۰ نگذشتم، ۳۸۵ صفحه است، وزنش هم سبک، با ترازوی خونه کشیدمش، کمی کمتر از ۳۰۰ گرم شد. یعنی خیلیسبک. جالب اینکه توی ص ۱۰ و ۱۶ شکار اَبیا در رودخانهی «ایزتا»ی روسیه آمده که چنین پرندهی کمیاب و حتی نایاب با اسم اَوییا، در زادگاه ما دارابکلا زمانی وفور بود و پرسروصدا. این رمان که جذب ادبیاتش شدم تُفنگ تکلولی نیست که لگدزنی کند، ساحل این کتاب بهسان سنگهاییست که کنار رودخانهای سرشار از آب و آبشار، نقطهچین شده باشد. عین رفیقِ موافق، میمانَد. البته مراقب نباشی در صفحاتی هم، این رمان اُریب میزند! یک جمله از کتاب را به سبک و سیاق خودم مینویسم که خیلی حرف بود: ارباب عادت نداشت به سگ غذا دهد، سگِ خوب باید خودش شکمش را پر کند. اما با این سفت و سختی، سگش هیچ اشتیاقی به ترکِ ارباب از خود نشان نداد... . بگذرم. شاید در آینده به متن، نکاتی دیگر افزودم.
| لینک کوتاه این پست →
qaqom.blog.ir/post/2068