دامنه‌ی داراب‌کلا

قم ، مازندران ، ساری ، میاندورود

دامنه‌ی داراب‌کلا

قم ، مازندران ، ساری ، میاندورود

دامنه‌ی داراب‌کلا

Qalame Qom
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)
قم، مازندران، ساری، میاندورود

پیام مدیر
نظرات
موضوع
بایگانی
پر پسند
پر بحث

۱۹۰ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «ایران» ثبت شده است

به قلم دامنه: به نام خدا

چرا محیط‌بان‌ها را می‌کُشند؟

۱۴۱ شهید،
۳۷۳ مجروح و جانباز،
۳۵۰۰ محیط‌بان،
۸۰۰۰ محیط‌بان، موردِ نیاز

 

روز میلاد حضرت رئوف (ع) روز محیط‌بان در ایران نامگذاری شد؛ زیرا آن امامِ مهربان (ع)، علاوه بر آدم و انسان، بر حیوان و همه‌ی جُنبندگان، رحم و مروّت و مهر داشت و «ضامن آهو» شده بود. اما؛ در ایران، عده‌ای -ڪه نام و عنوانی بر آنان نمی‌گذارم- از سرِ سوداگری یا سرگرمی، محیط‌بان‌های طبیعت و حیات وحش را سدِّ راه خود می‌پندارند و بی‌رحمانه آنان را با شلیڪ گلوله، یا با چوب و چماق یا با پرتاب‌ڪردن در تَهِ درّه می‌ڪُشند ڪه مثلاً به ڪبڪ و ڪَل برسند، یا قوش و قو شڪار ڪنند، یا مار و مرال به گیر اندازند و یا اسب و استر و استپ و سرسبزی و خرّمی و لطافت سرزمینی ایران را نابود سازند. پیامبران آسمانی آمده‌اند تا رسالت خود را برای «بِه‌زیستنِ» انسان انجام دهند، اما هنوز هم هستند ڪسانی ڪه بر خلاف این رسالت، راه «رذالت» (=پَستی) می‌پیمایند؛ چه در شڪار جُنبندگان و چه در ڪُشتن انسان.

 

مرحوم مهدی بازرگان در عصر شاه ڪتابی نوشته بود با عنوان، «راه انبیاء، راه بشر» و سپس ڪتابی دیگر نوشت با نام «راهِ طی‌شده» ڪه در آن دو اثر، برین نظر بود بشر در راه انبیا (ع) قرار دارد و راهی را ڪه تاڪنون طی ڪرده است در همان راه بوده است. اما بر خلاف این دیدگاه ایشان، گویا برخی‌ها از این «راه» بیرون هستند و به قول معروف: منحرف؛ ڪه برگردانِ قشنگِ فارسیِ آن «بیراهه» است. بگذرم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ تیر ۱۳۹۹ ، ۰۹:۲۳
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

به قلم دامنه : به نام خدا. رُمان «بر جاده‌های آبی سرخ» اثرِ زنده‌یاد نادر ابراهیمی را -که پنج جلد است در ۴۰۰ صفحه به سه مجلّد- در گذشته خوانده‌بودم. دیشب ذهنم به میر مُهنّا دُغابی سلیمی رفت. پیش خود گفتم چه خوب است پست روزانه‌ی امروزم را به این انسان اختصاص دهم. دادم. مطالب داخل گیومه «...» از آقای نادر ابراهیمی‌ست:

 

 

 

او «قهرمان گمنام مبارزه با استعمار انگلیس در خلیج فارس» است؛ «قایقرانی غیور» سال‌های ۱۱۱۴ تا ۱۱۴۸ خورشیدی. انگلیسی‌ها برای تخریب‌کردن چهره‌ی درخشان او، «وی را خطرناک‌ترین دُزد دریایی خلیج فارس و دریای عمّان» معرفی می‌کردند.

 

میرمهنا فرزند برومند میرناصر است؛ حاکم مقتدر بندر ریگ و حومه که «با اجانب استعمار همدست بود» ولی «میرمهنا با او مخالف.»

 

نادر ابراهیمی درین رُمان، جملاتی تکان‌دهنده از مرحوم میرمَهنا نقل می‌کند که برای پرهیز از اِطناب (=درازکردن سخن) یک جمله از آن را از دفتر یادداشت‌هایم می‌نویسم:

 

«همه‌ی دنیا برای پرنده‌یی که عاشق نباشد، قفس است و یک لانه‌ی مُحقّر برای پرنده‌ی عاشق، یک دنیاست.»

 

نکته‌ی ۱ : وقتی حاکم  بغداد در سال ۱۱۴۸ خورشیدی میرمهنا دغابی را به قتل رساند، (منبع) کریم‌خان زند به تلافی آن به بصره یورش بُرد.

 

نکته‌ی ۲ : بر اساس نوشته‌های تاریخی میرمهنا در حمله به کشتی‌های انگلیسی‌ها از قانون «حمله‌ی مورچگان به ملخ» بهره می‌گرفت. مردم بندر ریگ درخت سدری به یاد میرمهنا کاشتند به اسم «کُنار مهنا» که به آن باور دارند. مانند باور سنتی و احترام‌آمیز به برخی از کهن‌درختانِ چنار و کاج و سرو و نیز اِزّار‌دار.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۶ خرداد ۱۳۹۹ ، ۱۲:۱۴
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
به قلم دامنه : به نام خدا. در مسیر یڪ جاده. در راه رفتن به زیارت حرم رضوی مشهد مقدس، از گرگان رد شوید. هفده‌هجده ڪیلومتر بعد به سمت مشهد مقدّس، یعنی بعد از «جلین»، بپیچید به سمت راست. شما حالا وارد جاده‌ی توسڪستان شدید. یڪی از دیدنی‌ترین مسیرهایی ڪه رشته‌ڪوه پوشیده از جنگل البرز را می‌شڪافد و شما را وارد شاهرود می‌ڪند.
 
در این مسیر دل‌انگیز، بیشتر دوست دارید بایستید تا برانید. از بس دیدنی‌ست و رؤیایی؛ گویی یڪ نوع بهشت است با منظره‌های ڪم‌نظیر. مسیر، شما را  جذب جنگل و ابر و آسمان و جاده‌ی آسفالته‌ی پرپیچ‌وخم اما بی‌اندازه زیبا و چشم‌اندازهای خیره‌ڪننده می‌ڪند.
 
 
عکسی که از مسیر توسکستان انداختم
 
 
در این جاده‌ی گرگان-شاهرود روستاهای قشنگ توسڪستان و چهارباغ و ییلاق سرد و چشم‌نواز شاهڪوه و ڪوه شاهوار را خواهی دید و بر دفتر ذهن خاطرات‌تان شگفتی‌های خدای آفریدگار حڪّ می‌شود ڪه شاید هرگز از ضمیرتان زدوده نگردد.
 
 
با روحیه‌ای سرشار از شادی و روانی لبریز از شعَف وارد منطقه‌ی مجن و امیریه و آنگاه جاده‌ی ڪنارگذر شاهرود به مشهد می‌شوید و مسیر عشق رضوی را با خاطری آسوده و دلی بازمزمه به زمزم می‌رسانید و سیراب و شاد می‌گردید. آری؛ مشهد امام رضا (ع) زیبنده است و مسیرهای منتهی به آن هم مینو و زیبا. شادمان و به‌سامان باشید.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ ارديبهشت ۱۳۹۹ ، ۱۴:۳۹
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

متن نقلی: آغاز فرمانروایی شاه‌عباس از کوهسنگی مشهد. زمامدار مقتدر صفوی چگونه قدرت را در ایران به دست گرفت؟ مرشدقلی‌خان استاجلو، حاکم باخرز و خواف، پس از کشمکش‌های فراوان، سرانجام در دهم ذی‌القعده سال ۹۹۶ (مطابق با ۹ مهرماه ۹۶۷)، همزمان با ایام ولادت امام رضا (ع)، عباس‌میرزا را به مشهد آورد و پس از انجام زیارت، وی را کنار کوهسنگی که مشرف بر شهر مشهد بود، برد و مراسم اعلام سلطنت وی را برگزار کرد. البته در این مراسم، بسیاری از نامداران و اعیان خاندان صفوی حضور نداشتند، اما این کمبود نتوانست مانع از ضرب سکه به نام شاه جدید شود. عباس‌میرزا که اینک با عنوان شاه‌عباس شناخته می‌شد، در این زمان تنها ۱۷ سال داشت و همین صِغَر سن، دست مرشدقلی‌خان را برای دخالت در امور بازمی‌گذاشت.

 

طبق روایت نصرا... فلسفی در کتاب «زندگانی شاه‌عباس»، او بلافاصله پس از انجام مراسم آغاز فرمانروایی، به عنوان «وکیل دیوان عالی» یا «نایب دربار» منصوب شد که مهم‌ترین مقام پس از شاه بود و می‌توانست در تمام امور کشور دخالت کند. با این حال، مرشدقلی‌خان نمی‌دانست که این جوان بی‌تجربه، مدتی بعد توانمندی خود را در سیاست‌ورزی و نظامی‌گری آشکار خواهد کرد و دمار از روزگار وی بر خواهد آورد.


حدود یک سال پس از آغاز فرمانروایی شاه‌عباس در کوهسنگی مشهد، مرشدقلی‌خان توانست بر علی‌قلی‌خان شاملو، حاکم هرات، غلبه کند و او را به قتل برساند. مرگ علی‌قلی‌خان که نزد شاه‌عباس عزیز بود، بر وی گران آمد و او را مصمم به کشتن مرشد‌قلی‌خان کرد. «وکیل دیوان عالی» که متوجه این موضوع شده‌بود، تصمیم گرفت همان‌طور که شاه‌عباس را آورده‌است، او را ببرد و تخت را به شاهزاده دیگر صفوی، یعنی ابوطالب‌میرزا که همراه با پدرش به تبعید فرستاده شده‌بود، بسپارد.

 

اما شاه‌عباس که از نقشه مرشدقلی‌خان آگاه شده بود، تعدادی از مخالفان سرسخت او مانند «امت بیگ»، «کوشک‌اوغلی استاجلو» و «حسن بیگ چاوشلو» را برای کشتن وی اجیر کرد. آن‌ها هم، هنگام یک لشکرکشی، زمانی که سپاه در نزدیکی شهر «بسطام» اتراق کرده‌بود، به خیمه مرشدقلی‌خان ریختند و او را به طرز فجیعی به قتل رساندند. به این ترتیب، دوران فرمانروایی مستقل شاه‌عباس یکم، آغاز شد. (منبع)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۱ ارديبهشت ۱۳۹۹ ، ۱۲:۵۶
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

مذمّت تاجگذاری رضاخان میرپنج

از مرحوم آیت‌الله حاج شیخ یوسف جیلانی 

 
علم در این عصرِ هنر، علّه شد
جهل به ما از همه سو حمله شد
روز سیه‌بختی ما جمله شد
چرخ به کام امم سِفله شد
 
تاج کیانی به سرِ فَعله شد
 
 
تا که معارف شده ز اهل فجور 
معرفت و علم بود در کُسور
کار بلد یکسره نبش قبور
شهر شده مصطبه‌ای از شرور
 
مسجد ما مسخره‌الدوله شد
 
 
راه برِ راه، غلط شد غلط شد
کشور و این شاه، غلط شد غلط
خرمن بی‌کاه، غلط شد غلط
سال و مه و گاه، غلط شد غلط
 
این غلط از دامنه تا قُله شد
 
 
ترس من از رفتن فرِّ هماست
خشم من از این جو گندم نماست
سود و زیانش همه راجع به ماست
زانکه وطن در کف غیر از شماست
 
خون دل از دیده روان دجله شد
 
 
آنکه رضا نیست حق از وی «رضا» است
تن به «رضا» دادن ما از قضا است
شاهی مفضول هم از اقتضاء است
بازی امروزه رُل ما مَضَی است
 
بر فُضلا صدرنشین فَضله شد
 
 
یوم الاحد چهارم اردیبهشت
دست قضا فرق رضا تاج هِشت
از پی تاریخ چنین روز زشت
سال و مَهش خامه ز هجرت نوشت
 
یک بنگر ملک کیان مثله شد
 
([۱۱ شوال] ۱۳۴۴ هجری قمری)
[مصادف با ۴ اردیبهشت ۱۳۰۵ ه.ش] 
دیوان فانی، اثر مرحوم آیت الله
شیخ یوسف نجفی گیلانی، ص۲۰۳و۲۰۴٫
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۸ ارديبهشت ۱۳۹۹ ، ۱۷:۰۵
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

بحث ۱۵۵ مدرسه‌ فکرت : احتمالاً بارها خوانده یا شنیده‌اید که به کوروش کبیر -پادشاه هخامنشی ایران- نسبتِ مدارای مطلق می‌دهند و به زبان دیگر، بر این نظر هستند که او وقتی فتوحات و کشورگشایی می‌کرد نسبت به تمامی عقاید و باورهای‌های مختلف آن سرزمین، تسامح کامل می‌ورزید، (=آسان‌ می‌گرفت) و به هر عقیده‌ای احترام می‌گذاشت؛ به‌طوری‌که برخی از اسلام‌شناسان ازجمله شهید مطهری به این‌گونه مدارای مطلق ایراد می‌گیرند که نمی‌توان نسبت به عقاید باطل، بی‌اعتنا و خنثی بود.

 

پرسش این است شما درین باره، چه برداشتی دارید؟ آیا این نسبت که به کوروش می‌دهند، از نظر شما نسبتی درست و مطابق با واقعیت است؟ اگر آری و یا نه؛ چرا؟ آیا احترام‌گذاری مطلق به عقاید و باورها، رفتاری درست منطقی و عقلی است؟

 

پاسخ جناب آقای قربانی:

 

به قلم جلیل قربانی: کوروش از نگاه دیگر. پیشاپیش از پیشگاه هواداران کوروش پوزش می‌خواهم.

 

۱- من امروز در خانه پنهان شده و  با کمی ترس و لرز می‌خواهم در این‌جا از از دریچه دیگر به کوروش بزرگ بنگرم.

 

۲- این روایت تاریخی تلخ را شنیده‌ایم که مغولان به هر جا که وارد می‌شدند؛ حکایت ساده ورود آنها این بود؛ «زدند، کشتند، خوردند، بردند!»

 

۳- گفته می‌شود که سپاه مغول در شیراز برخلاف دیگر جاها؛ «نزد، نکشت، نخورد، نبرد!» چون حاکم شیراز که از خون‌خواری مغولان آگاه شده بود، قبل از ورود آنان به شهر، پیکی با پرچم سفید فرستاد. مغولان هم با شهر مدارا و همه به خوبی و‌ خوشی و سلامت، سال‌ها مسالمت‌آمیز زندگی کردند.

 

۴- من فقر تاریخی‌نگری دارم، چون تاریخ را به اندازه‌ای نخوانده‌ام‌ که تحلیل  تاریخی داشته باشم، فقط برایم چند سوال وجود دارد.

 

۵- این‌که در تاریخ آمده است که کوروش بعد از تصرف بابل با مردم آن بدرفتاری نکرد، کسی چه می‌داند شاید پیش از آن که کوروش هخامنشی وارد بابِل شود و مورد استقبال یهودیان قرار گیرد و منجی یهودیان لقب گیرد، حاکم شهر بابل، هدایای پیشواز فرستاده بود.

 

۶- کوروش اگر مصلح بود، چرا به حکومت در مرزهای ایران که از ماوراءالنهر تا بین‌النهرین و از قفقاز و آسیای صغیر تا جزیرة‌العرب و شبه‌قاره هند را در بر می‌گرفت، قانع نبود و خیال کشورگشایی، خواب را از چشمش ربوده بود. آیا کوروش برای رساندن پیام اصلاح‌طلبانه خود، رنج این همه سفر را به جان خرید یا برای وسعت قلمروی امپراتوری خود؟

 

 

پاسخ دامنه به بحث ۱۵۵

به قلم دامنه:

 

به نام خدا

مقدمه‌ی نظری:

 

۱. اگر فرض را بر این بگذارم این نسبتی که به کوروش می‌دهند، درست است؛ آنگاه دست‌کم یک نتیجه‌اش این است که او پیامبر نبود که هر کجا رفت دست به دعوت و مبارزه با عقیده‌ی باطل بزند. او یک کشورگشا بود که آن دوران، توسعه‌طلبی سرزمینی، رفتاری مرسوم و رایج بود؛ شاید هم جواب به ماجراجویی‌ها.

 

۲. اما اگر فرض را بر این بگذارم این نسبتی که به کوروش می‌دهند، درست نیست؛ آنگاه دست‌کم یک نتیجه‌اش این است که کوروش به عنوان انسانی مورد تأیید که به گواهی پاره‌ای از مفسران قرآن -ازجمله ابوالکلام آزاد و علامه طباطبایی- همان ذوالقرنین در سوره‌ی کهف است، به دادِ مردم از دست بیدادگری یأجوج و مأجوج  شتافت و آن سد محکم را ساخت و با عقیده‌ی زورگویانه‌ی آن قوم مبارزه کرد و آن مردم ستمدیده و گرفتار را از چنگ آنان رهایی داد.

 

پس کوروش مدارای مطلق که امری زاید و نادرست است، نداشت، بلکه در جای خود با عقاید غلط می‌ستیخت.

 

اینک سه بند جواب تاریخی:

 

مدارای مطلق نسبت به عقاید باطل امری بیهوده و خلاف پیام آسمان است، که خدا با وحی، بشر را به حق دعوت کرد و از باطل حذر داد.

 

سه مثال می‌زنم برای تقریت ذهنی و سهولت در فکرکردن و فهم پرسش:

 

۱. مثلاً عقاید رفتار مردمان عصر جاهلیت در حجاز که دختران را زنده‌به‌گور می‌کردند، با مبارزه‌ی جدی پیامبر خدا (ص) مواجه شد تا آنجا که این سنت غلط با همت آن حضرت، آرام‌آرام برچیده شد.

 

۲. مثلاً حرکت پیامبرانه‌ی حضرت ابراهیم (ع) در بُت‌شکنی و مبارزه‌ی آشکار و پنهان با اَصنام (=بُتان)

 

۳. مثلاً دورانداختن بُت‌های تراشیده‌شده از درون کعبه‌ی معظمه پس از فتح مکه توسط پیامبر گرامی اسلام (ص) و دعوت منطقی و مهربانانه از مشرکان برای پیوستن به اسلام و ترکِ بت‌پرستی و آداب پوسیده‌ی جاهلی.

 

نکته بگویم: مگر می‌شود کوروش -که تمام عمرش را روی زین اسب نشست و فتوحات داشت و حفظ حریم جغرافیایی ایران و نیز کمک به ملل ستمدیده- در آن‌همه کشورگشایی‌ها کشتار نشده باشد. همین خود نشان می‌دهد، مدارای مطلق نادرست است.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۳ ارديبهشت ۱۳۹۹ ، ۱۳:۴۱
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

به قلم دامنه. به نام خدا. دادگاه ذهنِ مردم. سرنوشت یڪ مبارز سیاسی و بیست‌وسه‌نفر نوجوان ڪه به اسارت درآمدند. آزادی را ڪسی درڪ ‌می‌ڪند ڪه اسیر شده باشد و در مقابل، به قول مرحوم دڪتر علی شریعتی استبداد را ڪسی لمس می‌ڪند ڪه حرف برای گفتن داشته باشد.

 

این ۲۳نفر چون در سنین پایین بودند و پیش از آزادسازی خرمشهر اسیر شدند، می‌توانست ابزار فرافڪنی و دروغ‌پردازی در دست صدام باشد -ڪه به قول حزب بعثی‌ها «سیّدُ الرّئیس» خوانده می‌شد- و چنین هم شد.

 

فیلم، در لیست سفید من بود ڪه باید می‌دیدم. و دیدم. باید خود دید تا بهتر فهمید. صحنه، زیاد دارد ڪه بتواند هم بر روحت جراحت گذارَد و هم روانت را آرام و عزّتمند (=فراپایه) ڪند. مثل این صحنه:

 

وقتی ۲۳نفر خواستند در زندان استخبارات وزارت دفاع عراق، وضو بسازند و به نماز بایستند، آب نداشتد، تیمّم ڪردند. اما وقتی ڪف دست بر زمین زدند دیدند تمام شپش است. به فڪر خاڪِ وطن می‌افتند. از باقیمانده‌ی خاڪ و گرد و غبار مانده بر لباس‌های بسیجی‌شان یڪ دستمال خاڪ جمع می‌ڪنند و همان خاڪ، می‌شود جایی پاڪ برای تیمّم بدل از وضوی‌شان؛ همین صحنه است  ڪه به اوجت می‌برَد. و چه زیباست واژه‌ی تیمّم ڪه در حتی معنای لُغوی هم زیباست یعنی قصد و اراده‌ڪردن.

 

آری درست حدس زدید، حرفِ همان ۲۳ نفر است ڪه نزد صدام برده شدند تا بهره‌برداری تبلیغاتی بڪنند و به‌زور از زبان آنان بڪِشند ڪه به‌دروغ بگویند سران جمهوری اسلامی ما را به زور از ڪوچه و خیابان و خانه به جبهه آوردند ڪه صدام اسم‌شان را گذاشته بود: اَطفال (=خردسالان).

 

اما هزاران‌بار درود ڪه حتی یڪ ڪلمه زیر بارِ زیرِزبان‌ڪِشی! بروند؛ آن‌هم به دروغ. همگی واژه‌هایی در برابر پرسش‌های شڪجه‌گران حزب بعث و سپس نزد خبرنگاران بین‌المللی به‌ڪار بردند، ڪه شنیدن آن مو بر بدن آدم سیخ می‌سازد. به قول آن شعر شاعر حماسی‌سُرا نصرالله مردانی: «آفرین».

 

خاطره‌ی خودم:

 

من در سال ۵۸ در ۱۶ سالگی داوطلبانه و حتی از سرِ عشق و شور به عضویت بسیج ملی ارتش ۲۰ میلیونی درآمدم و هنوز نیز ڪارت شناسایی‌‌اش را _ڪه سال ۵۹ صادر شد- به یادگار نگه داشته‌ام. (در عڪس زیر)

 

کارت بسیج ملی من

سال ۱۳۵۹

 

یادم هست هنوز، برای اعزامم به جبهه، پدرم پای رضایت‌نامه را انگشت‌مُهر نمی‌زد؛ می‌گفت درس‌ات را بخوان! دست به شگرد -ڪه شگفتی و شڪوفایم بود_ زدم. از داراب‌ڪلا بلند شدم رفتم دانشڪده‌ی دڪتر علی شریعتی ساری در لبِ دریا. شیخ وحدت -اخوی ارشدم- آنجا تدریس می‌ڪرد و در پلاژ آنجا سڪونت داشت. شب، از ایشان مهر و امضا گرفتم و صبح ورقه را آوردم سپاه و دادم و گفتم این هم مهر و امضای پدرم! و بلاخره رفتم جبهه و تفنگ به‌ضرورت بر دوش گرفتم و برای دین، انقلاب، میهن، خاڪ وطن و نوامیسم دفاع ڪردم. نه یڪ بار، بلڪه مانند همه‌ی همسن و سال‌هایم، چند بار.

 

بگذرم. و بگویم به‌زور ڪسی را نبردند؛ به اشتیاق رفتند ڪه بسیاری‌شان با تن خونین و پاره‌پاره به آغوش مادر و پدر و دوستان و مزار زادگاه‌شان بازگشتند: شهیدان؛ زیارتگاه عاشقان.

 

ملا صالح قاری هم بود در بند، با ۲۳ نفر؛ ڪه هم، سال ۵۳ به دست رژیم شاه شڪنجه شد و در زندان قصر حبس، و هم در ایام جنگ اسیر شد و مجبور، ڪه مترجم اسیران شود و زبانِ حال و زارِ آنان را برای بازجویان و شڪنجه‌گران بعثی برگردان ڪند. ڪه همه خیال می‌ڪردند او همدستِ! بعث شد، اما او یڪ مبارز بود، و وقتی هم ڪه اسیران مبادله شدند و او به خوزستان بازگشت، مردم، هنوز نیز او را به چشم یڪ خیانتڪار می‌نگریستند. آری، از دادگاه مَحاڪم و اُردوگاه عراق آزاد شد اما در دادگاه ذهنِ مردم بخشیده نشد! یاد بزرگ‌شهیدِ ایران حاج قاسم سلیمانی به‌خیر، ڪه ۲۳نفر و مُلاصالح را در آغوش گرمش گرفت و آن لڪّه‌ی خیالی و ذهنی، را از او زُدود. بررسی فیلم «یَدو » را هم  ( ۷ / ۱ / ۱۴۰۰ ) در اینجا نوشتم.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۸ فروردين ۱۳۹۹ ، ۱۰:۴۱
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

(۲۳ بهمن ۱۳۹۸)

 

(منبع عکس)

دریاچه‌ی نمک حوض‌سلطان قم. بازنشر دامنه

 

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۴ بهمن ۱۳۹۸ ، ۰۹:۵۱
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
و

 

هفته‌ی اول گستردگی «کرونا» در ایران

بیشتر ببینید ↓

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۲ بهمن ۱۳۹۸ ، ۲۲:۲۲
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

متن نقلی: تنظیم و خلاصه توسط دامنه: در دوره‌ی مشروطه، اداره‌ی اوقاف تأسیس شد. رضاشاه طمع زیادی برای زمین‌خواری داشت و همچنین به دنبال کم‌رنگ کردن ارزش‌های دین اسلام در بین مردم بود. در زمینه وقف نیز برای محروم‌کردن علما از این استقلال مالی و قطع درآمد و درنتیجه کاسـتن قدرت آنھا بر موقوفات، برنامه‌ھا و قوانینی ارائه کرد تا دخالت و کنترل حکومت را در فرایند اداری وقـف بیشتر کند. تصویب قانون موقوفات در سال ۱۳۱۳ بـرای اداره‌ی امـور وقـف توسـط دولـت، قدرت تصمیم‌گیری وسیعی را به دولت تفویض می‌کرد. [زهره چراغی و صفا زارع سنگدرازی، مقاله موقوفات زنان یزد از عصر پهلوی تا عصر حاضر]

 

 

خاندان پهلوی؛ که اموال مملکت را به یغما (=تاراج) بردند



حسین مکی در مورد تاراج موقوفات توسط رضاشـاه آورده اسـت: «سـومین کسـی کـه در اموال وقف تصرف نمود، رضاشاه بود. وی دسـتور داد کـه در مـورد تصـرّف امـلاک موقوفـه قانونی را از مجلس بگذرانند. در مورد املاک موقوفه بسیار اتفـاق مـی افتـاد کـه بـین دو ده از املاک رضاشاه، یک قریه وقفی وجود داشته باشد. او نمی‌توانست املاک خـود را به هم متّصـل کند، لذا دستور داد لایحه ای به مجلس دوازدھم برده شـود کـه امـلاک موقوفـه را بـه فـروش برساند». [همان منبع بالا]


املاک وقفی به دستور رضاشاه به نام خاندان پهلوی و درباریان به ثبت می‌رسید و امر موقوفه‌خواری به‌شدت رواج پیدا کرد و موقوفات بدون هیچ مجوز شرعی خرید و فروش می‌شد. بسیاری از واقفان از ترس تصاحب حکومت موقوفات خود را پنهان می‌کردند و همین امر سبب شد بسیاری از موقوفات به بوته‌ی فراموشی سپرده شود. با روی‌کار آمدن محمدرضا شاه، وقف وضع بهتری پیدا کرد و او بنیادی را به نام موقوفه‌های پهلوی تأسیس کرد و قسمتی از موقوفاتی که رضاشاه تصرف کرده بود به مصرف امور خیریه و ساخت بیمارستان، مدارس و.... رسید. ولی در دوره‌ی او نیز اداره‌ی اوقاف به وظایف خود عمل نمی‌کرد و موقوفه‌ها را به حال خود رها کرده بود. (منبع)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۹ بهمن ۱۳۹۸ ، ۱۰:۴۶
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

به قلم دامنه. به نام خدا. این یک بحث اندیشه‌ای و جامعه‌شناسی سیاسی است. ما می‌بایست در ایران‌شناسی از مستشرقین! (=شرق‌شناسان) پیشی بگیریم. به عنوان مثال شاید برای هر یڪ از ما این سؤال یا پرسش مطرح باشد ڪه چرا ڪمونیست‌ها در ایران موفق نبودند؟ و نتوانستند ایران را در دست بگیرند؟ من برای این مسأله دست‌ڪم پنج علت و دلیل می‌بینم. در واقع جواب‌ها، به‌حتم به فراخور افکار زیاد است، ولی یڪ پاسخ من این است:

 

 

چون‌ڪه؛ ڪمونیست‌ها _از جمله حزب منسجم و وابسته‌ی توده_ حداقل پنج نقص و مشڪل داشتند. ڪما آن‌ڪه عامّه‌ی آنان، مارڪسیسم را دوای دردِ جامعه‌ی فاسد و رو به زوال می دانستند و برای ایجاد جامعه‌ی بی‌طبقه و مساوی تلاش داشتند:
 
۱. جنبش ڪمونیستی زاییده‌ی سیاست جهانی ڪمونیسم بین‌الملل بود، نه زادۀ ملی‌گرایی ایران و جنبش عدالت‌گرای شیعه. یعنی فرمان از شوروی می‌گرفت، یا از مائو تسه تونگ.
 
۲. وابسته به شوروی بودند ڪه به لحاظ تاریخی و دینی آن ڪشور نزد ایرانیان چهره‌ای منفور و ملوّن (=رنگارنگ) داشت، ڪه در دور‌ه‌ی تزارها چشم طمع به خاڪ ایران داشت و بخشی وسیع و غنی از سرزمین مادری ما را بلعید.
 
۳. ڪمونیست‌ها، با رویڪرد مُلحدانه و مُنڪرانه، فاقدِ نیروی معنویِ لازم برای بسیج توده‌های مسلمان بودند. حتی واژه‌ی ڪمونیست نیز، نزد مردم مسلمان و دیندار ایران مساوی بود با «خدا نیست»؛ ڪه این تلقّی، واڪنش سرسختانه‌ای را در برابر این گرایش ایجاد می‌نمود؛ علاوه این‌ڪه، نه فقط ڪارزار پدید می‌آمد، بلڪه در این وادی، صدها جلد ڪتاب در ایران در ردّ مارڪسیسم نوشته شد.
 
۴. میان روشفڪران پیشتاز جنبش‌ها و احزاب ڪمونیستی و ڪارگران حامی آن‌ها، همیشه اختلاف فڪری، فرهنگی و تاڪتیڪی و در یڪ ڪلام، تضاد منافع طبقاتی بود. وحدت رویّه و مشیء واحد نداشتند.
 
۵. جهان و ایران در نفوذ ندادن به ڪمونیست‌ها در ایران و خاورمیانه، اشتراڪ هدف داشتند. در این میان استراتژی «سدِّ نفوذ» آمریڪا ڪه ناشی از همین دغدغه و خطر بود، بر دولت‌ها نیز اثر می‌گذاشت. یعنی آمریڪا پول می‌داد تا جلوی نفوذ ڪمونیست‌ها گرفته شود. رژیم پهلوی در ڪشتن ڪمونیست‌ها در ایران به‌ویژه تئوریسین‌ها و سران آن از همین خط پیروی می‌ڪرد.
۵ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۰ بهمن ۱۳۹۸ ، ۰۹:۱۹
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

متن نقلی: «روز یکشنبه، یکم بهمن ۵۷، بیست‌ویک روز مانده به پیروزی انقلاب، روزنامه اطلاعات گزارشی را به نقل از آسوشیتدپرس منتشر کرد، که صورتی بود از دارایی‌های خاندان پهلوی. برآورد این گزارش از دارایی‌های خاندان پهلوی در آستانه انقلاب ایران ۲۵ میلیارد دلار بود. مشروح گزارش را در پی می‌خوانید:

 

 

 

در مطلبی نوشته شده است مقام‌های آگاه آشکار کردند که اعضای خاندان پهلوی، دارای مالکیت کامل یا عمده ۱۰۵ موسسه ایرانی هستند که در آن‌ها فرآورده‌هایی از سرکه و نان گرفته تا تراکتور و موتوسیکلت ساخته می‌شود. گفته می‌شود که دارایی شخصی خاندان پهلوی تا ۲۵ میلیارد دلار می‌رسد.


شاه ایران پیش از ترک ایران اسناد املاک شخصی خود را به مبلغ ۲۳۳.۹۵ میلیون دلار به بنیاد پهلوی واگذار کرد. این اقدام به عنوان کوششی برای رفع آلودگی فساد از خاندان سلطنتی صورت گرفته است. گفته می‌شود در صورتی که شاه ایران به کشورش بازنگردد، بنیاد پهلوی ملی خواهد شد.


منابع نزدیک به بنیاد پهلوی گفتند که فعال‌ترین سرمایه‌گذار در خاندان پهلوی پرنس محمودرضا است که دارایی او شامل ۲۴ موسسه بزرگ صنعتی، چندین کارخانه، چند معدن و یک کارخانه آجر و یک کارخانه لاستیک‌سازی اتومبیل است. دیگر اعضای خاندان سلطنتی در امور بازرگانی و صنعتی متعددی مداخله دارند. از جمله:

 

پرنسس شمس که ۲۰ کارخانه، از جمله کارخانه خانه‌سازی، لوله‌سازی و کشتی‌سازی دارد.


پرنسس اشرف که در ۱۶ موسسه بزرگ سرمایه‌گذاری کرده است و دارایی او شامل یک مجتمع خانه‌سازی در تهران به ارزش صد میلیون دلار، یک مجتمع ساحلی در کنار دریای خزر و یک شرکت عظیم بیمه در خاورمیانه است.


پرنس شهرام پهلوی‌نیا، پسر پرنسس اشرف، که با چندین موسسه خارجی که در ایران سرمایه‌گذاری کرده‌اند شریک است و ۱۲ موسسه خصوصی او شامل یک کارخانه پارچه‌بافی در اصفهان، چندین روستا، یک کارخانه فرآورده‌های شیری، و مشارکت در یک خط هوایی ژاپن است.


پرنس عبدالرضا، برادر شاه ایران، که صاحب ۱۱ کارخانه، چند معدن و چند مجتمع کشت و صنعت است که در برخی از آن‌ها با سرمایه‌گذاران آمریکایی مشارکت دارد.


پرنس غلامرضا، برادر دیگر شاه، دارای املاک وسیع و سهام عمده‌ای در ۶ موسسه صنعتی بزرگ از جمله در یک کاخانه پارچه‌بافی، و در شرکت آزمایش است.


پرنس احمدرضا پنج شرکت دارد که بیش‌ترشان فرآورده‌های غذایی تولید می‌کنند.


پرنسس شهناز، دختر شاه، دارای دو موسسه کشت و صنعت است به اضافه کارخانه‌ای که در آن دوچرخه و موتوسیکلت ژاپنی «هوندا» تولید می‌شود.


پرنسس فاطمه، کوچک‌ترین خواهر شاه، یک باشگاه بولینگ، سه شرکت بزرگ صنعتی دارد که در امور خانه‌سازی، مهندسی و روغن نباتی فعالیت دارند.


دو برادر دیگر شاه، پرنس احمدرضا و پرنس حمیدرضا، هر کدام صاحب یک کارخانه نان ماشینی و یک کارخانه سرکه‌سازی هستند.


پرنس علی، برادرزاده شاه، یک موسسه صنعتی بزرگ برای کشت پنبه و پاک کردن آن در منطقه گرگان، مشرف به دریای خزر دارد. او را مسلمانی مومن توصیف کرده‌اند که از سایر اعضای خاندان پهلوی کناره‌گیری کرده است. پدر او، پرنس علی‌رضا، در سال ۱۹۵۴ در یک سانحه هوایی کشته شد. تمام اعضای خاندان پهلوی، جز پرنس علی، طی ماه‌های اخیر از ایران خارج شده‌اند.» (منبع)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ بهمن ۱۳۹۸ ، ۰۹:۴۲
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

به قلم دامنه : به نام خدا. دینِ مشترک، زبانِ مشترک، فرهنگ و ادبیاتِ مشترک مؤثّرترین پایه‌ها و مؤلّفه‌های اتّحاد یک ملت است. چه چیزی صاحبان قدرت در اروپا را به سمت تشکیل «اتحادیه‌ی اروپا» کشانده بود؟ هراس از بلوک شرق و ترس از بازگشت جنگ‌هایی ویرانگر از نوع دو جنگ جهانی اول و دوم. اما این قارّه با وجود پول مشترک، هراس مشترک، پرچم مشترک، تفکر مادّی مشترک و الگوی رشد و توسعه و اقتصاد مشترک هرگز به اتحاد نرسیده است. زیر در این قاره، هنور نیز، فرهنگ مشترک و زبان مشترک وجود ندارد و دین و دیانت هم برای آنان چندان اهمیتی ندارد. هر کشور ساز خود را کوک می‌کند و رقص خود را می‌نماید!

 

از روزی که انگلیس، ساز خروج از «اتحادیه‌ی اروپا» را به صدا درآوُرد این ضعف و شکنندگی، بیشتر خود را عریان ساخت. آنچه «اتحادیه‌ی اروپا» با آن روبروست یک درس بزرگی‌ست تا ایرانیان قدر و ارزش سه مؤلّفه‌ی اتّحادی خود را بدانند و حول آن همبسته‌تر و منسجم‌تر بمانند تا هم حکومت خود را از آسیب‌ها و کژی‌های عدیده نجات دهند و هم کشور خود را از دسیسه‌های پیچیده برهانند. دین، زبان و فرهنگ را باید پاس داشت؛ نیرویی معنوی و هویتی که ایران و ایرانی را شایسته و لایق و متّحد نگه می‌دارد.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ دی ۱۳۹۸ ، ۰۷:۱۷
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
به قلم دامنه. به نام خدا. این مطلبی که می‌خواهم مطرح کنم، هم تا چندی‌پیش از آن آگاهی نداشتم و هم برای من جالب و ارزشمند است. همین اخیراً بود که در یکی از منابع دیدم آقای خسرو معتضد در مصاحبه با شماره‌ی جدید نشریه‌ی «حریم امام» این مسأله‌ی تاریخی را بیان کرد؛ ازین‌رو مشتاق شدم این مهم را در دامنه بنویسم.
 
او در پاسخ به پرسشی در باره‌ی نقش روحانیون در جنبش مشروطه، گریزی به پیش از زمان مشروطیت زد و گفت: «روحانیون، کارگاه‌های نخ‌ریسی درست کرده بودند که به نام «اسلامیه» مشهور شد و در تولید ملی نقش داشتند.» به استناد نویسنده‌ی ستون (عصرایران) او حتی این احتمال را مطرح می‌کند که مهاتما گاندی هم از این الگو الهام گرفته باشد.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۵ دی ۱۳۹۸ ، ۱۱:۲۷
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

به قلم دامنه. به نام خدا. پایتخت ایران، مدتی است که دچار شکاف‌های گوناگون شده است. یکی از شکاف‌های خطرناک، شکاف طبقاتی دارا و ندار به عبارت دیگر شکاف مُهلکِ مرفّه و مستضعف است. این پدیده‌ی تبعیض‌آمیز موجب می‌شود بحران‌های مدیریتی کشور، فسادهای سیاسی، نابسامانی‌های درون‌حکومتی، ناکارآمدی دولت‌های منتخب و ده‌ها مشکلات و سیاست‌های غلط دیگر، به سمت مردم مستضعف کشانده شود و آنان را به سوی فریادها و دادخواهی‌های بیشتر برساند.

 

نقشه‌ی استان تهران

بازنشر دامنه

 

همین حالت نیز، به صورت سخت‌تر و حادّتر در سایر استان‌ها به‌ویژه استان‌های محروم وجود دارد. حکومت تا دیر نشده باید سیاستِ نادرست خود در خدمت و رسیدگی به مستضعفین را ترمیم کند و در رفتارهای اقتصادی خود تجدیدنظر نماید تا بیشتر ازین، میان مردم فداکار و وفادار و بُردبار، شکاف درآمدی و طبقاتی زجردهنده تشدید نشود. وگرنه؛ دیری نمی‌پاید که تظلُّم‌‌خواهی‌های مردم دردمند و مستمند و مؤمن و صبور، گره‌ها را کورتر می‌کند و راه‌حل‌ها و برون‌رفت‌ها را پیچیده‌تر.

 

تردیدی نیست که انقلاب سال ۵۷ ملت ایران، قیام بحقّ مستضعفین علیه‌ی مستکبرین و نهضت آگاه مبارزین علیه‌ی قاعدین بود. ملت شکیبا و بینا این هویت انقلابی خود را خیلی‌خوب در حافظه‌اش نگه داشته است. مردم رشید و دانای ایران، ایران را از گزند تمامی دشمنان عَنود و نیز از کید و دسیسه‌های مزدوران و مزوَّران مصون می‌دارند. اما آیا حکومت‌گران نیز به وظیفه‌ی ذاتی خود پایبند می‌مانند و مردم را در رهایی از گزند شکاف‌ها و فقرها مددکار می‌باشند و فسادهای ویرانگر را از دامان نظام محو می‌کنند؟ ان‌شاءالله که چنین باد.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۲ دی ۱۳۹۸ ، ۰۰:۰۳
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
متن نقلی: نوشته‌ی علی اشرف فتحی. «حوزه‌ای که اکنون به عنوان «حوزه علمیه تهران» شناخته می‌شود، حاصل تحولات سیاسی دوره‌های قاجار، پهلوی و جمهوری اسلامی است. این حوزه پس از تأسیس شد که آغامحمدخان قاجار در سال ۱۱۷۴ شمسی (۱۷۹۵ میلادی) شهر تهران را به عنوان «دارالخلافه» برگزید. پس از انقلاب ۵۷ نیز این حوزه همچون بسیاری از حوزه‌های علمیه شهرهای دیگر کشور تحت مدیریت حوزه علمیه قم درآمد.
 
سه هزار سال تبلیغ مذهبی روحانیت در تهران
 
برای شناخت حوزه علمیه تهران باید از حوزه شیعی ری آغاز کرد که از صدر اسلام در کنار حوزه قم، به عنوان پایگاه‌های فکری شیعه در جهان اسلام مطرح بوده‌اند. اما برای شناخت فعالیت مذهبی روحانیون در این منطقه مرکزی ایران باید به قرن‌ها پیش از میلاد مسیح رجوع کرد.
 
 
 
 
یافته‌های محققان درباره پیشینه فعالیت مبلغین مذهبی و روحانیون در منطقه ری نشان می‌دهد که این منطقه از صدها سال پیش از میلاد و از نخستین ادوار حضور آریایی‌ها در ایران به عنوان محل سکونت و فعالیت قبیله «مغان» شناخته می‌شده که کاهنان و روحانیان مبلغ آیین زرتشت بوده‌اند. حتی گزارش‌های وجود دارد که نشان می‌دهد زرتشت فرمانروای راغه یا راگیانا (ری کنونی) بوده است. (۱) از گزارش اوستا می‌توان چنین برداشت کرد که کاهن بزرگ منطقه ری در دوره مادها، دارای مقام عالی مذهبی و سیاسی قلمرو ماد شرقی بوده است. (۲) ماد شرقی شامل ری و قم بود و یافته‌های باستان‌شناسان در حد فاصل قم تا ری نشان می‌دهد که این منطقه، دارای آتشکده‌های متعدد ماقبل آریایی‌ها هم بوده که حاکی از وجود معابد و روحانیون فراوانی در این دو منطقه باستانی در قرون پیش از میلاد است.
 
بدین ترتیب منطقه ری با چنین پیشینه مذهبی، وارد دوره اسلامی شد و طبیعی بود که در دوره اسلامی نیز به عنوان یکی از مراکز مهم، هویت دینی خود را استمرار، تحول و تکامل بخشد.
 
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۴ آذر ۱۳۹۸ ، ۰۸:۲۲
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

ایران‌شناسی

 

نقشه‌ی استان خراسان شمالی

 

 

برداشت زعفران در فاروج. عکاس: پیمان حمیدی‌پور

 

 

برداشت زعفران فاروج:

همه‌ساله از اواخر مهرماه آغاز تا اوایل آذرماه

 

منبع

 

 

فاروج با ۲ هزار و ۴۰۰ هکتار زعفران‌کاری،

در رتبه‌ی اول تولید استان حاصلخیز خراسان شمالی

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۰۹ آذر ۱۳۹۸ ، ۰۸:۰۸
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

به قلم جلیل قربانی: تعطیلات و تعطیلی آخر هفته. ۱- در تمام فرهنگ‌ها، کار گوهر زندگی و نیروی محرک اقتصاد است و روحیه تلاش و سخت‌کوشی به عنوان ویژگی برخی فرهنگ‌ها به شمار می‌رود. ۲- در تاریخ تمدن، تعطیلی با هدف فراغت و به معنای دست‌کشیدن از کار به تدریج  به یکی از نیازهای بشر مورد توجه قرار گرفت. ۳- شاید بتوان گفت که اولین روزهای تعطیل در تقویم (گاه‌شمار)، روزهای برگزاری مراسم جشن یا سنتی اجتماعی بود. اما به نظر من اصل تعطیلی مربوط به دوره‌ای است که انسان در اقتصاد از حالت خودمعیشتی به مازاد تولید رسید و نیاز به کار کمتر شد. ۴- از این دیدگاه، صرف‌نظر از برخی کشورها، تعطیلی را باید دستاورد رشد و توسعه اقتصادی در نظر گرفت. امروزه کاهش ساعات و در مواردی کاهش روزهای کار در کشورهای پیشرفته پیگیری می‌شود.

 

آمار تطبیقی تعطیلات در جهان

 

۵- بنابراین قراردادن دو روز تعطیلی در پایان هفته را باید در راستای هدفی اقتصادی دنبال کرد. تعطیلی با کارکردی دوگانه از یک سو موجب فراغت برخی شاغلان می‌شود و همزمان کسب‌کارهای ارائه خدمات تفریح و گردشگری در ایام تعطیل رونق می‌یابد. کاسبی هتل‌ها و رستوران‌ها در روزهای غیر تعطیل کساد است. ۶- تنها مشکل تعطیلی پایان هفته، عدم تطابق تقویم کشورهاست. به دلیل غلبه تقویم مسیحی (گریگوری)، حتّی کشورهای اسلامی، تطبیق تعطیلی آخر هفته با این تقویم را پذیرفته‌اند. ۷- ایران دارای ۷۸ روز تعطیل در تقویم سالانه است که ۲۶ روز آن تعطیل رسمی و ۵۲ روز آن تعطیلی پایان هفته است. ایران از معدود کشورهای دنیاست که یک روز تعطیل آخر هفته دارد. ۸- نکته پایانی؛ قراردادن دو روز تعطیلی در پایان هفته، امری ناگزیر در کشور است؛ مقاومت و حساسیت‌های رایج با هر دلیلی که باشد، در برابر این خواست، چندان پایدار نخواهد ماند.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۱۷ آبان ۱۳۹۸ ، ۰۷:۳۵
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

 

 

قتل‌های سیاسی و تاریخی سی قرن ایران. عکس از دامنه

 

عکس از صفحۀ کتاب پاورقی یک

 

به قلم دامنه : به نام خدا. در کتاب «قتل‌های سیاسی و تاریخی سی قرن ایران، دوره‌ی دوم، جلد یکم، از سال ۱۳۳۲ تا ۱۳۵۹» نوشته‌ی جعفر مهدی‌نیا که ۴۶۷ صفحه‌ می باشد خواندم که در بحبوبه و اوج گرفتن انقلاب اسلامی آمده است: «سرمایه داران، صاحبان صنایع، اعضای خاندان شاه و صاحبان مشاغل مهم در ایران شصد میلیارد دلارارز از ایران خارج کردند.»

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۸ مهر ۱۳۹۸ ، ۰۷:۳۷
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

 
برج گرگان در میدان بسیج گرگان. بازنشر دامنه
 
 
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ مهر ۱۳۹۸ ، ۲۳:۰۸
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
به قلم دامنه : به نام خدا. ایران، وطن بزرگان شعر و ادب و دین و علم بوده است؛ چهره‌هایی که جهان به آنان رو کرده و می‌کند. یکی از ویژگی‌های بزرگان ایران این بوده، که در آغاز شعر و مثنوی و سخن، به تحمید خداوند باری‌تعالی و نعتِ (=وصف) حضرت محمد مصطفی صلوات الله می‌پرداختند؛ به‌طوری‌که اگر سرآغازِ سخن آن بزرگان در کتاب‌ها، شعرها، مقالات و شاهنامه‌ها را یکجا جمع کنیم، یک گنجینه‌ی بی‌همتا می‌شود. بگذرم و درود بفرستم به این ادب و آداب بزرگان میهن‌مان ایران. یک نمونه می‌نویسم از عبدالرحمن جامی. او در یکی از مثنوی‌های هفت‌گانه -که به هفت‌اورنگ مشهورند- به نام «سلامان و ابسال» در سرآغاز آن با چند بیت ژرف درباره‌ی خداوند و پیامبر اسلام، ادب و ارادت را به اوج می‌رساند و می‌سُراید و دربارۀ خدا چنین می‌گوید:
 
ای به یادت تازه جانِ عاشقان
ز آبِ لطفت تَر زبان عاشقان
 
 
جامی چون شاعری جمال‌دوست است و جذب جمال خداست، جهان و جان را چونان عارفان، جلوه‌ی جمال خدا می‌داند و حُسن و زیبایی «لیلی» را سِرّ خدا می‌داند:
 
تا ز لیلی، سِرّ حُسنت سر نزد
عشقِ او، آتش به مجنون در نزد
 
و در نَعت و ستایش رسول‌الله صلوات الله می‌گوید:
 
کعبه بی وی، از بُتان پُرسنگ بوَد
بر خداجویان، حریمش ننگ بوَد
 
 
نکته‌: ایرانیان اگر دست‌کم هفته‌ای یک بار آثار بی‌مانند بزرگان ادب و دین و حکمت خود باز کنند، دریچه‌های عشق، مهر، ادب، معرفت، معنویت، پرستش و یکتاپرستی بر روی‌‌شان گشوده و نورباران می‌گردند. آنگاه است که فرهنگ و ادب اصیل ایرانی و هویت سرزمینی را گم نمی‌کنند. به امید آن روز در هر روز.
 
گزاره‌ی کشکولی: اگر کسی در این ایران غنی، فقط سیاسی‌میاسی! باشد و یا تک‌بُعدی، در حقیقت مساحت خود را خوب طناب نزده است و اندازه‌ی خود را خوب متراژ نکرده است و روح و درون خود را خوب ماساژ نداده است.
۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۳ مهر ۱۳۹۸ ، ۰۷:۵۴
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی
به قلم دامنه: به نام خدا.
 
بُرهه‌ی ۱: حجت‌الاسلام دکتر جواد مناقبی نوایی -داماد علامه طباطبایی- را به دلیل درباری‌دانستن و رابطه با شاه و انقلابی‌نبودن، قبل از انقلاب ترور کرد. او البته جان سالم به‌در برد. پس از انقلاب به دلیل درباری‌بودن خلع لباس گردید و مجدداً بر اثر نفوذ، لباس روحانیت پوشید و  در سال ۱۳۸۲ فوت کرد. بُرهه‌ی ۲: حجت‌الاسلام علی قدوسی -داماد علامه طباطبایی- را بعد از انقلاب ترور کرد. دو باجناق هر ترور می‌شوند اولی به دلیل انقلابی‌نبودن، دومی به علت انقلابی‌بودن. بُرهه‌ی ۳: امیر سرلشکر علی صیاد شیرازی، قهرمان ملی در دفاع مقدس را ترور کرد ؛زیرا با رشادت نگذاشت به تهران! برسد. بُرهه‌ی ۴: کم‌کم ترورها از سمت چهره‌های سیاسی به سمت ترور دانشمندان علمی و هسته‌ای هدایت شد و چند دانشمند هسته‌ای را ترور کرد. بُرهه‌ی ۵: دهه‌ی پنجاه اساس کار را بر ترور نظامیان آمریکا در ایران گذاشت و چند عملیات مسلحانه‌ی موفق انجام داد که بر شاه بسیار گران آمد. اما در برهه‌ی بعد -یعنی از بحران سال شصت به بعد- کم‌کم با آمریکا به سازگاری تن داد و بر سر هدفی که در سر داشت، با آنها نشست و برخاست آغاز کرد؛ به‌ویژه با همان جان بولتون اخراجی! و جان مک‌کین که سال پیش مُرد.
 

برداشت آخر:یک سازمان برای خود حق می‌پندارد در هر برهه، هر رفتاری بروز دهد. و همین راهبرد، سنگلاخ بزرگ ایجاد کرد. زیرا یک سازمان حق دارد به خود تحول دهد، اما حق ندارد آن‌گونه دگردیسی کند که از تناسخ هم بدتر شود، چه رسد به تعارض و تناقض. گرفتن هدیه‌ی پادگان از صدام و شرکت در جنگ علیه‌ی ملت و جوانان ایران اسمش غیر از خیانت و جنایت و قساوت چیزی دیگری نیست. نکته: همیشه قرض‌گرفتنِ تئوری‌های انقلابی از مکتب مارکسیسم برای ایجاد جهش در معرفت اسلامی -آن اسلامی که توسط پاره‌ای از علمای غیرمبارز، اسلامِ ساکت، راضی به تقدیر، خرسند به سرنوشت و سازش با شاه تعبیر می‌شد- وافی به مقصود نیست. قرض‌گرفتن، اگر هم نیاز باشد، حدّ و قواعد دارد. از همین‌رو، به این‌گونه گرایش‌ها، لفظ «التقاط» را بار کرده‌اند، یعنی قاطی‌کردن تئورهای مکاتب رایج در ایدئولوژی‌های رایج. و وام‌گیری‌های فکری نابجا از این جا و آن جا. یادآوری:دفع جنگ تحمیلی، فقط با دفاع مقدس و غیرت ممکن بود. درود به پدیدآوران رشادت، شهادت، مقاومت. نامشان مانا و جاویدان.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۳۱ شهریور ۱۳۹۸ ، ۰۹:۲۱
ابراهیم طالبی | دامنه دارابی