برای درگذشت مادر عمو حمید و عمو حمزه
به قلم دامنه: ۲۷ خرداد ۱۴۰۳ : حالا سقف چِشام چکّه میکند، مثل چشم بچههای یتیم! عمو حمید بیمانندِ من، عمو حمزهی بیریای من و دخترعموهای خوب و محجوب من، با شما حالاها با چه واژههایی مویه کنم، بگریَم، بگویم، بنالم، ازین ساعت ناب عرفه به بعد، مادری را دیگر در زیر سقف خانه ندارید، که دنیا را پا بگذارید مثل او به خودتان مهربانتر، خندانتر، خیرخواهتر، نخواهید یافت که نقطهیپرگار شما در دنیا و عُقْبیٰ بود. من عموزادهاش حیران شدم، گریان شدم، دست و پایم را گم کردم، و برای اون زن نجیب، بیتکلف، مؤمن، خداخواه و یکسره عطوفه هر دم با پشت دستم اشکهایم را پاک میکنم و گونههایم را از رود اشک، میشویم. او یک نشانه بزرگ داشت. همیشه وقتی به من میرسید با او حرفی میزدم با انگشت اشاره به آسمان میگفت: همه چیز با خداهه. این شعار عملی زندگی او بود. عمو حمید حالا بزرگتر از تو آن خانه کسی نیست. حافظ منافع همه باش و روح پدر و مادر خودتان را تا ابد در آن خانه و تمام دورادور حیاط سرسبز و گل و بلبل آن که عطر آنان را میپاشاند، چونان بُقعهی امامزادگان، زنده و قابل رؤیت نگه دارید تا مسیر حیات از آن حیاط مفقود نشود. آن خانه روزگاری محل پخش اذان، جایی برای مناجات سحر ماه رمضان بود. بر باقرمداح آن عموی ذاکر اهل بیت ع من درود و بر عموزادهام اُم کلثوم آن گرامینساء عالَم سلام. اینک مادر را عین پدر به امانت خاک میسپارید و خاکسار قبرشان میمانید. این سه و اندی روزی هر روز مرا تو و حمزه از حال زار مادر خبردار میکردید و حالا بانگ باید داد: انا لله و انا الیه را. آرام باشید و دل را به سوهان غم مادر بسوزانید و چشم را با اشک وداعش بشوئید. من راهیام به همان سمت که شما را به خود کشانده است: سمت غم. برادر غمدیدهی تان: دامنه. حالا سقف چِشام چکّه میکند، مثل چشم بچههای یتیم!
سلاام ما هم تسلیت عرض می نماییم به خانواده ایشان روحش شاد یادشان گرامی