جمعه ۱۹ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : داستان معروف فیل و گنجشک : "فیل برای خاراندن بدنش به درخت تنه میزد و در اثر این تنهزدن خانهی گنجشک که بالای درخت بود در حال خرابشدن بود اما چون توان زورآزمایی با فیل را نداشت به نزد پشه رفت و گفت درست است زمانی با تو جنگ داشتم اما الان به تو احتیاج دارم، بیا و فیل را نیش بزن و پشه هم چشم فیل را نیش زد. بهتدریج چشم فیل خارش گرفت. سپس گنجشگ به مگس گفت روی زخم چشم فیل بنشیند و این زخم عفونی شد و چشم فیل کور شد. سپس به قورباغه گفت در قسمت گود برکه غورغور کند تا هنگامی که فیل میخواهد آب بخورد به آن قسمت برود و در گودی بیفتد و از بین برود. به این ترتیب یک گنجشک با سیاست توانست فیل را شکست دهد. البته اینها ضربالمثل است اما باید در عرصهی دیپلماسی "مغز ما" به اندازهی یک گنجشک!!! کار کند." دامنه: بگذرم! یک حاشیه بنویسم:
دامنه
بستن اینترنت
به روی ملت
تیتر اعتراضی روزنامهی
"پیام ما" نکیسا خدیشی
حاشیه و نکتهی دامنه. جمعه ۱۹ دی ۱۴۰۴ : بستن اینترنت توسط دو مسعود، یکی مسعود رجوی سازمان و دیگری مسعود پزشکان رئیس دفتر حاکمیت نظام!!! اما بعد؛ حتی پیامک گوشی و پیامرساندن شخصی و گروهی در پیامرسانهای حکومتی "بله" و "ایتا" را هم حاکمیت بست؛ در واقع کل ملت را به فلَک و کُتک بست! واقعاً اسوه هست این حاکمیت با این شکل و شگرد. این نوع حکمرانی را صادر هم باید کرد! این پلتفرمها را حکومت ساخت که جایگزین مثلاً پلتفرمهای فیلترشده شود، اما عملاً دیدیم عین کره شمالی شد کشور این چندین روزی؛ یعنی مسدودسازی مطلق کل ملت و میهن به روی جهان و جهان به روی ایران. روزگاری مسعود رجوی رهبر سازمان مجاهدین خلق، سالیان سال در پادگان اشرف در استان دیالهی عراق حکومت تشکیل داده بود. او نیز، گوشیهای تلفن همراه را بر تمامی اعضا سازمان مجاهدین خلق ممنوع و حرام کرده بود تا هرگز به جهان بیرون! دسترسی نداشته باشند، فقط به پیشوای سازمان گوش بسپُرند. بگذرم. به قول غلامحسین کرباسچی در روزنامه "هممیهن" خطاب به حاکمیت و آقای مسعود پزشکیان: "آقای رئیسجمهور از این مردمی که این قدر از در صحنه بودنشان تعریف کردید اگر نظرخواهی کنید، اغلب آنها میدانند که مشکل اقتصادی کشور در سیاست خارجی آن است. پس باید برای سیاست خارجی قدم بردارید... زمانی به آقای پزشکیان پیغام دادم که برو و بشین و قانع کن شرایط کشور چگونه است و چه بحرانهایی ممکن است رخ دهد، این مسئله روابط خارجی باید حل شود. آقای هاشمی رفسنجانی رفت و روبهروی امام نشست و با وجود آن کاریزما و اطاعتی که همه نسبت به امام داشتند، ایشان را قانع کرد که قطعنامه پذیرفته شود. برای اینکه آقای هاشمی رفسنجانی در اوهام زندگی نمیکرد حتی وقتی میخواست با دشمنان و مخالفانش برخورد کند نیز چنین رویکردی داشت." آری به نظر من (دامنه) آئین کشورداری این نیست. میهن به عدل، علم، عقل (= داد - دانش - درایت) اداره میشود، نه با این شیوه و شگرد. بازخوردها در بخش کامنتها:
صداهایی که شنیده نشد! متن نقلی از : علی صالح آبادی مدیر مسئول روزنامه ستاره صبح : علوم انسانی قواعدی دارد که اهل فن، آن را می فهمند، می دانند و از آن بهره می برند. دانشمندان و کنشگران حوزه علوم سیاسی مهم ترین سرمایه را در جوامع پیشرفته که آرمانی نیستند، بلکه عملگرا هستند مردم می دانند. شاه در نظام های سلطنتی حرف اول و آخر را می زند و گوش شنوایی هم ندارد و یافته های علوم انسانی را نمی بیند و اگر هم ببیند به دیده شک به آن نگاه می کند که این رویه باعث می شود مردم دچار مشکلات و دشواری شوند و دست به اعتراض بزنند. علت سقوط رژیم سلطنتی در ایران همین بود.- مجید تهرانیان (۱۳۹۱-۱۳۱۶) متولد مشهد بود. وی تحصیلاتش را در دانشگاه هارواد امریکا در رشته اقتصاد سیاسی و توسعه گذراند. او که جزو رهبران کنفدراسیون دانشجویان چپ مارکسیست بود، پس از ۷ سال تدریس در دانشگاه هاوایی به ایران بازگشت و توسط ساواک دستگیر و زندانی شد. او در زندان توانست ساواک را قانع کند که به دنبال توسعه ایران است، اگر به او فرصت داده شود.
- تهرانیان پس از آزادی از زندان به کمک عباس اسدی که در فرانسه درس خوانده بود، اولین «نظرسنجی» یا «پیمایش» سراسری را در ایران انجام داد و پژوهشکده ای هم در این ارتباط راه اندازی کرد.
- تهرانیان سال ۱۳۵۳ نظرسنجی را آغاز و سال ۱۳۵۴ به پایان رساند. یکی از یافته های وی و همکارانش این بود که بیش از ۹۰ درصد مردم ایران مذهبی هستند.
- نتیجه دیگر نظرسنجی این بود که طبقه متوسط ناراضی است و علت نارضایتی آنها نبود آزادی است. روحانیون هم جایگاه ویژه ای در بین مردم داشتند.
- گروه تهرانیان به سراغ مسئولان رفتند و از آنها پرسیدند که آیا شما به حرف هایی که می زنید باور دارید؟ پاسخ نه بود؛ آنها گفتند حکومت به ما دیکته می کند که این گونه سخن بگویید. حتی مدیران و گویندگان رادیو و تلویزیون ملی ایران نیز همین پاسخ را می دادند، یعنی به آنچه می گوییم باور نداریم.
- تهرانیان پیش بینی کرد که در ایران انقلاب می شود که درست از آب در آمد و این انقلاب، انقلاب مذهبی بود.
نگارش دامنه
(۱۷ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴)
(۱۱ آبان ۱۴۰۴)
جاده سوادکوه
منطقهی دمزنون
ماه در یک نما
سایت عکس دامنه
دامنه و محمد عبدی
نگارش دامنه میگویند در برابر اسرائیل دو جبهه وجود دارد: ۱. جبههی سازش. ۲. جبههی مقاومت. محور سازش معتقد است پس از چند جنگ از پنجاه شصت سال پیش با اسرائیل و آزمودن حاصل ستیز، خاورمیانه دیگر باید با اسرائیل به صلح و رابطه برسد ولو آن که حق از آن فلسطین است، زیرا جنگ با اسرائیل نتیجهبخش نیست و خاورمیانه را از زندگی عادی و امنیت و توسعه خارج میکند. محور مقاومت اما بر آن است از یک سو با تفکر سازش به مقابلهی سیاسی و مفهومی برخیزد و حتی خیزش "بیداری اسلامی" علیهی سران عرب ایجاد کند و از دگر سو نیروهای مقاومت را مسلح و پیکارگر نگه دارد. ج.ا.ایران -که محور مقاومت را با نیروهای اعزامی خود و نیروهای نیابت از مستضعفین چند کشور در خاورمیانه خصوصاً افغانها، سازماندهی کرده بود- در اثر جنگ اسرائیل در هفت جبهه و غلبهی ارتش اسرائیل بر همه، بشدت تضعیف شد و این محور، تقریباً فرو پاشید و یا دستکم از ابتکار عمل باز ماند و تقریباً تمام سران این مقاومت از نظامیان ایران و جنبش لبنان و حماس و ... توسط اسرائیل ترور شدند. به نظر من بزرگترین ضعف نظام ج.ا.ایران این بود نظامیان خود و نیروهای مسلح محور مقاومت بهویژه حزبالله لبنان را در سرکوب قیام مردم سوریه مشارکت داد و مرتکب خطای استراتژیک شد که همچنان نزد ملت سوریه و ایران مورد مؤاخذه است که سرانجام آن جز شکست و خسران نبوده است؛ بشار اسد دیکتاتور سوریه به مسکو فرار کرد و هزینههای ایران بر باد فنا رفت و نیروهای اعزامی آن از سوریه متواری شدند و ممکن است از سرنوشت تعدادی از آن چیزی در دست نباشد یا استتار صورت گرفته است تا ملت سر در نیاورد. اما اینک ج.ا،ایران در درون میهن با اعتراضات مردمی مواجه شد که از ۷ دی ۱۴۰۴ از بازار تهران شروع شد و به سایر شهرهای کشور سرایت کرد و همچنان ادامه دارد. مسئله این است: در خاورمیانه اگر مقاومت بوی مقابله با اسرائیل میدهد، در داخل ایران، مقاومت در برابر اعتراضات بهحق مردم بوی چه چیزی را میدهد؟! یقیناً مقاومت در برابر خواستههای مردم -که از فروپاشی اقتصاد ایران به فریاد و فغان آمدهاند- صورت خوشی ندارد. عدلیترین و عقلیترین و علمیترین مسیر، مسیری است که ملت آن را بخواهد؛ اکثریت ملت مدتهاست مطالبات سیاسی و اقتصادی و حتی روابط خارجی را به گوش حکومت و حاکمیت و حتی چند دولت از ۲ خرداد ۷۶ به این ور، رسانده است، اما حاکمیت پند نگرفت و نمیگیرد و شد آنچه خردمندان، آن را بهدقت قابل وقوع میدانستند. مقاومت، خوب است،؛ البته نه در برابر ملت، بلکه در برابر هر گونه زور و زر و تزویر در سیاست و حکومت. ج.ا.ایران همانمقدار حامیان خود را حق تظاهرات میدهد، معترضان خود را هم میبایست حق اعتراضات دهد تا به تراکم و شکاف نمیانجامید؛ بحران از بحرانهای پنجگانهی مشارکت، مشروعیت، توزیع، هویت و... لبریز شد و اینک ملت فغانش از معیشت و تنگی زندگی است. کجایی عقل؟!؟ واقعاً کجایی؟! متن دوم من: ملت باید تغییر کند؟! یا حکمرانان؟! نگارش چاپ شب دامنه ۱۶ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : اقتصاد در ج.ا.ایران با دو بحران نوسان و بیثباتی وارد شوک و شکاف و اعتراض شد. سقوط ارزش ریال ایران دیگر به قول کارشناسان فن، "روزانه و هفتگی" نیست بلکه حالا دیگه در نگاه فعالان بازار "ثانیهای" گردیده است. چندماه پیش در همین صحن گفتم شیوهی حکمرانی این نظام چنان غیرعقلانی است که قیمت یک دلار را به ۵۰۰ هزار تومان هم میرسانَد. حالا امروز دلار سهشنبه ۱۶ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ در بازار آزاد "به ۱۴۶ هزار و ۳۰۰ تومان" صعود کرد؛ هم یک "رکورد تاریخی، و هم علامت یک "فروپاشی تدریجی اعتماد به سیاستهای پولی و ارزی". حکمرانان ایران! دست از سر این ملت بردارید که با دشواری دارند معیشت میگذرانند. بگذرم. آن که باید تغییر کند ملت نیست، حکمراناناند. بیشازین میهن را در معرض و حلقوم مخاطرات نبرید. از سرنوشت سوریه و ونزوئلا و جنوب لبنان بیآموزین!
- " تولید پیام در ایران و داخل کشور اتفاق میافتد، اما پردازش پیام به خارج از کشور میرود، آنگاه همراه با سیاستهای بیگانگان تنظیم و سازگار میشود و بعد به کشور ما بازمیگردد. در نتیجه، دریافتکنندگان پیام در داخل، پیامهایی دریافت میکنند که خطرناک، مسموم و آلوده است؛ حداقلش این است که با منافع ملی ما سازگاری زیادی ندارد."
- "من معتقدم و بارها این نکته را گفتهام که اگر اجازه دهند، آمادگی آن را دارم که حتی یک شبکه تلویزیونی با پرداخت پول سالانه به صداوسیما راهاندازی کنم؛ حتی تیم من هم آماده است. من به صورت رسمی اعلام میکنم که کاری خواهم کرد که مرجعیت رسانه دوباره بومی شود و به کشور بازگردد. مهارتها و دانش همهچیز در داخل کشور در این رابطه وجود دارد. امیدوارم چنین اتفاقی بیفتد. شاید حضور فعلی من در این شورا مقدمهای برای آن کار بزرگ باشد."
- "الآن هم عقیده دارم و این است که رد و قبول صلاحیت کاندیداهای مجلس و ریاستجمهوری نباید با شورای نگهبان باشد. مسألهی انتخابات، یک مسألهی سیاسی و سختی است و بهطور طبیعی تنشهایی به دنبال خود دارد و در نهایت به جایگاه رفیع شورای نگهبان لطمه وارد میکند... جایگاه رفیع و معنوی ای شورا در لای چرخ این کشمکشهای سیاسی، خطی و جناحی قرار میگیرد و از منزلت آنها میکاهد."
نگارش دامنه ۱۰ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : به نظر من نهضت آزادی ایران در مورد مسائل روز ایران نگرش نوینی ارائه کرد، انتقادی و در عین حال عبور از رویکرد یکجانبهگرایی جاری. این بیانیهی طولانی در خود یادآوریهایی به دولت پزشکیان و حاکمیت کرد که گوشهگوییهابی از آن کردم. ازجمله این نکات:
یادآوری کرد "عبور از ابَربحرانهای پیچیده و ساختاری که بخشی از آن ریشه در شعارهای مرگخواهی و سیاستهای غیرعلمی و شکستخوردهای مانند صدور انقلاب و جنگ نیابتی یا گردش به شرق در طی ۴ دهه گذشته دارد، بدون تلاش همهجانبه در عرصهی سیاست خارجی و بهرهگیری از ظرفیتهای دیپلماسی غیرممکن است."
یادآوری کرد "غنیسازی باید در مسیر بهبود وضعیت مردم و گذار به توسعه پایدار و متوازن به کار گرفته شود و نباید و نمیتواند در تراز یک اصل تغییرناپذیر قرار گیرد و ایران باید "داوطلبانه تعلیق غنیسازی را برای مدت معلوم" اعلام کند."
یادآوری کرد "در نظام ج.ا.ایران، اسلامیت فرع بر جمهوریت است و در غیاب حاکمیت ملت، از اسلام و اخلاق چیزی باقی خواهد ماند"
بیانیه در آخر که امضای آقای محمدحسین بنیاسدی دبیرکل نهضت آزادی ایران را با خود دارد، یادآوری کرد: "نهضت آزادی در عمل و بهدفعات ثابت کرده که تا چه حد بر شعار «جنگ ما، جنگ حجت است و نه قدرت» پایبند است. اما بدون آنکه سهمی از قدرت را برای خود بخواهد، در کمال صداقت اعلام میدارد که در مسیر تآمین منافع ملی، آزادی و حاکمیت ملت ایران و در روند محافظت از بقایای جمهوریت در ایران -که از یک سو توسط مرتجعان خشونتطلب، براندار و وابسته به بیگانگان و از سوی دیگر توسط تمامیتخواهان داخلی تهدید میشود- از هیچ کوشش و همکاری دریغ نخواهد کرد."
منظورم از ورود به این بحث این بوده است که یک حزب قدیمی و با سابقهی تفکر انتقادی، در فضای کنونی نظام "جمهوری اسلامی"، چه نگرش و نگرانییی نسبت به میهن ایران دارد و چه نوع نقد و اشکالی را برین نظام وارد میداند که این جریان سیاسیٌ متعلق به مرد مصلح و صالح ایران مرحوم مهندس مهدی بازرگان، درصدد است مردم و میهن از آن اشکالات (ناشی از دشوارسازیهای عوامل حاکمیتی) نجات پیدا کنند.
نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۹ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : ترامپ و نتانیاهو در آمریکا در مورد ج. ا . ایران، غزهی فلسطین، سوریه، لبنان رایزنی امنیتی، نظامی کردند. ابتدا آنچه ترامپ صریحتر از هر زمان بر سر ایران بر زبان راند:
- "ایران مشکلات زیادی دارد! شنیدهام که ایران در تلاش است تا قابلیتهای هستهای خود را بازسازی کند و اگر این کار را انجام دهد، ما آن را نابود خواهیم کرد... ایران میتوانست قبل از حملات تابستان با ما به توافق دیپلماتیک برسد... شنیدهام ایران میخواهد توافق کند. اگر آنها میخواهند توافق کنند، این خیلی هوشمندانهتر است...
- و در ادامه در پاسخ به اینکه "آیا به بنیامین نتانیاهو اجازه میدهد دوباره به ایران حمله کند" گفت: «برای موشکهای بالستیک، بله. برای سلاح هستهای، سریع!"
- ازو پرسیدند "آیا از سرنگونی رژیم ایران حمایت میکنید؟" که ترامپ اینبار، بارِ سخن خود را از دخالت ج.ا.ایران در خاورمیانه به داخل ایران قرار کرد و صریحاّ گفت: "من نمیخواهم در مورد سرنگونی یک رژیم صحبت کنم. آنها مشکلات زیادی دارند، تورم وحشتناکی دارند، اقتصادشان نابود شده، اقتصادشان خوب نیست و میدانم که مردم خیلی خوشحال نیستند. اما فراموش نکنید، هر بار که شورشی رخ میدهد یا کسی گروهی کوچک یا بزرگ تشکیل میدهد، شروع به تیراندازی به مردم میکنند، میدانید، مردم را میکّشند. من این را سالها تماشا کردهام. نارضایتی عظیمی وجود دارد. آنها افراد بسیارشروری هستند."
- نابودی تمام سایتهای اتمی ج.ا.ایران- تارومار کردن تمام نظامیان ج.ا.ایران از خاورمیانه- منزویساختن ج.ا.ایران در جهان- فشار تحریم و اجماع علیهی ج.ا.ایران- جنگ اسرائیل در هفته جبههی همزمان با نیابیان -که ج.اایران آن را "محور مقاومت" مینامد- و تسلط ارتش اسرائیل بر تمام حریم امنیت خاورمیانه
نگارش دامنه ابراهیم طالبی دارابی. ۶ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : اخیرأ آقاخامنهای در دیدار ستاد کنگره بزرگداشت آقاسیدمحمدهادی میلانی از آن عالم روحانی مشهد حرف زد. ازجمله این عبارت در مورد مهندس مهدی بازرگان گفت که: "آیتالله میلانی... در زمینههای سیاسی و اجتماعی، ایشان آدمِ با شرح صدری بود؛ یعنی با انواع و اقسام افرادی که در عالم مبارزه و بحث سیاست و مانند اینها فعّال بودند، ایشان ارتباط برقرار میکرد؛ مثلاً با مرحوم مهندس بازرگان و دکتر سحابی و مانند اینها ایشان مرتبط بود. من شاید دو بار یا سه بار میخواستم از مشهد بروم تهران، رفتم خدمت ایشان مثلاً برای خداحافظی، ایشان گفتند که شما تهران که رفتید، زندان برای دیدار آقای مهندس بازرگان هم میروید؟ -آن وقتها زندان بودند؛ سال ۴۳ و ۴۴- گفتم بله، گفتند سلام من را به آنها برسانید؛ یعنی ایشان دو بار یا سه بار سلام رساندند به وسیلهی بنده به آقای مهندس بازرگان. پیدا بود که با این جماعت هم ارتباط دارند." پایان نقل قول
من سال ۱۳۶۳ در چالوس بودم تمام مجموعه آثار دکتر علی شریعتی را در بیش از ۳۰ جلد، یکجا خریدم با کمپولی تمام. البته از اول انقلاب کتب و جزواتش را مطالعه میکردم. و بر آثارش نه آشنایی که تقریباً احاطه دارم. نقد و علاقه نیز هم. آقامیلانی وقتی از نجف به مشهد بازگشت، دکتر شریعتی نامهای بدیشان نوشت که مناسب دیدم طرح کنم. نامه به آخر تابستان یا مهر پاییز ۱۳۵۱ بر میگردد، قبل از بستهشدن حسیینهی ارشاد در آبان ۱۳۵۱. شریعتی در نامه به فتوای میلانی اشاره میکند و تاریخ این فتوا ۲۰ مرداد ۱۳۵۰ است. شریعتی مرتبط با میلانی بود و حتی وی را مراد پارسا میدانست بود حتی به او نوشته بود: "با ارادت و اخلاص نسبت به شما بزرگ شدهام و در اروپا و ایران." اما سعایت برخیها در کار علما، همواره اخلال بار میآوُرد. مطرح میکنم. با استناد به همان نامهی دکتر به میلانی.
- ورود شما را به ایران و بهویژه سکونتتان را در مشهد مژدهای بزرگ برای آرزوهای مردم و آبرویی بزرگ برای اسلام و جامعهی علمی اسلام تلقی کردیم و دیدید که حتی جوانان سختباور و دیراعتقاد نیز تا چه اندازه مقدم شما را گرامی داشتند و مقام شما را ارجمند یافتند...
- هنگامی به میان ما آمدید که بیش از هر وقت به شخصیتی روحانی که پناه آوارگیهای جوانان و نومیدیهای مؤمنان و بدبینیهای روشنفکران باشد محتاج بودیم...
- اما هماکنون شاید شما شاد هم باشید که مرا در سِلک ارادتمندان نمیبینید و حتی با فتوایی که علیهی او صادر فرمودهاید و به دست جناب تیمسار معاون محترم وزارت جنگ سپردهاید، یک معلم، نویسنده یا سخنران بیزر و زوری را کوبیدهاید... (میلانی علیهی دکتر شریعتی به تیمسار شاه فتوا فرستاده بود!!!)
- حضرت آیتالله! امروز دیگر مردم «عوام کالانعام» نیستند، هم آگاهی اجتماعی پیدا کردهاند و هم غالباً با کتاب سروکار پیدا کردهاند. وقتی نامهی حضرت مستطاب عالی رسید که در آن تصریح فرموده بودید «به حسینیهی ارشاد نروید…»، همه از خود با تعجب میپرسیدند که امروز دیگر این طرز حرفزدن بسیار کهنه شده است. امروز حتی به معلم کودکستان، به مادر یک بچهی سه چهار ساله میگویند به بچه «فتوا» مَده! امر و نهی مکن، تشریح کن، استدلال کن، آگاه کن، بگذار سؤال کند، انتقاد کند، علت هر امر یا نهی را خود درک کند، مگو چون پدرت هستم، مادرت هستم، معلمت هستم، بزرگترت هستم میگویم، بشنو، عمل کن، فضولی موقوف! آنگاه چگونه یک عالم بزرگ دربارهی یک مؤسسهی علمی، یک اثر علمی فتوا میدهند و علت فتوا و ملاک و مدرک و دلیل و منطق و موردی را ذکر نمیکند؟ بیشک اگر همه بدانند که آقا این مؤسسه را ندیده و آن کتاب را نخوانده فتوا دادهاند تعجبشان بیشتر خواهد شد.
- وقتی مرجعی بزرگ -مرجع دینی یا ملی- درِ خانهاش به روی عموم بسته میشود، از پُشتِ خانه درِ دیگری به روی خواص گشوده میشود و این به اندازهای بدیهی و تکراری است که به صورت یک قاعده درآمده است...
- برای ما سخت ناگوار است که مرجع بزرگ علمی و دینی ما امروز بر کتاب راه بهشت و شجرهالانسان که مینویسند: «پیغمبر فرمود هر که خربزه بخورد به بهشت میرود»! تقریظ مینویسند و خواندنش را بر مسلمین توصیه میفرمایند و آنگاه بعثت و ایدئولوژی مهندس بازرگان و یا اسلامشناسی مرا تحریم و تکفیر میکنند؟!
اشاره کنم اگر میشود باز نیز این فرازهای نامهی مهم دکتر شریعتی به آقامیلانی، مرور و مطالعه شود. اَخصّ سهچهارپنج خط آخر. ناگفته نگذارم، میان میلانی و مسائل عدیده و شخصیتها و شاه و نهضت و نظام و مبارزان و دانشجویان ودانشمندان، بسیار چیزها در مشهد و پایتخت و نجف گذشته که تحولات آن یک یا پنج جلد کتاب، خوراک میخورَد. در پایان روح آن عالم دینی در علو و روان دکتر علی شریعتی شعف و شاداب.
نوشتهی دامنه ابراهیم طالبی دارابی ۶ ، ۱۰ ، ۱۴۰۴ : سلام آقای شیخ جوادآقا آفاقی. در سطور پایانی جوابیهات به من، دُشنامهایی نثارم کردهای که دِشنه میگرفتی راحتتر به مقصود و مقصدت میرسیدی. نیز ابراز ناراحتی نارضایتی کردی که چرا "تسلیم" نمیشوم و نوشتی: "به ظن قوی نزدیک به یقین فرجام زندگیت فرجام ذلت افرین احمد کسروی و علی قلمداران و سید ابوالفضل برقعی و شریعت سنگلجی و... خواهد بود."
در برابر دُشنامها و نسبتدادنها در ادبیاتت، سکوت را ادامه میدهم، چون درین مسیر بهسهولت داری مشخص میسازی شاکلهی شما چه ملکهای میگیرد با معرکهای که در دامش گرفتار آمدهای. اما در برابر، من جنابعالی را درین جوابم، به چند مسئله مهمان ضیافت علمی میکنم و بدان من اهل تسلیمشدن در برابر خرافات، خرابات، خیالات نیستم. عقلانیت، اخلاقیات، معنویت داروی دایمی انسان است و تفکر به دادههای آفرینش و آفریدگار به وجه علم و ارزش:
۱. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است روحانیت -دستهی دنیازدگان آن- اگر از پستان مذهب شیر نمیمکید، مذهب و روحانیت اینی نمیشد که شد.
۲. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است مذهب نمیتواند یک فرد را مادامالعمر بدون هیچ بازخواست و نظارت از سوی ملت، بر میهن و مردم فرمانروایی مطلق کند؛ این مذهب نیست، مذبَح است که تفکر روحانیت آن را بر مردم تحمیل نموده است.
۳. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است مبلغین دین از کشاورز و کارگر و کارمند و کاسب با کلاههای شرعیً اخّاذی میکنند و از جیب آنان جدا و به جیب خود یا "بیوت" میریزند و "سهم" برمیدارند و سپس آن بیچارگان را مجاز به حج! یا رزق حلال، یا پاکشدن مال! میکنند. این کار، پاکسازی و مذهبی نیست؛ رمّالی و مفتخوری است، با اخلاق و عقلانیت نمیخواند.
۴. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است سنتهای رایجی مانند مراسم پرهزینهی مُردگان، محافل ریاکارانهی مداحان، حتی روضهخوانیهای مداوم چند و چندین ماهه و چندین دهه با اساس عقل و علم در تبایُن است و حد متعارف آن کفایت میکند و بیشتر دُکان درآمد مبلغین است که در لباسی به اسم مذهب، کسب و کار مدام داشته باشند و از مردم متشرع پول به جیب بزنند.
۵. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است بین حاکمیت و روحانیت پیوند تئوریک و پراتیک (=نظری و عملی) پدید آمده است و حال که چندین سال است فساد و بنبست رخ نموده است عواقب آن به حساب هم حاکمیت، هم روحانیت نوشته شده است و مردم روحانیت را همدست این فساد میدانند.
۶. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است زندگی آخوندهای حاکمیتی و حکومتی علیالاغلب آلوده است. سبک زندگی و سطح زندگی آنان از دورهی شاه به این سو به خاطر ارتزاق از قدرت، از سطوح زندگی مستضعفان و متوسطان ایران، بالا زده است، و با آنکه باید سادهزیستی پیشه میکردند صاحب مکنت و مسکنت و مال و منال شدهاند و ملت این رفتار روحانیت را پلشتی و نوعی سرقت حساب میکند و خروج از زیّ طلبگی. پارسایان این صنف البته همچنان در مشقت هستند و بشدت از همقطاران دنیادوست خود در عذاب و مؤاخذهی وجدان بیدار.
۷. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است که افول روحانیت به عنوان منبع معنویت رخ داده است و مذهب توسط آنان به سمت افکار دونِ عقل و اخلاق، تذهیب و نقاشی شده است و نقش روحانیت به عنوان پیشوایان اخلاق و درستکاری بشدت خدشهدار شده است. امروزه روحانی راننده کمتر جرأت دارد در خیابان و بیابان با همان عمامه رانندگی کند و از معابر گذر نماید. علت روشن است، همدستی با حکومتی که به ملت خود نه جواب میدهد و نه توان مدیریت میهن را دارد.
۸. نه جرم است و نه منافی عقل و اخلاق که من نظرم این است بر مردم دچار هزار مشکل و مخمصه، عیان شده است کمتر پیش آمده است منتسبان آخوندها (=به زبان محلی زک و زا) شغلهای دولتی، شرکتی، نهادی، حاکمیتی و مدیریتی را با انواع حیلهها، مکرها، رابطهها، رانتها و ریاکاریها اشغال نکرده باشند. خاندان روحانیان -اغلبشان- درین نظام تا توانستند صاحب میز و شغل و مدیریت شدند آنهم با دورزدن ضابطه و موازین. در خانوادههایی تا چند مهندس و لیسانس دارند، اما از گرفتن یک شغل دولتی یا حتی شرکتی، عاجزند. بگذرم. آمار خاندان روحانیان را بگیرند هر کس کاملاً آشکار میشود آیا بیکار دارند، یا همه به طرز و طریقی با آسانترین رفتار! شغلهای آسان گرفتند. در آخر برای آن شیخ هممحلی آرزوی روزی میکنم که وقتی میان مردم پا گذاشت، حق را بشنود، حق را کتمان نکند، حق را پایمال نکند و به حق و حقیقت گراید و از سلطه بر سرنوشت جوانان دست کِشد و چراغ "عقل" را با تمسک به "نقل"، خاموش نکند و هر چه خرافه است را به خورد نسل نو ندهد که این نسل هرگز تن به جزم و تحمیل نمیدهد. پایان
- انگشت بر بقا اسرائیل تا شعار "محو اسرائیل" را نشانه گیرد.- انگشت بر ۷ اکتبر حماس که جنگ اسرائیل را تدافع نشان دهد.- انگشت بر ابدیت اسرائیل که تز ارض موعود، ارث یهود را نشانه گیرد.- انگشت بر جنگافزار تا بگوید اسرائیل با سلاح هم میجنگد هم میفروشد.- انگشت بر لیسیدن زخم، تسلیح مجدد تا قدرت رخ کشد و فضا جنگ دگر.- انگشت بر هفت جبهه تا هم فشار بر اسرائیل را آدرس دهد و هم قدرت ارتش را به رخ بکشد که در جنگ با هفت جبهه درگیر شد.