فرهنگ لغت دارابکلا

به قلم دامنه
. به نام خدا. قسمت 201. ماشه دار. این یک ابزار پُرکاربرد است در دارابکلا. ماشه یا ماشه دار _که در فارسی انبور و انبورک نامیده می شود_ وسیله ای ست کناردستِ بخاری و منقل و کِله و تندیر. به ترتیب؛



برای: پِش پِشو دادنِ اَنگِله و زیر و رو کردنِ کُنده.
برای: تَش گذاشتن بر روی قیلون سَر.
برای: جیزلاغ کردنِ مرغ و کِرگ پَرکنده بر روی کِله.
و برای: بیرون کشیدن نونِ چسبیده و کُله کُله شده (=نیم سوخته) بر تنۀ تندیر.


ولی فقط اینها که گفتم نیست. چون همه از ماشه دار خاطره های خوش! دارند. که من با ذکرِ چندمثال آن را به یادها و (به قول هوشنگ گلشیری در نیمۀ تاریک ماه) «اَذهانِ شاداب» می آورم:


1- ماشه دار برای دُنبال کردن همدیگر هم بود!
2- ماشه دار برای دعوامرافعه زن و شی ها هم بود!
3- ماشه دار برای داغی کردن گردن گوسفند و بِز و اسب هم بود!
4- ماشه دار برای بامشی رَم دادن هم بود!
5- ماشه دار برای بِزن بِزن بِرارخواخرها هم بود!
6- ماشه دار برای جیزمیزِ تریاک آریامهر نَشه ها هم بود!
7- ماشه دار برای گَل گرفتن و پیش بامشی انداختن هم بود!


ماشه دار و هیمه بخاری. عکس از رنگین کمان


یک خاطره از ماشه دار بگویم که همه آن را به نحوی نوش جان کردیم. خونۀ یکی بودیم توی اون ایّام شباب. دو برادر باهم بر سرِ تقصیردار بودنِ پیاله شکستن، کَل کَل کردند و تا مرز مُشت و لگد رسیدند. پدرشان در رکعت دوم نمازظهر بود. پیش از قنوت. اول صدای قول هوالله را بلند کرد. فایده ای نداشت. برادرها کِشان کِشان به قصدِ کُشتِ هم! تا دَروِنسَر پیش رفتند و یقۀ همدیگر را جِرتّه پَتر (=پاره پوره) کردند.



پدرشان قنوت ربّنا آتنا فی الدنیا را نیمه گذاشت،
ماشه دار را به خشم و غضب گرفت، بِرام بِرام رفت نالسَر (همون دَروِنسَر) چنان به کتف هردو بِرار زد که هردو تا دوو وِن ثوگو (=ثناگو) شدند. پدر با خیال راحت رفت به ادامۀ نمازش پیوست! قنوت را به وَ فِی الآخرة حسَنه رساند و رفت رکوع و سپس سجود و بعد، قیام و آنگاه، والسّلام. تا بعد. فرهنگ لغت دارابکلا»)