دامنه‌ی داراب‌کلا

قم ، مازندران ، ساری ، میاندورود

دامنه‌ی داراب‌کلا

قم ، مازندران ، ساری ، میاندورود

دامنه‌ی داراب‌کلا

Qalame Qom
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)
قم، مازندران، ساری، میاندورود

پیام مدیر
موضوع
آرشبو
پسندیده

۳۳۵ مطلب با موضوع «گوناگون» ثبت شده است

قلم دامنه : به نام خدا. مبانی فکری سلیمانی (۴). داشتم بر اساس الگوی چهارمرحله‌ای «توماس اسپریگنز»، مبانی فکری شهید حاج قاسم سلیمانی را تبیین می‌کردم. اینک دنباله‌ی نوشتار:

 

۳. در حوزه‌ی انسان‌شناسی، شهید سلیمانی به انسان از دریچه‌ی کمال، حُبّ، حُسنِ خُلق و غیوری می‌نگریست. مجموعه‌ی سخنرانی‌ها و رفتارهای ایشان، نشان از این دارد که وی دست‌کم چهار خصوصیت برای انسانِ سالم قائل بود. او یک ویژگی خاص را نیز از انسان انتظار داشت.

 

یعنی بدین ترتیب: انسان برای «شدن» و «بودن» باید نگرشِ کمال‌بخشی به خود، حُبّ به همنوع، حُسن خُلق در رفتار اجتماعی و سیاسی و حتی رزمی و نیز درجه‌ی بالایی از غیوری سه‌گانه‌ی دینی، انسانی و ملّی (و یا لااقل یکی از ازین سه غیرت را نسبت به دین و وطن) داشته باشد. و آن ویژگی خاص که از انسان انتظار داشت نیز این بود که هر کس به نوبه‌ی خود، همه‌ی مردم از آن مملکت بداند و نسبت به همه، دوستدار و دلسوز و خیرخواه بماند.

 

 

سنگ قبر بزرگ‌شهید انقلاب اسلامی قاسم سلیمانی. البته او وصیت کرده بود که روی سنگ قبرش هیچ عناوینی درج نگردد فقط نوشته شود: «سریاز قاسم سلیمانی» که بنیاد شهید کرمان گویا به این وصیت به‌درستی عمل نکرد و واژگان دیگر نیز افزود!

 

سلیمانی با این مبانی فکری که در خود جمعیت داده بود، می‌زیست و همین باعث می‌شد در عین این‌که نخستین رزمجوی دلیر در میدان نبرد برای دفاع حق‌طلبانه از ایران و جهان اسلام باشد، به تمام مردمِ میهن و منطقه مهربان بمانَد. حرکات، سکَنات و حتی نگاه‌های نافذ چشمانش این اخلاق برازنده‌ی وی را بر همگان بر ملا می‌کرد. و کمتر مُنصفی پیدا می‌شود که این خصیصه‌های سلیمانی را انکار نماید، فقط یک حالت لجاجت‌ورزانه و کینه‌توزانه می‌خواهد که این برجستگی‌های سلیمانی را نبیند و دست ردّ بر او بزند، که من بر این نظرم این عده، خیلی اندک‌اند.

 

۴. من تا جایی‌که از سلیمانی شناخت دارم (چه در حوزه‌ی کار و چه در حیطه‌ی اشتغال) وی را مُتأثّر (=تأثیرپذیر) از سه پدیده‌ی مهم قرن می‌دانم: پدیده‌ی امام خمینی، پدیده‌ی وصال شهیدان دفاع مقدس، پدیده‌ی روح مقاومت ملل منطقه.

 

در پدیده‌ی اولی، سلیمانی خود را برآمده از مکتب عرفانی و سیاسی امام خمینی می‌یافت و اندازه‌های خود را با تفکر امام بُرش می‌کرد و جامه‌ی زندگی‌اش را بر این الگو می‌دوخت و با همین جامه‌ی ورع و رزم می‌زیست و همیشه با آرزوی شهیدشدن گام از گام برمی‌داشت و به همین علت از اندیشۀ «امت و امامت» و پیوندداشتن با رهبری نگُسست. 

در پدیده‌ی دومی، سلیمانی علاوه بر همزیستی مُدام کنار شهیدانی که با هم در جبهه قد کشیدند، از آنان الگو می‌گرفت و خود را بی‌وقفه با روح آنان دمساز می‌نمود. شاهد مثال این‌که از دو سال قبل همیشه از شهید شیدا «محمدحسین پسر غلامحسین» یاد می‌کرد و پس از شهادتش از وصیتش مشخص شد منظورش همان «شهید محمدحسین یوسف‌الهی» بود که خواست کنارش دفن شود. و چنین هم شد. من در ۱۷ مهر ۱۳۹۸ در وبلاگم «دامنه» (اینجا) از او مصوّر یاد کرده بودم.

 

اگر کسی به آخرین حرفش پس از چندین ساعت نشست سرّی در جمع نیروهای رزمندگان فاطمیون در دمشق که بیش از هفت ساعت طول کشید، توجه و تأمّل کند، به راز درست‌زیستن سلیمانی پی خواهد برد. او وقتی خواست به بغداد برود رو به آن روایتگر این نقل، کرد و «خیلی آرام و شمرده‌شمرده و کمی سکوت» گفت: «میوه وقتی می‌رسه باغبان باید بچیندش، میوه‌ی رسیده اگر روی درخت بمونه پوسیده می‌شه و خودش میُفته!» (منبع)

 

این حرف، حاکی از این است که سلیمانی زندگی و مرگ را الهیاتی می‌دید و شناخت ژرفش، الهام‌بخش حیات و مماتش بود.

 

در پدیده‌ی سومی یعنی روح مقاومت ملل منطقه، سلیمانی آنچنان از رفتار فداکارانه، غیورانه و آگاهانه‌ی رزمندگان مقاومت تأثیرپذیری داشت که تمام زندگی‌اش را برای خاتمه‌بخشی خلافت داعش (=دولت اسلامی عراق و شام) گذاشت و خود با درخششی که از خود -هم در استراتژی و هم تاکتیک عملیاتی- بر جای گذاشت، محبوب و رهبر کاریزماتیک مقاومت منطقه‌ی خاورمیانه (=غرب آسیا) شد. یعنی تأثیر متقابل. هم او از منطق و مردان مقاومت اثرِ مؤثّر پذیرفت و هم مقاومت از او تأثیر پایدار و مداوم.

قسمت اول: اینجا   و   قسمت دوم:ر اینجا  و  قسمت سوم: اینجا

  • ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

به قلم دامنه. به نام خدا. مبانی فڪری سلیمانی (۳) . شهید حاج قاسم سلیمانی، انسانی اندیشمند بود و اندیشه‌های مکتبی و اخلاقی‌اش ریشه در مراحل دشوار زندگی‌اش داشت. «توماس اسپریگنز» در کتاب «فهم نظریه‌های سیاسی» (ترجمه‌ی دکتر فرهنگ رجایی): «با ارائه‌ی الگویی چهارمرحله‌ای شامل مشاهده‌ی بحران و بی‌نظمی، تشخیص درد و علت بحران، بازسازی خیالی جامعه‌ی مطلوب و در نهایت ارائه‌ی راه‌حلی برای درمان درد، بر آن است که اندیشمندان سیاسی در تأملات خویش ناگزیر از این مراحل گذر کرده‌اند.» (منبع)

 

ازین‌رو، در سومین قسمت مبانی فڪری سلیمانی، با الگوی چهارمرحله‌ای «توماس اسپریگنز»، بنیادهای فکری سلیمانی را پی می‌گیرم. در واقع اسپریگنز می‌خواهد این را بگوید که برای فهم نظریه‌ها و اندیشه‌های هر یک از متفکران و چهره‌های شاخص جامعه، اول از همه، باید دانست زمانه و احوالات روزگار آن فرد چگونه بوده و یا هست؟ (=بحران یا ثبات) چه بحران‌ها و مسائلی را لمس کرده است؟ (=متغیّرات) نسبت به انسان چگونه می‌اندیشد؟ (=انسان‌شناسی) و چه چیزهایی بر افکار و رفتارش تأثیر گذاشته است؟ (=تأثیرگذاران).

 

 

بزرگ‌پاسدار شهید حاج قاسم سلیمان

 بازنشر دامنه

 

۱. زندگی حاج قاسم از دل فقر و سختی‌ و از سرزمینی فقیرتر و سخت‌تر قوام یافت و خود از درون این دو درد برخاست و این دو محرومیت را بشدّت در وجودش لمس کرد. همین دو عامل، متغیّر اصلی در شکل‌گیری شاکله‌ی شخصیتی او شد. یعنی وی را برای همیشه وامی‌داشت تا از این مبنای فکری و هویت‌سازش بیرون نیفتد و خود را همواره با بیچارگان و مظلومان دربیامیزد و به دردهای‌شان بیندیشد و اگر توانی دارد (که داشت) برای کاستن آلام مستمندان و مستضعفان و سختی‌کشیدگان ایران و جهان بکوشد. (که کوشید)

 

من در مرداد سال ۱۳۹۳ در وبلاگ اولم: «دامنه داراب‌کلا؛ طوفان فکری» (اینجا) نخستین پست سلسله مباحث «چهره‌ها» را به معرفی این بزرگ‌مرد اختصاص داده و وی را به اختصار معرفی کرده بودم، با این جملات کوتاه:

 

«او متولد ۱۳۳۵ روستای «قنات ملک» شهرستان رابُر کرمان است. در برق کرمان کار می‌کرد، [مدتی نیز در رستوران]. در جوانی جذب سپاه شد. به کردستان رفت. فرمانده سپاه ۴۱ ثارالله کرمان شد. سال ۱۳۷۶ فرمانده سپاه قدس شد؛ بخشی از سپاه که به امور بین المللی و ... می‌پردازد. او یکی از مهمترین چهره‌های روز ایران و جهان است. شجاع و دانا و باپرواست. در واقع حاج قاسم سلیمانی مرد نخست سپاه ایران است. اینکه دامنه ایشان را چهره‌ی اول این سلسله متن نموده است را حتماً درک می‌کنید.».

 

و نیز در همان تاریخ در پستی دیگر در تذکری برادرانه‌ به وبلاگ «قله‌ی بصیرت داراب‌کلا» (این پست: اینجا)  نوشته بودم:

«کدام ایرانی سراغ دارد که حاج قاسم سلیمانی حتی یک سخنرانی علیه‌ی وحدت و انسجام کشور کرده باشد؟ حتی یک بار وارد مسائل فشل‌کننده‌ی جناحی شده باشد... حتی یک بار از عنوان «فتنه» پلی بسازد برای انتقام‌جویی و کینه‌های ابوسفیانی؟»

 

۲. زمانه‌ی حاج قاسم نیز بر اساس الگوی چهارمرحله‌ای «توماس اسپریگنز»، زمانه‌ای انباشته از بحران‌ها بود. کافی است از میان انبوهی از بحران‌ها، فقط به هشت سال سخت دفاع مقدس توجه داشت که او به همراه حلقه‌ی نیکان، یک پای جنگ بود و در طول جنگ نیابتی عراق از سوی غرب علیه‌ی ایران، او همواره کنار خوبان و شهیدان و جان‌برکفان زندگی کرد. و این، موجب گردید مبانی فکری‌اش سرشار از آموزه‌های معنوی و آسمانی باشد.

 

بدیهی و روشن است میان دو کَس که یکی در پَرِ قو و خانه‌ای مجلّل و آرزوهای دراز بخوابد و دیگری در کیسه‌خواب و سنگرهای محقّر و آمال فَراز، فرق‌شان از فرش است تا به عرش. عرشی‌ فکرکردن سلیمانی ریشه در همین زیستن کنار خوبانِ روزگار داشت که همه‌ی آنان جانِ شیرین خود را برای دین و وطن تنظیم می‌کردند و لحظه‌لحظه معاش‌شان را برای معاد به‌روزرسانی. و چنین بود بزرگ‌مردِ دین و میهن، شهید حکیم، قاسم سلیمانی.
دنباله‌ی مبانی در قسمت بعدی...

قسمت اول در اینجا   و   قسمت دوم در اینجا

  • ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

به قلم دامنه: به نام خدا. مبانی فکری سلیمانی (۲) . شهید حاج قاسم سلیمانی به این یقین داشت که دین بر سراسر اعضای دینداران حکومت می‌کند، ازین‌رو، دین برای سلیمانی نه فقط پاسبانی است که انسان را از کارهای نکوهیده باز می‌دارد، بلکه «آموزگار و مربّی هم هست که فضائل و کمالات» به او یاد می‌دهد. آن بزرگ‌شهید می‌دانست که طبق دستور اسلام، باید هدف اصلی را «اخلاق» قرار داد و خود را بر معیار آن ساخت. زیرا پیامبر اسلام (ص) خود، فلسفه‌ی برانگیخته‌شدنش را کامل‌کردن پسندیدگی‌ها و نیکی‌ها اعلام کردند: «اِنَّما بُعِثْتُ لِأُتَمِّمَ مَکَارِمَ الْأَخْلَاقِ» به‌راستی من مبعوث گردیدم تا مکارم اخلاق را کامل کنم.

 

بزرگ‌پاسدار انقلاب شهید سلیمانی مبنای فکری‌اش این بود که خود در سخنرانی‌اش (منبع) می‌گفت: «قرآن ما منابع مادر» است. او با این مبنا، در تمام امورش، خط را از قرآن می‌گرفت و با خودسازی به پیش می‌رفت. همین مبنا، موجب می‌شد او راه را گم نکند و در احوالات و دگرگونی‌های پی‌درپی روزگار، خود را نبازد و برازنده و بزرگ‌مرد بماند.

 

«Qasem Soleimani» 

 

وقتی مبانی فکری کسی این‌گونه محکم و توحیدی و اخلاقی باشد، در فهم مکتب کم نمی‌آورَد. لذا سلیمانی یکی از مشخصه‌های اسلام ناب را «از بین بردنِ ترس و جهل» می‌شمارَد و خودش نیز درین راه، پیشتاز و نمونه می‌شود. نه ترسی داشت که گرفتار اِعوجاجات (=کجی‌های) روزگار گردد و نه جهلی داشت که گریبانش را در بزنگاه‌ها بگیرد و از مسیر و صراط، منحرفش گرداند.

 

سلیمانی یکی از تفکرات اساسی‌اش این بود که می‌گفت: «نیاز انسان به مربی» هرگز پایان نمی‌پذیرد. بدین دلیل بود که خود تا پایان عمر، خویشتن را هم با همدمی با علمای وارسته آرام می‌نمود، هم ارواح شهیدان را سرمایه‌ی تهذیبش می‌ساخت، هم با قبول سخت‌ترین مأموریت‌ها خود را در آزمون دو جهاد سرنوشت‌ساز قرار می‌داد؛ (مبارزه با نفس در درون، مقابله با متجاوزان در بیرون) و هم با بینش و نگرش عرفانی و معنوی، وجودش را پاکیزه و پارسا و پرواپیشه نگه می‌داشت.

قسمت‌اول‌دراینجا

  • ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

به قلم دامنه : به نام خدا. مبانی فڪری سلیمانی (۱) . شهید حاج قاسم سلیمانی زندگی‌اش را بر حڪمت نظری و حڪمت عملی بنا ڪرده بود. دنیا را با دیده و بینشِ حڪمت می‌نگریست؛ ازین‌رو عمل و علم او ممزوج (=آمیخته) و ڪنار هم بود.

حڪمت، آگاهی و دانشی‌ست ڪه اِتقان و آرامش به انسان می‌بخشد و فرد را چنان در دسته‌ی راسخون  می‌گذارد ڪه به باورش رخنه و سُستی راه نمی‌دهد. به تعبیر علامه طباطبایی حڪمت چیزی‌ست ڪه انسان را به حق و رشد در برابر «غَی» (=گمراهی، تباهی) می‌رساند. و شهید حاج قاسم با عرفان و درایت و غیرتی -ڪه به حد بالاترین ڪسب ڪرده بود- در جاده‌ی حڪمت گام گذاشت و تا لحظه‌ی شهادت بر این صفت و سَطوت (=وقار، جذبه، حشمت، عظمت، اُبهت) بود.

 

 

حاج قاسم سلیمانی ‌

در لباس خادمی امام رضا (ع)


حاج قاسم، معتقد بود انسان در بهترین حالت باید سه غیرت را در خود جمع داشته باشد: غیرت دینی، غیرت انسانی، غیرت ملی. او تأڪید می‌ڪرد اگر انسان به این سه غیرت، مجهّز نیست دست‌ڪم از یڪی ازین سه غیرت برخوردار باشد. مثلاً اگر غیرت دینی ندارد، لااقل غیرت انسانی داشته باشد. یا اگر این دو را ندارد، انتظار این است غیرت ملی را دارا باشد.

بنابراین می‌توان این‌گونه نتیجه گرفت از نگاه شهید سلیمانی، اگر انسان‌هایی باشند ڪه ڪلاً ازین سه غیرت خالی باشند، آسیب بزرگی برای وطن و دین است ڪه ڪمترین آثارش این است ڪشور دچار ضعف بزرگ در برابر هجوم متجاوزان می‌شود. اما در صورت برخورداری این سه غیرت، دین و ایمان و میهن از دسیسه و تجاوز مَصون و ایمن است.

این ڪه چه ڪسی این غیرت‌ها را در خود دارد، به خود آن فرد مربوط است و درون او. فقط خدا آگاه به امور دیگران است. اما معمولاً رفتار، گفتار، پندار افراد اغلب نشان می‌دهد ڪه چنین غیرت در او بروز دارد، یا نه.

قسمت دوم در اینجا

  • ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

قلم دامنه: به نام خدا. در باره‌ی حادثه‌ی بوئینگ اوکراین: گرچه کشور وقتی در شرایط جنگی قرار می‌گیرد، هرگونه خطا و رویداد کنترل‌نشده‌ای ممکن است رخ دهد، و این در هر جایی از جهان امکان وقوع دارد؛ اما شخصاً به ضمیمه‌ی تأسّف و تآلّم که چند روزی‌ست مرا دربرگرفته، بر این بوده و هستم، راست را -تا جایی که امنیت ملی پایدار را ناپایدار نمی‌کند- باید به مردم گفت. این شفافیت، حق مردم است، هرچند دشمنان ایران احتمال برود، شانتاژ (=هیاهو) کنند.

 

حادثه‌ی بوئینگ اوکراین از نظر من اگر هم در روز نخست، مستلزم پنهان‌کاری امنیتی بود، در روزهای بعد نباید هراس و نگرانی می‌داشت که خبر اول، توسط خبر دوم کم‌اثر گردد. بگذرم.
 
البته ضدانقلاب کینه‌توز، و پاره‌ای از وادادگان، همیشه با این‌گونه خطاها، گُر می‌گیرند، اما ضدانقلابِ هم‌پیمانِ دشمنان ایران، آن‌چنان نزد ملت مفتضح و جنایتکارند که کمتر کسی‌ست که نداند چه خیانت‌هایی به ملت و میهن و دین کرده‌اند.
  • ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

به قلم دامنه: به نام خدا. صافڪاری دموڪراسی! نه تنها روح دموڪراسی، حتی بدنه‌ی دموڪراسی دست‌ڪم از سه سو ضربات سختی خورده‌است: از سوی پول و سرمایه‌داری، از سوی اولیگارشی نفوذ و دست‌ڪاری‌، و از سوی هژمونی (=سلطه‌‌ی) میلیتاریستی.

 

اگر فرضاً یڪ شهروند از هر نقطه‌ی جهان، عینڪ آمریڪای بر بینشش بزند و جهان را با آن ببیند، از چهار رویڪرد بیرون نمی‌رود ڪه همیلتون، ویلسون، جڪسون و جفرسون رؤسای جمهور تاریخ آمریڪا آن را بنیاد نهادند. در اولی، جهان باید محل تجارت دیده شود. در دومی ارتش آمریڪا باید صادرڪننده‌ی دموڪراسی به حساب آید. در سومی ناسیونالیسم باید محور سیاست خارجی باشد. و در چهارمی ڪه جفرسون آن را بنا نهاد آمریڪا باید به خانه‌اش برگردد و فایده‌ی درون را نباید به هزینه‌ی هژمونی در بیرون ڪنار بگذارد.

 

این چهار جهان‌نگری، چهار مڪتب سیاسی در درون آمریڪا به‌ویژه در میان نخبگان (مردان و زنان سیاستمدار در درون اِلیت قدرت) پدید آورد.

 

گرانیگاه (=مرڪز ثقل) اینجاست: در هر چهار نگرش با تمام تفاوت‌های نظری و فلسفی و سیاسی، به جهان به دیده‌ی حفظ منفعت و منزلت آمریڪا نگریسته می‌شود. گویی، همه‌چیز جهان -چه به‌ زور و چه به هر روش دیگر- در واقع برای آسایش آمریڪاست و هر مانعی بر سر آن (چه دولت و چه فرد) باید برداشته شود؛ با چند راهبرد : نابودی ڪامل، اشغال محدود، تنازع تعاملی، ڪنترل ڪامل.

 

اینڪ بپردازم به واقعیت جهانی: واقعیت این است بیشتر جهان برای منافع ملی خود هژمونی آمریڪا را پذیرفته‌اند. این ڪشورها آن‌چنان آشڪارا تن به این ڪار داده‌اند ڪه ڪمتر شهروندانی در جهان وجود دارند ڪه آن‌ها نشناسند. بخشی از ڪشورها نیز آن‌چنان دچار ضعف داخلی‌اند ڪه برای باقی‌ماندن در قدرت، تن به تسلیم تام در برابر آمریڪا دادند.

 

 

مزار شهید بزرگ، قهرمان ملی حاج قاسم سلیمانی

 

آمریڪا در اجرای راهبرد خود در تمام خاورمیانه اما دچار مشڪل است. دست‌ڪم به چهار علت: تنازع اسرائیل، انقلاب اسلامی، شڪل‌گیری اندیشه‌ی مقاومت و ڪالای استراتژیڪ نفت ڪه خون برای رگ‌های اقتصاد ڪاپیتالیستی چپاولی است.

 

با این تحلیلم می‌خواهم سه چیز را نشان دهم:

 

۱. چون نفت، چرخ‌دنده‌های اقتصاد آمریڪا و جهان را می‌چرخاند، برای آمریڪا (با هر چهار رویڪردی ڪه برشمردم) آسان نیست هژمونی نسبی خود را در خاورمیانه ترڪ گوید.

 

۲. از میان چهار راهبرد هم ڪه برشمردم (یعنی: نابودی ڪامل، اشغال محدود، تنازع تعاملی، ڪنترل ڪامل) اجرای اولی و دومی در برابر ایران، تا اینجا به‌هیچ وجه برای آمریڪا مقدور نیست. می‌ماند دو راهبرد دیگر، ڪه دولت باراڪ اوباما با تاڪتیڪ قرارداد برجام (=برنامه‌ی جامع اقدام مشترڪ) قصد داشت ایران را با راهبرد «ڪنترل ڪامل» زیر نظر خود نگه دارد ڪه ترامپ این شیوه‌ی اوباما را منحل ڪرد و می‌خواهد با رویڪرد جڪسونی، و بڪارگیری «تنازع تعاملی»، ایران را همچنان مشغول نگه دارد تا منطقه را بآسانی بدوشد.

  • ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

به قلم دامنه : به نام خدا. این پُستم را نخوانید، مگر خود بخواهید. تماس گرفتم. گفت اصلاً دست به ماشین نزن، تمام شهر قفل است. گوش دادم. دوش گرفتمُ اسمش را هم گذاشتم غسل دیدار. نمی‌دانم چنین غسلی هم داریم! یا نه. دو دنده ڪلید را چرخاندمُ از قفل منزل مطمئن شدمُ پیاده، راه افتادم سمت دیدار. از میانبُر رفتم، به تعبیر محلی: دلِه‌راه؛ ڪه دلِ راه بود و راهِ دل. ۵۶ دقیقه‌ی بعد، با طی‌ڪردن میدان مرجعیت، رسیدم به نقطه‌ایی ڪه با خود قرار گذاشتم قرارگاه دیدار باشد؛ تقاطع بزرگراه حضرت خدیجه با بزرگراه پیامبر اعظم.

 

در مسیر، مانند خود بسیاری را دیدم، از زن و مرد، ڪه با هم بر سرِ سردار سخن به سوز می‌گویند؛ ڪه از یڪی شنیدم ڪه همسرش داشت می‌گفت من فقط صحرای عرفات چنین موجی از مردم دیدم. زمانی زیاد به انتظار گذشت. با یکی از نزدیکانم، تماس گرفتم، گفتم من تقاطع حضرت خدیجه عمود ۱۰۵ هستم. گفت ما عمود ۶۰ هستیم، از ما عبور ڪرد، منتظر باش.

 

 

تشییع شهید حاج قاسم سلیمانی

 ۹ شب ۱۶ دی  ۱۳۹۸

بزرگراه پیامبر اعظم (ص) قم

عکاس: دامنه

 

دو ساعت دیگر گذشت اما انتظار پایان نداشت. نه به چپ و نه به راست جایی برای جابجایی نبود. چاره هم نداشتم، مگر آن‌ڪه در همان نقطه بایستم. ایستادم. من تا به این سِنّم در قم، این‌همه جمعیت آن‌هم در بُهت و حیرت و همزمان عشق و شفقت ندیدم. به حرف‌های ڪنارهای‌هایم دل می‌سُپردم، بی‌آن‌ڪه آنان بدانند؛ و چه قشنگ دل‌گویه می‌ڪردند. نَقل‌شان، نُقل بود؛ نُقلی مصفّا. هم دل‌رضا به سردار و هم ذوب در اخلاص سردار. آری راست می‌گفتند؛ یگانه بود سردار.

 

یڪ دقیقه به نُه شب مانده بود ڪه خودم را در برابر یڪ عظمت یافتم. این، بزرگی ڪه از بَرم رد می‌شد تابوت نبود، تار و پود برای وجود وطن و دین بود. تماماً، به او دلباختم و سرم را به سردار مُماس ڪردمُ و دلم را فرش مرد خاڪسار. برای نخستین‌بار از اعماق دلم، انفراداً و اختیاراً سلامِ نظامی دادم و پیمان بر پیڪر پاڪ بستم تا گُم نشوم. نمی‌دانم چه ندایی مرا به گوشی دومم بُرد و برداشتم و تماس برقرار ڪردم و گفتم: سلام سید من. پیڪر پاڪ سردار از روبرویم، می‌رود، احترام ڪن و پیمان ببند. در صدای بیڪران امواج مردم نمی‌دانم سید علی‌اصغر به سردار چه گفت اما شنیدم ڪه صدایش ارتعاش داشت و حُزن؛ چونان سیم‌های سنتور. از او خداحافظی ڪردم ڪه یاد زنده‌یاد یوسف همرزم‌مان را نموده باشم و به حاج قاسم پیوستم. تا از تشییع این بزرگمرد معنویت و راهبر ضدامپریالیست، ذرّه‌ای فهم ذخیره ڪنم ڪه آیا می‌توانم جرأت ڪنم به خودم بگویم: سربازِ سلیمانی‌ام، برای مسلمانی‌ام.

 

باری! با دلی جای‌مانده در پیڪر پیام‌آور عزیزِ دل سلیمانی، از همان میانبُر به خانه برگشتم؛ بازگشتی ڪه بیش از ۵۶ دقیقه گذشت؛ اما نه از خودم خبر داشتم و نه از پاهایم؛ محو جمعیتی بودم ڪه در چهرگان‌شان صدها مقاله و سخن تلألؤ داشت. باید می‌بودی، تا می‌فهمیدی. نزدیڪی‌های خونه‌ام دیدم جوانی پرشیا سوار می‌گوید: آقای دڪتر ظریف! برسونم؟ آشنا بود، حال خندیدن نداشتم، گفتم نه، نه. ممنونم. دیگه رسیدم. ڪلید بر قفل منزل زدم و داشتم می‌چرخاندم بازش ڪنم، نمی‌دانم چرا یادم به چلَنگر رفت! ڪه از اول بر من معلوم بود نه چلنگر، ڪه به زبان محلی: چِنگِر بود! اگر روزی با او دیم‌‌به‌دیم (=روبه‌رو) شوم، می‌گویم ڪه چرا چِنگر.

دوشنبه: ۲۳ و ۴۹ دقیقه. ۱۶ دی ۱۳۹۸

ابراهیم طالبی دارابی [دامنه] عکس بالای پست: دامنه. شب تشییع شهید حاج قاسم سلیمانی. قم.

  • ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

به قلم دامنه: به نام خدا. من به این می‌اندیشم! یڪ تحلیل پیش‌دستانه‌ام این است، بر فرض -تأڪید می‌ڪنم بر فرض- ایران از حق ضربه‌ی متقابل خود در قبال ترور خشن حاج‌قاسم -ڪه در حقیقت حمله‌ای تمام‌عیار و آشڪار به تمام ملت ایران و امت اسلام بود- برای حفظ منافع بالاتر خود، بگذرد، اما آیا نباید به عنوان عقل هوشمند به این فرضیه اندیشید، ڪه آمریڪا شاید (=تأڪید می‌ڪنم شاید) بخواهد با دادن یڪ امتیاز بزرگ در پشت پرده به ایران، از هراس اعظم خود خلاص شود!؟

  • ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

به قلم دامنه : به نام خدا.

 

۵۲ مڪان ایران!

 

تو، ترامپ، توئیت (=جیڪ‌جیڪ) ڪردی ڪه اگر ایران اقدامی ڪند، ۵۲ مڪان ایران را ڪه برای فرهنگ ایرانی مهم است، بمباران می‌ڪنی.

 

عجالتاً جوابم این است:

 

از شرِّ شَریری چون تو ڪه مغزی برای حزم و درڪی برای فهم نداری، ممڪن است چنین دَنیتی. اما بدان، ایران بر بنای تدبیر ایستاده و ڪظمِ غیظ (=فروخوری خشم) خود را فقط در اخلاق فردی نمی‌داند، ڪه در راهبرد و نگاه استراتژیڪ هم آن را اَهم از مهم می‌بیند.

 

ملت دانای ایران مگر ترور خائفانه‌ی سلیمانی ایران را، ڪمتر از ۵۲ مڪان می‌داند؟ چه تخت‌جمشید را ویران ڪنی، چه حرم رضوی را، چه سی‌سه‌پل را، اما بدان، آثار تمدنی ایران از دل فرهنگ و ادب ایران برخاسته است. فرهنگ غیرت و رُستم‌واره‌ی ایرانیان را چه خواهی ڪرد؟ آداب آسمانی ملت پرگهر را چگونه خواهی توانست بمباران ڪنی! بگذرم، فعلاً.

  • ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

به قلم دامنه

به نام خدا

تو به تمام انسان

فڪر می‌ڪردی، سلیمانی

به تمامیت ایران،

به همه‌ی جناح‌ها،

به آحاد شهروندان،

به همه‌ی امت اسلام،

به ڪل مستضعفان جهان.

ای قاسِم!

ای قسمت‌ڪننده‌ی عشق،

ای قاسمِ قائم منطقه.

ای قیامگر برای صلح و رحمت و نجات.

تو چه با خشوع و خضوع از

آن سخن امام می‌گفتی:

ای «نشستگان کنار کعبه...»

برای «ایستادگان در جبهه...»

دعا ڪنید.

۱۵ دی ۱۳۹۸

ابراهیم طالبی دارابی [دامنه]

  • ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

به قلم دامنه : به نام خدا.

ای سردار خوبی‌ها

ایران، یڪسره بپاخاسته.

ای سرداری ڪه پیشاپیش رزم بودی و می‌گفتی:

«بیا» دفاع.

نه مانند آنان ڪه پساپسِ بزم بودند

و پستوی ترس ڪه می‌گفتند:

«برو» دفاع.

ای سلیمانی، ای سلمان ما،

ای بزرگ‌شهید ایران ما،

اینڪ ملت به مویه و ماتم

و در غم اندوه توست،

تا دو فاطمیه‌ی پیش‌رو

و تا ۲۲ بهمن ڪه روز اربعین توست،

نام تو را در اندوه‌اش جاوید نگه می‌دارد.

و راه تو را نماد می‌سازد‌ ای سردار ایستادگی‌ها،

ای مرد عمل، ای مؤمن ایستاده و نستوه و بپاخاسته.

ای باعث وحدت ملی، ای مشتاق آشتی ملی.

  • ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

به قلم دامنه : به نام خدا. ثارالله‌ ثانی. با اجازه‌ات ای خدا، با رضایتت ای حضرت ثارالله، حضرت سیدالشهداء (ع)، با طلب خشنودی‌تان ای شهیدان ایران و جهان، نام بزرگ‌شهید ایران حاج قاسم سلیمانی را می‌گذارم: ثارالله ثانی. خونی ڪه ثور و انقلاب نوین برای صلح جهانی و امنیت پایدار در جهان اسلام خواهد شد.

  • ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

به قلم دامنه. به نام خدا. چگونه زیستن را به من آموختی. شهید بزرگ ایران، ای حاج قاسم، ڪه بیدارگر بودی و بیدارِ بیداری‌ها، تو خوب و خوب می‌دانستی ڪه معلم انقلاب، علی شریعتی -همو ڪه در اوج استبداد شاهی با قلم می‌نوشت و با زبان می‌گفت، تا بیداری را بیدار نگه بدارد و خفتگان را هشدار و هوشیار- به همه‌ی ایرانیان و مبارزان راستین آموخت چگونه‌زیستن را از خدا بیابند و چگونه‌مردن را از خود.

 

و تو حاج قاسم، سردار خاڪسار و خاڪسار سردار، در تمام عمرت هم زیستنِ خوب را، خوب بلد بودی و هم خوب‌زیستن را خوبِ خوب. و همین، تو را برجسته و نمادِ تمام نمادها ڪرد ڪه چگونه‌مردنِ تو، مانندِ چگونه‌زیستن‌ات آینه‌ایی برای زیستن شد. تو اینڪ، خود یڪ «راه» شدی، راهی برای رهایی. راهی برای آگاهی، راهی برای آزادی. راهی برای دانایی. دوستت داریم قاسم انقلاب چرا ڪه در آخرین نوشته‌ات پیش از شهادت هم نوشتی: «خدایا مرا پاڪیزه بپذیر.»

  • ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

به قلم دامنه : به نام خدا. داغدارِ انسانِ خاڪسار. نه ملت، ڪه یڪ اُمت تو را دوست می‌داشت و در سراچه‌ی دلش می‌گذاشت. اخلاق تو، عرفان تو و چهره‌ی نافذ تو مردم را به وجودت اعتماد می‌بخشید و همین موجب می‌شد شجاعت و فرماندهی تو را غرور ملی خود تفسیر ڪنند و در فراق و شهادت تو خود را بی‌قرار و اشڪبار می‌دانند؛ ای انسانِ خاڪسار

 

بسیار بسیار مردم، حسرت دارند ڪاش در مسیر تشییع پیڪرت می‌بودند و روح نستوه تو را دربر بگیرند و با آرمان یڪتای تو پیمان غیرت و صلح و دفاع راسخ امضا ڪنند تا این‌بار بر ادامه‌ی شاهنامه‌ی حڪیم فردوسی، ورقی واقعی و اسطوره‌‌ای حقیقی بنگارند؛ ای قهرمان خاڪسار.

 

خواستم تا مشهد بشتابم ڪه در سایه‌ی تابوت مقدس‌ات پناه بگیرم و روحم را طعم عشق بمالم اما خدایم را شڪر می‌گزارم ڪه به قم می‌آیی. و ثانیه ثانیه می‌شمارم دوشنبه‌ی پس‌فردا فرا رسد ڪه پیڪر معطر غرقه و پاره‌پاره‌ات به شهر قیام برسد، به دیدارت در حرم بشتابم تا قلب شڪسته و دل فسُرده‌ام را با عطر وجودت تسڪین ببخشم و عهد ڪنم، در راه تو سرباز بمانم؛ ای مرد خاڪسار.


اینڪ درود می‌فرستم به آن دل‌های داغدار، به آن عقل‌های هوشیار، به آن روح‌های سالم و سلیم و غمدار ڪه در شهادت غریبانه‌ی تو، خود را عزادار می‌دانند و به روح پاڪ تو ادای احترام ڪردند و با آگاهی و بیداری، امپریالیسم را برای این جنایت و رذالت محڪوم ڪردند؛ ای مظهر فضیلت، ای مؤمن خاڪسار. ای سلیمانی سردار.

۱۴ دی ۱۳۹۸
ابراهیم طالبی دارابی [دامنه]

  • ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

به قلم دامنه : به نام خدا. رد و «حذف»! در انتهای دیشب، تحلیلم را بر مبنای گردآوری‌هایی ڪه انجام داده‌بودم، نوشتم اما وقتی دیدم شورای عالی امنیت ملی در بیانیه‌اش تحفّظ عمدی ڪرد، جهت رعایت الزامات امنیتی از انتشار تحلیلم خودداری ڪردم. اما اینڪ به چیزی می‌پردازم ڪه در بیانیهٔ شورای عالی نوعی رمزنگاری بود ڪه متن‌های رمزنگار برای ذهن‌های رمزگُشا آشناست: یعنی «خطای راهبردی» و «اشتباه محاسباتی» آمریڪا.

 

من با علت و دلیل اسم این نوشته‌ام را گذاشتم «رد و حذف» زیرا می‌خواهم به چیزی اشاره ڪنم ڪه شورای عالی امنیت ملی از آن به «خطای راهبردی» و «اشتباه محاسباتی» آمریڪا رمزنگاری ڪرد.
 
۱. اهل مطالعه می‌دانند هر ڪجا ارتش آمریڪا حضور یافت، طبق سنت آمریڪایی ڪارشناسان زُبده سازمان سیا هم باید حاضر باشند، زیرا ارتش بدون نظریه‌ی ڪارشناسی سیا اقدامی را انجام نمی‌دهد.
 
۲. سنت‌ڪام آمریڪا نه حالا ڪه بارها «رد» حاج قاسم سلیمانی را ریزبه‌ریز داشت، اما اجازه‌ی «حذف» او را نداشت.
 
۳. سازمان سیا «میز ایران» دارد ڪه لحظه‌به‌لحظه ایران را رصد ڪند، بنابراین دو حال بیشتر متصور است: یا این میز، نظریه‌ی ڪارشناسی داد ڪه زمان حذف حاج قاسم فرا رسیده است و ترامپ پذیرفت. و یا این‌ڪه حذف را لازم ندانست، اما ترامپ به‌خاطر ضعف داخلی -ڪه اخیراً گریبانگیرش شد- یڪدندگی و لجاجت به خرج داد و زمان را برای خود، فرجامی مناسب و جِلوه‌گرانه ارزیابی ڪرد. من به دومی بیشتر احتمال می‌دهم.
 
بر اساس سه بند، نظرم این است: ترامپ به این علت به سنت‌ڪام دستور داد، زیرا برآورد می‌ڪرد حذف حاج قاسم در این زمان ڪه سفارت آمریڪا در بغداد توسط نیروهای مقاومت نیمه‌تصرف شده بود، به نفع آنان تمام می‌شود و اقدامشان را موجّه می‌سازد و فڪر می‌ڪرد این فضاسازی و ڪشته‌سازی چند آمریڪایی، جهان همراه با او خواهد پرسید حاج قاسم در این بُرهه در عراق چه می‌ڪرد؟! چنانچه ذهن‌هایی در داخل! نیز ممڪن است دچار این خبط و خَلط باشند. به همین خاطر، پمپئو فوری به دروغ گفت عراقی‌ها با حذف «سلیمانی» پایڪوبی ڪردند! و ترامپ مدعی شد مردم ایران شادمان شدند! ڪه هر دو جمله، از جملات عملیات روانی است ڪه معمولاً بر ڪوته‌فڪران یا بدبینان! زود اثر می‌ڪند.

 

از سوی دیگر این تردید هم وجود دارد آمریڪا آخرین رد سردار سلیمانی را نداشت، اما چون فرودگاه بغداد توسط پیمانڪاران غربی اداره می‌شود، فروش اطلاعات صورت گرفت، چراڪه آمریڪا پیشتر ازین برای خرید اطلاعات از موقعیت‌های جغرافیایی سلیمانی جایزه تعیین ڪرده بود. اگر از ناحیه‌ی پیمانڪاران پوششی! نبوده باشد، ممڪن است جریانی دیگر، سفر محرمانهٔ سردار را ڪه از آسمان سوریه صورت گرفت، لو داد. گرچه من هنوز نیز در حسرتی بزرگ در خود می‌غلتم ڪه چرا باید جمال جعفر (=مشهور به ابومهدی المهندس) به پیشوازش می‌رفت و منتظرش می‌نشست و یا لزوماً همراه سردار می‌بود! و تا این حد، بی‌احتیاطی عجیب رخ داده باشد.
 
در اینجا پنهان نگذارم ڪه مرحبا به جناب محمود دولت‌آبادی این چهره‌ی ایرانی ڪه با شعر «طبیب اصفهانی» برای بزرگ‌مرد حاج قاسم سلیمانی این‌گونه حُزن و واڪنش و غیرت و ایرانیت و انسانیت نشان داد و دلِ خود را در حبس نفس گرفتار نڪرد و فریاد و مویه برآورد:
 
خلَد گر به پا خاری، آسان برآرَم
چه سازم به خاری که در دل نشیند؟
 
من بر این نظرم ڪه شهید حاج قاسم سلیمانی بزرگترین شهید و نامی‌ترین قهرمان ایران و جهان اسلام، ڪه توسط شَریرترین ارتش جهان به مقام والای شهادت نائل آمد، برای او بسیارڪم بوده اگر توسط هر دشمنی دیگر، یا رخدادی دیگر شهید می‌شد؛ خون پاڪ و پیام‌دارش توسط «شیطان بزرگ» به زمین ریخته شد تا برای همیشه در یاد و ذهن ایرانیان بماند ڪه ارتش آمریڪا دستش به خون بالاترین مقام جهاد دفاعی و فرمانده جبههٔ ضدامپریالیستی ایران آلوده شد. همان آمریڪایی ڪه به زور بر خاڪ بومیان سرخپوست بنا شد؛ رژیمی ڪه هم روزی سلطه‌طلبانه مرحوم مصدق رهبر نهضت ملی را در ازای حفظ پادشاهی، به قول خود «سرنگون» ڪرد و هم امروزه راهبر نهضت ضدامپریالیستی حاج قاسم سلیمانی را به خیال خود «حذف» ڪرد.
 
آمریڪا با این راهبرد، در منطقه گرفتارتر از آنی خواهدشد ڪه اینڪ دچارش است. در یڪ دیدگاه واقع‌گرایانه جغرافیای منطقه، جغرافیای سرخپوستان مظلوم و تسلیم نیست، اینجا، نام‌های نامورانی چون حضرت محمد (ص)، امام علی (ع) و امام حسین (ع) راه‌ها و راهبردها را تعیین می‌ڪند، پیشوایانی ڪه مڪتب صلح و رحمت و خدمت را بنا نهادند، اما هم آنان آموختند اگر با خصم و خصومت روبرو شدید، ذلت را حرام و به‌دور از راه وحی و عقل بدانید.
 
در روزهای پیش‌رو، به روی ایران و منطقه به دلیل حق ضربه‌ی متقابلی ڪه برای ایران محفوظ مانده، صفحات جدیدی گشوده خواهد شد ڪه مدیریت آن حزم، خردمندی و شڪیبایی راهبردی می‌طلبد. احتمال می‌دهم این احتیاط، تشخیص داده شد. عکس بالی پست: محل شهادت سلیمانی و ابومهدی المهندس کنار دیوار فرودگاه بغداد.

  • ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

به قلم دامنه: به نام خدا. او چه می‌ڪرد؟ سنت‌ڪام آمریڪا با او چه ڪرد؟ از آنجا ڪه من این رویداد پیچیده را -ڪه بر پیچیدگی‌های آنی و آتی منطقه خواهد افزود- یڪ اتفاق و حادثه‌ نمی‌دانم، بلڪه یڪ «عملیات نظامی» با نظارت سران آمریڪا توسط ارتش «سنت‌ڪام» آمریڪا در خاورمیانه بود، روی آن تحلیلم را خواهم نوشت. از صبح تا الان به عنوان یڪ فرد ایرانی و نیمه‌آشنا با مسائل سیاست، دست به گردآوری اطلاعات گرداگردِ این اقدام آمریڪا زدم. امید است بتوانم بزودی نوشته‌ای روشنگر بنویسم.

 

عجالتاً بگویم آمریڪا بدون مجوز ڪنگره، یڪ عملیات نظامی انجام داده ڪه به‌یقین در داخل آمریڪا نیز نزاع و بگومگو برمی‌اندازد. ارتش سنت‌ڪام نام این عملیات را «بلو لایتنینگ» گذاشته بود یعنی «آذرخش ڪبود» برگرفته از «بازی رایانه‌ای» ڪه درین بازی «ژنرال دریڪو» باید با حمله‌ی هوایی ڪشته می‌شد.

 

در پایان از سر احساسات انسانی و قلب عاطفی، فاش سازم برای برادر مڪتبی‌ام حاج قاسم سلیمانی گریستم، بسیارگریستم. شاید تڪان‌دهنده‌ترین خبر زندگی‌ام در طول انقلاب اسلامی بود.

 

زیبا این‌ڪه آن برادر ڪه از خوب‌ترین‌های زمین و زمان بود توسط بدترین ارتش جهان و با فرمان فرومایه‌ترین دشمن مردم ایران به این درجه‌ی والا رسید و برای ابد دستان سنت‌ڪام، آلودگی یافت. باید بیابم ڪه چه جریانی سفر مخفی ایشان را، به آمریڪایی‌ها لو داد و مزدوری و دریوزگی ڪرد. امیدوارم احساسات، بر ایران و مقامات غلبه نڪند و تدبیر را به منافع ایران به ارمغان بدارد و درست اقدام ڪند. ممڪن است عده‌ای ازین رویداد پایڪوبی ڪنند، اما می‌دانم دل ایرانیان درین خبر، خیره شده است.

جمعه ۱۳ دی ۱۳۹۸
ابراهیم طالبی دارابی [دامنه]

متن‌های بعدی در پست‌های بعدی

  • ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

...دیدگاهی که من دارم الهام‌گرفته از تاریخ سیاست خارجی آمریکا است و الهام‌گرفته از ذات نظریه‌ی رئالیسم. من یک دانشجوی آمریکایی دارم که می‌گوید آمریکایی‌ها ۵۲۴ توافق با سرخپوستان امضا کردند، اما همه‌ی این ۵۲۴ را نادیده گرفتند. توافق انجام دادند نادیده گرفتند، سرکوب کردند دوباره یک توافق دیگر، دوباره سرکوب دیگر و... این بازی تاریخی آمریکایی‌ها است.

 

جان مرشایمر هم در کتاب «تراژدی سیاست قدرت‌های بزرگ» اشاره می‌کند که وقتی کشوری در مقابل دیگری انعطاف نشان می‌دهد، اگر بازیگر دیگر، قدرتِ بزرگ باشد احساس نمی‌کند که آن کشور می‌خواهد همکاری و مساعدت و مشارکت کند. احساس می‌کند که ضعیف شده‌است. وقتی احساسش این باشد که طرف دیگر ضعیف شده‌است فشار را افزایش می‌دهد.

 

نگاه من بر «دومینوی فشار» آمریکا است. بنابر این، ذات معادله‌ی قدرت در ساختار آنارشی (=نبودِ قدرت فائقه در نظام بین‌الملل) این الگوی رفتاری را در قبال آمریکایی‌ها در ارتباط با بازیگران مختلف اجتناب ناپذیر می‌کند. ابراهیم متقی. (منبع)

  • ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

راجر اسکروتن فیلسوف و روشنفکرمحافظه کار انگلیسی کمتر از دو هفته قبل درگذشت. متفکری جدی و پرکار بود و مشاهدات دقیقی داشت... من اینجا فقط جملاتی از او در یک مصاحبه اخیرش در مقایسه جایگاه روشنفکران در جامعه در دو سنت فرانسوی و انگلیسی را نقل می کنم، بدون آنکه نتیجه گیری ام شبیه او باشد. اسکروتن: «فرهنگ ادبی در فرانسه جایگاه خاصی دارد.

 

راجر اسکروتن

 

فرانسوی‌ها کتاب‌ها را خیلی جدی می‌گیرند. فیلسوفان، اندیشمندان، و نویسندگان در فرانسه بسیار بیشتر قدر می‌بینند تا در هر جای دیگر. بسیاری از روشنفکران فرانسوی در جهان انگلیسی‌زبان شهرت زیادی دارند، در حالی که روشنفکران بریتانیایی موجوداتی غبارگرفته هستند که در ویرانه‌ها و کتاب‌خانه‌ها می‌زیند...[ما در بریتانیا] به‌رغم اصلاحات، هنوز کشوری اشراف‌سالار هستیم.» (پایان نقل قول، ترجمه بابک مینا در سایت آسو) واقعا روشنفکران در انگلستان تاثیر و محبوبیت زیادی در جامعه ندارند.

 
 از وقتی در این کشور زندگی می کنم اینرا شخصا حس کرده ام. در فرانسه ولی گاهی تاثیر یک فیلسوف ممکن است از یک بیزینس‌من (چه ترجمه‌اش کنیم؟ کارآفرین؟) کمتر نباشد. به مورد سارتر یا فوکو نگاه کنید. نمی توانم خوشحالی خودم را از این پنهان کنم که ما در ایران، به واسطه وقوع دو انقلاب در تاریخ معاصرمان، به سنت فرانسوی نزدیکتر هستیم، برغم تمام مشکلات. میثم بادامچی.
  • ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

به قلم دامنه. به نام خدا. همه چیز بر سرِ «لایحه‌ی استرداد به چین» بپا خاست اما در ادامه، هُنگ‌کُنگی‌ها «دموکراسی بیشتر» را خواستار شدند. آنها با شعار «۵ درخواست، نه یکی کم، نه زیاد» مطالبات خود را در خیابان‌ها بیان کردند مثل: پس‌گرفتنِ لایحه‌ی استرداد که دست دولت چین را برای بُردن شهروندان هُنگ‌کُنگ به چین باز می‌گذارد؛ چون هنگ‌کنگ قسمتی از چین است با میزانی از خودمختاری. لایحه‌ای که به قول هنگ‌کنگی‌ها: «تهدیدی بود بر آزادی‌هایشان چراکه متهمان هنگ‌کنگی باید برای محاکمه به چین تحویل داده می‌شدند.» (کد خبر: ۴۲۲۳۷۲)

 

   

تظاهرات اعتراضی هُنگ‌کُنگ

 

علاوه بر درخواست ابطال لایحه‌ی استرداد، چهار خواسته‌ی دیگر آنها اینهاست: تحقیقات در مورد خشونت عریان پلیس؛ لغو شورش‌نامیدنِ اعتراضات؛ عفو معترضان دستگیرشده؛ و نیز حق رأی کامل و تمام‌عیار.

 

سه چیز این جنبش را در معرض خطر قرار داد: یکم: دولت، تظاهرات را غیرقانونی دانست. دوم: از لفظ حقوقی «شورش» برای معترضان استفاده شد. سوم: نقضِ قانون ممنوعیتِ نقاب به صورت‌زدن در مجامع عمومی توسط معترضان. که هر سه مورد، دستِ دولت‌شهرِ هُنگ‌کُنگ را برای برخورد با آن باز می‌گذارد.

 

هُنگ‌کُنگ، بیش از یکی‌ونیم قرن مستعمره‌ی انگلیس بود که در سال ۱۹۹۷ به چین پیوست. در تحلیل‌ها و بررسی‌ها، این مسأله را نیز نباید از نظر دور داشت؛ عادت‌کردن با نظام تک‌حزبی چین گرچه برای هُنگ‌کُنگی‌ها زمان می ‌برَد حتی ممکن است مُیسَّر نگردد، اما از آن سو انتظار اِعطای دموکراسی بیشتر از جانب چین به هُنگ‌کُنگ امری محال است. بنابراین، این بحران بآسانی قابل حل نیست بلکه یک پیچیدگی دیگر به منطقه‌ی شرق دور افزوده شد.

  • ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

متن نقلی : رئیسعلی را غلامحسین تنگکی فرزند صفر کدخدای تنگک در نیمه شب و هنگامی که رئیس آماده شبیخون به نیروهای انگلیسی می‌شد از پشت سر هدف قرار داد و ناجوانمردانه به شهادت رساند. اما در مورد آمر وی برای قتل، به دلیل کمبود اسناد تا چند سال پیش هم تردید جدی وجود داشت. شایع ترین گمانه به ویژه در میان عموم و حتی برخی کتب و مقالات، آمریت زائرخضرخان اهرمی یکی دیگر از سرداران جهاد با انگلیسی‌ها بود.

 

اما سال ۱۳۹۲ با ترجمه و انتشار یادداشت‌های مستر چیک، ویس کنسول انگلیس در بوشهر همه چیز روشن شد. مستر هربرت چیک در یادداشت‌های مورخ ۱و ۸ سپتامبر ۱۹۱۵ به صراحت برای دولت لندن گزارش می‌کند که وی به غلامحسین تنگکی مبلغی داده و وی را برای قتل رئیسعلی اجیر کرده است.

 

انگلیسی‌ها پس از ناتوانی در دفع حملات غافلگیرانه رئیسعلی به مواضعشان در بوشهر و شکست فضاحت‌بار از او در حمله به دلوار، از سر عجز رو به روش ناجوانمردانه ترور برای حذف رئیسعلی آوردند و مانند همیشه خائنان وطنی کاری را که دشمنان اجنبی از آن ناتوان‌اند به سرانجام رساندند.

 

یادداشت‌های مستر چیک

ترجمه افشین پرتو، نشر حوزه هنری بوشهر

صص ۱۵۰-۱۵۲

(منبع)

  • ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

متن نقلی: قسمت دوم پس از این اتفاقات و در حالیکه آرلوف در اسپانیا حضور داشت از بیم جان خویش دیگر به شوروی برنگشت. ولی نمی‌توانست به صورت آشکار ارتباط خود را با رژیم استالین قطع کند زیرا مادر آرلوف و مادر همسر او همچنان در مسکو بودند. در ماه آگوست ۱۹۳۷ اسلوتسکی رئیس اداره امور خارجی سازمان امنیت برای آرلوف تلگرافی ارسال می‌کند که مامورین مخفی هیتلر و ژنرال فرانکو تصمیم گرفته‌اند آرلوف را بدزدند و اطلاعات سری شوروی را به دست بیاورند. در نتیجه سازمان امنیت گروهی را به اسپانیا خواهد فرستاد که مراقب آرلوف باشند. ولی آرلوف دریافت که این گروه به قصد ترور آرلوف خواهند آمد. به همین خاطر آرلوف اعلام کرد که نیازی به این گروه نیست و خود امنیت خود را تامین خواهد کرد.

 

در ادامه آرلوف به همراه همسر و فرزندش به فرانسه رفت و بر خلاف دستور سازمان امنیت مبنی بر بازگشت او به شوروی با کشتی و به همراه خانواده‌اش به کانادا رفت. وقتی آرلوف به کانادا رسید نامه مفصلی به استالین نوشت و اعلام کرد که در مورد او چگونه فکر می‌کند و استالین را تهدید کرد که هر گاه خیال بدی نسبت به مادر و مادرزنش در سر داشته باشد، همه مطالبی را که می‌داند به اطلاع همگان می‌رساند. برای اینکه استالین بفهمد این یک تهدید بی‌پایه و اساس نیست فهرستی از جنایتهای او را در نامه ذکر کرد. یک ماه بعد از کانادا به آمریکا رفت و در واشنگتن تقاضای پناهندگی سیاسی کرد. ۱۴ سال در برابر مامورین مخفی استالین که قصد ترور او را داشتند پیروز بود. در سال ۱۹۵۳ تصمیم گرفت کتاب تاریخ سری جنایتهای استالین را منتشر کند. زیرا حدس می‌زد که تا این زمان مادر و مادر همسرش دیگر زنده نیستند. قبل از انتشار این کتاب استالین درگذشت و وقتی کتاب منتشر شد که استالین در قید حیات نبود.

 

 

آرلوف کتاب تاریخ سری جنایتهای استالین را با یکی از بزرگترین فریبکاری‌ها و نیرنگهای استالین یعنی قتل کیروف آغاز کرد و به صورت کاملاً مفصل و با جزئیات کامل به بیان این اتفاق پرداخت. قتل کیروف سرآغازی شد بر تمام جنایات استالین. علاوه بر اینکه یک عضو ساده حزب کمونیست را برای قتل کیروف فریب دادند و مقدمات قتل او را فراهم کردند، تمام افراد مورد نظر استالین به بهانه همدستی در قتل کیروف و تروتسکیست بودن اعدام شدند. در کتاب تاریخ سری جنایتهای استالین تمام مطالب (به جز دو یا سه مورد) به صورت رسمی و متکی بر شهادت شاهدان عینی و غیر قابل انکار هستند. و خیلی از محققان اثر آرلوف را از نظر صحت روایات قابل قبول می‌دانند.

 

اما نکته‌ای که ویراستار کتاب اعلام می‌کند این است که آرلوف نه تنها یکی از روسای برجسته سازمان امنیت شوروی بود بلکه یک شخصیت حزبی هم بود. و با تلاش فراوان استالین را در نقطه مقابل لنین قرار داده است. یعنی لنین را در مقام خیر و استالین را در مقام شر به نمایش در آورده است. در نتیجه همه دوستان و اطرافیان لنین مثل تروتسکی، زینویف، کامنف، بوخارین و ریکوف را به صورتی آرمانی مجسم کرده است. بسیاری از همین افراد پس از مرگ لنین از قدرت‌طلبی تروتسکی به هراس افتادند و با استالین همدست شدند و علیه تروتسکی به فعالیت پرداختند. آنها تروتسکی را سرنگون و تبعید کردند. پس از این ماجرا استالین با بوخارین متحد شد تا کار زینویف و کامنف را بسازد. پس از اعدام این دو نفر نوبت خود بوخارین بود که توسط استالین نابود شود.

 

آرلوف در ایالات متحده آمریکا پانزده سال با مبلغ ۲۳ هزار دلاری که با خود داشت زندگی بسیار محقرانه‌ای را دست و پا کرد. بعد از اینکه به کلیولند مهاجرت کرد پنج سال مداوم در کتابخانه عمومی شهر نگارش کتاب تاریخ سری جنایتهای استالین را پی گرفت. در سال ۱۹۵۱ دست‌نویس کتاب آماده شد. یک سال و نیم طول کشید که کتاب به زبان انگلیسی ترجمه شود. پس از انتشار کتاب تازه مقامات آمریکایی فهمیدند ژنرال آرلوف پانزده سال به صورت پنهانی در کشورشان زندگی می‌کرده است. حتی سالها پس از چاپ کتاب هم تلاشهایی برای ترور او انجام شد. آرلوف در هفتم آپریل ۱۹۷۳ یک سال و نیم بعد از مرگ همسرش درگذشت. الکساندر آرلوف کسی نبود جز لو فلدبین. (منبع)

قسمت اول اینجا

  • ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

متن نقلی: کتاب تاریخ سرّی جنایت‌های استالین را الکساندر آرلوف نوشته است. الکساندر آرلوف نام مستعار یکی از مسئولین رده بالای سازمان اطلاعات شوروی بود که بر اساس تمام تجاربی که در اثر کار در سیستم استالینی به دست آورده بود، این کتاب را به رشته تحریر در آورد. الکساندر آرلوف که در انتهای کتاب شاهد افشای نام اصلی او توسط ویراستار کتاب خواهیم بود در پیش‌گفتار کتاب اعلام می‌کند که به هیچ حزب و گروه سیاسی وابستگی ندارد و تنها تا سال ۱۹۳۸ عضو حزب کمونیست بوده است. علاوه بر فعالیتهای فراوان در داخل اتحاد شوروی در خارج از اتحاد شوروی هم فعالیتهای فراوانی داشته است. از جمله در جنگ داخلی کشور اسپانیا، مشاور دولت جمهوری‌خواه اسپانیا بوده است. ولی در دوازدهم جولای ۱۹۳۸ رابطه خود را با رژیم استالین قطع کرده است.

 

 

همانطور که می‌دانید استالین از سال ۱۹۳۷ شروع به نابود کردن تمام دستیاران مورد اعتماد خود کرد تا کسی از آنها نتواند شاهد جنایات او باشد. در بهار ۱۹۳۷ کلیه مسئولان برجسته سازمان امنیت و کلیه بازپرسانی که طبق دستور استالین از رهبران به زنجیر کشیده حزب بلشویک اعتراف دروغین گرفته بودند، بدون بازجویی و محاکمه اعدام شدند. در ادامه هزاران نفر از کارکنان سازمان امنیت که بنا بر شغل و موقعیت خود امکان دسترسی به اطلاعات سری جنایت‌های استالین را داشتند تیرباران شدند. ادامه در قسمت بعدی (منبع)

  • ابراهیم طالبی | دامنه دارابی