به قلم دامنه: به نام خدا. دامنه در سلسله مباحث «تریبون دارابکلا» معمولاً مسائل مختلف محل را به وُسع خویش انعکاس می دهد. امروز در سالگرد سید ابوالفضل مسلمی (نوۀ دختری حاج ابراهیم آهنگر دارابی پایین محله) یک مؤسّسۀ آموزشی تربیتی قرآنی دارابکلا با نام «مهد کودک قرآنی ابوالفضل روستای دارابکلا» را معرفی می کند. تا هم یاد آن درگذشته زنده نگه داشته شود، هم از کار بزرگ و احسان و نیکوکاری جناب حاج ابراهیم آهنگر دارابی تجلیل به عمل آید و هم به مدیریت محترم مهد کودک قرآنی ابوالفضل خداقوت و انرژی مضاعف داده شود.
جناب حاج ابراهیم آهنگر دارابی پدربزرگ سید ابوالفضل، سال قبل با نیّت خیر این مکان را (در عکس های زیر) هدیه کرده است و در اختیارمدیر آن خانم فاطمه رجبی دارابی (دانش آموختۀ محترم دانشگاه و هنرمند نقاش) فرزند آقای محمد رچبی قرار داده است. سال قبل، در ۱۳ مرداد ۱۳۹۶ (اینجا) مراسم دعای کمیل آن جوان از دست رفته را، با عکس های ارسالی جناب یک دوست منعکس کرده بودم و یادش را گرامی داشته بودم. اینک در شب شهادت امام صادق آل محمد (ص) این پست را تقدیم دامنه خوانان شریف می کنم. زیرا؛
با این انتشار هم مؤسسه را می شناسانیم که بخوبی و بدرستی پاگرفته که در کارش توفیق و نظم و برنامه ریزی دقیق دیده می شود؛ هم یاد آن جوان را تجلیل می کنیم و هم اهمیت و نقش بسزای آموزش قرآن را برای بچه های دارابکلا تذکار می دهیم و هم برای اعتبار محل مکان ها و اشتغالات آموزشی را بیان می کنیم. باشد که اجر آن به روح اموات همه و خصوصاً آن جوان درگذشته و نیاکان حاج ابراهیم و همسرش، نیاکان مؤمن خاندان موسوی و اموات ودرگذشتگان رجبی و نیز اموات این بنده نثار شود. ان شاء الله تعالی.
تصاویر و دو اطلاعیۀ مهد کودک قرآن ابوالفضل در زیر:
اهدائی حاج ابراهیم آهنگر.
به مناسبت درگذشت سید ابوالفضل مسلمی
نوۀ دختری حاج ابراهیم آهنگر
با مدیریت خانم فاطمه رجبی داراب
فرزند محمدرضا رجبی اسحاق
عکس ارسالی فاطمه رجبی
احمد گرجی بالامحله
خال به دوش. خال. ۱۴ تیر ۱۳۹۷
آقای محمدعلی نبی زاده برادرشهید ابراهیم نبی زاده. بیمارستان بوعلی ساری. ایام شهادت امام علی (ع) ۱۶ خرداد ۱۳۹۷. ارسالی جناب یک دوست. با سلام و آرزوی سلامتی و شفا برای این مرد پرتلاش و خوش گفتار و خوش رفتار روستای دارابکلا. (ایشان دائیِ مادر همسرم هستند) عکس زیر محمدعلی نبی زاده و دامادش آقای گال برار بابویه دارابی برادر حسین نجّار و علی نجّار. درود به نبی زاده و سلام به جناب یک دوست که یادِ آقای نبی زادۀ این مرد خندان و بشّاش و مردمی و خاکی دارابکلا را تجدید کرده اند که اینک بر بستر بیماری ست.
به قلم دامنه. به نام خدا. یادی از یک مرد بزرگ محل. یادم هنوز هست که چه نصیحتهایی به ما میکرد، چه شعرهای پرمغزی میخواند، و چه حکمتهای زیبایی نقل مینمود. تنومند بود؛ سرخفام. خندان و نیز بهشدّت آرام. صدایش، خیلی طَنین داشت، وقتی سخن میآمد کم میگفت و به حدّ و حدود، حرف میزد. از ابوسعید ابوالخیر میگفت:
چون تیشه مَباش و جمله بر خود مَتراش
چون رنده ز کار خویش بیبهره مباش
تعلیم ز ارّه گیر در امر معاش
نیمی سوی خود می کش و نیمی می پاش
در پنجشنبهشبهای دههی شصت، ما جمعی از رفقا، به خونهاش در تنگِ بالامحلهی دارابکلا میرفتیم و «دیدنی»های تلویزیون آن سالها را میدیدیم. (برنامهای از مجری زبردست مرحوم جلال مقامی) آن مرد بزرگ و خوب محل، در شب نشینیهایمان در جوارش، از خوی و خصلتهای بد برخی از مردم میگفت و بر ما تأکید داشت چنین نباشیم، بلکه همیشه:
گُلچین باشیم، نه گناهچین مردم
او خطّاط بود. بسیار خوشخط و خوشقلب. تهران کار میکرد و آخر هفته به دارابکلا برمیگشت. او مرحوم آقای نصیری بود؛ پدرِ دوستمان جناب احمد نصیری. با آن که جوان بودم ولی این ذکر زیر او را که به ما یاد دادهبود؛ هر صبح هفتبار به نیت خالص توحید بخوانیم، هنوز هم وِرد زبان و قلبم میکنم و حرز جانم:
یا هو یا مَن لا هوَ الا هو
همان دورهی جوانی خیلی از شعرها و نکتههای او را در دفترم نوشتهام و هنوز به یادگار نگه داشتهام. خدا او و همسر مهربانش را -که همیشه با قلبی پاک و اخلاقی خوش رفتار با ما برخورد شفقّتآمیز داشتند و با سخاوت تمام پذیرایی میکردند- غریق رحمت کناد. فاتحه مع الصّلوات.
اخیراً در (آب حیات) مرکز اطلاعرسانی غدیر، خواندهام که در تفسیر مجمع البیان ذیل سوره اخلاص آمده است که علی (علیه السلام) قبل از غزوه بدر، حضرت خضر (علیه السلام) را در خواب مشاهده میفرمایند و به او میگویند چیزی به من بیاموز تا بدان وسیله بر دشمنان نصرت یابم.
جناب خضر (علیه السلام) به ایشان میگویند، بگو: یا هو یا من لا هو الا هو.
علی (علیه السلام) در صبح آن شب، حکایت رؤیای شب گذشتهی خویش را برای رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل مینمایند. حضرت رسول به ایشان میفرمایند، یا علی به تو اسم اعظم تعلیم داده شده است.
به قلم دامنه: همرزم سلحشور: سیدحسن، سلام ما را به یوسف برسان. الَّذِینَ إِذَا أَصَابَتْهُمْ مُصِیبَةٌ قَالُوا إِنَّا لِلَّهِ وَإِنَّا إِلَیْهِ رَاجِعُونَ * أُولَئِکَ عَلَیْهِمْ صَلَوَاتٌ مِنْ رَبِّهِمْ وَرَحْمَةٌ وَأُولَئِکَ هُمُ الْمُهْتَدُونَ. کسانى که چون مصیبتى به آنان رسد گویند انا لله و انا الیه راجعون [ما از خداییم و به خدا باز مى گردیم]. بر اینان درود پروردگارشان و رحمت او باد و اینانند که رهیافته اند.
جبههی جنوب. ۱۳۶۴
من و روانشادان: یوسف و سیدابوالحسن
عکاس: سیدعلی اصغر
به نام خدا. لحظات پیش (۸ و نیم صبح شنبه ۲۲ اردیبهشت ۱۳۹۷ برابر با ۲۵ شعبان المعظم ۱۴۳۹) از سوی دوست بزرگوارم جناب حاج سیدتقی شفیعی دارابی مطلع شدم، همرزم سلحشورمان سید ابوالحسن شفیعی دارابی برادرِ جناب حجت الاسلام والمسلمین سیدمحمد شفیعی مازندرانی به رحمت خدا پیوست.
من در صدر کلام، این مصیبت غم انگیز را به تک تک اَخوات و اَخوان کرام شان به ویژه استاد شفیعی مازندرانی و رفیق دیرین و یار و یاور همیشگی ام جناب حاج سیدتقی، به همۀ بازماندگان عزیزشان خاصّه به همسر فداکار و مؤمنه شان، به تمامی همسنگران و همرزمان سلحشورشان خصوصاً به یوسف در فراق مان، و به همۀ اقوام و خویشان و خویشاوندان و دوستان و همکاران گرامی شان مخصوصاً به هم پویان محترم شان، تسلیت می گویم.
اما سخن خاص دامنه: مرحوم سیدحسن آقا بر گردن مان حق دارد، حق محبت، حق احترام، حق رفاقت، حق همسنگری، حق در یک خیمۀ جنگ خوابیدن، حق ایمان ورزی، حق دعاخوانی، حق ذاکرِ اهل بیت _علیهم السّلام_ بودن، و در اوج همه حقِ سادات مهربان بودن.
من شخصاً ایشان را از صمیم دل دوست می داشتم. غیر از خوبی و محبت و طبع گرم صمیمیت، چیزی از او به یاد ندارم. در سنگر جبهه در کنار رفیقان: یوسف، سیدعلی اصغر، احمدبابویه، از این همرزم، فقط سلحشوری و مقاومت و اخلاق نیکو و دقت در آداب دینی و پیشتازی در رعایت مسائل شرعیه دیده ایم. شهادت می دهم که آقاسیدابوالحسن، الحق یک همسنگر نترس و آمادۀ شهادت و سرشار از روحیه بود. تمام چهارشنبهشبها برای مان دعای توسل می خواند.
این پست را از سر ارادات به آن سید بزرگوار، نوشته ام که در روز عاشورا و شب های محرم دارابکلا با جوشیهای او، بر سر و سینه ها می زدیم که با آن بلندگوی دستی قدیمی، با خلوص و ارادات به اهلبیت (ع)، نوحه های ساده و سنتی می خواند و عزاداران را به دستۀ سینه زنان، تهییج و مهیّا می ساخت. سیدحسن، بی ریا ذاکر اهلبیت عصمت و طهارت _علیهم السلام_ بود.
اخیراَ با این بسیجی همرزمم دوبار دیدار و گفت و گو داشتم: یکی دی ماه ۱۳۹۶ که خیلی بشّاش بود و تجدید خاطرات کردیم و نقل خوبی های یوسف. دیگری همین دو هفتۀ قبل در بستر بیمارستان بود که به من گفت: «آق ابراهیم، راضی ام به رضای خدا». اشک در چشمم کردم و گفتم: تو در ایمان، پایدار بودی و هستی؛ پس، در این سختی نیز مقاوم باش و روحیه رزمندگی ات را به یاد آر. صدایش در دلم ماند و طنین سخنش هنوز در گوشم نجوا دارد.
یادش را به همراه مرحومان والدین متدیّن و مهربانش و نیز برادرش مرحوم سید حجت از معلمان روستای دارابکلا، گرامی می دارم و برای شان غفران الهی و محشورشدن با اولیای الهی، طلب می کنم. ما همرزمان و همسنگران مرحوم آقا سیدحسن، در غم درگذشت او با همۀ منتسبان بزرگوارش، شریک هستیم. خدایا ما را با رزمندگان و شهیدان پذیرا باش. با بغض در گلو می گوییم: سیدحسن، سلام ما را به یوسف برسان. التماس دعا. دامنه.
به قلم دامنه. به نام خدا. درگذشت «گَنّا». این پست را از زبان رفقایم مینویسم: گنّا هم با عمری بالای یک قرن، از میان مان رفت. من، عید نوروز ۱۳۹۴ که به دیدارش رفته بودم، عکس زیر را به یادگار انداختم. او به رفقا، خیلی سخی و مهربان بود. ما رفقا، با او خاطره های زیادی داریم. از اوج مهرورزی اش گرفته تا جملات خندان و خُلقیات قشنگ و دلِ نازک و قلب پردغدغه اش برای نوادگانش؛ خصوصاً عشق بی حصرش به نوه اش جعفر، که اسماعیل صدایش می کرد.
ما را مثل نوه اش جعفر و هادی و مهدی محّبت می کرد. من و رفقایم، از دستان او نون و نمک فراوان خورده ایم؛ از اول انقلاب تا سال های سال. صدها جلسۀ اوایل انقلاب و دهۀ شصت را در منزلش برگزار کردیم و با سخاوت و خوشرویی و خوشحالی و به وفور پذیرایی شده ایم. خیلی بامحبت بود. خصوصاً روانشاد یوسف داماد خواهرزاده اش را بسیار دوست می داشت.
امروز ۲۱ اردیبهشت ۱۳۹۷ این مظهر رأفت و دلدادگی به نوادگان و اطرافیان، به رحمت خدا پیوست. حق است پستی ویژه از سر سپاس و نمک شناسی، برایش می نوشتم که نوشتم. این درگذشت را به همۀ خویشاوندان نسبی و سببی اش، اخصّ به رفیق مان آقاجعفر رجبی دارابی تسلیت می گوییم و برای روح وی صلوات و فاتحه نثار می کنیم و یاد این مادرمهربان را -که گنّا صدایش می کردیم- گرامی می داریم. جایش بهشت برین باشد.
به قلم دامنه. به نام خدا. دیشب از طریق رفیق گرامیام حاج سیدتقی شفیعی مطلع شدم همرزم جبهه و جهاد و دفاع مقدس مان جناب سید ابوالحسن شفیعی دارابی بر تخت بیمارستان آرمیده اند. تحت درمان رفته اند و متوقّع دعای خیر مؤمنان اند و منتظر شفای عاجل از جانب خدای مهربان.
قبر سید حجت شفیعی دارابی
اول اردیبهشت نود و هفت. عکاس دامنه
من، بلافاصله نیمه شب دیشب با این همرزم خوب و دلسوز و غیورمان تماس گرفتم و کمی گپ زدم و روحیه ایی دادم و دعایش کرده ام و نگرانی ام نیز بروز داده ام. این پست را به احترام رفافت و شفَقت های شدید او بر من و یوسف و سیدعلی اصغر، نوشته ام تا علاوه بر اَدای وظیفه به ساحت یک دوست همسنگر، از همگان نیز بخواهم با دل الهی شان او را دعا کنند. او در آن رزمی که با هم در سال ۱۳۶۴ در جبهه ی جنوب داشتیم، بسیار خوش درخشیده بود و بسیارشجاع و بی حد بر سر ایمان بود. خیلی با شادروان یوسف رفیق و اَلیف شده بود. این سادات را با دعای خیر، مشحون شعَف و شفا نماییم. خداحافظ دامنه خوانان شریف باد. در آستانۀ روز معلم یاد می کنم از برادرش سید حجّت که سال پیش از میان مان رخت بر بست که اخیراً بر سر قبرش فاتحه ای نثار کرده ام و عکسی به یادگار انداخته ام و نیز خدا بیامرزاد والدین مهربان این دوست خوب ما را.
پیچ موزی لَت جنبِ حموم بالملۀ داراب کلا
حمید آهنگر و مادرش
امام زاده علی اکبر اوسا
عکاس و طرح روی عکس: جناب یک دوست
به نام خدا. دقایق پیش جناب حاج علی چلوئی، به من خبر داد که سیدحسن حسینی دارابی فرزند مرحوم سیدابراهیم (همرزم مان در جبهه) به رحمت خدا پیوست. یادش برای دوستانش و بازماندگانش گرامی باد. دامنه این مصیبت وارده بر خاندان آن مرحوم را، به تمامی بازماندگان و منتَسبان نسَبی و سببی اش، تسلیت می گوید و برای شان صبر و بردباری طلب می کند.
سیدحسن حسینی دارابی
ارسالی خلیل آهنگراوسا
مرگ و زندگی را همیشه دو شاهین یک ترازو می دانم. انسان با زندگی عبادت می کند و با وفات عبودیت. امید است روح این جوان سادات دارابکلا، قرین شادی و بهجت باشد. یادِ پدرشان مرحوم آق سیدابراهیم را نیز گرامی می دارم که در جبهه به همراه یوسف و سیدعلی اصغر و احمدبابویه در سال شصت و چهار و نوروز شصت و پنج خاطرات زیادی داریم و خوبیهای فراوان.
نوهی یوسف رزاقی
هوالشّافی
به قلم دامنه
تو می مانی سید میلاد زیبای ما
تو را می خواهیم فرزند آقاسیدمجتبای ما
ای پسر قشنگ هاجرِ یوسف ما
زودِ زود بیا، زود، خیلی هم زود به تندی بادها
همۀ رزاقی ها، آهنگرها و شفیعی ها
منتظرتند میلادآقا
رفقای بابابزرگت و سیّدعلی اصغر ما
کی دل داره نوۀ یوسفِ هجران ما را
آن گونه ناخوش ببینه. ها؟
میلاد ما، میلاد ما
تو طعم یوسف ما را داری آقا
می خواهمت من با همۀ آن خاطره ها
اول اسفند ۱۳۹۶
ارسالی جناب رنگین کمان
مراسم یادبود
نوزده شهید دارابکلا به مناسبت فاطمیه
عکس بالا: مدرسۀ شهید سیدباقر صباغ مرحوم سیدمحمد پدر شهید صباغ. مرحوم طالب پدر طلبۀ شهید حسن آهنگر و ... عکس پایین: حاج علی محمد غلامی دارابی و همسر گرانقدرش والدین جناب حجت الاسلام شیخ محمدجواد غلامی دارابی یک مصاحبه برای برنامۀ محلی شبکۀ تبرستان
متن حجت الاسلام محمد جواد غلامی دارابی پس از انتشار پست: درود خدا بر شما و بینندگان دامنه با مشاهده عکس پدر و مادر مهربان و دلسوزم دلشاد و خوشحال شدم از جناب عالی بابت انتشار و از جناب رنگین کمان بابت ارسال و از پسرعمه هنرمندم آقای تقی تبار بابت تصویربرداری صمیمانه تقدیر و تشکر می کنم. از خداوند منان درخواست می کنیم ارواح همه اموات مخصوصا روح پدر و مادر مهربانتان را در برزخ خوشحال مسرور نماید.
پاسخ دامنه: سلام. از این که یادی از ارواح والدین محبوب من، کردید، از شما جناب شیخ غلامی ممنونم.
به قلم دامنه. به نام خدا. دیشب دبستان دخترانۀ دارابکلا مراسم تولد آغاز دوازده سالگی شادروان فاطمه دارابکلایی به بپا شد و شاید هم غوغا میان هم کلاسی ها. با همت و دل رحمی های معلمانِ مدرسه اش در دارابکلا با حضور اعضای خانواده و خاندان و اُقربا. اسماعیل پدر فاطمه، احمد بابویه، همکلاسی ها، معلم ها همه بودند. از سخنران جلسه جناب آقای عرب خزائلی رئیس آموزش و پرورش میاندورود، بسیار ممنونم که به دانش آموز حوزۀ کاری خود این گونه احترام گذاشتند.
...
...
یادبود و کیک تولد فاطمۀ مهربانیها، دلنواز و غمگسار
یازدهمین سالگرد زمینی شدنت، آسمانی شد
...
...
درود میفرستم به این لطف و محبت و همدردیهای همکلاسیهای فاطمه و ذوق و روحیهبخشی معلمان فرهیختهی دبستان دارابکلا. فاطمه ۱۷ دی ۱۳۹۶ معصومانه به آسمان پَرکشید و روح دردمندِ و لطیف همکلاسیهایش سخت فسرده شد و دل مالامال عشق فاطمه در همهی بازماندگان، جریحهدار. یادش همیشه باقی، نامش همواره نامی و عمر این دانشآموزان گرامی همآره پُربرکت و طولانی. با تشکر از همۀ تسلّادهندگان و همدردیکنندگان.
تو کجایی؟ فاطمه
فاطمۀ مهربان ما تو کجایی؟