دامنه‌ی داراب‌کلا

مازندران ، ساری ، میاندورود

دامنه‌ی داراب‌کلا

مازندران ، ساری ، میاندورود

۳۸ مطلب در بهمن ۱۳۹۹ ثبت شده است

نوشته‌ی مشترک دکتر عارف‌زاده و دامنه

فرهنگ لغت داراب‌کلا

( لغت‌های ۱۲۰۳ تا ۱۳۱۳ )

 

هر وق تور دسّه خال بکارده! : هر وقت که دسته‌ی تبر برگ درآورد و سبز شد. فرض محال. وعده‌ی بالمحاله. معادل دیدن مستقیم پشت گوش خودمان. نیز نشدنی. وعده‌ی خالی.

 

ارمنجی: با تلفظ غلط المِنجی. خارپشت. حیوان کوچک تقریباً به‌اندازه خرگوش که در مواقع احساس خطر، مثل یک توپ در خودش جمع می‌شود. خصوصاً توپ می‌کند خودشو. اغلب ما این صحنه را توی نوجوانی‌مان دیده‌ایم. حیوانی تخریبگر محسوب می‌شود؛ چون محصولات باغی و صیفی‌جات را می‌خورَد. البته نافع هم هست، چون زمین را به نوعی ورز می‌کند.

 

 

ارمنجی

 

بُرده‌بُرده: یک بازی محلی در هنگام عروسی‌ها که جوان‌ها دور همدیگر به صورت دایره‌ای و حلقه می‌زدند و پارچه‌ی روسری تابیده و تازیانه‌ای‌شکل به نام کاتِک را از پشت همدیگر دست به دست، رد می‌کردند و در یک غافلگیری به پشت فردی که در وسط دایره بود، می‌زدند. فرد وسط اگر این کاتک را از دست هر کس می‌ربود یا می‌گرفت آن فرد، کتک خورنده‌ی بعدی وسط حلقه‌ی بورده‌بورده می‌شد و این روال تا ساعاتی از شب می‌چرخید تا خسته می‌شدند و یا صاحب، عروسی عذر همه را می‌خواست و بخش بازیگرخانه‌ی مجلس را خاتمه می‌داد.

 

کَل‌کاشتی: کل یعنی سرشاخ. ریشه در کلّه و سر هم دارد. مثلاً کله کُشتی. بازی کُشتی و سرشاخ شدن‌ها و تن به تن شدن‌ها در یک جمع جوان‌ها.

 

حورا: نام زنانه. در واقع حورا لفظ غلط حوریه و فوری است. در مجالس هم حورا یا هورا می‌کشن. در واقع حورا لفظ غلط حوریه است.

 

کیکاک: پشکل گوسفند. کیکاک یک نوع واحد اندازه‌گیری در محاوره‌ی صمیمانه و عمومی هم هست. مثلاً گوسفن کیکاک قایده. و نیز وقتی کسی اجابت مزاجش سخت و اندک باشد. حتی تریاک را هم تشبیه به کیکاک می‌کنند.

 

ظُر: ظهر. نیمروز. وسط روز. خود ظُر یعنی پشت. آن رو. سایه پشت افتاد. روز پلی بیّه، ظُر گفتند یعنی اذان ظهر را گفتند. ظُر ره نایتنه هنو تِه نماز صیّ نیه. نماز نوِن ظُر ره نایتنه.

 

ذل: بیچاره. مستأصل. خسته. ذلیل. خیلی اذیت‌شده. تروک دربیارده.

 

ون تِک دییه دیشیه: نشانی خنده‌دار دادن از کسی که مثل برخی حیوانات مثلا سگ، دهانش یک استخوان بود و داشت می‌رفت. و در محل در جواب سؤال فلانی کوئه و کجاهه؟ به تمسخر و شوخی می‌گویند: ون تِک استخون دییه ممس‌دکته‌ جه دیه شیه. داشت می‌رفت.

 

ممس‌دَکته: محمدحسن دکته نام نقطه‌ی خروجی اربابی‌صحرا و سیاه‌بول دارابکلاست. نشانی پرت دادن از کسی است که در دسترس نباشد و دور شده باشد و چون لفظ دکته یعنی افتاده در آن هست، نوعی شوک کوچک به مخاطب وارد می‌کند. احتمال آن است که فردی به اسم محمدحسن در آن رودخانه افتاد یا برایش حادثه‌ی منجر به جرح و یا فوت رخ داد. ممس مخفف و سرِ هم محمدحسن است و ممس‌دِکته نام گذرگاه رودخانه‌ی داراب‌کلاست در بخش غربی محل. خود واژه‌ی مصطلح ممس‌دِکته یعنی محمدحسن افتاد، پرت شد. به عبارت دیگر ممسن دکته اسم مکان است؛ نقطه‌ای از رودخانه داراب‌کلا که محل گذر از روستا به زمین های کشاورزی واقع در شمال غربی روستاست. وَجه تسمیه (= چرایی نامِ) آن هم، معروف است؛ در قدیم مردی به نام محمد حسین هنگام عبور از رودخانه غرق شده بود. بیشتر بخوانید ↓

به قلم دامنه. به نام خدا. «نِصکالِه». این واژه، مرکّب است؛ نص و کاله. نِص در نصکاله، مخفّف نصف است. نصکاله، یعنی ناقص، نیمه‌کاره، نصفه‌نیمه. نصکاله متضاد دِرسّه است یعنی کامل، همه. مثلاً می‌گویند: پنبه‌جار رِه نِصکالِه وجین هاکارده. یا می‌گویند: این مقاله و کتاب را نصکاله، رها هاکاردی؟ یا می‌گویند: این خانه هنوز نصکاله هَسّه. یعنی تمام‌کار نیست. یا مثلاً می‌گویند: فلان دختر و پسر، عشق‌شان را «نِصکالِه ول هاکاردِنه» ازدواج نکاردنِه. یا مثلاً می‌گویند: شما اگر این توضیح را نمی‌دادید، صحبت من نِصکالِه می‌ماند!

 

حالا بد نیست یادی بکنم از مادرم: مرحوم مادرم در نوجوانی‌مان، قصّه‌های شبانه‌ی زیادی برامون می‌گفت. یکی از آنها داستان دو قهرمان و دو برادر ناتنیِ یک پادشاه بود که چون یکی از مادران از نیمه‌ی سیبِ قسمت‌شده و دعاخوانده‌شده‌ی درویش، کمی را خورد و بقیه را گذاشت کنارش تا بعد از رخت‌شستن بخورَد ولی غافل شد و مرغ آمد و نوک زد آن را خورد و فرزندش نیمه و ناقص به دنیا آمد، که نِصکاله‌کینگ می‌گفتند. اما با آن‌که نیمه‌ناقص به دنیا آمد ولی شخصیت قهرمان قصه بود و در مواجهه با دشمن همه را یکجا با گفتن: بورکش بورکش همه بورین مِه... .

 

بگذرم. منظور این بود، سیب، یُمن می‌آورَد. چون سیب مظهر قسمت است. دو نیمه‌ی سیب یعنی دو نیمه‌ی عشق. در هفت‌سین هم، سیب از میوه‌های بهشتی‌ست.

 

فرهنگ لغت داراب‌کلا: اینجا

واژه ها، جاها، مثَل‌ها، باورها و خاطره‌ها

نوشته‌ی مشترک دکتر عارف‌زاده و دامنه

فرهنگ لغت داراب‌کلا

( لغت‌های ۱۱۰۲ تا ۱۲۰۲ )

 

خانِم: به کسره‌ی حرف ب. در فارسی خانُم. زن، همسر. خانم کسی. باشخصیت. زن خوب. دختر عاقل. بانو.  همسر سازگار. این لغت علاوه بر این پیشوندِ خطاب برای اُناث (=زنان) هم هست که  بانو هم می‌گویند. نوعی تشبیه است. موقع خواستگاری هم در تعریف دختر می‌گن: وه خله خانمه.

 

 

انگِله (=تش)

 

انگله: زمانی است که زغال یا هیزم در اثر آتش به سرخی می‌گراید و حسابی برای کباب مهیاست. شاید از گل ریشه گرفته که شکُفته شده. چون انگله هم سرخ‌فام می‌شه.

 

اَلِه‌بَیته: بیماری پیسی. برص. لکه‌های پوستی ناشی از ازدست‌رفتن رویی‌ترین لایه‌ی پوست. مُسری نیست. نام علمی الِه ویتیلیگو است. این عارضه ربطی به آن باورها در محل ندارد که مثلاً می‌گویند فلان غذا را با فلان چیز نخور که الِه گنّی. با گر بیته فرق دارد. چون گر علامت دارد. خارش دارد. مسری‌ست. یک ارگانیزم ریز دخالت دارد. ولی الِه از استرس و ارث و ... است. علت اله نور آفتاب و جنس پوست است و سفیدها حساس‌تر هستند.

 

 

کدوی داراب‌کلا

عکاس: دامنه

 

چو کهی: کدو تنبل که ماندگاری کمی دارد. در مرحله‌ی سبز و نارس‌بودن، بخش خوراکی‌اش، قابل خوردن است ولی در مرحله‌ی رسیدن و زردشدن، فقط تخمش به عنوان تخم کدو قابل خوردن است.

 

کوتِر: کبوتر. کفتر. گستره‌ترش اینه. مثلاً: کوتر به دختر هم می‌گن از سر محبت و حب زیاد. بیشتر پدرها می‌گن. از کاربردهای این لغت است. محل رسمه که می‌گن: وه مه کوتره. یعنی دخترمه. کوتر چمبلی هم می‌گن که احتمالا جنگلی بوده چمبلی شده. تردید وجود دارد.

 

 

تورزن

 

تورزن: شبیه ملخ ولی شکلی مهیب دارد. دو بالش ارّه دارد. صیّادی تردست است با استتار عجیب. و هیکلی مهیب دارد. دو بالش ارّه دارد.

 

غِشغرِق: یا قشقرق البته  فارسی‌ست. المشنگه یا علمشنگه هم فارسی‌ست. جوگبازی. غشی‌بازی. لاک لوه بنه بزوئن. املای آن شاید با غ درست‌تر باشد به دلیل وجود غشی‌بازی در مفهوم و معنای آن.

 

لِش بیّه کته: له شد. ضایع شد. لهیده شد. از فرط گرسنگی و یا تشنگی و یا خستگی و بی‌حسی در شُرف افتادن است و مقدمه‌ی از هوش رفتن. و نیز نشان تن به کار و زحمت ندادن.

 

گشاد: کمی ممنوعه! است ولی فلانی گشاد است اشاره دارد به مرد تن‌پرور که از خوان زنش تغذیه می‌کند و تنبل است و کار به زن و بچه‌اش می‌سپُرد.

 

لاچ: اشاره‌ی غیرمؤدبانه به مدخل دهان و لب‌ها.

 

لَلِه: نی. ابزار صوت و نغمه. و نیز برای پرچیم‌کردن مزرعه و حصار. لله در گهواره هم برای ادرار بچه استفاده می‌شد. نیز برای نی‌زدن خصوصاً توسط چوپانان و گالش‌ها.

 

لوله هاکارنده وره بوردنه: بومی نیست فقط برگردان یک عبارت از فارسی به بومی‌ست. اما در الفاظ لات‌ها هست. و در محل شنیده می‌شد.. لوله‌اش کردند. بیچاره‌اش کردند. شکستش دادند. تسلیمش کردند.

 

لُ لِه: یا لولِه. سبدهای مخروطی‌شکل برای نگهداری گردو و مزغانه و امثال آن که به وسیله چوب‌های نازک به هم بافته‌شده، درست می‌شد.لولِه بود. مثلاً مرحوم فضل‌الله اوسایی با لُ لِه بر دوش دوره‌گردی می‌کرد مرغانه روته (=می‌فروخت) بیشتر بخوانید ↓

 

سر در دانشگاه علامه طباطبایی

 

 

محله‌ی آذر قم یکی از محله‌های قدیمی قم

 

 

عکس شاهنامه‌ی فردوسی در موزه‌ی فلورانس ایتالیا

 

 

جلگه‌ی آلبانی مانز در دورس تیرانا مقر گروهک تروریسیتی رجوی

 

 

 

گارد ملی آمریکا در کنگره جهت دفع حملات احتمالی شورشیان

 

 

 

فاطمیه در حضور رهبری با رعایت مقررات سلامت. یاد سلیمانی ماندگار

 

 

اخراج سیهام حمود دختر مسلمان از مدرسه‌ای در لندن

به خاطر این‌که حاضر نشده دامن‌کوتاه بپوشد

پست ۷۸۲۹ : متن نقلی. حضرت فاطمه (س) مدت کمی پس از رحلت پیامبر (ص) در جریان هجوم موافقان خلافت ابوبکر به خانه‌شان، آسیب دیدند و در بستر بیماری افتادند. ایشان پس از مدت کوتاهی در مدینه به شهادت رسیدند. حضرت فاطمه زهرا (س) تنها زن معصوم اسلام هستند که آیه‌ی قرآن درباره‌ی ایشان و اهل‌بیت -علیهم‌السلام- نازل شده است: إِنَّما یُریدُ اللَّهُ لِیُذهِبَ عَنکُمُ الرِّجسَ اهلَ البَیتِ وَ یُطَهِّرَکُم تَطهیرا. ( آیه‌ی٣٣ احزاب ) خداوند قطعاً می‌خواهد پلیدی را از شما اهل بیت (پیغمبر) دور کند و شما را کاملاً پاک سازد.

 

 

در معصوم‌بودن او همین بس که خداوند به واسطه‌ی خشم او خشمگین و به واسطه‌ی رضاى او راضى مى‌شود. سخن‌گفتن فرشتگان با حضرت فاطمه‌ زهرا (س) یکی از ویژگی‌های ایشان معرفی‌شده است. این ویژگی موجب شد حضرت را محدثه بنامند. گفت‌وگوی فرشتگان با حضرت فاطمه‌ زهرا (س) در زمان پیامبر و پس از رحلت ایشان، برای تسلی‌دادن حضرت فاطمه (س) و خبردادن از آینده‌ی نسل پیامبر بوده است. در دین اسلام جایگاه بسیاری رفیعی دارند، دوازده امام شیعه از نسل حضرت فاطمه زهرا (س) هستند. برکاتی که از حضرت فاطمه زهرا (س) به ما رسیده ازجمله تسبیح معروف ایشان، که احادیث در فضیلت آن بسیار است. سوره‌ی کوثر، آیه‌ی تطهیر، آیه‌ی مودّت و آیه‌ی اطعام و احادیثی چون حدیث بضعه، در شأن و فضیلت حضرت فاطمه (س) نازل و نقل شده‌اند. بخش‌هایی از کتاب «فاطمه، فاطمه است» اثر مرحوم دکتر علی شریعتی در زیر می‌آید:

 

«… از شخصیت فاطمه سخن گفتن بسیار دشوار است. فاطمه، یک «زن» بود، آن‌چنان‌که اسلام می‌خواهد که زن باشد. تصویر سیمای او را پیامبر خود رسم کرده بود و او را در کوره‌های سختی، فقر، مبارزه، آموزش‌های عمیق و شگفت انسانی‌ِ خویش پرورده و ناب ساخته بود. وی در همه‌ ابعاد گوناگون «زن بودن» نمونه شده بود. مظهر یک «دختر»، در برابر پدرش. مظهر یک «همسر»، در برابر شویش. مظهر یک «مادر»، در برابر فرزندانش. مظهر یک «زن مبارز و مسئول»، در برابر زمان‌اش و سرنوشت جامعه‌اش. وی خود یک «امام» است، یعنی یک نمونه‌ مثالی، یک تیپ ایده‌آل برای زن، یک «اسوه»، یک «شاهد» برای هر زنی که می‌خواهد «شدن خویش» را خود انتخاب کند…» (منبع)