چهرۀ خشن رژیم طاغوت

پست 6614

 

به قلم دامنه: به نام خدا. دیشب یک بند 122 صفحه از کتاب تکان دهندۀ 576 صفحه ای «شکنجه گران می گویند...» نوشتۀ قاسم حسن پور، انتشارات موزۀ عبرت ایران،  1386، چاپ چهارم را خواندم.

 

 

چهارنکته از کتاب خواندنی و مستند و متقن را به قلم خودم می نویسم و به اشتراک می گذارم، تا هویت پشت صحنۀ آن رژیم بی اصل و نسَب و وابسته و سرسپرده به آمریکا هویدا گردد:

 

 

1- رضاخان که بقای حکومت خود را در به بندکشیدنَ آزادی ها می دید، نیکلای مارکوف روسی گرجستانی را مأمور کرد زندان قصر (مخوف ترین زندان عصر با 192 سلّول) را در تهران بسازد. که در 11 آذر 1308 توسط شخص رضاخان [مشهور به رضا ماکسیم یعنی مسلسل دوست و اسحله به دست] افتتاح شد. ر.ک: ص 22. برای دانستن بیشتر از رضا ماکسیم به این منبع: «مشرق» رجوع شود

 

 

عکس از دامنه

 

 

2- ساواک شاه در 1336 توسط آمریکا و به مدد 10 مستشار آمریکایی به سرپرستی سرهنگ یاتسویچ رئیس سیا در سفارت ایران، با یک صفحه قانون و با یک دنیا اختیارات تأسیس شد. (یادآوری کنم یاتسویچ، افسر نیروی هوایی یوگسلاوی بود که در جنگ جهانی دوم با هواپیما به آمریکا پناهنده و سپس عضو سازمان سیا شد و مسلّط ترین فردِ اطلاعاتی آمریکا در ایران بود.) ر.ک:  ص 28.

 

 

 

 

3- شکنجه گران شاه زن نوجوان مبارز را عریان می کردند، سپس یک افسر ساواک با یک نخ سیگارِ روشن، اطراف نوک پستان زن را می سوزاند. تا جایی که فریاد می کشید، دست از مقاومت برمی داشت و اطلاعات لازم را در اختیار می گذاشت. آمریکا فیلم این شیوه شکنجه را از ساواک گرفت و در تایوان، فیلیپین و اندونزی به عنوان بخشی از کمک تکنیکی به دوستان هم پیمان خود، توزیع کرده بود. ص 92. [به نقل از حسنین هیکل در کتاب «ایران روایتی که ناگفته ماند» ترجمۀ حمید احمدی. چاپ چهارم، تهران. الهام، 1366]

 

 

 

 

4- از سال 1354 به بعد به دلیل اوج گرفتن مبارزات، شاه شخصاً از سر استیصال و غضب و ارهاب و وحشت و نشان دادن خود به عنوان یک رژیم پلیسی مقتدر، دستور داد مبارزان در خارج از کمیتۀ مشترک ضدخرابکاری (=سازمان مشترک میان ساواک و شهربانی) و نیز مبارزین در درگیری های خیابانی، کشته شوند. ص 16.

 

 

 

پایان بخش این پست، این شعر سیاسی و عقیدتی ست که هدیه می کنم به شهیدان زیرِ شکنجه ی رژیم سراسر ذلّت و خواری و نفرت شاه نگون بخت و جبّار:

 

با مرگ در مَپیچ که هر زنده مُردنی ست

در مرگ زنده باش که آنَت ستودنی ست