دامنه‌ی داراب‌کلا

قم ، مازندران ، ساری ، میاندورود

دامنه‌ی داراب‌کلا

قم ، مازندران ، ساری ، میاندورود

دامنه‌ی داراب‌کلا

Qalame Qom
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)
قم، مازندران، ساری، میاندورود

پیام مدیر
موضوع
آرشبو
پسندیده

نگارش ۱۳ ، ۵ ، ۱۴۰۴ : ابراهیم طالبی دامنه دارابی. آقاخامنه‌ای یک شخصیت مشهوری‌ست. در حکومت شاه، وارد سیاست و مبارزه شد. محال بود روحانی‌یی شهامت به‌خرج می‌داد دوست و هم‌نشین و مصاحب زنده‌یاد دکتر علی شریعتی شود، اما او از نزدیکترین دوست و پیرو علی بود و علی و سیدعلی قلوی فکری هم بودند. پس از تأسیس نظام جمهوری اسلامی ایران، در بین جریان راست جمهوری اسلامی، بسیار نفوذ دارد. برای سپاهیان و بسیج و پایگاه‌های مقاومت، یک قِدّیس در حد پرستش! بدونِ پرسش است. در جهان، شخصیت‌هایی از دولت‌ها و جوامع دینی و مذهبی با او مراوده و دوستی دارند. در جنبش‌های نوظهورتری چون حزب‌الله لبنان، حماس غزه،  انصارالله یمن و جهادی‌های شیعی افغانستان، حرف‌شنوی ازو وجود دارد. تسلط بر تمام دولت‌های جمهوری اسلامی ایران داشت و مهره‌های خود را عین پازل کاشت. به جریان راست جمهوری اسلامی ایران گرایش و اعتماد واثق دارد و به آنان پر و بال می‌دهد. زندگی شخصی سالمی داشت و دارد. به‌شدت بر نماز اهمیت شگفت‌انگیز می‌دهد و تضرع و دعا از وجنات اوست. اما همه‌ی این‌ها برای من که یک نقل از دیدگاه شخصی‌ام باقی مانده است، موجب نمی‌شود دیدگاه انتقادی بر مشیء و بینشش نیندازم:


۱. نگاه فقهی متصلّب، به وی امید و دل بستند و ایشان هم فقه‌اش با نوگرایی تقریباً زاویه دارد. شعرش عمیق است اما فقهش، از سنت بیرون نزده است.

 

۲. حاضر شده است همچنان در جایگاه اول کشور با بیش از ۳۶ سال طول، بمانَد و معلوم شد بر ماندن در آن تمایل دارد و یا خبرگان ایشان را مَجاب کردند تا عمر در رهبری باقی بماند.

 

۳. حلقه‌های دور ایشان، یکسره از تفکر راست است و او هم، آنان را حمایت و از رویش‌هایی در بسیج و احزاب راست، خرسند است و نمونه، مثال می‌زند.

 

۴. با آن که خاورمیانه از تفکر غالب عربی و عاری از سیاست درگیری آکنده است، ایشان سیاست نفوذ در مرز اسرائیل را پیش بُرد و مورد انتقاد داخلی و جهان قرار گرفت، اما همچنان نگرش خاورمیانه‌ای خود را منطبق بر واقعیت می‌داند با آن‌که تمام آن جبهه‌ها را از دست داد و ارتش نُخبه‌کُش و بدون اخلاق اسرائیل تمام منطقه‌ی اطراف خود را سرکوب کرد و به ایران هم ۱۲ روز جنگ کرد و ضربات مهلک و غافلگیرکننده‌ای وارد کرد.

 

۵. شخصیت‌هایی مانند آیت الله منتظری، حجت‌الاسلام اکبر رفسنجانی، حجت الاسلام علی اکبر ناطق نوری، حجت الاسلام سید محمد موسوی خوئینی، حجت الاسلام مهدی کروبی، حجت الاسلام سید محمد خاتمی، آقای مهندس میرحسین موسوی، حجت الاسلام مسیح مهاجری، فیلسوف مصطفی ملکیان و ... از ایشان فاصله گرفته بودند و همچنان از وی دوری می‌کنند.

 

۶. در مقابل، شخصیت شاخص راست مانند: آقای حسین شریعتمداری کیهان، سرتیپ حسین الله کرم. آیت الله مصباح یزدی، آیت الله احمد جنتی، دو برادر: حجت الاسلام شیخ مهدی و شیخ حسین طائب، حجت الاسلام سید احمد خاتمی، حجت الاسلام سید احمد علم‌الهدی، آقای سعید جلیلی، آقای علی لاریجانی، حجت شیخ صادق لاریجانی، حجت الاسلام روح الله حسینیان، و روضه‌خوان شیخ کاظم رجبی صدیقی، بسیار مورد وثوق آقاخامنه‌ای بوده‌اند و هستند.

 

مواردی ازین دست موجب شده است مسئله‌ی ولی‌فقیه -تزی مطلقه برآمده از تفقُه خاص امام خمینی- به صورت حادّ و خاموش، دچار بحران مشروعیت سیاسی شود و آقاخامنه‌ای نتواند این جایگاه را به مرکز انسجام ملی تبدیل کند، و خود ایشان از نظر جامعه‌شناسی سیاسی مهمترین شکاف فعال (به مفهوم تنازع فکری) در درون جامعه‌ی ایران شد. اینک میهن ایران در گپ و گفتِ چالش بزرگی مانند، جهان‌گرایی، ترک سیاست سنتی ناشی از وصیت‌نامه و صحیفه‌ی امام خمینی، زمانمندشدن دوره‌ی رهبری، انتقال قدرت، انتخابات و حتی رفراندوم مجلس مؤسسان و چندین مطالبه‌ی سنگین از قدرت و حاکمیت وارد شده است و قدرت هم، تزهای رایج و جاری خود را رنگ حقانیت می‌زند و سایر دیدگاه‌ها را یا انگ غربی می‌زند و یا ننگ بی‌دینی! با صدها افترای دیگر که حتی اسم بردن آن الفاظ چندش‌آور است و اتلاف اوقات. بی‌اعتنایی و سکوت فلسفی و فکرب به حرف‌های سست و تهمت‌های مفت، بهترین پاسخ است.

 

نمونه‌ی تازه اینه مردم یک سال است به علت انتساب پرونده‌ی فساد و زد و بند زمین‌خواری حوزه‌ی علمیه‌ی جایی گران و خوش‌آب و هوا در شمال شرق تهران به آقای شیخ کاظم رجبی صدیقی امام جمعه تهران و رئیس "ستاد امر به معروف و نهی از منکر" !!! ایران، خواهان عزل او بودند. اما همچنان آقاخامنه‌ای پشت ایشان ماند و تا دیروز، گویی خبرها حاکی‌ست قبول کرد کنار برود. کسی که حیثیت جمهوری اسلامی ایران را بازی سخت و رذلی کرد و مردم به این رفتار نظام به‌شدت خندیدند. بگذرم. این تضاد و تنازع، مانند آب در دل تَفت کویر، راه باز می‌کند و زمین تشنه و چاک چاک را آبیاری می‌نماید. بگذرم. ملت! بمان! - میهن! بخن!

| لینک کوتاه این پست → //qaqom.blog.ir/post/2668
  • ابراهیم طالبی | دامنه دارابی

نظرات (۳)

واکنش ها  ؟!!

پاسخ مدیر دامنه:
،،

نظر شیخ جواد آفافی:

در ۱۴ ، ۵ ، ۱۴۰۴ :
 
شیخ جوادآقا آفاقی:
به نام خدا. اولا تاکیدکنم خطاب متن عینا به جناب آقای طالبی است نه خانواده واصل ونسب  و ثانیا.دقیقا برای بنده قابل پیش بینی بود که تمام دست و پا زدن های قلمی عده ای از مدتها قبل به همین نقطه ختم میشود که رهبری  را بعنوان ستون خیمه کشور و انقلاب مورد هدف قرار دهند و در نوشته ای سراسر متناقض و انباشته از تهمت و دروغ چهره ای قدرت طلب و زورگو و متصلب و دگم و ...ترسیم کنند . چیزی که گذر زمان نشان داده که  خودشان بیشتر شایسته این القاب هستند و افکار شان یارای تحول و همگامی با خواسته حقیقی ملت را ندارد. البته هدف کاملا مشخص است. هدف  اینست که بیان کنند چنین شخصیتی برای رهبری شایستگی ندارد.زهی خیال باطل!! لابد فکر کرده اند شخصی مثل مرحوم منتظری که در حمایت از یک قاتل آبرو و حیثیت سیاسی خویش را بر باد داد و به مخالفت با ولی فقیه پرداخت از نظر اینان شایستگی رهبری داشت!! کسی که اغتشاش به رهبری میرحسین را انقلاب مینامد باید هم نتواند اندیشه های بلند رهبر انقلاب را که اتفاقا صحت آن در همین جنگ ۱۲ روزه با اسراییل پیش چشم جهانیان آمد و همگان آنرا ستودند بدرستی هضم نماید. خیلی جالب است که نویسنده چگونه در  ابتدای متن با ترسیم چهره ای مبارز و  جهانی که حتی در جنبش های حق طلب  اسلامی از او  حرف شنوی دارند معرفی میکند ولی سپس  به اوصافی همچون  متصلب و قدرت طلب  و دوستدار مقام و منصب معرفی میکند  و  از اینهمه تناقض آشکار در نوشتار رنج نمیبرد!!  من نمیدانم چگونه و بر اساس چه مدرکی میفرمایند فقه ایشان با نوگرایی زاویه دارد درحالیکه بسیاری از علمای طراز اول ایشان را در بسیاری از فتاوای فقهی پیشرو با علوم معرفی میکنند و  در فتاوای خویش به نظرات علمی توجه شایان دارد بخصوص در بحث اهدای عضو و تحقیقات علم پزشکی و  امثالهم. فتاوای ایشان راهگشا و حلال بسیاری از مشکلات دانشمندان کشور گشته است.
نویسنده که خود تخصصی در فقه ندارد  باید مشخص کند که خودشان بر پایه چه استناداتی از سایر علما به چنین نتیجه ای رسیده اند. صرف ادعا را همگان میتوانند داشته باشند کما اینکه بنده هم میتوانم ادعا کنم که نویسنده برای برونداد چنین مقالاتی سفارش گیری میکند!!
 
نویسنده ادامه انجام وظایف رهبری را نوعی خودکامگی رهبری در علاقه به قدرت تفسیر کرده اند درحالیکه بر طبق قانون اساسی برای مقام رهبری مدت تعیین نشده و تا زمانی که صفات رهبری در شخصی متعین باشد به تشخیص مجلس خبرگان در این مسئوولیت باقیست حال اینکه چرا نویسنده عامدانه صفت خودکامگی را به رهبری نسبت میدهد جای سوال دارد. هرچند سیر تاریخی نشان داده که نویسنده معمولا فقط به ایراد شبهه میپردازد و اهل گفت و شنود نیست و فقط یکطرفه به قاضی میرود
.
نویسنده بیان میکند که حلقه های دور ایشان را جناح راست پر کرده اند . باید عرض شود که رهبر انقلاب در طی تعامل با همه اشخاص  بدور از جناح بندیهای سیاسی ؛کسانی را که وفادار به انقلاب و نظام بوده اند همیشه پذیرفته اند که میتوان به آقای نورمفیدی و طاهری و زرندی و ...اشاره کرد که در مناصبشان از طرف رهبری انقلاب پارجا بوده یا هستند. شاید تصور اینکه  روحانیت جناح راست بیشتر در کنار رهبری بوده اند بدلیل این باشد که خود را بیشتر متمایل به اسلام و انقلاب می نمایانند. میزان علاقه سران جناحهای مختلف به رهبر معظم در مواقع گوناگون از طرف سران اصلاح طلبی بیان شده است و رهبری معظم نیز بارها عدم اعتقاد خویش به جناح بندیهای رایج را متذکرشده اند.
 
یکی از بارزترین صحنه درایت سیاسی رهبر انقلاب در همین مذاکرات با طرف آمریکایی اثبات شد و بسیاری از سران کشورها به درستی آن نظر اعتراف کردند و آن عدم اعتماد به غرب و فریبکار بودن و بدعهدی آنها و عدم پایبندی به قولهایشان  بود که تا قبل از مذاکره همین جناح اصلاح طلب مذاکره مستقیم را طلب میکردند. دشمن حتی در حین مذاکره ِغیرمستقیم  چگونه به کشورمان حمله کرد.بسیاری از سیاسیون دنیا این قضیه را اثبات نظر رهبر انقلاب ذکر کرده اند که باعث تقویت جایگاه رهبری در نظر ملت بخصوص در بین جوانان گشته است.
 
 نویسنده عامدانه بلندگوی تبلیغاتی دشمن گشته است عدم اشاره به موفقیتهای بزرگ در صحنه رویارویی با دشمن صهیونیستی است که فقط اشاره به حملات غافلگیر کننده دشمن  نموده است ولی از کنار ضرباتی که جمهوری اسلامی به ارکان نظامی و تاسیسات علمی با کاربردهای نظامی و زیرساختهای  صنعتی مرتبط با اهداف نظامی دشمن وارد کرد که باعث شد دشمن پرچم سفید آتش بس را بالاجبار بالا ببرد. دشمنی که هدف اصلی و اولیه اش سرنگونی این نظام و تکه تکه کردن ایران بود که نتوانست به هیچکدام از آنها دست یابد ولی نویسنده  از کنار آن  عبور میکند و اصلا اشاره ای به آن نمیکند؟ چرا؟ دلیلش واضح است. چون اگر حرفی از آن به میان بیاورد جمهوری اسلامی را تحسین کرده است و باعث تقویت رهبری میشود و این با اصول عقیدتی شان در تضاد است!!
 
نویسنده سیاست نظامی دورنمودن خط مقابله با دشمن در لب مرزهای دشمن را تنها به این دلیل که مورد مخالفت ابرقدرتها قرار گرفته است را تقبیح میکند درحالیکه همین سیاست صحیح بوده که توسط سردارعزیزشهید سلیمانی که عاشق و دلباخته رهبری بودند بطور صحیح و اصولی پیاده شد و همین قلم بدستان آنرا تقبیح میکردند و الان خود را دوستدار حاج قاسم معرفی میکنند! نمیدانم این چه دوست داشتنی است که برخلاف عقاید او گام بر میدارند و قلمفرسایی میکنند!! همین سیاست را وقتی دشمن در تمام مرزهای ما اجرایی میکند از نظر آنها هیچ قابل اشاره نیست ولی وقتی نوبت به ما میرسد که با همین روش به مقابله با دشمن برخیزیم و نقشه های آنها را خنثی کنیم آنوقت میشود حمایت از بشار اسد و ....
 
الان این کوته فکری عده ای بدلیل جنگ دوازده روزه حتی برای کودکان نیز آشکار شده است ولی این افراد چون مغزی کوچک دارند نمیتوانند افکار پوسیده خود را ترمیم کنند و حقایق را دریابند.
نویسنده با نام بردن چند اسم دوری کننده از رهبری و چند اسم دیگر در جهت خلاف آن نتیجه میگیرد که این ضعف رهبری و از بین برنده بحران‌مشروعیت رهبری را باعث شده است. اگر اینگونه است چرا مثلا فردی همچون هاشمی رفسنجانی در مقامی بود که رهبری او را منصوب کرده بود؟
 
این چه دوری جستنی هست که در این مسئولیت تا زمان مرگش باقی ماند. همچنین آیا نویسنده میتواند کتمان کند که بسیاری از این دوری جستن ها بدلیل حمایت بی قید و شرط آنها از خلاف کاریهای فرزندان خطاکارشان بوده که برملا شد ولی آنها همچنان فرزند خطاکار خود را به همراهی با ولی فقیه جامعه ترجیح دادند؟ درضمن نویسنده اشاره نمیکند علاوه بر اینها اراذل و اوباش عالم هم از رهبری انقلاب فاصله میگیرند و از او بدگویی میکنند ولی در مقابل افرادی همچون شهید حاج قاسم و شهید حاجی زاده و شهید سلامی و شهید باقری و ...شخص مقام معظم رهبری را می ستودند و مطیع امرش بودند. نویسنده ببیند در این موقعیت در صف چه کسانی است ؟ در صف ترامپ و نتانیاهو و ... یا در صف مدافعین وطن و شهدای بااقتدار میهن؟! بیایید دراین اربعین حسینی که با کاروانیان همراه نشدیم.با افکارواعتقاد راسخ آنان همراز شویم. ان شاالله.
 
 
،،
متن نظر جناب آقاعیسی رمضانی محمد دانشور محترم
در نقد و تحلیل متن من و برخی از متون در مدرسه فکرت شعبه‌ی ایتا:
 
عیسی رمضانی:
به نام خدا 
پاسخ به برخی دیدگاه ها
نکته: گروه ایتایی مدرسه فکرت، که زمانی بااظهار نظرهای منصفانه و محققانه اعضای آن ، دارای وزانت ِ خاصی بوده است و محل تضارب آرا ، از نظر بنده دیگر، وزین نیست، چون اولا تقریبا اعضایی برای آن نمانده است چراکه یا طرد شدند و یا سکوت اختیار کرده اند و در ثانی درج دیدگاه‌های افرادِ یک دست شده ، یک سویه و جانبدارانه و متصلبانه ، غیر منصفانه، شده است و از شرایط ِ نقد ِ درست فاصله گرفته است و بیشتر شبیه ِ مکانی است برای تسویه‌حساب های گروهی و شخصی . امیدوارم مدیریت گروه از لاک ِ خود برتر بینی و و همه چیز دانی و برتری طلبی گروهی و صنفی بیرون شود و گروه را به نحوی که یقینا خودش بهتر میداند ، مدیریت کند نه اینکه با شیوه تنگ نظرانه ، منتقدین را طرد و یا وادار به سکوت کند.  این مطالب بنده ، حرف ِ دل و اعتقادات خودم است به همین خاطر، آن را مستند نکردم ، و قضاوت ِ صحیح یا غلط بودن آن را نیز می‌گذارم به عهده ی خواننده، نقدِ احتمالی آن را باکمال میل پذیرا هستم.
 
و خطابم به همه آنانی است که در خصوص روحانیت و شیوه ی اداره کشور توسط امام خامنه‌ای و نحوه رفتار حاکمیت مطلب نوشتند .
مبانی نظری:  
در دیدگاه امام خمینی، که معمار و موجد انقلاب اسلامی ایران است، نظام اسلامی ما ، بر پایه اسلام و مردم‌سالاری استوار است. 
یعنی ایشان معتقد بودند که حکومت اسلامی باید بر اساس قوانین و ارزش‌های اسلامی ، (توجه داشته باشیم بر اساس قرائت امام خمینی از اسلام ، نَه قرائت های دیگر ، ) و با مشارکت و رأی مردم شکل گیرد. 
براساس همین دیدگاه، دوستان ِ ما که حالا منتقد شده اند و نقش اپوزیسیون را ایفا می‌کنند ، دنبال امام خمینی راه افتادند و انقلاب کردند و برای حفظ آن، سالها جنگیده اند، حالا چه تغییری در مبانی ایجادشده است ؟ که آنها از گذشته ی خود پشیمان و شرمنده شده اند؟  
به عبارت دیگر، حکومت اسلامی از نظر امام خمینی ترکیبی از جمهوریت و اسلامیت است ، به این معنا که هم مشروعیت خود را از خداوند و اجرای احکام الهی می‌گیرد و هم مقبولیت خود را از رأی و نظر مردم. 
بعد از ایشان، حضرت آیت الله امام خامنه‌ای هم فرمودند راه ما راه امام خمینی رضوان الله علیه است و این انقلاب بی نام خمینی در هیچ جای جهان شناخته شده نیست. 
یعنی مسیر همانست که بوده است. 
متن اصلی: 
به نظرم، نقد‌هایی که در این خصوص وارد شده بیشتر به‌خاطر ِمشکلات ِ ناشی از ابهام در مفهوم است. 
باید توجه داشته باشیم، حکومت در ایران براساس ِ دولت _ اداره می‌شود و در  راس نظام ما ، حاکمیتی است که نیابت از امام عصر(عج) دارد و قدسیّت دارد .
 یعنی چون حاکمیت ، جانشینی از طرف حجت خدا، دارد ، به همین خاطر، به این نظام قدسیت بخشیده است.
 بحثِ قدسیت نظام ، بحث ِ عرش و فرش است ،
 یعنی شما می‌خواهید آسمان را به زمین وصل کنید، پس حتما باید پایگاهی زمینی داشته باشید که نزدیک‌ترین ارتباط را با آن برقرار کند. 
الان در کجای کره زمین سراغ دارید که مثلِ حاکمیت ِنظام اسلامی ، و حکومت جمهوری اسلامی، شبیه ترین مکان ِ ارتباط عرش و فرش باشد؟ 
باهمه نواقص و کاستی هایی که در این ساختار قدرت، متصور است، و دوستان بی محابا به ارکان ِ آن حمله می‌کنند و خواهان براندازی هستند، و به زعم خود، لبخند ایران را در آینده نوید می‌دهند، باید پرسید، آلترناتیو و جایگزین ِ شما چیست؟ هر نظام اسلامی، برای تثبیت و اجرای احکام اسلامی باید با مشکلات دست وپنجه نرم کند، حتی اگر آن حکومت، حکومت ِ معصوم باشد،  
  مگر اینکه معتقد به حکومت سکولار ، و یا خواهان قرائت های دیگر از اسلام باشیم،  
آیا شما معتقدید، دراین صورت جامعه گل وبلبل خواهد شد؟ 
ما بعنوان ِ یک مسلمان ِ شیعه ، که مهدویت و عاشورا و ولایت پذیری ، اساس هویت مذهبی ما را تشکیل می دهند ، هر جوری که این بحثِ عرش و فرش را تفسیر کنید ، از فلسفه و کلام و فقه ، یا حتی اگر بحث‌های اجتماعی دیگری هم داشته باشید، حداقل این است که باید برای این بحث، در فرش ، یعنی در زمین، یک مقر فرماندهی داشته باشید.
یعنی حتما باید آن نظام ِ عرشی و فرشی ، یک جایی را در فرش ، داشته باشد ، که این خط ، وصل باشد، درغیر این‌صورت ، و در نظامات دیگر( نظامات ِ خارج از سیستم حکومتی ولایت فقیه ) نمی‌شود. 
باور به وجود داشتن این حلقه اتصال، یک بحث عقلانی است ، یعنی عقل می‌گوید حتما باید یک مرکز و پایگاهی باشد که بتواند این ارتباط را برقرار کند.
  آن پایگاه و مرکز ، ارتباط ِ عرش و فرش، در خصوص ِ بیان نظرات گوناگون ، و اتخاذ تصمیمات ِ متناقض ، و ایجادِ تحولات ِ اساسی در جامعه ، فصل الخطاب است ، یعنی باید در جایی ، تصمیم نهایی ، گرفته شود، و آن جایگاه ، شخصیت حقوقی ِ کسی است که ما می‌گوییم نیابت از امام عصر دارد ، و این ، فقط سیستم حکومتی ولایت فقیه معنی پیدا می‌کند . 
باید توجه داشت که ، این مرکز و پایگاه، نظام فکری و مدیریتی و حاکمیت ِ یک فرد نیست که حالا گفته شود، که بسیج و سپاه آقای خامنه‌ای را قدّیس کردند و او هم به دور و بریهای خود بها بدهد، ویا ایشان دَمِ خبرگان را ببیند تا او را حاکم ِ مادام‌العمر ایران کنند و ایشان هم فعال مایشا ء باشد، در اینجا بحث ِ اِعمال ِ ولایت مطرح است.   بنابراین ، همانطوری که بیان گردید ، نظام اسلامی ، می‌خواهد ارتباطاتش براساس دین اسلام ِ بر اساس قرائت امام خمینی، تنظیم شود .  استفاده از کلمه «می‌خواهد» معنادار است ، یعنی نه اینکه الان تمام و کمال ، و همه ی روابط ، براساس دین است ، بلکه می‌خواهد که اینگونه باشد،  این نکته ی بسیار مهمی است و به نظرم، کلی فلسفه پشت این جمله است ،  قدسیت نظام جمهوری اسلامی، ( نَه به معنای همین وضعیتی است که ما در آن قرار داریم ، بلکه صحبت و دعوت از وضعیتی می‌کند که همه تلاش می‌کنند و نیرو و قدرت خود را به‌کار می‌گیرند تا در سمت کمال و وضع مطلوب قرار بگیرند) یعنی تبیین همین معنی.   
 
اینکه برخی دوستان نظرات رادیکالی دارند و به وضع موجود معترض هستند، خواسته ی غیر معقولی نیست ولی توقع این است که التقاطی فکر نکنند و مسائل را در جای خودش بررسی کنند. چرا باید بر موج مشکلاتی که همه ی ما با آن درگیر هستیم و با گوشت و پوست خود ، آنها را لمس می‌کنیم سوار شویم و بی ملاحظه، اساسی ترین ساختار نظام اسلامی و رکن ِ رکین آن را مورد ِ هجمه قرار بدهیم . متأسّفانه دنیا، دنیای ظلم است؛ و روابط قدرت تعیین کننده مناسبات ببن الدولی است ولی جمهوری اسلامی ، براساس ماموریت ذاتی خود ، این افتخار را برای خودش باید حفظ کند که علناً و صریحاً علیه ظلم و بی عدالت، حرف بزند و موضع بگیرد ؛ نَه اینکه با اینگونه رابطه های بوسُفیانی همراه شود ، چرا که ، دراین صورت، نَه از تاک نشان ماند نَه از تاکنشان .  سالم و سربلند باشید.  موکب امام رضا علیه السلام، مازندران ، مستقر در پایانه ی مرزی مهران، ۱۴ مرداد ۱۴۰۴ ، عیسی رمضانی دارابی
 
 
،،
نظر آقای شیخ محمدرضا احمدی در
نقد متن من در ۱۴ ، ۵ ، ۱۴۰۴ :
 
سلام جناب طالبی
وقت به خیر 
 
ظاهراً نذر کردی که هر هفته یکی دو مطلب در نقد رهبری بنویسید و البته اشکالی هم ندارد.
 
بفرمایید:
۱. کی گفته و چه نشانه‌ای وجود دارد که این دو نفر دوقلوی هم بودند؟ بین "طرح کلی اندیشه‌های اسلامی در قرآن" آقای خامنه‌ای که قبل از اتقلاب بیان شد با "اسلام‌شناسی" شریعتی، تفاوت از زمین تا آسمان است. چه قرابتی؟؟
خامنه‌ای پیرو شریعتی بود؟ واقعا؟ پس چرا تفکرات شریعتی در آثار ایشان وجود ندارد؟
هتاکی‌های شریعتی در "با مخاطب های آشنا" کجا و تواضع و ادب و متانت آقای خامنه‌ای کجا؟
متاسفانه در بخش اول متن‌تان انصاف را رعایت نکردید، وقتی این متن را خواندم، به یاد تاریک‌خانه اشباح افتادم تا زمین و زمان بدوزند تا هاشمی را آن گونه جلوه دهند. جوری نوشتی که انگار آقای خامنه‌ای یک تنه، از قبل از انقلاب مشغول توطئه و مهره‌چینی بود برای داخل و خارج از کشور.
رهبر کشور بزرگی مانند ایران نباید این مقدار نفوذ و تسلط در داخل و خارج داشته باشد؟ خوشبختانه همه ما شاهد نفوذ معنوی ایشان در همه موارد گفته شده هستیم. مصادیق بارز آن را در جنگ ۱۲ روزه اخیر دیدیم.
 
۲. شما چقدر به مبانی فقهی ایشان آشنا هستید که آن را متصلب می‌دانید که با فقه نوگرایانه زاویه دارد؟ فکر کردید هر کسی فتوا به آنچه دل ما می‌خواهد بدهد، می‌شود فقه نوگرایانه؟ حضرت امام فرمود فقه سنتی، اجتهاد پویا، نه نابودی فقه به بهانه نوگرایی. اگر فقه خیلی نوگرایانه می خواهید، آن را بدهید دست عباس عبدی. 
تمامی بزرگانی که با رهبری کار علمی کردند از تسلط‌شان برفقه و اصول شهادت دادند. شما فتواهای آقای شبیری زنجانی را که مورد علاقه اصلاح‌طالبان هست ببینید، به نتایج خوبی می‌رسید.
 
۳. فکر می‌کنم شدیداً از مرز اعتدال در باره ایشان خارج شدید. قضاوت نادرستی کردید. این مسئولیت را بر دوش ایشان گذاشتند، آن روزی که آقای هاشمی و سیداحمدآقا آن نقل قول‌ها را از حضرت امام کردند، خیلی‌ها ناراحت شدند و عصبانیت خود را بعدها نشان دادند. لابد ایشان، حضرت امام را هم جادو کرده بود. اعضای خبرگان اگر در کار ایشان ایرادی می‌دیدند و یا بهتر از ایشان سراغ داشتند، حتما اقدام می‌کردند.
 
۴. جناب طالبی، اصطلاحاتی مانند حلقه و... مربوط به مجاهدین انقلاب اسلامی‌ها و حجاریان‌ها و ... هست. کسانی که فکر امنیتی بر آنها چیره شده بود.
از اینجا به بعد را یک معیار ارائه می‌دهم و بر اساس این معیار، افراد را بسنجید و بسنجیم، نه معیار را با این افراد.
بنده نظام ولایت فقیه را نظام امت، امامت می‌دانم، لذا فرقی نمی‌کند ولی فقیه امام خمینی باشد یا آقای خامنه‌ای. برای ما همه ائمه علیهم السلام یکسان هستند، کلهم نور واحد. در طول دوران حیات سیاسی اجتماعی ائمه شاهد اقداماتی هستیم که به ظاهر متفاوت یا متناقض هستند، اما پیرو امام کسی است که همه این رفتارها را بفهمد و بپذیرد، سکوت امام علی در زمان خلفا را همانی ببیند که دستور جهاد با معاویه را به مردم کوفه داد، تا ناله آن حضرت از نافرمانی مردم بلند نشود. اگر امام حسن صلح کرد، نگوید تو مُذلّ المومنین هستی و ما را در برابر معاویه خوار کردی و اگر امام حسین قیام کرد برای یاری‌اش بشتابد و صلح قبلی را عَلَم نکند.
این که بیاییم اقدامات این سه بزرگوار را بررسی کنیم و بگوییم کدامش درست بود و کدامش نادرست، به خطا رفته‌ایم، همه آنها درست و به صلاح و نفع مسلمین.
چقدر به امیرالمومنین فشار آوردند که یک امتیاز به معاویه بده و از شر تهاجماتش خلاص شو، اما حضرت این کار را نکرد.
 
از نظر ما، امام حسن همان امام علی است و امام حسین همان امام حسن و امام سجاد همان امام حسین، تا آخر... یعنی برای ما خامنه‌ای همان خمینی است، با توجه به همان مبنایی که عرض کردم.
حالا شما دسته‌بندی از افرادی را که ارائه کردید را با این معیار بسنجید. هم کسانی که از حضرت امام فاصله گرفتند اشتباه کردند و هم کسانی که بعد از رحلت حضرت امام، از آقای خامنه‌ای فاصله گرفتند. 
با پایان جنگ و رحلت امام، انقلاب و نظام وارد مرحله جدیدی شد، افراد باید خود را مطابق سیاست‌های نظام و رهبری وفق می‌دادند.
 
من حقیقتاً دوست ندارم وارد حیطه‌ای شوم که بخواهم مشکلات بعضی از آقایان نام‌برده را به لحاظ سیاسی و مالی بیان کنم، نه صلاح هست و نه لازم.
شما فقط به نقدهایی که خودتان به آقای خاتمی وارد می‌کردید را ببینید، حساب کار بقیه دست‌تان می‌آید. (البته اگر الآن به آن نقدها پایبند باشید)
پرونده بعضی‌ از نامبردگان فوق‌العاده ضعیف هست.
حرف زیاد هست و وقت کم.
ارادت
 
،،
نقد آقای شیخ مالک رجبی دارابی
بر متن من ۱۴ ، ۵ ، ۱۴۰۴ :
 
سلام علیکم 
اما جواب این که مرقوم نمودید ایشان چرا رهبر باقی مانده ؟؟👇👇
 
اول : مگر قانون اساسی در مورد رهبری چه گفته رهبر آیا موقتی هست که ایشان کنار بکشد؟
 
دوم : تمام شواهد ناظر و حاضر هست و اسناد موجود که ایشان نمی‌خواست رهبری را قبول کند و چندین مرتبه اعتراض کرد و رهبری را ناچارا قبول کرد چون به او گفتن کسی بهتر از شما در عصر حاضر نیست 
سوم : مقام رهبری همیشه در مقابل افرادی که از گروه چپ نام بردید انعطاف و مهربانی به خرج داده کدام یک از آنان بودند که در زمان رهبری ایشان از طرف ایشان بی مهری شده باشند البته آن ها بی مهری کردند و فاصله گرفتن حرف دیگری هست .
  
چهارم : در تمام انتخابات گروه چپ در کنار ایه الله خامنه ای پا به پا حکومت داری کرده اقایان
اکبر هاشمی رفسنجانی 
سیدمحمد خاتمی 
حسن روحانی همه از جناح چپ و سکان دار مهمترین مقام بعد رهبری در این کشور را دارا بودند ۲۴ سال ، ایا رهبری هیچ کدام از این ها را از کار برکنار کرد یا طرد کرده بلکه همیشه کارهای خوب آن ها را ستوده و عیب ها را پوشانده فقط ۸ سال احمدی نژاد و سه سال شهید رئیسی سکان دار بودند که چه کسانی هم چوب لای چرخ آن ها گذاشتند دقت کنید ۲۴ سال چپ ها حاکم منابع و منافع این کشور و فقط ۱۱ سال دست جناح راست در زمان رهبری ایشان بودند 
پنجم : انصاف به‌ خرج بدهید آیا ایشان الان افکار دکتر شریعتی را دارد شاید خوبی می‌دیده اول انقلاب که بعد جدا شده والان هیچ کدام از آن تفکرات نمایان نیست 
ششم : و در آخر چقدر این شخصیت صبور بوده و هست که بالاترین منتقد خود را در کشور که همین آقای پزشکیان بود در دوران انتخابات و قبل آن در کنار خود به عنوان رئیس جمهور نگه می‌دارد و برای رای جمهور مردم ارزش قائل است و حتی به گفته خود رئیس جمهور شورای نگهبان صلاحیت ایشان را مرحله اول رد کرد و به دستور رهبری تایید شد 
هفتم : البته هرکسی غیر از امام معصوم حکومت کند عیب ها هم دارد و ایشان هم معصوم نیستند در ضمن آیا شما مطمئن هستید کسی دیگر در نظامی که امام خمینی تشکیل داد رهبر بود یا در راس بود کشور را بهتر اداره می‌کرد؟
الله اعلم با انصاف نگاه کنیم و با انصاف بنویسیم که تمام این نوشتجات و کلمات ما در قیامت برای ما شهادت می‌دهند این کشور باید بالاخره تا ظهور امام زمان طاقت بیاورد و پرچم اسلام را تقدیم آن مقام نماید ان ربک لبالمرصاد 
هشتم : انصاف به خرج بدهید با این قلم زیبایتان برای دفاع از انقلاب و رهبری بنویسید تا ماجور باشید
این از محسنات رهبر عزیز است که عده ای حاضرند به خاطر اخلاص رهبری و حق بودن ایشان جان خودشان را فدای از این آب و خاک کنند و دفاع کنند تا حافظ ما و شما باشند . شما کسی دیگر حتی در بین علما پیدا کنید که این همه ارتشی و سپاهی و مردم عادی حرف او را فصل‌الخطاب بدانند و عمل کنند شکر خدایی که چنین رهبری را از سلاله زهرا برای چنین مردم خوب و با وفا عطاکرده .
ایه الله وحید خراسانی آن مرجع سترگ به یکی از علما گفتند سلام ویژه مرا به رهبری برسانید و بگوئید من ایشان را دوست دارم و برایشان دعا میکنم و....کلمات دیگر و حمایت های آیه الله بهجت در زمان حیات آن مرد بزرگ از ایه الله خامنه ای 
حمایت های استاد حسن زاده آملی
واستاد جوادی آملی 
وایه الله مکارم شیرازی 
وووو که بنده قبلاً هم نوشتم
والسلام علیکم والرحمه


پاسخ‌هایم به اعضا
در صحن مدرسه فکرت شعبه‌ی ایتا در امروز ۱۴ ، ۵ ، ۱۴۰۴ :
 
جناب آقاعیسی دانشور محترم سلام 
در متن شما اشاره‌ای هم به من داشتی با این جملاتت:
 
"امیدوارم مدیریت گروه از لاک ِ خود برتر بینی و و همه چیز دانی و برتری طلبی گروهی و صنفی بیرون شود و گروه را به نحوی که یقینا خودش بهتر میداند ، مدیریت کند نه اینکه با شیوه تنگ نظرانه ، منتقدین را طرد و یا وادار به سکوت کند."
 
استاد من آقاعیسی مرد پارسا فقط بگوبم این جملاتت در مورد من نادرست است. البته شما اختیار دارید آن گونه که به آن رسیده‌ای مرا قضاوت یا معرفی کنید. حتی از سمت من کاملاً آزادید مرا در هر جایی که دیدی چنین لاکی بر تن پوشیدم و در زیر آن فرو رفتم، همان جا بیا مرا آگاه کن که این جابه قول خودت: «خود برتر بینی و و همه چیز دانی و برتری طلبی گروهی و صنفی» شدی. خودم خودم را این طور نمی‌دانم. شما اگر یقین کردی، چنینم، در مددرسانی به خودسازی من دریغ مکن. ممنون. مدرسه تخته‌سیاه‌اس هم نصب است و هم گچ دارد و تخته‌پاک‌کن. من هرگز ناز کسی را نمی‌کشم بخواهد بنویسد یا ننویسد.
 
خاطره‌ی دامنه:
در حموم‌پیش لاک‌پِشتی را گرفتیم. آوردیم کوچه. جمع شدیم همه. لاک‌پِشت سرش را کرد به تَه‌اش. هر کار کردیم کله‌اش را از غلاف بیرون نیاوُرد. سِخ پِلخ کردیم نشد. مول شد. یکی از افراد که جیگر صدام حسین را داشت! گفت تیل دِرس کنین. رمه‌های وی عملِه‌وار تیل کردند. من تحت دستور نمی‌رفتم از خوردکی، دست به سیاه و سفید نزدم. او پشتِ لاک، تندیر درست کرد. دستور دوم صادر کرد. گفت تَش کنید. نوکران او کردند. انگله‌ی آتش (=اَخگر شعله) همه را ریخت روی لاک. لاک‌پِشت چنان راه افتاد و چه‌سان کله‌اش را داد بیرون.
 
حالا آقاعیسی مرد پارسای خدا من لاک ندارم که نیاز به تیل و تَش شوی. من تحت دستور کسی نمی‌روم. آقاخامنه‌ای در رأس نظام جمهوری اسلامی ایران قرار دارد. ۳۶ سال بلامنازع هم هست. به نطرت کسی که ۳۶ سال در قدرت است، ملت ازین حق خداداد برخوردار نیست، به ایشان نگاه نقادی کند؟! این که خیلی غیرعقلی و غیرشرعی است دهن همه بسته شود و گوش همه فقط گوش باشد استماع. درود. دامنه.
 
محمد عبدی به دامنه:
جان تش. برخی ها اینجا می خوانن و میرن جای دیگه چشمه سر و چشمه پلی 
پسته اشکننه و برای آقا دبیر اینا بشکن زننه و باریک الله هدیه دننه
 
،،
جناب حجت الاسلام آقا شیخ جوادآقا آفاقی سلام
ابتدا بگویم طبق آیه‌ی قرآن «یُحرّفون ،،،» عمل کنید و از انحراف نقل متن خودداری بورزید. در نقل متن من تحریف مرتکب شدید. من در بند ۱ نگفتم نگاه فقهی آقاخامنه‌ای متصلب است. اما شما را راحت این را به من نسبت داده‌اید. بند ۱ من این بود عینا" :
 
"۱. نگاه فقهی متصلّب، به وی امید و دل بستند و ایشان هم فقه‌اش با نوگرایی تقریباً زاویه دارد. شعرش عمیق است اما فقهش، از سنت بیرون نزده است."
 
یعنی تفکر متصلب (=بگیر و ببند) امید بسته است به آقاخامنه‌ای. نه آن که شما برداشت کرده‌اید و یا سخن من نسبت داده‌اید.
 
انتها هم بگویم مگر از نظر شما هم شکننده است که امثال آقایان الله‌کرم، کاظم صدیقی، حسین شریعتمداری و سعید و جلیلی و آن جبلی تلویزیون و شیخ صادق لاریجانی دور و بری‌های آقاخامنه‌ای هستند که نگرانت کرد متنم! بگذرم. شما در سایر جملات به من خود من تاختی، که چندان اعتباری قائل نیستم به این چیزها جواب بدهم. هر چه دلت خواست سرم تلنبار کن. من در آخر ممنونم از بیاناتی که برای مخاطبان روشن ساختید. با آرزوی سلامتی برای شما شیخ واقعاً پرهیزگار، اما خیلی‌حکومتی! کشکولی. درود. دامنه
 
 
دامنه یک |
،،
جناب آقای شیخ محمد رضا احمدی سلام
در دینی که من آموزه‌هایی از آن را آموختم عملکرد و نوشته‌ها و سخنرانی‌ها و موضع‌گیری‌های حاکم را می‌شود بدون لکنت و مجاملت، برای جامعه‌ای عدلی‌تر و حکومتی کارآمدتر مورد بررسی و تحلیل و حتی نقًادی روزمرّه قرار داد زیرا مسائل ایران و جهان و حتی موضوعات نوپدید دین و اندیشه بسیار سیّال است. سپاس از آن دوست پخته و فرهیخته. من در کیش شخصیت هیچ انسان در زمین نیستم. درود. دامنه.
 
راستی! حتی در نشست‌های سرّی‌ترین موضوعات در بین رفیقان، من راحت و آسان آقای حجت الاسلام سید محمد خاتمی را نقد. می‌کنم و سایر افراد را. صحن و سرّی ندارد برایم. ممنونم.

 ،،

جواب شیخ جواد آفاقی به دامنه:

به نام خدا 
سلام علیکم
 جناب آقا ابراهیم طالبی
اولا .از اینکه توصیه به پرهیز از تحریف نمودی ممنونم ولی لابد میدانی که تحریف انواعی دارد؛ از جمله تحریف لفظی و معنوی؛ بیش از تحریف لفظی؛ تحریف معنوی مورد مذمت است و مذمت از تحریف لفظی هم به جهت این است که تحریف معنوی رخ ندهد؛ خوشبختانه در نوشته بنده؛ خبری از بروز تحریف معنوی نیست؛ به سخن دیگر؛ اگر به ادعایت بنده مرتکب تحریف لفظی شده باشم؛ دچار تحریف معنوی نشدم
  ثانیا. برعکس؛ متاسفانه بیشترنوشته های شمااگر آلوده به تحریف لفظی نباشد ولی هر فرد منصفی به وضوح می یابد که صبغه آمیخته بودن نوشته هایت با تحریف معنوی بسیار است؛ از تحریف معنوی انقلاب گرفته تا آرمانهای  امام خمینی و تا رهبری و تا ارگانهای نظامی و تا....
۳) از جمله در همان نوشته که مدعی شده اید بنده نسبت به آن تحریف نمودم؛ بلی ممکن است بطور ناخواسته تحریف لفظی رخ داده باشد ولی تحریف معنوی رخ نداده است؛ به این عبارت خویش بنگر تا بهتر بدانی که معنای عبارتت همان است که بنده نوشتم:
 «،، و ایشان هم فقه‌اش با نوگرایی تقریباً زاویه دارد. شعرش عمیق است اما فقهش، از سنت بیرون نزده است."
جنابعالی در قالب این عبارت نه تنها محتوای متصلب بودن (و نه لفظ آن) را به نگاه فقهی رهبر انقلاب نسبت داده اید بلکه مدعی شده اید که نگاه فقهیش از سنت بیرون نزده است. خوب است کمی به فهم دیگران احترام بگذارید و بی دلیل آنان را متهم به تحریف در نقد نوشته هایت نکنید.
البته سنتی بودن منافاتی با نوگرایی و گره گشایی در عرصه های جدید فقهی ندارد ولی جنابعالی همانند دیگر مدعیان روشنفکری و عقل گرایان افراطی می کوشی تضادی را در این مورد به نمایش بگذاری؛ و این نگاهتان خلاف حقیقت است.
ضمنا لیاقت ما اگرشایستگی راداشته باشیم درحدیک سرباز برای کشورووطن است.بیش ازآن هم نیستیم. 
حکومتی  بودن اگرلایق باشیم یعنی این.

،،
سلام جناب حجت الاسلام آقای شیخ جواد آقا آفاقی
ازینکه همین‌مقدار فروتنی ورزیدی تحریف لفظی در نقل جمله‌ام صورت دادید، اثربخشی این حرکت‌تان در اذهان خواهد مانْد. اما تحریف معنوی یا همان مفهومی در نوشتارهای من وجود ندارد. زیرا این کار از کسانی برمی‌آید از ضعف‌های خروار خروار این نظام هیچ اطلاعاتی نداشته باشند. آنقدر مسیر جمهوری اسلامی ایران توسط آخوندها و باندها و برخی از سرکردگان سپاه -که به‌ناحق عرصه‌ی سیاست را جولانگاه خود کرده‌اند- کج شد که بارش بیشتر بز زمین ریخت یک‌وَر لوپّه دارد بقیه را می‌کِشد اما تِلوتلو می‌خورَد. پس نیازی نمی‌بینم حتی در نقد آرای امام خمینی متوسل به تصرف و تحریف شوم. باری گفتم، هیچ کسی حتی امام خمینی حق ندارد برای کشور و مردم وصیت‌نامه بنویسید. ملت راهش را سیّال و بر حسب زمان و مکان پیش می‌برد. وصیت نوعی دخالت در امور مردم است و هیچ پایه و اساس حقوقی و سیاسی و دینی ندارد. وصیت مال ارثیه است و اگر شد سفارش به خاندان خود. الآن وصیتنامه امام خمینی را دانشگاه‌ها درس می‌دهند! بگذرم. خواستم مثالی بزنم. زیرا شما حرف امام خمینی را دله آوردی. درود. دامنه

جواب شیخ جواد آفاقی به دامنه:
۱۵ ، ۵ ، ۱۴۰۴ :

سلام علیکم. 
جناب آقای طالبی. 
ازاینکه فقط به بخشهایی ازبارمعنایی مطالبم رادرقالب طنز جواب میدهید ممنون وسپاسگزارم. 
اماتعابیری نظیر یک ور لوپه وکج شدن وتلوتلو ونظایرآن که درمتن شما اشاره شد اتفاقا مربوط به جریانات سیاسی مضروخطرناک وتهدید کننده ایست که تاکنون برای کشور وانقلاب منشا تهدید وخطر وحتی درمعرض چالشهای بزرگ شده است گرچه تاکنون طرفی نبسته اند گرچه باعث خسارت مادی ومعنوی شده اند.که جنابعالی وهم فکران شما به طور دائمی ازاین جریانات خطرناک دفاع نموده اید. 
جریان فکری که میگوید حتی سفارشات امام ووصیت او هم نسخه شفا بخشی برای مردم برای امروزو آینده کشورنخواهد بود.وبایدبه موزه تاریخ برود.
اعتبار وحرمت گذاشتن نسبت به وصایای بزرگان درطول تاریخ هرگز تحمیلی نبوده. 
وصیت امام راحل هم ازاین امر مستثنی نیست. امام پذیرش آنرا به مردم تحمیل نکرده است. این احترام واعتبار نزد خود مردم بوده به چنددلیل به عنوان صحیفه انقلاب درپیشگاه ملت اعتباروارزش دارد
امام بنیانگذارانقلابشان بوده وارائه طریق برای مدافعین انقلاب امری بود ضروری 
امام به عنوان مرجعیت تقلید میتوانست وصایایی داشته باشد 
امام به عنوان پدرمعنوی میتوانست سفارش کند. 
البته فرزندان چموش نمیتوانند حرف بزرگتر را گوش کنند این طبیعت روزگار است..
آیا شنیدن وگوش دادن پندواندرز علما ازنظر شما ایراد دارد؟
کدام بخش ازوصیت نامه چون دروصیت نامه امام بوده تبدیل به قانون شده است.؟
ضمنا بنده مشتاق وعظ ونصیحت به دیگران وشنونده نصایح دیگران هستم ولی هرگز مشتاقانه به منبررفتن فکرنمیکنم مگربا دعوت مردمی ویا متولیان مسجد. 
شاید خبرنداشته باشیدهمین داب بنده باعث شد تازمانی که ابوی مرحومم حیات داشتند حتی یکبار هم درمسجدوحسینیه پایین مسجد منبرنرفتم. 
ولی باید بدانیم اعتبار وارزش یک طلبه تقید واهتمام به امروعظ ونصیحت گری برای مردم وشنوابودن از نصایح دیگران است
.وخود وخدایش بهترازهرکس خواهنددانست که دلی میگوید ویا برخلاف دل ودرون حرف میزند. 
ضمنا مزید اطلاع عرض کنم حج واجب با تعابیر شما به این طاقچه وآن طاقچه نمیرود. 
عملیست که باید انجام شود.که باانجام آن تکلیف فرد مستطیع ازآن خارج شود.
با تحلیل جنابعالی صدمه ای نمیخورد. 
چون منجر به لزوم اعاده مجددنخواهدشد.

نظر حجت‌الاسلام شیخ مالک رجبی دارابی
در مورد متن‌های دامنه ۱۵ ، ۵ ، ۱۴۰۴ :

سلام آقا إبراهیم وقت بخیر با تشکر از مطالعه خوب شما به مقتل نویسی بنده ‌
بنی هاشم بطور کلی هیچ همکاری با سلطنت اموی نداشتند..چون مقام و منزلت ائمه اطهار علیهم السلام اجلِّ می‌باشد و حتی به مسلمانان هم سفارش شده همکاری ظالمین حرام است.

استدعا👇👇

 یک در خواست از شما دارم عاجزانه بعنوان برادر کوچک و آن اینستکه هم خودت و هم به رفقای خودت بگو هیچ گونه نظری یا نقدی در ارتباط با رهبری معظم انقلاب ننویسید چون هر چه نقد یا نظر میدهید یا توهین است و یا بوی توهین می‌دهد به رهبر واقعاً و توهین هم حرام است.
 اگر شما سکوت کنید خیلی خیلی خوبه برای زندگی تو هم خوبه و اگر این پیشنهاد را قبول کنید بنده بشخصه دعاگوی شما هستم .
 چون رهبر عزیز اولا یک مسلمان است و بالاتر از آن یک شیعه است و بالاتر از آن یک سید روحانی جلیل القدر و بالاتر از آن یک فقیه جامع الشرائط و بالاتر از آن یک مرجع جهان تشیع است . و علاوه بر این همه صفات برجسته رهبر با اخلاص در جهان اسلام است که هیچ یک از رهبرانِ جهان که بماند حتی رهبرانِ جهان اسلام هم به گردِ پای ایشان نمی‌رسند . 
شما چی از جان رهبر میخواهید هر روز با چندین اهانت و جسارت به رهبر انقلاب دارید .
این کار شما را هیچ عاقلی قبول ندارد .
 الحمدلله حقوق که دارید ، خانواده محترمه و مومنه که دارید ، فرزندانِ خوب که دارید و تشکیلات ازدواجشان را هم فراهم نمودید ، در بهترین شهر ایران قم در جوار حرم حضرت معصومه سلام الله علیها است زندگی میکنید ، خانه و، کاشانه خوب هم دارید در دارابکلا هم بهترین ویلا را ساختید دیگه چی میخواهید ..
اگر میخواهید برای فقیر و فقرا دلسوزی کنید 
که رهبری و زمان شهید رئیسی و دلسوزان انقلاب نقدی وارد کنید لازم نکرده ، این نقد نه تنها دلسوزی نیست بلکه جز خرابکاری 
چیز یک را نمی فهماند.
همان فقیر فقرا ، و پا برهنه ها مجموعه زندگی خودشان را برای این انقلاب و رهبری فدا می کنند و افتخار هم می‌کنند که چرا بیشتر ندارند برای انقلاب فدا کنند..میلیون ها موارد داریم اعلام کردند جان ناقابل ما قابل این انقلاب و رهبری را ندارد 
من کرامتهای زیادی از رهبری دیدم که مجال گفتن ندارم حُسنِ ختام کلامم مجدد استدعا دارم شما در ارتباط با رهبری حتی یک کلمه ننویسید حتی از شما نمی‌خواهیم از رهبر در میان هزاران تعریف ، تعریف کنید .
والسلام

،،
نظر آقای سید حسین شفیعی دارابی:

در مسیر بصیرت : پاسخ‌هایی روشن به شبهات هم‌صدایان با دشمنان، علیه رهبری (2)
طرح پرسش: آیا جدا شدن برخی چهره‌ها از رهبری، نشانه ضعف اوست؟
✳️ تبیین شبهه 
برخی چنین شبهه می‌کنند که : فاصله گرفتن چهره‌هایی همچون جنابان : حسینعلی منتظری، مهدی کروبی، میرحسین موسوی، سید محمد خاتمی، سید محمد موسوی خوئینی و... از رهبر انقلاب، نشان‌دهنده ضعف مدیریتی یا تدبیر ایشان است!!!.
✳️پاسخ به شبهه  
✅اما این شبهه، از دو جهت قابل نقد است:
1) حق، با چهره‌ها سنجیده نمی‌شود؛ بلکه باید چهره‌ها را با معیار حق سنجید:
•  قرآن در خطاب به رسول اکرم می‌فرماید: «وَإِنْ تُطِعْ أَکْثَرَ مَنْ فِی الْأَرْضِ یُضِلُّوکَ عَنْ سَبِیلِ اللَّهِ إِنْ یَتَّبِعُونَ إِلَّا الظَّنَّ وَإِنْ هُمْ إِلَّا یَخْرُصُونَ» (انعام/۱۱۶) : «اگر از بیشتر مردم روی زمین پیروی کنی [و آراء و خواسته هایشان را گردن نهی] تو را از راه خدا گمراه می کنند؛ آنان فقط از گمان و پندار [که پایه علمی و منطقی ندارد] پیروی می کنند، و تنها به حدس و تخمین تکیه می زنند»؛
•  امیرالمؤمنین علیه‌السلام نیز فرمود: «إنّ دِینَ اللّه لا یُعرَفُ بالرِّجالِ بَلْ بآیَةِ الحقِّ، فاعْرِفِ الحقَّ تَعْرِفْ أهلَهُ» (شیخ مفید، الأمالی ۵/۳) : «همانا دین خدا با اشخاص شناخته نمى شود، بلکه با معیار و نشانه حقّ شناخته مى گردد ؛ پس حقّ را بشناس، تا اهلش را بشناسى»؛
2) در سیره پیامبر (ص) و امیرالمؤمنین (ع) نیز جدایی خواص مسبوق است:
در زمان پیامبر (ص) گروه ها و افرادی از سیره نبوی و علوی جدا شدند که مهمترین آنها عبارتند از:
•  منافقین: گروهی از افراد بودند که در ظاهر اسلام را پذیرفته بودند اما در باطن به دنبال تضعیف اسلام و ضربه زدن به پیامبر بودند. آنها در جنگ‌ها و اجتماعات مسلمانان کارشکنی می‌کردند و اخبار را به دشمنان می‌رساندند؛
•  یهودیان: برخی از قبایل یهودی مدینه که با پیامبر پیمان بسته بودند، به تدریج از پیمان خود دست کشیدند و با تحریکات دشمنان، در برابر پیامبر ایستادند. آنها در جنگ‌ها شرکت می‌کردند و علیه مسلمانان دسیسه می‌چیدند؛
•  برخی از تازه مسلمانان: برخی از افرادی که تازه مسلمان شده بودند، به دلیل ناآگاهی یا ضعف ایمان، در برخی موارد از سیره نبوی فاصله گرفتند. برای مثال، برخی از آنها در غنائم جنگی زیاده‌روی می‌کردند و یا در برخی مسائل شرعی، به دستورات پیامبر عمل نمی‌کردند؛
•  برخی از صحابه: هرچند اکثریت صحابه در مسیر سیره نبوی حرکت می‌کردند، اما در برخی موارد، برخی از صحابه نیز دچار اشتباه شدند و از مسیر درست منحرف شدند. این انحرافات معمولاً به دلیل مسائل فردی یا اشتباه در فهم دین بود.
•  طلحه و زبیر و... و... از یاران بزرگ پیامبر بودند، اما در برابر علی (ع) ایستادند. آیا این، دلیل ضعف امام بود؟
✅ نتیجه سخن اینکه: 
•  ملاک، ثبات بر مسیر حق است؛ نه تعداد همراهان؛
•  همراهی دیروزِ برخی افراد، دلیل بر حقانیت امروزشان نیست؛ و دوری‌شان از ولی‌فقیه، عیار رهبری را کاهش نمی‌دهد.
✳️نکته پایانی: با استفاده از سروده بلند مولوی؛ به این شبهه افکنان بازیگر در زمین دشمن (اگرچه خود ندانند) باید گفت:
•  کار پاکان را قیاس از خود مگیر---              گرچه باشد در نوشتن شیر شیر----.
•  آن یکی شیر است که آدم می خورد              وآن دگر شیر است که آدم می خورد.
•  و آن یکی شیر است اندر بادیه---               و آن دگر شیر است اندر بادیه----.
      (سفر تبلیغی رفسنجان// دهه دوم ماه صفر1447ق= 16 مردادماه 1404ش: سید حسین شفیعی دارابی)

درود اقای طالبی - صبح بخیر.
-در صدد هستم؛ به این نوشته شما ؛ از نگاه مخالف با الهام از پیام منتقدین و پیام های ارائه شده در همین گروه ؛ پاسخ بدهم.
-لیکن به متن پاسخ دهم. ورای اینکه نیت خوانی کنم؛ یا اساسا شما را موافق یا مخالف بدانم ! حتی معتقدم ممکن است؛ شاید این نوشتار شما ؛ بر خلاف نگاه فکری حضرتعالی باشد یا جهت ایجاد شبهه جهت بحث و چالش یا حتی جهت تقویت موضع رهبری یا ایجاد یک فضایی برای کاهش فشار های اجتماعی از طریق ایجاد فضای نقد یا حتی ماموریتی در این راستا باشد. منظورم این است؛ این نوشته شما؛ لزوما به معنای این نیست که شما مخالف رهبری هستید و یا قصد تخریب دارید شاید مقاصد دیگری با انگیزه متعالی یا غیر آن باشد. هنچنین است ؛ پاسخ من!
- اگر این تفکر نباشد؛ باب نقد و فضای بحث و گفتگو بسته می شود.
- اگر پاسخ به متن نباشد؛ من مخاطب که علم و اطلاعی از سیاست ندارم؛ هیچگاه با خواندن پیام های طرفین نمی توانم به مقصد برسم و نتیجه و تجزیه تحلیل کنم. کما اینکه الانم دیدیم که گفتگوی درخوری شکل نگرفت.  
- پس با الهام از مطالب دوستان میخواهم پاسخ بدهم. فارغ از اندیشه  شما و ذهنیت من!

سید محمد موسوی دارابی

پاسخ مدیر دامنه:
،،
جناب آق سید محمد وکیل سلام
تازه رسیدم به نقدی که بر متن من نوشته‌اید. از آن رفیق گرامی‌ام ممنونم که دست به نقد متنم بردی و هر جا احساس کردی که من در نوشته‌ام به نظرت لغزیدم و یا به حدس یا حتمت بر قاعده‌ی نقد، وفا نورزیدم، نقادی کردید. در جوابم به مقداری که قادرم، وارد می‌شوم. بسیار ممنونم. درود. دامنه
 
،،
سلام جناب آق سید محمد
ادامه‌ی جواب دیروزم به آن رفیق گرامی‌ام:
 
به بند ۱ ات:
ساختار نظام و قانون اساسی آن و حتی شریعت، دستِ حاکم مسلمین را به اصلی‌ترین عنصر پویایی دین یعنی عدل، گره زده است. منتقدین برین نظرند این شرط مفقود و دست‌کم مخدوش شده است. و فراساختاری رخ داده است.
 
 
به بند ۲ ات:
در ادبیات سیاسی شاکله‌ی فرد باید مورد داوری عمومی قرار گیرد، حتی در نظام کمونیستی شوروی، در حکومت امپراتوری ژاپن، هم هیروشیتی مورد قضاوت ملت قرار گرفت و هم خروشچف و استالین. شخص و شخصیت برای شهروندان امری مجزاست، اما برای حاکم و حاکمان موضوعی متداخل است،
 
 
به بند ۳ ات:
در منظر منتقدان این نگرش است که نه فقط قانون اساسی و توافقات عرفی نادیده گرفته شد حتی نسبت به سند چشم‌انداز و نیز گام‌دوم، هم وفا نشده است.
 
به بند ۴ ات:
راه‌حل‌های بسیار زیادی از سوی منتقدان ارائه شد. نه فقط اعتنا نشد، بلکه انگ زدن شد. مهمترین چاره انتقال قدرت است که نیز بازگشت به آرای ملت و نیز ترک سیاست سنتی گردن‌گرفتن امور ملل دیگر.
 
النهایه، آق سید محمد موسوی وکیل گرامی ممنون هستم متن مرا مورد بررسی و نقادی قرار داده‌ای. درود. دامنه
 
سید محمد موسوی:
سلام اقای طالبی با دانش- صبح بخیر
 
-از اینکه گفت‌وگو را ادامه دادید و نقدی بر پاسخ نگاه من نوشته اید؛ سپاسگزارم.
-این تعاملات – ولو با اختلاف‌نظر – به ارزش بحث‌های سیاسی و اجتماعی کمک می‌کند.
-پیام من در پاسخ نوشته شما با الهام از اندیشه منتقدین بود. بنابراین؛ ادامه بحث برایم دشوار است؛ اما با همان سیاق؛ جهت شکل گیری تعامل ؛ وارد بحث می شوم ؛ تا به مقصدی برسانیم. 
 
۱. در خصوص عدل
با این فرمایش شما کاملا موافقم. به توجه به تئوری منشا این حاکمیت؛ کاملا بستر برای اقدام خارج از ساختار تعیین شده فراهم است. اما ادعای «فقدان یا مخدوش بودن» آن؛ این قضاوت باید از مسیرهای منطقی، حقوقی و با معیارهای عینی صورت گیرد. برای رسیدن به نتیجه بایستی ،حوزه نقد جزئی تر دیده شود؛ تا فایده مند شود. 
 
۲. شخص و حاکم: تداخل یا تفکیک؟
فرمایش شما درست است که در نظام‌های سیاسی، شاکله شخصیتی حاکم قابل نقد عمومی است؛ اما این موضوع نیز حد و مرز دارد. نقد شخص در جایگاه حاکم، اگر به‌دور از برچسب‌زنی و قضاوت‌های نهایی باشد، می‌تواند مفید باشد. اما وقتی زبان نقد به سمت برچسب‌هایی چون «سلطه‌گر»، «قدرت‌طلب»، یا «فاقد مشروعیت» سوق پیدا کند، گفت‌وگو از مسیر عقلانیت خارج می‌شود و به ادبیات تقابلی می‌انجامد. انتقاد سیاسی، آنگاه مؤثر است که در تراز احترام، انصاف و مبتنی به مستندات بماند.
 
۳. وفاداری به چشم‌انداز و قانون اساسی
نگاه من این است؛ نقد نسبت به انحراف از «سند چشم‌انداز» و «گام دوم انقلاب» را در چارچوب تحلیلی دقیق‌تری ارائه فرمایید. مباحث کلی نمی‌تواند زمینه‌ گفت‌وگوی مؤثر شود، مگر اینکه به مصادیق اشاره شود. بی‌وفایی به سند، خود نیازمند سند است.
 
۴. راه‌حل‌ها و مسئله‌ی انتقال قدرت
اصل رجوع به مردم در قانون اساسی موجود دیده شده اما اگر منظور اصلاح ساختارهای کلان‌تر است، راه آن آشوب و بی‌ثباتی نیست؛ بلکه مسیر اصلاح از درون ساختار، گفت‌وگو و اقناع عمومی می‌گذرد.
 
از اینکه نقدم‌ را توجه کردید و به‌روش خود پاسخ گفتید، تشکر می‌کنم. نقدهای شما؛ نشانگر دغدغه‌مندی شما نسبت به سرنوشت میهن است. به همین خاطر، باید این گفت‌وگوها را نه به نیت غلبه، بلکه به نیت درک، ادامه داد.
 
درود فراوان
 
دامنه یک | ابراهیم طالبی دارابی:
،،
جناب سیدمحمدآقا سلام
علاوه بر خشنودی که زیبا و سلیس و بارعایت می‌نویسید، لازم می‌دانم ابراز کنم از نوشته‌هایت الهام می‌شود گرفت؛ الهام برای پختن بحث‌های بیشتر. اما بعد چند مطلب:
 
۱ من به ۱ تان : در بینش سیاسی دینی هر کس در ساحت سیاست، از عدل بیرون بزند، خود به خود منعزل (=برکنار) است. 
 
۲ من به ۲ تان : روحیات فرد در مقام مسئولیت، جزوِ مسلّمات نقد و نقادی است. مثلاً اگر کسی در مقام حکومتی از رفتار مشورت و سپس عزم. بیرون بزند، در واقع شرط اصلی خود را کنار گذاشته است. در مورد میرحسین موسوی بسیاری از مراجع مشورت دادند، اما حکومت گوش شنوایی ندارد، مرجع‌ها را تا جایی تحمل می‌کند که یک کلمه به آقاخامنه‌ای تعرض یا اعتراض یا حتی اِعراض نکند. وگرنه بیت و دفترش تخته سنگ است.
 
۳ من به ۳ تان : آفتاب آمد، دلیل آفتاب!
 
۴ من به ۴ تان : حکومت به مطالبات مردمی نه اعتنا می‌کند و نه حتی جایی برای تجمع مدنی و آرام. حکومت دچار خودحق‌ پنداری مطلق شد.
 
۵ من به ۵ تان : کو؟ ۵ نبود؟ کوکو زیاد خوردم! گج‌گمراه و لرمنگو شدم! بگذرم. تلاش علمی‌ات را تحسین می‌کنم. ضعف متن مرا هر گاه به شیوه‌ی بگیری، خرسندی مرا بیمه کردی. فضل آن سید میراحمد بر من مبرهن است. درود. دامنه
 
سید محمد موسوی:
سلام و درود ‌مجدد 
 
بله! در هر عرصه‌ای از زندگی، چه در سیاست، چه در حکمرانی، یا حتی در تعاملات روزمره، نگاه به عدالت، مشورت، و خرد جمعی می‌بایست به‌طور جدی در نظر گرفته شود.
در نهایت، اگر از مسیر عدالت و انصاف خارج شویم، حتی در صورت حفظ قدرت، مشروعیت خود را از دست خواهیم داد.
ممنونم از هزینه وقت ‌و ابراز محبت- 🍀

ادامه متن:
سلام اقای دامنه
ابتدا لازم می‌دانم از دیدگاه و تحلیل آقای دامنه نسبت به مسائل مختلف کشور، تقدیر و تشکر کنم. داشتن نگاه انتقادی و پرسشگری در این شرایط، که فضای نقد و تحلیل سیاسی پیچیده‌تر از همیشه است، بسیار حائز اهمیت است. اما در عین حال، برخی از نکات مطرح شده در متن ایشان از نظر من نیاز به بازنگری و بررسی دقیق‌تر دارد تا مباحث به‌درستی مورد نقد و بررسی قرار گیرند.
1.عدم توجه به ساختار قانونی و وظایف رهبری

آقای دامنه در نوشته‌ی خود اشاره به نوعی محدودیت و ایستایی در رهبری دارند که در آن از عدم تنوع دیدگاه‌ها در اطراف او صحبت کرده‌اند. در اینجا باید تاکید کنم که ساختار جمهوری اسلامی و جایگاه رهبری مطابق با قانون اساسی، کاملاً تعریف شده است. این جایگاه نه تنها از مشروعیت دینی برخوردار است، بلکه بر اساس ساختارهای قانونی و نظارتی مانند مجلس خبرگان رهبری، کاملاً پاسخگو است. وقتی از رهبری به عنوان “ولی فقیه” یاد می‌کنیم، باید توجه داشته باشیم که این منصب تنها به دلیل شایستگی‌های علمی و اخلاقی فردی که در این منصب قرار دارد، به او واگذار شده است. این امر از مبانی تفکر امام خمینی(ره) و همچنین تاکیدات رهبر انقلاب که پس از ایشان نیز ادامه یافته است، نشأت می‌گیرد. لذا انتقاد از این جایگاه باید دقیق و بر مبنای تحلیل‌های شفاف باشد، نه از روی احساسات یا مباحث غیر مستند.

۲- نقد سیاسی، نه شخصی

یکی از نکات مهمی که در نقد آقای دامنه دیده می‌شود، متاسفانه این است که گاهی نقدهایی که به رهبری وارد می‌شود، از نوع نقدهای شخصی است نه نقدهای سیاسی یا حقوقی. به‌طور مثال، در متن اشاره‌ای به “قدرت‌طلبی” و “سلطه‌گرایی” شده است که به طور غیرمستقیم به شخصیت رهبری برچسب زده می‌شود. چنین رویکردهایی باعث می‌شود که هدف اصلی نقد که همان اصلاح وضعیت و حل مشکلات است، گم شود. نقد باید به‌گونه‌ای باشد که به سیاست‌ها، اقدامات و تصمیمات پرداخته شود نه به ویژگی‌های فردی و شخصیتی. به عنوان مثال، اگر به سیاست‌های خارجی یا داخلی رهبری نقد وارد است، باید به‌طور مشخص به نتایج این سیاست‌ها پرداخته شود و دلایل مخالفت‌ها با آن‌ها بیان گردد.

۳- فراموشی اصول دینی در سیاست‌گذاری

در ادامه، آقای دامنه اشاره‌ای به ضعف‌های موجود در سیاست‌گذاری رهبری داشتند که به‌طور خاص در مسائل داخلی و خارجی به چشم می‌خورند. در این نقد، باید یادآور شد که در نظام جمهوری اسلامی ایران، اصول دینی نقش بسیار مهمی در سیاست‌گذاری‌ها دارند و این موضوع نه تنها یک مبنای فکری بلکه یک الزام شرعی است. رهبری در تصمیم‌گیری‌ها به این اصول توجه ویژه دارد و این رویکرد باعث حفظ استقلال، عزت و هویت ایران اسلامی در برابر تهدیدات داخلی و خارجی است. فراموشی این حقیقت که جمهوری اسلامی اساساً بر مبنای پیروی از آموزه‌های اسلامی بنا شده، در تحلیل مسائل سیاسی و اجتماعی، به ساده‌انگاری و خطای تحلیلی می‌انجامد.

۴- تعمق در تحلیل مشکلات و ارائه راه‌حل‌های عملی

در نهایت، باید به این نکته توجه داشت که انتقاد از مسائل موجود در کشور به‌ویژه در حوزه رهبری، تنها زمانی مؤثر خواهد بود که راه‌حل‌هایی عملی و قابل اجرا ارائه گردد. از آنجا که آقای دامنه از برخی مشکلات ساختاری و مدیریتی صحبت کردند، طبیعی است که انتقادات بر اساس شواهد و مستندات باشد. اما آنچه در نقد ایشان مغفول مانده، ارائه پیشنهادات برای اصلاح مشکلات است. اگرچه هر کسی می‌تواند از مشکلات جامعه بگوید، اما باید در نظر داشت که برای برون‌رفت از این مشکلات، باید راه‌حل‌هایی علمی و عملی، بر اساس واقعیت‌های موجود، پیشنهاد شود. نقد ساختاری باید به این‌گونه باشد که به جای اشاره به بحران‌ها، راه‌های رسیدن به ثبات و پیشرفت واقعی ارائه دهد.

بنابراین؛ نقد باید اصولی، مستند و در راستای بهبود شرایط باشد. بی‌تردید، نقد از رهبری و سیاست‌های کشور نیاز به تحلیل دقیق و بدون غرض‌ورزی دارد تا نه تنها جایگاه رهبری بلکه تمامی ارکان نظام به‌درستی ارزیابی شوند. این امر نه تنها به بهبود فضای سیاسی کمک می‌کند بلکه باعث می‌شود که درک بهتری از سیاست‌های کلان کشور و تصمیمات اتخاذ شده به دست آید. در نهایت، این نوع نقد باید به تقویت فضای گفتگو و مشارکت‌ جویانه منتهی شود و از هرگونه حمله غیرسازنده اجتناب شود.

سپاس🌺

سید محمد موسوی دارابی

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">