۷۸ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «دامنه قم» ثبت شده است

 
 
 
پارک بوستان روبروی نانوایی
 
 
...
 
 
آن روبرو مغازه‌ی نانوایی بربری
عکاس: دامنه. ۱۶ آبان ۱۴۰۰ شهرک زین‌الدین. ک. شکوفه
 
به نام خدا. صبح بارانی پاییزی، نون بربری ساده و کنجدی حسابی می‌چسبید. نون، این برکت بی‌همتای خدا را زود نباید پیچید؛ خمیر می‌شود و از خوردن می‌افتد. کمی باید باز گذاشت تا هوا بخورد. بگذرم. این نانوایی (با سه نفر نانوای محترم و تروتمیز در نزدیک محله‌ی ما) در طول ایام کرونایی، حسابی هوای مشتریان را داشت؛ هم با گذاشتن صندلی و تعیین فاصله‌گذاری و پاسداشت، هم با رعایت بهداشت. سپاس. سپاس.

خاطره‌ی دامنه : به نام خدا. سلام. سه اتاق داشتیم که با طرح دخانیات و با سقفی بلند ساخته شده بود تا شقّه‌های توتون به پِلور آن آویزان شود. وسطی کُرسی داشت و دو تا کناری، یکی میهمانی بود و همیشه بسته و دیگری تقریباً شبیه انباری. نوروز که می‌آمد پدر هر سال ما را از روستای داراب‌کلا به زیارت می‌بُرد. روستای ما درست در دو سمت تقریباً مساوی دو شهر ساری و نکا قرار دارد و در وسط و بالادستِ شهرستان میاندورود و شهر سورک. هنوز شاه سلطنت می‌کرد. وقتی می‌گفت سه روز دیگه به زیارت می‌رویم دیگر شب از بس ذوق و شوق داشتیم، خواب‌زده می‌شدیم، به‌طوری‌که زیر کُرسی تا صبح پَلی‌پَلی می‌شدیم و عشق ماشین‌سواری و زدن به جاده، خواب راحت را از چشممان می‌ربود. هنوز آفتاب درنیامده با صوت قرآنِ هم مادر و هم پدر از زیر کُرسی گرم و نرم برمی‌خیزیدیم و نماز را من آن زمان چَکس‌پَکسن (به قول شهری‌ها: فوری و سریع) می‌خواندم. با چند استکان چای، همه‌ی ما را پشت سر خود ایستاده و رو به قبله به‌صف می‌کرد و دعایی (نمی‌دانم چه دعایی، شاید هم آیت‌الکرسی) زمزمه می‌کرد و برمی‌گشت به سمت ما فوت می‌کرد، طی چند بار. ما هم کیف می‌کردیم که زیر حِرز ذکر رفتیم و سالم می‌رویم و سالمتر برمی‌گردیم.

 

مشهد اگرچه مقدور نمی‌شد به جای آن قم می‌آمدیم تا عوض امام رضا ع خواهرش حضرت معصومه س را زیارت کنیم که مرحوم پدرم به آن بانو با زبان صمیمی «بی‌بی» می‌گفت. و سخت بدان معتقد بود و هر حاجتی داشت به آن مقام کریمه عرضه می‌داشت. درست است که بضاعت مالی ما پایین بود ولی پدر در مسافرت بسیار آسان می‌گرفت و آنچه داشت در خرج و پذیرایی توراهی دریغ نمی‌کرد. روح هر دو والد و والده‌ام قرین رحمت خدا و محشور خاندان طهارت ع باد.

 

ببخشید اگر با خواندن این خاطره‌ی این ناچیز، وقت شریف گرفته شد. چه کنیم که عشق مشهد و شوق زیارت در ما هنوز شعله می‌کشد و به علت رعایت مقررات ستاد سلامت، امسال هم مثل پارسال از زیارت مشهد مقدس محروم مانده‌ایم. روز شهادت آن امام رئوف بود و دلم گرفت و این دل‌گویه را واگو کردم. آری؛ همه‌ی ما به عشق زیارت، زندگی را طی کرده‌ایم و خواهیم کرد. و این پیوند زندگی با زیارت گمان نکنم در وجود باورمندان هرگز بگُسلَد. سلام بر صحن و بست‌های حرم امام رضا که به قول علامه طباطبایی زمین حرم رضوی شرافت دارد.

افتتاح بیمارستان «مادر»

در پردیسان قم (۲۷ خرداد ۱۴۰۰)

به قلم ابراهیم طالبی دارابی دامنه / ۱۵ دی  ۱۳۹۹ : با یاد و نام خدا. تبعیت از مقررات ستاد سلامت کشور ما را وا می‌دارد بکوشیم زنجیره‌ی ویروس مرموز را بگسلیم، تا ریشه‌کنی یا به‌کنترل‌درآمدن آن بر مجاهدان جبهه‌ی سلامت آسان‌تر شود. ازین‌رو زیارت حضرت معصومه (س) نیز تابع همین رعایت‌هاست. زیارت از راه دور و دلی برای ایرانیان و نیز زیارت از پشت‌بام‌های قم و نیر زیارت از بلندی‌های قم، مدت مدیدی است که راه جایگزینِ رفتن به حرم مطهر شده است. امروز نیز بر من زیارت از بلندی آوینی دست داد.
 
 
بزرگراه آوینی قم ۱۵ دی  ۱۳۹۹ : عکس نمای دور حرم حضرت معصومه (س)
 
 
 
لایق نمی‌دانستم خودم را که نائبِ زیارت اعضا شوم، اما درونم را خالی از یاد شیفتگان معنویت و اهل بیت -علیهم السلام- در مدرسه فکرت حس نمی‌کردم. عکسی هم انداختم؛ بالا : اگر تندیس پرنده‌ی قُمری در وسط بزرگراه شهید آوینی را امتداد دهید، گنبد حرم پیداست. سلام بر کریمه‌ی اهل‌بیت (ع)
به قلم دامنه: به نام خدا از خاطرات مرحوم رفسنجانی (منبع) خواندم که شب ۴ آبان ۱۳۷۶ میهمان رهبرى بود و درباره‌ی دهکده‌ی محققـین در وِسـف و ... اظهارات آیت‌الله احمد آذرى قمی و حشمت‌الله طبرزدی «علیه‌ی ولایت فقیه» و چند مسئله‌ی داخلی و خارجی دیگر صحبت کردند.

 

۱. وِسف کجاست؟ روستایی ییلاقی و توریستی‌ست در ۷۰ کیلومتری جنوب قم؛ کمی آن‌طرف‌تر از روستای فردو. از ۲۰۰ هتکار زمین دائر و بائر آن، نزدیک ۸۰ هکتارش باغ است (منبع) امتداد آن به روستای رهق است و سپس مشهد اردهال کاشان.

 

دهکده‌ی محققین وِسف با این هدف (منبع) تأسیس شد که در طول سال -خصوصاً تابستان‌های داغ قم- محل استفاده‌ی اساتید، فضلا، طلاب و محققین حوزه باشد. مدیریت آن با دفتر تبلیغات اسلامی حوزه‌ی علمیه‌ی قم است. قابل ذکر است در دوره‌ی پهلوی، ارتشبد غلامعلی اویسی -زاده‌ی فردوی قم- درین منطقه نفوذ و تیول داشت.

 

 

دهکده‌ی محققین روستای  وِسف قم. عکس: بازنشر دامنه

 

 

حاشیه: من فردو رفتم، اما وِسف نه. چون یک باریکه‌ی خاکی دارد که عبور از آن دلیری و زَهره‌ی بُز کوهی می‌طلبد و زحمت شاسی‌بِلن! اما وِسف کمی از ورسک ندارد. یادش به خیر که در ورسک  سوادکوه مازندران، در معیت مرحوم پدرم به دیدار آیت‌الله عبدالله نظری رفته بودیم؛ عالمی ساده‌زیست و خوب، در خانه‌ای مفروش به حصیر (=کوب).

 

۲. اما آن دو. آن دو -آقای آذری و طبرزدی- اول از پیشتازان بودند؛ در صف اولِ ولایت فقیه و پشتیبان آن. اولی روزنامه‌ی رسالت را بنیاد گذارد؛ منتقد و با مشئ بازاری و دومی هفته‌نامه‌ی پیام دانشجو را؛ منتقد با مشئ افشاگری. وجه اشتراک‌شان این بود در حمله و هجوم و منفی‌بافی مصونیت آهنین داشتند. تا این‌که ورق برگشت و هر دو، «ضد ولایت فقیه» شدند و بدتر این‌که «ضد ولی فقیه». که اولی دفترش حمله و اشغال (بخوانید فتح) شد و دومی صاف رفت بازداشتگاه و به قول عرب‌زبان‌ها: خِلاص!

 

قابل ذکر است طبرزدی تا آن حد «در خط» بود که نخستین بار او بود که در نشریه‌اش برای رهبری لفظ «امام خامنه‌ای» را به کار می‌گرفت. تا این‌که بر «خط» شد و از آن رو، به این رو.

 

حاشیه: دهه‌ی ۷۰ برای کاری از کریم‌خان زند رفته بودم بلوار کشاورز. نمی‌دانم پایین‌دست یا بالادست این بلوار بود، شاید هم منتهی الیه‌ی وصال شیرازی، طبرزدی به مدد این! و آن! در آن نقطه‌ی گران پایتخت، دفتر روزنامه و اتحادیه و بزن و در رو! داشت. شاید بدین خاطر که از دفتر تحکیم وحدتِ جناح چپ انشعاب داده بود. همو که «حجت‌الاسلام رفسنجانی» را به‌یکباره «آیت‌الله» خطاب کرد تا... . بعد به نقدش رو کرد تا... . نمی‌دانم بعد چی شد که چپه شد. و سپس حتی به جنبشی‌های رنگی! شیفته.

یڪم: دڪتر «امان‌الله قرائی‌مقدم» جامعه‌شناس با استناد به نظریه‌ی «پیتیریم سوروڪین» جامعه‌شناس مشهور  روس‌تبار آمریڪا (۱۸۸۹ - ۱۹۶۸) درباره‌ی نظامات و ادوار جهان بر این نظر است ڪه جهان اڪنون در دوران «حسّی و مادّی» خود قرار دارد و اقتضای این دوران هم «ڪم‌تفاوتی» افراد به یڪدیگر است. از نظر او «اقتضای این جهان به‌ویژه در شرایط زندگی صنعتی و در ڪلان‌شهرها این است ڪه آدم‌ها با یڪدیگر شبیه روبات برخورد  می‌ڪنند. مثلا در ڪوچه و خیابان از ڪنار هم عبور می‌ڪنند اما ڪمترین توجّهی به هم ندارند.» آقای قرائی‌مقدم این را ناشی از ڪم‌رنگ‌شدنِ «معنویات و بروز بیشتر مادّیات در این جوامع» می‌داند ڪه ڪمترین آسیب آن، «همین ڪم‌تفاوتی یا بی‌تفاوتی» است. (منبع)

 

در مورد نظر قرائی‌مقدم نظری ندارم یعنی بلد نیستم چیزی بگویم اما در باره‌ی سوروڪین باید بگویم او واقعیت‌ها را یا ناشی از افڪار ادراڪی و تجربی می‌داند، یا عقیدتی و ایمانی، و یا باورهای ایده‌آلیستیی و عقلانی. ویکی پدیا سوروڪین در تئوری تقارُب (=به هم نزدیڪ‌شدن) این پیام را رسانده ڪه به‌تدریج ڪشورهای سرمایه‌داری و سوسیالیستی به هم نزدیڪ می‌شوند. زیرا اقتصاد و تولید، منجر به درد و معضل مشترڪ مشڪلات بشر می‌گردد و از بروز اختلافات سیاسی می‌ڪاهد.

 

نظری به دیدگاه سوروڪین ندارم، بلد هم نیستم، من جامعه‌شناسی عمومی را با مطالعه‌ی آزاد آنتونی گیدِنز مزمزه ڪردم، با ترجمه‌ی منوچهر صبوری از نشر نی، اما درس تخصصی جامعه‌شناسی سیاسی را با استاد دڪتر حسین بشیریه گذراندم. بگذرم.

 

دوم: رهبر ڪاتولیڪ‌های جهان یعنی آقای «پاپ فرانسیس» در «موعظه‌ی هفتگی خود» در مورد مسجد «ایاصوفیه»‌ی استانبول ترڪیه موعظه ڪرده ڪه از ڪار رجب طیّب اردغان ناراحت است و گفته: «فڪر من به استانبول می‌رود، به سنّت صوفی فڪر می‌ڪنم، بسیار ناراحت هستم.» (منبع)

 

چه بگویم به پاپ؟ برخی‌ها در ایران -حتی حتی از میان روحانیان- ڪه مقامات دینی را صرفاً برای «موعظه‌گری» می‌خواهند و مدعی‌اند دین از سیاست جدا است و اقدام امام خمینی در تأسیس جمهوری اسلامی ایران را تقبیح و سرزنش می‌ڪنند. مثلاً اخیراً حجت‌الاسلام مهدی مهریزی هم مصاحبه ڪرده و گفته «قرآن ڪریم در گزارش خود از پیامبران، بیان نڪرده است ڪه تلاش پیامبران در ڪنار هدایت و تعلیم مردم، تشڪیل حڪومت بوده است.» (منبع)

 

راستی: استانبول، در اصل اسلامبول بوده است. اما لائیڪ‌ها نام اسلام را از روی آن حذف و «استانبول» ڪردند. ایاصوفیه هم دیرزمانی مسجد بوده است و سپس موزه شد و حالا باز نیز به اصل خود برمی‌گردد. آقای پاپ مقام مذهبی مسیحیت ڪاتولیڪ اگر از تحولات خشن جهان و ستمگری‌های زورگویان ناراحت باشد بهتر است تا از روز و روزگار یڪ مسجد. البته موعظه (=پند) اساساً خوب است، اما جهان فقط با موعظه پیش نمی‌رود. ڪاری در ردیف امام خمینی رهبر ڪبیر انقلاب اسلامی باید ڪرد و نظام سیاسی مُبتنی بر دین و منطق و عقلانیت و متّڪی بر نظر و رأی همیشگی مردم و جمهوریت باید آراست.

 

سوم: «عمران‌خان» گفته «بیش از ۸ میلیون ڪشمیری از طرف ۸۰۰ هزار نظامی هندی محاصره شده‌اند و حدود یڪ سال است ڪه تهیه‌ی امڪانات اولیه‌ی زندگی نیز برای آن‌ها مشڪل شده.» (منبع)

 

اشاره‌ی نخست‌وزیر پاڪستان به ڪشمیرِ بخشِ هند است. ڪشمیر منطقه‌ای وسیع و بڪر است ڪه سه پاره شد. بخش هندی، بخش پاڪستانی، بخش چینی ڪه اقصا نام دارد. تمام این سه پاره، حوزه‌ی نفوذ زبان «فارسی» بوده و هست.

 
کوه «دو برادران» قم. در ضلع جنوب شرقی مسجد تاریخی روستای جمکران قم

 

چهارم: از قم هم بگویم. قم چند روزی است ڪه یڪ روز در میان، یا دو سه روز در میان، در زیر ذرّات ریزگردها دیده نمی‌شود؛ حتی از فراز ڪوه «دو برادران» قم و یا از شیار ڪوه خضر و حتی از خط ‌الرأس بزرگراه آوینی. دیروز ریزگردهای حیاط منزلم را جارو زدم. هم زیاد بود و هم به خاڪ قم نمی‌ماند. گویا از دوردست‌ها به اُم‌القرای قم، مقیم شد.

 

نڪته: عڪس ڪوه «دو برادران قم» را در بالا منعڪس ڪردم. نڪته‌ی دستور زبان فارسی این‌ڪه، در فارسی وقتی عدد بر سر ڪلمه یا معدود آمده، دیگر آن ڪلمه جمع نمی‌آید. ڪوه دو برادر درست است نه دو برادران. اما این نام -ولو نادرست- هم به‌ڪار می‌رود و هم این دو تا ڪوه با همین عنوانِ «دو برادران» در میراث طبیعی ملی ثبت شده است. علت نامیدنِ به این نام، در عڪس مشخص است: چون عینِ دو برادر ڪنار هم‌اند؛ مانند قله‌ی دماوند ڪه البته در رشته‌ی ڪوه البرز، یڪّه و تڪ‌قلو شد! این قلّه‌ها به قول ملڪ‌الشعرای بهار -ڪه در حرم امام رضا (ع) دفن است- حڪومت‌های زیادی را شاهد بودند، حڪومت‌ها آمدند و رفتند ولی دماوند هنوز هم پابرجاست. مرحوم «بهار» این را به شعر در آورد. بگذرم باز.

 

مسجد امام حسن عسکری (ع) قم کنار حرم مطهر

 

 

بزرگراه رودخانه‌ی قم. ۲۵ فروردین ۱۳۹۹

 

 

به قلم حجت‌الاسلام محمدرضا احمدی:  «دوا اینجا، شفا آنجا»

1. در سال 1383 استاد درس فقه سیاسی ما، جناب آقای پارسانیا، که معمولا به مباحث معرفت شناسی اشتیاق خاصی نشان می‌داد، در موضوع دین و تجدد، به اشعاری اشاره کرد که با کاشی کاری بر سردر مطب قدیمی شفاءالدوله نقش بسته بود. اصرار داشتند که حتما به آن مکان که درست در مقابل حرم مطهر قرار دارد رفته و آن اشعار را بخوانیم.

 

2. در روزی که به دلیل [حفظ سلامتی مردم]، درهای حرم مطهر حضرت معصومه سلام الله علیها بسته شده بود، عده‌ای متحجر به حرم حمله کرده و با ادعای این که حرم حضرت معصومه (س) شفاخانه هست، نسبت به بسته شدن درها اعتراض کرده و آن را شکاندند. یکی از معترضان یک بیت شعری را در استدلال خود به کار برد که بر همان مطب شفاءالدوله نقش بست بود.

 

حجةالاسلام محمدرضا احمدی

 

3. مطب شفاء الدوله در سال 1352 قمری که تقریبا مصادف با 1312 شمسی است روبروی صحن مطهر حضرت معصومه (س) و در کنار مدرسه خان یا مدرسه آیت الله بروجردی بنا نهاده شد، پنجره‌های این مطب رو به در شرقی صحن حضرت معصومه (س) باز می‌شدند، به گونه‌ای که به فضای حرم اشراف دارد.

 

4. اکنون دیگر از آن کاشی های روی سردر مطب خبری نیست و به حرم منتقل شد. می گویند مطب شفاء الدوله اولین شفاخانه در قم است که به علت ارزشمند بودن این بنا، بازسازی و مرمت می‌شود. اما شنیده می شود که جهت توسعه طرح حرم مطهر، ممکن است...

 

دکتر شفاءالدوله

 

مطب شفاءالدوله با کاشی‌نوشته

 

مطب شفاء الدوله پس از کندن کاشی‌نوشته

 

5.  اما شعری که روی سر در مطب شفاءالدوله نوشته بود که در واقع نگاه آسمانی بر آن حاکم است این است:

 

رواق حکمت اینجا، کاخ سبط مصطفی آنجا
بشارت دردمندان را دوا اینجا شفا آنجا

در اینجا طب یونانی و تشریح اروپایی
فرامین و الهیات و آیات خدا آنجا

سبب اینجاست یعنی حکمت و تقدیر و دانایی
توانایی است یعنی حکم و تقدیر و قضا آنجا

شفا از نبض اینجا می دهد تشخیص علت را
خداوند شفا دارد یدِ معجز نما آنجا

 

6.  رئیس شهربانی قم که ناظر جمع شدن مردم کنار مطب و توجه آنان به اشعار شده بود، همان طور که سوار مرکب بود، به طنز اشعاری در همان قالب سرود:

مطب دکتر بی رحم پر جور و جفا اینجا
حریم و جایگاه دخت پاک مصطفی آنجا

کتاب حِرز یعقوب و طب مُرخای اینجا
فرامین و الهیات و آیات خدا آنجا

برای ذکر تاریخ ثناء شاعر و مائر
بگفتم من که غسّالخانه دکتر شفا اینجا

 

دامنه: سلام جناب آقای احمدی. برای من مطلب قابل تأملی بود. هم روی مفاد اشعار تفکر کردم، هم روی متن شما تعمُّق. تحریک شدم در فرصت‌های آینده، وقتی گذرم به گذرخان افتاد، باری دیگر به این مکان نظر بیفکنم. این بار با نگاه ژرف‌تر. ممنونم.

(۲۳ بهمن ۱۳۹۸)

 

(منبع عکس)

دریاچه‌ی نمک حوض‌سلطان قم. بازنشر دامنه

 

به قلم دامنه : به نام خدا. سلام. یڪم: زیارت ڪه ڪردیم، حرم ڪریمه (س) را، از خانمم جدا شدم. او سوی میدان آستانه، من سمت مقبرة‌الشهدا در صحن اتابڪی حرم، بر سر قبر شهید شهروز مظفری‌نیا، محافظ سلیمانی ڪه با او به شهادت رسید. خواستم اربعین سلیمانی را با ادای احترام، زنده نگه دارم و راه را گُم نڪنم.

 

دامنه، ۲۲ بهمن ۱۳۹۸، حرم حضرت معصومه سلام الله علیها  مقبرة‌الشهدا در حرم حضرت معصومه (س) که محافظ شهید حاج قاسم سلیمانی در اینجا به خاک سپرده شد

قم ، ۲۲ بهمن ۱۳۹۸،

مقبرة‌الشهدا در حرم حضرت معصومه (س)

که شهید شهروز مظفری‌نیا محافظ

شهید حاج قاسم سلیمانی

در اینجا به خاک سپرده شد. عکاس: دامنه

 

دوم: آفتاب بود؛ اما سرما به انضمام زوزه‌ی باد، بر اشعه‌ی خورشیدخانم چیرگی داشت؛ خیلی. و با آن‌ڪه ڪلاه بر سرم ڪرده بودم ڪه بناگوش را می‌پوشاند، تا نچایَم، ولی باز نیز سردی هوا، بیشتر مرا به رفتن در لای راهپیمایی هول می‌داد. و ازین سوز، فهمیدم وقتی ملت با هم باشند چقدر قشنگ گرم می‌افتند، چونان دُرناهای دورپرواز ڪه پَرهای‌شان در ڪنار هم، مانند تابش آفتاب می‌شود. جدایی لرز جانسوزی بر تن‌ها می‌اندازد.

 

سوم: دیدم؛ با دو چشم عینڪی‌ام، ڪه پلیس امنیت برای مراقبت بر ملت از خطرهایی احتمالی، با سگ آموزش‌دیده‌ی بوڪِش، مسیر تظاهرات را می‌پایید. حسّ من در دَم گُل ڪرد و درود فرستادم به این اهتمام. و به سگ بوگیر و حسّاس به بمب نیز روی خوش نشان دادم و از وارسی رد شدم.

 

چهارم: عڪس‌هایی انداختم؛ مانند این عڪس (در زیر) ڪه بر روی آن نوشته بود: «ایرانِ قوی». همان‌جا، درجا در ذهنم نوشتم: پیروی می‌ڪنم ازین استراتژی تعالیِ رهبری؛ و می‌افزایم به آن: و ایرانِ معنوی.

 

پنجم: چون چهلم حاج قاسم بود، فاطمیون، زینبیون و حیدریون غلظت و ستَبری داشت، ڪه به آن «قاسمیون» افزوده شد و از بلندگوی حرم نیز این ندای رسا، علنی و اعلان. برین بالیدم و به برآمدنِ چُنین راهبردی، از جای‌جای وجودم به شوق پریدم.

 

راهپیمایی ۲۲ بهمن ۱۳۹۸ قم. عکاس: دامنه

راهپیمایی ۲۲بهمن ۱۳۹۸ قم

 

ششم: وقتی شعار به «مرگ بر اِنگلیس» می‌رسید، پیرمرد پهلویم با شدّت بیشتر می‌گفت: «مرگ بر اَنگلیس». به او گفتم: اَنگلیس؟ لبخند نمڪین (=همان ملیح عربی) زد و به لَهجه‌ی فوق‌العاده شیرین قمی گفت: «اَنگل» ِستِ، خاب!

 

هفتم: از قوس مسجد امام عسڪری (ع) خودم را از لای انبوه بی‌نظیر مردم به سوی میدان مطهریِ پدر، -نه مطهری پسر- ڪه اینڪ گویی به علت «یوم‌الشیطان» نامیدنِ یڪی از روزهای ماه دی، ردّ صلاحیت شد، رساندم. اما از ترس تجربه‌ی ڪرمان، ریسڪ نڪردم از پل علیخانی نگذشتم و از پل بازارچه‌ی جنب دارالشفا به جمعیت در خیابان امیر ڪبیر (=خیابان اراڪ) شتافتم. ڪمی ڪه رفتم دیدم ڪنارم دو جوان خوش‌سیما ڪه به ظاهرشان دانش‌داشتن می‌آمد، پلاڪارد خطی در دست دارند. خواندم. گفتم: ولی اگر سیمان و ساروج هم بر دهن اینان! بگیرید، باز هم چون تفڪرشان همین را به آنان می‌گوید، نمی‌توانید. خندیدند به مهربانی، و گفتند، درسته! گِل بگیریم، بازم دم از مذاڪره می‌زنند! حتی اگر میلگرد خاردار بگیریم. این‌بار اما من خندیدم و گفتم: تفڪر فقط با تفڪر. آری؛ درست حدس زدید. آن دو جوان این نوشته را حمل می‌ڪردند: گِل می‌گیریم دهنِ آن‌ڪه را اگر بازم حرف از مذاڪره بزند!

 

هشتم: خوبیِ قم به علت زیارتی‌بودن شهر، این است -شاید همه جای ایران- ڪه جمعیت به خود عطر و اُدڪُلن می‌زنند و لای جمعیت هم گیر ڪنی، بوی خوش به مشام، استشمام می‌ڪنی. امروز از هر سو ڪه بو می‌ڪشیدم، عطرشان از اُدڪُلنِ خودم برتر بود. واقعاً بوی خوش و نظافت از ایمان است؛ حتی شنیدم نصف‌الایمان.

 

نهم: به پل آهنچی روبروی مسجد اعظم رسیدم این پوستر شهیدَین حاج قاسم و ابومهدی توجه‌ام را جذب ڪرد و عڪسی با دورنمایی از ابری،شدنِ یڪباره‌ی هوا انداختم (در زیر) ڪه بر روی آن این گزاره‌ حڪّ شد: «آمدیم حاضری بزنیم». من خودم را از شرڪت در راهپیمایی‌‌های ۱۳ آبان دور نمی‌دارم. و نیز خدا را شاڪرم طی ۴۲ سال، از ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ تا ۲۲ بهمن ۱۳۹۸، به گمانم هیچ‌ڪدام را غائب نبودم. حتی ۲۲ بهمن ۱۳۶۷ را؛ ڪه در جبهه‌ی مریوان بودم و همین سرتیپ نقدی (=با مستعار شمس) فرمانده ما بود، و نیز بر قرارگاه حمزه سیدالشهدا. آری؛ «حاضری» زدیم تا هم آرمان انقلاب را نگهبان باشیم و هم روح ناظر و هدایتگر شهید سلمانی را شادمان سازیم.

 

دهم: آنقدرها امروز سلیمانی بر زبان ملت جاری و روحش بر دلم ساری بود ڪه در تسبیحِ پس از نماز ظهر، حینِ سبحان‌الله، زبانم به اشتباه چندبار به سلیمانی سلیمانی چرخید.

 

حرم حضرت معصومه (س) قبر شهید شهروز مظفری‌نیا (محافظ سردار شهید سلیمانی که به همراهش به شهادت رسید،)  واقع در صحن  امام رضا (ع) ، اتابکی.

حرم حضرت معصومه (س) قبر شهید شهروز مظفری‌نیا

(محافظ سردار شهید سلیمانی که به همراهش به شهادت رسید)

واقع در صحن  امام رضا (ع) ، اتابکی

 

یازدهم: یڪی هم در روز همبستگی بدجوری زده بود به فرعی. من ندیدم. رفیقم بین راه ڪه در ماشینم نشست تا سر سی‌متری فجر، تعریف ڪرد ڪه یڪی نوشته‌ای را خودسرانه بر دست داشت ڪه: «به آنان رأی ندهید»! گفتم: به او می‌گفتی وقتی شورای نگهبان، حیّ است و مانند دادگاه! پرونده‌ها را موشڪافی می‌ڪند و رأی اولیه را صادر، دیگر چه جای هشدار و رأی ثانوی! بگذار یاد آورم دو «حسن» را، حسن تهرانی‌مقدم، پدر موشڪی ایران را. حسن نصرالله نماد برای مقاومت جهان اسلام را. نیز درود بفرستم به مرد بی‌همتای ایران شهید سلیمانی ڪه وسطِ حڪومت و ملت بود، و همزمان دست از دوستی و پیروی از رهبری نمی‌ڪشید و مردم را به رستگاری یاری می‌داد.

 

بهمن هزار سیصد و نود و هشت. قم

 

 

مقارنه‌‌ی ماه و قله‌ی دماوند

 

(منبع)

به قلم دامنه: به نام خدا. وفات مظلومانه‌ی حضرت فاطمه معصومه -سلام الله علیها- شیعیان را محزون می‌کند.  بر پویندگان راه قرآن و عترت این اندوه را تسلیت می‌گویم و سه نڪته می‌نویسم:
 
۱. قم و حوزه‌ی علمیه‌ی قم به برڪت وجود آن حضرت، جایی برای زیستن و محلی برای اندیشیدن شده است؛ این برڪت زمانی حس می‌شود ڪه شهروندی خود را به قم برساند و در آن آرامش و دانش بجوید.
 
۲. همیشه شاهدم حرم آن بانوی بافضیلت، پناه سیل میلیونی زائرانی است ڪه در طول سال از سراسر ڪشور با شوق و رغبت به حرم می‌شتابند و دلدادگی می‌ڪنند.
 
 
 
۳. دست دسیسه‌گر بسیار دست‌وپا می‌زند قم را از هویت مذهبی‌اش بیندازد، تا اندلسی دیگر ساز ڪند، اما برداشت‌های من از متن مردم این است چنین توطئه‌ایی یارای غلبه بر ایمان مردم قم را ندارد؛ امید است روحانیت مقیم قم، قم را برای ایران، مرڪزی برای انتشار آموزه‌های اسلام و آداب عترت و فرهنگ آزادی و آزادگی و مردم‌سالاری واقعی ڪند؛ زیرا خاندان عصمت (ع) همیشه در دل مردم زندگی می‌ڪردند و میان مردم بودند و برای آزادی و زندگی درخشان مردم ارزش قائل بودند و در رفع مشڪلات آنان هم‌غُصه و هم‌پیوند بودند. پست ۷۳۶۷ .

به قلم دامنه: به نام خدا. شهید «مهدی شیخ زین‌الدین» متولد ۲۴ اسفند ۱۳۳۸، معروف به «مهدی زین‌الدین» به همراه برادرش «مجید زین‌الدین»، در ۲۷ آبان ۱۳۶۳ در جاده‌ی بانه-سردشت بر اثر کمین دشمن به شهادت رسیدند.

 

 

منبع عکس

 

او از خانواده‌ای لبنانی‌تبار بود که فرماندهی «لشکر ۱۷ علی بن ابی‌طالب (ع) قم» را بر عهده داشت. کتاب «از برف تا برف» نوشته‌ی علی اکبری مزدآبادی -که قبلاً با عنوان «از همه عذر می‌خوام» چاپ می‌شد- در باره‌ی شهید مهدی زین‌الدین است.

به قلم دامنه : به نام خدا. ۱. این آزادراه در شرق قم، جنوب ورامین و غرب گرمسار قرار دارد. طول آن از قم تا گرمسار حدود ۱۵۰ کیلومتر است.۲ . این آزادراه گرچه در میان مردم جاده‌ی قم_گرمسار مشهور است، اما نامش حرم تا حرم است. یعنی حرم قم به حرم مشهد. ثبت این نام در سیستم راهیاب ماشینم در عکس زیرا کاملاً مشخص است. ۳. دو جایگاه عوارض دارد: یکی در ۳۰ کیلومتری قم، دیگری در ۵ کیلومتری بزرگراه تهران مشهد، در نزدیکی سه‌راهی گرمسار. ۴. در هر عوارضی ۷هزار تومان باید پرداخت کنی. یا نقدی یا با کارت بانکی. در مسیر منتهی به قم «رسیدِ عوارضی» را باید نزد خود نگه‌داری کنی، تا در عوارضی سوم که ابتدای آزادراه قم_کاشان قرار دارد، آن را نشان دهی تا برای آن آزادراه عوارض نپردازی.

 
۵. اگر از سمت قم وارد آزادراه حرم تا حرم می‌شوی در کیلومتر ۱۵ جایگاه پمپ بنزین دارد. اما اگر از سمت گرمسار وارد آزادراه می‌شوی، در کیلومتر ۱۳۵ یعنی در نزدیکی قم و در امتداد پمپ بنزین ضلع جنوبی، جایگاه پمپ بنزین دارد. بهتر است باک ماشین را از پیش بنزین بریزید تا آرامش داشته باشید.
 
 
۶. درین آزاد‌راه، با جغرافیای زیبا مواجه می‌شوی: درختان کوتاه‌قد کویری، پرندگان فصلی مرداب‌ها و شوره‌زارها، شترچرانی صحراگردها، مزرعه‌ها، تپه‌ماهورهای سرخ‌رنگ، دو امام‌زاده، مسیر کاروانسرای بهرام‌گور و خلوت کویر.
 
 
۷. سرعت مجاز این آزادراه در بیشینه و کمینه، ۱۲۰ و ۷۰ است. آزادراه در هر دو مسیر دارای چهار باند و یک باند کناری است. راندن در این آزادراه توأم با آسودگی است. و هیچ گردنه و سربالایی و سرپایینی‌یی ندارد.
 
 
۸. کسی از قم بخواهد به مشهد برود، با انتخاب این آزادراه، به جای طی کردن آزادراه قم_تهران و از آنجا بزرگراه پاکدشت_مشهد، هم مسافت خود را کوتاه‌تر کرده است و هم از راه‌بندان کلافه‌کننده و شلوغی و آلودگی تهران رهایی یافته است.
 
 
۹. مثال می‌زنم: مثلاً من اگر بخواهم از قم به مشهد بروم، چنانچه ازین آزادراه عبور کنم، حدود ۳۰۰ کیلومتر مسافت کمتری را طی می‌کنم تا آن‌که از مسیرآزادراه قم_ تهران و بزرگراه فیروزکوه به ساری بیاییم و راه جنگل گلستان و بجنورد به مشهد بروم. از سوی دیگر با کمتر از ده ساعت از این مسیر به مشهد می‌رسم. حال آن‌که در آن مسیر هم امکان یکسره‌راندن نیست و هم بیش از ۱۶ ساعت زمان می‌برد. که برای کمتر راننده‌ای این زمان تحمل‌کردنی است. چون کشکولی بگم هم خودت جوش می‌آری و هم ماشین!
 
 
۱۰. اگر از ساری به قم می‌آیی باید چه کنی؟ تا فیروزکوه بران. وارد فیروزکوه شدی، در اولین دوربرگردان سمت چپ ورودی شهر را دور بزن، ۵۰۰ متر عقب‌تر جاده‌ی فیروزکوه_سمنان را _که ۶۵ کیلومتر است_ طی کن. در ۲۲ کیلومتری سمنان، به سمت راست یعنی مسیر گرمسار تهران بران. از عبور گرمسار که رد شدی، ۱۰ کیلومتر جلوتر، بزرگراه منتهی به تهران در سمت چپ به آزادراه گرمسار_ قم وارد شو و با خیال آسوده تا قم بران که کمتر از ۱ ساعت و نیم زمان می‌برد.
 
 
۱۱. این مسیر این چند حُسن را نسبت به مسیر فیروزکوه، تهران قم دارد: یک. از گردنه‌های نفس‌گیر نمرود، دلیچایی، امین‌آباد و جاجرود رهایی می‌یابی. دو. ترافیک عجیب بزرگراه بسیج، سه‌‌راه‌افسریه، و آزادگان را نداری. از دوربین‌های پی‌درپی بزرگراه یاسینی تهران و جریمه‌های محتمل کمین‌های پلیس تهران خلاص می‌شوی. سه. مسافت کمتری را طی می‌کنی و نیز زمان کمتر و نیز هیچ ترافیکی را پیش‌رو نداری. چهار. از شرّ تهران رَستی. بیش از ۲۵ سال تهران اشتغال داشتم و هرگز دوست ندارم حتی وارد این شهر شوم. بگذرم. عکس بالا: بزرگراه حرم تا حرم (قم، گرمسار، مشهد) عکاس: دامنه

چالش دو شیخ و قاضی القضات نظام. به قلم دامنه : به نام خدا. این‌که آقای شیخ صادق لاریجانی به علت صِغَر سنّ، با پادرمیانی افرادی که قصدشان را خیرخواهی اعلان کردند، از آقای شیخ محمد یزدی به علت کِبَر سنّ عذرخواهی کند، امری ممدوح و پسندیده است و دو حوزوی اگر ازین کار نیکو و مورد توصیه‌ی قرآن و عترت و آموزه‌های دانشمندان اخلاق، شانه خالی کنند، حظّی از آن نبرده‌اند. مهم اما آن است، آنچه شیخ صادق لاریجانی در آن نامه‌اش علیه‌ی شیخ محمد یزدی نوشته، در ذهن تاریخ ماندگار شده‌است. مگر حافظه‌ی تاریخ پاک‌شدنی‌ست. دست‌کم این دو جمله‌ی شیخ صادق لاریجانی خطاب به شیخ محمد یزدی از بایگانی تاریخ کنده نمی‌شود. هرچند عذرخواهی کرده باشد، که عذرخواهی اساساً کاری بزرگوارانه و ارزشمندانه است:

 

«با لحنی بی ادبانه گفته‌اید " آیا ارث پدرت بود"، می‌گویم نخیر ارث پدرم نبود‌!» «آیا جز با صدای بلند و داد و قال، به مسئولین و بزرگان توهین کردن و افترا زدن و تحقیر کردن، کار دیگری هم کرده اید‌؟ شما با آیت ا... شبیری حفظه الله  چه کرده‌اید‌: با مرجعی که آیتی است در علم و تقوی و اخلاق و متانت و مروت و انصاف و بزرگواری. آخر چرا به خودتان اجازه می دهید به همه توهین کنید. هیچ بررسی کرده اید که علماء و فضلاء در قم، به آثار شما و به گفته‌های شما چگونه نگاه می‌کنند؟ ! چقدر آنها را جدی می‌گیرند؟»

(متن کامل نامه در این: منبع)

 

 

...

 

 

سردرگاه مدرسۀ علمیۀ ولی عصر قم. عکاس: دامنه

 

آن روبرو میدان شهداء قم

من چندی پیش، در مسیرم به خیابان معلم قم، کنار بوستان کتاب دفتر تبلیغات، کمی جلوتر از چهارراه شهداء و کمی عقب تر از میدان روح الله، سه عکس از همین مدرسۀ علمیۀ ولی عصر قم انداختم، که در بالا منعکس کردم. سخنم را با سخن مولا امام علی -علیه السلام- تمام می‌کنم بدین مضمون (=درون‌مایه): تا سخن نگفتی، سخن در بندِ توست، چون سخن گفتی، تو در بندِ آنی.

متن نقلی: «اداره نظارت بر امور حیات وحش اداره کل حفاظت محیط زیست استان قم گفت: برای نخستین بار مار کوتوله پارسی در حومه شهر قم مشاهده شده است... یکی از شهروندان در حومه شهر قم یک عدد مار را زنده گیری و به این اداره کل تحویل می دهد که پس از بررسی کارشناس خزنده شناسی، این گونه جانوری «مار کوتوله پارسی» تشخیص داده می شود.

 

توضیح: تعداد مارهای ثبت شده در استان قم به ۱۴ مورد و تعداد خزندگان به ۴۰ مورد رسیده است... مار کشف شده جهت پیگیری مباحث ژنتیکی، به دانشگاه سبزوار از مراکز علمی و قطب های خزنده شناسی کشور تحویل داده شده است. (منبع)

 

حرم حضرت معصومه. قم. صبح عاشورای 1441. سه شنبه 19 شهریور 1398. عکاس دامنه

 

حرم حضرت معصومه

محرم ۱۴۴۱. شهریور ۱۳۹۸. عکاس دامنه

 

بیت امام خمینی. قم. یخچال قاضی. منزل آقا سید مصطفی. شهریور 1398. عکاس: دامنه

 

بیت امام خمینی. قم

یخچال قاضی‌. منزل آقا سید مصطفی

 

 

حوض حیاط بیت امام خمینی

 

اتاق محل دیدارهای امام خمینی

 

اتاق محل دیدارهای امام خمینی

بیشتر بخوانید ↓

به قلم دامنه. به نام خدا. دست‌اندرکاران درس تفسیر و ترجمه‌ی قرآن کریم حرم حضرت فاطمه معصومه -سلام الله علیها- در اقدامی معنوی، به شاگردان برجسته و ممتاز این درس، هدیه‌ی «نگین انگشتری» سنگ متبرّک حرم حضرت معصومه (س) دادند. درود بر آنها. عکسی از آن انداختم و به اشتراک گذاشتم، تا در بحث «قم‌شناسی» در وبلاگ دامنه، این کارِ نیکو، ثبت شود و ماندگار.

به قلم دامنه. به نام خدا. چندی پیش به گشت و گذار در قم پرداختم، تا از مدرن سازی و توسعۀ شهری قم بیشتر آگاه گردم. در بزرگراه مرجعیت در ضلع منتهی به بزرگراه جمکران و شهرک قدس، دو سازۀ مهم و ارزشمند در حال ساخت است. یکی بیمارستان فوق تخصصی نور که به عنایت و همت دفتر آیت الله العظمی سیدعلی سیستانی انجام می گیرد.  دیگری یک مسجد بزرگ با معماری اسلامی که در ابتدای بزرگراه منتهی به شهرک قدس از سمت بزرگراه مرجعیت، پشت کوه خضر نبی، قرار دارد. جهت ثبت و اطلاع رسانی و قم شناسی، عکس هایی انداختم که در زیر، با زیرنویس آورده ام:

 

 

مسجد ابتدای بزرگراه منتهی به شهرک قدس

 

 

هنوز نام مسجد درج نشد

آن پشت، بالای کوه، مسجد کوه خضر

 

 

بیمارستان فوق تخصصی نور در شهر قم

 

۱. از میدان ولی عصر (عج) قم به جادّۀ قدیم قم  کاشان

 وارد می شوی. پس از عبور از منطقۀ جمکران که

در راست جاده قرار دارد، با طی کردن

تقریباً ۱۵ کیلومتر از میدان ولی عصر

به این سه راهی لنگرود می رسی

که سمت راست، به کهک می رود

و مستقیم به کاشان

 

 

۲. از روستای لنگرود عبور می کنی

به سمت کهک پیش می رانی.

جاده آرام آرام سربالایی می شود

تا آخرین روستاها که در دامنۀ کوه قرار دارند.

به قلم دامنه. به نام خدا. شنبه ۸ تیر ۱۳۹۸ همزمان با روز شهادت حضرت امام صادق (ع) توفیقی شد تا در تشییع جنازه‌ی شهید گمنام دفاع مقدس در قم شرکت کنم. این شهید عزیز را در ضلع غربی حیاط دانشکده‌ی حضرت معصومه (س) دانشگاه فرهنگیان قم، واقع در بنیاد، شهرک امام خمینی، نبش خیابان شیخ انصاری به خاک سپردند.
 

 

بلوار شهید کریمی

 

 

قبر شهید گمنام پیش از دفن. عکاس: دامنه

 

امامزاده زید از نوادگان حضرت امام سجاد (ع). واقع در کوچۀ مسجد چهارمردان قم. عکاس: دامنه

امامزاده زید از نوادگان حضرت امام سجاد (ع)

کوچه‌ی مسجد چهارمردان قم

 
امید است وجود این پیکرهای پاک و رزمنده های دلاور و ایثار، که جز استخوان چیزی از آنان پیدا نمی‌شود، موجب شود محیط قم و هر کجا که به یادگار دفن می‌شوند، به دور از گناه و آلودگی‌ها گردد و مردم با دیدن مزار آنان، بر خویشتن نهیب پاکیزگی و درست‌زیستن بزنند. در این پست سه عکسی که انداختم، انعکاس می‌یاید. عکس سوم مربوط به امامزاده زید است.

 

واقفین و خیّرین بیمارستان نکویی، هدایتی، فرقانی قم

 

 

بیمارستان نکویی، هدایتی، فرقانی قم

خیابان آذر. ۹ اردیبهشت ۱۳۹۸. عکاس: دامنه

انجمن‌های علمی حوزۀ علمیۀ قم. عکاس: دامنه

 

قبر مرحوم آیت‌الله العظمی منتظری

کنار فرزندش شهید حجت‌الاسلام محمد منتظری

قم. حرم حضرت معصومه س ، جنب مسجد بالاسر

 ۱ فروردین ۱۳۹۸. عکاس: دامنه

 

قم. نمای قرآن. اول فروردین ۱۳۹۸. عکاس: دامنه

 

در ورودی مزار شهید آیة الله حسین غفاری

واقع در قبرستان دارالسلام قم. خاکفرج

 

مقبره‌‌ شهید آیة ‌الله حسین غفاری

بهمن ۱۳۹۷. قم . عکاس: دامنه

به‌ قلم دامنه. به‌نام‌ خدا. امروز در یک روز بسیار سرد و بارانی، مثل سایر سال های گذشته در راهپیمایی ۲۲ بهمن ۱۳۹۷ قم شرکت کردم. زیرا بر این نظرم: ۱. ایران و انقلاب باهم هستند. او هست، چون ایران هست. ایران هست، چون او هست. ۲. ایران در برابر هر هجوم‌کننده‌ای که به روی انقلاب، تیغ بکشد و سلاح بردارد، بر اساس آموزه های وَحیانی قرآن و آنچه تمدن و فرهنگ ستم ستیز ایرانی می گوید، می ایستد. ۳. ملت نیز دست از خواسته ها و مطالبات به شیوه‌ی مدنی و مبتنی بر حقوق شهروندی بر نمی‌دارد تا آن که نظام -که بر اساس اصول انقلاب بنا شده است- از همان زاویه‌هایی که انحراف یافته و به کژی رفته، به آرمان ها و اصول اولیۀ انقلاب بازگردد. پاینده باد شادابی و آگاهی و آرمان انقلابی ملت.

 

 

آیةالله رضا استادی

خیابان صفائیه. عکاس: دامنه

 

قبر پروین اعتصامی. قم

صحن امام رضا (ع)

حرم حضرت معصومه (س)

روح آزاد از سروده‌ها اعتصامی:

چشم جان‌را، بی‌نگه دیدارهاست

پای دل را، بی‌قدم رفتارهاست

(پروین اعتصامی)

 

 

عکس حجره‌ی قبر پروین اعتصامی

 

 

عکس قبر شهید مفتح

قم. صحن امام رضا (ع)

حرم حضرت معصومه (س)

عکاس: دامنه

 

 

قبر پروین اعتصامی

صحن امام رضای حرم حضرت معصومه (س).

۲۲ بهمن ۱۳۹۷. عکاس: دامنه

چشم جان را، بی نگه دیدارهاست

پای دل را، بی قدم رفتارهاست

(پروین اعتصامی: روح آزاد)

به‌ قلم دامنه. به‌نام‌ خدا. به مناسبت چهل‌سالگی انقلاب، عصر دیروز پنج‌شنبه ۱۱ بهمن ۱۳۹۷، برای ادای احترام به وادی‌السلام قم واقع در بخش شمالی شهر قم منطقۀ خاکفرج خیابان امام موسی صدر، رفتم و بر سر قبر شهید حجةالاسلام سید مجتبی میرلوحی مشهور به نواب صفوی، یارانش شهیدان واحدی و ذوالقدر، و نیز سر قبر شهید آیت الله سید محمدرضا سعیدی و شهدای سال ۱۳۴۲ قم حاضر شدم. و نیز در جنب آن به قبرستان دارالسلام رفتم و به قبر شهید مبارز آیةالله حسین غفاری ادای احترام نمودم. و در پایان، مزار شهدای گمنام در کوه خضر قم را زیارت کردم:

 

 

سر قبر شهید نواب صفوی

 

 

مقبره‌ی شهید نواب

 

 

مقبرهی شهید آیةالله حسین غفاری

 

 

مزار شهدای گمنام. قم. کوه خضر.

۱۱ بهمن ۱۳۹۷. عکس: دامنه

عکسها در اینجا

 

 

نمایی از قبرستان وادی‌السلام قم

 ۱۱ بهمن ۱۳۹۷. آن دور، قبر شهید نواب صفوی

به‌ قلم دامنه. به‌نام‌ خدا. سلسله نوشتارم در مدرسۀ فکرت. به مناسبت چهل سالگی انقلاب. قسمت اول و قسمت دوم. شاید به حیاط مستطیل (=دراز) مدرسه‌ی فیضیه رفته‌ باشید. چهار درِ ورود و خروج دارد از چهار جهت اصلی: از سمت رودخانه، از ضلع منتهی به حرم حضرت معصومه (س)، از سوی بازار میدان آستانه و از داخل مدرسه‌ی دارالشّفا. اگر بخواهم اندازه‌ی حیاط فیضیه را برای هم محلی هایی که هنوز از آن دیدن نکرده‌اند، دقیق‌تر مساحت‌سنجی و تصویرسازی کنم، می‌توانم آن را با حیاط مسجد و تکیه‌ی بالای داراب‌کلا بسنجم؛ که به لحاظ عرضی دو و نیم برابر حیاط مسجد داراب‌کلاست و از نظر طولی و درازی، به‌احتمال سه و نیم برابر. البته با این فرق که حیاط مدرسه‌ی فیضیه، درخت‌کاری، پرسبزه‌زار، دارای نیمکت‌های چهارنفره‌ی نشیمن و زیبایی‌های معماری ایرانی اسلامی‌ست. و نیز دور تا دور آن در دو طبقه حُجره‌ها، مَدرَس‌ها و پنجره‌های محراب شکل مذهبی. حال سؤال اصلی این نوشتارم این است سنگ انقلاب چیست؟ سنگ انقلاب، تکّه سنگی‌ بود در وسط کف حیاط فیضیه. چندان بزرگ نبود، شاید ارتفاع این سنگ مکعب‌شکل، به ۶۵ سانتی‌متر هم نمی‌رسید، شاید هم کمتر. من چون از نزدیک سنگ را چندبار دیده‌ام، به تقریب ذهنی، برآوردم همین است.

 

نمای فیضیه از

زاویۀ حرم حضرت معصومه (س)

 

خُب، این سنگ انقلاب چه بوده است؟ از این سنگ، برای فریاد رسای طلاب علیه‌ی رژیم شاه استفاده می‌شد. اگر طلبه‌ای سخنی برای عموم طلاب مدرسه و سایر مستمعین (=شنوندگان) داشت، بر روی سنگ انقلاب می‌رفت تا کمی در ارتفاع بماند و از آن بالا، سخن خود را به‌همگان برساند. فرصت نبود تا منبر بروند، اما این سنگ کار روشن‌گری منبر را می‌کرد. از روی آن، دعوت می‌دادند، خبر می‌رساندند، اخطار می‌کردند، نظر می‌آوردند و به‌ زبانِ امروزی‌ها گفتمان اصلی روحانیت مبارز و وارسته را، از بالای سنگ، با هزاران دغدغه و مراقبت از جاسوس‌های ساواک و واهمه از نریختنِ مأموران سرکوبگر شاهنشاه به داخل فیضیه، گپ‌وگفت و ردّ و بدل می‌نمودند. از هایدپارک لندن هم پیشرفته‌تر و آزادانه‌تر.

 

تازگی‌ها به فیضیه نرفتم که ببینم آن سنگ انقلاب هنوز در جایش برقرار است؟ یا جابه‌جا! شده‌است؟ بگذرم بهتر است. چون سال‌ها پیش، تمام مساحت حیاط فیضیه بدون تغییر ماهیت و صورت آن، از زیر زمین خاک‌برداری شد و تالار اجتماعات، سخنرانی‌ها و آزمون‌ها ساخته‌ شد و محل تریبون حوزه گردید. حتی حوزه‌ی علمیه، خبرگزاری هم راه انداخته‌است به نام "رسا" که در گوشی‌ام نصب است و روزانه نگاه دارم به رسا. نمی‌دانم تریبون زیرزمین فیضیه، مثل سنگ انقلاب است؟ یا نه، در حصار و انحصار!؟ و یا در انبساط و انتصار!؟ پس؛ چون نمی‌دانم، دم فرو ببندم، اُولی است.

 

قسمت دوم

قبر انقلاب
به‌نام‌خدا. سلام. دست‌کم دو دسته دارند قبر انقلاب را می‌کَنند: براندازان و میراث‌خواران. دسته‌ی نخست در صدد است که با بیل و پیل! بکَند، دسته‌ی دوم با جیب و زیپ (=zip).


ابتدا بگویم حکومت‌ها هم، همانند انسان‌ها و حیوان‌ها، سنّ و سال دارند. چنان‌چه سامانیان تمام شدند، ساسانیان نیست شدند، سلجوقیان برافکنده شدند و صفویان و قاجاریان، دودمان‌شان دود شد و آن دو آلاشتی هم اولی توسط انگلیس آش و لاش شد و دومی توسط ملت، فراری و واژگون.

 

باید همیشه یاد آوریم تداول ایام در قرآن را. اما می‌توان حکومت‌ها را اکسیر جوانی و معجون خوراند و از تئوری "کهولت" کاست. و نیز از مرض فساد شفا داد و گذاشت بیشتر و بیشتر بقا کند و در تنازع بقا، ور نیفتد. البته اگر وِرّ و وِرّ سامان و اصولش تفسیر به رأی نشود و دایره‌ی آن تنگ و لولای آن لنگ نگردد.


اما سخن من در قبر انقلاب:


آن دو دسته که گفتم، دسته‌ی براندازان در بیشینه‌ی تلاش‌شان هم، دست‌کم به پنج دلیل نمی‌توانند قبر انقلاب را حَفر کنند و انقلاب را دفن:


۱. چون تئوری آلترناتیو (=جایگزین) ندارند.


۲. چون لیدر (=رهبر) مقتدر و پیشوایی کاریزماتیک (=شخصیت بانفوذ و جذّاب) ندارند.


۳. چون توان بسیج‌گر اجتماعی ندارند.


۴. چون دستان آلوده به خون، ترور و وابستگی مالی (=دریوزگی) به دولت‌های منفور دارند. و در میان مردم ایران، هیچ وجاهت، پرستیژ و پرنسیب مشروع و مقبول ندارند.


۵. چون قدرت جرقه‌افکنی و اتصال آن به اشتعال را ندارند. چون هر انقلاب، با یک جرقه‌ آغاز می‌گردد و آن‌گاه باید آن را به اشتعال رساند.


علاوه بر پنج دلیل، یک مانع بزرگ هم وجود دارد، اِشراف اطلاعاتی سپاه بر تمام سامانه‌‌ها، شاخک‌ها و سرپل‌ها. و حتی وجود نفوذ در مدار آن‌ها و بهره‌گیری دائمی از تئوری دوبل در احاطه و ضربه‌‌ی درجا در نقطه‌ی جوش.

 

از نظر من قبر انقلاب را میراث‌خواران مشغول کندن‌ هستند. همآنان که بین خود قدرت و ثروت را مانند "دستنبوه‌ی خوشبو" و "گُوِه" دست‌به‌دست می‌کنند و الیگارشی تشکیل داد‌ه‌اند. که امید است پیش از حفر و دفن، خودشان توسط دادگری عدالت، بانگ آزادی، گستره‌ی حاکمیت مردمی، آشتی ملی و در یک کلمه اقتدای همه به قانون اساسیِ بدونِ تنازُل (=نچربیدن هیچ اصل بر اصل دیگر) مدفون گردند.

 

مصلّی قدس قم

 

 

مسجد جمکران

 

 

ضلع سمت قبله‌ی مسجد جمکران

بیشتر ببینید ↓

رهبری در دیدار مردم قم (۱۹ دی ۱۳۹۷) خطاب به مسئولان و دولتمردان: «قدر نعمت مسئولیت در نظام اسلامی را بدانید و به لوازم قدرشناسی از آن یعنی «مراقبت در حرف و رفتار، پرهیز از گرایش به اشرافی‌گری و اسراف و رفتارهای طاغوتی» پایبند باشید و تلاش کنید مسیر حرکت شما همواره به سمت الگوی رفتاری و مدیریتی امیرمؤمنان باشد.»

 

خطاب به جوانان: «جوانان با هوشمندی، فضای مجازی را به ابزاری برای زدن تو دهنی به دشمنان تبدیل کنند.»

 

خطاب به قم و بزرگان و جوانان قم : «قم را «شهر، مرکز و مادر انقلاب» خواندند و افزودند: البته انگیزه‌هایی برای تغییر فضای انقلابیِ قم و کمرنگ کردن روحیه انقلابی و دینی در آن وجود دارد و نباید از مکر دشمن و عوامل آن غفلت کرد. ایشان با تأکید بر هوشیاری در مقابل این انگیزه‌ها، تأکید کردند: قم سرچشم اصلی و پشتوانه معنوی انقلابی است که دنیا را متحول کرد، بنابراین بزرگان و جوانان قم نباید اجازه دهند دست‌های خائن، قم را از مرکزیت انقلاب، خارج و این حرکت تحولی را در آن کمرنگ کنند.» (منبع)


 

خیابان ارم. ۱۳ آبان ۱۳۹۷

عکاس: دامنه

بودم؛ پس هستم.

 

به قلم دامنه. به نام خدا. در راستای پست «چرا مرگ بر آمریکا؟» که در (اینجا) نوشته ام؛ امروز در راهپیمایی ضد‌امپریالیستی قم شرکت کردم. من با این حضورم درواقع گوش‌ِ جان سپردم به فریادِ همه‌ی شهیدان راه آزادی و غیرتِ و مقاومت ویتنامی‌ها، کره‌ای‌ها، کوبایی‌ها، نیکاراگوئه‌ای‌ها، رودیزیایی‌ها، سرخ‌پوست‌ها، سیاه‌پوست‌ها، ستمدیده‌ها، فلسطینی‌ها، ایرانی‌ها و تمامی مغضوبین قارّه‌ها. پس؛ من هم همانند رِنه دکارت که گفت من می‌اندیشم، پس هستم، می‌گویم: من بودم، پس هستم.