امیرِ خطشکن وقتی به خواستگاری رفت! نوشتهی دامنه: به نام خدا. سلام محضر هر شرافتمند. آن شب ۸ یا ۹ کیلومتر دویدیم تا به یک منطقهی آبی رسیدیم، با لباس از آب گذشتیم، درحالیکه تا چانهها را آب گرفته بود. رسم بود موقع گرفتاری میرفتند پیش سیّدها که: آقاسیّد! ما را حلال کن! امیرِ خطشکن هم، همین کار را میکرد. او وقتی به خواستگاری رفت دختر آمد جلوُ گفت: این!!! آمده خواستگاری من؟! گفتند بله. گفت: من زنش نمیشم! جوابم نه است؛ این برادرم را بُرد شهید کرد! من زنِ این نمیشم! او زادهی ۱۳۳۸ پامنار (=جایی در آذر چهارمردان قم که منارهی بلند یا همان مؤذّنخانه دارد) است. پدربزرگِ او درویشمسلک آبادهی شیراز بود. پدرش هم نقّال (=افسانهگو و پردهخوان) ولی در مساجد، مداح بود؛ انقلابی هم. سال ۱۳۵۵ حتی در خانه عکس امام خمینی بالای اتاقش نصب بود که شاه اگر میفهمید کمترین تاوان، اعدام بود. علاوه بر عکس امام، رسالهی مرحوم امام هم داشت
جالب این که امیرِ خطشکن در جبههی جُفَیر (جایی که منُ آق سید عسکری شفیعی برادرِ شهید آق سیدجوادآقای آقاسدالله و حاج شیخ احمد آهنگر تابستان طاقتفرسای سال ۱۳۶۲ آن جا بودیم) اطلاعات شناسایی بود. او از کسانی بود که برخی از واژههای جبهه را میساخت. میگویند لغتِ "فَلَقی"ها را او ساخت. اشارهای بوده است به رزمندگانِ نمازشبخوان جبهه که سحر را با عبادت و نمازشب و بیدارباشی، به فلَق (=سرخیِ صبح) وصل میکردند و هی ویرّه ویرّه (=وفوروفور، زیادزیاد، پشتِ سرِ هم، تُندتُند) نماز میخواندند و صدالبته راز و نیاز مینمودندُ هزاران بار نزدِ خدا، ناز! امیرِ خطشکن را اما نمیدانم نمازشبی بود یا نه. ولی هر جا خطشکن لازم بود، گردان او (=گردان سیدالشهداء ع لشکر هفده علی بن ابی طالب ع قم) حاضر بود، خودش هم در جلو. آخرش هم در شرقِ دجله در عملیات بدر در ۲۵ اسفند ۶۳ شربتُ شهدِ شهادت نوشیدُ رفت. مصطفی کلهُری را میگویم؛ شهیدی که نامش بر یک خیابان قم هم گذاشته شد. درود بر او اینک غیوران غزه. دامنه.
کتاب
"زندگی معنوی"
به قلم دامنه. به نام خدا. زندگی معنوی کتابی که اخیراً تمام کردم. عصارهی از آن مینویسم: کتاب "زندگی معنوی" تصویر سمت چپ بالا اثر آقای محمدتقی فعالی است. (چاپ اول پاییز ۱۳۹۸) قم: تیماس، مؤسسهی آل یاسین. این اثر در پی این است معنویت را بر مبنای "منازل السّائرین" خواجه عبدالله انصاری (۴۸۱ قمری - ۳۹۶ قمری) ترسیم و تبیین کند. خواجه یعنی "آقا، بزرگ، صاحب مَکنَت" بهطورکلی از نگه کتاب وضعیت بنیآدم «بعد از هبوط دو گونه است: صعود یا سقوط». (رک: ص ۱۲) او معتقد است از نظر پیرِ هرات، شریعت بیحقیقت بیکار است و حقیقت بیشریعت بیکار. (رک: ص ۱۹) از سه مکتب ۱. عرفانیی زهد یا مناجاتی ۲. عرفانی حُب یا خراباتی ۳. اعتدالی زهد و حُب به یک میزان، سلوک خواجه عبدالله انصاری مکتب سومیست. چون از منظر پیرِ هرات ترکیب معتدلی، زندگی میان عبادت و عشق است چرا که از نظر او عقل توانِ شناخت خدا را ندارد، فقط عشق قادر است؛ عقلِ انکارپیشه در نیمهی راه میمانَد. (رک: ص ۲۱) در زندگی معنوی همه چیز از خشیتالله سرچشمه میگیرد حتی به قول صاحبان "المیزان" (ج ۱، ص ۳۰۷) و "تفسیر نمونه" (ج ۱، ص ۳۰۱) نیروی جاذبهی زمین از خشیتالله نشئت دارد. (رک: ص ۵۵) نویسنده برین دست میگذارد که نگاه بد به مخلوقات خدا نباید کرد، تا خدا نگاه بد به تو نکند. (رک: ص ۱۱۱) و حقیقت انسان از دیدگاه خدا را در "نداری و نداشتن" میداند. (رک: ص ۸۸) انسانِ بیدار افزون بر جلب نفع، به دفع ضرر هم همت میگمارد. ازین رهگذر؛ آدمی عظیم را تعظیم میکند و حقیر را تحقیر. رابطهی تعظیمِ عظیم و تحقیرِ حقیر دوسویه است، به طوری که اگر تعظیمِ عظیم کنیم، تحقیرِ حقیر نیز کردهایم و بالعکس. (رک: ص ۱۸۰) کتاب این را گوشنواز میکند که آنچه در اختیار ماست، "دانستههای درونی و بیرونی" است. (رک: ص ۹۹) درین اثر، میان عمر شناسنامهای و عمر حقیقی فرق نهاده شد که از نظر بنده -دامنه- اصطلاحی جالب بود. نیز ترکیب واژگانی «حقالناس فکری» برایم نو بود. (رک: ص ۱۰۸) یعنی اگر کسانی فکر افراد را خراب کنند حقالناس گردن دارند. خواجه عبدالله انصاری کتاب منازل السّائرین را در دوران پختگی فکر و سالخوردگی جسم، نوشته است که اساس ساختار آن (در ص ۲۴) در تصویر سمت راست بالا نشان داه شده است.
نوشتهی دامنه: غزه، مَعرکه یا مَهلکه؟! به نام خدا. سلام محضر هر شرافتمند. چرا بنده -دامنه- معتقدم در قضیهی جنگ جنون و جنایت اسرائیل در غزه، هیچ جبههی جدیدی نباید به روی اسرائیل گشوده شود؟! در نبردها، یا مَعرکه داریم یا مَهلکه. مَعرکه هنگامهی است برای جنگ و جدال در آوردگاه و رزمگاهِ شور و شگفتانگیز که به حماسه مانند است و در آن قهرمانان ظهور میکنند. ولی مَهلکه، ورطهای است پرتگاه و نیستگاه که همهاش خوف و خفتانگیز است و از درون آن جانیان و منفوران بیرون میآیند. اسرائیل درین بحران اخیر غزه، مشغول مَهلکه شد، نه مَعرکه که سرانجامِ آن، هیچ چیزی جز بیحیثیتی و فروپاشی مشروعیت سیاسی نیست؛ یعنی هیچ اعتبار و پرستیژی بر سرِ ویرانی غزه کسب نمیکند. به همین علت، غزه برای این رژیم اِشغالی، در افکار عمومی میدان جنگ محسوب نمیشود، جایی برای قساوت است، همان هلاکتگاه (=مَهلکه)، حتی اگر تمام باریکه را به تَلّی از خاک بدَل کند و تمام ساکنان آن -از انسان تا حیوان و هر گیا و زیا- را از دَم تماماً بکُشد و به تعبیر تاریخ: قتل عام نماید باز هم پیروز میدان حساب نمیآید. پس؛ غزه کلاً برای آن خسارت و شکست است. کدام دولت با کشتن مردم بیپناه ظفرمند باقی ماند؟!! به همین علت فلسفی و نیز دلایل استراتژیک قائل به ورود ایران به این مَهلکه نیستم. اسرائیل خود میداند آنچه در غزه میکند، غیرانسانی، غیرمقدس و حتی به لحاظ علم دفاع، غیرمهم و در یک کلمه در افکار عمومی جهان، غیر قابل قبول است و کشتن بیرحمانهی مردمِ همجوار محسوب میشود و نفرت جهانی برای خود میخرَد و بس. دنبالهی یادداشت: اینک اسرائیل یک ماه درگیر است و گیر کرده است؛ به همین دلیل، نیاز استراتژیکی نبرد لازم دارد، و خیلی هم خوب میداند کشوری مثل ایران و محور مقاومتی چون حزب الله لبنان -که جنوب لبنان در اختیار کامل آن است- وارد جنگ با او شوند و همین، مسیر اسرائیل را برای جنگیدن، مقدس، مهم، حیاتی و قابل قبول میکند. و علاوه برین، یک فرصت حیاتی برای خود فراهم میسازد که تئوری نابودی ایران -یا دستکم اگر نتوانست تخریب زیرساختهای حیاتی ایران- را به کمک ائتلاف آمریکا و اروپا را در عمل توسط جنگ بزرگ عملی و پیاده کند. بنابرین؛ ورود ایران به جنگ، حدِ کم سه نتیجهی سوء ایجاد میکند:
آیهی ۶ مجادله: یومَ یبعثُهم اللهُ جمیعا فینبئُهم بما عملوا احصاهُ اللهُ و نسوهُ و الله علی کل شیءٍ شهیدٌ.
ترجمه: روزی که خدا همهی ایشان را مبعوث میکند و آنها را بدانچه کردهاند، خبر میدهد، چون خدا اعمال آنها را به شمار آورده و خود آنها آن را فراموش کردهاند، و خدا بر هر چیزی ناظر و گواه است.
تفسیر: یعنی کافران در روزی عذاب خوار کننده را دارند که خدا همهی آنها را بر میانگیزد و آن روز، روز حساب و جزاست و سپس خدا ایشان را از حقیقت اعمالشان در دنیا، باخبر میسازد، چون خدا همهی اعمال آنها را احصاء کرده و به شمارش در آورده است در حالی که آنها خودشان آن اعمال را فراموش کردهاند، ولی خدا چون ناظر و شاهد بر هر چیز است، اعمال آنها را مشاهده و احصاء نموده. المیزان.
آیهی ۷ مجادله: الم ترَ انّ اللهَ یعلمُ ما فی السمواتِ و ما فی الارضِ ما یکون مِن نجوی ثلثه الا هو رابعهم و لا خمسه الا هو سادسهم و لا ادنی من ذلک و لا اکثر الا هو معهم اَین ما کانوا ثم ینبئهم بما عملوا یوم القیمه ان الله بکل شی ء علیم.
ترجمه: آیا میدانی که خدا آنچه را در آسمانها و زمین است میداند؟ هیچ نجوای سهنفری نیست، مگر آن که او چهارمشان است و هیچ پنج نفری نیست جز این که او ششمی آنست و هیچ کمتر یا بیشتری نیست مگر این که او با ایشان است، هر جا که باشند، آنگاه در روز قیامت به ایشان خبر میدهد که چه کردند، چون خدا به هر چیزی داناست.
تفسیر: استفهام در آیه انکاری است و منظور از (رؤیت) علم یقینی است، (نجوی) یعنی سخن بیخ گوشی و سِرّی. میفرماید اهل نجوی هر چند نفر که باشند، خدا هم همراه آنهاست، چون خدا هر چه در آسمانها و زمین است میداند و شاهد همهی اعمال و گفتار آنها و عالِم به اسرار ایشان است، و معیت خدا با معیت اهل نجوی معیت علمی است نه نزدیکی جسمانی، چون هیچ مکانی از خدای سبحان خالی نیست، در عین این که او فوق مکان و جسمیت است. و او در روز قیامت همهی افراد منجمله اهل نجوی را به حقیقت اعمالی که کردهاند، منجمله نجوایشان خبر میدهد، چون خدا به هر چیزی داناست و هیچ ذرهای از علم او مخفی نمیماند. المیزان.
یادداشت روز دامنه
«کهکشان نیستی»
به قلم دامنه. به نام خدا. طی این ماه اندک اندک چند کتاب هم خواندم و به پایان بردم. که از هر نسخه چند نکته ارائه میکنم: سلام شریفان. رُمان "کهکشان نیستی" هنوز زیر چشمان من است و چند روزی است که دارم مطالعهاش میکنم داستان زندگی آسید علی قاضی است؛ نوشتهی محمدهادی اصفهانی. در تهران نشر فیض فرزان در ۱۳۹۹ به چاپ رسید و عجیب این است در سال ۱۴۰۱ به چاپِ پنجاه و هفتم رسید. این اثر در ۵۵۸ صفحه تنظیم شده و نویسندهاش در نجف آن را نوشته است. اینک یک مسئلهی مهم را میگویم: آیتالله سید علی قاضی طباطبایی (۱۳۲۵ - ۱۲۴۵) هر جا و در فراغتی که در تبریز برایش میسّر میشد دو رکعت نماز میخواند و رفتنِ به نجف را از خداوند میخواست. (ص ۱۳) و همین شد که در سن ۲۷ سالگی به نجف رفت و آن مقام معنوی را به دست آورد و در دل انسانها رفت. در واقع "قاموس معنوی" او تحت تعالیم پدر و امامقلی نخجوانی در تبریز ریخته شد. سید حسین پدرِ آیتالله سید علی قاضی طباطبایی ( ۱۳۲۵ - ۱۲۴۵) -که تفسیر کشّاف را هم به فرزندش آموزانْد- به او سفارش کرده بود نزد امامقلی نخجوانی (=شاگرد نابغهی اعجوبهی مکتب تربیتی آقامحمد بیدآبادی) آمدوشد کند و پیش او مانند کسی باشد که زیرِ درخت نشسته است و بدونِ تکاندادن آن، منتظرِ افتادنِ میوهاش مانده باشد، یعنی تا امامقلی سخنی نگفت، ساکت بمانَد که جریان فیض را به عهدهی او بگذارَد. روشن سازم کتاب «کهکشان نیستی» هدفش خروجیِ نفوسی آگاه، با انگیزههای توحیدی است. سید علی قاضی به عرفانِ بازاری مصطلح هیچ توجهای نداشت. من از سرِ شوق در وادیالسلام نجف، سر قبرش مشرف شدم و نیز کمی اینسوتر سر قبر رئیسعلی دلواری رهبر مبارزه با انگلیس در تنگستان ایران.
یادداشت روز دامنه
شیعه به منزلهی عُمّال ائمه ع
مجموعه پیامهایم در مدرسه فکرت
قسمت نود و چهارم
یادداشت روز دامنه «عیسای روح الله» به نام خدا. سلام شریفان. دستفروشی، فروشندگی، دورهگردی، کاسبی و جگرکی میکرد. متولد ۱۳۰۶ بود؛ از روستای ابَرجسِ قم، مابینِ کهَک و کِرمِجگان. خود میگفت در آن زمان ابرجس فقط جمعهها، حموم، مردانه میشد. پدرش اسدالله کدخدای خداپرست و خداترس بود؛ چهار زن هم اختیار کرده بود. اهل سواد و نماز و دعا و زمزمه لبِ جُوی بود. عیسای جعفری بچهی همسرِ چهارمِ اسدالله در ۱۷ سالگی پدرش را از دست داد. عیسی و موسی دوقلو بودند. موسی زیرِ سنگ -که در معدن از کوه پرتاب شده بود- در روستای ابَرجس در دَم مُرد. عیسا اما کارش گرفت. خواهم آوُرد. به خاطر این که خواهرش -اقلیما- در نجف در بیت امام خمینی بود. عیسی پیش مَش یحیی در روستا قرآن و سواد مکتبخانهای آموخت. برادرزادهاش در قم مجتهد شده بود و همین به او اعتبار بخشیده بود. او به موسی برادرِ درگذشتهاش چنان شباهت داشت که پنج بار به جای موسی به کمیسیون معاف در کهک رفت و توانست خود و موسی را از سربازی معاف کند. خودش بدینخاطر که سنگِ مثانه، داشت. قضیهی جالب این است مادرش برایش دختر ۸ سالهای را عقد کرد که عیسی مخالفت کرد ولی مادر که مُرد عیسی به سراغ آن دختر رفت که ۱۱ ساله شده بود. ولی چون خیلی کوچک بود خود میگفت: «من جرأت نمیکردم حتی نزدیکش شوم.» بعد از سه سال و نیم، دختر قهر کرد رفت و دیگر هم نیامد. عیسی در سال ۱۳۲۷ در ابرجس زن دیگر گرفت؛ این بار به قول خودش ازدواج با «دختری از خانوادهی متمکّنِ حشَمدار» که به نقلش همسرش با «وجودِ اَشرافزادگی خیلی سازگار بود.» ولی بعد مجبور شد زن سوم بگیرد، این بار با یک "بیوه" در تهران. پس از انقلاب به درخواست حجت الاسلام سید احمد خمینی که پیِ فردی معتمد برای بیت امام میگشت، اقلیما -خواهرش- عیسی را به سید احمد معرفی کرد، سید احمد پذیرفت. او بدینترتیب به بیت امام در جماران رفت و به اصطلاح حوزوی «خادمِ امام» شد. عیسی معتقد بود: دین و خدا از زندگی هر کسی حذف شود، برکت ازو گرفته میشود. ضدّ شراب و کارهای خلاف خدا بود. کل کتاب سرگذشتش (عکس بالا) را دیشب یکسره خواندم و تمامش نمودم؛ کتابی شیرین، نوشتهی آقای محمدعلی صدر شیرازی از نشر مرکز اسناد انقلاب اسلامی. لذاست که خواستم با شریفان اشتراک گذاشته باشم.
به قلم دامنه ابراهیم طالبی دارابی: یک لایه (۱) خمسهخمسه. به نام خدا. سلام. «یک لایه»، سلسلهنوشتار من است برای رفتن به درون هزاران لایهی اطلاعات جنگ، در ۸ سال، ۹۶ ماه دفاع مقدس. در اَحشاء و اَمعاء حیوان -مانند بُز و گوسفند و گاو- «هزارلا» شگفتانگیزترین قطعه است. در اَحشاء و اَمعاء جنگ در ۸ سال دفاع مقدس هم، «اطلاعات نظامی» -به عبارت صحیحتر- «اطلاعات جنگ» همان «هزارلا» است که وقتی نگاه میکنی، میبینی یک قطعهی پوستی و پُرزدار بیش نیست، ولی وقتی میشکافیدش، هزاران لا و لایه و ژرفا خواهی دید.

«هزارلا»ی گاو
همه خیال میبُردند «خمسهخمسه» نوعی اسلحه است که بعثیها علیهی ایرانیها به کار میگرفتند. در میان عام و خاص از جمله خطیبها شیوع گرفته بود که اگر صدام خمسهخمسه میزند «ما هم خامسِ آل عبا داریم»! تا این که شهید حسن باقری -مُخ اطلاعات و از بنیانگذاران اولیهی آن- دستور شناسایی صادر کرد تا اسرع وقت ازین سلاح و سَبْکوسیاق شلیکش اطلاعات جمعآوری کنند. اطلاعات هم، ذات کارش پهنانکاریست و جنگ هم ذاتش تاریکی. در تاریکیهای شب بچههای اطلاعات لشگرها به دل دشمن زدند و طی چندین مرتبه به این نتیجه (بر اساس مشاهده) رسیدند که خمسهخمسه که گمان میرفت با خوف و هولناکیاش، اسلحه نیست، بلکه شلیک بولهوَسانه است که عراقیهای بعثی با ریتم و تفریح و بازی! به سمت رزمندگان ایران آتشتهیهی مرگبار میریزند. هر توپ با فاصلهی منظمِ تأخیر چندثانیهای در پرتاب از هم، که شبیه پنجتا پنجتا عمل مینمود و طنینی آهنگین به وجود میآوُرْد.
خواستم گفته باشم اطلاعات جنگ اگر نبود، این فقَره همچنان در فقر خبری میبود. نیز بدانیم اطلاعاتِ آن روز را نمیبایست با امکانات تجهیزی مدرن امروز، مقایسه نمود. دستِ خالی رزمندگان از ابزار مدرن (که چه مَهیب، سیمخاردار هم قدغن بود به ایران) دفاع مقدس را به دانشگاهی جامع و مانع برای همهی رشتهها کرده بودند؛ من جمله رشتهی فوق حساسِ اطلاعات جنگی را.
پایان نخستین قسمت
۲۰ مرداد ۱۴۰۲
قم: ابراهیم طالبی دارابی
به قلم سید اسحق شفیعی دارابی: رودخانه دارابکلا از قدیم الایام این رودخانه به دارابکلارود معروف بود در کتابها و نقشههای توپوگرافی یک به صدوپنجاه هزارم نیز به همین نام آمده است. در نقشهی تهیه شده در سال ۱۳۴۵ هم دارابکلارود ذکر شده است. این رودخانه در حد فاصل بین رودخانههای تجن و نکا واقع شده و از ارتفاعات جنوبی روستاهای اوسا و مرسم و دارابکلا و نیز از جنوب غربی دارابکلا سرچشمه گرفته و پس از بهم پیوستن دو شاخه اصلی، شاخه اوسا و شاخه تیرنگ گردی، از غرب روستای دارابکلا گذشته و بسمت سورک ، دشت ناز ، دنکسرک و در نهایتاً به شاخه زهکش زردی ملحق و به دریای مازندران می ریزد. طول این رودخانه از خط الراس تا دارابکلا برابر ۱۳.۵ کیلومتر و از دارابکلا تا دریا هم ۳۷.۴ کیلومتر که جمعاً طول رودخانه از راس تا دریا برابر ۵۰.۹ کیلومتر است. و همچنین مساحت حوزه دارابکلارود در بالا دست ۵۸ کیلومتر مربع، بیشترین ارتفاع حوزه برابر ۷۵۰ متر و کمترین ۱۳۵ متر و با آمار آبدهی ۲۰ ساله، متوسط حجم آبدهی سالانه برابر ۱۳.۲ میلیون متر مکعب می باشد که عمدتاً از آب روان و سیلابهای بسیار برخودار است . دارابکلارود از رودهای فصلی، یعنی در بعضی از فصول سال آب ندارد، چون منبع تامین آب آن از بارندگی می شود نه برف، همچنین از نوع رودخانههای وحشی بوده ، نمونهاش وجود سنگهای بسیار بزرگ در بستر و حاشیهی آن است.
یادداشت روز دامنه
نیمنگاهی به دو مسئلهی روز جهانی
به نام خدا. سلام شریفان. ولادیمیر پوتین به مناسبت یکسالگیِ الحاق مناطقی از روس که در تصرف اوکراین بود (یعنی دونتسک، لوهانسک، خرسون و زاپوریژیا) به خاک روسیه، جدال فعلی را، نه مبارزه با اوکراین، بلکه مبارزهی جهانی با غرب اعلان کرد که از نظر وی اوکراین فقط نقش "میدان نبرد" را دارد چنانچه گفت غرب "جنگی واقعی علیهی میهن ما" را آغاز کرده است. و حتی از "جنگ کبیر میهنی" صحبت به میان آوُرد و گفت: «تمدن بار دیگر به نقطهی عطف تعیینکنندهای رسیده است» و «نخبگانِ جهانمحور غربی» مصمم به «ویرانی و نابودسازی» روسیه هستند. اما پوتین در برابر غرب از عنوان "نبردهای سرنوشتساز برای سرزمین مادری" صحبت میکند و این پیام جدّی را به جهان اعلان نموده است: "ملت روسیه اسیرِ مبارزهای وجودی و بیپایان با غربِ متخاصم گشته است". "جنگ ابدی" که از دید پوتین واجد "فضیلتی غایی" است، زیرا روحیهی دشمنان را تضعیف میکند.
آنچه روسیه را وادار کرد تا در برابر پیشروی غرب به شرق بایستد و هممیهنهای خود را از تصرّفات اوکراین (=بخوانید یک ایالت مزدور دیگرِ آمریکا) بیرون آورَد، واکنش به رفتارهایی است که آمریکا میخواست خاک اوکراین را سکّوی نفوذ و تسلط بر روس کند. کاری هفتاد و پنج سال مردم فلسطین در برابر اسرائیل میکنند؛ کاری ستودنی است و در هر شرائطی دست به اقدام برنند، اسمش دفاع است، دفاعی مشروع و قانونی. چون خاک خود را میخواهند. به قبلهی نخست خود میخواهند آمدوشد داشته باشند، آرمان خود را پیاده کنند. تمدن دیرین خود را احیاء کنند. سرزمین خود را آباد سازند. کافیست همین یک تصویر بالا از برجهای الزهرا در غزه به جهان و وجدانهای بیدار نشان داده شود که با حملات وحشیانهی دیروز رژیم نژادی اسرائیل این گونه ویران شدند. فلسطین حق دفاع دارد و گرچه مسیر مبارزه و قیام خیلی تلخ است، اما روزی روی تمدن خود خواهد نشست. نشستن و سازشکاری نتیجهاش محمود عباس است که دست اسرائیل را میفشارَد، نه بازوی فلسطین را.
جهان اینک با این دو پدیده مواجه است: میل غرب برای فروپاشی روس و چین از خاک اوکراین که پوتین هوشیاری و پیشدستی به خرج داد و ایستاد. و قیام فلسطین برای احقاق حق خود که افکار عمومی جهان را به خود معطوف نمود.
یادداشت روز دامنه: به نام خدا. سلام شریفان (=شریفان در لفظ خطابی و عنوانی بنده هممعنی میتواند باشد با یک یا چند یا حتی همهی این صفات روبرو >> اَبدال. نیکان. صالحان. نجیبان. ابرار. اَخیار. اوتاد. صُلَحا. ابدی. سرمدی. ارجمند. اصیل. باشرف. بانجابت. بزرگوار، سرافراز. شرافتمند. عالیقدر. عفیف. کریم. مجید. محترم. نبیل. نجیب. مشرّف. شریف. محترم. کریم. سربلند. اصیل. اشرَف. باشکوه. سخاوتمند. آبرو. برفراز. بزرگمنِش. سرافراز. سربلند. فراتر. والا. معتبر. بزرگوار. رفعت. عِرض. عزت. عفت. مَجد.) امروز در ستون «یادداشت روز»م خواستهام پیرامون بحران اسرائیل چند فرضیه (=حدسِ خردمندانه برای ایجاد رابطه میان یک تا چند متغیّر که نتایجی از گمانههای علمی و تحلیلیی موردِ انتظار، با خود به همراه دارد؛ به عبارتی حرفهای پیشنظریه که ممکن است حتی به نظریه تبدیل شود) را تست کنم. امید است ذهن من قادر به حلّاجی (= تجزیهوتحلیل، مضمونشکافی، نَدّافی) این قضیهی پیچیدهای که مسئلهی روز دنیا شده است، باشد. پس؛ باز نیز: بِاسم ربّ تعالی.
فرضیهی یک: برین نظرم وقوع جنگ (=درگیری همهجانبهی ذهنی، لفظی و بدنی که به پیکاری خونین و خشن و زدوخورد ستیزهگرانه میانجامد) از سوی اسرائیل و غرب محتمَل است. فعلا" آنچه اسرائیل نسبت به غزهی فلسطین انجام میدهد ممکن است پیشاجنگ باشد. پس سه قرینهی ۱. آمادهباش جدی نیروهای نظامی منطقه و آمریکا، ۲. اطلاعیهی دولت آمریکا به شهروندانش در جهان و ترک تبَعههای انگلیس از لبنان و ۳. جابجایی و انتقال و تقریبا" آرایشهای نیمهجنگی در منطقه، همه نشان میدهد سطح برخورد و رویارویی با احتمال متوسط (نه بالا) به سمت یک جنگ بزرگ و گسترده -که شاید بشود نامش را جنگ جهانی سوم گذاشت- پیش میرود. هر چند آمریکا در زبان دیپلماتیک از به ایرات پیام داد خویشتنداری نظامی کند، اما ممکن است این یک فریب بوده باشد و یا حرکات بعدی منطقه خویشتداری را به سمت جانبداری عملی تبدیل کند. اگر چنین باشد، آن گاه جنگ فقط در خاک اسرائیل نیست، میدان جنگ چندین جبهه میشود؛ ازجمله: خلیج فارس، دریای سرخ، دریای مدیترانه، حول و حوش لاذقیه، منطقهی تحت اشغال آمریکا در عراق و سوریه و اردن، خطوط موشکی سپاه و ارتش در مرزهای غربی. تمام لبنان، حریم دریایی و فضایی یمن و بندر عدَن، و احتمال بسیارقوی خط اصلی آن یعنی تلاش برای عبور از بلندیهای جولان و حتی صحرای سینا توسط جنبشهای اسلامی و نیز داخل سرزمینهای اشغالی در کرانهی باختری و شهرهای دیگر تحتِ تصرف اسرائیل. درینصورت ایران عملا" بدون آن که اتهام تجاوزگر و آغازگر جنگ به آن وارد باشد، وارد نبرد میشود و خسارات زیادی بر پیکر اسرائیل وارد میکند و خسارات زیادی هم ممکن است متحمل گردد. مضافا" این که در سطح دوم جنگ، بیشتر کشورهای اسلامی شاهد خیزش مردمی در درون کشورهای خود شوند و اوضاع به صورت شگرف برهم بخورَد. نیز بخشی از آفریقا وارد ماجرا شوند. دامنهی چنین جنگی، نامعلوم و آیندهی آن هم بسیارتاریک و چندضلعیست و حتی هر آن، احتمال دارد اصل جبههی جنگ توسط ناتو به درون ایران کشانده شود. اقتصاد جهان در چنین فرضی، نیز به شوک بزرگ فرو میروَد. درین حالت است که تمام جهان شدیداً متأثر از جنگ در ایران خواهد شد. توچه: به لحاظ روش علمی تحقیق (=متدلوژی) در فرضیبهها درصدِ خطاها همواره بالا و پایین میشود. پس بر خطاهای احتمالی فرضیههایم اذعان دارم.
فرضیهی دو: اسرائیل و غرب ممکن است جنگ را در داخل غزه ببرند و این قسمت خاک فلسطین را -با هدفِ این که استعداد جنبش مسلحانه دارد و تحت نفوذ ایران درآمده است- مجددا" تصرف کنند و به نظارت بینالمللی بسپارند و یا تحت اشغال اسرائیل حساب کنند. درین حالت
::
خیلی دارم درد میکشم
وقتی این ضَجهی دختران خردسال
فلسطین مظلوم و آواره را میبینم
جهان غرب اروپا و فرزند اروپا (=آمریکا)
شرم برای شما کم است؛کم است
شما رسواتر از همهی تاریخ بشریت هستید
به قلم دامنه: به نام خدا. سلام شریفان. با تسلیت عمیق. چند تحلیل ذهنم را فراگرفته، درین صحن در میان میگذارم. ممکن است هر بخش از تحلیلم غلط درآید؛ پیشاپیش پوزش میخواهم. اعتراف کنم احساساتم بهشدت برانگیخته شد و حتی گریستم ولی سعی دارم در نوشتن تحلیلم واقعگرایانه پیش بروم و آنچه را ذهنم مرا بدان به حتم منتهی میکند، شماره به شماره به اشتراک بگذارم:
به قلم دامنه. به نام خدا. سلام شریفان. خانم کبری رستمزاده کُرد کرمانشاه است؛ سال ۱۳۵۳ در روستای شمشیرِ پاوه در منطقهی اورامانات کرمانشاه به دنیا آمد. او اینک چند سالیست سراغ تفکیک زباله رفت. سال ۸۱ نیز در جمعکردن بذر درختان کوهی کار کرده است؛ بذر زالزالک، بَنِه (=پستهی ریزِ کوهی)، بلوط، بادام کوهی و ... که در پاییز و بهار در کوه میکارَد. او در یکی از کوههای پاوه نهالستان بلوطی دارد که حدود ۲ تا ۳ هزار درخت دارد و تا مدتی با سختی دَبههای آب را روی شانهاش میگرفت تا نهالها را آبیاری کند که نخشکد. کار دیگرش ساخت آبشخورهایی در کوههای پاوه بود. در شیوع ویروس کرونا با کمک پسر کوچکش بیش از ۵ هزار ماسک تولید کرد و رایگان در اختیار مردم قرار داد. او حتی پوست میوهها را دور نمیریزد، به صورت خشکاله در اختیار خانوادههایی که دام دارند قرار میدهد و آنها در عوض به وی لبنیات میدهند. نیز در باغش دو چالهی بزرگ کَند و با ریختن پوست میوهها و بعضی مواد قابل تجزیه، آنها را به کمپوست تبدیل میکند که کود مقوّیییست. نمیگذارد زبالهی خانه، شیرابه ایجاد کند. وی حتی تُفالهی چای را زمستان روی شوفاژ خشک میکند و آن را به عنوان دورکنندهی آفات از درختان، استفاده مینماید. جالبتر این که این زن فعال کرمانشاه وقتی برای گرفتن دارو به داروخانه مراجعه میکند، پلاستیک قبول نمیکند؛ از خود کیسهی پارچهای میبرَد. دامنه.
قم. آستانه. مجاور حرم
میدان پانزده خرداد
سال پنجاه و نه
من -چپ- رفقا،
مرحوم مصطفی آهنگر دارابی
شهید حجت الاسلام سیدجواد شفیعی دارابی
سال ۶۵ اعزام به جبهه
اعزام به جبهه. داخل سپاه سورک
و مسجدجامع ساری
مرحوم مصطفی آهنگر
ایستاده کنارم سمت راست نفر سوم
قم : از راست مرحوم مصطفی اهنگر دارابی
مرحوم مصطفی مؤمنی دارابی اوسایی. مرحوم اصغر رنجبر دارابی
دامنه: بر فراق رفیقم مصطفی مشهور به حاج ممدلی مُصْفا. عمومصطفی رفیق همیشگی ما (نگاه به عکسها) در دیدِ من چنین مَردی بود: کمحرف بود. شرافتمند زیست، سخاوتمند نیز. اهل غیبت اینُ آن نبود. آرام میبود؛ دائم. شورهُ خوره در سرش نمیپَروراند. مؤمن به دین بود ژرف. معتقد به مناسک بود سفتوسخت. پای مراسم و معارف اهل بیت ع فداکارانه حضور بیریا میزد. عضو پیشکسوت دستهی فاخر، سنتی، دیرپای هیئت پایینتکیه بود. مردی که مشهد مقدس زیارت دائمش بود. جبهه را رفته بود و در خانه لَم نداده بود. باوقار بود. مردی جذاب برای من. شوخطبع از نوع کاملا" محدود بین افراد معدود. خانهاش اتاق بالاخانه صدها بار محل نشست ما شد با بالاترین پذیرایی و خوشرویی او و خانم بزرگوارش بانوی ارجمند حاجیه امالبنین مقتدایی که خواهر عظیمالشأنی برای ما بوده است. عمومصطفی با توشهای پُروپیمون به دیار باقی شتافتی. آخرین دیدارم با تو همین مراسم چندماه پیش پسرعمهام آق سید محمدباقر شفیعی بود که گرم و گریان مرا آغوش کشیدی دلداری دادی و من محبتت را بر سینهام حس کردم. آن رو و صفتت هنوز ماند بر خاطرم. دیگر ندیدمت تا این که دقایق قبل فهمیدم از نزد ما به نزد رفیقان عمومصطفی مؤمنی، عمواصغر رنجبر، عمویوسف رزاقی، شهید حجت الاسلام آقسیدجواد شفیعی و سایر همرزمان شهیدان بسیجیان مؤمنان فامیلان و خویشان خفته بر خاک پر کشیدی. پَرَت پروازِ خوب برای فرود به قیامتِ قشنگت شود. تسلیت به بیتت که بیت و بیتوتهی ماها رفقا هم بود. تسلیت به بستگانت که اسم آورم خود هزار نام بیشتر میشود. غمبار رفتیُ عکسهات ماند بر آلبومم. برادرت دوستدارت غمگسار غروب ابدیات: ابراهیم.
ورود
شیخ زکزاکی
به ایران
استقبال باشکوه
از شیخ ابراهیم زکزاکی
خوش آمدی مجدد به ایران
سیاه و سفید و هر رنگ و نژاد
برابرند برادرند خواهرند
۲۲ مهر ۱۴۰۲
هدیهی رهبری
به زینت همسر شیخ ایراهیم یعقوب زکزاکی
یادداشت روز دامنه
علت نفوذ شیخ زکزاکی
به نام خدا. سلام شریفان. شیخ ایراهیم یعقوب زکزاکی، رهبر معنوی و سیاسی نیجریه و به عبارتی "امام شیعیان آفریقا" بهگرمی مورد استقبال در فرودگاه امام خمینی (بین قم و تهران) قرار گرفت. او را کمی معرفی کنم: اول از اهل سنّت (مالکیمذهب) بود ولی وقتی از دیدار با امام خمینی رحَمهُ الله بیرون آمد، شیعه شد و اینک با نفوذ شگفتانگیز جهانیاش، نیجریه را جذب شیعه نمود و آفریقای بیدار را مجذوب تفکر خود. آنقدر او مرحوم امام را عظمت قائل بود اینک شیعیان نیجریه را «خمینیون» صدا میزنند. من سالهاست متوجه و جذب افکار و اخلاق او شدم. او دامنهی بیداری اسلامی را تعمیق کرد. حدود ۱۵ میلیون (حتی بیشتر) مردم نیجریه را پیرو مکتب اهلبیت -علیهالسّلام-کرد. حتی چندین میلیون مسیحی سرسختانه از زکزاکی حمایت میکنند و در برنامهی مذهبی وی شرکت. شیخ یک ویژگی عجیبی دارد و آن این است عقل و نقل در منطق او بر مشارکت زنان در جنبش تاکید دارد و نیز تأسیس مدرسه. که اینک بالای سیصد مدرسه در شمال نیجریه راه انداخته است که زیربنایی برای سامان فکری. روزنامهی جنبش او "المیزان" نام دارد که گویا پرخوانندهترین روزنامهی نیجریه است به زبان هوساس. وی یک حرفِ عقیدنی قوییی دارد که از آن هرگز نمیگُسلَد و آن این تزش هست:
"هیچ قدرتی بهجز خداوند وجود ندارد.»
راستی علت نفوذ شیخ ابراهیم زکزاکی چیست؟ یکی علت مهم بلکه اصلیترین آن به نظر من این است با یک خانم متشخصِ متفکر و معتقد و متدین به نام زینت ابراهیم ازدواج کرد. کی؟ سال ۱۹۸۴ میلادی که ۹ فرزند ازو بار آوُرد. هفت پسر، دو دختر. زینت خبرنگار و نویسندهی مطبوعات بود و فردی باسواد و زیرک و یک عنصر مهم شیعه و فردی انقلابی، فعال و مجاهد. این مادر انقلابی و حامی ایران در دامن خود ۶ فرزند شهید تقدیم شیعه کرد؛ حماد، حمید و علی در ژوئن ۲۰۱۴ در روز قدس، نظامیان نیجریه شهیدشان کردند و سه فرزند دیگر سال ۲۰۱۵ در مراسم دینی. فقط دخترانش دکتر «نصیبه» و «سهیلا» و «محمد» زنده ماندند. زینت همیشه کنار ابراهیم ایستادگی کرد و همین موجب قوام جنبش شد. دورهی آموزش پزشکی هم دید. وی را "معلمه" میخوانند، زیرا زینت در ایران و سپس نزد شیخ ابراهیم زکزاکی طلبگی خواند و در نیجریه سالها برای بانوان جنبش اسلامی معلمی کرد. لذا اگر شیخ موفق شد تا الگوی اعتراض آرام اسلامی را به دنیا تئوریزه کند چیزی فراتر از مدل مهاتما گاندی و نلسون ماندلا، فقط به خاطر حضور یک زن متفکر و قوی به اسم زینت است که کنارش ماند و او را زیر تقویت و تداومش داشت. راست است که نقل است از دامن زن مرد به معراج میرود. درود بر هر دو: زینت و شیخ زکزاک.
زنان فاضله ، زنان صالحه
نوشتهی دامنه: به نام خدا. سلام شریفان. مطالعهی این دو کتابِ «زنان فاضله» و «زنان صالحه» اثر آیت الله مرحوم سید نعمت الله حسینی کهلائی قیداری زنجانی خیلی وقتم را گرفت. هر چه هم میخوانم مگر تمام میشود. هر چه هم جلوتر میروم نمونههایی از زنان مطرح، شرح حالشان تشریح میشود که هر کدام داستانِ مطوّل خود را دارد. بهتر دیدم در معرفی این دو کتاب به این چند سطر در سه بند از برداشتم بسنده کنم:
این > جاحظ در کتاب "البیان والتبیین" نوشت روزی یکی از اُمراء عرب کودکی دید که به مطالعهی کتابی مشغول است، فریاد برآوُرد که شرم بر تو باد! سواد شغلِ آموزگاران و گدایان است!
یا > مثلا" در جاهلیتِ مقارنِ اسلام مطابق نقل واقدی، در مکه موقع بعثت حضرت رسول ص فقط هفده نفر از قریش سواد داشتند.
یا این > آخرین شاعر بدَوی عرب -ذولرمه- باسواد بودنِ خود را پنهان میکرد و میگفت قدرتِ نوشتن در میان مردم، بیادبی شِمُرده میشود.
اما اسلام آمد و گفت: بخوان، بدان. یعنی علم و عمل. آگاهی و ایمان.
از راست: شیخ روح الله، پدرم، آقا رئیسیان
پسر حاج آقامهاجری، آق سید علی عمهشی، مرحوم آقا دارابکلایی
خاطرهی آقای غلامرضا یزدانی در روستای ماکران گوهرباران که خطاب به من -دامنه- نوشتند: عین خاطره بی دخل و تصرف، فقط مقداری آراستگی و تدوّن: «سلام آقا ابراهیم. یک خاطره یادم اومد از مرحوم پدر شما [ابراهیم طالبی] و حاج اقای دارابکلایی. در روستای ماکران یک نفر فوت کرده بود. اومدن خونه حاج آقای دارابکلایی برای نماز میّت و ببرن حاج آقا را ماکران. پدر شما هم منزل حاج اقای دارابکلایی بود. ظاهراً با هم رفتن به ماکران. همه هم منتظر حاج اآقا بودند. جمعیت همه اومدن سمت پدر شما روبوسی کردن که حاج آقا خوش آمدی و خوش اومدی و غیره. راننده که از تکیه پیش رفتن اکبر بابویه (دانشمند حاج حیدر) بود به مردم گفت شما حاج اقای دارابکلایی را روبوسی کنید. گفتند مگه این شیخ نیست؟ گفت نه، ایشان شیخ علی اکبر طالبی هست. مردم گفتند ما دیدیم این خوشگل شِخ است و ترتمیز، ریش آنکارت و خط گذاشته هست این حاج دارابکلایی پیرمرد هست... الیٰ آخر. اشتباهی سمت پدرت رفتند. یاد هر دو عزیز بخیر باشد. خداوند رحمتشان کند. ببخشید. غلام یزدانی.
تفسیر علامه طباطبایی