شرح دامنه برین مَردِ شهیر و شیخ محل: مرحوم حجت الاسلام شیخ روحالله حبیبیست. خودمونی در تلفظ محلی: شِخرِللا. مردی با مرامی مردمی. کاری. خدمتی. اخلاقی. دارای تز ترقی. خود هم فردی مترقی. میان مردم بود. با حشر و نشری قوی و قلبی متعالی. دههی آخر چهل یا اوایل دههی پنجاه برای دارابکلا آب شُرب لولهکشی زد. سپس برق هم آوُرد. سردفتر ازدواج هم داشت -که همین- وی را محبوب دلها نموده بود. چون کارش این بوده تا دو دلِ دلخواه را به هم دلدار کند و در دفتر و قلم و ثبت و درج و مُهرش، جوش سازد و عقد. کم پیش آمده باشد جوانان محل و منطقه و حومه و حوالی تا اواسط دههی هفتاد -که به رحمت الهی رفت- به دست او بر دختران دلخواه خود حلال نشده باشند، آخه او خندانترین عاقد بود.
اغلب حتی شاید تمام محل توسط او به عقد و عروسی میرسیدند. قبرش روبروی ساختمان امامزاده باقر در سمت خیابان است در نزدیکیهای نردهی دیوار مزار. دیدن قبرش حتی به آدم خندانی میبخشد. سادهزیست بودُ باسواد و زیرک و به تعبیر خودمی من: زیادزیاد زرنگ. او مردِ معتقد به خالق و مرتبط با خلق بود. درود به روحش و سلام به خالهام همسر باکمال و خصالش، که من صدَرخاله صداش میکنم و هر بار که محل میآیم زیارتش را از دست نمیدهم. هر کس اگر عکسی ازین شیخ شهیر دارد مرا شریک داشتههای خود سازد تا آلبومش را تکمیل کنم. عکس فوق را چند سال پیش از زنداداشم حبیبهخانم حبیبی (دختر آن مرحوم، همسر اخویام آقشیخ باقر طالبی) گرفتم. صلوات میفرستم بر روح آن نامآور مردمی و محبوب محل.
متنی از ابراهیم رمضانی محمد دربارهی دورهی مُبصری دبستان دامنه و مدیری مدرسه فکرت دامنه : سلام وارادت محضر مدرسه. قبل از هر حرفی ازاقا مدیر، بزرگان، علما، اساتید که شرف حضور در مدرسه دارن والبته از خیلی جدی های مدرسه واقعا معذرت میخام. گفتم بعد از بحثهای علمی وسیاسی و... جدی در مدرسه برای یغییر حال وهوا یه خاطره واقعی قاطی با کمی شوخی بفرستم. بمناسبت بازگشائی مدرسه بخصوص کلاس یکی هاکه کوله از قدواندازه اونها گَت تِرِه. درسالهای قدیم حول وحوش سالهای ۵۸ یا ۵۹ یا ۶۰ بعدِ انقلاب، مدرسه کلاس ۱ یا ۲ یا ۳ بودم در اون روزگار در مدرسه رسم بران بود که (شاید فقط مدرسه ما) کلاس ۱ و ۲ و۳ که بچه ها چون کوچک وچیز نفهم (بدوخوب) بودن و قدرت اداره خود رادرکلاس نداشتن، مدیران مدرسه برای نظم کلاس تا رسیدن اموزگار، یک نفر بزرگتر از کلاس بالاتر که یِتّا جِمِه وِیشتِر پارِه پُورِه هاکاردِه راانتخاب می کردن به عنوان مُوبصِر که کلاس را ساکت ها کانه ووَچوُن همدیگه پیرَن رِه پاره نکنن. (کنایه از جنگ ودعوا) اَمِ کلاس هم یکی ازون کلاسا بِیِه.نَدومبِه کلاس 1بودم یا2 ولی اینو مطمئنم که خیلی ارام بودم بر عَکسِ بقیه وَچُون. مُوبصِرِ ماهم یک کلاس بالایی بود.باکلاس،خوش تیپ،ومدیر.وِنِ جِ ترس داشتِمِی البته با احترام قاطی بود. (اخِرِسَر ، وِنِ اِسم رِه خواهم گفت). این موبصر واقعا مدیر با یک مدیریتی خاص بنام(سَرتَپِیزم) یعنی کشیده ویا چَک ، کلاس۳ خواهم نفره که همه زلزله بودن ( غِیر ازمِن ) به راحتی اب خوردن وادار به سکوت کاردِه میگفت باید صدای راه رفتن مورچه را بشنویم، چجوری؟ گُومبِه. اینجوری بودکه نفر پشت سری نصف کَت(نیمکت) تام الاختیار بوددر صورت کوچکترین حرکت ،پچ پچ هاکاردن وگَتّهِ نفس بَکشِیِنِ نفر جلویی ،سَرتَپِی(کشیده)به پِتَکِ(پشت سر) نثار کند. نفر جلوئی جُرعت نفس بلندتر کشیدن نداشت تا چه رسد به شُلُغ هاکاردن. بعضی هم از این قانون مدیریت سَرتَپ سوء استفاده می کردن (مثل بعضی از مدیران کشورهای دیگه تا رفتن پشت میز قلع وقَم میکن) اگه غرض مرضی داشتند حسابی جلوئی رو سَرتَپ باران می کردن . بعضی موقع پِشتِ سَرِی با اشاره همین موبصر ناغافلی صدای شِرَقِ سَرتَپ گوش رِه غُول کاردِه. (مثل بعضی از گروههای خاور میانهِ اروپا. )بیچاره سَرتَپ خوار وِنِ چِشِ اُوُ با فِنِی با گِلِس قاطِی میشد. چاره ای جز قورت هاداهِن نداشته.شایِدهم شِ کُتِ سَردَسجِ پاپ کارده.در این قانون مترقی خوش میگذشت برای صف اخری کلاس وعذاب و استرس وترس برای صف جلویی بود.(مثل بعضی از کشورها غیر از اَمِ کشور همیشه قانون به نفع یک عده فرصت طلب هستِه) روش دوم: اَگِه موبصر ،شِ درس رِه نَخُوندِس بُوُشِ ویا مشق رِه نَنوِشتِه بُشِ ویا به هردلیل وِرِه قَر می داشت، دونفر رو که ازشون خوشش نمی اومد می اورد جلو تخته سیاه.این بخت برگشته ها با اشاره همون موبصرِ بی رحم (شوخی) به نوبت همدیگه پِتَک رِه اونقدر زُنِه تا یِک نفرِچِش اُوُ در بِیِه. اونِیه که بِرمِه نِیَمُوهِه برنده می شد وِصلا. در همین موقع بود ما دست به دعا واَمّ یُجِیب می خوندیم تا ناظم دَرِکلاس را بزند "کچل ها بیان برای خوردن آکسار" (قرص) تا لحظه ای خیالمان راحت باشداز این بزن بزن ها.این خوش تیپ ما (موبصر) خوش سلیقه هم بود.برنده کلاس ما با برنده کلاس بعدی... همین داستان بود. (مثل اغای استکبار امروزی هم راحت جهان رو اداره میکنه وهم بهش خوش میگذره. اینو هم بدونید اگر موبصر دوس داشتنی می دونست بعد از چن سال استکبار از این مدیریت سوء استفاده میکنه اصلا اجرایی نمی کرد). خوشبختانه مِن اَصلِن جلو نَشِیمِه چون تَهِ قلبی دوستش داشتم احتمالا دل به دل راه داشتِه. با این روش مدیریتی اگه اموزگار کل روز هم کلاس نمی اومد اب از اب تکان نمی خورد. (شاید این روش مدیریتی برای بعصی از مدیران ادارات ما که تنبل هستند کارامد باشه). سَرِه دَرد نِیارِم. بعد از گذشته ۵ یا ۴۶ سال از ان دوران همون مدیر خوش تیپ وخوش اخلاق والبته عالِم با چرخشی۱۸۰ درجه یک مدیریت جدید را ارائه میکند بنام (دَروَن نَوُشیزم (محصور قید وبند نبودن) واز همه ۲۰۰ و خُردِه همکلاسی می خواهد هر نوع انتقاد ی را بدون ملاحظات وترس ونگرانی باخیال راحت بفرمایند تا با حوصله وتحمل جوابگو باشد. مِن اون مدیریت رو زور به زوری فِک کامبِه قبول داشتِمِه ودوس داشتِمِه همه مثل خودم اروم باشن ومدیریت امروز رِه هم قبول دارم مثل اکثر هم مَدِّ سِه ای ها. البته نظر من برنگشته همون احترا م قاطی با دوس داشتنِ. از افتخارات اَمِ محلی.موبصر "شخ عل اکبر ارویم" و مدیر "اقا ابراهیم طالبی (دامنه)" دوباره و چند باره از تک تک بزرگان عذرخواهم.
عکاس: حمیدرضا طالبی
لشدلهی سَخی
شرح بر آبگوشت تَشی و لشدلهی سَخی
همین اخیرا" با حمیدرضا باید میبود سرِ آبگوشت صحرایی هیمهتشی پر از دُمبه و پی که پیاش پیگیر پیامدها و پیامها پَس و پیغامها که حمید بلد است پس و پیش هم پیمایش را با پای پیاده در چکمه پایداری کند تا پای دار. پیمود و پیمود پیمانه پُر نمود و پرید و پرید پروا پیشه ساخت تا با پرِ پُر بپرواز. و این عکس آبگوشت و شِمای ماهِ مهرماه لِشدِلهی یالمله که به کِلهپیش میریزه بعد اتاقپیش میره و از داخل خونهی شیخان: آشخ ابراهیم غلامی، آشخ محمدجواد غلامی (عموزاادگان هم و رفقای من) عبور از جوفِ خونهی آقکاظم خراسانی گذر و به حاجگتی خانهپیش و از آنجا به پِشخانهی حاجقاسم شاهمیری از جلوِ دروازهی امبررمضانی پِیَر سِره، دور میزند زیرگذر قهوهخانهی آقای محمد شاهمیری و مشدیدکونسر را درمینوَردد و از آنجا نا درمانگاهپیش سپس از پشت خونهی مرحوم جُرون شعبون نوری، وصل به جوب حاجآیش میشود در شالیزارهای دارابکلا میریزد مشروب میسازد که جد جد جد پدری من مِلاجعفر طالبی دورسالی گَتچکمه پوشید خاک دارابکلا را توش کرد رفت روی شالیزار ایستاد با رشادت سوگند خورد این ملکی که رُویش ایستادهام مال اسرَم هیچ کجا نیست، مال ملکِ طِلق دارابکلاست. همان شد که حاجآیش هرگز دیگر اشغال نشد شغل محلیها در امر بینج و برنج و ورمز شد. دامنه + حمید. عکس ازوست متن ازین کوچیکِ شریفان صحن. بگذرم. با میسبَزِه پیاز آآآآآبگوشت نه، بل آبگووووشت دودی دود شد. به اتفاق مادرحمید زهرا و خانوادهاش، جواد رنجبر و خانوادهاش، غلامحسین کورهسرِ پیش. درود.
نوشتهی دامنه: به نام خدا. سلام. تمسُّک تا تنسُّکمیگوید (کی؟ آشیخ مجتبی تهرانی) باید مؤدّب به ادب الهی گردد. کی؟ انسان. چگونه؟ این گونه. با راه تمسُّک تا تنسُّک. حالا ببینیم خودِ آیت الله مرحوم شیخ مجتبی تهرانی درین جلسهی سی و سوم چه میگوید. او تمسُّک را درین میداند که انسان کرارا" بیاید بگوید خدا و پیغمبر و ائمه چنین فرمودهاند و خود، به فرمایش آنها تمسُّک بجوید. یعنی بَسا انسان سخنان آنان را حفظ و بلد باشد اما فقط رجوع کند. این کافی نیست و انسانِ درستی را نمیپرورانَد. چون به تعبیر ایشان کار چنین شخصی مثل "ضبط صوت" میشود و حتی کار ضبط صوت هم "مقام بالاتری" دارد. پس چه چیزی مشکل انسان را حل میکند؟! آشیخ مجتبی تهرانی میفرماید: "تنسُّک" حالا تنسُّک مگر چه فرق میکند با تمسُّک؟
تنسُّک به این معناست که انسان از گفتار و رفتار پیامبر ص و ائمه ع "روشِ رفتاری" یگیرد. این، انسانساز است. یعنی ببینیم پیغمبر اکرم و ائمه در ابعاد گوناگون فردی اجتماعی چگونه رفتار کردند ما نیز همان رفتار کنیم. باید شیوههای آنها را شناسایی کنیم به آنها متنسِّک شویم تا واقعا" ادب شویم. تنسُّک در لغت یعنی خداپرستی پارسایی. تمسُّک در لغت یعنی چنگزدن. آویختن. بگذرم. من این کتابِ «تأدیب نفس» سی و سه جلسه درس اخلاق شیخ مجتبی تهرانی (۱۳۱۶ - ۱۳۹۱) را از دیشب بر بالینم گذاشتم تا خوب بخوانم. نشر مصابیح الهدا است، چاپ دومش در ۱۳۹۲. اثری نافذ بر روح جان نفس انسان. روز شهادت پدرِ امام زمان عج بود خواستم با تبیین کوتاه تمسُّک تنسُّک، توسل جوییم با امام حسن عسکری ع که مورد خشم ستمگران بود. تسلیت. ۲ مهر ۱۴۰۲.
به قلم دامنه: به نام خدا. تسلیت غمبار مدرسه فکرت. رجوع همه به "الله" است. درگذشت مادری سرشار از مهر و نمونهی اعلا در مادری و مهربانی مادر حاجیه فیروزه لاری اندوهی دردناک داد به من. سالها به خاطر عمق رفاقتم با آق سید اسدالله سجادی در آن بیت آمدوشد داشتم بهطوری که بیتی محبوب برایم بود و آن مادر گویی مادرِ خودِ من. حتی این اواخر هم دیدمش و عرض ادب کردمش بازم مرا به همان طرز عصر رفاقت عمیق با سید اسدالله دیدمِم، مهر، محبت، مادریت. خدایا چندان غذاهای او به جانم فرو رفت که اگر نبود آن بذل و بخشش ممکن بود گاه گُشنه بخوابم. من و آق سید اسدالله عین دو قلو بودیم، با هم، همیشه، حتی روز، شب، وقت، بیوقت.
من این درد جانسوز وفاتش در شب شهادت امام حسن عسکری ع را به روح مرحوم آق سید علی سجادی که چون پروانه گرد این همسر بیهمتایش میگردید و به برادر بهتر از جانم آق سید اسدالله سجادی و آقا سید رضا و شش خواهر خیلی مهربانشان -که نزد من عین چهار خواهرم، مَجد و حُرمت داشته و دارند- و نیز به دو عروس گرانقدر آن مادر و همچنین به آقایان دوستان خوبم آقای اصغر ملایی، آ قای اسماعیل آفاقی، آقای سید اسماعیل حسینی، آقای آهنگری، آقای میرزایی و آقای صباغ -دامادهای محترم و بامعرفت این بیت- و تمامی نوادگان و بستگان ایشان جانانه و غمگینانه تسلیت میگویم. خیلی بر من ناگوار شد شنیدن این فوت. برای آن مادر پاکسرشتم و مظهر عطوفتم -که روح عظیم و منش خلیق و خُلقی لطیف داشت- سوگوارم و برای اهتزاز روحش قرآن میخوانم و به حرمتش اشک میریزم که یک خندهاش بر منِ فرزندش حد زمین تا عرش ارزش داشت. مادرم قیامت مرا مثل همین دنیا مهربان باش. ۱ مهر ۱۴۰۲مدیر مدرسه فکرت. ابراهیم طالبی دامنه دارابی.
مجموعه پیامهایم در مدرسه فکرت و هیئت
قسمت نود و سوم
پرسش ۲۰۴ این بود در پیشخوان صحن: «رزمندگی چیست؟ فکر میکنید یک رزمنده چگونه باید خود را آماده نگه دارد؟ ویژگی رزمنده چه میتواند باشد؟ آیا در ایران و اسلام تفکر فلسفی و دینی برای رزم وجود دارد؟»
پاسخم به بحث ۲۰۴ :
۱. آنچه چهار پاسخدهنده به ترتیب زمان جواب آقایان سید یاسر موسوی، شیخ محمد بابویه، محمدتقی آهنگر و حاج بهرام اکبری لالیمی دادند، چنان ژرفناک بود که جزوِ باورهای من هم شد. از این چهار تن تشکر و بدین چهار تن درود.
۲. رزم -برخلاف جنگ- نبردِ دلاورانه است و مبنای دفاع در آن هست. روح سلحشوری هر مردمی موجب رستگاری آنان است. پس رزمندگی یعنی حضور در نبردی مشروع و دفاعی.
۳. رزمنده با حدِ کم، سه راه خود را مهیا نگاه میدارد: اولی: دشمنشناسی بههنگام. دومی: آشنایی عمیق با آموزهی دفاعی و دلاوری در دین. سومی: رهبری شجاع و در میدان که مسیر را هدایتگری کند؛ هم امام خمینی و هم امام خامنهای هر دو درین راه شایستگان طریق بوده و هستند.
۴. ویژگی رزمنده به نظرم هزاران صفت است، اما حدِ کم پنج چیز است: یک. آموزش عقیده برای خلع ید نشدن در برابر هجمه و دسیسه. دو. کسب صفات معنوی جهت ایثار در راه دین و میهن و مردم. سه. آشنایی حرفهای با اصول جنگ و ضد جنگ. چهار. ماندن در نهاد بسیج و سازماندهی حرفهای در آن. پنج. تحکیم شناخت خود از مسائل روز و ایجاد فرهنگ تبری و تولی در خود.
۵. بله، در ایران و اسلام انبانی از تز دفاع، دلیری، رزم و غیوری وجود دارد و تاریخ این دو مهم یعنی اسلام و ایران صدها شاهد مثال دارد که مردم را پای دلیری برده و از خوف و خفت رهایی داده است. تمدن ایران اگر تز رزم نداشت همهی داشتههایش نابود میشد. اسلام هم آیات فرستاد که در قرآن جزوِ درخشندهترین نوع رزم است. از سمت من این بحث، تمام. اما مسیر پاسخ به آن بر هر عضوی مسدود نیست. والسلام و تقدیر از پاسخها توسط چهار عضو کِرام.
روزای دفاع مقدسه. گرچه ۲ پست دفاع مقدس طی این هفته نوشتم، اما جا داشت بار دگر یاد کنم، یادی از جبههی جنوب که آنقدر شهید دادیم آنقدر سختی کشیدیم که نگفتن آن دفنِ ارزشهای بینظیر این ملت محسوب میشود. یک عکس اهواز است با نخلهای زیبایش. سال ۶۲ آمده بودم مثلا" شهر یک نصفهروز حمام کنم و تفریح! و آبطالبی و آبِ سیبهویج بچِشَمُ عصر هم بازگردم به خاکریز. آن سال، خط مُقدّممان جُفیر بود. اهواز با آنهمه گرفتاری، باز، جایی برای مرخصی، آبهویچ، یک لحظاتی شیرین کنار رودِ کارون بود. عکس دوتایی هم، منمُ یک رفیق یعنی شهید رسولی کَلبِستانی نکا و اینجا مشهد مقدسه سال ۶۳. عکاسش هم حاج شیخ احمد آهنگر رفیق صدیقم. عکس جمعی هم دامنه و رفقایند سال ۶۵ که همه رزمندگانِ آن زمانند؛ که گاه یکباره تعدادی زیادی، دستهجمعی به جبهه میرفتیم.
دامنه. جبهه
اهواز. سال شصت و دو
مشهد مقدس
دامنه و شهید رسولی کلبستانی نکا
یاد ایام کردم تا گفتهباشم که همین آدمهای عادیِ مستضعفین این سرزمین بودند که پا شدند از خاک، از مرز، از عقیده، از ناموس، از دین، از انقلاب اسلامی به دفاع برخاسته بودند و میهن را سالم از تصرف دشمن بیرون بردند و هیچ اَشرافی جبهه نبود حالا را نبین که بعضا" اکثرا" صدر و ذیل را اَشرافیت و میراثخواران پر کردند! یک نکتهی بلیغ گویم: آن زمان، امروز عروسی میکردی فردا باید همسر و آن آناتِ ماهعسل را ترک مینمودی خودتو به خط میرساندی تا جواب امام ره را داده باشی. حس جوانان آن روز نسبت به امامِ ایران این بود یعنی: لبیک. یاد شهیدانمان باشیم آنان از ما انتظارِ در "خط" بودن دارند. رزمندگیِ خویش را تا آخر از هر عیب، هجوم، شبهه مصون داریم. دامنه.
به قلم دامنه: به نام خدا. سلام. هنوز برینم صدام تصمیم به جنگ نگرفت. عوامل بالای نظامی ساواکی پهلوی این تز را بَرو فراهم کردند و سازمان سیا شرائط تهاجم را مساعد دید و صدام با برداشت غلط سودای رهبری اقتدارآمیز پروراند. قصدش از اشغال ایران سیادت بر ایران نبود، خواست رهبری عرب را تصاحب مطلق کند. اندیشهای از دیرباز در جهان عرب شایع که ذهن مالیخولیایی صدام تقویتش کرد. با دیدن این طرح روزنامه اطلاعات (۲۸ شهریور ۱۴۰۲) آمدم این فاز تا آن روزهای فرازمندی و فرزانگی رزمندگان را در سالروز اشغال توسط حزب بعث تجلیل نموده باشم؛ ۸ سال مقاومت که باید درود فرستاد به آن اولین فرد که نام مقدس برین دفاع گذاشت. دقیق نمیدانم نخستینبار چه کسی ازین لفظ استفاده کرد. ۸ سالی که مرحوم امام آن را جنگ لعنتی خواند و نعمتهای شگرفش برشمرد.
سالهایی زجرآور که صدها هزار شهید (بیشترشان نُخبهترین و مؤمنترین) از ما گرفت ولی در عوض یک وجب خاک میهن تاراج نرفت، حتی زمینهی تحول در عراق برای حامیان ایران مهیا شد. زیرا افکار شهید محمدباقر صدر در حزبالدعوه به افکار امام مرتبط بود. نیروهای سلحشوری که بخشی مهم از سپاه قدس شهید حاج قاسم سلیمانی را تشکیل... بگذرم که یک رزمندهی کوچک دفاع مقدس بودم و خاطرات آن هنوز بیخ گوشم نجوا میکند. خصوصا" این ماسک ضد بمب شیمیایی (مشهور به: ش.میم.ر) که در فاو بر گردن ما آویز بود که هر آن باید میزدیم چون صدام بوالهوسانه شیمیایی میزد؛ ماسکی زجرآور؛ نیروی آدم را میربود، شُشها را به نفسَک میانداخت. رزمندگان خوشا به ایمان و غیوریتان. دامنه.
سال ۱۳۶۳
دارابکلا منزل مادر و پدر
من و برادرم حیدر رُل لباس روحانی پدر
موضوع:: خاطرهی دامنه
زمان و مکان: سال ۱۳۶۳ داراب کلا
عنوان: شیخی به ما میآد؟!
زمان و مکان: سال ۱۳۶۳ دارابکلا
شرح: توسط دامنه
به نام خدا. سلام. هنوز مجرّد بودم. هر وقت سرِ پدر را دیر میدیدم سراغ لباسش میرفتم عمامه را روی زنوانم میبستم و قدَک و عبا رویش، بر تنم میپوشاندم و روی کُرسی وسط اتاق، یا روی لحاف کُنج اتاق، و یا روی طاقچه کوتاه خونه به منبر میرفتم و از روی کنجکاوی سخنرانی میکردم ازین طریق برای خود شخصیت مشهور!!! فرض میکردم. نزد مادر میرفتم به ایشان با خنده و تیپ و قیافه میگفتم: شیخی به ما میآد؟! حالا این سه صحنه روزی از همان مانورهاست که توی خونه نقش آخوند بازی میکردیم؛ من و حیدر -اخوی تازهدرگذشتهام- که تلخی دوری او سخت بر قلبم جَرح میاندازد و بر وجودم خراش. کافی بود آن لحظه پدر از راه میرسید؛ ما را تا خودِ جوگمَله دمبال میکرد! که چرا به لباسش دستبُرد زدیم. حیدر طلبهی آقامدرسه بود و سپس مدرسهی سعادتیهی ساری. امید است این لباس همآوره بر تنِ اهلش روَد و به سرقت و سبقت نرود و احدی نتواند با آن، رُل بازی کند!!! سمت راستیهای سه عکس، من، در خونهی پدرومادر و همهی سمت چپیها، داداشم شادروان شِخ حِدر (=حیدر). عکاس: دوربین روی خودکارتنظیم.
به قلم دامنه: مردمک به نام خدا. سلام. حسبِ حال نویسی (=اتوبیوگرافی، زندگینامهی خودنوشت) در اصل از مصر باستان برخاسته، که فراعین آنجا علاقه داشتند شرحِ احوال زندگی خود را بر کتیبه بنگارند. اما در اصل این کار ریشه در معرفةُالنفس دارد که اَنفعِ معارف است. زیرا هر کس خود بهتر از هر کس میداند چگونه زیسته، بر او چه گذشته، چه در سر میپرورانَد، اَرز و عَرض و عِرض او چند است. حتی توصیه شده که:
"چنان مُستغرقِ اوقاتِ خود باش
که از حالِ کسی نایَد تُرا یاد"
یعنی به خودت بپرداز چه کار به ایرادهای دیگران داری. همین سرِ صبحی داشتم کتاب "شرحِ این هجرانِ" (تصویر بالا) آقای دکتر محمد فنایی اشکوری (قم: وحی و خرد، ۱۳۹۵) را خلاصهنویسی میکردم، چنین سوژه در ذهنم شکل گرفت. نمیدانم مفیدگویی کردم درین ستون روزم یا نه. هر چه هست، نخست، نَهیب بر خودم هست. با یک شعر خودم را گرم میکنم که پا وقتی سرد شود، پایداری تا پای جان هم یخ میکند: "از مَردُمکِ دیده باید آموخت / دیدنِ همه کس را و ندیدنِ خود را" اینجا، دیگری را دیدن یعنی امتیازات و خوبیهای کسی را دیدن، نه خویشتن را هیچ و پوچ انگاشتن، بلکه خود را برتر ندانستن و سایران را خوب دیدن. بگذرم. دامنه.
سه عکس قدیمی
حرم امام رضا (ع)
از (روزنامه اطلاعات)
صحنهی عرض ارادت
نهایت سپاس از خالق اثر زائر عزیز
نمای حرم از سمت
خیابان آیت الله سید عبدالله شیرازی
پَر طاووس
حرکت زیبای خادم حرم
به قلم دامنه: به نام خدا. سلام. هر کس از اطراف حرم رضوی خاطرهای به ذهن دارد. از شبهایی که دورتادورش شیرداغ با فرنی میفروختند تا باقلای داغ با گُلپَر. این حرم از سال ۱۳۵۲ شروع کرد به توسعه و سازه در اطرافش که تا شعاع چند کیلومتر زمینهای آن باید چمن میشد اما سال ۱۳۵۶ اوضاع بازسازی به نحو دیگری رقم خورد و با وقوع انقلاب اسلامی اساس توسعهی اطراف حرم شکل و نقشهی خاصی پیدا کرد. سه عکس قدیمی (از روزنامه اطلاعات) بهخوبی اطراف حرم امام رضا (ع) در سال ۱۳۵۶ و نیز حضور زائران در پنجره فولاد (سال ۱۳۵۶) را نشان میدهد که کاملا" با شکل جدید حرم فرق دارد. من بر هرچه شکوهمندترشدن حرم باور دارم، باید مجلّل، با هنر، سرشار ذوق، آراسته به زیور و کتیبههایش قابل خواندن باش زیرا آسایش زائرین باید تأمین شود و انسان در آن چندساعت و چندروزی که حرم بیتوته و آمدوشد دارد با تماشای جلوههای حرم در خود شکوفایی و سُرور و شعَف احساس کند. البته چمن هم شکوه خود را دارد که باید صحنها و اطراف را به آن آراست و یکسره سنگ و تابش آفتاب نباشد. ایران جاهای معنویاش تماشایی بود زیرا در آن آب، سبزه، باغ، درخت، سکوت و شکوه جمع بود. من حرم را دوست دارم و هر چه دورش میگردم بازم تشنهتر برای دور بعدی مهیایم. زائران زیارتتان لابد بر دلتان نشست. این حسوحال، شکوه شما را همچنان تا زیارت آتی باشکوهتر نگاه میدارد. خاطرات حرم دل آدم را شبوروز به آن خِطهی طوس میدوزد تا باز در زیارت بعدی خاطرهی نوِی شکل گیرد. حرم، حقیقت مرکز خاطرات آدم است. سه عکس نو مال همین سه روز اخیر حرم امام ثامن ع است از زائری عارفپیشه، واصله به دامنه. دامنه. پست مرتبط با این پست: اینجا.
مشهد مقدس
تصاویر رسیده به دامنه
پنجره فولاد (۲۴ شهریور ۱۴۰۲)
شب شهادت امام رضا علیه السلام
بست شیخ طوسی (۲۲ شهریور ۱۴۰۲)
دارالحجه جایگاه قبر امام رضا علیه السلام
نشر عکس :: سایت دامنه
به قلم دامنه: به نام خدا. سلام. هنوز هم جا دارد از امام رضا -علیه السلام- بگویم. روز شهادت امام هشتم است که برای مردم ایران و زادگاهمان یک روز حزنانگیز خاص است که در دیار ما از دیرباز برای چنینروزی، مراسم سوگواری برپا میشد؛ هم در محل ما و هم توسط هیئت پایینتکیهی دارابکلا و خیل بیشمار مشتاقان امام رئوف از محلیهایمان در خودِ حرم مقدس آن امام هُمام (=بلندهمّت. سَرور. دلیر) پس؛ بهتر دیدم در "ستون روزِ" امروزم به سه سخن بسیارمهم حضرت رضا عالم آل محمد ص بپردازم که از کتابخانهی احادیث شیعه برداشت کرده و روی آن تنظیم و توضیح صورت دادم. سپاس بیکران از هنری که در تصاویر به کار رفته.
سخن یکم: پرسیدند از امام رضا که "بهترین بندگان" کیانند؟ پاسخ دادند: "آنان، که هر گاه نیکى مىکنند، خوشحال مىشوند، هر گاه بدى مىکنند، استغفار مىکنند، هر گاه چیزى به آنان داده مىشود، سپاس مىگویند، هر گاه مبتلا و گرفتار مىشوند، شکیبایى مىکنند، و هر گاه خشمگین مىشوند، عفو و گذشت مىکنند. منبع.
سخن دوم: این سخن هم روایت شده است از آن امام شهید ارض طوس: "کسى که، یکی از همنوعان و همدینان او براى کارى به او پناه آورد، ولى او، با آن که مىتواند، پناه ندهد و کارى برایش نکند، رشتهی ولایتِ خداى متعال را بُریده است. منبع.
سخن سوم: کسی از حضرت رضا پرسید: اى پسر پیامبر دربارهی قرآن چه مىفرمایى؟ فرمودند: قـرآن کلام خــداست، از آن فـراتر نـرویـد و هدایت را در غیرِ قرآن مَجویید که گمراه مىشوید. منبع. دامنه. پست مرتبط با این پست: اینجا. تصاویر مشهد در ادامه:
به قلم دامنه. به نام خدا. سلام. هیچ مسیری، مسیر مشهد مقدس نمیشود. توی ایران را میگویم. مسیر حج و بقیع و دمشق و نجف و کربلا و کوفه و کاظمین و سامرا حرفش جدا. این مسیر مشهد با دل آدم چهها که نمیکند! هر مسیری برَوی وقتی به شهرش میرسی آدم غصهدار میشود حالا کجا قرار گیرم؟! الّا مشهد مقدس که نه فقط نزدیک شهر که حتی ۱۰۵ کیلومتری آن هم قلب انسان منقلب و دلش زیرورو میشود و همان لحظه دوست دارد بهترین کسانش همراهش بودند و لذتِ دیدار با آقا حضرت رضا امام رئوف ع را ثانیه ثانیه با هم بچشند. از دیدِ بنده مشهد قرارگاه "عملیات معنویت" است، قرارگاهی با رمز "یا ضامن آهو" امامی که حتی برای جان حیوان دل میسوزاند.
خیلیها طی چند روزی منتهی به سالروز رحلت و دو شهادت، مشهد مقیم شدند و حظ مذهبی بردند. اینک بسیاری هم سبدِ زیارت میبندند از زمین و هوا و قطار و ایرانپیما خود را لااقل در شب شهادت امام هشتم به حرم برسانند. قدر این لحظاتِ بودن در کنار امامِ مدفون به ارض توس را بدانید که وقتی به موطِن برگشتید حسرت میخورید که چرا در جای جای مسجد گوهرشاد، رواق رواق پشتِ رواق و صحن صحن پشتِ صحن و بست بست پس بست نماز نگزاردم که آن قطعه قطعهها به قول علامه طباطبایی -رحمةالله- مسجد و گواه روز قیامتم شوند؟! باری؛ تمام دور درون حرم و بیرون حرم را قدم قدم در یک شب ماه رمضانی پیموده بودم و هر چند متر چند متر، زانو میزدم نمازی میگزاردم که گواه من شوند و گناهانم بریزند. شما ای زائران آن قطعهی مینو و معنای ایران، اینک که آنجایید تا میتوانید در جاهای مختلف حرم با آقا حرف بزنید و دو رکعت، دو رکعت نماز بگزارید تا ردّی از شما در آن مکانِ مکین باقی بماند و ذخیرهی پروندهی آن دار شود که آخرت فقط توشه میخواهد. چه توشهای گرانبهاءتر از کارهای معنوی در درون و بیرون حرم مقدس مشهد مقدس. یک شعر گویم به گویش لطفی و تمام:
مرا کشاند قراری هزار شُکر آقامرا رساند قطاری هزار شُکر آقارسیدهام پِیِ کاری هزار شُکر آقادوباره این حرم آری هزار شُکر آقارسیدهام بتَکانی مرا زِ غیرِ رضارسیدهام که شوَم عاقبت بهخیرِ رضا
با تسلیت شهادت و ارادت و ادب به زائران کِرام
به قلم دامنه: به نام خدا. سلام. روزی شنید چند معلم قرآن و اسلام را که توسط آن حضرت -صلّی اللّه علیه و آله و سلّم- به مناطقی از حجاز اعزام شدند تا مردم را به دین دعوت و آنان را تعالیمِ دین بیاموزند و از جهل به علم برسانند؛ به طرز فجیعی به شهادت رسیدند و اسیر گشتند که در تاریخ اسلام مشهور شد به قضیهی یوم الرجیع. این در حالی بود که بعد از جنگ محزونآفرین اُحد در آخر سال سوم هجری، جمعی از طایفهی "عُضَل" و "قاره" اظهار اسلام و تبعیت کردند و به خدمت پیامبر ص آمدند و درخواست چند نفر قاری و معلم قرآن نمودند برای تعلیم افراد طایفه خود و قوم لحیان. پیامبر خدا ص هم با پیشنهاد آنان موافقت کردند و ۶ نفر از بهترین قاریان قرآن را به سرپرستی حضرت "عاصم بن ثابت" س به محل فرستاد که در محلی به نام رجیع آنان را محاصره و ۴ نفر از آنان شهید و سرنوشت دو تن دیگر بسیار رقّتانگیز رقم خورده بود که دل پیامبر ص را ریش و بهشدت جریح ساخته بود که سرنوشتشان بدینگونه بود!
"و ۲ نفر دیگر به نامهای خبیب بن عدی و زید بن دثنیه اسیر و به مشرکان مکه در مقابل ثمن ناچیزی معامله کردند و مشرکان مکه در مدت ۲ ماه محرم و صفر آنان را شکنجه و آزار دادند و در ماه ربیع الاول سال چهارم هجری در تنعیم شهید کردند و قبر منور آنها در کنار جاده مکه- مدینه محفوظ است."
اهل مطالعه میدانند که پیامبر رحمت و با آن خُلق عظیم در برابر این جنایت و خیانت چه کردند و در فتح مکه هم که همهی جنگافروزان و دسیسهبازان را رها و بخشیدند اما عاملین آن روز فجیع معلمکُشی را هرگز نبخشیدند. آری؛ حضرت رحمة للعالمین در جای خود از شدت رفتار پرهیز نداشته، چرا که اَشدّاء کنار رُحَما، دین را میزان نگه میدارد. البته رحمت اصل است و شدت استنثناء، اما همین استنثناء در جای خود از اوجَب است و از اَهمّات در برابر مُهمات.
به قلم دامنه: به نام خدا. سلام. روزنامهی آسیا (۲۰ شهریور ۱۴۰۲ عکس داخل متن) را ورق زدم. این "گروه بیست" که برای اَدای احترام به روح مهاتما گاندی به راج گات (=محل سوزاندن پیکر گاندی) راهی شدند، در میانشان همان کشوری هم هست که سالها هندوستان را نه کشور که "کمپانیِ"!!! خود میدانست و کل خاکش را به تصرف خود برده بود؛ انگلیس. حالا همینها به روح مهاتما سلام میدهند. رفتار پلیدانهای که فقط از برخی از دُوَل غرب بر میآید. از کجا معلوم! همان هندوی افراطی که مرحوم گاندی را ترور کرده بود از خودِ انگلیس دستور نگرفته بود! که گاندی آنان را سرافکنده از هند بیرون رانده بود. حالا این ادای احترام را باور باید کرد! یا روح پلیدی را. بگذرم. دو نکته دارم، میگویم:
دامنه
۱. این را تاریخ به ثبت رسانده که همواره انسانهای درستکار روحشان در دنیا آمدوشد دارد. بدکاران را حتی دنیاگرایان هم جرئت احترام ندارند.
۲. هندِ امروز -که قرار است اسمش بهارات شود- زمانی نامش یک شرکت بود، نه کشور! شرکت "کمپانی هند شرقی"!!! که انگلیس آن را خاکِ خود کرده بود. اینک این را باید در نظر داشت هر کشوری در برابر مخاصمات مقاومت کرد چشمِ جهان را گرفت، ایران هم، روزی فرا خواهد رسید به خاطر همین مقاومت قهرمانانهاش در برابر تمام مهاجمان (بیگانگان + دلّاکان آنان در ایران) مورد ستایش قرار خواهد گرفت که تسلیم اهریمن نشد، زیرا کشوری بر روی آموزههای قرآن بنا شد و بر پایهی خط تمدنی خود با تئوری سهگانهی پندار و گفتار و کردار نیک، تأسیس
به قلم دامنه: به نام خدا. سلام. کلَک: حمیدرضای طالبیِ من، چه راه روَد، چه وایستَد، چه سکوت کنَد دلش کار میکنَد واه چه هم سوژههایی ناب برام خلق میکند که هاجوواج میکند. حمیدِ عمیقِ من، هرگز در راه عقایدش، کلَک نیست و کلَکی هم نمیسازد. این کلَک را که فرستاد، خواست زیرنویس دامنه زیرش آد.
کلَک: سازهی چوبیست به عرض تقریبی معمولا" چهارمتر و اندی، با دو طرف ستونهای جُفتی عمود چندپلهای با چهار الی پنج تا چوب دراز افقی که سرِ قَلتِ (=وایر و باز) زمین و باغ که با آن جِلُوِ آمدوشد افراد مزاحم یا حیوانات عبوری را بگیرند. کلَک در قدیم اشرافیترین دروازهی مردم بود. همین رو هم، خانههایی نداشتند از فَرطّ نداری و فقر. اما بعدها دروازه و دریچه، جای کلَک را گرفت.
اما یک کلَک است که اگر در اخلاق کسی رسوخ کند خیلی خیلی ضابع است و آفت و صدمه. اول خودِ آن کلَکباز را از پای درمیآورَد. این کلَک: رفتاری بزِه و بد از سوی دغَلکارانی دَنیست که برای سود بیشتر، فریب زیادتر، ریاکاری عمیقتر، رد گمکردن پیچیدهتر و در یک کلمه: ایجاد سوءتفاهم دنبالهدارتر، به کار گرفته میشود. جملهی شایع محلم این بود بین قدیمیها (حالاها را نمیدانم چون سالی سه چهار روز بیشتر محل نمیتوانم برم بمونم) این جمله: اوخ! وِه رِه وِل هاکون، وِه کُلا" کلَکِه. فارسیاش: وی را رهاش کن، آدمی با دوز و دغَله. حمید! با این کلَک، بنیاد باغها را هرَس ساختی و زینادِ کلَکبازها را هَدْم نمودی. حمیدم ممنوم ازین هَمُّ و هُموم.
اربعین در قبرستان قدیمی امامزاده جعفر
روستای دارابکلا (۱۵ شهریور ۱۴۰۲)
عکاس: حمیدرضا طالبی . نشر عکس : دامنه
مسیر پیادهروی اربعین
به سمت قبرستان قدیمی امامزاده جعفر
امامزاده جعفر دارابکلا
آقا مهدی ملایی دوست گرامی بنده
نمایش اُسرای کربلا
دوستان خوب بنده
به قلم دامنه: مسیر پاکزیستی اربعینی در روستای دارابکلا. به نام خدا. سلام. اربعین در قبرستان قدیمی امامزاده جعفر روستای دارابکلا (۱۵ شهریور ۱۴۰۲) عکاس: حمیدرضا طالبی . نشر عکس : دامنه. به تمامی حاضرین سلام دارم و تسلیت اربعین. از حمید کِرام من، بسی ممنونم این مراسم را برای دامنه و مدرسه فکرت بهصورت زنده پوشش داد. درود بر همگان این تصمیم مذهبی و گسترش شعائر مذهبی. قم. ارادتمند همهیتان: دامنه
به قلم دامنه: مسیر پاکزیستی اربعینی به نام خدا. سلام. بر من این پیام مخفی در دلم نجوا و الهام میکند که گویا زبارت اربعین رمز ظهور قائم آل محمد ص است. این تیترپردازی روزنامهی رسالت در امروز (۱۴ شهریور ۱۴۰۲) تصویر بالا، دلم را ربود. حیفم آمد جز اربعین، به چیزی دیگر بپردازم. فردا -روز اربعین- این امواج به آسمان خواهد رفت که ای فرشتگان خدا! عشقبازی ما را به خدا برسانید. ما تا نفَس میکشیم در راه اباعبدالله ع پا در رکاب رهبر عظیمالشأنمان آقاخامنهای دست از طلب و هدف برنمیداریم. ای زائران! ای عاشقان! ای حائران! شماها دل ماها را به خودتان مشغول داشتهاید. همهی ماها پیش شماهاییم. اِسقاط اینجاهاییم ولی واقعا" پیش شماهاییم. اینجا ایران از هر کوی و برزن -همه- دلمشغول رزم و بزم شما پیادهرَوانِ کوی دوست هستند. این امام حسین ع کیست که دنیا برایش این گونه حرارتواره حرکت کرده است. خونِ حسین -راست میگفت روانشاد دکتر شریعتی- که روزی کانون جنبش حقطلبان عالم میشود. و شد. اینک، اربعین دارد به یک حماسهی شگفتانگیز جهانی بدَل میشود که روح آن، تغییر سبک زندگی به نفع معنویت است. ای ایرانیان مقیم معلای کربلا! سردار همهی جهان اسلام شهید حاج قاسم سلیمانی را فراموش نکیند، او اگر نبود و فرمان دلیرانهی رهبری معظم در دفن سریع و قاطع تفکر تکفیر مسلّح خونریز، اینک این راه و مسیر ارادت، بسته بود و مسدود. آیییی ای زائرین! و همهی کسانی که عین زائرین اینک در خانه و میزِ کارتان، دلتَپِش آن مسیر پاکزیستی کربلایید، بدانید این مسیر پاکزیستی همان مسیریست که به نظر من امام زمانمان -که جان من فدای او باد- از آنجا عبور خواهد کرد و به حرم مشرّف میشود و پیغام به جهانیان را صادر میکند. خدا را چه دیدید!! دامنه.
متن حجتالاسلام محمد رضا احمدی:
یک تجربه شیرین و یک برداشت
تجربه پیاده روی اربعین به من آموخت که از این فرصت باید بیشترین بهره را برد. حدود سه روز پیاده روی که دغدغه هیچ چیزی نداری جز رسیدن به مرقد حسین علیه السلام فرصت معنوی زیبایی را برای انسان فراهم می کند. قرائت زیارت عاشورا هم بر اساس تجارب تاریخی و هم بر اساس توصیه بزرگان، از جمله مواردی است که می تواند انسان را به حسین و حسینیان نزدیک تر و از یزید و یزیدیان دورتر کند. دو اصل مهم تولّی و تبرّی در آن بسیار پررنگ است. با اصل تولی به حسین علیه السلام نزدیک می شویم و با اصل تبری از یزید دورتر. دو بند مهم این زیارت، قرائت صد لعن و صد سلام است: اللهم العن اول ظالم... و السلام علیک یا اباعبدالله و علی الارواح ... . بنا به هر دلیلی معمولا در وطن این دو فراز را یک بار بیشتر نمی خوانیم، اما سفر اربعین یکی از بهترین فرصت ها برای قرائت صدباره آن است. در سال های گذشته این تجربه را داشتم و امسال آن را پررنگ تر کردم و این تجربه را به بعضی از افراد منتقل کردم که برای شان جالب بود. خدارو شکر، یک زیارت عاشورا با صد لعن و صد سلام به نیت پدر و مادرم خواندم، یکی هم از طرف همه ملتمسین دعا و دوستان و فامیلان و اموات و شهدا و همسایه ها و یکی هم به صورت عام قرائت کردم و در نهایت، یکی هم از طرف کسی که همه امنیت مان را مدیون اوییم: سردار دلها. قرائت ها اگر همراه با توجه بیشتر باشد، نکات جدیدی به ذهن متبادر می شود. می دانیم که افراد و گروه های زیادی در این زیارت مورد لعن و نفرین قرار گرفته اند. اما جالب این که در اوایل زیارت، بعد از سلام به ابی عبدالله علیه السلام، "امت" اولین لعن شده است، در حالی که انتظار می رفت یزید و ابن زیاد و شمر و عمر سعد و دست اندرکاران درجه یک مورد نفرین قرار بگیرند. شاید نشان آن باشد که مردم در به وجود آمدن واقعه عاشورا از مقصران اصلی بودند (که وارد این موضوع نمی شویم) و به همین دلیل زودتر از بقیه و در چند جا مورد لعن واقع شدند. در ابتدا امتی را لعنت می کند که ائمه را از مقام مخصوصشان کنار زدند و از مرتبه هایی که خداوند آن رتبه ها را به آنها داده بود دور کردند و مردمی که ایشان را کشتند و از اُمرای ظلم و جور برای کشتن آنها اطاعت کردند. بعد هم در جای دیگر، گروه های مختلفی از مردم را لعنت می کند، گروهی که بر علیه حسین علیه السلام جنگیدند، بر پیروانشان و بر هر که با آنان بیعت کرد و از آنها پیروی کرد. و البته لعن افراد اصلی و مقصران درجه اول در جریان عاشورا هم چندین بار مورد لعنت قرار گرفتند. پناه بر خدا از امتی باشیم که بعد از دعوت از حسین، به او پشت کنیم. انشاالله همه ما از امت واقعی رسول الله و اباعبدالله علیهم السلام باشیم.
DAMU
نیایش توحیدی دامنه
نیایش توحید طالبی
باسمه تعالی
خدایا ! تو بینایی وُ دانایی. آنچه از منِ مُقصِّر دیدی و آنچه هم میدانی، همه را به نفع پروندهی اَعمالم بایگانی کن.
پروردگارا ! از من عشق و عبودیت و عبادت و عرفان میخواستی، همهی اینا را بر اثر مشغولیتهای فرعی کم کردم، منو ببخش.
رَبّا ! رگِ گردنم زَنند دست از توحید برنمیدارم و بیعقیدگی نمیپیمایم، همهی این دارایی مرا در چنگِ خود دار.
بارتعالیها ! گفتی بارِ امانت دوش گیریم، این دوشِ عبدت از قصور زخم برداشت، همهی تقصرات مرا عفو فرما.
تا دیداری دیگر خدایا مرا بخواه
۶ / ۶ / ۱۴۰۲ توحید طالبی. دامنه دارابی. قم.
نیایش توحید طالبی
باسمهتعالی
گپدلهای توحید با خدا
روزی -سه تیر ۱۴۰۱- فرزند سومم -عاصم- از حرم امام علی بن موسی الرضا ع با من تماس گرفت. گفتم از آن صحن حرم یک هدیه به بابات بده. داده بود: مرحوم دکتر علی شریعتی از دو چیز در حیرت بود: >> ۱. از آبیِ آسمان، که وجود ندارد، ولی دیده میشود! ۲. خدای رحمان که وجود دارد، اما دیده نمیشود. اینک -پنجشنبه ۹ شهریور ۱۴۰۲- ای خدای باریتعالی! پیشگاه رُبوبیات عرض میکنم: دیده هم میشوی! با دلِ دردمند. دردمند دلش گشوده است برای جلوس با خدا. ای خدای دلنشین! بر دلم نَشین تا با دیدهی دلم سیرسیر ببینمت.، که دیدنیهای عالَم نادیدنیاند نه تو؛ ای از رگِ گردن به من نزدیکتر. دامنهی توحید. ۹ / ۶ / ۱۴۰۲ . قم.
نیایش توحیدی دامنه
خدایا ! با معلمانِ اخلاق و عرفان به ما آموختی که آن گاه که به خود مشغول نیستی! پس در کجا به سر میبری!!!آری خدایا به جای خود و خویشتن، به امور بیشمار مشغولم داشتهام! خدایا توبه توبه تویه! پروردگارا ! بارها از لِسان آموزگارانِ تعالیمِ معنوی آموختم که در گوشم دمیدند: دل باید دلیرانه خدا را بپُوید! آری ای خدای باریتعالی! من در پیمودنِ دلم به عرشِ تو دلیری نورزدیموُ دلگیرم! منو ببخش منو ببخش خدای بخشایشگر!!ت ا دیدار دیگر باز ای خدای من بازم مرا راه دِه.
ابراهیم طالبی دارابی دامنه توحید. جمعه ۱۰ شهریور ۱۴۰۲ . قم.
وقت حرف به نقل از توحید (۵)
باسمه تعالی
دوستت دارم امامِ زمان -عجّ-
نقشهی منطقهی جنگی جُفیر خوزستان
خاطره: به قلم دامنه: به نام خدا. سلام. شبی بدون ماه تابستان ۶۲ در جُفیر از گردان مسلم بن عقیل که فرماندهمان شهید عالی عارفپیشهی جویباری بود برای کندن کانال عملیاتی جلو رفتیم و چندصدمتر جلوتر مارپیچ با کلنگ میکندیم زیر آتشتهیهی دشمن. ناگهان گلولههای خمپاره بالای سرمان چون باران باریدن گرفت. کناردستم نعمت مقصودلو سرخنکلاتهی گرگان بود. گلوله وسط کمرش پایین آمد و بدنش را پارهپاره به هوا برد و بر زمین کوباند و موج و ترکشش ما را بر کفِ کانال گیج و گُنگ انداخت. باران هم گرفت خیس برگشتم سنگر. نور فانوس را بالاتر آوردم. از جاماندهها میگفتیم. ناگهان دیدم پشت اُورکُتم تیکههای جگر و گوشت مقصودلو چسبید. به سیدعسکری شفیعی و زینالعابدین زلیکانی دودانگهای نشان دادم و ... . آری از پیکر شهید مقصودلو چونان شهدای عاشورا فقط و فقط، قطعات ماند.
به قلم دامنه: به نام خدا. سلام. این روزها دارم این کتاب دوجلدی را میخوانم : «انسان؛ از میلاد تا معاد» اثر آیتالله سید نعمتالله حسینی کهلائی. یکی را تمام، دومی را از نصفه عبور کردم. یادداشتی پیش خود بر اساس بینش آزادم سحر روی ورقه نوشتم همان را خلاصهتر این صحن میگذارم. خُب، زندگی کاشت است و برداشت. سرانجامش هم احتضار است و احضار. همه باید پیش خدا حاضر شویم. بنده برین نظرم دنیا که باشی باید بگویی: "با چراغِ عقل راه خویشتن یافتم <> در شریعت تابعِ قرآن و عقلِ کُل شدم".
از میلاد تا معاد
اشعاری را به امام علی ع نسبت میدهند که برگردان میکنم: مردم چهار دستهی جدایند؛ حالاتشان، هر یک روشن: دستهای، دنیایی تلخ دارند، آخرتی شیرین. دستهای دنیایی پُرمَسرّت دارند ول از آخرت بیبهرهاند. دستهای هر دو را به چنگ آوردند. دستهای درین بین ضایع شدهاند؛ نه این دارند و نه از آن برخوردارند. همان امام هُمام میآموزاند که ای بشر تو خاکی هستی، صفات و اخلاق جمع کن؛ زیرا انسان به کردههای خود قضاوت میشود؛ یا نکوهش یا ستایش. درین میان از نظر حضرت علی ع چهار چیز از هر چیز بیشتر بشر را بالا میبرَد: حلم. علم. عطا. احسان. که همهی این چهار صفت مورد اشارهی امیرالمؤمنین علی ع در چیزی یه اسم ایمان تجمع دارند. فقط حِلم را یک کمی توضیح دم. حلم یعنی آهستگی. یعنی روان آدمی پیوسته آرام باشد. مثل شتُرِ آرام که یک کودک هم اگر اَفسارش را مهار کند تا چندین کویر را آرامآرام میپیماید و بههم نمیریزد.
هان! دنیا به کدام مسیر است؟ به مسیر خودِ دنیا؟ نه، هرگز. ما که مبداء و معادی هستیم، دنیا را منتهی به آخرت میدانیم. دنیا آزمایشگاهیست در مسیرآخرت. آخرش قیامت است، قضاوت است، حشر است، نشر است. لفّ است. چِشش هست، یا عذاب یا پاداش. گمشدگان مزرعهی دنیا اگر به ندای اهدنا الصّراط اجابت ندهند آن اَعدا اَعدُو (دشمنترین دشمنانش یعنی نفسِ سرکش) میپّرد میدان، حُقه میزند و حق و حَقه و حقگویی را به سرقت میبرَد. خدایا: "مرا در روز مِحنَت یار باید <> وگرنه روزِ شادی یار بسیار" ختم کلامم: "یا رب کجاست [کجاست کجاست] مَحرم رازی که در جهان <> دل شرحِ آن دهد که چه دید و چِها کشید. ممنونم از عزیزان کتابخانهی یادگار امام قم که برای ما این نعمت عُظما را فراهم ساختند که از آنان کتاب به امانت گیریم.