متن نقلی: آیتالله سید محمدمهدی میرباقری (رئیس فرهنگستان علوم اسلامی و عضو مجلس خبرگان رهبری) مسائل اخیر روز را بررسی و تحلیل و تبیین کرد. درین پست به دلیل پرداختن اهمیت گفتهها و دیدگاههای افراد شاخص پیرامون مسائل روز ایران، جملات مهمتر گفتوگوی برنامهی جهانآرای شبکهی افق با ایشان را میآورم:
عکس از دامنه از روی بازپخش برنامه
بسیاری از غربگرا و میانهروها در اغتشاشات اخیر، مرزهای خود را با براندازان روشن نکردند؛ شاید میخواهند بهعنوان ناجی، دوباره بهنحوی به قدرت برگردند!... اسلام حداقلی منشأ چالشهای اجتماعی میشود؛ چون وقتی اقتصاد و شهرسازی و ساختارهای فرهنگی و مناسبات اجتماعی را به علوم مدرن واگذار میکنید و درواقع الگوی توسعهی غربی را میپذیرید، اقتضائات آن در جامعهی ما با فرهنگ دینی و بومی ما دچار چالش میشود و منتهی به بحران میشود... تصمیمسازان غربگرا و طرفداران دین حداقلی، که سه دهه در برنامهریزیهای اقتصادی و فرهنگی کشور حضور داشتند، باید پاسخگوی عملکرد خود باشند و در نقش مدعی و شاکی و پرسشگر وارد نشوند. در کشور ما تصمیمسازی باید شفافسازی شود و تصمیمسازان پاسخگو باشند... جریان های غربگرا و میانهرو، خیلی از مواقع خود عامل به وجود آمدن بحران اجتماعی هستند... آنهایی که اسلام حداقلی را پیاده کردهاند عامل بحرانهای امروزی هستند... بسیاری از افراد غربگرا و میانهرو که در سه دههی اخیر جزو تصمیمسازان بودهاند، حالا نشستهاند و ایراد میگیرند در حالیکه حاضر نیستند مسئولیت تصمیمسازیهایشان را بر عهده بگیرند.
غرب، حجاب را به لبهی درگیری تمدنی تبدیل کرده است... اصلاح بیحجابی باید اصلاح ریشههای آن باشد؛ یعنی مقابله با شبکه سکولاریسم جهانی و ساختارهای ترویج بی حجابی... حجاب، اصل در ایمان و کفر و انقلابی و غیرانقلابی بودن نیست ولی جزوِ واجبات و فروعات زندگی ایمانی و اسلامی است و به عبارتی از لبههای درگیری تمدنی است، البته غرب آن را به لبهی درگیری آورده است... ما جنگطلب نیستیم ولی مجبوریم دفاع همهجانبه داشته باشیم؛ و این درگیریها حتما" به پیروزی جبههی حق منجر خواهد شد، البته اگر ظرفیتهای تاریخی و تمدنی خود را نشناسیم مغلوب میشویم. منبع.
به قلم دامنه: به نام خدا. سلام. علت سه فامیلی متفاوت (مصطفوی موسوی، پسندیده و هندی) در خاندان امام خمینی ره در صفحهی ۷۹ کتاب خاطرات آیت الله سیدمرتضی پسندیده (که عکسی از آن، درین پست انداخته و گذاشتم) آمده است که نکاتی درینباره مینویسم.
آقای پسندیده برادر ارشد امام در سال ۱۳۰۴ که آقای "حسینعلی بنیآدم" رئیس ادارهی آمار و ثبت احوال به بیت آنها در شهر خمین میرود تا طبق قانون آن زمان، برای آنها فامیلی انتخاب کند، ابتدا فامیلی «احمدی» -که فامیلی دایی آنها بود- را پیشنهاد میکند که پذیرفته نمیشود. فامیلی نمیبایست عنوانی بوده باشد که قبلا" آن را دیگران استفاده کردند. و نیز نباید عربی میبود. ازینرو ایشان شش عنوان پیشنهاد میدهد و فامیلی "پسندیده" تأیید میشود. برادر دیگرش سید نورالدین، هم به خاطر جدّش، فامیلی «هندی» را برای خود برگزیده بود. و فامیلی حضرت امام ره هم، طبق فامیلی پدرشان "مصطفوی" و «موسوی» مانده بود.
لازم به ذکر است چون جدّ اعلای خاندان امام خمینی، «دینعلی شاه» -که اصالتا" اهل نیشابور خراسان بود- در دورهی نادرشاه افشار به هندوستان عزیمت نمود، فامیلی هندی ازین رو برای این دودهی نیشابوری که سپس به خمین هجرت کردند، مشهور شد. ایت الله «دینعلی شاه» از علمای کشمیر شد و در همان کشمیر نیز شهید شد. لابد باخبرید که پسوند «شاه» برای علما و امامزادگان در ایران به معنی «سیّد» بوده است که با به کار بردن این عنوان سعی داشتند خاندان سادات از نسل پیامبر خاتم ص را همیشه در تجلیل و شرافت داشته باشند. نیز این نکته هم دور نمانِد محمدرضاشاه خام، پسر رضامیرپنجِ خان و خون آشام، در آن مقالهی اهانتبار با مستعار «رشیدی مطلق» در روزنامهی اطلاعاتِ وقت، از همین عنوان فامیلی «هندی» در تبار خاندان امام خمینی، خیلی تلاشید تا این خاندان اصیل و مبارز و شهیر و عالم ایرانی را، دودمانی هندیتبار جا بزند که همان اهانت و شناعت، کارِ او و رژیم آمریکایی او را ساخت و به زباله انداخت. به قول آیت الله سید اشرفالدین حسینی قزونی گیلانی (ملقّب به: نسیم شمال) : "با آل علی هر که در افتاد بر افتاد".
به قلم دامنه: به نام خدا. سلام. ایرانشناسی. در خراسان جنوبی، هر گاه در کشت کشاورزی -مثلا" گندم یا جو- یک قسمتی از زمین، بوته بلندتر از بقیه باشد و رو به قبله هم خم شده باشد، کشاورز آن را "کاکُل" مینامد و نشانهای از لطف خاص خدا میخواند و برکات ویژهی حضرت رزاق به خودش. ازینرو؛ از دیرباز رسمی دیرپا در آنجا مرسوم شده است که به آن مراسم کاکُل میگویند. چگونه؟
جناب آقای
هادی ثابت شوکتآبادی
کارگردان مستند کاکل
من چون خود با چشمان خودم مستند (ساختهی آقای هادی ثابت شوکتآبادی) را از اول تا آخر از زبان خودِ محلیهای آن دیار دیدم، و
به قلم دامنه: به نام خدا. سلام. چند نکتهی مهم در بیان رهبری معظم در دیدار اعضای مجمع تشخیص مصلحت نظام دیدم که از نظرم مرور سه تای آن، شاید برای خوانندگان شریف مفید افتد.
نکتهی نخست این بود که «مصلحت» در برابر «حقیقت و حکم شریعت» نیست و این طرز تلقی را "غلط دانستند." به نظرم دو دسته از همان دورهی امام خمینی ره دچار این برداشت نادرست بوده و کم و بیش هنوز هم هستند: یکی قائلین به جدایی دین از سیاست در حوزههای علمیه، که طرح تفکر بنبست زدایی "مصلحت" از سوی امام ره را مخالف شریعت میدانستند که فکر میکردند کمکم مصلحت جای شریعت را میگیرد و احکام خدا را تعطیل میکند و یا کنار میزند. دومی قائلین به جدایی دین از سیاست در عرصهی جامعه که از سر ذوقزدگی و گرایش به غرب، این راهکار مدرن امام را نه میانبُر که از میانبَرندهی شریعت! تعبیر میکردند و ازینرو امام را فقیه دورهی گذار از فقه به عصر مدرن معرفی مینمودند. این دو دسته، هر دو، به یک میزان فهم درستی در اندیشهی سیاسی اسلام نداشتند. اینک رهبری معظم باز هم چنین برداشتی از مصلحت را غلط اعلان کردند که از نظرم مهم بود. هرچند بنده بر ترکیب اعضای انحصاری مجمع و کارکرد آنان همواره انتقاد داشته و دارم و به مجمعی فراگیر و دارای اعضایی پویا و عالم از بطن همهی جامعه معتقدم نه صرفا" تعدادی ثابت که هنوز هم در آنجا بیتوته! دارند. بگذرم.
نکتهی دوم این بود که رهبری معظم "بعضی از سیاستها" را "ماندگار" معنی کردند اما برخی دیگر را "مختص یک دوره خاص"، بنابرین چنین مواردی را "نیازمند بهروزرسانی" معرفی فرمودند. این بیان، راز مصلحت را برملا میکند. به نظرم سیاستهای نادرستی در طول این چهار دهه و اندی انقلاب اسلامی، مشمول این وضعیت شدند که برای رهایی از مخمصه، مجبور به "بهروزرسانی" آن هستیم وگرنه آن حکمت و شؤونی که حضرت امام برای مجمع مصلحت در نظر داشتند، اندک اندک، محو میشود و خودِ این مجمع به جای راهگشابودن، به معضل بزرگ و سدّ راه کشور بدل میشود و مانع اصلی تحول و دگرگونی و به تعبیر زیبای رهبری: "بهروزرسانی".
نکتهی سوم این بود که مسؤولان کشور را به اصل مهم فراخواندند که به تعبیر بنده همان خدمت به مردم است. اینکه اغتشاشات پراکنده نباید "حواس سران و مسؤولان کشور را "پرت" کند که "از کارهای اصلی و اساسی باز" بمانند. در همهی کشورها اینجور قضایا و حتی بدتر از آن رخ میدهد و پلیس آن سرزمین، با قدرت با آنان مواجه میشود و کسی هم به پلیس آنان خُرده نمیگیرد. بنابرین باکی نباید باشد که پلیس امنیت ایران در برابر اغتشاشات و در حقیقت دفاع از حریم امن مردم، ذرّهای تردید به خود راه ندهد و اگر مقتدرانه ظاهر نشود در واقع رخنه و حفرهی بعدی را پدید آورده است.
به قلم دامنه: به نام خدا. سلام. مردم ایران با قرآن چه میکنند؟ برایم مانند روز، روشن است که مردم ایران تا چه میزان -بالا و درخشان- به قرآن احترام میکنند. من نمونههایی نمایهوار میآورم:
قرآن به سر در شبهای قدر که هر بار آغاز سال معنوی هر مؤمنی هست.
یک جلد آن جزوِ مقدس و دائمی مهریهی زنان است.
بر بالین نوزاد میگذارند تا در پناه آن، از شیطان در امان بماند.
ناپاک از روی حرمتنهادن آن را لمس نمیکند.
مصحف مقدس را پایین نمیگذارند؛ همواره در بالاوبلندی و طاق میگذارند.
هیچ شیئی را بر روی جلدش جای نمیدهند.
معمولا" اگر دست کسی به قرآن رسید آن را میبوسد.
جایی که قرآن قرار دارد کسی پا را دراز نمیکند.
وقتی انسانی وفات میکند برای تلذّد روح او و عبرت خود، قرآن میخوانند.
در محاکم قضایی گاه کار به سوگند میرسد که قسم به قرآن ملاک داوری میشود.
مسئولان نظام برای وفا به عهد در مراسم سوگند، به قرآن قسم میخورند.
در صفحات اول و آخر قرآن، بزرگان خانواده، یادداشتهای مهم زندگی شامل حج، تولد، ازدواج، اتفاقات، ممات و ... را مینویسند و زمانی بهترین سند برای سجّل احوال افراد بود.
در اعزام به جبهه، زیارت، مسافرت، تحویل عروس به داماد و ... از زیر قرآن عبور میکنند.
سورههایی کوتاه از قرآن، جزوِ جداییناپذیر نماز است.
آیاتی از قرآن بخشی از اوراد و دعا و ذکر مردم است و آن را پیش از خروج از منزل زمزمه میکنند.
معمولا" -و بهتر است بگویم اغلب و به حتم- مردم جلسات خود را با ذکری از آیات کلام الله مجید آغاز مینمایند.
جلد کوچک و جیبی قرآن، نوعی حرز و پناه و ایمنجستن برای باورمندان است که با خود آن را حمل میکنند.
وقتی در کاری میان خیر و شر درمانند، با استخاره (=کسب خیر) خود و اغلب توسط یک فردِ پرهیزگار به قرآن رجوع میجویند تا قرآن را را نشان دهد.
حتی برای روزهای مهم مانند جشن عروسیگرفتن و مراسم نذر برپاکردن و ... ، از قرآن کسب تکلیف میکنند که خوب آمده یا بد. اگر به قول معروف بد بیاید از انجام آن منصرف میشوند و تاریخش را تغییر میدهند.
آیاتی از قرآن را از بَرند تا در استدلالها و گپوگفتهای روزانه وارد کلام کنند تا حجت و ختم کلام باشد و به اقناع بینجامد.
نمونههایی را آوردم که اگر بخواهیم تمامی آن را پس از تتبع و جمعآوری اطلاعات ذکر کنیم خود از یک جلد کتاب میگذرد. شاید خوانندگان شریف همین حالا نمونههای دیگری در ذهنشان جرقه زده باشد. اینک با ذکر یک نکته، بسیار میسزَد که یک آیهی شریفه را هم تبرّک کنیم و تدبر.
اما نکته: وقتی معتقدات مردم نسبت به قرآن، اینمقدار محکم و آکنده از قداست و حرمت است آیا نمیتوان پرسید چرا هر گاه فرصت آشوب و آتشافروزی را برای خود فراهم میبینند به قرآن جسارت میکنند؟ و حتی آن را آتش میزنند!! اگر در اروپا و آمریکا هر از گاهی به قرآن اهانت شناعتآمیز میشود به خاطر دشمنی با فراگیرشدن اسلام و بیداری مسلمین است، اما اینان که در مام وطن به ارتکاب چنین جسارت و گستاخییی نسبت به قرآن و مقدسات و معتقدات، مایل میشوند چه اسمی دارند؟! خدا نیارد روزی را که به خاطر ناسپاسی به نعمات در انقلاب اسلامی، گرفتار هرج و مرج و مبتلا به بلایای خانمانسوز شوند که جز افسوس و ندامت گریزی دگر ندارند. هرچند به این آرزوی شُومشان هرگز نائل نمیگردند. بگذرم.
و اینک آیه:
آیهی ۲۸ صاد : اَم نَجعل الَّذینَ آمنوا و عمِلوا الصالِحاتِ کالمُفسدینَ فی الارضِ اَم نَجعل المتقینَ کالفُجّارِ.
مىگویند: حساب و کتابى در کار نیست. مگر ما آفرینش را بر عدل و حکمت استوار نکردهایم؟! با اینوصف، آیا کسانى را که ایمان آورده و کارهاى شایسته کردهاند مانند کسانى قرار مىدهیم که با باورهاى نادرست و کارهاى ناروا در زمین تبهکارى مىکنند؟! آیا تقواپیشگان را مانند بزهکاران قرار مىدهیم؟!
در "تفسیر نمونه"ی آیت الله العظمی مکارم، دربارهی این آیه آمده است: "نه بیهدفی در خلقت ممکن است، و نه مساوات صالحان و طالحان؛ چراکه، گروه اول در مسیر اهداف آفرینش گام بر میدارند و به سوی مقصد پیش میروند، اما گروه دوم در جهت مخالف قرار گرفتهاند."
به قلم دامنه: به نام خدا. سلام. برخی از کتابها تا آخر عمر پا به پای آدم میآید. مثل همین کتاب «سالک صلح» از انتشارات روزنامه اطلاعات. او زنی بود که ۲۸ سال در جهان راه رفته تا بشر را به خیر و خدا و عالم معنا و اخلاق فرا خوانَد. اسم خود را هم تا آخر عمر نگفته. فقط خواست سالک صلح باشد. درین نوشته چند نمونه از گفتههای ایشان را مینویسم، از چکیدههایی که ازین کتاب یاداشت کرده بودم:
سالک صلح
رمان
"به کسی مربوط نیست"
سالک صلح برین عقیده بود که "تنها از طریق وقف زندگی در راه خدا میتوان رضایت حاصل" کرد. زیرا سالک صلح، بدن را کالبد و "مقبرهی روح" میداند. و از عیسی مسیح ع نقل قولی میکند که آن پیامبر ع میگفت: "چرا مرا سرورم سرورم میخوانید ولی گفتههای مرا اطاعت نمیکنید؟!" او یک راه صلح را این میداند: مغلوبکردن شرّ با خیر و دروغ با حقیقت. از نظر او جزمیت اختراع نشد، جهل و ناپختگی مادرِ جزمیت است. او همچنین گفته زندگی مذهبی را از طریق اکتشاف درونی به دست آورد نه از راه تتبع و تعالیم صرف. از منظر وی در درون اشخاص طبیعت الهی وجود دارد که هر وقت بیدار شود آنها ( منکرین خدا ) احساس نزدیکی به خدا میکنند. وقتی از سالک صلح پرسیدند کوندالینی چیست؟ جواب داد: بیداری کوندالینی ( kundalini ) میتواند به معنی بیداری فطرت الهی باشد؛ یعنی شکوفاسازی معنوی.
ای پیامبر، خدا و کسانی از مؤمنین که از تو پیروی میکنند، تو را کفایت مینمایند.
علامه طباطبایی ازین آیه چنین تفسیری در المیزان ارائه فرمودند: این آیه در مقام آرامش و تسلیت خاطر رسول خدا ص است. نصرت خدا و یاری مؤمنان برای کفایت رسول خدا ص دو سبب مستقل از هم نیستند، چون استقلال مؤمنان در این امر با توحید منافات دارد.
آیهی ۱۰ یونس. دَعواهُم فیها سُبحانَکَ اللّهمَّ و تَحِیَّتُهُم فیها سَلامٌ و آخِرُ دَعواهُم اَنِ الحَمدُ لِلَّهِ رَبِّ العالَمین.
تنها صحبت آنها در آنجا این است که میگویند: منزهی تو ای خدای ما و تحیت و درود آنها در آن بهشتها سلام است و آخرین گفتارشان این است که ستایش فقط مخصوص پروردگار جهانیان است.
تفسیر مرحوم علامه ازین آیه چنین ناست:، اولیاء خدا که در جنات نعیم مستقر شدهاند، خداوند با کرامت خود قلبهایشان را از هر شریکی برای خدا، پاکیزه کرده و در دل آنها هیچ محبتی غیر از محبت خدای سبحان نیست، لذا گفتارشان هم تسبیح و منزه دانستن خدا از هر امری است که شایستهی ساحت کبریائیاش نیست، یعنی خدا را از هر شریکی در اسم یا معنی و از هر نقص یا عدمی منزه میدانند، و تسبیح آنها، هم زبانی و هم عملی و قلبی است و تسبیح اگر کمتر از این و در مرحلهای پایینتر باشد، در آن شائبهی شرک وجود دارد. و چون اولیاء خدا دلهایشان مالامال از خیر و سلامتی است ، لذا درود آنها به یکدیگر نیز با سلام است و سلام در دنیا علامت امنیت نسبی از جانب یکدیگر است، اما در آخرت نشانهی امنیت مطلق می باشد و آنان با احدی، به غیر سلام و خیر مواجه نمیشوند جز آن که طرف مقابل خیر و سلام را مبدل به شرّ و ضرر سازد که در این صورت اولیاء خدا نیز با شرّ با او برخورد میکنند و خیر و سلامی برای او نخواهد بود، و نیز اولیاء الله چون قلبهایشان کمال نعمات الهی را تمجید میکند، به هیچ نعمتی بر نمیخورند الّا این که به یاد مُنعم میافتند، و خدا را یاد میکنند و لذا هرگز از پروردگارشان غافل نمیشوند و نعمتهایی که از صفات جمال و کمال الهی حکایت دارد فورا" آنان را به ذکر عظمت و جلال حق وا میدارد و در نتیجه هر نعمتی را که به وصفی توصیف میکنند در واقع توصیف پروردگارشان به افعال و صفات جمیل اوست و در نتیجه ستایشی از آنان در بارهی خداست و حمد خدا محسوب میگردد، چون حمد یعنی ستایش به فعل اختیاری جمیل. لذا اولیاء خدا در بهشت یک دَم هم از تسبیح و تحمید پروردگارشان غفلت نمیکنند، چون خدا را حاضر میبینند و از حضرتش محجوب نیستند.
در سالروز شهادت حضرت امام حسن عسکری علیه السلام سخنی از آن امام همام هدیه میکنم: وجود شخص مؤمن براى دیگر مؤمنین، برکت و سبب رحمت مىباشد و نسبت به کفّار و مخالفین حجّت و دلیل است. منبع.
به قلم دامنه: به نام خدا. سلام. لباس مذهب و روسری عفت. یکی از سیاستهای خشن و نادرست رضاخانی که برگرفته از تئوریهای تقلیدی منورالفکران و تجربهی مقلدانهی آتاتورک ترکیه بوده تا ایران را تماما" به شکل اروپا و تفکرات ناشی از مکاتب مادی غرب درآورَد، قانون متحدالشکلکردن لباس بود. بدیهیترین اِشکال آن این بود جامعه را در پوشیدن نوع لباس و کلاه اجبار میکرد. و از سوی دیگر روحانیت را از پوشیدن لباس مذهب منع مینمود. مگر کسانی از روحانیت، که رژیم از آن روحانیان سرشناس و بانفوذ حساب میبُرد. مثل همین روحانی مشهور سیدمحمد کمرهای (شوهر دخترعمهی امام خمینی ره) و از رهبران نهضت مشروطه و مؤسس حزب دموکرات در تهران که مرحوم محمد مصدق با او متحد و دوست نزدیک بود.
سند و به علاوه تبعید روحانیت به انارک در عصر پهلوی. از راست:
حجت الاسلام سیدهادی خسروشاهی، آیت الله سیدمرتضی پسندیده
آیت الله ناصر مکارم شیرازی، حجت الاسلام عباس ضیغمی واعظ معروق قم
به عنوان نمونه درین ورقه از سند (که ۱۲ مرداد ۱۳۱۵ صادر شد، و در بالا منعکس ساختم) آیت الله سیدمحمد کمرهای (شوهر دخترعمهی امام خمینی ره) و از رهبران نهضت مشروطه، مجتهد مجاز شناخته شد و از بازداشتن پوشیدن لباس روحانیت مستثنی و مخیّر گردید، که بپوشد یا نپوشد. اما اساس متحدالشکلکردن لباس در ایران این بود که نه فقط فکر ایرانی به اروپا گرایش یاید که حتی ظاهر و شکل و طریقهی پوشش هم عین غرب شود. حال آن که ایران، هم به لحاظ تاریخ کهن خود، دارای پوشش فاخر و حجاب زن و مرد بود و هم به لحاظ شرع، تکلیف بر پوشش و حجاب فاخر داشت. بنابرین؛ هم قانون متحدالشکلکردن لباس، کاری غلط و اجباری و مبتنی بر زور بود و هم سیاست کشف حجاب اجباری، حرکتی مخالف شرع و عرف مردم ایران محسوب میشد. اما از آنجا که رضاخان میرپنج در فکر تغییر سبک زندگی دینی مردم به سبک فرنگ بود، نه تاریخ پوشش در ایران کهن را احترام گذاشت و نه دستور شرع در قرآن مبنی بر حجاب را قبول داشت. هر دو اصل محترم را زیر پا گذاشت. هر دو کار، ناشی از اجبار بود و زور زیاد. روسری و چادر از سر مردم به زور کشید و عمامه و عبا و قبا را بر روحانیت ممنوع نمود. قباحت فاحشی که از قلب و فکر مردم ایران پاک نمیشود.
به قلم دامنه: به نام خدا. سلام. در مدرسهی ملاعبدالله اصفهان سه اتاق بسیارخوب داشتم. خوب مدرسهای بود. آبِ روان، خادم بافهم، حوض خوب، گلهای فصل جدید و در بهار سبزیهای جورواجور در پشت کوزههای آب، صفایی داشت. یک قهوهخانهی بزرگ هم در مدرسه بود. نمازجماعت هم در مدرسه خوانده میشد. این را از زبان مرحوم آیت الله آسیدمرتضی پسندیده نوشتم (ر.ک: ص ۱۹) که زندگی و شرح احوال ایشان در کتاب "خاطرات آیت الله پسندیده" به کوشش آقای محمدجواد مرادینیا آمده است. امام خمینی ره برای این برادر ارشدش، سمِت پدری قائل بود و وصی بلامنازع.
خاطرات
آیت الله پسندیده
با این نوشتهام خواستم دستکم سه یادآوری داشته باشم: یکی شکل جذاب و تأثیرگذار سازه مدرسههای حوزه در گذشته؛ که تا چه حد از زیباشناختی و الهام از طبیعت خداوند بهره داشت. دیگر این که عالمان دینی با مشقّت فراوان صدها فرسخ را پیاده یا سواره طی میکردند تا خود را به مدارس مهم برسانند و بر دانش خود بیفزایند. مثلا" در هیمن کتاب خاطرات، برای آقای پسندیده در حین رفتن به اصفهان برای تحصیل بیشتر و برگشتن به خمین به خاطر اشغال ایران در جنگ جهانی اول، اتفاقات زیادی افتاد؛ مثل دستگیرشدن توسط سارقین و راهزنان. اما معمولا" عالمان از ادامهدادن تحصیل و تهذیب دست بر نمیداشتند. و سوم این که حسوحال ما از تاریخ علما و آشنایی با شرح حال آنان، همیشه تازه نگه داشته شود؛ زیرا از دیدِ بنده هیچ درسی برای انسان اثرگذارتر از شناخت زندگی علمی و عملی علما و دانشمندان و سیر در سیرهی آن، نیست.
جنگلبان اهل بختیاری در لحظهی احتضار
به قلم دامنه: به نام خدا. سلام. حرکت جنگلبان بختیاری در کهنسالی، یک الگو بود. آخرین ثانیههای جاندادن، دست همسر کهنسالش را چنگ زد و دست در دست او جان به جانآفرین تقدیم کرد. مستند این صحنه را دیده بودم و عکسی هم انداخته، تا اینک یک پست برای لیف روح شد زیرا معنویت در آن موج میزند. او هم وفادار به بلوطهای زاگرس بود و هم دلباختهی همدم کهنسالش.
به قلم دامنه: به نام خدا. سلام. در پناه آیه ، در سایهی ائمه: در آیهی ۳۶ ق میخوانیم: وکَم اهلکنا قبلَهم مِـن قرن هم اشدُّ منهم بَطشا فنقّبوا فی البلاد هل من مَحیص: و چه بسیار از امتها که قبل از ایشان بودند و ما آنها را هلاک کردیم با این که از اینها نیرومندتر بودند و به شهرهای دیگر نیز رخنه کردند، آیا توانستند از هلاکت، گریزگاهی بیابند؟
نظر مرحوم علامه طباطبایی دربارهی این آیه در المیزان: میفرماید: "قبل از این مشرکین فعلی، چه بسیار اقوامی بودند که بسیار نیرومندتر از اینها بودند و با نیروی خود به سرزمینهای دیگر سیر کرده و آنها را نیز فتح کردند، اما آیا توانستند از عذاب خدا گریزگاهی بیابند؟ یعنی اگر آنها توانستند، این مشرکین نیز میتوانند، و این آیه در مقام انذار و تخویف مشرکین است." تدبر.
ویژگیهای شیعیان: در سالروز شهادت عالم آل محمد امام رئوف حضرت رضا ع یک سخن از آن امام همام دربارهی ویژگیهای شیعیان از این منبع نقل میکنم. شیعیان ما تسلیم فرمان ما هستند، از سخن ما پیروى مىکنند و با دشمنان ما مخالفاند. پس هر که چنین نباشد، از ما نیست. صفات الشیعه، ص ۸۲ ، ح ۲ ، گزیدهی حکمتنامهی رضوی، صفحهی ۲۹۶.
تست شاهین سایپا ۲۱ مهر ۱۴۰۱ دامنه قم
نمای نوِ صحن رضوی حرم امام رضا ع ۵ مهر ۱۴۰۱
نماد حرم پیامبر اکرم ( ص ) عکاس: دامنه از روی شبکهی قرآن
به قلم دامنه: به نام خدا. سلام. چرا مهار ایران ؟!! مسائل زیاد است پس فقط دو مسئله را مثال میزنم. انرژی داخلی و اتحاد خارجی.
یکم: انرژی داخلی و منطقهای: کافیست فقط بدانیم ذخیرهی انرژی نفتی خلیج فارس برای دهههای طولانی دوام دارد اما دیگر منابع نفتی در جهان دو تا سه دهه در آینده تمام میشود و تُهی. گاز هم جای خود دارد که ایران و روسیه و قطر بالاترین ذخایر گازیاند. ایران در خلیج فارس حداکثرِ ساحل را دارد؛ به طولی زیاد، آن هم در میان خلیج فارس از دهانهی اروندرود تا دریای عمان در کرانهی گواتر. و این یعنی "شاهین ترازو" شدنِ ایران درین جغرافیای سیاسی. برای همین موقعیت ممتاز است که ایران با فراستِ بینظیر رهبری معظم از طریق اعزام جداگانهی سپاه در خلیج فارس و اعزام ارتش در دریای عمان، امنیت و ثبات را برای پایداری و اِشراف ایجاد میکند. زیرا "بدون اغراق، خلیج فارس عامل حیات ایران است." (درینباره به کتاب جغرافیای عملیات ماندگار دفاع مقدس. نوشتهی: احمد پوراحمد رجوع شود.) بنابرین؛ آمریکا ازین مسئله باخبر است. برای آمریکا دستکم از سه جهت این منطقه دارای اهمیت راهبردی است:
از نظر اقتصادی، منبع عمدهی انرژی است و تسلط ایران بر آن برای آمریکا شکننده است.
از نظر خط دفاعی، لایهی سوم دفاعی استراتژیک آمریکا (تئوری برژینسکی) محسوب میشود. خط دفاعی اول آمریکا، خودِ ایالات متحدهی آمریکا است. خط دفاعی دوم، اروپاست و خط دفاعی سوم هم، خلیج فارس است.
از نظر بازار فروش، عظمیمترین منطقهی دادوستد اسلحه است. درآمد آمریکا در درجهی بالایی، به فروش اسلحه متکی است.
عکس از روی جلد کتاب: دامنه
کتاب جغرافیای عملیات ماندگار دفاع مقدس. نوشتهی: احمد پوراحمد
دوم: علاوه برین، اتحاد خارجی ایران هم، برای آمریکا دردسرساز تلقی میشود. بر اساس سیاست دائمی آن کشور "مشهور به سیاست سدّ نفوذ"، ایران در هیچ شرائطی نباید اهرم قدرت برای چین و روسیه گردد. اینک اتحاد ۲۵سالهی منفک میان "ایران و چین" و "ایران و روسیه" که زمینههای آن هوشمندانه چیده شده است و نشان داده شد که جمهوری اسلامی ایران، مقتدر منطقهی و یکی از چند قدرت برتر جهانی شده است، آمریکا را بیش از پیش به فکر چارهجویی انداخته است تا راهبرد "مهار ایران" را عمیقتر و مرموزانهتر به کار گیرد. از نظر بنده برنامهی منحط و مُهلک با متنهای چندپهلو و مشکلدارِ "برجام" دستپخت تلخ و شورِ دولت شیکپوش پیشین (=حجت الاسلام حسن روحانی و دکتر محمدجواد ظریف) نمونهای از همین سیاست مهار بوده است.
به قلم دامنه: به نام خدا. سلام. همانطور که در پست ۴ دی ۱۳۹۷ «اینجا» از کتاب «تعالیم اسلام» مرحوم آیت الله علامه طباطبایی که به کوشش مرحوم حجت الاسلام سیدهادی خسروشاهی تدوین شده است، چند مطلب نقل کرده بودم ازجمله در ص ۳۲ آن که میگوید: «عقاید دینی مانند نیروی مخفی در دل انسان جای دارد و او را درهمهحال همراهی می کند و وی را از رذایل اخلاقی بازداشته و به فضائل وادار می کند.» و در ص ۳۹ نیز فرموده: «جامعهای که به دین پایبند نباشد، واقعبینی و روشنفکری را از دست میدهد.» اینک پس مطالعه و مرور مجدد این اثر گرانقدر، چند نکتهی مهم دیگر مینویسم:
تعالیم اسلام اثر علامه طباطبایی
در ص ۵۸ نکتهای مهمتر میفرماید: طبق دستور اسلام باید هدف اصلی را "اخلاق" قرار داد و قوانین را بر اساس آن بنا نهاد زیرا از نظر علامه، فراموشکردن اخلاق، مردم را به مادیت متوجه میکند. ایشان در ص ۳۶۶ از آثار اجتماعات میگوید که در اسلام مقرر شده است، و آن «بهترین وسیله برای دفع اختلاف طبقات است و از بین بردن بدانیشی به یکدیگر.» البته از برخی از اجتماعات سوء باید خوداری ورزید کما این که علامه درین مسئله ازین شعر در ص ۲۳۰ کتاب بهره گرفته:
با بَدان کم نشین که درمانی
خو پذیر است نفسِ انسانی
لازم به ذکر است آیت الله جوادی آملی در مقدمهی همین کتاب در ص ۲۰ و ۲۱ دو نکتهی مهمی فرمودند: یکی اینکه توصیه بر خواندن این کتاب کردند تا در پرتو جامعیت کتاب «تعالیم اسلام»، "جامعه را از نقص عملی و قصور علمی آزاد ساخته و هدف والای انقلاب اسلامی را از علم به عین آرند و از گوش به آغوش." دیگر اینکه امام خمینی ره را به "خضرِ راهِ تهذیب" توصیف نمودند.
پیوست: علامه این کتاب ۳۷۵ صفحهای را در سال ۱۳۴۲ به درخواست یکی از تجّار و اَخیار تبریزی (آقای حاج حسین آقاکاغذیان) برای برنامهی درسی مدرسهی علوی تهران تألیف کرده بودند. روحشان شاد و آثارشان همیشه در یاد.
عزاداری در صحن شرقی اتابکی حرم حضرت معصومه س
حضور همهی صنوف و آحاد ملت متدین درین حرکت انقلابی
قم. خیابان شهدا. روبروی مدرسهی امیرالمؤمنین علیهالسلام
...
حضور انبوه زنان مؤمن و غیور در میدان شهدای قم
یکشنبه ۳ مهر ۱۴۰۱ حرم حضرت معصومه س . عکاس: دامنه
به قلم دامنه: به نام خدا. سلام امروز یکشنبه ۳ مهر ۱۴۰۱ در سالروز رحلت جانگداز حضرت پیامبر اکرم ص و شهادت حضرت امام حسن مجتبی ع ، به حرم حضرت معصومه س رفته، پس از زیارت حرم ملکوتی کریمهی اهل بیت ع و درنگ در عزاداری این روز جانسوز در صحن شرقی اتابکی، راهی راهپیمایی انبوه مردم دردمند علیهی آشوب و حامیان آشوب شدم که برایم در حکم اهمیت راهپیماییهای اوائل انقلاب را داشت که شرکت در آن هم تولّی بود و هم تبرّی. خداوند از کاری خشنود است که به گسترش عدالت و رعایت احکام شریعت و رضایت ملت بینجامد. هیچ چیز برای بنده دردناکتر از آن نبود که جلوِ چشم نظام و انقلاب، آشوبگران چادر از سرِ یک زن باحجاب برداشتند و به زور سر آن انسان شرافتمند را در انظار عمومی برهنه ساختند. حقیقتا" کاری کریه و رفتاری شنیع مرتکب شدند. مهربانی و خدمت انقلاب به مردم یک اصل بدیهی و دینیست، اما اُبّهت و اقتدار و قاطعبت علیهی شرارتافکنان هم، اصلی جداییناپذیر و منطقی و قطعیست. این دو شیوهی کشورداری اگر متوازن نباشد آشوبگران در هر فرصت دگری که بیابند، جریتر و جریحهدارتر خیابانها و حریم عمومی ملت را اشغال میکنند و امنیت و آسایش را خدشهدار.
تلویزیون ایران عبرت بیاموزد و معذرت بخواهد و تنبیه شود که چرا اینهمه به هرزهها (برخی از هنرپیشهنماهای پولپرست) در شبکههای خود میدان داده بود و میلیاردها پول در حلقومشان ریخت که حالا دُم درآوردند و خیال میکنند پشیزی میارزند که آشوب را دامن زدند و از کشور گریختند. ملت متدین و ریشهدار ازیندست کارهای سبُک و اَشرافی و خلاف آرمان انقلاب سازمان سیما حقیتا" ناراضیست و آنجا را لانهی این هرزهها کرده بود. آیا سیما باز هم بدین خفّت و حراج بیتالمال ادامه خواهد داد؟! خدا اعلم است. چند عکس هم ازین حرکت انقلابی امروز مردم در قم انداختم که در بالا گذاشتهام.
به قلم دامنه: به نام خدا. سلام. آیت الله سیدکاظم نورمفیدی در خطبههای امروز (۱ مهر ۱۴۰۱) نمازجمعهی گرگان دیدگاه خود را شجاعانه دربارهی آشوبها مطرح کرد، (منبع) که به دلیل اهمیت مسئله در دامنه نیز انتشار مییاید. جالب اینکه آقای حجتالاسلام سیدمحمد خاتمی که با پیام تحریکآمیزِ خود در قضیهی "ژینا" گفته بود "درد آن تا مغزِ استخوان" وی را "سوزاند!"، حالا همچنان در برابر شناعتآمیزترین رفتار آشوبگران لب فرو بست. لابد خیال میکند مردم نظارهگر رفتار مذبذب افراد، نخواهند بود که حاضر نشدند اینهمه اهانت توسط آشوبگران به مقدسات مورد احترام مردم، به قرآن، به ناموس، به پرچم کشور، به چادر و حجاب، به مسجد و بسیج و مأموران امنیت و انتظامی و نیز شعارهای شنیع علیهی رهبری معظم را ذرهای مذمّت کنند.
تاریخ و مؤمنان و هر اهل منطق و انصاف، گواه این رفتارها خواهند ماند و این گَردِ تیرگی هم، بر چهرهی کسانی خواهند ماند که در برابر این توطئهی کثیف و تبهکارانه، خود را مشتاقِ تشدید، نشان میدهند. اما به روشنبینی مؤمنان، این دسیسه هم درهم کوبیده خواهد شد. اعتراضکردن به حکومت و انتقاد و مطالبهگری، حقیست خداداد که این برای خود اخلاق و انصاف و قواعد دارد و از زبان سخن و منطق، بیرون میآید، نه از بازو و دشنه و قمه و آشوب و آتش و تخریب و قرقکردن خیابان.
اینک با ذکر مقدمهام؛ چکیدهی دیدگاه آقای نورمفیدی عینا" میآید: "اتفاقات این چند روز اخیر اعتراض و انتقاد نیست بلکه اغتشاش و آشوب است... این مسائلی که این روزها در خیابان دیده شد اعتراض نیست چون در اعتراض انسان حرفش را میزند و این اشکال ندارد و کسی با آن مخالف نیست اما اتفاقات دیده شده هیچ ردی از اعتراض نداشت و آتش زدن خودرو، بانک و دستبرد به مغازهها، خارج از مسئلهی اعتراض است و حکایت از مسائل پشت پرده دارد... .
اوج دنائت؛ مشت و لگد بر یک خانم چادری رهگذر
و کشیدن چادر از سر این زن محجِبه توسط آشوبگران
آیت الله نورمفیدی افزود: امروز ۲۶۰ شبکه در دنیا به زبان فارسی برنامهسازی میکنند و دائما به فکر تخریب انقلاب اسلامی هستند... متاسفانه این شبکهها با تشویق جوانان به ایجاد آشوب و تخریب، به دنبال ازبینبردن نظم و امنیت هستند. این اقدامات بوی توطئه میدهد و توصیه میکنیم جوانان عزیزمان وارد این ماجرا نشوند چون این عملکرد اعتراض نیست و آشوب و بههمریختن کشور است و تاکید ما به فرزندان عزیزمان این است که در این مسائل ورود پیدا نکنند و با آنهایی که عامل اصلی هستند برخورد شود."
نوشتهی مشترک دکتر عارفزاده و دامنه
جُلدِله: پیالهای که داخلش گود و فرورفتهتر باشد. مثلاً کسی که غذای بیشتری بخواهد بخورد میگوید: مِه وِسّه جلدله دکون. برایم توی ظرف گود و پرحجمتر بریز. این کلمه در رودخانهها استفاده میشود زمانی که میخواهند عمق رودخانه را اعلام کنند میگویند این قسمت جول هسته یعنی عمق زیاد، اما جولدله را بیشتر در شالیزار استفاده میکنند، برای اعلام عمق گل و لای. مثال: میگویند این جه جولدله هسته مواظب بوشین نماسین (گیر نکنین) یا جولدله ره نشاء بوته کم میگیرد.
نار: در عربی نار آتش است در در زبان بومی نار مثلاً زمانی که تازه شخصی به خواب رفته و یک دفعه از صدای کسی یا چزی از خواب بپرَد، میگوید تازه مِه دل نار بُرد بَیَه احتمال میدهیم دو علت داشت که نیاکان ما این عبارت را باب کردند: یکی اینکه ممکن است "نار" کنایه ازین باشد از رنج دنیا یک آن، به خواب فرو رفتهاند و نار و نور شد براش خواب. چون این جملهی تقریباً گلایهواره را، معمولا" در جواب کسی میگویند که ناگهان او را بیدار کرده باشد و با حرفِ صوتِ"اَع" ادا میشود. دوم اینکه شاید نار همان حالت تازه گرمافتادن باشد. مثل تراکتور و کمباین و کامیون که وقتی استارت میزنند یواشیواش گرم میافتد. جملهی مِه دل تازه نار بوردِه حاکی از همین شاید باشد. شاید.
اِس: ایست. ایستاندن. ایستادن. مثلاً: اون ماشین یا اون اسب ره اس هاده. یعنی بایستان، متوقفش کن. یا تراکتور اس کرد. یعنی ایستاد.
سرنِه: وِن سرنه. نوبت. مثلاً ون سرنه نبودی ببینی چه کَشتییی گرفت.
سو چِل ما: روستایی در بالادست دارابکلا و نکا. چون این منطقه آبخیز بوده به سه زبان ترکی آلمانی و عربی نامگذاری شده، شاید هم روسی که معنی هر سه کلمه آب است. روی علت نامیدن روستای سوچلما به این نام، تابهحال اینگونه نیندیشیده شد. در واقع آن را "سیچهل ماه" تلفظ میکنند عموماً؛ به عنوان جای دور و دارای چند و چندین برکه و آب و چشمه. بیشتر بخوانید ↓
مسائل روز : به قلم دامنه. به نام خدا. سلام. دیشب سیاستهای کلی پنجسالهی برنامهی هفتم کشور با امضای رهبری معظم ابلاغ شد. در همین صدر بحث، ایراد اول را بگویم که این سیاستها که سرنوشت کشور را رقم میزند، فقط توسط افرادی از ارکان نظام تهیه شده است که معقولتر این بوده سایر متخصصین شایسته، اهل نظر و خبرهی جامعه که در ارکان حکومتی حضور ندارند اما لایق مشورت هستند، در آن نقش میداشتند. از دید بنده از ۲۶ بند آن، سه تا از بندها، حیاتیتر و فوریتر مورد نیاز ایران کنونیست. بندهای ۲ که بر "ایجاد ثبات در سطح عمومی قیمتها و نرخ ارز و تکرقمیکردن تورم" انگشت گذاشته. بند ۶ که "تأمین امنیت غذایی" را مطرح نموده و بند ۱۳ که "اعتلای فرهنگ عمومی در جهت تحکیم سبک زندگی اسلامی ایرانی" را مطالبه کرده است. البته برین نظرم که نمیتوان اهمیت فراوان بند ۹ را که در آن چنگزدن به ابَرپروژههایی "پیشران و زیرساختی" هدفگذاری گردیده، نادیده انگاشت.
لابد و لزوما" بلدید اما برای مزید اطلاع میگویم که ابلاغ این سیاستها، آغاز یک روند است نه پایان کار، که اولا" باید به صورت لایحهی رسمی در سازمان برنامهوبودجه دربیاید. ثانیا" هیئت دولت تصویبش کند. ثالثا" صحن مجلس رود و قانون شود. و آنگاه شورای نگهبان مُهر عدم مغایرت بر آن زند.
حال وقت آن است که دیدگاهم را چکیده بنویسم: جدا از ایراد اول -که در صدر بحث عرض شد- اساسا" داشتن برنامههای اقتصادی -که اغلب پنجسالهپنجساله است و دورنمای رشد و توسعه در آن دیده میشود- کاری عقلپسند و نشان هدف در کشورداری است که اصل رقابت منطقهای و جهانی و نیاز مبرم مردم آن را الزامآور و راهبردی و حتی واجب یا اوجب نموده است. اما دولتهای سابق و لاحق در عمل به برنامهها، شدت و ضعف داشتند که فساد لانهگُزیده در پیکرهی حکومت و برونحکومت، بالاترین عامل این اخلال و سستی بوده است. مثلا" در مورد همین چهار تا از بندها که در بالا ذکر شد چگونه میتوان مطمئن شوند حکومت میتواند گام بردارد که مردم به چشم خود دیدند دولتها کفایت و صلاحیت لازم را نداشتند اما بر سر قدرت ماندند و راحت گذاشتند سطح قیمتهای اجناس، اینگونه بیدروپیکر بالا رود و عدالت را در کورهی خود ذوب کند. قیمتها، آری، که باید بالا رود و این اساس اقتصاد پویا است اما قاعدهمند و نرم و پلکانی بالا رود، نه بیضابطه و سخت و آسانسوری. یا دربارهی بند ۱۳ "اعتلای فرهنگ عمومی در جهت تحکیم سبک زندگی اسلامی ایرانی" آیا واقعا" نمیبینند صداوسیما که باید دانشگاه ملت باشد، خود به یک لانهی سیاسی جناحی و بدتر از آن به تجارتخانهی منحط تبلیغ کالاهای لوکس و تشریفات و ترویج هنرپیشهنماهای فاسد و افکار پوچ و ضدارزش تنزّل کرده است؟! البته که گاه سرگرمی و روشنگری هم داشته است. من از آن مقدار وقت اندکی که برای دیدن برخی برنامههای مستند و متنوع دیگر میگذارم، ناچار میبینم که این رسانه درین بخش بهشدت از اهداف سبک زندگی اسلامی ایرانی دور افتاده است.
در آخر بگویم هنوز معقول نیست در کلان، روی دولت حجتالاسلام آقای سید ابراهیم رئیسی داوری قطعی کرد زیرا تازه یک سال از آن گذشت و البته در کنترل کرونا و واکسیناسیون عمومی نمرهی درخشانی گرفت و نیز در کنترل آرد و سیاست یکدستکردن کارتخوانهای نانواییها و قاچاق آرد که نیاز است قاطع آن را پی بگیرد تا ریشههای فساد از سوراخ دیگر جوانه نزند. اما آیا این دولت، قادر است برنامهی هفتم را پس از تصویب و تأیید شورای نگهبان بهدرستی اجرا کند؟ پیشداوری نمیتوان کرد. هنوز زود است. پیشنیاز آن داشتن نیروهای فراگیر است که عقل و شرع هر دو را به یاد دارند. مسائلی دیگر هم هست که مجال بیان آن نیست. امید است دولت جناب رئیسی دستِ رهبری معظم بمانَد و فکر عدالت را پیاده کند و همسرنوشت با کسانی نشود که سرانجام در برابر ملت و قانون و رهبری قرار گرفتند. سه شنبه ۲۲ شهریور ۱۴۰۱ ابراهیم طالبی دارابی دامنه.