به قلم دامنه: به نام خدا. سلام
مسائل روز: شش خبر ، شش نظر
خبر یکم: بورِل مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا: "ما به ۳۰۰ میلیارد دلار از پولهای روسیه دسترسی داریم و این منابع باید برای بازسازی اوکراین استفاده شود."
نظر: شما همیشه سارق بودید و تمدن برهنه و لخت شما بر پایهی سرقت بنا شده است و سرانجام هم در اثر آثار سوءِ سرقت، سُست و پژمرده خواهید شد. لابد میلیاردها دلار پول بلوکهی ایران را هم صرفِ تروریستهای وطنفروش ایران میکنید!
خبر دوم: یک تبعهی انگلیس به نام «اندی تورلی» مدیر یک شرکت امنیتی، در نزدیکی فرودگاه اربیل کشته شد.
به قلم دامنه: به نام خدا. سلام. اگر به این دو نقشهای که در متن، مندرج کردهام جدا جدا نگاه انداخته شود، موقعیت جغرافیای سیاسی دو استان، در دو منطقهی مهم مرزی چین و افغانستان آشکار میشود. استان بدخشان افغانستان و استان مسلماننشین سین کیانگ چین. آمریکا بر آن است که به هر طریق ممکن از سدّ نفوذ چین بکاهد تا نگذارد از آمریکا پیش بیفتد. چندین کار علیهی چین صورت داده و خواهد داد. بیشتر هم با این برنامه، که چین را با یک بحران عمیق درگیر و سرگرم کند چون از شکست چین عجز دارد. یکی از راهها ایجاد جنگ در تایوان با تحریک چین بوده است که فعلاً چین با خویشتنداری مسلط، این هدف آمریکا را به بنبست چندوجهی برد. آمریکا با گسیل مخفیانهی ۱۰۰ هزار و اندی مسلح عضو داعش یا شبهداعش به استان بدخشان افغانستان در کُنج شمال شرقی افغانستان، برنامهی خطرناکی را برای ایجاد درگیری نیابتی با چین به دست خود مسلمانان (تحت تأثیر افکار تکفیری) دنبال میکند و با در اختیارگذاشتن بدخشان به این مسلحین بیرحم و کژفهم، بنای تضعیف چین را دارد. با این برنامهی خصومتآمیز، دستکم سه نیت شوم دارد: هم خطوط مرزی آرام چین با افغانستان را با یک جنگ و کشتوکشتار مواجه میکند و بخشی از وقت توسعهی چین را صرف این بحران میسازد، هم استان مسلماننشین سنیمذهب سین کیانگ چین را -که تعدادی از آنان با عوامل وهابی تغذیه و هدایت میشوند- به شورش فرا میخواند، و هم نگرش مثبت و مسالمتآمیز مسلمانان جهان را نسبت به چین به تردید میافکند تا با این اقدام روابط کشورهای اسلامی با چین را زیر سؤال ببرد.
نقشهی
استانهای کشور افغانستان
استان مسلماننشین سین کیانگ چین
اطلاعات اندکی که دارم مرا به این نتیجه رسانده تا این رویداد محتملِ پیشِ رو را درین صحن مطرح کنم تا اگر خوانندگانی به صورت اتفاقی (یا شاید هم پیگیر) متنهای مرا را میبینند، دستکم ازین پیشآمد خطرناک محتمل، مطلع شوند. گرچه چین همچنان بر خطوط نقشههای آمریکا در ضربهزدن به ثبات سیاسی و رشد اقتصادی کشور خود، تمرکز دارد و هوشمند ظاهر شد و به نظرم نخواهد گذاشت نقشهی آمریکا بگیرد. خواستم گفته باشم یک گُسل مُهلک در بدخشان با دخالت مخفیانهی آمریکا در حالت فعالشدن قرار دارد که گدازههای آن گزنده است و بازتاب و بازخورد آن فراگیر و گسترده خواهد بود. همچنان برین نظرم چین به ادامهی فرارَوی و تکمیل فرایند پیشرفت، در حال پیشروی است و آمریکا با این که دستِ کجی دارد، اما در فروپاشی چین مقتدر و مسلط، پای لنگی دارد و از پس چین هرگز برنمیآید. و مهمتر اینکه به نظرم اصل اولیهی چین برای دو دههی آینده نیز، همچنان طبق تئوری «دنگ ژیائوپینگ» رهبریت اسبق چین، خویشتنداری حسابشده با تمرکز بر رشد اقتصادی است، تا برتری خود را در وقتش ظهور دهد و جهان غرب را به شوک و غوطهوری فرو برَد.
به قلم دامنه. مسائل روز: فوتبال جام جهانی فرصتی همانند گردهمایی حج. به نام خدا. سلام. پُر شدم از افسوس. وضعی که فقط برای کسی قابل درک است که شبیه حال من شده باشد. چیزی شبیه انباشت حسرت و فریاد آه. شاید هیچ رویداد بسیارعظیم صلحبرانگیزی، در اندازهی جام جهانی فوتبال نداشته باشیم که این گونه شوقانگیز بیش از نیمی از جمعیت جهان را حدود یک ماه و اندی، در خود جلب و جذب کند. یک فرصت شگفتانگیزی همانند گردهمایی معنوی و عبادی حج عزیز، که نه فقط دلها را به هم گره میزند که مغزها را هم با هم به مصاف دوستانه و روشنگرانه و متبادلانه سوق میدهد. کاش میشد تیم ایران ازین سد عبور میکرد و مردم دلشاد برای نخستینبار خود را در مرحلهی بالاتر بازی -که هیجانات ایدهئال و شعَف وصفناپذیری دارد- میدیدند. نشد. نشد. نشد. من حقیقتا" از فنون فوتبال تهیام اما با این همه برداشتم این بود تیم اساسا" بدِ بد بازی کرد گویی هر بازیکن از داشتن توپ وحشت داشت و شتابآلود به سوی دیگر یارش پرت میکرد و اغلب و با اسَف نصیب حریف هم میشد؛ خصوصا" نیمساعت نخستش. تیم حریف اما فکر کنم به لحاظ فنی و انگیزهای، شگفتانگیز بازی کرد. بهتر است از ادامهی نظراتم صرف نظر کنم زیرا اصلا" ازین حرفه سر در نمیآورم. من شورانگیز با نوهام علی (پرچم در دست) مصاف تیم ایران را پیش پیش با تیم ولز و آنگاه با تیم آمریکا دنبال میکردم. خصوصا" شب مصاف با تیم آمریکا که انگیزهای صدچندان داشتم؛ زیرا پسرم عاصم از درون ورزشگاه الثومامه در جنوب دوحهی قطر، بازی ایران و آمریکا را مستقیم میدید و بر ما حس و حال میآفرید. عکسهایی که ازداخل ورزشگاه و هواپیما که انداخت و زنده برایمان میفرستاد و شدت احساسات ما را برمیانگیخت. حیف حیف حیف که تیم از ادامه بازماند. بگذرم. مهم اما این بود بیشی از مردم، اهمیت فوتبال در بُعد جام جهانی را در ایجاد شادی و همدلی و حتی تقویت امنیت ملی، آگاهی یافتند و حتی اثرات آن را حس کردند. امید است درس بیفزاید. خداقوت ایران.
به قلم دامنه. مسائل معنوی: به نام خدا. سلام. از مطالعهی این کتاب «من تا ما» (عکسی از جلدش انداختم: در زیر) که یافتن مفهوم در دنیای مادی است، خسته نشدم، هیچ، شائق هم شدم. نویسندههای آن -گِرِگ برگر و مارک برگر- با ترجمهی فارسی خانم منیژه شیخجوادی (بهزاد) بیش از ۴۰ کشور رفتند و پژوهش خود را میدانی پیش بردند. این دو، بنا را برین گذاشتند از «من تا ما» یک فلسفهی زندگی بسازند. بنده یکی از برداشتهایم را ازین کتاب -آنچه فهم کردم- مینویسم شاید برای کسی مفید افتد و بر تجربتش بیفزاید.
بهطورکلی پژوهشها مشخص ساخته هدفهایی که مردم را در «علاقه» و «تعلق» نگه میدارد ۳ دستهاند و هر ۳ هم با سلامتی ربط وثیق دارند: نخستین دسته، هدفهاییست که در ارتباط با نزدیکی و مَحرمیت است؛ نیاز به "رابطهای پذیرنده" که در زبان عادی به آن صمیمی میگوییم. هدفهای دوم معنویاند که اینها با اخلاقیات ارتباط دارند؛ در جستوجوی ملکوت در زندگیِ روزمرّه بودن. هدفهای سوم احساس نگرانی تعهد و مسؤولیت در مورد نسل آینده است. چنین یافتههایی به ما نشان میدهد این هدفها، النهایه به شادی میانجامد. زمانی هم، نشاط درک میشود که در شناسایی دیگران از آنان قدردانی شود و همزمان هدفها را درین ارتباطها، با ارزشها همآهنگ سازیم. خلاصهتر اینکه دریابیم در اثر همآهنگکردن هدفها با ارزشها به زندگی «مفهوم» و «معنا» میبخشیم. زیرا شالودهی بشر شادی و معنابخشی است و همین است که لذت پدید میآورَد. هدف کتاب هم همین است؛ هر فرد به سوی مفهومبخشی بکوشد. مثل سالمنگهداشتن قلب که کار سادهای نیست اما چقدر خوشایند بشر است، معنابخشی نیز چنین است.
به قلم دامنه. مسائل دین و جامعه: اعلَم و اقدَم حُکما. به نام خدا. سلام. چندی پیش در کتاب "دینها و کیشهای ایرانی در دوران باستان" که چکیدهای است از کتاب "ملَل و نحَل" ابوالفتح شهرستانی (متولد ۴۷۹ در نساء نیشابور و درگذشتهی ۵۴۸ در همان جا) مطلب مهمی خواندهام که حیفم آمد چیزی ننویسم. از جمله در صفحهی بیستم آن. پادشاهان عجم (فارس و غیر عرب) همه بر ملت ابراهیم (ع) بودند و همهی مردمی که در زمان هر یک از آن پادشاهان در شهرها زندگی میکردند بر دین پادشاهاشان بودند و پادشاهانشان را نیز مرجعی بود، یعنی موبذ که اعلَم و اقدَم حُکما بود. به دستور او کار میکردند، با او مخالفت نمیکردند، جز به رأی او عمل نمینمودند، و او را بزرگ میدانستند.

۲۸ ابان ۱۴۰۱
عکس دامنه از صفحهی ۴۱ کتابِ
"چغرافیای عملیات ماندگار دفاع مقدس"
نوشتهی: آقای احمد پوراحمد
پژوهشکده علوم دفاع مقدس
به این نوشتهی بنده هم به آدرس زیر رجوع شود:
که سه شنبه, ۵ مهر ۱۴۰۱،
در همین تارنمای دامنه منتشر شد
توضیح دامنه: به نام خدا. سلام. درین پست چند صفحه از تاریخ مربوط به ممنوعکردن لباس روحانیت توسط حکومت رضاخان، قدغنشدن مراسم روضهخوانی و عزاداری ماه محرم به دستور رضاشاه، قضیهی کشف حجاب اجباری و همچنین ملاقات علمل با پاکروان رئیس ساواک برای آزادی امام خمینی ره از حصر قیطریه از کتاب "خاطرات مرحوم آیت الله آسیدمرتضی پسندیده که زندگی و شرح احوال ایشان است به کوشش آقای محمدجواد مرادینیا. عکسها از دامنه:
ممنوعکردن لباس روحانیت
توسط حکومت رضاخان میرپنج
به قلم دامنه: مسائل سیاسی و جهانی: به نام خدا. سلام. اول جنگ ترکیبی (=هیبریدی) را باز کنم. فکر میکنم با تمثیلی از قدرت انتقال خودرو، سادهتر تبیین شود. لطفا" هر بار هنگام خواندن این متن به تصویر هیبریدی که گذاشتم نگاه بیندازید. خودِ هیبرید ( Hybrid ) یعنی ترکیب عنصرهای مختلف حتی متفاوت. مثلا" در ماشینهای نوین و مدرنِ هیبریدی، به جای یک موتورِ پایه، از دو موتور مکمّل یکدیگر استفاده میشود: موتور بنزینی یا دیزل گازوئیلی و موتور الکتریکی برقی. ازینرو، خودروهای هیبریدی با وسیلهی موتور برقی، انرژی جنبشی هدررفته را به صورت الکتریسیته در باتریها ذخیره میکند و آن را در سربالاییها و جاهای مورد نیاز وارد مدار میسازد. به چنین پیشرانهای هیبریدی میگویند. حالا به تصویر بنگرید: جلو یک موتور بنزینی، پشتش یک موتور الکتریکی، وسطش یک مدار الکتریکی، عقب ماشین هم یک باک بنزین و یک پکیج باتری تعبیه شده است که وقتی ترکیب میشوند قدرت در مدار بیشتر میشود و جنبش موتور شدیدتر.
اینک میتوانم یک مثال دیگر هم بزنم تا طرح مسئله جا بیفتد. لابد با خودروهایی که توبوشارژ (=پُرخوران) دارند، آشنایید، مثلا" خودرویم توبوشارژ دارد که وقتی دورِ موتور را از دندهی دو به سه به بالای ۳هزار دور ببرم، قدرت توربو از طریق سنسور (=حسگر) وارد مدار میشود و شتاب موتور را جهشی میکند؛ یعنی یک توربین حلزونی کنار موتور و نزدیک لولهی اگزوز، گازهای خروجی را میمَکد و آن را به جای اینکه از اگزوز به بیرون هدر برود، جذب میکند و به صورت یک انژری جهشی و ترکیب هوای اضافی، وارد پیستون میکند و قدرت موتور را دوچندان.
به قلم دامنه: به نام خدا. سلام. مسائل اجتماعی: قابل توجهی شهرداری قم یا هر شهر و دِه دیگر. مدتیست میبینیم -همه یا اغلب- که در هر خیابان و کوچه و بوستان، و در جوف پارک و پارکینگ، موشها (به زبان محلیمان: "گَل") که جدیدا" چنان تناور شده که از جثّهی گربه هم (به گویش محلیمان: "پیشی یا بامشی") پیشی و بیشی گرفته، جولان میدهند و راست راست راه میروند و هر چه خواستند میجَوند و هر وقت خواستند راحت میرَمند. بشر، گربه را به حیاط، حتی گاه به اتاق خود راه داده و به او خدمت عاطفی و غذایی روا داشته که به ازای آن، هر گاه موش و اَشنیک (= بزرگجثّهتر از موش و دُمدراز تر از گَل) دست به جویدن و تاراج و دستبرد زدند، گربهها امانشان ندهند و بر دهن گیرند و غذای صید و شکار خود کنند. اما گربهها یا چنان تنپرور شدند و تنبل و خوابآلو که حال دنبالکردن موش و گرفتن آن ندارند. و یا چنان آتوآشغال و موندهغذا خور شدند که وقتی موش را میبینند از بس از استخوان! و لاشه و پی و غضروف خوردهاند از موش متنفر و سیرند.
وقتی گربه فقط نظارهگر باشد و موش نگیرد، از وظیفهی موشگیریاش شانه خالی کند، دیری نمیپاید که روزی فرا میرسد موش، گربه میگیرد! نه موش، گربه. حالا شهرداری قم یا هر شهر و دِه دیگر وقتی مشاهده میکنند سطح شهر و دِه و قصبه و قریه و روستا، اینگونه جولانگاه موش شده، جَستوخیز ماهرانه کنند با سم دفع حشرات و حیوانات موذی، آز آمارشان بکاهند و تا اذیت این جوندگان در زندگی آدمی کاسته شود و با این اقدام چرخه و سیکل طبیعی حیات را میزان نگه دارند. سگهای ولگرد کم بود، موش و اشنیک اضافه شد. بگذرم که اگر ادامه دهم از رسالهی دلگشای عُبید زاکانی ایضا" از "موش و گربهی" ایشان و هکذا از "ویس و رامین" فخرالدین اسعد گرگان، پیشی میگیرد!
راستی برای همهی خدمات خوب و چشمگیر شهرداری قم یا هر شهر و دِه دیگر، از صمیم دل ممنونم و به دستاندرکاران کرام و بهویژه به پاکبانهای خَدوم و محترم خداقوت میگویم. برای این نوشتهام استناد هم دارم؛ عکس. آن هم عکس تازه و بهروز و بکر: یعنی موش، همان اَشنیک که به گربه پهلو میزند: ( ۹ آبان ۱۴۰۱ ) عکس را خودم انداختم که داشتم به جایی میرفتم و با همین سوژه به نوشتن فوری این پست شائق شدم. خلاصه اینکه گربهها اگر گربگی خود را نکنند موشها شهر و کشور را اشغال میکنند و آت و آشغالها هم بومزیستهای آدمی را احاطه!
به قلم دامنه: به نام خدا. سلام. جوزپ بورل اسپانیایی (رئیس سیاست خارجی اتحادیهی اروپا) اروپا را "یک باغ" و سایر کشورهای جهان نقاط جهان را "جنگل" فرض کرد. سخن جنونآمیز و نژادپرستانهی وی حتی در خودِ اروپا نیز بر جدار وجدانهای بیدار خراشِ جراحت کشید و اگر روزی اثر زشت این فکر و رسوایی و خوداعترافی وی به استعفایش انجامید چندان شگفتی هم ندارد. شرمآورتر این که، بورل سخنان خود را در یک جمع علمی یعنی "آکادمی دیپلماتیک اروپایی" مطرح کرد. این حرف او را هر بار مرور کنیم ما را به یاد اَسلاف او میاندازد؛ -چهرههای علمی و حتی دانشمند- که دستکم از سه قرن قبل تا کنون، پوست و خون و دودهی اروپایی را نژادی کارفرما و سایر ملل را کارگر و فرمانبُردار تلقی میکردند. لَختی به سخن بورل توجه فرمایید:
"اروپا مانند باغ میمانَد و سایر کشورهای جهان مانند جنگل است و جنگلیهای وحشی به باغهای زیبا حمله میکنند. جنگل رشد بالایی دارد و دیوار نمیتواند از باغ محافظت کند پس باغداران باید به سراغ جنگل بروند."
محمدجواد ظریف و جوزپ بورل
چندی پیشتر نیز قاتلِ خائفِ شهید حاج قاسم سلیمانی یعنی رئیسجمهور فاشیست قبلی آمریکا (ترامپ) در دورهی حکومتش، مردمان تیرهپوست و سادهپوش آفریقا را در بیادبانهترین تعبیر مردمانی معرفی کرده بود که "بوی فاضلاب!!! میدهند". اساسا" غرب از سرِ تبختُر و غرورِ دروغ، روزگاری از ملل ستمدیده "حق توحُّش" میگرفت؛ یعنی وقتی میان ملل عقبنگهداشته شده مأمور میشدند از دُول آنجا پول زور میگرفتند با این توجیه که شما وحشی هستید و به ما که اهل تمدن و رشد و توسعهایم! باید پول پرداخت کنید. در ایران پیش از انقلاب نیز همین رفتار را با دولتهای پیشین داشتند.
حالا این مَردک! جوزپ بورل فراموش کرده است بیشترین جنگ و کشتار میانِ خود اروپاییها بوده و میلیونها تَن آدم، در همین قاره با شلیک تیر و بمب و گلولهی خود دولتهای اروپایی قتل عام شدند. روزگاری کشورهای اروپا تنها سلاح خود در برابر همدیگر را فقط سلاح و تفنگ و جنگ و کشورگشایی میدانستند و حتی پا را ازین قاره فراتر میگذاشتند و در سایر قارهها دست به تصرف سرزمینهای بومیان میزدند. در هر قارهای اگر سری بزنیم هنوز هم آثار خونریزی و تجاوز و تصرف اروپایی موج میزند که با حربهی ننگین استعمار (عمرانکردن و آبادانکردن) به کشورهای دیگر لشگرکشی میکردند و مردم آن را خوار و معادن غنی آنجا را به زور و سوداگری چپاول مینمودند. تمام تمدن فاسد اروپا بر پایهس سرقت منابع خارجی بنا شده است.
جوزپ بورل درین فکر فاسد و پندار باطل و خوی غلط نژادپرستانه تنها نیست، اساسِ اروپا و ایالات متحده آمریکا بر همین ستیزهجویی و نژادپرستی و تفاخر پایهریزی شده است. تمدن غرب برهنهتر از آن است که پندار میشود، این تمدن کژراههای است که بشر موظف است آن را از سر راه خود پس بزند. و انقلاب اسلامی پیشرو درین مبارزهی منطقی است. این تمدن، راه رشد نیست، بستر به روی فساد و تباهی و زر و زور تزویر است که روزگاری زندهیاد دکتر علی شریعتی لایههای اصلی این تمدن باطل را تبیین و هوشمندانه افشاء کرده بود.
امروزه نیز روشن شد اروپا با این فکر ویران، "باغ" نیست؛ بلکه باغی (=بَغْی و خروج از معیار حق) هست؛ و صدالبته یاغی و طاغی. قارهای سرکِش که البته در دل خود وجدانهای بیدار هم دارد؛ و نیز متالّهان معنوی هوشیار که شاید روزی ناجی مردم خودشان شوند و فساد این حوزهی جغرافیایی جهان را -که منبع اصلی عریانی و عصیانی و ویرانی است- بزُدایند و یا دستکم، کم کنند. بگذرم. آیا آقای جوزپ بورِل عبرت میگیرد و ازین وهم، به فهم میرسد؟! اللهُ اعلم.
متن نقلی: آیتالله سید محمدمهدی میرباقری (رئیس فرهنگستان علوم اسلامی و عضو مجلس خبرگان رهبری) مسائل اخیر روز را بررسی و تحلیل و تبیین کرد. درین پست به دلیل پرداختن اهمیت گفتهها و دیدگاههای افراد شاخص پیرامون مسائل روز ایران، جملات مهمتر گفتوگوی برنامهی جهانآرای شبکهی افق با ایشان را میآورم:
عکس از دامنه از روی بازپخش برنامه
بسیاری از غربگرا و میانهروها در اغتشاشات اخیر، مرزهای خود را با براندازان روشن نکردند؛ شاید میخواهند بهعنوان ناجی، دوباره بهنحوی به قدرت برگردند!... اسلام حداقلی منشأ چالشهای اجتماعی میشود؛ چون وقتی اقتصاد و شهرسازی و ساختارهای فرهنگی و مناسبات اجتماعی را به علوم مدرن واگذار میکنید و درواقع الگوی توسعهی غربی را میپذیرید، اقتضائات آن در جامعهی ما با فرهنگ دینی و بومی ما دچار چالش میشود و منتهی به بحران میشود... تصمیمسازان غربگرا و طرفداران دین حداقلی، که سه دهه در برنامهریزیهای اقتصادی و فرهنگی کشور حضور داشتند، باید پاسخگوی عملکرد خود باشند و در نقش مدعی و شاکی و پرسشگر وارد نشوند. در کشور ما تصمیمسازی باید شفافسازی شود و تصمیمسازان پاسخگو باشند... جریان های غربگرا و میانهرو، خیلی از مواقع خود عامل به وجود آمدن بحران اجتماعی هستند... آنهایی که اسلام حداقلی را پیاده کردهاند عامل بحرانهای امروزی هستند... بسیاری از افراد غربگرا و میانهرو که در سه دههی اخیر جزو تصمیمسازان بودهاند، حالا نشستهاند و ایراد میگیرند در حالیکه حاضر نیستند مسئولیت تصمیمسازیهایشان را بر عهده بگیرند.
غرب، حجاب را به لبهی درگیری تمدنی تبدیل کرده است... اصلاح بیحجابی باید اصلاح ریشههای آن باشد؛ یعنی مقابله با شبکه سکولاریسم جهانی و ساختارهای ترویج بی حجابی... حجاب، اصل در ایمان و کفر و انقلابی و غیرانقلابی بودن نیست ولی جزوِ واجبات و فروعات زندگی ایمانی و اسلامی است و به عبارتی از لبههای درگیری تمدنی است، البته غرب آن را به لبهی درگیری آورده است... ما جنگطلب نیستیم ولی مجبوریم دفاع همهجانبه داشته باشیم؛ و این درگیریها حتما" به پیروزی جبههی حق منجر خواهد شد، البته اگر ظرفیتهای تاریخی و تمدنی خود را نشناسیم مغلوب میشویم. منبع.
به قلم دامنه: به نام خدا. سلام. مردم ایران با قرآن چه میکنند؟ برایم مانند روز، روشن است که مردم ایران تا چه میزان -بالا و درخشان- به قرآن احترام میکنند. من نمونههایی نمایهوار میآورم:
قرآن به سر در شبهای قدر که هر بار آغاز سال معنوی هر مؤمنی هست.
یک جلد آن جزوِ مقدس و دائمی مهریهی زنان است.
بر بالین نوزاد میگذارند تا در پناه آن، از شیطان در امان بماند.
ناپاک از روی حرمتنهادن آن را لمس نمیکند.
مصحف مقدس را پایین نمیگذارند؛ همواره در بالاوبلندی و طاق میگذارند.
هیچ شیئی را بر روی جلدش جای نمیدهند.
معمولا" اگر دست کسی به قرآن رسید آن را میبوسد.
جایی که قرآن قرار دارد کسی پا را دراز نمیکند.
وقتی انسانی وفات میکند برای تلذّد روح او و عبرت خود، قرآن میخوانند.
در محاکم قضایی گاه کار به سوگند میرسد که قسم به قرآن ملاک داوری میشود.
مسئولان نظام برای وفا به عهد در مراسم سوگند، به قرآن قسم میخورند.
در صفحات اول و آخر قرآن، بزرگان خانواده، یادداشتهای مهم زندگی شامل حج، تولد، ازدواج، اتفاقات، ممات و ... را مینویسند و زمانی بهترین سند برای سجّل احوال افراد بود.
در اعزام به جبهه، زیارت، مسافرت، تحویل عروس به داماد و ... از زیر قرآن عبور میکنند.
سورههایی کوتاه از قرآن، جزوِ جداییناپذیر نماز است.
آیاتی از قرآن بخشی از اوراد و دعا و ذکر مردم است و آن را پیش از خروج از منزل زمزمه میکنند.
معمولا" -و بهتر است بگویم اغلب و به حتم- مردم جلسات خود را با ذکری از آیات کلام الله مجید آغاز مینمایند.
جلد کوچک و جیبی قرآن، نوعی حرز و پناه و ایمنجستن برای باورمندان است که با خود آن را حمل میکنند.
وقتی در کاری میان خیر و شر درمانند، با استخاره (=کسب خیر) خود و اغلب توسط یک فردِ پرهیزگار به قرآن رجوع میجویند تا قرآن را را نشان دهد.
حتی برای روزهای مهم مانند جشن عروسیگرفتن و مراسم نذر برپاکردن و ... ، از قرآن کسب تکلیف میکنند که خوب آمده یا بد. اگر به قول معروف بد بیاید از انجام آن منصرف میشوند و تاریخش را تغییر میدهند.
آیاتی از قرآن را از بَرند تا در استدلالها و گپوگفتهای روزانه وارد کلام کنند تا حجت و ختم کلام باشد و به اقناع بینجامد.
نمونههایی را آوردم که اگر بخواهیم تمامی آن را پس از تتبع و جمعآوری اطلاعات ذکر کنیم خود از یک جلد کتاب میگذرد. شاید خوانندگان شریف همین حالا نمونههای دیگری در ذهنشان جرقه زده باشد. اینک با ذکر یک نکته، بسیار میسزَد که یک آیهی شریفه را هم تبرّک کنیم و تدبر.
اما نکته: وقتی معتقدات مردم نسبت به قرآن، اینمقدار محکم و آکنده از قداست و حرمت است آیا نمیتوان پرسید چرا هر گاه فرصت آشوب و آتشافروزی را برای خود فراهم میبینند به قرآن جسارت میکنند؟ و حتی آن را آتش میزنند!! اگر در اروپا و آمریکا هر از گاهی به قرآن اهانت شناعتآمیز میشود به خاطر دشمنی با فراگیرشدن اسلام و بیداری مسلمین است، اما اینان که در مام وطن به ارتکاب چنین جسارت و گستاخییی نسبت به قرآن و مقدسات و معتقدات، مایل میشوند چه اسمی دارند؟! خدا نیارد روزی را که به خاطر ناسپاسی به نعمات در انقلاب اسلامی، گرفتار هرج و مرج و مبتلا به بلایای خانمانسوز شوند که جز افسوس و ندامت گریزی دگر ندارند. هرچند به این آرزوی شُومشان هرگز نائل نمیگردند. بگذرم.
و اینک آیه:
آیهی ۲۸ صاد : اَم نَجعل الَّذینَ آمنوا و عمِلوا الصالِحاتِ کالمُفسدینَ فی الارضِ اَم نَجعل المتقینَ کالفُجّارِ.
مىگویند: حساب و کتابى در کار نیست. مگر ما آفرینش را بر عدل و حکمت استوار نکردهایم؟! با اینوصف، آیا کسانى را که ایمان آورده و کارهاى شایسته کردهاند مانند کسانى قرار مىدهیم که با باورهاى نادرست و کارهاى ناروا در زمین تبهکارى مىکنند؟! آیا تقواپیشگان را مانند بزهکاران قرار مىدهیم؟!
در "تفسیر نمونه"ی آیت الله العظمی مکارم، دربارهی این آیه آمده است: "نه بیهدفی در خلقت ممکن است، و نه مساوات صالحان و طالحان؛ چراکه، گروه اول در مسیر اهداف آفرینش گام بر میدارند و به سوی مقصد پیش میروند، اما گروه دوم در جهت مخالف قرار گرفتهاند."
به قلم دامنه: به نام خدا. سلام. برخی از کتابها تا آخر عمر پا به پای آدم میآید. مثل همین کتاب «سالک صلح» از انتشارات روزنامه اطلاعات. او زنی بود که ۲۸ سال در جهان راه رفته تا بشر را به خیر و خدا و عالم معنا و اخلاق فرا خوانَد. اسم خود را هم تا آخر عمر نگفته. فقط خواست سالک صلح باشد. درین نوشته چند نمونه از گفتههای ایشان را مینویسم، از چکیدههایی که ازین کتاب یاداشت کرده بودم:
سالک صلح
رمان
"به کسی مربوط نیست"
سالک صلح برین عقیده بود که "تنها از طریق وقف زندگی در راه خدا میتوان رضایت حاصل" کرد. زیرا سالک صلح، بدن را کالبد و "مقبرهی روح" میداند. و از عیسی مسیح ع نقل قولی میکند که آن پیامبر ع میگفت: "چرا مرا سرورم سرورم میخوانید ولی گفتههای مرا اطاعت نمیکنید؟!" او یک راه صلح را این میداند: مغلوبکردن شرّ با خیر و دروغ با حقیقت. از نظر او جزمیت اختراع نشد، جهل و ناپختگی مادرِ جزمیت است. او همچنین گفته زندگی مذهبی را از طریق اکتشاف درونی به دست آورد نه از راه تتبع و تعالیم صرف. از منظر وی در درون اشخاص طبیعت الهی وجود دارد که هر وقت بیدار شود آنها ( منکرین خدا ) احساس نزدیکی به خدا میکنند. وقتی از سالک صلح پرسیدند کوندالینی چیست؟ جواب داد: بیداری کوندالینی ( kundalini ) میتواند به معنی بیداری فطرت الهی باشد؛ یعنی شکوفاسازی معنوی.
به قلم دامنه: به نام خدا. سلام. در مدرسهی ملاعبدالله اصفهان سه اتاق بسیارخوب داشتم. خوب مدرسهای بود. آبِ روان، خادم بافهم، حوض خوب، گلهای فصل جدید و در بهار سبزیهای جورواجور در پشت کوزههای آب، صفایی داشت. یک قهوهخانهی بزرگ هم در مدرسه بود. نمازجماعت هم در مدرسه خوانده میشد. این را از زبان مرحوم آیت الله آسیدمرتضی پسندیده نوشتم (ر.ک: ص ۱۹) که زندگی و شرح احوال ایشان در کتاب "خاطرات آیت الله پسندیده" به کوشش آقای محمدجواد مرادینیا آمده است. امام خمینی ره برای این برادر ارشدش، سمِت پدری قائل بود و وصی بلامنازع.
خاطرات
آیت الله پسندیده
با این نوشتهام خواستم دستکم سه یادآوری داشته باشم: یکی شکل جذاب و تأثیرگذار سازه مدرسههای حوزه در گذشته؛ که تا چه حد از زیباشناختی و الهام از طبیعت خداوند بهره داشت. دیگر این که عالمان دینی با مشقّت فراوان صدها فرسخ را پیاده یا سواره طی میکردند تا خود را به مدارس مهم برسانند و بر دانش خود بیفزایند. مثلا" در هیمن کتاب خاطرات، برای آقای پسندیده در حین رفتن به اصفهان برای تحصیل بیشتر و برگشتن به خمین به خاطر اشغال ایران در جنگ جهانی اول، اتفاقات زیادی افتاد؛ مثل دستگیرشدن توسط سارقین و راهزنان. اما معمولا" عالمان از ادامهدادن تحصیل و تهذیب دست بر نمیداشتند. و سوم این که حسوحال ما از تاریخ علما و آشنایی با شرح حال آنان، همیشه تازه نگه داشته شود؛ زیرا از دیدِ بنده هیچ درسی برای انسان اثرگذارتر از شناخت زندگی علمی و عملی علما و دانشمندان و سیر در سیرهی آن، نیست.
جنگلبان اهل بختیاری در لحظهی احتضار
به قلم دامنه: به نام خدا. سلام. حرکت جنگلبان بختیاری در کهنسالی، یک الگو بود. آخرین ثانیههای جاندادن، دست همسر کهنسالش را چنگ زد و دست در دست او جان به جانآفرین تقدیم کرد. مستند این صحنه را دیده بودم و عکسی هم انداخته، تا اینک یک پست برای لیف روح شد زیرا معنویت در آن موج میزند. او هم وفادار به بلوطهای زاگرس بود و هم دلباختهی همدم کهنسالش.
به قلم دامنه: به نام خدا. سلام. چرا مهار ایران ؟!! مسائل زیاد است پس فقط دو مسئله را مثال میزنم. انرژی داخلی و اتحاد خارجی.
یکم: انرژی داخلی و منطقهای: کافیست فقط بدانیم ذخیرهی انرژی نفتی خلیج فارس برای دهههای طولانی دوام دارد اما دیگر منابع نفتی در جهان دو تا سه دهه در آینده تمام میشود و تُهی. گاز هم جای خود دارد که ایران و روسیه و قطر بالاترین ذخایر گازیاند. ایران در خلیج فارس حداکثرِ ساحل را دارد؛ به طولی زیاد، آن هم در میان خلیج فارس از دهانهی اروندرود تا دریای عمان در کرانهی گواتر. و این یعنی "شاهین ترازو" شدنِ ایران درین جغرافیای سیاسی. برای همین موقعیت ممتاز است که ایران با فراستِ بینظیر رهبری معظم از طریق اعزام جداگانهی سپاه در خلیج فارس و اعزام ارتش در دریای عمان، امنیت و ثبات را برای پایداری و اِشراف ایجاد میکند. زیرا "بدون اغراق، خلیج فارس عامل حیات ایران است." (درینباره به کتاب جغرافیای عملیات ماندگار دفاع مقدس. نوشتهی: احمد پوراحمد رجوع شود.) بنابرین؛ آمریکا ازین مسئله باخبر است. برای آمریکا دستکم از سه جهت این منطقه دارای اهمیت راهبردی است:
از نظر اقتصادی، منبع عمدهی انرژی است و تسلط ایران بر آن برای آمریکا شکننده است.
از نظر خط دفاعی، لایهی سوم دفاعی استراتژیک آمریکا (تئوری برژینسکی) محسوب میشود. خط دفاعی اول آمریکا، خودِ ایالات متحدهی آمریکا است. خط دفاعی دوم، اروپاست و خط دفاعی سوم هم، خلیج فارس است.
از نظر بازار فروش، عظمیمترین منطقهی دادوستد اسلحه است. درآمد آمریکا در درجهی بالایی، به فروش اسلحه متکی است.
عکس از روی جلد کتاب: دامنه
کتاب جغرافیای عملیات ماندگار دفاع مقدس. نوشتهی: احمد پوراحمد
دوم: علاوه برین، اتحاد خارجی ایران هم، برای آمریکا دردسرساز تلقی میشود. بر اساس سیاست دائمی آن کشور "مشهور به سیاست سدّ نفوذ"، ایران در هیچ شرائطی نباید اهرم قدرت برای چین و روسیه گردد. اینک اتحاد ۲۵سالهی منفک میان "ایران و چین" و "ایران و روسیه" که زمینههای آن هوشمندانه چیده شده است و نشان داده شد که جمهوری اسلامی ایران، مقتدر منطقهی و یکی از چند قدرت برتر جهانی شده است، آمریکا را بیش از پیش به فکر چارهجویی انداخته است تا راهبرد "مهار ایران" را عمیقتر و مرموزانهتر به کار گیرد. از نظر بنده برنامهی منحط و مُهلک با متنهای چندپهلو و مشکلدارِ "برجام" دستپخت تلخ و شورِ دولت شیکپوش پیشین (=حجت الاسلام حسن روحانی و دکتر محمدجواد ظریف) نمونهای از همین سیاست مهار بوده است.
به قلم دامنه: به نام خدا. سلام. همانطور که در پست ۴ دی ۱۳۹۷ «اینجا» از کتاب «تعالیم اسلام» مرحوم آیت الله علامه طباطبایی که به کوشش مرحوم حجت الاسلام سیدهادی خسروشاهی تدوین شده است، چند مطلب نقل کرده بودم ازجمله در ص ۳۲ آن که میگوید: «عقاید دینی مانند نیروی مخفی در دل انسان جای دارد و او را درهمهحال همراهی می کند و وی را از رذایل اخلاقی بازداشته و به فضائل وادار می کند.» و در ص ۳۹ نیز فرموده: «جامعهای که به دین پایبند نباشد، واقعبینی و روشنفکری را از دست میدهد.» اینک پس مطالعه و مرور مجدد این اثر گرانقدر، چند نکتهی مهم دیگر مینویسم:
تعالیم اسلام اثر علامه طباطبایی
در ص ۵۸ نکتهای مهمتر میفرماید: طبق دستور اسلام باید هدف اصلی را "اخلاق" قرار داد و قوانین را بر اساس آن بنا نهاد زیرا از نظر علامه، فراموشکردن اخلاق، مردم را به مادیت متوجه میکند. ایشان در ص ۳۶۶ از آثار اجتماعات میگوید که در اسلام مقرر شده است، و آن «بهترین وسیله برای دفع اختلاف طبقات است و از بین بردن بدانیشی به یکدیگر.» البته از برخی از اجتماعات سوء باید خوداری ورزید کما این که علامه درین مسئله ازین شعر در ص ۲۳۰ کتاب بهره گرفته:
با بَدان کم نشین که درمانی
خو پذیر است نفسِ انسانی
لازم به ذکر است آیت الله جوادی آملی در مقدمهی همین کتاب در ص ۲۰ و ۲۱ دو نکتهی مهمی فرمودند: یکی اینکه توصیه بر خواندن این کتاب کردند تا در پرتو جامعیت کتاب «تعالیم اسلام»، "جامعه را از نقص عملی و قصور علمی آزاد ساخته و هدف والای انقلاب اسلامی را از علم به عین آرند و از گوش به آغوش." دیگر اینکه امام خمینی ره را به "خضرِ راهِ تهذیب" توصیف نمودند.
پیوست: علامه این کتاب ۳۷۵ صفحهای را در سال ۱۳۴۲ به درخواست یکی از تجّار و اَخیار تبریزی (آقای حاج حسین آقاکاغذیان) برای برنامهی درسی مدرسهی علوی تهران تألیف کرده بودند. روحشان شاد و آثارشان همیشه در یاد.
مسائل روز: به قلم دامنه. به نام خدا. سلام. نگاهی منتقدانه به نحوهی کار مسئولین اربعین: به نظر میرسد وزارت کشور در مسئلهی زیارت اربعین نمرهی بدی گرفته باشد و ستاد اربعین هم اساساً صلاحیت مدیریت خود را به تیغ رد کشانده باشد. دورنمای چنینوضعی را چندروز پیش -که بحران عراق را در کاوشم داشتم- دیده بودم و به برخیها گفته. جا دارد مجلس شخص آقای احمد وحیدی را به صحن فرا بخواند و حتی کار آنقدر بد پیش رفت میتوان وی را استیضاح کرد تا فکر نکند چون سرتیپ و سابقهی امنیت و اطلاعات دارد، مصون از نظارت است. اگر البته مجلس غیرت ورزد. حتی بهتر این میبینم خود جناب حجتالاسلام سید ابراهیم رئیسی با ارادهای راسخ جناب وحیدی را بیدرنگ عزل کند. اعضای ستاد اربعین مستحق توبیخ شدید هستند و حتی مستوجب برکناری. و نیروی انتظامی هم پرسوجو لازم دارد تا این نیروی خادم هم بداند زیر نظر هستند.
بنده دولت فعلی حاکم عراق را حکومتی نابسامان میدانم که عرضهی هیچ کاری را ندارد. فاجعهی منا مگر کم بود که اینک گرمازدگی نزدیک ۷۰۰۰ زائر گرفتار در مرز، میرود که به فاجعهی دردناک بینجامد. این بههمریختگی را هر آدم کماطلاعی هم پیشبینی میکرد چه رسد به اینان با اینهمه حشَم و خدَم. اطلاعات نگرانکنندهای به بنده میرسد و ترسم این است جان مردم مؤمن و آوارهی صحرا و بیابان در خطر مهلک قرار گیرد. هم در عراق و هم لب مرز ایران. اینک بیش از ۱۰هزار زائر سراسر ایران در قم سرگردان هستند و در جمکران پناه داده شدند. آیا جان و آبروی شهروندان اینمقدار اندک میارزد که اینهمه اسیر بیلیاقتی دستاندرکاران شوند؟ بدا به حال شما. تقوا دارند، خب باشه، مال خودشان و ارزنده هم هست، خدمت و خلوص هم دارند، اما کار بزرگ اربعین که ژرفایی عمیقتر و گستردهتر از مراسم حج دارد، مدیریت و صلاحیت و خبرگی لازم دارد که اینان نشان دادند ازین نعمت و قوهی فکری بیبهرهاند. دائم مردم را فراخواندند اما اینقدر ارزیابی از وضع عراق نداشتند که مردم ما را در لب مرز در امان خدا رها کردند و کرایههای داخلشان را چندین برابر بالا بردند. اگر وزارت کشور و ستاد اربعین و عوامل ارز و راه و جاده، گوشمالی نشوند سال بعد هم باز هم بدتر ازین میکنند با مردم مؤمن. مگر چه کسانی با اقلّ توشه راه میافتند عاشقانه به کربلا میروند؟ جز همین مردم مؤمن و متدین و دوستدار اهل بیت علیهم السلام؟ کمی به خود بیایند و دستکم از آل سعود بیاموزید که با آنکه حاکمانی فاسد و هرزهاند، اما حج امسال را با نظم و نسق و تجهیزات مهیّاتر، به پیش بردند. نباید مسئلهی بهاینمهمی را کوچک فرض کرد و بر سر مردم هر چه خواستند بیاورند. خوشا به حال موکبداران ایران و عراق که خالصانه زائرین را خدمت کرده و میکنند. حرف زیاد است، فعلاً بس است. جمعه ۱۸ شهریور ۱۴۰۱ ابراهیم طالبی دارابی دامنه
توضیح دامنه: عنوان "افلیج و افلاک" نام ستون دوم بنده هست در هیئت محترم رزمندگان دارابکلا. روزانه یا به فراخور خواهم نوشت: با سلام و بسمالله و احترام:
افلیج و افلاک ( ۱ )
افلیج: نفس نظام در مشروعیت سیاسی (هم شرعی ، هم عرفی) افتاد.
افلاک: قطع به یقین نادرست است؛ هنوز نظام طرفداران بیشمار دارد. اگر مشروعیت مهم است پس چرا پیِ عنصر ارثیِ پهلوی میدَوند؟! این خاندان که از مردم و شرع چیزی نمیفهمید. نمیفهمند این را میگویند. بگذرم.
افلیج و افلاک ( ۲ )
افلیج: ایرانی باید با هدف مرزبندی با قوم عرب، به جای "سلام"، بگوید یا بنویسد: "درود" ؛ چون سلام، مال عرب است.
افلاک: درست نگفتند. سلام، نام و قول خداست، نه فرهنگ مختص اعراب. حتی اگر مال عرب نیز بوده باشد، خوبیها را از هر کس و هر جای جهان بگیرند حکمت است، نه ضلالت. مؤمنان در نماز هم، وقتی از محضر خداوند متعال میخواهند خارج شوند باید سه تا سلام بدهند تا اجازهی خروج بیابند. پس؛ سلام، یک واژهی وَحیانی و اخلاقی و دینیست. زهی هم سعادت که انسان با سرآغاز زیبایی یعنی "سلام"، ادب خود را در دیدار یا نوشتار وارد صحنه میسازد.
افلیج و افلاک ( ۳ )
افلیج: رونق کشور و ملت، فقطوفقط آشتی ایران با غرب است.
افلاک: اشتباه میکنند. انقلاب اسلامی چون "پیام" به جهان است، غربِ مدعیِ آزادی از آثار بازتابِ "پیام" در جهان میهراسد. این غرب است که باید با ملل دیگر، آشتی کند و اگر ادب داشت حلالیت هم بطلبد؛ زیرا آنان بودند که منابع کانی و آلی کشورها را غارت کردند و تا توانستند کودتا. به سرزمینهای دوردستِ اروپا سر بزنید، همه، روزگاری زیر چپاول این دولتهای یاغی بودند. ایران سخن دارد، نه توپخانه. اگر جواب سخن ایران، دسیسه شد و فشار و زور، ایران توپخانه که سهله، قوت و شوکت ایمان به انضمام موشک انهدام دارد. امام علی -ع- هم کلامِ حق داشت، هم شمشیرِ حدّ. هر کدام به وقت ضَرورش.
افلیج و افلاک ( ۴ )
افلیج: ما به مُلّا نیاز نداریم حتی اگر آن ملا، ملاصدرا باشد. بیشتربخوانید↓
افلاک: اشتباه همین است که فکر میکنند خود ارباب یقین (=دیدهوران تیزبین) هستند حال آنکه عوامیت از سر و وضع آنان میبارد. آن روز مُلّا، در کوی و برزن مکتب داشت و سواد به ملت میآموخت، رضاخانِ آنان فقط فلک داشت و کتک و واژگانی از صدها فُحش و ناسزا و انواع مکر و کلًک. اینک از لجاجت غلتیدند دامنِ دیکتاتوری که روز نخست، یک وجب زمین نداشت هیچ، تبار و دوده هم نداشت و موقع تبعید ۴۴هزار سند مِلک و اموال به اسم خود زد. حالا غرَضورز، مرضِ ضدِّ ملا گرفتند و هر چه سرِ راه خود میبینند که بوی دین و آیین دارد، نفی میکنند. ملا هم مثل همهی ماها، آدم. و آدم هم اشتباه توی خون و ذاتش است. مشکل آنان ملا نیست، من معتقدم "مکتب" است، آنان با مکتبیشدن مردم آلرژی دارند. بگذرم.
افلیج و افلاک ( ۵ )
افلیج: نظام آخوندی هر چه را روبرویش باشد دسیسه میپندارد.
افلاک: انتقاد اگر میکنند از آزادی بیان برخوردارند. اما آشکار است آنان اساسا" زیربنای باورها را ریشهکن میکنند و حتی روحانیان را تماما" بلاوجه میدانند. همواره چنین بوده که پولاد از آتش، آبدیده میشود و انسان از وسوسه. اینان خود دو روی وسوسه و دسیسه هستند. بگذرم.
افلیج و افلاک ( ۶ )
افلیج: انسان و دین رابطهی تغییر و دگرگونی دارند چون انسان رشد و حرکت فکری میکند و دین در جا میماند و کهنه میگردد؛ پس همهچیز باید تغییر کند حتی دین و دینداری. اسلام مال ۱۴ قرن قبل است و بس.
افلاک: آنان نمیدانند یا نمیخواهند بدانند که دین مجموعهآراء خداست و آفریدگار حکیم از حرف عبَث، منزّه است. جنس پیام دین از نوع آهن نیست که زنگ بزند و بپوسد، عین الماس است که در اعماق زمین کهنه نمیشود، رسوب نمیکند و فسیل نمیگردد. انسان دارای باورهای ثابت و متغیر هر دو است. جای ثابت با متغیّر عوض نمیشود. کسی که دین را کهنگی و دیندار را متعصب میپندارد، خود، خود را نقض میکند؛ زیرا حرف و منطق خود را لابد ثابت پنداشته است که برای خدا نیز تصمیم گرفته و خویشتن را عقلِ کُل فرض کرده است. میگویند نه؟! آیهی مهم ۲۷ ابراهیم را ببینن که سخن از "اعتقادِ ثابت" و "گفتار راسخ" زده است و ایمانآورندگان به آموزههای آسمانی روی میآورند نه به سلایق و سفسطهبازیهای نوسوفَسطاییان. ما به ثبات عقیده افتخار داریم. آیه به ما این را میگه: یُثَبِّتُ اللهُ الذینَ آمنوا بِالقَولِ الثَّابِتِ فی الحیاةِ الدنیا و فی الآخِرَه... . یعنی "خدا کسانی را که ایمان آوردهاند به خاطر گفتار و اعتقاد ثابتشان، ثابتقدم میدارد، هم در زندگی دنیا و هم در جهان دیگر." ترجمهی مرحوم مشکینی. من معتقدم آنان مشتری "لَهوَ الحَدیث"اند تا هم نسل فردا را گمراه کنند و هم مردم معاصر خود را مسخره و هم مُخ جوان را از تفکر راشد خالی نمایند. مگر آیهی عجیب ۶ لقمان را ندیدهاند؟! مؤمنان اما با آیه، خود با امور آشتی میدهدند نه با آن حرفهای بیهوده. بگذرم و متن آیه را میگذارم که خدای حکیم به ما آموخت و واقعا" خدا آدمشناس حکیم است: "وَ مِنَ النَّاسِ مَن یَشْتری لَهوَ الحَدیثِ لِیُضِلَّ عَن سَبیلِ اللهِ بِغَیرِ عِلمٍ وَ یَتَّخِذَها هُزُواً : و از مردم کسانی هستند که سخنان لهو و بیهوده را میخرند؛ تا جاهلانه (مردم را) از راه خداوند گمراه سازند و آن را به مسخره گیرند.
افلیج و افلاک ( ۷ )
افلیج: دموکراسی اروپایی داروی درد ایران و جهان است.
افلاک: دموکراسی و هر نظریهی علمی که پایهی معقولی بگیرد، از هر جای جهان که باشد پسند است؛ اما اروپا خود وارث دیکتاتوریهای خونین است و سلطنتهای رنگین. نیمی از اروپا هنوز نظامهای منحط سلطنتیاند؛ اسپانیا، هلند، بلژیک، انگلیس که درین آخری یک زن -ملکه الیزابت- از سنین پایین تا کهولت (بخوان: مادامالعمر) ۷۰ سال بر انگلیس و چند کشور همسود (مشترکالمنافع و تحتالحمایه) حکمرانی کرد و همین پریروز (جمعه ۱۸ شهریور ۱۴۰۱) بود که مُرد. دموکراسی انگلیسی - اروپایی از آندسته حکومتهاییاند که بر خلاف آنچه شعارش را در فلک کردند، در کشورهای دیگر دخالت میکنند خاکشان را تصرّف و نژادشان را برتر میبینند. چکیدهایاند از فریب و نیرنگ و دروغ که کیسهی ماستشان از دیرباز دارد چکّه میکند. دیری نمیپاید از آن چیزی نمیمانَد.
افلیج و افلاک ( ۸ )
افلیج: دیدید ایران جای ماندن نیست؛ ۱۶ هزار پزشک از ایران رفتند.
افلاک: رفتن به هر جای جهان، حق هر شهروند است. قرآن هم از قول خدا فرموده زمین خدا تنگ نیست. بنیآدم هم همه اعضای یک پیکرند. کسب علم و تکمیل دانش هم، توصیهی دینی و عقلیست. کمااینکه پیامبر خاتم ص فراگیری علم را حتی اگر رفتن به مسافت زیاد در چین باشد، تأکید کرد. علمای دین هم برای درک حوزهی نجف به آنجا میرفتند. تا اینجا ایرادی نیست، حُسن هم هست. اما وقتی پزشک، کشورش را در حالی که به وجودش نیاز است ترک میکند نشانِ کاهش درک پزشک است، نه علامت بدی کشور. پزشک بر اساس سوگندی که خورده است (برگرفته از مفاد بقراط) کارش در جایی بیشتر نیاز است که نیازمند دارد. اینک آنان که با هر انگیزه از ایران رفتند (آمار را نمیدانم) مستوجب ملامتاند؛ زیرا با این کار بد، ملت خود را تحریم کردند.
افلیج و افلاک ( ۹ )
افلیج: دیدی تعبیر محمد خاتمی را؟ که چه عالی "فاجعهای ناگوار" خواند و "درد آن تا مغزِ استخوان" ایشان را "سوزاند!"
افلاک: بله دیدم؛ اول کشکولی بگویم: بگو مراقب باشد واسه مغز استخوانش به ارتوپدی! نیاز نداشته باشد یه وقت. آری؛ خیلی هم فوتی و آنی جناب حجتالاسلام سیدمحمد خاتمی برای قضیهی "ژینا" پیام داد؛ حتی بر تن ماجرا چهار تعبیر دگر لفّافه کرد: "تنگناهای معیشتی" ، "فسادهای ویرانگر" ، "ناکارآمدیها" و "مشوّهشدن چهرهی اسلام و نظام". یاد پیام ۱۳ دی ۱۳۹۸ او افتادم که شهادت حاج قاسم سلیمانی را چه بهموقع "خسارتی بسیارسنگین برای اسلام و ایران" "به دست جنایتکاران متجاوز به منطقه و عراق" خواند و گفت: "همهی دوستداران فضیلت و مجاهدت و رهایی مستضعفان آزاده را داغدار" ساخت. خواستم بگویم برای آن عظیمترین رویداد برای ایرانیان و جهان اسلام، لفظ درستِ "داغدار" را به کار برد و عُلوّ به خرج داد و جای تشکر وافر دارد. اما نمیدانم چرا برای این قضیهی ژینا، جناب خاتمی به غُلوّ رفت و لفظ حیرتبرانگیز "سوزش تا مغزِ استخوان" را وام گرفت. باز آقای خاتمی! البته بودند برخی که در ترور حاج قاسم سلیمانی حتی مویرگشان هم نپّرید هیچ، شادی و شاده هم زده بود به سرشان، فقط از خوف مردم و رسوایی خود، پنهان میداشتند. بگذرم. امید است افراد در استخدام واژگان، نه زیادهخرجی کنند و نه خِسّت ورزند. الفبای فارسی گنجایشی قوی و غنییی دارد؛ آن را درست از صحن کتابواژهها به اجتماع و نوشتهها مهاجرت دهیم.
افلیج و افلاک ( ۱۰ )
افلیج: آیا ندیدید سه روز پیش زهرا رهنورد همسر میرحسین چی نوشت؟! عبرت بیاموزید از او.
افلاک: : آری دیدیم که گفت: "آیا حاکمان نمیدانند که فرداروزی، پیشوای مبارزه با سرکوبها زنان خواهند بود؟ و جای هزار افسوس است که مصلحان ذینفوذ، بر سر حاکمان فریاد نمیزنند بس کنید این ستم را" اما خانم زهرا رهنورد همسر آقای میرحسین موسوی آیا این را هم پس از آن سه روز نمیبایست به آتشآفرینان به اموال مردم و پرچم انقلاب و آشوبافروزان خیابان و نوامیس و زنان و حافظان امنیت و جان، مینوشت شما معترضان به قضیهی "ژینا" !!! پس چرا خودتان در برابر آن، کارهایی زشت و شنیع دارید مرتکب میشوید که حتی دَد و دیو هم از آن حذر دارد و نمیکند! مگر میشود معترض به نوع رفتار در قضیهی "ژینا" بود اما در عین، خود هزارانبرابر زشتتر وسط خیابان به مقدسات ملت دهنکجی کرد و به هر تشبُّث و مکری چنگ زد؟! این موج مورّب و کج، نه فقط اعتراضاتی کور است، بلکه لنگولنگان هم هست و دیری نمیپاید که خودِ بلواآفرینان را به چنگر خواهد انداخت. اعتراضات مدنی برای خود چارچوب و اخلاق و انصاف دارد، اسم این وحشیگری چیزی نیست الّا عمل به دستورالعمل سربازکوچولوهای صدام مستقر در جلگهی تیرانای آلبانی با کامپیوترهای اهدایی جانشین پادشاه عربستان آل سعودی.
به قلم دامنه: به نام خدا. سلام. اخیرا" مطلبی مهم از شادروان تختی خواندم که بر روان او درودی دیگر فرستادم و بر روحش سلام و صلوات خاصه. تختییی که حاضر نشد تبلیغاتچی شود و ازین راه کسب درآمد کند؛ آن هم تبلیغ چه کار زشتی و جواب چه باسرشت و سرنوشتی. کاری که این زمانه صداوسیمای جمهوری اسلامی هم ازین خبط و حبط بری نیست و شده جولانگاه هنرپیشهنمایانی که حاضرند برای چارشاهی پول بیشتر، به هر تبلیغی و با هر شکل و شکلکی چنگ بیاوزند. حالیا، خوشا به غلامرضا تختی جهانپهلوانی که رژیم شاه را مستبد و فاسد و به دور از عدالت و اخلاق و مردمگرایی میدانست و در جبههی مردم مستضعف برای حق میشتافت و عزت نفس شگفتانگیزی داشت و با بزرگانی چون مرحوم آیتالله سیدمحمود طالقانی و مرحوم دکتر محمد مصدق و متدیّنان و جوانمردان این مرز و بوم حشر و نشر داشت و دستِ همگان را میگرفت. بنگیرید به اصل ماجرا در متنِ نقلی زیر:
«صدای تلفن: یه عرض مختصر. ما یک فیلم تبلیغاتی داریم برای تبلیغ ریشتراشی. خواستیم شما نقشِ اول اون رو بازی کنید. پلان درشتی از صورت شماست که یک دستِ زیبای زنانه به اون دست میکشه و شما این شعر ریتیمیک رو میخونید:
رو صورتم مورچه بیاد لیز میخوره
ریشام هر روز دو دست تیغ تیز میخوره
جالبه؟ نه؟ واقعا بامزه است. قبول میکنید؟
جهانپهلوان تختی: نخیر آقا. بنده اهل اینجور کارها نیستم.
صدای پشت خط تلفن: اجازه بدید بگم تا ۱۰۰ هزار تومان حاضرن به شما بدن به خاطر همین چند ثانیه.
جهانپهلوان تختی: خیر آقا. انگار شما عقل و بار درست و حسابی ندارین.
صدا: اما ۱۰۰ هزار تومان خیلییه. میتونه همهی مشکلات شما رو حل کنه.
جهانپهلوان تختی: مشکلات منو پول حل نمیکنه» منبع
به نقل از: (فیلمنامهی جهانپهلوان تختی، علی حاتمی، مجموعهی آثار، جلد ۲، صفحهی ۱۲۷۵)