مجموعه پیامهایم در مدرسه فکرت
چهار تا خبر چهار تا نظر
از لابهلای روزنامههای ۳۱ فروردین ۱۴۰۲ کشور
به نام خدا. سلام. متن تنظیم خبر و تدوین نظر هر دو از دامنه است. اینک بنگریم مهمهایش را:
خبر یکم را : از روزنامهی «سیاست روز» آقای یوسفپور گویم که تیتر مراسم تاجگذاری چارلز سوم پادشاه انگلستان روز ششم ماه «مه» که میشه شنبه ۱۶ اردیبهشت ۱۴۰۲ برگزار میشود. گراهام اسمیت رهبر "جنبش جمهوریخواهان" انگلیس هم گفت همان روز در مسیر عبور پادشاه، تظاهراتی اعتراضی ضدسلطنتی علیهی چارلز با پلاکاردهای زرد! برگزار میکنند و بر آن خواهند نوشت: «تو شاهِ من نیستی». منبع.
نظر: همان بالای این روزنامه خبر رفراندم در ایران است که جواب خوبیست به خبر تاجگذاری چارلز سوم. انگلیس، ضد سلطنت تظاهرات هست، در ایران اما عدهای شوطّیکُن! برای رفراندم و بازگشت به سلطنت مشغول جیغ و داد؛ حتی اگر سومی پهلَوی به اسرائیل روَد و دریوزگی ورزَد. دامنه بگذرد.
خبر دوم را : از روزنامهی «آذربایجان» واگو کنم که حجت الاسلام آلهاشم دادِ سخن داده که "به نظر من دفاع فردی، سازمانی، نهادی، جمعی یا گروهی کمفایده است و نتیجه کاملی نمیدهد. این موضوع باید به صورت متمرکز و دولتی حل شود و تمام جمعها و گروههای مَجازی طبق نقشه و برنامههای مدون دولتی، هماهنگ عمل کنند. منبع.
نظر: این سید خوب یعنی سید محمدعلی آلهاشم البته روحانییی مردمی هست و با آه آنان آخته و آغشته. ولی ماها دیدیم هر کجا همآهنگی شعار شده، دولتها خرابخریبتر کردند. همین ماشین برای مردم بس، که از بس با همآهنگی، قیمتش را به اَفلاک بردند، خریداران را به اِفلاک و فلاکت رساندند!
خاطراتم از شهیدان و بزرگان دارابکلا قسمت ( ۱ ) به نام خدا سلام. خاطرهام را از شهید حجتالاسلام آق سید جواد شفیعی دارابی فرزند مرحوم آق سید اسدالله ذاکر و مؤذن محل آغاز میکنم. سبب این کار خواهر گرامیام
به قلم دامنه: به نام خدا. سلام. یکی از هفت کتابی که امسال تمام کردم کتاب "گاهشماری و جشنهای باستانی ایران" نوشتهی آقای هاشم رضی چاپ دوم ۱۳۸۲ تهران انتشارات بهجت، بود که این یکی را بُرشی خواندم و همان وسط نوروز تمام کردم. گزارشی از آن را نوبت گذاشته بودم که بر برسم. اینک رسیدم. نکات که زیاد است سه تا بس است:
یکی این که ایرانیها روز برات داشتند؛ یعنی روز تقدیرات که اسلام در شب، شب قدر دارد. در آن روز باور به جهانِ پَسین رستاخیز مُردگان و تسلسُل زندگی یادآوری و گرامی داشته میشد. حتی در بابِل هم که چنین میکردند، از همین فرهنگ ایرانی آبشخور داشت. ر.ک: ص ۲۹ تا ۳۵ کتاب.
دوم این که مراسم توبه و آئین بیرون راندن بدی و دیوی از درون، یک رسم دیرباز بود. حتی ایام صوم (=روزه) و سوگواری منعقد میشد. ر.ک: ص ۲۹ کتاب.
سوم آن که برخی از جشنها و آئینها در ایران با عمر این ملت برابر است. یعنی تا ایرانی بوده، چنین بوده. یک نمونه از ابوریحان بیرونی مثال بزنم و به قول عربهای عزیز خوزستان و جنوب ایران و جهان اسلام، "خلاص"!
ابوریحان بیرونی از مردم آمُل در برپاداشتِ جشنِ تیرگان در میان ایرانیان چنین میگوید: "آمُلیها در تیرروزِ تیرماه، به دریای خزر رفته و همهروزه را به شنا و آببازی میگذرانند." ر.ک: ص ۶۶۲ کتاب. بگذرم.
تشکر میکنم از همهی عزیزان کتابخانهی "یادگار امام" قم که این نعمت بزرگ دستیابی به کتاب امانی را برای منطقهی ما فراهم ساختند. >| ۳۰ فروردین ۱۴۰۲ |< دامنه.
تاریخ سیاسی دارابکلا قسمت قسمت ( ۱ تا ۸ ) به نام خدا. سلام. آن زمان دور -اول انقلاب تا دو سه سال بعدش- همهی مذهبیهای انقلابی، با هم بودیم. به همدیگر اَخم نمیکردیم. زیرِ سقف مقدس یک بالخانه یعنی کتابخانهی سردرگاهِ بالاتکیه، بیتوته و طی میکردیم. مثلا" جشن ملی قشنگِ ۲۲بهمنها را متحدانه، مردمواره میگرفتیم، نه دستوری، دولتیطور! و آمرانه از عوامل بالا. توی تکیهپیش، بین دو سمتِ خط (=جادهی شنی) دُخلِهی درخت (=پایهی) بلند راست میکردیم و با سنگ در چاله، دفنش، در حد و قدِ و قِوای خودِ دار و درخت. و بعد دورتادور،
به نام خدا. سلام. این کتابخانهی عمومی / امانی مرحوم «آیت الله محمدباقر دارابکلایی» ساختمان قلمچی روستای دارابکلاست. عکسی که جناب حمید رضا طالبی در ۸ فروردین ۱۴۰۲ از آن انداخته و در دامنه نشر یافته. زیاده عرضی نیست؛ الّا سه الی چهار تا:
یک: خودِ وجود ساختمانِ کتابخانه یکی از شاخصهای رشد و بالاآمدن سطوح فرهنگیِ هر جایی است.
دو: نام این کتابخانه مزیّن به اسم «آقا» است که پیشوای مذهبی و معنوی و شرعی بسیاری از مردم محل و محلات مجاور بوده است یعنی روحانی پارسای روزگار مرحوم «آیت الله محمدباقر دارابکلایی» و این شاید نویدِ این باشد که کتابخوانهای این کتابخانه، راه معنوییی جستوجو نمایند که یک نمادِ آن، آن مرحوم بود؛ آن روحانی عالم و عامل که کردارش با گفتارش همنوا بود.
سه: کتاب، اندرون انسان را پرورش میدهد چهسان که جو و سویا و گردو و انجیر و گندم، بیرون انسان را. پس، از کتابهای این کتابسرای مجلّل، بر شکوه و جلال درون خود باید افزود.
چهار: ذکر خداقوت است، به چه کسان؟ به بانیان، به دستاندرکاران، به کمککنندگان چه در ساخت و چه در تهیه و غنای مخزن کتاب، به مسئولان آن، و به متصدیان اکنونش که این سازهی فکر و فرهنگ دیار ما دارابکلا را اداره میکنند. ممنونم حمیدرضا با ثبت این بقا.
به قلم دامنه: به نام خدا. سلام . وقتی طالوت (=نوادهی بنیامین برادرِ تنی یوسف ع) توسط خدا زِمامدار شد، اَشراف قوم، بهانه درآوردند که نبوت بر رسم ما از خانهی لاوی (=پسر سوم یعقوب ع) برانگیخته میشود و سلطنت بر رسم ما از خانهی یوسف ع؛ پس خدا نباید طالوت را -که ازین دو دودمان نیست و چوپان و فقیر و بینشان است- بر ما حاکم کند. حکمرانی وی بر ما که قومی برتریم سزاوار نیست. فکر میراثی و وراثتی شکل گرفت. حال آن که خدا در طالوت دو قوه را شرط حکومت دانست، نه خون و دوده را؛ قدرت جسمی و دانش فکری. چون این دو صفت است حکومت را شجاع و عاقل نگاه میدارد. در صدر اسلام هم، پس از وفات پیامبر اکرم ص، برخی از کسانی که سمت و سویی غیر از امام علی ع پیدا کرده بودند، شرط حکومت را قُریشیبودن اعلان کردند. یعنی باز هم لیاقت را به نژاد چسب زدند. در ایران باستان و سپس عصر پادشاهان هم، عنصر فَرّهی (=شوکت برگرفته از آسمان) فرد را پادشاه میکرد و بر مردم حاکم. تا این که فقیهان ستُرگ شیعه خاصه امام خمینی ره این بساط را با پهنکردن نظریهی "ولایتِ فقیه" که دل دین استخراج شد، جمع کرد. تمام. برای اصل بحث، من هفت هشت تفسیر دربارهی آیهی ۲۴۷ بقره را -که بحث طالوت آن جا درج است- دیشب، شب قدر زیر و رو کردم مانند تفسیرهای: تسنیم، نور، نمونه، اثنیعشری، اَطیبالبیان و نیز المیزان، که منجر به این متننوشتهی من شد.
خداوند متعال در اعتقادات ما به استناد وحی "یُؤتی مُلْکهُ مَن یَشاءُ" است؛ یعنی فقط اوست که حکومت و مُلک را به هر که خواهد، دهد. دیگران درین کار حق تصرّفی ندارند و دیگر عناصری چون نژاد، رنگ، تیره، تبار، قبیله، قوم، دوده، دودمان، طیف، طایفه وارد و داخل این حقیقت نیست. و نیز آنانی هم که برای خود فَرّه ایزدی قائل شدند و بر مردم حکم راندند از اعتبار افتاد. حتی اعتبار هم نداشت. من در عصر حاضر از میان تفکر غلط قُریشی، اِسرائیلی، فَرّهی، فقط اندیشهی سیاسی "فِقهی" را به خط خدا موافق میبینم که با آرای عمومی سالم مردم نافذ میشود. هرگز هم حاضر نیستم بپذیرم در روزگاری که به تعبیرم فقیهان در صحنه، نه فقیهان در خانه، زندگی میکنند و در دسترس بشر هستند، میشود سراغ غیر فقیه رفت. اگر قحط فقیه بود، آن یک گام دگری هست.
منظورم این نیست دین فقط از عینک فقه دیده شود و صرف رساله معیار دینورزی و حکومتداری گردد، نه، منظورم این است یک فقیه پرهیزگار (=دینشناسِ دیندار متقی) که فَرید (=یگانهی) زمانهی خویش است و فراست دارد و لزوما" باید، هم عالِم باشد، هم عادل. هم سیّاس باشد و هم سرشار از رشادت و سطوت، موردِ وثوقترین حکومتکننده بر مردم خواهد بود. دستکم به سه علت:پپ
۱. از زورگویی به مردم خود میپرهیزد و اساسا" ملکهی تقوا وی از از زور دور میدارد و زور نخستین عنصر است که حاکم را از لیاقت ساقط میسازد
۲. در تصمیمات مملکتی، برای مردم و حکومت، پیِ کشف نزدیکترین رأی به رأی خداوند است و همین، وی را از حکومت فردی بیرون میبرَد و در نفسش صیانت بالا میآفریند و اساسا" ملکهی عدل وی را از خودرأییی مصون میدارد
۳. مشیءیی بر پایهی مشورت و خُلقی بر پلهی محبت دارد. از یک سو از دانشِ دانایان جامعهاش، خود را بینیاز نمیبیند و از سوی دیگر حکومت و ولایت خود را در سازوارهی رابطهی دوستی حُبّ مردم با او، و رابطهی دوستی و حُبّ او با مردم اِعمال میکند؛ به عبارتی سلطهگری نمیکند، بلکه مدیریت و هدایت مسیر را هموار میسازد. اگر در وجودش خصوصیت هژمونی یا کاریزماتیک رخ داد، حاکی از نفوذ در قلوب مردم است، نه ناشی از رفتار ظاهرگرایانهی عموم و یا دستگاه تبلیغی قدرت.
| ۲۵ فروردین ۱۴۰۲ | ابراهیم طالبی دامنه دارابی
مجموعه پیامهایم در مدرسه فکرت
در جامعهی توحیدی «بِ»ی همه جَرّ میدهد!
به نام خدا. سلام. انسان -شرفمند موجود- هم شاگردِ آموزشگاه جهان است و هم نیرویِ پرورشیِ هستی. هم دانش میآموزد و هم ارزش میگیرد. گویند همهچیزِ انسان را شاید بتوان به یغما برَند، اما فهمش را هرگز. پیامهای مخابرهی ملِکان به پیامبران -علیهمالسّلام- همه حاوی دمیدنِ فکر و معنا در انسان بوده است. این دو را هیچ رُستم و یَلی، از کفش نتوانَد رُبود، الّا حینی که خود به جُمود گرایَد و
به قلم دامنه: به نام خدا. سلام. در کتاب "زندهی بیدار" دربارهی "حی بن یقظان" اثر ابن طُفَیل محمد بن عبدالملک، ترجمهی مرحوم بدیعالزمان فروزانفر، یک بحث مهمی در مورد مردم مسلمان آندلس اسپانیا و کسانی که در مغربِ ممالک اسلامی به سر میبردند آمده است که واقعا" شگفتیساز است. من این اثر را دو روز پیش، پایان بردم و حیف دانستم ازین قطعه، چیزی ننویسم که نُه راز در آن موج میزند؛ در "فنون و ادب و علومِ روایت، تبحّر داشتند." و در فروع مذهب "پیرو مالک" بودند و همین مطلب سبب شده بود که بر ظاهر جمود میورزیدند و به علوم عقلی رغبت نشان نمیدادند و ازینرو به قول ابن طفیل از علوم یونانی تنها فنون ریاضی در آندلس رواج گرفت. لذا کسانی که فلسفه میدانستند از بیمِ عوام، دانش و معرفت خود را مستور میداشتند زیرا همینکه عالِمی بدین رشته مشهور میشد مردم به دشمنی او برمیخاستند و زندیقش میخواندند و سنگسارش میکردند و یا حتی مُلوک و اُمرای آن سرزمین به رعایت خاطر عوام، او را میکُشتند. و به همین سبب «علی بن یوسف بن تاشفین متوفای ۵۳۷ قمری» حاکم وقت آن جا امر کرد تا کُتُب ابوحامد غزالی را سوختند. بااینهمه؛ هوشمندانِ آندلس در نهان، این علوم را میآموختند و کُتُب فلسفه را هر جا که بود به دست میآوردند.
کتاب "زندهی بیدار"
از خصائص اهل آندلس یکی عشق و دلبستگی به گردآوری کُتُب بوده است و اهل قرطبه (از شهرهای مهم آندلس و پایتخت مُلوک اموی آن ناحیه) بهخصوص، حرص و ولعی شگفت بدین امر داشتهاند چنانکه مردم بیعلم و بیاطلاع هم، به داشتنِ کتابخانه و نُسَخ معتبر و خطوط بزرگان افتخار مینمودهاند. و "حکم بن عبدالرحمان" ملقب به "بالمستنصر بالله" از اُمرای اموی (۳۵۰ - ۳۶۶) کتابخانهیی بسیارمهم فراهم ساخت که فهرست آن ۴۴ مجلّد و مشتمل بر ۴۰۰ هزار نسخه کتاب در فنون مختلف بود.
ظهور محمد بن تومرت معروف به مهدی (۴۸۵ - ۵۲۴) و تشکیل «دولت موحّدین» (که بر مبنای دعوت جدید و مطالعه در اصول عقاید و علم کلام و تا حدی تمایل به مذهب شیعه و عصمت امام ع تأسیس شده بود) راهی برای بحث در اصول عقاید و اظهار مسائل فلسفی باز نمود. و به خصوص در روزگار حکومت ابویعقوب، فلسفه و علوم اوائل رواج گرفت و آن پادشاه خود نیز در علوم متداولهی آن عصر، دستِ قوی داشت و از عقاید و آراء حُکَمای یونان اطلاع کافی به دست آورده بود و گمان میرود که گذشته از آمادگی محیط، ارتباط ابن طُفَیل با این امیر و قدرتی که در دستگاه حکومت داشت، نیز، زمینه را برای او آماده ساخت تا عقایدحُکما را نشر دهد و رسالهی "حی بن یقظان" را تألیف نماید.
حرف آخرسری: از پردهبردای نُه راز این متنم از آن قطعهی دردناک اما طلایی و شکوفایی ولی توأم با عقبنشینی! بگذرم و به خوانندهی خواهان وا گذارم. والسلام.
مجموعه پیامهایم در مدرسه فکرت
تاریکی تاریخی را به در کنیم!
به نام خدا. سلام. مسعود رجوی و موسی خیابانی با جمعی از اعضای خود نزد امام میروند. کی؟ ۶ اردیبهشت ۱۳۵۸. کجا؟ قم. نجف نیز پیش امام دیداری صورت گرفت. آن دو سرِ سازمان به امام چه گفتند که امام بر تلاش سازنده برای نجات کشور تأکید کرد و فرمود:
«اسلام بیش از هر چیزی به آزادی عنایت دارد و در اسلام خلاف آزادی نیست؛ الاّ در چیزهایی که مخالف با عفت عمومی است."
این دیدار در منابع این گونه روایت شد که بیشتر روحانیون (نه سنتی، بلکه روحانیون انقلابی) با دیدار امام با آنان مخالف بودند و جالب این که یکی از مخالفان دیدار مرحوم منتظری بود. برای منِ مایل به دانستن مسائل انقلاب این قطعه گنگ ماند، چون اطلاعاتش قطرهچکانی صورت گرفت. نقل است این دیدار ظاهرا" با نقش مرحوم سید احمدآقا منعقد شد.
به قلم حجتالاسلام شیخ مالک رجبی دارابی: حضرت ابوطالب (ع) سید بطحاء و رئیس مکه و پیر و بزرگ قبیله قریش بعد از پدر بزرگوارشان حضرت عبدالمطّلب (ع) بودند؛ ایشان جمیع فضایل اخلاقی را دارا بودند، به صورتی که همه قبایل عرب، شخصیت و مکارم اخلاقی آن مرد بزرگ را ستوده و برای ایشان احترام ویژهای قائل بودند؛ چنانچه از اکثم بن صیفی، حکیم معروف عرب پرسیدند: حکمت و ریاست و سیادت را از که آموختی؟ گفت: از حلیفِ (دوست) علم و ادب، سید عجم و عرب، ابوطالب بن عبدالمطّلب؛
شیخ مالک رجبی
حضرت ابوطالب (ع) مانند پدری فداکار، چهل و دو سال در نهایت وفا و صمیمیت به کفالت و حمایت و یاری پیامبر اکرم (ص) همت گماردند و همسر مکرمه ایشان حضرت فاطمه بنت اسد (س) نیز چون مادری مهربان به خدمت رسول خدا قیام کرده و پیامبر (ص) را از فرزندان خود بیشتر دوست و عزیز میداشتند؛ فرزندان شریف ایشان: «ام هانی، عقیل، جعفرطیار و امیرالمؤمنین (ع)» نیز از اولین مسلمانان بوده و همواره حامی و پیرو حقیقی رسول خدا (ص) و از مدافعان بزرگ دین مبین اسلام بودند؛ چنانچه به جرأت میتوان گفت که هیچ خاندانی به اندازه آنها به پیامبر اسلام (ص) خدمت نکرده و خدمات هیچ خانوادهای نیز برای اسلام، سودمندتر و با ارزشتر از آنها نبوده است؛ آنهم در سختترین دوران زندگی پیامبر خدا؛ حضرت ابوطالب (ع) حتی در آخرین لحظات عمر نیز دست از حمایت از پیامبر (ص) برنداشتند و در وصیت خود سفارش فرمودند: «ای جماعت بنیهاشم! محمد (ص) را تصدیق و اطاعت کنید تا رستگار و هدایت شوید» (الغدیر، ج ۷، ص۳۶۷)
الهی به عزت و جلالت، خوارم مکن
به جرم گنه شرمسارم مکن
مرا شرمساری به روی تو هست
مکن شرمسارم مرا پیش کس
حجتالاسلام
محمد رضا احمدی
شرح مختصری از کار در شهر کرمان جهت کمک به معاش خانواده، کوتاه و گویا از ورزشی که به گفته او تاثیر زیادی بر اخلاق دینی اش داشت و یکی از مهمترین موانع در کشیده شدنش به مفاسد اخلاقی بود، شرح مختصری از روزهایی که برای اولین بار کلمه شاه، آیت الله خمینی و دکتر شریعتی را شنید، از آشنایی با مساجد کرمان و انقلاب و شعارنویسی و کتک خوردن و ورود در تظاهرات و ... بر اساس این شرح مختصر، او همان گونه که بعد از انقلاب از وجود و حیثیت زنان در ایران و ایزدی ها در سوریه دفاع کرد، از شخصیت زنان در دوره طاغوت نیز دفاع میکرد، گرچه بی حجاب باشند: "دختر جوانی با سر برهنه و موهای کاملا بلند در پیاده رو در حال حرکت بود که در آن روزها یک امر طبیعی بود. در پیاده رو یک پاسبان شهربانی به او جسارتی کرد. از این عمل زشت او در روز عاشورا بر آشفتم و تصمیم به برخورد با او گرفتم. به سرعت با دوستم از پله های هتل پایین آمدم. آنقدر عصبانی بودم که عواقب این حمله برایم هیچ اهمیتی نداشت. دو پلیس مشغول گفتگو با هم شدند، برق آسا به آنها رسیدم با چند ضربه کاراته او را نقش بر زمین کردم. خون از بینی هایش فوران زد. پلیس راهنمایی سوت زد. به سرعت فرار کردم و به ساختمان هتل پناه بردم. قریب دو ساعت همه جا را گشتند اما نتوانستند مرا پیدا کنند. از هتل خارج شدم و به سمت خانه مان حرکت کردم. زدن پاسبان شهربانی مغرورم کرده بود حالا دیگر از چیزی نمی ترسیدم". و بدین ترتیب نام کتاب از این جمله سردار دلها اقتباس شد. نمی دانم چرا شرح این کتاب مختصر، کمی مفصَّل شد. نمی توان از نام سردار به راحتی و خلاصه وار گذشت، چه گوهری را از دست دادیم، روحش شاد. محمدرضا احمدی.
خاطرات جبهه و جنگ و انقلاب ( ۱۳۹ ) به نام خدا. سلام. توفیقات بنده بوده از چهار خانهای که امام خمینی ره مدتی از عمرشان را در آن گذرانیده، بازدید کنم: ۱. بیت امام در قم را (که بارها رخ داد) ۲. بیت امام در جماران را که چند باری صورت گرفت. ۳. بیت امام در خیابان شارع الرسول نجف اشرف را که یک بار انجام گرفت ۴. بیت پدر امام و زادگاه امام در خمین را که در سال ۱۳۸۲ به صورت خانوادگی به اتفاق رفیقم حاج شیخ احمد آهنگر پیاده شد که روی سکوی کنار اتاقی که امام خمینی ره در آن زاده شد نشستهایم، مُشرف به حیاط دلنواز دارای حوض و درخت و سبزهزار. (عکس بالا) این بیت در خمین، دژ و پناه مردم هم بود که در آن بارو، برج دیدبانی، انواع سازههای اندرونی، تهزمینی، روزمینی، پشتبامهای نگهبانی و اتاقکهای مهماننوازی تعبیه شد. البته امام مدتی هم در عصر آیتالله حائری یزدی در اراک زندگی کرد چون حوزهی علمیهی آنجا تحصیل و تدریس و تهذیب نفس داشت که آن بیت هنوز نرفتهام.
بیت امام خمینی ره در خمین
سال ۱۳۸۲ دامنه و حاج شیخ احمد آهنگر
نیز پس از انقلاب بَعدِ ۱۴ سال تبعید به قم بازگشتند در منزل مرحوم آیت الله شیخ محمد یزدی ساکن شده بودند که داخل آن بیت هم هنوز نرفتم. خواستم گفته باشم رفتن به مکانهای مهم تاریخی،مذهبی، سیاسی و هنری رویکرد انسان را نو نگه میدارد و دریچههای مهم سرشت و سرنوشت را به روی آدم میگشاید. به هر کدام ازین چهار محل سکونت امام وارد که میشوید سرشار از احساسات و سؤالات میشوید که حتی در برخی از آن جوّ سادگی سکونت تو را در بر میگیرد و در برخی هم اُبهت ساخت بنا با نقشهها و معماری پیچیده و زیبا ذهنت را فرا.
به قلم مهدی ملایی دارابی. متنی به نگارش در آمده در هیئت محترم رزمندگان در ۱۸ فروردین ۱۴۰۲ | سلام، شب بر شما خوش، نماز و روزتون هم قبول. امروز که بعد مدتی بعلت شرایط کاری وقت شد موقع نماز ظهر برم مسجد، باز بعلت مشغول بودن در مغازه نشد سر وقت برسم و بین دو نماز رسیدم، تو راه با خود فکر میکردم که امروز جمعه حتمن داخل مسجد جا نیست و همش فکر میکردم مثل سالهای قبل باید هِی چنبار اقا جعفر غلامی اعلان کنن که با گفتن یاعلی صف رو جلوتر ببرن تا همه جا بشن، و حتمن خانمها هم داخل حیاط مسجد فرش پهن کردن و نشستن، وقتی داخل حیاط مسجد شدم دیدم، نه، تو حیاط خلوته و اثری از شلوغی نمازگزاران خانم نیست، رفتم کفشامو داخل جا کفشی بزارم دیدم اکثر جای کفش ها خالی هسش، خیلی بهت زده شدم، یعنی چی؟ امروز جمعه، مگه میشه؟ مگه داریم؟ خلاصه رفتم داخل مسجد دیدم نصف مسجد هم جمعیت نیست که اونم ۸۰درصد، پیرمردا و بازنشسته ها، بقیه هم شاید زیر ۴۰ سال. واقعن برام جای تعجب بود که مسجدِ جامع ِدارب کلا، اونم تو روز جمعه، اینهمه خلوت، شمردم شاید هفتا صف نماز گزار بودن ،حالا به اندازه ی دو صف هم رفته باشن نماز جمعه، که بازم نصف مسجد خالی بود.
مهدی ملایی دارابی
مرحوم حاج محمدعلی سرتاش
یاد سالهایِ قبلِ نماز ظهرهایِ جمعه ی مسجد بخیر، اگه دیر میرسیدی باید صبر میکردی تا نماز تموم بشه، شاید یه جایی به زور خودتو جا میدادی، حالا میدونم خیلی داره تلاش و کار میشه ولی نتونستم متوجه خلوتی نگران کننده یِ مسجدِ روستاییِ بشم که یه روزی دارالمومنین میگفتنش، اگه بزرگی، یا مسئول مسجد، یا هیئت امنا دلیلی برای این خلوتی مسجد جامع محل داره، میشنویم. سپاسگزار از پاسخگویی شما. البت بعد نماز، آقای دکتری که مشاور خانواده بود رو اوردن یه نیم ساعت صحبت کرد که بسیار، هم ،خوب وشیوا صحبت کرد،هم اخباری واقعن تکان دهنده از وضع منطقه ی میان دو رود و استان داده بود که خییییلی نگران کننده بود، یکیش که بخام بگم ، میگفت تو منطقه ی میان دو رود از ۱۰۰ تا ازدواج ۷۳ تا به طلاق ختم میشه، و بقیه مطالبش هم جای تامل داشت. اما در جای خودش کار مثبتی بود که همچین افرادی رو آوردن واسه آگاهی بخشی، نفسشون گرم، بازم از این افراد بیشتر دعوت کنین، ممنون از شما.
زندگی و بندگی ( ۱ )
به نام خدا. سلام. زندگی و بندگی راهی به روی هم هستند. زندگی بدون بندگی نمیشود و بندگی بدون زندگی ممکن نیست که به فرمودهی رسول اکرم ص "دنیا، مزرعهی آخرت است". در کتابی به همین نام : "زندگی و بندگی؛ بر پایهی آموزههای قرآن و حدیث" (چاپ دوم / ۱۳۹۶) نوشتهی مرحوم رضا بابایی (زادهی ۱ خرداد ۱۳۴۳ در قزوین و درگذشتهی ۱۸ فروردین ۱۳۹۹ در قم) نویسنده، طلبه، دینپژوه، شعری دیدم که نقلش خالی از لطف نیست:
ای دل اَر خواهی تو بهتر زندگی
بندگی کن، بندگی کن، بندگی
چون پایهی زندگی سالم بر دو شاخهی پیام آسمان و پیام خرَد استوار است، رستگاری حکم میکند زندگی در سایهی بندگی باشد و بندگی در مسیر و بِستر زندگی روی دهد. پیامبران ع و امامان ع و بزرگان و پارسایان استدلال کردند و برای بشر بازگو، که به اوج نمیرسد آن کسی که خود را از آموزههای وَحیانی و دینی خالی کند. و صد البته هم اگر خود را با خرَد و دانایی بیگانه کند به دام بدعت و بدتر از آن خرافه و حتی تحریف میافتد. چند نمونه از مواردی که زندگی و بندگی را پیوستهبههم نگه میدارد، به نقل از همین کتاب نام میبرم. لطفا" تکتک آن را بخوانیم و کمی فکر کنیم:
آراستگی، آزادگی، پاکی، بهداشت (که معجزهی اسلام است)، ازدواج، نماز، کار ثواب، کار و کوشش، محبت، آرامش، ذکر، مدارا، اخلاص، پرهیزگاری، پرهیز از اسراف، اعتکاف، همگرایی، سادهزیستی، زیارت، نوعدوستی، معاشرت، بخشش، میانهروی، پیمان، پایداری، بردباری، مهارت، نظم، رایزنی، دانشوری، تغذیه، حقالناس، نشاط، توبه، قلب سلیم، امید به رستاخیز، عزای عاشورا، کمک، دعا، تفریح، گستراندن دعوت، شکرگزاری، مهربانی، ترک معصیت و دهها کار و موارد دیگر.
اشاره: بالاترین اثر بندگی این است که انسان را در برابر دیگران، عزتمند (اما فروتن نه مغرور) نگاه میدارد و خضوع و خشوع را منحصرا" در پیشگاه حضرت باریتعالی صورت میدهد.
| ۲۵ اسفند ۱۴۰۱ |
ابراهیم طالبی دارابی
زندگی و بندگی ( ۲ )
به نام خدا. سلام. نوشته بودم آثار مرحوم رضا بابایی خواندن دارد؛ از جمله کتابِ «زندگی و بندگی» ایشان که عنوانِ این سری نوشتارهایم گردیده. برداشتم این است انسان باید در مجاورتِ این دو باشد، تا میانهروی کند، نه زیادهروی. این دو، همان زندگی و بندگی است. هر کدام ازین دو، نباشد جریان دنیا و عُقبی در هر فرد مختل میشود. شاید بیعلت نبوده باشد که نویسنده از ۴۵۶ صفحهی کتابش، نیمی را زندگی قرار داده و نصفی را هم بندگی.
...
دارابکلا میان
دو سال ۱۴۰۱ و ۱۴۰۲ از نگاه
جناب حمید رضا طالبی دارابی
عکس زیر:
سردرگاه امامزاده جعفر دارابکلا
مجموعه پیامهایم در مدرسه فکرت
به نام خدا. سلام. معمولا" ایرانیان هنگامهی نوشدن سال، به قرآن پناه میبرند و لای کتاب را باز میکنند که ببینند چه آیهای در پایانِ سال گذشته و آغازِ سال آینده به روی او گشوده میشود. من هم یکی از همین ایرانیان. لای قرآن را باز کرده، دیدم چه آیهی شگفتیسازی آمده است. دستورالعملی که خدا مستقیم به پیامبر اکرم ص صادر نموده و در جان مؤمنان و باورمندان سپرده. عنی آیهی ۱۹۹ اعراف: «خُذ العفوَ و امُر بِالعُرفِ و اَعْرِض عَن الجاهلینَ» یعنی: