،،
اگر گندم دین را در آسیاب قدرت، آرد و آلوده نمیکردند!... جای بحث مفصلتری داشت که من فشرده کردم. بگذرم. دامنه
،،
نیز به اخوان ممدُسن و جفر دوستان گرامیام سلام دارم که خواندند و مؤید متن شدند. درود. دامنه
،،
متنی از علیرضا معافی در مدرسه فکرت:
✍️چیدن پشم قوچ ها و ناترازی ها
میگویند اسعد پاشا ، والی دمشق، به سبب کمبود شدید خزانه ولایت نیازمند پول شد. اطرافیانش پیشنهاد کردند که بر بافندگان دمشق مالیات تازهای وضع کند.
اسعد پاشا پرسید :
بهگمان شما این مالیات چه اندازه درآمد خواهد داشت؟
گفتند : پنجاه تا شصت کیسه طلا.
اسعد پاشا گفت : اما اینان مردمانی کم درآمدند، از کجا چنین مبلغی بیاورند؟
گفتند : زیور و جواهر زنانشان را خواهند فروخت، ای مولای ما .
اسعد پاشا گفت : چه میگویید اگر من همان مبلغ را به روشی بهتر به دست آورم ؟
همه خاموش ماندند !
روز بعد، اسعد پاشا پنهانی پیغامی برای مفتی فرستاد و او را شبانه فراخواند. وقتی مفتی آمد، به او گفت:
دانستهایم که از دیرباز در خانهات رفتاری ناشایست داری، شراب مینوشی و برخلاف شریعت عمل میکنی. من در اندیشهام این ماجرا را به استانبول گزارش کنم، اما خواستم نخست تو را آگاه کنم تا حجتی بر من نباشد..
مفتی که از شنیدن این سخنان هراسان و درمانده شده بود، به التماس افتاد و پیشنهاد پول داد. نخست هزار سکه زر پیش نهاد، اما اسعد پاشا نپذیرفت. مبلغ را دو برابر کرد، باز هم رد شد. سرانجام بر شش هزار سکه توافق کردند.
فردای آن روز قاضی را فراخواند و به همان شیوه او را متهم ساخت که رشوه میگیرد و از مقامش برای منافع شخصی بهره میبرد. قاضی نیز به زاری افتاد و همانند مفتی پول پیشنهاد کرد. وقتی رقم پیشنهادیاش به اندازه مبلغ پرداختی مفتی رسید، او را رها کرد. پس از آن نوبت محتسب، نقیب، شیخالتجار و ثروتمندان بزرگ رسید.
سپس اطرافیانش را گرد آورد، همانها که پیشنهاد داده بودند برای گردآوری پنجاه کیسه طلا مالیات تازهای وضع کند. به آنان گفت :
آیا شنیدهاید که اسعد پاشا در شام مالیات تازهای وضع کرده باشد؟
گفتند : نه، نشنیدهایم.
گفت : با اینحال، من به جای پنجاه کیسهای که شما وعده میدادید، دویست کیسه گرد آوردهام.
همه شگفتزده پرسیدند :
چگونه این کار را کردی، ای مولای ما؟
اسعد پاشا پاسخ داد :
چیدن پشم قوچها بهتر از کندن پوست برههاست !
امثال و حِکَم
👤:علی اکبر دهخدا
،،
چند جواب به اعضا ۲۸ آذر ۱۴۰۴ :
جناب آقای دکتر فتحالله دهقان سلام
لابد از حافظهی قوی آن رفیق هنوز پاک نشده است که شنیدیم که صدا آمد "نانوایی را نمیتوانند بگردانند" چه رسد کشورداری. آقای دهقان دوست دانا و همجوار کتاب! حتی بزرگان دین هم گفتهاند مردم را لاجِرَم دولتی لازم است زیرا مردم حق آسایش و ایمنی و امنیت و زندگی و معیشت دارند. آقایون! در دنیا هم خواب بهشت میبینند و مردم را به قالَ و قیٖل مشغول میدارند. میهن را اسیر افکار پوک خود کردهاند و فرجامش دیدند یک سرباز هم در خاورمیانه نمیتوانند داشته باشند. بگذرم. چه کسی به آنان این حق را داد، به جای بیرونبردن ایران از مشکلات، نیرو اعزام کنند به سوریه و لبنان و آخرسر اسرائیل راحت بتواند ائتلاف ایجاد کند و ایران را به این ضعف بزرگ مبتلا کند که جایی را ندارند در جهان به رایزنی اقتصادی بپردازند، میشینند برای همدیگر سخنرانی میکنند و یا به دیدار هم میروند، چک چک پشت میذارند و دل ملت را ریش میکنند. چک چک پشت به فتح چ یعنی پا روی پا شبیه طرز نشستن باراک اوباما. درود. دامنه
جواب دهقان به من:
سلام
بر استاد گرامی آرزوی سلامتی دارم
از الطاف ان برادر بزرگوار سپاسگزارم
استاد گرامی فرمایشات جنابعالی متین و صحیح است ،انسان به امید زندهاست.
با همه مشکلات وکج خلقی وکج فهی ها،بازهم امیدواریم فرجی شود و نجات کشور از مشکلات که آرزوی ماست حاصل شود.