به قلم دامنه: ایشان خانم «سمیه نوری» است، اهل کرمانشاه، امروز زندگیاش را میخواندم. اهل غُر به خدا بود. اما روزی در برف شاهرود به سرِ قبر شیخ ابوالحسن خرقانی در بسطام میرود میرود (امسال اردیبهشت از کنارش با رفقا گذشتیم) آنجا الهام میشود که به کربلا برود. رفت. در مسجد کوفه بهشدت متحول میشود. بنیان خود را مرصوص میکند و به حرم رضوی میشتابد و اینک خود میگوید در راه درست قرار دارد. چون خود گفته است هیچ آدابی نداشت، نه نماز، نه خدا، نه دین. حتی میگفت: «دین سمّ است و اگه وارد بدنت بشه، مغزتو مسموم میکنه!» اما اینک مسیر را یافت و در راه خدا آمده است. خوش آمدی بانو سمیهی نوری. دین نور است، نورانی میکند.
سید علی اصغر شفیعی به دامنه : سلام اهل دین و دانش پیامی که مرا دلشاد می کند همین است . خدا فرمودند من دین خودم را حفظ خواهم کرد . دم این خانم گرم.
سلام رفیق آق سید علی اصغر. دلشادم که دلشادت یافتم. دلت بازم شاد باد. مذهب، انسان را نمیگذارد «راکد» شود. انسان راکد عین مرداب راکد میشود. مذهب چون خود راهبَرنده است (=از ریشه ذهب... یعنی رفتن) انسان را راه میاندازد تا راکد و رکود نشود. میدانم دین در درودنت مزه میکند برایت. سپاس بابت تشویقم برای این پستم. دامنه.