انارقلت و بز و گوسفن

نماد سه روستای کنار هم داراب‌کلا، اوسا، مُرسم

از زاویه‌ی اوسا دِ راهیی تِک. پاییز ۱۴۰۴ ؛ عکاس: ام ممرضا

نگارش چهارشنبه ۲۲ ، ۱۱ ، ۱۴۰۴ : چنانچه چوپان بودم حس و حالم را چنین می‌ساختم: چند بز را جلودار می‌کردم. گوسفندان هم همراه بُزان من. خودم یک دوش‌توره کول می‌کردم، رَمه را هی (در زبان مادری: تِره = روانه) می‌کردم، به کجا؟ آغُل؟ نه، به هر جایی مُجاز که چراکردن آن بیشتر شیر تولید می‌کند در گیون (=پستان بزان و گوسفندان). نیز با سگ گله‌ام، یک حیوان خیلی باری و زحمتکش و رام را هم (حالا یا اسب سفید فریبا یا الاغ سفید زیبا) آذوقه بار می‌کردم و سرسبدِ آن، چای و قوری و کتری و اسکان نالبکی باشد با مقداری سوهان یا اسبه‌حلوای سه روستای محترم داراب‌کلا و اوسا و مُرسم. در زیر درخت گردو دوش‌توره‌ی پر از تندیرنون و کاچیله‌نون را پایین می‌گذاشتم و رمه را دم می‌دادم و با چند چوب شیر (=تر) چِنگوم می‌زدم و تش را با بوته‌ی خشک چماز و موره برپا می‌ساختم و کتری را بر چِنگوم آویز می‌نمودم و چای تازه‌دم دم می‌دادم و چشم به سایه در تابستان و آفتاب در زمستان می‌دوختم و چهار پنج تا اسکان نعبکی چای می‌نوشیدم که از لذت آن نیرو گیرم. و اگر شیر هم میلم کشید از گیون گوسفند و بزم می‌مکیدم یا می‌دوشیدم. رادیو موج‌کوتاه ژاپنی‌ام را روی "بی. بی. سی" تنظیم می‌کردم که لااقل از خبرهای دستکاری‌نشده نشنونم. البته تحلیل خبر را خودم می‌کردم، نه "بی. بی. سی" و یا هر بنگاه دروغ‌پرداز حکومتی. درود فراوان بر آزادی و دنیای آزادگی و شغل شریف چوپانی. دامنه ابراهیم طالبی دارابی.

| لینک کوتاه → qaqom.blog.ir/post/601
ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی
طراحی قالب : نقل بلاگ