قلم قم دامنه دوّم

جان، جهان، ایران، انسان، ادیان، قرآن، ایمان، عرفان

۴۵ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «نویسندگان» ثبت شده است

زبانِ بدن

ورق های یک کتاب

 

متن وارده به دامنه: معرفی یک کتاب. این کتاب «زبانِ بدن» خلاصه ای از مطالعات دانشمندان رفتارشناسی است که در این علم پیشگام هستند ویا در این زمینه تخصص دارند:

 


در صفحه ی ۵ و ۶ این کتاب در مورد شانه بالا انداختن است، که یک حرکت جهانی است. یعنی یک فرد با این حرکت، نشان می دهد متوجه ی صحبت های شما نمی شود.

 


بچه ی ۵ساله اگر به والدین خود دروغ بگوید فوری دهانش را با دو دست می پوشاند.

 


در بزرگسالی مسائل ماهرانه تر می شود؛ در آخرین لحظه دست از صورت به کنار کشیده می شود ودر نتیجه علامت لمس بینی شکل می گیرد.


در نوجوانی دست ها روی دهان، انگشت به آرامی دور لب ها حرکت می کنند.

 


در صفحه ۱۲ این کتاب در مورد مورد ارتباط غیر کلامی که ارتباط توانایی یک شخص در صحبت کردن و مقدار اشاراتی که برای انتقال دادن پیغام استفاده می کند، وجود دارد.

 


نظر نویسنده اینه که شخصی در مراتب بالای اجتماعی یا مدیریتی قرار دارد می تواند از دایره ی لغات خود برای انتقال منظورش استفاده کند، در حالی که یک فرد با تحصیلات پایین تر برای برقراری ارتباط بر استفاده از اشارات، بیشتر تکیه می کند تا کلمات.

 


به طور کلی ارتباط از طریق زبان بدن پیشینه ای یک میلیون ساله دارد اما در بیست سال اخیر به طور علمی مورد مطالعه قرار گرفته است.
 

 

در فصل هفدهم نشان می دهد که چگونه علائم و اشارات بدنی در مجموع در ترکیب با هم روی می دهند و موقعیت ها بر تفسیر شما اثر می گذارند.

 

 

 

جواب دامنه

به نام خدا. ضمن سلام و سپاس بی کران. من وقتی خواندم، خیلی تعجب کردم؛ چون این رفتارها و واکنش ها را دقیقاً نمی دانستم. کاش این دامنه خوان شریف پیشتر و بیشتر از این، به آگاهی می رسانید.

 

 

درضمن، در مورد «دایرۀ لغات» که این دامنه خوان بخوبی در متن بالا چینش نمود، باید بگویم من سه سال قبل، پستی گذاشته بودم با عنوان «هجرت کلمات»، یعنی برخی از لغات را باید وارد زندگی کرد و از لای فرهنگنامه ها و متون کهن ایران، هجرت داد  و به متن جامعه و نوشتار آورد. ممنونم؛ پست خوبی ارسال کرده ای، که من با اشتیاق هم خواندم و هم از سوی شما به اشتراک گذاشته ام. خدا نگه دار.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

اِفتاب مار بُرده

فرهنگ لغتِ دارابکلا

پست 6549

 

به قلم جناب یک دارابکلایی: لغت 215. اِفتاب مار بُرده. با سلام. شما همه چیز را در مورد اصطلاحِ [عَرِق چارکِل شُوونِه.] (این پست: اینجا) تمام و کمال بیان کرده‌اید و جایی برای حرف من نمانده.

 


دوست داشتم در اینجا از یک اصطلاح تشبیهی بسیار زیبا یاد کنم که از بس تکراری شده کسی به زیبایی آن چندان توجه نمی‌کند و آن اصطلاح «اِفتاب مار بُرده» هست.

 

 

این اصطلاح معادل فارسی «آفتاب غروب کرده» است اما بسیار زیباتر و شاعرانه‌تر از شکل فارسی آن.

 

 

این، صحنۀ قبل از اِفتاب مار بُوره هسّه. 14 تیر 1397. غروبگاه دارابکلا. عکاس: هنرمند پرذوق جناب یک دوست

 

 


در ترجمه لفظ به لفظ «اِفتاب مار بُرده» یعنی خورشید در دامن مادر خود که مغرب یا همان زمین است -زمین مادر Mother Earth- فرو رفته است.

 

 

خلق چنین اصطلاح خیال‌انگیزی برای یک اتفاق تکراری هر روزه نشانی است از روح لطیف و رقیق قوم خالق آن. پیشنهاد برای اصطلاح بعدی: «گت کال آقوز بی دله»

 

 

پاسخ دامنه

 

به نام خدا. سلام بر شما جناب «یک دارابکلایی». 1- به من خیلی خوشحالی دست داده است وقتی این گونه، به استقبال فرهنگ لغت دارابکلا آمده ای. هم ارائۀ نظر به پست لغتی من می کنی و هم خود لغت و اصلاحی محلی را شرح. و این اوج تعامل است. پس از این پس بکوب بریم جلو، یک لغت و شرحش از تو یکی هم از دامنه.

 

 

2- خیلی جالب و هنردوستانه، و تا حدی هم عرفان گونه، لغت_اصطلاحِ «اِفتاب مار بُرده» را شرح کردی. و تَحشیه و بهتر است بگویم تذهیب نمودی. برای من معادل یابی شما برای «مار» یعنی مادر، جالب بود. معلومه روی الفاظ، دقت داری. من هم الفاظ را خیلی دوست دارم خصوصاً «صرف» در ادبیات عرب را که اقیانوسی ست برای طلبه ها، جهت شناخت بیشر حرف و کلمه و اَفعال.

 

 

3- من پیشنهادت را می پذیرم که فرمودی: «گت کال آقوز بی دله» را در نوبت بعدی لغت دارابکلا بگذارم و شرحش کنم. من هم برای شما یک پیشنهاد دارم: متمنّی ام شما «وِن لامیزه رِه میس دینگِن» را برای لغت آتی ات، شرح کنید. ممنون و سپاس و در اِبتهاج.

(فرهنگ لغت دارابکلا: اینجا)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

آری اینچنین بود برادر!

توضیحی بر متن کوروش کبیر

 

به قلم دامنه. به نام خدا. رفیق گرانقدرم جناب مهندس محمد عبدی سنه کوهی در (اینجا) متن مرا دربارۀ کوروش (اینجا) مورد نقد قرارداده اند؛ که ضمن قدردانی جانانه از وقت گذاری ایشان برای نقّادی، توضیحی جهت جواب به ایشان، برای دامنه خوانان شریف ارائه می کنم:

 

 

 

1- هیچ پادشاهی پیامبر نبود، اما برخی پیامبران الهیِ بنی اسرائیل مانند حضرات داود و سلیمان _علیهماالسلام_ به امر خدای متعال، جامۀ سلطنت بر تن کردند؛ چنانچه حضرت یوسف (ع) پس از همۀ ابتلائات و زندان و آزمون ها و محنت ها، به مشیّت خدا، عزیز مصر شد. و فرق است میان پادشاهی که به زور و وراثت، بر مردم حاکم شود با سلطانی که خدا او را به مصلحت دین و مردم آن روزگار، برگزیند. بنابراین، ایراد اول شما جناب عبدی بر متن من، خَلط موضوع بوده است.

 

 

 

2- دکتر شریعتی در نوار تاریخی «آری اینچنین بود برادر!» خطابش به همۀ بردگان و تهیدستان است و ذمّ همین سلطنت ها و شاهان که اَهرام ثلاثه و کاخ های ستم را ساختند و بر گُردۀ مردم سوار شدند. او رفت کنار اهرام نشست و نوشت و بعد در مشهد یا حسینیه ارشاد تهران، آن را بر شنوندگان پرشور و شعورش با آن لحن آسمانی اش خواند. دیدگاه من نسبت به پادشاهان، از همین نوار متفکرانه شریعنی شکل گرفته است و همچنان به شریعتی دراین باره ایمان دارم که  از روی علم، سخن گفت، نه از روی حقد و جهل و احساس.

 

 

 

3- خوشحالم خود جناب عالی پس از کمی نقد، تصریح کرده ای: «و صد البته از منظر نگاه دینی شما هرگز در مسیر ظلم و جور نبودند.» آیا به یک مؤمن به دین مبین اسلام می آید انبیای الهی را در مسیر ظلم قرار دهد!؟ حتی تصوّر و خیال این تفکر، خطا و بلکه گناه است چه برسد به باور به این نقیصه و ذَنب لایغفر.

 

 

 

ما طبق آیات 3 تا 4 سورۀ بقره که می فرماید ایمان شش شرط دارد، پنجمین آن این است که مصدِّق همۀ انبیاء باشیم. «وَمَا أُنْزِلَ مِنْ قَبْلِکَ: و آنچه پیش از تو فرود آمده است،». پس، قیاس پادشاهیِ پادشاهان و از جمله کوروش با سلطنت برخی از پیامبران (ع) به اقتضاء حکم خداوند، از اساس نارواست. و به نظر من  شما در نقد کمی شتاب زده عمل کرده ای.

 

 

 

 

4- شاید خودت هم بهتر از من می دانی، کسانی که از کوروش «بُت» می سازند، و دم از احیای آیین زرتشت می زنند، و یا شعار احیای سلطنت می دهند؛ اغلب شان یک کلمه از کوروش نمی دانند. اینان، _بیشترشان_ به کینۀ انقلاب اسلامی، دم از کوروش می زنند و او را تظاهراً جلوی نظام ایران علَم می کنند تا به نیّات شوم شان برسند. و الّا، کوروش اگر در قرآن تمجید شده است و عملکردش آن گونه توصیف گردیده است، برای آن بوده است که ستمدیده هایی را از مَهلکه ی ستم کنندگان نجات دهد و یأجوج و مأجوج را با آن سدّ سدید ش دربند کند.

 

 

 

 

تو خود می دانی عبدی، که یأجوج و مأجوج های امروزی! کوروش را هم قبول ندارند. آنان فقط در پیِ انتقام گیری از انقلاب اسلامی اند، که بساط سلطنت و شاه و شاهی گری و خیانت های سازمان های برانداز را برچید و مردم را و آرای آزاد مردم را حاکم کرد و ولایت فقیه هم مواظبِ همین دو امر است: حفظ حدود شرع و حفظ حقوق مردم.

 

 

عکس کوروش کبیر و ماندانا

 

 

5- اما از پاراگراف «باید قبول کنیم که...»، نوشتۀ منتقدانۀ شما بر دامنه، تا انتهای پست شما، هیچ ربطی به متن من ندارد. لذا منطقاً معاف از پاسخم. از سماحت طبع شما جناب عبدی باخبرم؛ لذا می دانم پاسخ من شما را حتی اگر اقناع هم نکند، ظرفیت شنیدن و بحث کردن داری. ضمن آن که من در آن متن استنثنائاتی برای کوروش، _نسبت به پادشاهان دیگر_ قائل شدم؛ که گویا شما آن را از دیده معمولاً تیزبین خود، عبور نداده اید. برایت آرزوی سعادتِ هر دو عالم _بلکه عوالم_ می کنم. تمام. قم. ارادتمند: دامنه.

 

 

پاسخ عبدی به دامنه

 

و

سلام مجدد
این نوشته شما را کجای دلم بگذارم اخوی:
«پادشاهان، همیشه بر مردم سرزمین خود ستم روا داشته اند و اربابی کرده اند و آنان را برده و رعیت و بی سرزمین ساخته اند.»
 
 
 
منظورم به این کلمه همیشه بوده و هست. قصدم دفاع از پادشاهی نبوده و نیست و اعلان برائت کردم اما اینکه شکل دیگری غیر از موروثی که آنهم مبتنی بر دلایل و شواهد عامه پسند بوده و هست چنین به نظر میاد که غیر موروثی سلطنت هم دچار مشکل و غیر قابل دفاع شده است .
 
 
 
اینکه ضامن دفاع از حقوق مردم را شخص یا افرادی خاص هم تلقی نماییم هم به نظر می رسد که دیگر خاصیت و کارایی استدلالی خود را از دست داده است به نظرم آنهم مشروط به تایید اکثریت مردم در یک فضای انتخاب آزادنه است و لاغیر.
 
 
نگاه دکتر شریعتی هم در یک دوره خاص با نگاه برتر آنزمان شکل گرفته بود و اگر اکنون بود دور از ذهن است چنین بیاناتی را تکرار می کرد حداقل سکوت می نمود .
 
 
البته آنانی که به فکر احیای سلطنت هستند را نه نفی می کنم و نه تایید نیتشان حداقل بر من و شما مشخص هست چه آنانی که با پرچم و علم کورش و رضاشاه به راه افتادند و چه با علم مقدس خلیفه پنداری جانشینی پیامبر و تقدس مآبی های افراطی.
 
 
 
به نظرم حفظ شرع ابزاری شده است برای تامین خواسته قشری خاص و این مذموم و پذیرشش برای عامه عموم سخت شده است کار به شخص خاصی ندارم اما تفکر غالب فعلی با ابزار دینی در حال جا انداختن مطامع دنیوی با شعار اخروی است و ازین نظر بنده خود را همراه برخی ها نمیدانم و صف خود را جدا می دانم و حقیقت قضیه آن است که نباید دین را ابزار سرکوب خواسته های برحق مردم کرد و نظر اکثریت را نباید نادیده گرفت و بر منتخب اکثریت ملت عرصه را چنان سخت کرد که نظر و کارش مورد هجمه قرار گیرد و روز حسابرسی خود را صاف در کشید و ناه و عقاب را برای دیگران خواست و ...
 
 
 
باید قبول کنیم را فعلا نه شما دوست خوبم و نه آنانی که باید بشنوند نمی شنوند و خود را به کوچه علی چپ می زنند و فعلا چون تنعم در سفره پهن انقلاب و خون شهدا زیر دندان آنان هست حرفی برای گفتن نه من دارم و نه شما
باشد تا روزش شاید کسانی شنیدند

موفق باشید ای رفیق شفیق

 

 

جواب مجدد دامنه

 

به نام خدا علیک السّلام مهندس. من در آن متن (اینجا) حکمت و فلسفۀ ولایت فقیه را گفتم که «ولی فقیه در جامعۀ مسلمین، مواظبِ دو امر است: حفظ حدود شرع و حفظ حقوق مردم.» و این نافیِ حقّ حاکمیت بر سرنوشت ملت نیست، که شما اشکال وارد نموده اید.

 

 

نیک می دانید که برخی ها ولی فقیه را برنمی تابند ولی حاضرند جان و خون شان را برای شاه های مُرده و پادشاهان خیانتکار و ستمگر و بدکار

بقیه ادامه

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

نقدی بر مقالۀ مشکل کنونی ایران چیست؟

دامنه نویسان


به قلم جناب «یک دارابکلایی» : با سلام. مقاله «مشکل ایران چیست؟» انتشار یافته در: (اینجا) پر است از تناقض و پارادوکس. ظاهراً نویسنده مجبور است یکی به نعل بزند یکی به میخ. برادر! یا شتر باش بار ببر، یا مرغ باش تخم بگذار. شترمرغ بودن اصلا کار خوبی نیست. 

 

 

توضیح دامنه:


سلام جناب یک دارابکلایی. ممنونم از ابراز دیدگاه ات که رک بیان نمودی. حتما جناب دهقان جواب دارند که خود صلاح می دانند. اما من فقط بگویم کاش پادوکسیکال بودن را با ذکر نمونه، تعیین می نمودی. راستی، شترمرغ مگه بد است!!!؟ خداحافظ.

 

 

 

به قلم جناب «یک دارابکلایی» :
با سلامی دوباره.
منظور من از پارادوکس آن است که ظاهراً مقاله قصد دارد بیان کند که مشکل اصلی جامعه ما مشکل فرهنگی است، اما در بسیار از قسمت‌ها از این فرهنگ دفاع می‎‌کند و نویسنده معتقد است باید از آن فهمی نو شود ـ یعنی اینکه فرهنگ دارای مشکل نیست، بلکه این فهم افراد است از آن که باید تغییر کند، و این همان تناقضی است که با هدف اصلی مقاله دارد.

 


بنده قصد ندارم علیه یا له مقاله صحبت کنم. اعتراضم به نوع نگارش مقاله است. تا آنجا که آموخته‎ام هر نوشته‌ای باید وحدت درونی داشته باشد، یعنی اینکه شما یک هدفی برای بیان آن دارید و کلیه مطالب آن باید در راستای بیان و تقویت آن باشند. این همبستگی میان مطالب معمولاً با استفاده از کلماتی همچون کلمات ربطی یا اشاره‌ای و یا از طریق معنایی صورت می‌گیرد.  معمولا در مقالات آکادمیک هدف در پاراگراف اول بیان می شود ـ همانگونه که در این مقاله «مشکل فرهنگی به عنوان مشکل اصلی کشور» به خوبی تبیین شد ـ و سپس پاراگراف‌های متعدد بعدی هدف اصلی را حمایت (یا به قول خارجی‌ها ساپورت) می‌کنند ـ که در این مقاله بسیار ضعیف است.

 

 

ربط بعضی از پاراگراف‌ها به هدف اصلی ضعیف بوده حتی بعضی هم به نظر می‌رسد اصلاً ربطی به موضوع ندارد، مثلاً موضوع ارتباط میان فرهنگ ایرانی و اسلامی چندان ارتباطی ندارد یا حداقل به درستی ربط آن نشان داده نشده.
 

 

 

در کل وحدت مطالب مقاله ضعیف است و خواننده را در درک و فهم مطالب و ارتباط بین آنها دچار مشکل می‌کند. علاوه بر آن مقاله نه دلایلی قوی و مستدلی برای ادعای «مشکل فرهنگی به عنوان مشکل اصلی کشور» بیان کرده و نه راه حل درستی برای حل آنها.

 

 

توضیح دامنه:

 

به نام خدا. سلام من هم به شما جناب یک دارابکلایی. به یقین جناب دهقان پس از دیدن هر دو نقد شما، پاسخی خواهند داشت که به محض دریافت، انتشتار می دهم. نقد شما نشان از فضل شما می دهد و آنچه نوشتی به یقین برای بِه شدن اوضاع است نه له کردن خدای ناکرده چیزی یا کسی.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

دنبالۀ منجول

شرحی بر مِنجول


به قلم جناب «یک دارابکلایی» :  با سلام خدمت جناب دامنه گرامی، با توجه به پست لغت 212 شما با عنوان «مِنجول menjoul» در (اینجا)، فکر می‌کنم منشأ عبارت «کلّه دِله منجول دکته» از رفتار قوچ هایی باشد که «زَنا» شده‌اند و به هر کس و هر چیز که به آنها نزدیک شود با کلّه حمله‌ور می‌شوند.

 

 

به خاطر اینکه اعتقاد بر این است که منجول از راه بینی گوسفند، وارد کله و مغز آن شده و آن بیچاره را مستأصل کرده و قوچ هم برای رهایی از این درد، خود را به این ور و آن ور می‌کوبد مگر اینکه دردش تسکین یابد.

 

 

موقع تمیز کردن کلّه برای کلّه پاچه هم سر آن را به زمین می‌کوبند تا این کرم‌ها از آن خارج شوند. خودم شاهد خوردن یکی از این کرم‌ها توسط یکی از اقوام در کله پاچه ایشان بودم!!!) به همین دلیل هم، وقتی کسی زیاد حرف می‌زند انگار در سر شنونده منجولی می‌افتد که همچون خوره شده برای مُخ او.

 

پاسخ دامنه

 

به نام خدا. سلام من هم بر شما جناب یک دارابکلایی. اصلاً در مُخیّله ام هم نبوده که منجولی در کلّۀ گوسفندان و قوجان می افتد آن گونه جِمبلی و بِمپری می آیند. که من چهار سال پیش پست جِمبلی و بِمپری را در (اینجا) شرح دادم.

 

 

آری؛ راست می گویی. تسلیمم تسلیم. منجول گوسفند. منجول گوسفند. برخی هم می گویند اَم کله چینکا دَکته. شما هم ضَب لغت شناسی جناب. من هم مثل آن اقوام شما، یکی دو باری هنگام کلّه پاچه خوردن، ناگهان مِنجول قورت دادم؛ چه خوش مزّه هم بود منجول!

 

 

ممنونم از شرح شما. حالا چه سرمنشاء، به قول شما «کله قوچ» باشد چه به نقل من «پیته چو»، به هر حال، کشور پُرشده از حوار و داد و بیداد و صداهایی که مِنجول می افتد بر سر و مُخ مان. امان امان.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

فرشتۀ نجات

بحث انقلاب علیۀ انقلاب

 

به قلم جعفر آهنگر دارابی: در بارۀ متن پست «انقلاب علیۀ انقلاب» (اینجا) نظرم این است: عالی و کاربردی ست. منتهی همانطور که خود وهمه کسانی که مسائل کشور را دنبال می کنند بهتر از من می دانید، هیچ اراده و عزمی برای اصلاح امور وجود ندارد...! وهمین موجب یاس ونامیدی [است] و هرشخص وگروهی برای برون رفت، منتظر فرشته نجات می باشند.

 

جعفر آهنگردارابی. دهیار اسبق دارابکلا میاندورود مازندران. عکاس: سیدعلی اصغر

 

 

پاسخ دامنه

 

 

به نام خدا. سلام. از مشارکت و ابراز دیدگاهت نسبت به بحث فوق، ممنونم. همین که بحث از فرشته کردی نشان می دهد به مبحث مشهور و رایج «نجات» توجه نشان می دهی. من، سه نکته را در مقام جواب یادآوری می کنم:

 

 

1- از این که متن مرا کاربردی توصف کرده ای هم با شما موافقم و نشان می دهد بحث را باانگیزه دنبال نمودی. چون، ضمن بحث نظری، راه حل و برون رفت را تا حدی در آن متن برشمردم. ممنونم از دقّتت.

 

 

2- من برخلاف شما _که معتقدی «هیچ اراده و عزمی برای اصلاح امور وجود ندارد...!»_ براین نظرم که این گونه رویکردهای تجدیدنظرخواهانه زمان بَر است و نیازمند حوصله و عقلانیت. و تا حد بسیارزیادی عبور کردن و گذار از حاشیه ها. کسانی که قصد گفت و گو دارند، باید همه جانبه وارد ماجرا شوند نه به حالت خسته و مأیوسانه. تجربه تاریخی ملت ها نشان داده است که پا پیش گذاشتن در سیاست، محتاج مدیریت احساسات است و کنترل مطالبات حاشیه ای حامیان.

 

 

3- و آخر این که اساساً انسان هایی که قدَری اند یعنی به تقدیر و سرنوشت تن می دهند در پی فرشتۀ نجات اند و این ادبیات ناشی از تفکر سزارین سیاسی ست نه زایمان طبیعی.

 

 

اضافه کنم در نگرش دینی ما از بی‌نهایت فرشته در جهان، 19 فرشته مشهورند: راحیل، دردائیل، اسماعیل، حیوان، زاجر، رضوان، حزقائیل، میخائیل، سجل، داعی، ظهلیل، ایمان، زوقابیل، مالک، نکیر و منکر، رومان، هاروت و ماروت، رَقِیبٌ و عَتِید. (منبع)،(منبع)؛ که این ما هستیم باید با عمل و پراکسیس خویش، ثابت کنیم در میدان ایم و تن آسایی را به فرشته، پیوند نمی زنیم.

 

 

قرآن خود فرموده است که سرنوشت هیچ قومی جز به دست همان قوم، تغییر نمی کند. حال چه فرشته ها، مُعین شوند و راه میانبُر!! نشان دهند و چه خود انسان ها مجاهده کنند و تغییر را با رایزنی و عقلانیت و مدنیت رقم زنند. بگذرم. بازم از احساس مسئولیت شما در بحث ممنونم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

درخواست جناب یک دارابکلایی

دامنۀ تریبون دارابکلا

 

به قلم جناب «یک دارابکلایی»: با سلام. جناب آقای طالبی، معمولا واژه "زیرآب زنی" [اشاره به پست آنچه بر من گذشت 66 : اینجا] مواقعی استفاده می شود که طرفی که زیر آب او را می‌زنند دارای خصیصه زشتی است و یا کار ناشایستی انجام داده یا می دهد و زیرآب زن معمولا این خصایص و کارها را برای خراب کردن طرف استفاده می‌کند.

 

اما زمانی که فردی برای حفظ کشور، جان خود را که عزیزترین چیز اوست، بر کف گرفته و به جبهه می رود و یا فرد شایسته ای برای کار مناسبی در نظر گرفته شده و عده ای به ناحق و ناروا بر اینان تهمت و افترا می بندند را نمی توان زیرآب زن گفت؛ یقینا واژه ای دیگر باید برای آنان پیدا کرد، اگر چه من هر چه فکر کردم نتوانستم پیدا کنم.

 


این خصیصه زشت دارابکلایی به نظر می رسد که مربوط به دوران قدیم باشد، اما واقعیت این است که همین اواخر هم این قضایا ادامه دارد. فرد محترمی پیش من گلایه می کرد که به دستور وزیر، برای شغلی انتخاب شده بود اما فقط به دلیل اینکه یک هم محلی آنجا بود موفق به اشتغال نشده بود.

 

از این ناراحت بود که همه جای این مملکت اگر کسی در جایی آشنایی داشته باشد کار او راه می افتد و مشکل او این بود که این هم محلی در آنجا بود و کاش که نبود.


به نظرم به جای در لفّافه حرف زدن و نام نیاوردن از آنان، بهتر آن است که نام این افراد بر ملا شود و از این طریق شاید ریشه این خصیصه زشت اخلاقی از این دیار برچیده شود. پس لطفا اگر صلاح می دانید این کار را انجام دهید. با سپاس.

 

پاسخ دامنه

 

به نام خدا. سلام من هم به شما جناب «یک دارابکلایی». متن شما دربردارندۀ نکات بسیارمهمی ست؛ که من لازم می دانم _ولو خیلی کوتاه_ به آن بپردازم:

 

1- باید تأسُف خورد که خصلت های زشت برخی ها، موجب گردیده آدم همیشه آرزو کند کاش یک هم محلی با او همکار نباشد و یا از محل کارش باخبر نباشد. واقعاً نکتۀ دردناکی را با تفکر فعال خویش مطرح ساخته ای.

 

2- من دلم نمی خواهد برای چنین افرادی که به قول معروف «زیرآب زن» هستند، واژه ای خلق کنم، کما این که شما نیز هرچه کوشیده اید، نتوانستید چنین کنید و به نظرم دلت نیامده است به آنان نسبت خاصی بدهی.

 

3- اتفاقاً یکی از دوستان _که مرضی الطرفین است_ همان سال های اوج گزارش ها علیۀ من، با نیت خالص و مستند به من گفت: «فلان «عبدَوود» علیه ات زد.» من البته آن زمان خندیدم از توصیف او، ولی الان می گویم همین نسبت را هم نباید داد. آنان زشتی و حسادت می کنند؛ ما که نباید عین آنها از جادّۀ منطق و انصاف به در برویم.

 

4- فرمودی اسم شان را علناً بیاورم و از لفّافه بیرون بروم چرا که از نظرت، اُولی آن است که نامشان برمَلا و آشکار شود تا از این طریق ریشۀ چنین خصیصۀ زشت اخلاقی از دیار دارابکلا برچیده شود.

 

من ضمن سپاس از شما بابت این همدردی و بیان حق، معتقدم در وبلاگم هنوز وقت آن نشده که نام شان بیاورم. چون اینجا عرصۀ همگانی ست. فعلاً بگذارید، نام شان را نیاورم.

 

5- من این خصیصۀ زشت زیرآب زنی را از هر کس سرزده باشد و یا سربزند محکوم می کنم. که از قول مستقیم یکی از دوستان گرامی شنیده ام علاوه بر چندتا جناح راستی محل _که اندک اند_ یکی از جناح چپی هم این خصلت را از قبل داشته است و برای شغل بگیران محل، و نیز در تحقیقات محلی، زیرآب زنی می کرد؛ که من هنوز برایم مسجّل نشده است.

 

اگر واقعاً چنین بوده است، از این شخص هم بابت این بخش از کارهایش بیزاری می جویم. برای من، چپ و راست مهم نیست، حق و ارزش گرایی و پایداری در دیانت و انقلابی گری واقعی اصل است.

 

6- در مورد آن وزیر و آن فرد خیلی تأسف خوردم که چنین شد. اگر از من کاری بر بیاید و نیاز دیده باشی، اعلان آمادگی می کنم کمکش کنم. تمام.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

بقای وبلاگ دامنه

دامنۀ نویسندگان

 

به قلم علی میرزا چلویی دارابی: به نام خدا . با سلام خدمت شما جناب دامنه و قبولی طاعات و عبادات و نیز زیارت امام رئوف. بسیار خوشحال و خرسند گشتم که چندی قبل در محل کارم سری به بنده زدید . هم سنت حسنه ی صله رحم را بجا اوردید و هم موجب خرسندی حقیر گشتید . خدا قوت دارم خدمتتان بابت بقای وبلاگ دامنه در این اشفته بازار فضای مجازی و امید وارم که موفق و موید باشید.

 

حاج علی میرزا چلویی دارابی

 

جواب دامنه

 

به نام خدا

سلام به شما دوست اهل دل و دیدگاه

 

1- دیدار با شما برای من ارزش دارد چون هم اهل کاری و هم اهل داناتی و مطالعه. به همین خاطر هرچند کوتاه پیشت آمدم و خوشحال شدم دست گرم در کار تو را به صمیمت فشردم و خداقوت دادم. دوست صاحب دل را باید پاس داشت و او را در دل گذاشت. شما برای من فردی نیکخواه و نیکو هستید جناب علی میرزا.

 

 

2- ممنونم بابت زیارت قبول گفتن و نیز خیلی سپاسگذارم بابت خرسندی بقای وبلاگ دامنه. این نشانۀ ارزشگرایی شخص شماست که مرا نیز برای دوام آن تشویق می نمایی. شما از زمان تأسیس دامنه تا کنون همواره دامنه را می خواندی و از نویسندگان دامنه بوده و هستی. خداقوت دوست خوب و خیّر و خیرخواه. التماس دعا.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

نقد جناب شکیبا بر دامنه

دامنۀ نویسندگان

نوشتهٔ جناب «ع. شکیبا» : سلام. با این همه شرط و شروط .... [پست «آیا باز رأی آری می دهیم؟» اینجا] یه دفعه بگو رای «نه» میدم ؟!!! نه خودتو بپیچان و نه ما را !!! شما هنوز به [... و ...] می گویی آیت الله العظمی ! بعد می گویی حکومت آخوندی نباشد؟!






مگر غیر آخوندها چه گلی به سر مملکت زده اند. کت و شلواری ها و دکترها و تکنوکرات ها ببین که چقدر خیانت کرده اند. پس مهم خدمت و خیانت است و استقامت بر اصول اسلام و انقلاب ، نه عبا و عمامه یا کت و شلوار !


چجور انتظار دیگران تغییر کنند و شما هنوز در تفکرات 35 سال پیش خودت بمانی .  شما بهتر است با قطار انقلاب پیش بروید.  یا علی.



پاسخ دامنه


به نام خدا. سلام من هم به شما جناب «ع . شکیبا» مدیر محترم سخن بلاگ. همین آزادی نگاه شما و من، خود نعمتی ست که با فروپاشی نظام سراسر زورگوی سلطنت پهلوی به دست ملت آگاه و آزاداندیش ارزانی ما شده است. بنابرین اختلاف نظر میان من و شما می تواند حُسن باشد نه زشت.

من چندان به عناوین در میان روحانیت ایرادی ندارم، چون القاب و عناوین، اعتباری ست. بنابراین امید است بکاربردن آن شما را نیازارد. البته برخی یکشبه آیت الله العظمی خوانده می شوند! اما برخی در طول سالیان سال تفقُّه ورزیدن. آن کجا و این کجا!


در ضمن ضد آخوند نیستم، با انحصارِ قدرت مخالفم نه با اساس روحانیت. اگر انحصار را حق آخوند می دانی، آنگاه انحصار دنباله اش فقط حکومت کردن نیست، جوابگویی به مردم بابت فسادها هم هست.

از حضور شما در دامنه و نقد آزادانۀ تان بر من، ممنونم. همچنین به کامنتت نیز پاسخ نیمه مفصل و چندنکته نوشتم: (اینجا). در امانِ الله.

۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

پاسخ یک دارابکلایی

دامنۀ نویسندگان

به قلم جناب «یک دارابکلایی»:
با سلام. با دیدن این پست شما «چرا امام علی را دوست می داریم؟» (اینجا) یاد ایام دانشجویی افتادم که یکی از اساتید برای کنفرانسی که قرار بود در دانشگاه برگزار گردد، مقاله ای نوشت که خلاصه ی نظرات دانشجویان بود.


او در کلاسشان سوالی که شما عنوان پستتان قرار دادید را از دانشجویان پرسیدند و از آنها خواستند که دلیل علاقه شان را به حضرت علی برایشان بنویسند. اتفاقا مقاله ایشان یکی از مقالات برگزیده بود و به دانشجویانی که در این مقاله مشارکت داشتند، که من هم یکی از آنها بودم، یک جلد نهج البلاغه به ترجمه استاد محمد دشتی هدیه دادند.





من هم نوشته بودم: علاقه خاص من به حضرت علی به دلیل شخصیت چند وجهی ایشان است. این انسان وارسته هم عادل، هم دلاور، هم مشاور، هم سخنور، هم فرمانده، هم دوست واقعی و دارای بسیاری از خصوصیات اخلاقی، انسانی و فردی است که می تواند الگو برای همه قشر از افراد جامعه باشد. او جامع الخصایص است. تولد این "حقیقت بر گونه اساطیر" را به تمام انسان های روی زمین تبریک عرض می کنم.



پاسخ دامنه


سلام من هم به شما جناب «یک دارابکلایی» که با قلم و خاطرۀ خوب خود، دامنه را به وجد آوردی؛ هم به علت حضور شایسته شما در دامنه و هم به دلیل متن رسای تان در این زمینه. خیلی مؤثّر نوشتی. مختصر، اما عمیق. کم، ولی پُر. من از قلم خوب شما، خاصّه در وصف امیرالمؤمنین بسیارممنون هستم و از انتخابِ عبارت مشهور و جهانی دکتر علی شریعنی یعنی «علی, حقیقتی بر گونۀ اساطیر» بی حد ازت سپاس گذار.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

4 متن 4 دامنه خوان

دامنۀ نویسندگان


حاج علی میرزا چلویی: به نام خدا و سلام. به نوبه خودم فرا رسیدن عید نوروز را خدمت شما جناب دامنه و همه هم محلی های عزیزم تبریک و شاد باش دارم. و نیز شهادت امام هادی علیه السلام را خدمت همگی تسلیت عرض میکنم. جناب دامنه عزیز همه پست های شما را با دقت می خوانم مثل همیشه. از بازی های محلی گرفته تا ماشه دار و .... بسیار زیبا و جذاب و آموزنده و امید آن دارم که مثل همیشه سالم و سرزنده باشید و روزهای خوبی را با دامنه ورق بزنیم. موفق و پیروز باشید. خدا نگهدار تان.



پاسخ دامنه: به نام خدا. سلام دوست گرانقدر و فهیم من جناب حاج علی میرزا. همواره شما را از خوبان می دانستم و خواهم دانست. محبت شما از لا به لای متن شما موج می زند. برای من همین بس، که دامنه برای شما این همه «جذاب و آموزنده» است. قلمِ دامنه نویسانی چون شما، همیشه مرا در راه نگه می دارد و بِراه. ممنونم آقامیرزا.



مهندس محمد عبدی سنه کوهی: سلام درود بر شما دوست عزیز سال نو مبارک ایام شهادت حضرت امام هادی (ع) تسلیت باد. انشاءالله سال جدید سرشار از موفقیت و پیشرفت و بهروزی بیشتر برای شما و خانواده محترم شما باشه. نوه های جدید بگیری و کلی بابابزرگ جون بشی. زیارت متعدد عتبات نصیب و حج و مدینه قسمت و روزی گردد. و تداوم موفقیت در دامنه دامنگیرتر باد. الهی به هر آنچه می خواهی برسی و محصورین آزاد و فتنه گران واقعی مجازات گردند.


پاسخ دامنه: سلام رفیق شفیق. آب زدم راه را. چون گویی روی نگار رسیده است. رُخِ رَخِف خوب من عبدی. ممنونم ممنونم که این همه نوازشم کرده ای. هم مرا و هم دامنه را. پوزش که دیشب نتوانستم بیام تلگرام، اما اینک به یُمن فرستاده های شما بازش کردم، دیدم این گونه نوازش شدم. موتور دامنه به وجود و حضور شریفی چون تو رفیقِ آگاه و بینا، متحرّک و رونده و پوینده و پاینده است. بازهم خدا را سپاس که بهترین دعاها را برای دامنه کردی. بله؛ باهم، بازهم.



عبدالرّحیم آفاقی: سلام. پروردگارا دراین لحظات پایانی سال 96 وبا آغاز سال نو به خواب دوستانم آرامش، به بیداریشان آسایش، به زندگیشان نشاط، به عشقشان ثبات، به عهد و مهرشان وفا، به عمرشان عزت، به رزقشان برکت و به وجودشان صحت، عطا بفرما. الهی آمین. سال نو برشما و خانواده محترم مبارک باد.



پاسخ دامنه: سلام به فامیل خیلی خوبم عبدالرحیم. هرکجای این مرز و بومی خدا به شما نصرت و سلامت دهد. ممنونم که در اولین ساعات سال 1397 به من محبت نمودی. از شوق محبت خوبانی چون شما دامنه سروپاست. درود می فرستم به حاج آقا آفاقی ابوی بزرگوارتان و آرزوی سلامتی می کنم برای مادرِ مهربان و بسیاردوست داشتنی تان. سلامم را به همۀ آفاقی ها برسان. خدا نگه دارتان.



محمد دباغیان دهیار دارابکلا: باعرض سلام‌ وتبریک بمناسبت سال جدید. بنده این عید رو خدمت شما وخانواده محترمتون تبریک میگم. و امیدوارم سال خوب وخوشی رو همراه با شادی وسربلندی داشته باشین شاد وپیروز باشید.



پاسخ دامنه: سلام جناب محمدآقای بزرگوار دهیار کوشنده و پایندۀ دارابکلا. بیش از حد مسروم ساختی. خیلی آقایی خیلی. تو را هم به عنوان محمد و نیکی هایت و هم به عنوان دهیار خوب محل که خدمت به مردم و خشنودی خدا را خوب طی می کنی، دوستت دارم. با صدای بلند هم اعلام می دارم. نیز به صمیمانه ترین وجه به شما و یارانت در ساختمان دهیاری، خداقوت باد می گویم.


۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

حکومتها تاریخ انقضا دارند؟

پست 6286


به قلم دامنه. به نام خدا. عصر دیروز سؤال سختی از سوی جناب «دارتوکِن دارکوب» روانۀ دامنه شده است که فحوای دقیق آن این است همانطور شیر و شکّلات تاریخ انقضاء دارد آیا حکومت ها هم تاریخ انقضاء دارند؟



دارکوب و تیرِ برق و مِنجول



پاسخ دامنه


عجب پرسش سختی می کند این جناب «دارتوکِن دارکوب». بله که ماست و دوغ و کنسرو و زولبیا تاریخ مصرف دارند، چون فاسد می شوند و دورریختنی. ولی حکومت ها را من نمی دانم. فقط از قرآن آموخته ام
اُمّت ها هم عُمر معیّنی دارند، مثل انسان ها که اجَل معیّن و اجَل معلّق دارند.


من دقیق یادم است روزی که فیلم «زیر سقف دودی» خانم پوران درخشنده را نه از صدا و سیمای میلی! که در شبکۀ فیلم های خانگی از روی تبلت می دیدم، یک جمله کلیدی داشت که یادداشت کرده بودم: «رفاقت هم تاریخ انقضاء دارد». اما حکومت را جناب دارتوکن رُک بگم، من نمی دانم!


اون عکس دارکوب را عمدی آپلود کردم و گذاشتم وسط پست، تا تو جناب «دارتوکِن دارکوب» بدانی در تنۀ تیرِ برق، ممکن است مِنجول باشد و بکوبی بکوبی به کرم هم برسی ولی یه وقت دیدی به جای مِنجول، به الکتریسیتهٔ فشارقوی رسیدی و به سرعتِ برق! بر زمین کوبیده شدی! آن وقت کی می خواهد جواب مادر و ایل و تبارت را بدهد!

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

پاسخ به آیت الله مؤمن

مسائل داخلی ایران


بسم الله الرحمن الرحیم. دیروز در سایت ها خواندم «آیت الله دانش زاده قمی مشهور به محمد مؤمن» دربارۀ رهبری و رأی گیری 14 خرداد 1368 خبرگان رهبری، نکاتی گفت (در زیر) چند نکته را
در مقام پاسخ در اینجا می گویم:


1- این که ایشان در صدد رفع شُبهه و تشکیک برآمد، جای خوشحالی دارد، چون نشان می دهد آنچه در جامعه میان مردم می چرخد در بالادستِ نظام بازخورد دارد.


2- اما حرف های شان
به نظرم به جای آن که به تقویت رهبری و جایگاه مهم رهبری بینجامد، ناخودآگاه به تضعیف کشانده شد. چطور؟ آیا شایسته است وی بگوید رهبری «مسلمان واقعی است و به هیچ کس هم باج نمی‌دهد». این تعریف است یا تضعیف؟


3- این که آقای مؤمن گفت
برخی از اعضای خبرگان چون «در آن زمان هنوز مرجعیت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای فعلیت نیافته بود، احتیاط کردند» در رأی ندادن به رهبری، باید بگویم آیا اساساً هیچ کس در نظام جمهوری اسلامی از این حقِّ قانونی برخوردار بوده است که بتواند شرط «مرجعیت» را در رأی گیری اولیه نادیده بگیرد؟ و یا درکل قادر بوده این شرط رهبری را از قانون اساسی حذف نماید؟


4- و آخر این که مگر شما خود نگفته اید «
آیت الله خامنه‌ای در مشهد، تدریس مباحث فقه حکومتی داشته...» پس چرا می گویید «در آن زمان هنوز مرجعیت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای فعلیت نیافته بود»...ولی حدود چهل روز بعد در رأی‌گیری دوّم پس از رفراندوم اصلاح قانون اساسی (که شرط مرجعیت حذف شد)، این مسأله هم مرتفع شد»؟ اگر این گونه است که شما استدلال و تعلیل کرده اید؛ پس چرا جامعۀ مدرسین قم در آن اطلاعیۀ مشهور معرّفی هشت مرجع قم به پیشگاه مردم، برخلاف شما بر مرجعیتِ رهبری صحّه گذاشته است؟ شما اشتباه می کنی یا جامعۀ مدرسین قم!؟


پس؛ بهتر است آری بهتر است که در مقام توضیح به ملت به عنوان یک فقیه منصوب شورای نگهبان و عضو قبلی و فعلی مجلس خبرگان، بادقت بیشتر و باشفافیت بالا سخن بگویید. تمام.
ایران. 13 اسفند 1396. توحید.


آیت‌الله مؤمن گفت:


«در رأی گیری روز ۱۴ خرداد، [1368] برخی به دلیل شبهه قانون اساسی که بر اساس آن می‌بایست رهبر از «مراجع تقلید» می‌بود و در آن زمان هنوز مرجعیت حضرت آیت‌الله خامنه‌ای فعلیت نیافته بود، احتیاط کردند؛ ولی حدود چهل روز بعد در رأی‌گیری دوّم پس از رفراندوم اصلاح قانون اساسی (که شرط مرجعیت حذف شد)، این مسأله هم مرتفع شد و تعداد آرای ایشان خیلی بیشتر از قبل نیز شده بود.


رهبری ایشان چیزی نبود که از قبل برای آن برنامه‌ریزی شده باشد؛ گویا خداوند ایشان را برای چنین موقعیتی نگه داشته و آماده کرده بود؛ اینکه آیت الله خامنه‌ای در مشهد، تدریس مباحث فقه حکومتی داشته باشد و بعد از انقلاب هم به عنوان نماینده‌ی حضرت امام(ره) در مناصب مختلف و حسّاس رشد کند و بعد به این منصب ریاست عالی برسد، عنایت الهی است...

واقعا خداوند متعال بر این مردم لطف کرده که کسی را رهبر قرار داده که بزرگ شده اسلام و بزرگ شده‌ی نظام اسلامی است؛... آیت الله خامنه‌ای مسلمان واقعی است و به هیچ کس هم باج نمی‌دهد. (منیع) ، (منبع)
۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

حکومت پایشگره یا ملّت!

نوشته های جناب توحید
بسم الله الرحمن الرحیم. حکومت پایشگر است یا ملّت!؟ از زمانی که انسان از وضع طبیعی اش خارج، و آزادانه، آگاهانه و بااختیار تسلیمِ قرارداد اجتماعی شد، نه هرج و مرج را ترجیح داد و نه دیکتاتوری و استبداد مطلقه را خواست. او بر این برآمد، که از حالتِ انسان گرگِ انسان است _تعبیر توماس هابز در کتاب لویاتان_ بدَر روَد. و رفت. و آسایش و آرامش و رفاه و نظم هم یافت.



حال، هر حکومت و دولت و حکمرانی بخواهد ملت را پایِش کند، مردم را دائم بپاید، عالمان و دانشمندان را کنترل نماید، جوان و پیر و زن و مرد را تحت نظر گیرد، کتابخوان و کتابدان را به تعقیب و تفتیش بگذارد و نیز بگُدازد؛ و در یک کلام کنترل چی شهروندان خویش باشد، بداند که از
قرارداد اجتماعی خارج شده است و بر ملت زور می راند نه خدمت و نظم.



زیرا این جکومت و حکمران نیست که خود را پایشگرِ ملّت بداند، ملت است که به دلیل حق حاکمیت بر سرنوشت، حقِّ پایش هر حکومت و قدرتی را دارد؛ چه قدرت های سلطه طلب و هژمونیک و امیریالیست جهان و کرۀ آلودۀ روزگار ما؛ و چه دولت ها و امیرها و شاه ها و پادشاه ها و خادم الحرم های اطراف و اکناف ما. ایران. 7 اسفند 1396. توحید.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

جامعه و نظم

جامعه و نظم


توضیح دامنه. به نام خدا. متن زیر تازه ترین متن شیخ وحدت است در وبلاگ شان «دفتر یادداشت». این متن با عنوان «جامعه و نظم» در 22 بهمن 1396 منشتر شده است:



«لینک دفتر یادداشت»


«یکی از اصلی ترین مفاهیم در بحث جامعه، مفهوم نظم است. اصولاً تصور جامعه از تصور نظم، غیر قابل انفکاک است. در مَثَل، جامعه مانند جسم و نظم به مثابه جان آن است، به عبارت دیگر جامعه موجودی است که با نظم زنده است، همان طور که بدن جاندار با ازدست دادن جان انسجام خود را از دست می دهد ودر اندک مدتی متلاشی می گردد نظم هم اگر از جامعه ای رخت بربندد، آن جامعه گرفتار هرج و مرج شده  و دیری نخواهد پایید که فرو خواهد پاشید.



این است که بشر از همان زمانی که زندگی اجتماعیش را آغاز نمود آن را همراه با نوعی نظم آغاز نمود، وتاریخ، جامعه ی بزرگ یا کوچکی را سراغ ندارد که فاقد نظم ودر همان حال به حیاتش ادامه داده باشد.» (آدرس وبلاگ اینجا)

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

مشکل ملت چیه آقای جنتی؟

نوشته های جناب توحید


بسم الله الرحمن الرحیم. ابتدای امر به صحبت های «آیت‌الله احمد جنتی» توجه فرمایید: «باید صدای اعتراض مردم را شنید... نظام امروز در دست ما است و دستاوردهای بسیار خوبی داشته است... نباید خود را از مردم جدا کرد؛ وضعیت معیشتی مردم بسیار بد است البته من وارد این حوزه نمی‌شوم چون کاری از دستم برنمی‌آید اما زمانی که غذا می‌خورم ناراحتم که چرا ما دستمانم به دهانمان می‌رسد ولی برخی دیگر از مردم این امکان را ندارند... مسئولان باید با وضع فقیرانه زندگی کنند تا فقرا از غُصه دق نکنند... ما نمی‌توانیم توقع داشته باشیم که صدای اعتراض کسی بلند نشود؛ صدای اعتراضات باید بلند باشد اما باید طبق موازین قانونی صورت گیرد.» (منبع)




مشکل این نیست که شما آقای جنتی می گویید. مشکل ملت، ریشه اش به همین دستبوسی هایی برمی گردد که نوکرانِ ملت را متوهّم ساخته است که بر مردم ریاست کنند نه خدمت. سردار سرتیپ پاسدار محمدرضا نقدی _رییس سابق سازمان بسیج مستضعفین_ چرا باید بر دستان شما جناب «آیت الله جنتی» این گونه کُرنش مآبانه بوسه بزند؟ (منبع) ما انقلاب کرده ایم علیۀ دستبوسی ها، نه برای بازتولید شیوه های شاه و درباری ها. دستبوسی ها مالِ دورۀ حکومت معاویه و خصلت های باند ابوسفیان بود. محمد امین (ص) ما و علی عادل (ع) ما، هرگز چنین کارهای به دور از اسلام ناب محمدی و علوی را سزا نمی دانستند و بر هر بُت و شرک و کُرنشی می شوریدند.



مشکل ملت، یکی خود شما هستید آقای جنتی، که به عمر انقلاب به پُست و مقام و قدرت چسبیده اید و با این کِبَر سنّ و ناتوانی جسمانی ات، چندین پست مهم حکومتی را در اختیار بلکه در اشغال خود گرفته اید. چرا باید به شما در این سن و سال این همه پست بدهند!؟ ولی جوان ها و دانشجویان و فارغ التحصیلان و دانشمندان این مملکت از بی توجهی مقامات انتصابی  و انتخابی، بروند در دوبی و ترکیه و اروپا و آمریکا و یا در همین تهران و حومه و حاشیه کارگری کنند و بیگاری؟



چرا شما باید شغل مادام العمری داشته باشید؟ کجای اسلام و انقلاب نوشته شده است یک روحانی باید این همه پست و مقام داشته باشد؟ این در حالی ست که اکثریت مردم ایران از عملکرد و تفکرات و نظرات و دیدگاه های شخص شما و مانند شما ناراضی اند. چرا رضایت مردم برای شما مهم نیست و کنار نمی روید تا جا را برای گردش قدرت و اجرای عدالت باز کنید؟ آیا انقلاب کرده ایم که امثال شما روحانیون، این همه جاه و مقام و تریبون و آزادی عمل و نوا و رفاه داشته باشید؟ آن گاه ما چگونه باید دهانِ ضدانقلاب هایی را که شعار حکومت آخوندی! سر می دهند نه جمهوری اسلامی ببندیم؟



کمی به خود آیید و به قول و اعتراف خودتان «صدای اعتراض مردم» را بشنوید. اگر هم می گویی «غذا می‌خورم ناراحتم» می توانی مانند محرومان زندگی کنی. قدرت را ترک کن و به نقاط محروم در میان پابرهنگان بروید تا همدرد آنها شوید که خودت گفتی «تا فقرا از غُصه دق نکنند».



فُقرا فقط با تبعیض و فسادی که درون حکومتگران می بینند، دارند دق می کنند نه از نداری و قرض و بی نانی و بی نوایی. چه می گویم! وقتی می دانم امام علی (ع) فرموده اند: «ما أکثَرَ العِبَرَ وَ أقَلَّ الاِعتِبارَ» چه بسیارند عبرت ها، و چه اندک است عبرت گرفتن. (غُرر الحکم و دُرر الکلم، حدیث9542)ایران. 17 بهمن 1396. توحید.

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

چرا امام آمد؟

نوشته های جناب توحید


بسم الله الرحمن الرحیم. چرا امام آمد؟ در آغاز دهۀ چهل، حاج آقا روح الله مشهور به «آقای خمینی» به دلیل حضور مقتدرانۀ مرجع عامه آیت الله العظمی سید حسین بروجردی در قم، یا در سکوت بود و یا در انزوا و درس و عرفان. با درگذشت ایشان در 10 نوروز 1340، کم کم نام «خمینی» بر سر زبان ها افتاد. طی سه سال، سه سخنرانی مهم علیۀ رژیم شاه کرد. سال 1342 شاه، «آقای خمینی» را در قیطریۀ تهران در حصر کرد. سپس به دلیل سخنرانی دیگرش در سال 1343 وی را از ایران به ترکیه تبعید کرد و پس از مدتی از آنجا به عراق و در اوج انقلاب در مهر ماه 1357، به روستای نوفل لوشاتو در فرانسه. تا این که پس از 15 سال تبعید، «در ساعت 9 و 27 دقیقه و 30 ثانیه صبح 12 بهمن 1357 پای امام خمینی به خاک وطن رسید.»






رهبر نهضت اسلامی در ترکیه تحریرالوسیله را نگاشتند. در نجف به درس و بحث پرداختند. و گه گاهی شاگردان و پیروان خود در ایران را با پیام های مخفی کتبی و شفاهی به مبارزه علیۀ شاه فرا می خواندند. کم کم در مدرسۀ شیخ انصاری نجف، بحث حکومت اسلامی _که گاهی با عنوان ولایت فقیه مخفیانه چاپ و توزیع می شد_ را مطرح نمودند. صحبت های ایشان از طریق «نوار» به میان مبارزان راه می یافت. اعلامیه ها و عکس ها و نوارهایی که از سوی رژیم شاه جُرمی خطرناک محسوب می شد که اعدام، سرنوشتِ محتومِ دارندۀ آن بود. به همین دلیل انقلاب اسلامی ایران را «انقلاب نوار» هم نام داده اند که بعدها امام خمینی آن را «انقلاب نور» نامید.




با اوج گیری انقلاب توسط مردم در 17 شهریور 1357 و پاییز و زمستان همان سال، با اِعمالِ نفوذ شاه بر رژیم عراق، آیت الله خمینی مهر 1357 از عراق اخراج شد. سوریه و کویت وی را نپذیرفتند. فرانسه به ایشان اجازۀ اقامت داد. از این زمان به بعد، مبارزین و مردم «حاج آقا روح الله خمینی« را امام خمینی لقب دادند و لفظ «امام» در ایران _که همچنان باقی ماند_ اشاره است به مقام و جایگاه رهبری نهضت و تأسیس نظام جمهوری اسلامی ایران.



در 26 دی 1357 شاه از ایران «دَر» رفت. امام که در فرانسه 313 مصاحبه و سخنرانی مهم کرده بودند و در آن تئوری های متعدد و وعده های فراوان به ملت داده بودند، به ایران آمدند. 10 روز بعد، 22 بهمن 57 پدیدار گشت و رژیم سلطنتی شاه، مفتضحانه به دست ملت سرنگون شد و بعد در 12 فروردین 1358 «جمهوری اسلامی ایران» با رأی پرشور و شعور مردم، تأسیس و برقرار گردید.



حال با این توضیح و شرح گذرا، سؤال این است چرا امام آمد؟ به نظر من امام اُمّت حداقل برای این اهداف به ایران آمد؛ امام برای این به ایران آمد که:



1- که بنیادِ شیوه های سلطنتی، شاه و شاهی گری بکلّی از پهنۀ کشور رخت بَربندد.

2- که هیچ کسی به خود جرأت ندهد بر ملت سیطره و ستم داشته باشد.

3- که هیچ مقام و پستِ دائم العمری و بدون پاسخگو نداشته باشیم.

4- که مردم حاکم بر سرنوشت خویش باشند.

5- که ملت، همۀ مقامات (به تعبیر امام، نوکران مردم) را بر پُست ها بکارند.

6- که دولت به ملت خدمت کند و ایرانِ آزاد را آباد سازد.

7- که هیچ دست اندرکاری، حق نداشته باشد دیکتاتوری پیشه کند.

8- که اسلام و ایران در کنار هم برای مردم آسایش و معنویت فراهم آورند.

9- که هیچ شرکی، پرستشی، کُرنشی و ستایشی جز توحید و خداپرستی شکل نگیرد.

10- که مردم با عمل مختارانه به احکام دین، به اوج کمال و تعالی نسبی برسند.

11- که تبعیض و فساد و دزدی و اختلاس و اَشرافیت نابود و فنا شود.

12- که روحانیت برای خود حقّ ویژه ای قائل نشود و مردم را رَمه نپندارد.

13- که «رأی ملت»، میزان باشد، نه به تفسیر ناروای آن روحانی، زینت و عاریت.

14- که آقازادگی، امتیازطلبی، جناح گرایی، حذف، حصر و ردّصلاحیت استصوابی نباشد.

15- که همه ایرانیان (شیعه، زرتشتی، مسیحی، سنی، کلیمی و ...) برای ایران تصمیم بگیرند.

16- که با رژیم استبدای، خائف و خائنِ شاه، تماماً فرق داشته باشیم.

17- که در یک کلام، زمینه ساز ظهور حضرت مهدی موعود (عجّ) باشیم.

ایران. 12 بهمن 1396. توحید.

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

ثمرات ترک گناه

به قلم حجت الاسلام علی اکبر دارابکلایی: قال ا...تبارک و تعالی: ومن یتق ا... یجعل له مخرجا طلاق 2و3. یکی از کارهایی که شیطان می کند غافل کردن انسان از یاد خداوند است شیطان بشر را دعوت به گناه می کند و کسی که کار شیطانی انجام می دهد شیطان است نقل شده است مرحوم علی اکبر عماد نقل کرد که کسی شیطان را دید به شکل ظاهرالصلاح سپس پیش شیطان رفت و می گوید تو هستی که مردم را گمراه می کنی؟


شیطان گفت بله ریش شیطان را کشید و یک سیلی هم به صورت او می زنداز خواب بیدار می شود و می بیند که ریش خودش را کنده است و صورتش هم سرخ شده است متوجه می شود که شیطان خودش است.


ریشه گناهان چیست؟

1- ضعف در خداشناسی 2-ضعف در خودشناسی3- ضعف در پیشامدهای اجتماعی و خانواده4- ضعف در شهوت رانی و غفلت5- وجود رذایل اخلاقی مثل حرص،تکبر،حسد6-کوچک شمردن گناه7- حب دنیا

راه های دفع گناه:

1- ذکرصلوات: صلوات بهترین ذکر است در روایات. رسول خدا(ص) ان الدعاء محجوب حتی یصلی علی محمد و آل محمد(ص) دعایی که میکنید اجابت نمی شود تا زمانی که صلوات برمحمدوآل محمد فرستاده شود فضائل الخمسه ج1ص411


حجة الاسلام والمسلمین علی اکبر دارابکلایی


2- ورع و تقوا: رسولخدا(ص) فرمودند: الورع عن محارم ا... عزوجل بهترین عمل دوری کردن از گناه است. علت اخراج حضرت آدم و حوا از بهشت به خاطر ترک اولی بود و آنها از خوشی بهشت محروم شدند.

راننده ای می گفت من مغازه و سرمایه و خانه داشتم ولی وارد کار با ربا و نزول شدم همه آنچه که داشتهام را از دست دادم الن یک ماشین قراضه دارم من بی برکتی مالم را از طریق ربا لمس کردم.>

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

سیرۀ علی و فاطمه

به قلم حجت الاسلام علی اکبر دارابکلایی. سیره ائمه اطهار. بخشی از سیره امام علی(ع) و سیره حضرت فاطمه (سلام ا... علیها) 1- دوری از تملق یعنی مقابله با هوای نفس و درون.  علی(ع) فرمودند: اذا زکی احدهم خافوا مومن واقعی کسی است که وقتی تعریفش را میکنند غصه بخورد انی کرهت استماع الثناء  من بدم می آیداز کسی که تعریفم را می کنند.


2- برخورد با دیگران: با فقرا مهربان، با دوستان و محبیان مونس، با مشرکان قاطع، با منافقان تیزبین و باهوش و روشنگر،

3- حریص در حفظ بیت المال: برخورد آنحضرت با برادرش

4- خدمات آنحضرت به جامعه: عدالت، خدمت به ضعفاء معاویه درباره علی (ع) گفت: هیهات اقمه نساء ان یلدن مثله اصلا زنها عقیم هستند تا فرزند مثل علی به دنیا بیاورند.

5- رابطه عمیق و دائمی با رسول خدا: علی(ع) فرمودند: ادخل علی رسول ا... لیلا و نهارا اذا سالته اجابنی و اذا اسکتت ابتدائی و دعی ا...  پیامبر در حقم دعا می کرد ساکت می شدم او حرف می زد.  رسول خدا دعا می کرد حق علی(ع): ان لا انسی شیئا علمینی ایاه خدایا هرچه یاد علی دادم یادش نرود.


انفاق علی(ع) در عین تنگدستی: روزی علی(ع) غذایی از حضرت زهزا(س) طلب کردند و زهرا(س) عرضه داشت چیزی برای تغذیه در منزل نیست علی(ع) فرمودند چرا قبلش به من نگفتی من تهیه کنم حضرت فاطمه فرمودند: از خدا شرم دارم که تورا وادار به کاری کنم که از انجام آن برای شماسخت است علی(ع) از خانه خارج شد و یک درهم قرض کرد.


در مسیربه مقداد بن اسود برخورد کرد که در شدت هوای گرم رنگش برافروخته شده بود حضرت از حال او پرسید مقدادبن اسود از حال خودش شکوه کرد، از گرسنه بودن خانواده خودش گفت اشک از چشمان علی(ع) خارج شد و یک دیناری که قرض کرده بود را به مقداد داد و انفاق کرد و سپس رفت مسجد و پشت سر رسول خدا به نماز ایستاد رسول خدا فرمودند یا علی آیا در خانه غذایی دارید با هم بخوریم علی(ع) سرش را پائین انداخت رسول خدا از طرف جبرئیل موضوع انفاق و نبود غذا را مطلع شده بود.


هر دو بزرگوار وارد خانه حضرت فاطمه(س) شدند و دیدن قدحی از غذا در منزل است علی(ع) سوال کدند این غذا از کجاست؟ دست ب شانه عل(ع) زد فرمودند: یا علی(ع) این مائده آسمانی است که به فاطمه نازل شده و به جای آن دیناری است که در راه خدا انفاق کردی. کشف الغمه ص 141.


سیره حضرت فاطمه ( سلام ا... علیها)


عده ای می پرسند مگر می شود در زندگی مشترک مان به الگوی والایی مثل زندگی امام علی(ع) و حضرت فاطمه(س) تاسی بجوئیم؟


امروز سالم زندگی کردن و سالم حرکت کردن یک اصل است، مومن و با عفت بودن یک درس بزرگ است که همه اینها را می توان از زندگی حضرت زهرا(س) پیدا کرد و نیز از جمله: تلاش و کوشش، پاک زندگی کردن، آراستگی همراه با تقوا، صبر و استقامت، مدافع ولایت بودن تا پای جان، قانع بودن به کمترین ابزار زندگی...(1)


معنی فاطمه: فاطمه یعنی جدا است به معنی اینکه با همه زن ها فرق دارد از همه مردها و زن ها جداست یعنی همیشه کمالش از همه بالاتر است


وی یگانه وارث پیامبر(ص) است فاطمه عصاره هستی است. امام صادق(ع) فرمودند: که پیامبر اکرم فرمودند فاطمه سیده النساء العالمین فاطمه بزرگ زنان عالم است پس حضرت فرمودند اما مریم(س) از بزرگ زنان زمان خودش بود اما فاطمه از بزرگ زنان هر عصری است. من لایحضره الفقیه ج4 ص179


فاطمه زهرا(س) در آئین همسرداری نمونه بود در تربیت فرزندان نمونه بود در عبادت نمونه بود در انفاق نمونه بود. شخصی است در تاریخ به نام سکونی محضر امام صادق(ع) رسید امام دید حال او خوب نیست و شاداب نیست گفت خدا به من دختری داد امام صادق(ع) فرمودند روزی او دست خداست گفت نمی دانم چه اسمی برای او انتخاب کنم؟ حضرت فرمودند: اسمش را چه گذاستی گفت اسم اورا فاطمه گذاشته ام حضرت فرمودند: هرگز به او دشنام نده مواظب باش او را کتک نزنی او هم نام مادرم فاطمه است   کافی ج6ص48.

درس هایی از زندگی حضرت فاطمه(س)

1- اساس زندگی حضرت علی و فاطمه زهرا(س) بر مبنای صداقت در بندگی بود
2- ایثار و از خودگذشتگی، ایثار نسبت به فقرا
3- ایستادگی و موقع شناسی در سن جوانی، او یک بانوی انقلابی و ولایی بود.
4- شبیه ترین شخص نسبت به رسول خدا(ص)  عایشه می گوید: وا... ما رایت فی سمته و هدیه اشبه به رسول ا...(ص)
5- اول دیگران بعد خودمان، این حدیث معروف آنحضرت است الجار ثم الدار
6- الگوی تعامل حقیقی زن و مرد بودند، مدال زندگی آنها نمونه بود
7- زنی که شوهرش یک بار از او رنجیده خاطر نشد.
8- خدمت به پدر تنها راهی برای کمال انسانی،وی تسلی بخش پدر بود.
9- تربیت نسل و فرزندان ائمه از وجود فاطمه(س) بود.
10- فاطمه(س) زنی بود دارای فهم درست و هوشیار در همه موقعیت ها،

فاطمه(س) چه چیزهایی را دوست می داشت؟

درحدیثی از آن بانوی بزرگ آمده: حبیب الی من دنیاکم ثلاله تلاوه کتاب ا... والنظر فی وجه رسول ا... والانفاق فی سبیل ا... وقایع الایام ص255 حضرت فاطمه(س) فرمودند: سه چیز از دنیای شما را دوست دارم:1- تلاوت قرآن2- نگاه به چهره رسول خدا(ص) 3- انفاق در راه خدا
آری در انتخاب دنیا آخرت را برگزید و از اموال فدک درآمد و به نیازمندان کمک کرد.آری فاطمه کوثر و چشمه فیض بود.
۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

نمازجمعۀ بی نرده

نوشته های جناب توحید


بسم الله الرحمن الرحیم. دیروز جمعه 6 بهمن 1396، سه اتفاق در سه نمازجمعه شهرهای تهران، تبریز و مشهد رخ داد که هر کدام قابل تأمل است؛ من هم پیرامون آن چند نکته ای می گویم و فعلاً از آن رد می شوم.



1- در تهران: حجت الاسلام سید احمد خاتمی در خطبه‌های نماز جمعه (6 بهمن 1396) گفت: «به عنوان کسی که ۴۵ سال است طلبه هستم، به مردم می‌گویم که والله یک ریال از حقوق ماهانه طلاب که به آن «شهریه» می‌گویند، از بودجه کشور نیست؛ بلکه از وجوهات و سهم امام (عج) است که مردم می‌دهند.» (منبع)



2- در مشهد: آیت‌الله سیداحمد علم‌الهدی در خطبه‌های نماز جمعه (6 بهمن 1396) از استاندار درخواست کرد نرده های حایل میان مردم و مسؤولان را از نمازجمعه جمع آوری کنند. (منبع)



3- در تبریز: حجت الاسلام آل هاشم، امام جمعه تبریز که دو هفته زودتر از آقای علم الهدی خواهان برداشتن نرده ها از نمازجمعه تبریز شده بود؛ در نمازجمعۀ این هفته (6 بهمن 1396) این سخن را عملی کرد و نمازجمعۀ بی نرده، برپا نمود که در عکس زیر نشان داده می شود.



نمازجمعۀ بی نردۀ تبریز. (منبع)



سه نکته بر این سه سخن


1- نیازی نیست آقای حجت الاسلام سید احمد خاتمی قسم جلاله بخورد. اتفاقاً سخن بر سر همین است چرا بودجۀ عظیمی که از خزانۀ دولت می گیرند را خرج مشکلات طلبه ها نمی کنند و شهریۀ زیر خط فقرشان را ارتقاء نمی دهند تا طلاب بزرگوار در تنگنای معیشتی مجبور باشند از زیِّ طلبگی خارج شوند و تن به کارهای مشقّت بار دیگری بدهند. هر چند به نظر برخی از مراجع، علما، و خصوصاً استاد شهید مرتضی مطهری، حوزه های شیعه _با تبار دیرین و فرخندۀ 1000 و اندی ساله_ برای حفظ هویت و استقلال فکری و آزادی اجتهاد و بیان نظرات سیاسی و فقهی، نباید به هیچ دولتی وابستگی مالی داشته باشند. پس، سخن آقای سید احمد خاتمی اساساً محل اشکال و ایراد است و نیازی به سوگند هم نیست که قرآن کریم سوگند خوردن های بی جهت را نهی نموده است.



2- سالهاست خیراندیشان به نرده بندی و حصارکشی میان مردم و مسؤولان در نمازجمعه و جاهای خاص دیگر، اعتراض کردند و می کنند ولی هیچ اعتنایی نکردند. اساساً اگر نرده کشی ست چرا این نرده ها را در انتهای نمازجمعه نمی کشند که مردم در جلو بنشیند و خادمان ملت (دست اندرکاران) در ردیف های عقب تر؟ آیا ثوابی که می گویند ردیف های یک و دو و سه نماز دارد هرگز ردیف های بعدی ندارد، همیشه باید نصیب یقه سفیدان شود!؟ همین نرده کشی ها و حصارها و خصوصاً حصرها ملت را دلخور و منتقد و گاهی هم مأیوس کرده است. تبعیض های بی جهت که حتی در فرائض شرعی علیۀ بینوایان و مردم عادی روا می دارند!



3- اگر واقعاً قرار شده است نمازجمعۀ بی نرده اقامه شود باید ردیف های جلو بر روی همۀ مردم نمازگزار باز باشد، نه این که باز هم خیال کنند هر کس شغل دولتی دارد، برتر و والاتر است و باید ردیف اول تا نهم و دهم بنشیند و الّا شأنش فرو می ریزد و پرستیژش ضایعه می گردد. طبق فرمول قرآن نزد خداوند، اَکرم کسی ست که تقوای بیشتری دارد نه شغل و مقام بالاتر:



یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُمْ مِنْ ذَکَرٍ وَأُنْثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِنْدَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ.  ای مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و ملت ها و قبیله ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید. بی تردید گرامی ترین شما نزد خدا پرهیزکارترین شماست. یقیناً خدا دانا و آگاه است. (سوره ۴۹: الحجرات - جزء ۲۶- آیۀ 13. ترجمۀ شیخ حسین انصاریان)



پس؛ ابوالمشاغل ها، هی راه نیفتند بروند ردیف جلو را برای خود ملک طِلق کنند، آنها بروند ردیف های آخر نماز و در میان ملت (=ولی نعمت) جا بگیرند تا این تبعیض های مُهلک دورۀ اموی و تزها و شیوه های ناروای معاویه ای، و نیز فخر و تفاخر و خودنمایی و ریاکاری! از جمهوری اسلامی رخت بر بندد. ایران. 7 بهمن 1396. توحید.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

پیشنهاد محسن دارابی

از محسن دارابی

 

«سلام. بهتر بود نام مدیران مربوطه [در این پست اینجا] که چنین بودجه ایی رو دریافت می کنند رو به تصویر می کشاندی تا مردم بهتر بفهمند که سرمایه شان دست چه افرادی قرار دارد.»

 


پاسخ دامنه

 

به نام خدا. سلام جناب «محسن دارابی». ابتداء ممنونم به این پست دقت کرده ای. نشان می دهد شما به بیت المال و حقوق مردم اهمیت می دهید و دلت به حال ملت رشید و صبور ایران می سوزد. بله؛ پیشنهاد استفهامی شما معقول و پسندیده است.

 

 

من علاوه بر این پستی که شما در زیرش دیدگاه ات را ارسال کرده ای، یعنی (اینجا)، پستی دیگر در 19 آذر 1396، که در قالبِ مباحث عکس و حرف، گذاشته بودم، اسامی و چهره های برخی از این بودجه بگیران حکومتی را، منعکس کرده بودم، که بازتاب مناسبی داشت. حال در زیر، به پیشنهاد شما دو عکس آن پست را مجدداً می آورم. شامل تعدادی از آن لیست مفصّل از جمله:

 

حداد عادل (از سه بنیاد به طور جداگانه). علی معلم دامغانی، آیت الله سید حسن خمینی، آیت الله سید محمد خامنه ای. آیت الله العظمی ناصر مکارم شیرازی. آیت الله سید محمود شاهرودی. آیت الله  محمد امامی کاشانی. آیت الله محمد تقی مصباح یزدی. آیت الله سید محمود مرعشی. و افراد و جاهای خاص دیگر که معمولاً زبانزد مردم هستند و می باشند. خدا نگه دار.

 

باید رُک بگویم متأسّفانه این بنای کجِ تزریق پول حکومتی به نهادِ حوزه و جاهای خاص را دولت سید محمد خاتمی _که می گویند دولت اصلاحات بوده_ گذاشته است. آیا چنین کاری اصلاحات بود؟ یا کژراهه و بی راهه؟ ممنونم.

۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

غُلوّ و شایعه

نوشته های جناب توحید


بسم الله الرحمن الرحیم. در فرهنگ لغت ها غُلُوّ، از حد گذشتن است. و نیز گزافکاری و مبالغه. و شایعه یعنی خبر معمولاً نادرستی که شیوع پیدا کرده است. اما این دو در بدنۀ اجتماعی چه می کند؟



خوشبختانه یا بدبختانه حیوانات از غُلو و شایعه عاجزند و بهتر است بگویم از این دو زشتی دورند. اما انسان ها که به فطرت پاک مسلّح و تجهیزند و استعدادِ خلیفۀ خدا بر روی زمین شدن را دارا هستند، دست به این دو زشتی و پستی می زنند و اسیر آن اند. چرا؟




قُبح شایعه را نشکنید،
شایعه، ویرانگر، خانمان سوز و نوعی بلا و بلیه است


من ریشه اش را در فرهنگ ناپذیری و بی پرورشی می دانم. مقصر اصلی هم آموزش و پرورش است که نه توانسته است به کودک تا نوجوان، آموزش درستی بدهد و نه پرورش صحیحی بیاموزاند. ریشۀ ویرانی همینجاست که خروجی آن فقط محفوظات است و بس. و نمرۀ قبولی دادن و از شرّ شاگرد تنیل رها شدن. همین.



متأسفانه در دارابکلا نیز این دو خصیصه میان برخی ها و شاید اغلب شان رشد یافته است. اگر به کسی سخنِ درستی بگویی باور نمی کند، اما وقتی به عمد یک دروغ شاخدار یا یک غلوِّ عمیق بگویی از ذوق پَر در می آورد. چرا؟ چون دروغ و شایعه را از خبر صدق بیشتر خوش می دارد. دروغ و شایعه چون هیجان دارد او را بیشتر به باورهای غلط و تحلیل های تخیّلی اش وصل می سازد. مثلاً اگر طرف خواهان نابودی و براندازی جمهوری اسلامی باشد، هرچه رخدادهای شب های دی 96 را برایش مخرّب تر می ساختی و آب و تاب می دادی، بهتر قبول می کرد تا واقعیت را برایش نقل می کردی که یک کشت و کال بیش نبودند.



این که رسانۀ BBC و مراکز تبلیغی و جنگ روانی ضدانقلاب، هرچه ببیشتر بر شایعه و دروغ و غلو دامن بزنند، بینندگان خام و تهی مغز را بیشتر جذب می کنند نشان از آن دارد آنها نقطۀ ضعف برخی ها را بخوبی درک کردند و به همین دلیل خبر را به شایعه و آب و تاب دادن آغشته می سازند. زیرا اساساً شایعه و دروغ جاذبه و هیاهو دارد و با کمال تاسف باید گفت تا آن را می شنوند و یا می بینند به سرعت باد به سوی گوشی های شان پرتاب می شوند و با ولع و بی هیچ ترس و تحقیق و راستی آزماییی در تلگرام و مخاطبانشان روانه می سازند که بله چنین و چنان شد.



به نظرم تا مطالعه و اندیشه و تفکر عمیق و منطقی، جای خواندن های سطحی و زودگذر را نگیرد، بشر با همین شایعه ها نه تنها سرنوست خود را تباه می سازد بلکه زندگی آرام دیگران را نیز یا ناآرام و یا در بدترین حالت، تخریب می کند. و تخریب کردن دیگران، کارِ هیچ انسانی نیست؛ بلکه یک خویِ درندگی ست که جامعه و فرد را آفت زده و آسیب زا می سازد. ایران. 28 دی 1396. توحید.

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |