تریبون دارابکلا

 

یادی از یک مرد بزرگ محل

 

به قلم دامنه. به نام خدا. یادم هنوز هست که چه نصیحت هایی به ما می کرد، چه شعرهای پرمغزی می خواند، و چه حکمت های زیبایی نقل می نمود.

 

تنومند بود؛ سرخ فام. خندان و نیز بشدّت آرام. صدایش، خیلی طَنین داشت، وقتی سخن می آمد کم می گفت و به حدّ و حدود، حرف می زد.

 

از ابوسعید ابوالخیر می گفت:

چون تیشه مَباش و جمله بر خود مَتراش

چون رنده ز کار خویش بی‌بهره مباش

تعلیم ز ارّه گیر در امر معاش

نیمی سوی خود می کش و نیمی می پاش

(رباعی 367 ابوسعید ابوالخیر)

 

مسیر سرتا. 1362. از راست: حسن آهنگر. سیدعلی اصغر. روانشاد یوسف. احمد نصیری. سید محمد اندیک. عیسی رمضانی. سیدرسول. حسن صادقی. لالیمی. آق حیدر. ایستاده از چپ: جعفر رجبی. دامنه. پسرعمه ام آق باقر شفیعی

مسیر سرتا. 1362. از راست: حسن آهنگر. سیدعلی اصغر. روانشاد یوسف. احمد نصیری. سید محمد اندیک. عیسی رمضانی. سیدرسول. حسن صادقی. لالیمی. آق حیدر. ایستاده از چپ: جعفر رجبی. دامنه. پسرعمه ام آق باقر شفیعی

 

در پنج شنبه شب های دهۀ شصت، ما جمعی از رفقا، به خونه اش در تنگِ بالامحلۀ دارابکلا می رفتیم و دیدنی های تلویزیون آن سال ها را می دیدیم. (برنامه ای از مجری زبردست مرحوم جلال مقامی)

 

آن مرد بزرگ و خوب محل، در شب نشینی های مان در جوارش، از خوی و خصلت های بد برخی از مردم می گفت و بر ما تأکید داشت چنین نباشیم، بلکه همیشه:

گُل چین باشیم، نه گناه چین مردم

 

 

او خطّاط بود. بسیار خوش خط و خوش قلب.  تهران کار می کرد و آخر هفته به دارابکلا برمی گشت. او مرحوم آقای نصیری بود؛ پدرِ دوست مان جناب احمد نصیری.

 

با آن که جوان بودم ولی این ذکر زیر او را که به ما یاد داده بود؛ هر صبح هفت بار به نیت خالص توحید بخوانیم، هنوز هم وِرد زبان و قلبم می کنم و حرز جانم:

 

یا هو یا مَن لا هوَ الا هو

 

 

 

 

همان دورۀ جوانی خیلی از شعرها و نکته های او را در دفترم نوشته ام و هنوز به یادگار نگه داشته ام.  خدا او و همسر مهربانش را _که همیشه با قلبی پاک و اخلاقی خوش رفتار با ما برخورد شفقّت آمیز داشتند و با سخاوت تمام پذیرایی می کردند_ غریق رحمت کناد. فاتحه مع الصّلوات.

 

اخیراً در (آب حیات) مرکز اطلاع رسانی غدیر، خوانده ام که در تفسیر مجمع البیان ذیل سوره اخلاص آمده است که علی (علیه السلام) قبل از غزوه بدر، حضرت خضر (علیه السلام) را در خواب مشاهده می فرمایند و به او می گویند چیزی به من بیاموز تا بدان وسیله بر دشمنان نصرت یابم.

 

جناب خضر (علیه السلام) به ایشان می گویند، بگو: یا هو یا من لا هو الا هو.

 

علی (علیه السلام) در صبح آن شب، حکایت رؤیای شب گذشته خویش را برای رسول اکرم (صلی الله علیه و آله و سلم) نقل می نمایند. حضرت رسول به ایشان می فرمایند، یا علی به تو اسم اعظم تعلیم داده شده است.