دامنۀ نویسندگان

 

به قلم سید علی اصغر شفیعی دارابی: سلام. در مورد عدم موفقیت حسن روحانی در عمل کردن به برنامه های اعلان شده، باید از منتقدین و بویژه عباس عبدی [اشاره به پست «دولت صدای جدّی ندارد» اینجا) پرسید که چه عواملی مانعی برای عدم موفقیتش وجود داره؟

 


در ایران کدوم مولفه قدرت، با روحانی همکاری کردند؟ گرایش و دیدگاه مثبت به نتیجه دموکراسی در ایران وجود دارد؟ چرا در این دوره همواره از داخل ایران برای روحانی بحران درست میکنند؟ چرا مواضع مخالفین برجام در ایران با موضع اسراییل و آمریکا در یک راستاست؟

 

 

آیا پدیده بحران حاصل کار دولت روحانی است؟ دلیل ضعیف بودن دولت ناکارآمد، چه نهادها و کسانی هستند؟ چرا اراده بر عدم استفاده از اصلاح طلبان دراین دوره دولت گرفته شده است ... [دامنه: متن تا همین جا واصل شد]

 

 

پاسخ دامنه

 

به نام خدا. سلام من هم به شما رفیق. متن پرسش های جناب عالی را که برآمده از اطلاعات، دغدغه ها و آگاهی های خوب شماست، با تأنّی خوانده ام. پاسخ من به هشت پرسش شما، این است:

 

 

1- از عوامل و موانع پرسیدی. جوابم این است: مانع اول خود اوست. چون برنامه های انتخاباتی اش به طور خیالمندانه تنظیم شده بود که اساساً اجرای آن در کشور، دور از تصوّر بود. مثلاً وقتی او نمی تواند و نمی خواهد حتی واژۀ حصر را به زبان بیاورد، چرا در کارزار انتخاباتی به ملت قول رفع حصر می داده است؟ یا وقتی نمی تواند شغل ایجاد کند، چرا قول اشتغال یک میلیون نفر در هرسال را داده بود!؟ همیشه نمی توان ناکارآمدی را به گردن دیگران انداخت. ملت هوشمند است و زود می فهمد.

بقیه ادامه

 

2- از مؤلّفۀ قدرت و دموکراسی پرسش کردی. جوابم این است: نیک می دانید در ساختار سیاسی علاوه بر تفکیک قوا، که هر کدام ساز خود را می نوازند، تنازعات جناحی تندی حاکم است. نه فقط وحدت سیاسی متصوّر نیست، بلکه همیشه یک جریان که از رأی آزاد مردم سخت می هراسد سیاست دفع به جای جذب را دنبال می کند. حسن روحانی این ساختار را می دانست، ولی شعارهای ظاهرگرایانه می داد و در اقدام ماند.

 

 

 

دموکراسی در ایران نسبی ست نه مطلق. چون دموکراسی یعنی جابجایی قانونی و آزاد قدرت توسط آرای ملت. در انتخابات های ایران همۀ قدرت جابجا نمی شود. چون نظام توسط رهبری اداره می شود نه رئیس جمهور. پس حسن روحانی نباید مردم را تحریک می کرد که من چنان می کنم و چنین می کنم. و دیدیم که هیچ هم نکرد و فقط حرف زد و اُشتلم های بی اثر داد حتی به سپاه و برخی نهادها.

 

 

3- از بحران آفرینی گفتی. جوابم این است: رقیب های سیاسی همیشه سعی می کنند دولت مستقر را زیر تیغ سؤال و نقد ببرند. این امری دور از واقع نیست و همگان می دانند فضای سیاسی ایران از بدو انقلاب تا کنون همیشه همی گونه بود.

 

 

مگر هشدارها و تذکرات صریح و پی در پی امام خمینی _رهبرکبیر انقلاب اسلامی_ به منتقدین میرحسین موسوی را خبر نداریم. دولت روحانی اگر کارآمدی داشت، هیاهو و بحران آفرینی برخی از محافل _که اساساً ذی نفوذ اند و خودسر_ خلع سلاح می شد. خودِ دولت، خسته است و کم حرکت.

 

 

 

4- از مخالفین برجام پرسیدی. جوابم این است: نسبت دادن منتقدان به آنچه شما نوشتی، خودت می دانید کار درستی نیست. نمی شود هر جا دولت پاسخ درستی نداشت، منتقدین خود را منتسب به «اسرائیل و آمریکا» کند. کسانی که برجام را برنمی تابند حق دارند، حرف خود را بزنند. همانطوری که موافقان برجام حرف شان را این دو سه سالی دایم بزَک کردند و بزرگ جلوه دادند.

 

 

چرا ظریف و دولتمردان و خودِ حسن روحانی باید خامی می نمودند و خیال می بافتند و طی این مدت به ملت می گفتند همۀ مشکلات کشور و یا بخش مهمتر آن را با برجام می توان حل نمود.

 

 

ما که می دانیم کشورهای متخاصم، نوکر ملت ما نیستند که سفرۀ گشایش پیشرفت و تمدن سازی برای مان پهن کنند. دشمن کارش سنگ اندازی ست و جلوگیری از رشد و توسعۀ ایران و حتی اگر شد خون و خون ریزی و انواع حیله گری.

 

 

آری؛ برجام را فوق العاده بزرگ کردند و حالا در گِل و لایش ماندند. درضمن در برجام، چی ها را از دست داده ایم را نیز ملت باید بداند که نمی گویند!

 

 

 

5- پرسیدی «آیا پدیده بحران حاصل کار دولت روحانی است؟» جوابم این است: باید تفکیک کرد. نمی شود همۀ نابسامانی ها را به گردن رقیب انداخت. مثلاً در عدمِ گشایش فضای آزاد و تقویت تفکر و خردمندی، می توان دولت را مقصّر ندانست زیرا ایجاد این سیاست اساساً با توجه به ساختار و واقعیت ها، مربوط به دولت نیست.

 

 

دولت شعاری های ذهنی می داد و انتزاعی فکر می نمود. مگر می شود بدون لحاظ کردن ساختار نظام، حرف از حزب و روزنامه آزاد و تز اندیشمندان و گردش افکار زد؟ بگذرم.

 

 

 

6- و نیز پرسش کردی »چرا اراده بر عدم استفاده از اصلاح طلبان دراین دوره دولت گرفته شده است؟» جوابم این است: شما می گویید «اصلاح طلبان» اما آن ارادۀ ایی که نمی گذارد این جریان وارد سیستم سیاسی شود به عبارت درست تر به عرصۀ سیاست رسمی کشور بازگردد، آن را «فتنه و فتنه گران» می خواند.

 

 

 

پس تا آن زمان که این ارادۀ فائقه _که ساختار و قانون اساسی و مهمتر از همه، نوع تفسیرها از قانون اساسی و مفهوم ولایت این گونه است_ هیچ کسی حق ندارد این جریان را که به قول شما «اصلاح طلبان» هستند، وارد دولت و نهادها کنند. حسن روحانی که سهل است، حتی همۀ ذی نفوذان _چه چهره ها و مقام های مذهبی و چه افراد سیاسی_ هم نمی توانند کاری کنند و تغییری بیفزایند.

 

 

 

سخنم تمام. فقط بگویم؛ سیاست یعنی آنچه هست. آن اخلاق است، که یعنی آنچه باید باشد. که کار آسانی نیست و نمی توان یک شبه، اخلاق سیاسی را و نیز خُلق و خوی ها را دگرگون کرد. زمان می برَد و رئال بودن. قبول؟