قلم قم دامنه دوّم

جان، جهان، ایران، انسان، ادیان، قرآن، عرفان، ایمان

قلم قم دامنه دوّم

جان، جهان، ایران، انسان، ادیان، قرآن، عرفان، ایمان

قلم قم دامنه دوّم

دامنه دوم داراب‌کلا ابراهیم طالبی دارابی
«Qalame Qom Damaneye Dovvom»
جان، جهان، ایران، انسان، قرآن، عرفان، ایمان

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۲۷ آبان ۹۸، ۱۰:۱۵ - پوریا قلعه
    :)
نویسندگان

۱۴۶ مطلب با موضوع «جامعه» ثبت شده است

به قلم دامنه. به نام خدا. گرچه وقتی اسم آنارشیسم می‌آید، ذهن همگان به دم‌ِدستی‌ترین تعریف آن یعنی هرج‌ومرج ڪشانده می‌شود، اما این تعریفی جامع و مانع از آن نیست. یڪ فلسفه از آنارشیسم این است ڪه افراد در پناه آن اساساً به ایجاد هرگونه حڪومت و دولت و قدرتی رضایت ندارند. خودِ واژه‌ی ترڪیبی آنارشیسم یعنی نبودِ حڪومت، نبودِ ریاست،. زیرا درین ایدئولوژی، سلطه‌گری و حڪمرانی هیچ ڪسی پذیرفته نیست؛ به جای آن قائل به محوریت انجمن‌ و سمَن‌ (=سازمان‌های مردم‌نهاد) هستند. بگذرم.

 

خواستم بگویم من مدتی‌ست به پدیده‌ی فراگیر، فڪر می‌ڪنم ڪه نسل‌های جدید در گستره‌ی جهانی، به نوعی آنارشی‌گری را دنبال می‌ڪنند، بی‌آن‌ڪه البته خود ازین مڪتب سیاسی سر در بیاورند. در ایران نیز، به نظرم نمی‌توانیم این پدیده را نادیده بگیریم؛ گویی نوعی خفیف یا تند ازین فڪر در رفتارها بروز دارد. نمی‌خواهم بگویم چنین فڪر و رفتاری داوطلبانه و مبتنی بر انتخاب است، بلڪه منظورم این است وقتی به آن خیره می‌شویم چنین چیزی در افڪار و رفتار سرریز دارد.

 

نڪته: من بارها به افرادی بر می‌خورم ڪه وقتی ڪمی می‌شڪافم می‌بینم اساساً هیچ طبقه، هیچ قدرت، تقریباً هیچ ڪس و نیز هیچ شیوه‌ی سیاسی و حڪومتی را قبول ندارد؛ انگار سرخورده است و به همه ڪس منتقد و منتظر یڪ واقعه در آینده. بنابراین، هرگاه چنین فڪری، زمینه‌ی بروز رفتاری پیدا ڪند، به آنارشی‌گری شباهت می‌زند. امید است، نسل تازه‌ی ما با خویشتن‌داری و بردباری و درجه‌ی بالایی از دانایی، آینده‌ساز بماند. زیرا آنان ڪه می‌آیند، روزی هم می‌روند. جهان یعنی آینده و رونده: می‌آییم و می‌رویم.

ابراهیم طالبی دارابی [دامنه]

  • دامنه |

خدایا!

به علمای ما مسئولیت

و به عوام ما علم

و به مؤمنان ما روشنایی

و به روشنفڪران ما ایمان

و به متعصّبین ما فهم

و به فهمیدگان ما تعصّب

و به زنان ما شعور

و به مردان ما شرف

و به پیران ما آگاهی

و به جوانان ما اصالت

و به اساتید ما عقیده

و به دانشجویان ما نیز عقیده

و به خُفتگان ما بیداری

و به دینداران ما دین

و به نویسندگان ما تعهد

و به هنرمندان ما درد

و به شاعران ما شعور

و به محقّقان ما هدف

و به نومیدان ما امید

و به ضعیفان ما نیرو

و به محافظه‌ڪاران ما گستاخی

و به نشستگان ما قیام

و به راڪدان ما تڪان

و به مردگان ما حیات

و به ڪوران ما نگاه

و به خاموشان ما فریاد

و به مسلمانان ما قرآن

و به شیعیان ما علی (ع)

و به فرقه‌های ما وحدت

و به حسودان ما شفا

و به خودبینان ما انصاف

و به فحّاشان ما ادب

و به مجاهدان ما صبر

و به مردم ما خودآگاهی

و به همۀ ملت ما همّت تصمیم و استعداد فداڪاری و شایستگی نجات و عزت ببخش

علی شریعتی

  • دامنه |

به قلم دامنه : به نام خدا. تفسیری بر یڪ عڪس. با رفقا، ۴ آذرماه ڪه از مشهد مقدس برمی‌گشتیم، نمازِ ظهروعصر را در نمازخانه‌ی بین‌راهی پارڪ ڪوهستانی باباامان بجنورد گُزاردیم. سر از سجده‌ی آخر ڪه برداشتم حینِ تشهّد و سلام، چشمم افتاد به بخاری نفتی‌یی ڪه دُرست در ضلع قبله تعبیه شده بود ڪه یڪ قفل و چِفت، درِ مخزن نفت و آتش‌خانه را مسدود نگه می‌داشت. پس از نماز اول، آنی عڪسی از آن انداختم تا سرِ فرصت اگر مجالی دست داد، سه نڪته درباره‌ی آن شرح دهم:



...


نمازخانۀ باباامان بجنورد. قفل مخزن نفت بخاری. عکاس: دامنه


نڪته‌ی اول: گاه اخلاق و قانون، قدرتِ بازدارندگی و انتظام‌بخشی رفتار مردم را ندارد؛ از همین رو شیوه‌های تأمینی و پیشگیری جایگزین آن می‌شود. مانند همین قفلِ روی بخاری ڪه هدف از آن، بازداشتن مسافرین از دست‌ڪاری روی بخاری است؛ ڪه یڪی قطرات نفت‌چڪان مخزن را ڪم نڪند، و آن دیگری زیادش ننماید؛ و آن سومی ڪه از بس وِ رِه تٕش‌ڪَشنه، چون اَنده خانّه، خاموشش نڪند و شاید هم نعوذُبِالله یڪ رهگذری از دستبردزدن به نفت مخزن بازداشته شود. پس، گاه انسان ڪاری می‌ڪند ڪه قفل، اثرش از اخلاق و قانون جلو می‌زند.


نڪته‌ی دوم: من فقط ۹ استان ایران را نرفته‌ام، در بقیه‌ی استان‌ها به هر شهری ڪه رفتم، اغلب دیده‌ام ڪه شهروندان از پل عابر پیاده، عرض خیابان را طی نمی‌ڪنند، همچنان ڪف آسفالت را محل عبورشان می‌دانند. حتی دیدم برخی از روی نرده‌های وسط اتوبان‌ها و بلوارها بالا می‌روند و از روی آن به ڪف آسفالت می‌پّرند. پس، اینجا هم اخلاق، قانون و تابلوهای راهنمایی و خط‌ڪشی‌های خیابان، ڪارایی خود را از دست می‌دهد و رفتارهای دیگر جای آن را می‌گیرد. تا جایی‌ڪه دیده‌ام ڪه برخی شهردارها مجبور شدند روی نرده‌های یڪ‌متری، باز نیز دو متر دیگر نرده بڪارند. چه می‌ڪند این بشر!


نڪته‌ی سوم: حتی دیده‌ام دوربرگردانِ نزدیڪ همین سورڪ میاندورود را  هیچ محل نمی‌گذارند و بی‌اعتنا به آن، از همین بریدگی خطرناڪِ روبروی پمب‌بنزین سه‌راه می‌پیچند تا سه‌چهار ثانیه زودتر به داراب‌ڪلا برسند! حتی اگر راننده را ازین ریسڪ و خطر نهی هم بڪنی، غِض ڪاندِه و غضبناڪ‌تر دور می‌زند و می‌گوید ول ڪن، ڪی خانِه بُورِه تا اون وَرِ پِل رودخانه! همینجِه بِتّرِه!


حاشیه: قفل بخاری باعث شده بود من نفهیدم تشهد و سلام نمازم را چه‌جوری اَدا و ختم ڪردم. آخه تشهد نماز اوجِ گواهی‌دادن به توحید و نبوت و عبودیت است. و سلامِ نماز نیز اجازه‌خواستن از خدا برای خارج‌شدن نزاڪت‌آمیز از نماز است ڪه همراه با سلام به نبی (ص) و صالحین و پیوستن مجدد به میان مردم است. به قول ملاصدرا در اسفار اربعه (=سفرهای چهارگانه) سیر از حق به خلق است. بگذرم، نمازم آن روز مثل بقیه‌ی روز -به قول داراب‌ڪلایی‌ها- «چماز» شده بود؛ نمازِ با تمرڪز، خیالی آسوده می‌خواهد و عرفانی پاڪیزه. خدایا هر دو را بِده!

  • دامنه |

به قلم دامنه : به نام خدا. «جا‌به‌جایی در قدرت» اثر «الوین تافلر»، ترجمۀ خانم دکتر شهین‌دخت خوارزمی، «ترسیم مسیر قدرت از زور تا ثروت و از ثروت تا دانایی» است. از نظر تافلر «منبع قدرت در یک دوره، زور و خشونت بود؛ در دورۀ دیگر ثروت و دارایی، و در قرن 21 دانایی. که خلاصه‌اش در این شعار می‌گنجد: «عضله، پول و مغز». نماد زور، عضله، نماد ثروت، پول و نماد دانایی، مغز است. یعنی گشودن دریچه‌های دنیای دیجیتال به روی انسان. مانند گوشی‌های لمسی و پیام‌رسان‌های مَجازی.

 

الوین تافلر

 

الوین تافلر به عصر زرق و برق و پول و تبلیغات نیز طعنه می‌زند که بشر از دوره‌ی عضله (=زور) و پول (=ثروت) عبور کرده و وارد عصر دانایی شد. از نظر او کسانی هستند که متعلق به عصر ماقبل دانایی‌اند و اینان در اندیشۀ وی، نباید بتوانند قدرت را تصاحب کنند؛ زیرا نماد مدرن قدرت، نه عضله و پول، که مغز است؛ یعنی دانایی.

 
پس؛ بر اساس هشدارهای آینده‌پژوهانه‌ی تافلر، لازم می‌آید تا مبارزان، روشنگران، دلسوزان، آزادی‌خواهان و یک کلمه مردم به استضعاف‌کشیده‌شده‌ی جهان نباید بگذارند کسانی بر گُرده‌ی بشریت سوار شوند و از انسان‌ها سواری بگیرند! که نه تنها شایستگی ندارند بلکه اگر میدان بگیرند، جهان را از عصر «دانایی» به عصر ثروت و عصر زور در دوره‌های گذشته برمی‌گردانند.
  • دامنه |

بحثی اخلاقی و دینی بر مبنای ایده‌ها و استدلالات علامه طباطبایی: تأکید دارم این پُست، با تمایل، تأنّی و تفکر خوانده شود: پیامبر (صلّی الله علیه و آله) «بسیار مودّب بود. به سخنان دیگران خوب گوش می‌داد. سخن کسی را قطع نمی‌کرد و اگر سخن حقّی را می‌شنید، تصدیق می‌کرد. از مباحث جدلی گریزان بود ولی به سوالات دیگران بدون خودنمایی پاسخ می‌داد.» (1)

 

«خود را از سه چیز به سختی دور می‌داشت؛ جدال و کشمکش، پُرحرفی و ذکر مطالب بی‌فایده. نسبت به مردم نیز از سه چیز پرهیز داشت؛ کسی را نکوهش و سرزنش نمی‌کرد، لغزش‌های کسی را جستجو نمی‌نمود و عیب کسی را پی نمی‌گرفت. سخن نمی‌گفت مگر در جایی که امید ثواب در آن می‌داشت. هنگام سخن‌گفتن چنان اهل مجلس را جذب می‌کرد که همه سر به زیر افکنده، گویی پرنده بر سرشان نشسته، آرام و بی‌حرکت می‌ماندند، و چون ساکت می‌شد آنان سخن می گفتند و نزد آن حضرت بر سر سخنی نزاع نمی‌کردند. هر که سخن می‌گفت همه ساکت به سخنانش گوش می‌دادند تا سخنش پایان یابد. و در محضر حضرتش به نوبت سخن می گفتند.» (2)

 

علامه طباطبایی

 

علامه طباطبایی از همان ابتدای ایام طلبگی اهتمام ویژه‌ای به سنن و آداب معاشرت نبی مکرّم اسلام (صلی الله علیه و آله) داشت، به همین جهت به مطالعه‌ی بیش از 60 کتاب حدیثی، از آثار بیش از 40 تن از دانشمندان اسلامی پرداخت. آن زمان‌ها بیشتر کتاب‌ها نسخه خطی و چاپ سنگی بودند. کتب روایی را زیر و رو کرد تا توانست با گرد آوری بالغ بر 400 روایت، ریز به ریز سنن و سیره پیامبر (صلّی الله علیه و آله) را یادداشت نموده و به آن‌ها عمل کند. چرا که قرآن کریم پیامبر (صلّی الله علیه و آله) را اسوه حسنه معرفی نموده است. (3)

 

فرزند ایشان نقل می‌کند؛ علامه کتاب «سنن النبی» را خودش موبه‌مو در کل عمر انجام می‌داد. علامه طباطبایی در روایتی که در مقدّمه سنن النبی در مورد سبب نگارش کتاب آورده است، می نویسد (4) ؛ امام صادق (علیه السّلام) مى‏‌فرماید «من دوست ندارم که مسلمانى بمیرد، مگر این‏که تمام آداب و سنن آن حضرت را ولو یک بار هم که شده، انجام دهد.» (5) به همین دلیل بود که اصرار داشت برای یکبار هم که شده میگو بخورد. این خواسته ایشان با رویه زندگی و خوراک ساده ایشان متفاوت بود، وقتی دلیل این خواسته از ایشان سؤال شد، فرمود پیامبر (ص) یکبار در عمرشان میگو خورده بودند. (6)

 

«سُنَن النبی»

 

سُنَن النبی کتابی است که مرحوم علامه طباطبایی ابتدا برای عمل شخصی خویش گرد آوری کرده بودند، ولی جزء آخرین آثاری است که در زمان حیات ایشان با نظر و خواست خود ایشان به چاپ رسید و از میان کتاب‌های خوبش، مکرّر این کتاب را به دوستان و آشنایان هدیه می‌فرمود.(7) اهتمام ایشان به این روایات به قدری است که در المیزان در بحث «ادب انبیاء» -که خود بحثی تفصیلی در جلد ششم المیزان است- پس از ذکر ادب الهی انبیاء در لسان قرآن از آدم (علی نبینا و آله و علیه السّلام) تا نبی خاتم (صلی الله علیه و آله) بر خلاف مباحث روایی المیزان، به طور تفصیلی در حدود 50 صفحه، 183 روایت را که شامل همه انواع آداب و سنن نبی ختمی (صلی الله علیه و آله) است مستقیماً از «سنن النبی» که در آن زمان رساله‌ای منتشرنشده برای عمل شخصی ایشان بود (8)، ذکر می‌کنند. و در پایان در تأیید این روایات تصریح می کنند که «این بود پاره‌ای از آداب و سنن آن حضرت که ما آن را از رساله‏‌اى که سابقاً در باره‌ی سنن آن حضرت تألیف کرده بودیم انتخاب نموده، در اینجا ذکر نمودیم، و در کتب شیعه و سنى روایات مستفیض‌ه‏اى در این باره مکرّر نقل شده که البته آیات الهى قرآن نیز آن را تایید مى‏‌کند و هیچ‌یک از آنها را رد و انکار نمى‌‏نماید.» (9)

 

سرّ این اهتمام علمی و اقتدای عملی علامه طباطبایی به روایات «سنن النّبی» که به نظر می آید از روایت امام صادق (علیه السّلام) و بیان قرآن در مورد اُسوه‌بودن پیامبر(صلّی الله علیه و آله) برداشت شده است را باید در همین مباحث المیزان جستجو کرد. آنچه در مقدمه سنن النبی به نقل از مرحوم علامه آمده است،(10) بحثی است که در ذیل همین مباحث ادب انبیاء، ذکر گردیده است. علامه طباطبایی (رضوان الله علیه) در ضمن بیان آداب و سنن پیامبر اسلام (صلّی الله علیه و آله) با اشاره به آیه‌ی شریفه‌‌ی «إِنَّکَ‏ لَعَلى‏ خُلُقٍ‏ عَظِیم‏» [و یقیناً تو بر بلندای سجایای اخلاقی عظیمی قرار داری] (سورۀ قلم، آیه 4) ایشان را دارای خُلق عظیم می‌داند و در ذیل این آیه‌ی شریفه با بیان روایت نبوی؛ «بُعِثتُ لِاُتَمِّمَ مَکَارِمَ الأَخلَاق‏»15 اتمام مکارم اخلاق را رسالت نبی ختمی مرتبت (صلّی الله علیه و آله) و مقام اختصاصی ایشان ذکر می کند. (11) و برای فهم خُلق عظیم ایشان، ارجاع می‌دهد به همین روایات برگزیده «سنن النّبی» که در جلد ششم المیزان در مبحث ادب انبیاء آمده است. (12) امّا این که مرحله اتمام مکارم اخلاق چیست، در ضمن تبیین مکاتب اخلاقی در المیزان بیان شده است.

 

ایشان ضمن تبیین مسالک اخلاقی سه‌گانه بیان می‌کند که مسلک اوّل که مبتنی بر غایات دنیوی و اجتماعی است اخلاق بشری و عرفی مبتنی بر پسند عامّه مردم و در مرحله عالی خود که اخلاق حکما است، مبتنی بر حقّ و فضائل اجتماعی است. مسلک دوّم که مبتنی بر فضائل انسانی و غایات اخروی است، مسلک اخلاقی انبیا( سلام الله علیهم اجمعین) است که بر مبنای تبشیر به بهشت و نِعَم اُخروی و انذار از جهنم و عذاب اخروی است. این مسلک اگرچه مورد تأیید قرآن است امّا سطح عالی اخلاق قرآن، مسلک سوّم است که اخلاق توحیدی و مسلک نبی ختمی مرتبت (صلّی الله علیه و آله) است و « مخصوص به قرآن کریم است و در هیچ یک از کتب آسمانى که تا کنون به ما رسیده یافت نمی‌شود و نیز از هیچ یک از تعالیم انبیاء گذشته (سلام اللَّه علیهم اجمعین) نقل نشده و نیز در هیچ یک از مکاتب فلاسفه و حکماى الهى دیده نشده» (13)

 

مسلک سوم که طریقه قرآن است «بر اساس توحید خالص و کامل بنا شده، توحیدى که تنها و تنها در اسلام دیده مى‏‌شود و خاص اسلام است. بناى اسلام بر محبت عبودى و ترجیح‌دادن جانب خدا بر جانب خلق و بنده است (یعنى هر جا که بنده در سر دو راهى قرار گرفت که یکى به رضاى خدا و دیگرى به رضاى خودش مى‌‏انجامد، رضاى خود را فداى رضاى خدا کند، از خشم خود به خاطر خشم خدا چشم بپوشد، از حق خود بخاطر حق خدا صرف‌نظر کند.) و معلوم است که محبت و عشق و شور آن بسا می‌شود که انسان مُحب و عاشق را به کارهایى وا می‌دارد که عقل اجتماعى، آن را نمى‏‌پسندد، چون ملاک اخلاق اجتماعى هم، همین عقل اجتماعى است و یا به کارهایى وا می‌دارد که فهم عادى که اساس تکالیف عمومى و دینى است، آن را نمى‌‏فهمد، پس عقل براى خود احکامى دارد و حُب هم احکامى جداگانه‏» (14)

 

با این تفصیل، دعوت نبی ختمی مرتبت (صلّی الله علیه و آله) به اخلاق توحیدی مبتنی بر محبّت الهی است. و این دعوت در سایه‌ی تبعیت کامل از ایشان محقّق می‌گردد. و این روح حاکم بر کتاب «سنن النبی» که اگر به آن توجه شود، حیات توحیدی در پرتو روایات نبوی آن موج می‌زند. لذا خداوند خطاب به پیامبر (صلّی الله علیه و آله) می‌فرماید «قل إن کنتم تحبّون الله فاتّبعونی یحببکم الله...» [بگو اگر خدا را دوست دارید از من پیروى کنید تا خدا دوستتان بدارد و گناهان شما را بر شما ببخشاید و خداوند آمرزنده مهربان است]  (آیۀ 31 آل عمران) مسیر این محبت الهی، تبعیت و پیروی از پیامبر (صلّی الله علیه و آله) است و روشن است که این تبعیت باید از روی محبت پیامبر (صلّی الله علیه و آله) که نازله‌ی محبت الهی است باشد تا انسان را به محبت الهی برساند. لذا علامه طباطبایی ذیل همین آیه شریفه می فرماید:

 

«اسلام -یعنى شریعتى که براى پیامبر اسلام تشریع شده و عبارت است از مجموع معارف اصولى و اخلاقى و عملى و سیره آن جناب در زندگى- همان سبیل اخلاص است، اخلاص براى خداى سبحان که زیر بنایش حب است پس اسلام دین اخلاص و دین حب است.» (15)

 

با این بیان؛ ادب الهی نبی ختمی مرتبت (صلّی الله علیه و آله) عبارت است از صورت و هیأت این توحید حُبّی در فعل و عمل ایشان که نازله‌ی توحید و اخلاق توحیدی در عمل ایشان است. (16) و تبعیت از آن ما را به این مرتبه‌ی توحید الهی و ولایی بر مبنای محبت الهی می‌رساند و اساساً شریعت الهی تمثالی از ادب و اخلاق ایشان است (17) و این معنای دقیق اُسوه‌بودن پیامبر (صلّی الله علیه و آله) در آیۀ شریفۀ «لقد کان لکم فی رسول الله اسوة حسنه...» [یقیناً برای شما در [روش و رفتار] پیامبر خدا الگوی نیکویی است برای کسی که همواره به خدا و روز قیامت امید دارد؛ و خدا را بسیار یاد می کند.] (آیۀ 21 سورۀ احزاب) است.

 

مرحوم علامه بیان می‌کنند، که اُسوه‌بودن ایشان و دعوت به تبعیت از ایشان به صورت مطلق آمده است و لذا اُسوه‌بودن ایشان در همه‌ی رفتار و آداب و سنن زندگی ایشان به صورت ثابت و همیشگی است. (18) چراکه، هر عملی که نبی مکرم اسلام (صلّی الله علیه و آله) انجام می‌دادند، با هدایت الهی بوده و خداوند نیز ما را به اقتدای به ایشان فرمان داده است: «أُولَئِک« الَّذِینَ هَدَی اللَّهُ فَبِهُدَاهُمُ اقْتَدِهْ...» [اینان کسانى هستند که خدا هدایتشان کرده است پس به هدایت آنان اقتدا کن بگو من از شما هیچ مزدى بر این [رسالت] نمى‏‌طلبم‌ این [قرآن] جز تذکرى براى جهانیان نیست ] (آیۀ 90 سورۀ اَنعام).

 

همچنین در روایتی از امیرالمؤمنین آمده است که «فاقتدوا بهدی رسول اللَّه صلی الله علیه و آله فإنّه أفضل الهدی، و استنّوا بسنّته فإنّها أشرف السنن» (19)؛ به این معنا که از روش رسول خدا (صلّی الله علیه و آله) پیروی کنید که بهترین روش‌هاست، سُنت او را بکار گیرید که شریف‌ترین سنت‌هاست. در نتیجه، بهترین الگو رسول الله است و هر کاری که از این الگو پیروی کند با هدایت الهی انجام شده است. 

 

این تبعیّت زمانی تام می‌شود، که محبّت پیامبر (صلی الله علیه و آله) مبنای تبعیّت قرار گیرد، و انسان خود را سایه‌ی معشوق خویش که وجود پیامبر (صلّی الله علیه و آله) است بیابد و آنچه را او برای خود و تابعانش می‌پسندیده است، برای خود بپسندد. چنین تبعیّتی منجر به جاری‌شدن فعل و سنّت ایشان در وجود انسان و ملحق شدن عمل ما به عمل ایشان می‌شود و از این طریق انسان اراده پیامبر (صلّی الله علیه و آله) را در وجود خود جاری کرده است و از این طریق زمینه شفاعت و معیّت با ایشان را برای خود فراهم می‌سازد. (منبع)

 

پاورقی‌ها:

1 - سیری در سیره علمی و عملی علامه طباطبایی از نگاه فرزانگان، ص 173.
2 - سنن النبی علامه طباطبایی، ترجمه استادولی، ص 21.
3 - سنن النبی، ترجمه افقهی، ص 30 و 31.
4 - سنن النبی علامه طباطبایی ترجمه افقهی، ص 55.
5 - من لایحضر، ص 431.
6 - ز مهر افروخته، ص 36.
7 - مقدمه سنن النبی علامه طباطبایی، ترجمه افقهی.
8- در پاورقی متن اصلی المیزان که در ترجمه نیامده فرموده اند: «استخرجناها من رسالة عملناها سابقاً فی سنن النبی صلى الله علیه و آله.» المیزان فی تفسیر القرآن، ج 6، ص 338.
9 - ترجمه تفسیر المیزان، ج 6، ص 487.
10 - سنن النبی علامه طباطبایی، ترجمه افقهی، ص 30 و 31.
11 - ترجمه تفسیر المیزان، ج 19، ص 631.
12 - ترجمه نفسیر المیزان ج 19، ص 418 و  419.
13 - ترجمه المیزان، ج 1، ص 539.
14 - ترجمه تفسیر المیزان، ج1، ص 542.
15 - ترجمه تفسیر المیزان، ج 3، ص 249.
16 - المیزان فی تفسیر القرآن، ج 6، ص 257 و 258 .
17 - ترجمه تفسیر المیزان، ج1، ص 449.
18 - ترجمه تفسیر المیزان، ج 16، ص 432.
19- تحف العقول عن آل الرسول علیهم السلام, جلد 1, صفحه 149؛ نهج البلاغه، خطبه 110

 

توضیح دامنه: کتاب «سُنَن النبی» از انتشارات بوستان کتاب قم، مجموعه‌ای از روایات ائمه‌ (ع) درباره‌ی سیره‌ی پیامبر اسلام (ص) است که مرحوم علامه سید محمدحسین طباطبایی آن را تألیف کرده‌اند. بیست و یک فصل است؛ شامل: اخلاق حضرت، پوشش ایشان، آداب حضرت درباره‌ی مسکن، آداب معاشرت با خانواده، خوردن و آشامیدن، آداب عبادات مانند نماز و روزه و قرائت قرآن و ... .

  • دامنه |

یک توضیح ضروری: من سه‌شنبه ۱۱ تیر ۱۳۹۸، در بارۀ یکی از کتاب‌های پروفسور «فضل‌الله رضا» فرزند شیخ اسدالله رضا و برادر دکتر عنایت‌الله رضا متن زیر را نوشته و در این وبلاگم منتشر کرده بودم. اخیراً با رفقا در مشهد که بودم باخبر شدم ایشان به رحمت خدا پیوستند. ازاین‌رو، علاوه بر گرامی‌داشت و احترام به مقام علمی، اخلاق، دینی و خدمات ایشان و طلبِ عُلوّ درجات نزد پروردگار مهربان برای آن مرحوم، متن گذشته‌ام با عنوان «همزیستی با خویشتنِ خویش» را با افزودن این توضیح و یک پیوست، دوباره بازنشر می‌دهم. روح این «چهره‌ی ماندگار» شاد باد:

 

به قلم دامنه. به نام خدا. این کتابی که در زیر مطابق سلسله‌نویسی‌هایم در معرفی کتاب‌ها می‌نویسم، و معرفی می‌کنم، «برگِ بی‌برگی» نوشته‌ی پروفسور «فضل‌الله رضا» (Fazlollah Reza) است. با این مشخصّات: تهران: صدای معاصر، ۱۳۸۰، چاپ اول (در ۴۰۰ صفحه). طبق روال دامنه، چهار نکته از آن را می‌نویسم:

 

پروفسور رضا

 

کتاب «برگِ بی‌برگی» نوشته‌ی پروفسور فضل‌الله رضا. تهران: صدای معاصر، ۱۳۸۰، چاپ اول (۴۰۰ صفحه).

عکس از دامنه

یک: در ص 11 می‌گوید: آدمی وقتی غرقِ در جزئیاتِ زندگی بَهیمی [حیوانی، جانوری، دامی] بشود، اصول حیات انسانی و درخشش آفتاب‌ها را دیگر نمی‌بیند. پروفسور «فضل‌الله رضا» در صفحۀ 124 کتاب، آسیب‌شناسانه، گلایه می‌کند که «روش‌های تبلیغاتی، مؤثرتر از ماهیت هنر شده است!»

 

دو: در ص 71 می‌گوید: به حساب پنجاه سال پیشِ فرهنگ ایرانی خودمان، در جستجوی مشاهیر علم بودم. بعدها متوجه شدم که این‌گونه اندیشه‌ها، ته ماندۀ بُت‌پرستی شرقی خودم است.

 

سه: در ص 106 آمده‌است: «من به سلیقۀ خودم، در کتاب‌های آسمانی و رهنمودهای عرفانی و شاهکارهای فرهنگی دنبالِ آرامش درون، تزکیۀ نفس، مدارا با دیگران و همزیستی با خویشتنِ خویش می‌گردم.» 

 

چهار: در ص 117 نوشته است: «سیاستمداران صاحب زر و زور پس از فرار از کشورهای‌شان، در زیر چتر دولتمردان غرب، زندگانی مرفّه و نو به دست آوردند.»

پایان. ۱۱ تیر ۱۳۹۸، قم. دامنه.

 

 

پیوست و نقل: او که زادهٔ ۱۰ دی ۱۲۹۳ رشت بود، در  ۲۸ آبان ۱۳۹۸ در سن 105 سالگی در اتاوای کانادا درگذشت. پروفسور فضل الله رضا از پایه‌گذاران نظریه اطلاعات و مخابرات بود. او بر این نظر بود که: «در چنین روزگاری اگر بخواهیم روی کره زمین، قومی به نام ایرانی وجود زنده و پایدار داشته باشد، باید فرهنگ سنتی آن قوم را پیوسته پاسداری کنیم. مهم‌ترین عاملی که قوم ایرانی را از دیگر اقوام برجسته می‌سازد، فرهنگ ملی ایران است."  او ادامه می‌دهد: "زبان فارسی یعنی همین فارسی آمیخته به عربی که در هزار سال ورزیده و نیرومند شده است، در مرکز فرهنگ ملی جای دارد. اگر امروز از یکی از کهکشان‌ها با ما تماس بگیرند وبخواهند که به شتاب یک روز فقط دو کتاب نمونه که معرف شخصیت ملی ما باشد برایشان بفرستیم، بنده گمان دارم که شاهنامه فردوسی و مثنوی جلال الدین رومی را می‌توان اختیار کرد. اگر جای چانه‌بافی بود. بوستان و گلستان را هم به آن‌ها پیوست می‌کنیم."

 

پروفسور رضا معتقد بود: "جوان ایرانی باید واقعیت را ببیند. جوانان نباید خرد و مایوس شوند. آن‌ها یک عرصه باز دارند و آن اِشراف به معارف ایرانی، اسلامی و جهانی است. جوانان ما باید اعتماد به نفس پیدا کنند و خود باخته نباشند و بدانند که ما وارث یک میراث قزهنگی و علمی بسیار غنی هستیم.

 

او در مقاله‌ای که اواخر اسفند ۱۳۹۰ روزنامه شرق منتشر کرد، در مورد آینده ایران نوشته بود: "ایران سرشار از منابع طبیعی است و نژادی برومند و مردمی فرهنگ‌پذیر و هوشمند دارد. اکثر ایرانی‌ها به فرهنگ و مردم این سرزمین مهر فراوان دارند و حتی عشق می‌ورزند. برگزیدگان ما، مردمی خلاق و پژوهنده و سازنده‌اند، که می‌توانند مانند زمان‌های باستان، با دنیا مراوده و گفتگو و مدارا داشته باشند و فرهنگ اصیل ایران را در پرتو بینش و گزینش جلا بدهند و به روز کنند و آن را زنده و پویا نگه دارند. خلاصه، ایرانی در معنا بزرگ از نو بسازند: «فلک را سقف بشکافند و طرحی نو در اندازند.» پروفسور رضا ادامه می‌دهد: "امید است، جوانان آینده‌نگر، برنامه‌های پیشرفت ایران را با سودمندی‌های دانش و فناوری مجهز کنند و به کار ببندند. اما والِه و شیدای اسباب‌بازی‌ها و بازار لوکس و اژد‌های آز و اهریمنی نشوند. "»

خلاصۀ زندگینامۀ مرحوم فضل‌الله رضا در: اینجا

  • دامنه |

موعودگرایی

۱۹
آبان

به قلم دامنه: موعودگرایی. به نام خدا. سلام. در شیعه اندیشه‌ی منجی، مَهدی، موعود، ظهور و منتظِر و منتظَر بسیار غلیظ‌تر از دیگر ادیان و مکاتب سیاسی است. هم در هندو، هم در بودایی‌ها و هم در مارکسیسم وعده و آینده وجود دارد. «هندو»ها منتظر ویشنو هستند که او را کالکی می‌نامند. بودایی‌ها اما ظهور پنجمین بودا را روزشماری می‌کنند. حتی مارکس و لنین نیز با موعودگرایی قطعی، افکارشان را نزد پیروان جاوید ساختند. مارکس در تئوریک (=نظری) و لنین در پراتیک (=عملی). و بهاییان نیز -که از نجف و کربلا و سپس ایران توسط چند سردمدار خودخواه مذهبی و مشکوک سربرآوردند و از ساخته‌های دستان نامرئی استعمار است- بر این نظرند که ظهور رخ داد و تمام شد و انتظار منجی دیگر خیالات است و باید به درگاه «باب» رفت که سردمدار و رهبر بهایی در هر عصری، «باب» انسان‌ها محسوب می‌شود؛ یعنی دروازه‌ی مذهب و ایمان که آنها «ایقان» می‌نامند یعنی یقین، که در معنا و تلقی‌شان از ایمان پیش‌رفته‌تر است. ازین‌رو علی‌محمد باب کتاب خود را «ایقان» نام نهاد و روز عاشورا را روز جشن و شادی و عید و پایکوبی می‌دانند.

 

ازین بگذرم. فقط خواستم مفهوم و فکر مهدویت و منجی‌گرایی را کمی باز کرده باشم که یعنی مهدی‌گرایی، یعنی هدایت‌خواهی، یعنی وجودِ پنهان و غایب یک نجات‌بخش آخرالزمانی که برای نجات و صلح و آینده‌ی سرشار از عدالت و درستی و راستی ظهور می‌کند.

 

 

نکته: سه نکته می‌گویم و می‌گذرم: ۱. در قرآن مسأله‌ی مهدویت به صراحت مطرح نشده است؛ اما مفسرین برخی آیات را برای آن به تأویل برده‌اند که سخن‌شان مبتنی بر روایت است. حتی آیه بقیة‌الله نیز در شکل ظاهری آیه مربوط به کیل (=وزن و میزان و ترازو) است، نه مهدی و مهدوی. ۲. مهدویت در ایران به سمت انحراف کشانده شد. مانند انجمن حجتیه که حلبی مشهدی آن را بنا کرد و دست شیعه را از تعیین سرنوشت بُرید و فقط او را منتظر (=چشم‌به‌راه) به زبان شیرین محلی «خاشکِه‌چو» گذاشت، همین. ۳. انتظار و ظهور دو پدیده‌ی مرموز و از اسرار است، بنابراین برای آن افکاری که فقط خردورزی و معنویت جدا از دین را تعقیب می‌کنند و سهمی برای امامِ زمان خود در نظر نمی‌گیرند، قابل هضم و پذیرش نیست؛ یا دست‌کم امری پیچیده و سخت است و در بالاترین رویکرد، پدیده‌ای موهوم است و خردناپذیر.

 

اما یک شیعه‌ی امامیه (=اثنی عشری دوازده‌امامی) سخنان و وعده‌ها و افکار امامان خود را راست و مبتنی بر حقیقت محمدی می‌داند و به این راز اعتقاد دارد و انتظار می‌کشد، که این مکتب امید و دین آینده‌دار است. به عبارت بهتر بگویم که باور به حضرت مهدی و موعود و ولی‌عصر (عج) یعنی نماندن در گذشته و نیل به آینده و روح سازنده.

 

خط پایانی: این پست را از آن‌رو نوشتم چون با شهادت امام حسن عسکری (ع) مسأله‌ی غیبت صغرا و کبرا شکل گرفت و امام دوازدهم (عج) شیعیان به مشیت الهی از دیده‌ها پنهان گردید و تا زمان ظهور و قیام صلح‌انگیز، عمری نامیرا یافت و در سخت‌ترین شرایط زندگی می‌کند، زیرا حضرت مهدی (عج) که اباصالح نام دارد، خود نیز بیش از منتظران و چشم‌به‌راهان خواهان ظهور است. ولی خدا صلاح نمی‌بیند. من به عنوان یک شیعه‌ی منتظِر و باورمند مکتب انتظار و ظهور منجی و قیام حضرت قائم (عج)، این متن را نوشتم. پوزش، که متنم دراز است؛ گمانه‌ام این بود کارساز است.

 

اشاره: سالروز شهادت امام یازدهم، همزمان روز سرآغاز امامت امام زمان (عج) است. خدایا خود بهتر از همه می‌دانی که چه زمانی امام زمان ما ظهور کنند، پس ظهور حضرت فرج (=گشایشگر مردم و دین) دست خودت است و من فقط آرزو می‌کنم آن امام عزیز مرا به عنوان یک پیرو، لایق پیروی از مکتب انتظار  و عاشورا بداند. والسلام.

  • دامنه |

کتاب «آدم کجا بودی» اثر هاینریش بُل

 

متن نقلی: هاینریش بُل نویسنده شهیر آلمانی در کتاب «آدم کجا بودی» می‌نویسد: «بعد از هیتلر همه‌ی آلمان درک کردند که او چه بلایی بر سر کشور و زیربناهای آن آورده است. اما یک چیز نابودشده هم بود که فقط ما روشنفکران آن را می‌فهمیدیم و آن خیانت هیتلر به "کلمات" بود. خیلی از کلمات شریف دیگر معانی خودشان را از دست داده بودند، پوچ شده بودند، مسخره شده بودند، عوض شده بودند، اشغال شده بودند. کلماتی مانند آزادی، آگاهی، پیشرفت، عدالت!» (منبع)

  • دامنه |

پرسش بحث ۱۳۲ مدرسۀ فکرت: آیا با خودت حرف می‌زنی؟ این پدیده‌ی رفتار درونی را چگونه تحلیل می‌کنی؟ آیا آنچه با خودت، در خلوت گپ می‌زنی قابل نقل و علنی‌شدن است که پند باشد و هشدار و اشتراک تجربه‌ی فردی؟ این موضوع برای گفت‌وگو در مدرسۀ فکرت سنجاق می‌شود.

 

پاسخم به بحث ۱۳۲:

 

به قلم دامنه: به نام خدا. ۱.تمام پاسخ جناب سید علی‌اصغر به مبحث ۱۳۲ (اینجا) مورد قبول من هم هست. ازین‌رو، آن جواب، جواب مرا تکمیل می‌کند. ۲. اساساً یکی از باورهای من همیشه این بوده که انسانِ توانا و دانا کسی می‌تواند باشد که قدرتِ تنهایی را داشته باشد. او با آن‌که مدنی‌الطبع است، اما به‌عمد می‌بایست برای خود، ساعات تنهابودن تنظیم کند. این ساعات تنهایی، حتی اگر به ماه و هفته‌ها هم کشید، باز نیز توانِ با خودبودن را به جان‌ودل بخرد و خویشتنِ خویش را بیآراید و فکر و اندیشه‌اش را سامان ببخشد. همین قدرت مرموز بشری، سبب می‌شود گفت‌وگو با خود شکل عقلانی، خردورزانه و ارزشمندانه بگیرد و بُن‌بست‌ها را باز کند و گره‌ها را بگشاید. زیرا فکر و تفکر، خاستگاه‌ و رُستنگاه‌اش تمرکز و خلوتِ با خود است.

 

 

۳. کسی را سراغ داشتم -که البته اینک در بستر بیماری‌ست- وقتی از قضای حاجت -به تعبیر رُک‌تر مُستراح- بازمی‌گشت، می‌گفت: یافتم، پیدا کردم. او، همان‌لحظه که نوعی خلوت خاص است، هم زور می‌زد و هم فکر می‌کرد، ازین‌رو پیدا می‌کرد؛ پیچیدگی‌های ذهنش را باز می‌نمود و دست‌به‌کار می‌شد و نقشه‌اش را می‌ساخت. با خود حرف می‌زد و مُنتج به نتیجه می‌شد. این را گفتم تا گفته باشم، شاید بسیاری چنین باشند؛ حالا چه مستراح (=که راحت‌شدن معنی می‌دهد) چه بازداشتگاه، چه سلولِ انفراد، و چه بر بالای تخت و زیر لحاف و چه بر پشت فرمون.

 

گفت و گو با درون خود

 

۴. از نظر کاربردی نیز گپ با خود مفید است. در واقع چنین حالتی نشان می‌دهد فرد از نظر منطقی و اخلاقی پیش از دیگران، اول خود را مخاطبِ نوید و یا نهیب خود کرده است. این‌که زرتشت در سخن سه‌پاره‌ای خود، یک پاره را به پندار نیک سپرده است، به برداشت من از یک جنبه همین گپ با خود است که هدفی برای ساختن و پاکسازی و پاکیزگی درون و پرهیز از تیرگی و تیره‌دیدن دیگران است.

 

۵. از نظر من با خود حرف‌زدن، جنبه‌ی ارتکاز نیز دارد؛ یعنی ثابت‌شدن و ملکه‌شدن ذهنی و رفتاری. حتی گاه از آن گریزی نیست؛ لابُد این حالت دست‌کم یک‌بار، به‌یک‌بارگی در شما رخ داده که با انگشتت پِسِّه و بِشکَن زدی و زمزمه‌وار گفتی: آها، همینه. شک ندارم که اینه. بریم که دیره. همین بِشکَن‌زدن اختیاری یا غیراختیاری، و گفتن چنین جملاتی، گپ با خود است که در سرِ انگشتانت بازتاب یافت.

 

۶. به لحاظ عرفانی که این گپ با خود، به حدِّ یک هستی ابعاد و پهنا و درازا دارد. پیامبر ما -صلوات الله- به غار می‌رفت، انبیاء آسمانی (ع) به صحرا و بِئر (=چاه‌‌مانند) می‌رفتند و یا در چوپانی ندا و منادا داشتند، بودا بر تنه‌ی درخت رفت و عارفان درستکار به خَلْسه و صحو و محو. بگذرم. تمام این رفتارها قدرت انسان است برای کشف، کسب و اکتساب و ارتکاز. هم اجتماع و هم انفراد؛ هر دو لازم است.

 

۷. درین‌باره سخن فراوان دارم، اما دو کف دست برای مدرسه‌ی فکرت کفایت دارد. و همین را بگویم چنین حالتی از نظر من، نرمش فکر است، پاییدن خود است، بازسازی اغلاط و خراب‌کاری‌هاست، بازآموزی اندیشه‌هاست، آشتی با قهری خویش است، و نیز به قول قشنگ سید علی‌اصغر: «صمیمیت با خویشتن». و در یک کلمه، سمفونیِ رقص دل است و بزم قلب و رمزگشایی از رمزینه‌های عقل. پس، با خود گپ بزنیم. گرم و نرم و نُرم.

  • دامنه |
رئیس دزدها: ما دزد مال هستیم نه دزد عقیده! متن نقلی: آیت الله سید جواد علوی بروجردی: خود مرحوم آقای بروجردی آدم تیزی بود. ایشان منبری هم بود. گفته اند در بروجرد که بودم یک ماه رمضان درباره امام زمان (ص) منبر رفتم. حتی یکی از آقایان پرسیده بود شما منبر می رفتید روضه هم می خواندید؟ ایشان فرموده بود بله روضه می خواندم و خوب هم می خواندم. ایشان گاهی اوقات در منبر درس طلبه ها را نصیحت می کرد. یک بار قصه ای را گفته بود. ایشان گفته بود که در بلاد ما سر گردنه ها جلوی قافله ها را می گرفتند و غارتشان می کردند. رئیس این گردنه گیرها فردی بود با اعوان و انصارش قافله ای آمد رد شود جلوی آن را گرفتند. اموال را جمع کردند. اهل قافله هم یک سمت زاری می کردند و ضجه می زدند. گردنه گیرها هرچه اسب و اموال قافله بود را گرفته بودند. آنها هم آنجا نشسته بودند که اموال را تقسیم کنند. تقسیم که می کردند بقچه ای بود. آن را باز کردند. رئیس دزدها دید روی آن بقچه کاغذی گذاشته اند. کاغذ را برداشت. دید نوشته بسم الله الرحمن الرحیم. گفت داد بزنید ببینید این بقچه متعلق به کیست؟

 

 
پیرزنی آمد و گفت بقچه مال من است. گفت این چیست روی آن نوشته و گذاشته ای؟ پیرزن پاسخ داد: ما شنیده بودیم اگر نام خدا را بنویسیم و روی اثاث مان بگذاریم خدا آن را از دست شما حفظ می کند. اما آن را حفظ نکرد؛ بیخود گفته اند. دزد پاسخ داد نه بی خود نگفته اند. خدا آن را حفظ کرد. بقچه ات را بردار و ببر. آنهایی که آنجا بودند به او اعتراض کردند و گفتند ما جان مان را در خطر می اندازیم که چهارشاهی صنار گیرمان بیاید آن وقت تو اینگونه بذل و بخشش می کنی؟ گفت: ما دزد مالیم. اگر من این بقچه را بردارم عقیده اش به بسم الله الرحمن الرحیم سلب می شود. ما دزد مال هستیم نه دزد عقیده. (منبع)
  • دامنه |

به قلم حجت الاسلام محمدرضا احمدی: کتاب "با قرآن خوشبخت شوید". خوشبختی و سعادتمندی و عاقبت به خیری، آرزوی همیشگی بشر بوده و خواهد بود. شاید در ضمیر پنهان انسانها، آرزویی مبارک تر از آن وجود نداشته باشد، زیرا فرجام عمل با ظاهر آن بسیار متفاوت است. اما براستی یک انسان چگونه خوشبخت می شود؟ در سایه چه افکار و تعالیمی خوشبختی میسر می گردد؟ خوشبختی واقعی کدام است و آیا با احساس خوشبختی همسان است؟ کتاب با قرآن خوشبخت شوید در سال 1397 به قلم سیدمهدی هاشمی چاپ شد که با طرح موضوعات مختلف، سعی دارد راه خوشبختی انسان را از این مسیر جستجو نماید.

 

کتاب "با قرآن خوشبخت شوید"

بازنشر دامنه

 

کتاب با قرآن خوشبخت شوید در یک مقدمه و شانزده فصل و توضیح یکصد و چهارده موضوع تدوین شده است. ویژگی این کتاب تبیین یکصد و چهارده موضوع متنوع در قالب آیه، حدیث و شعر، همراه با شرح کوتاه است. البته قلم روان و شیوای آن را هم نباید از نظر دور داشت و درست به خاطر همین شیوایی و روانی است که مورد استقبال خانواده ها هم قرار گرفته است. مهارت خودشناسی، مهارت الگوپذیری، مهارت خودسازی، مهارت خودکنترلی، مهارت آرامش، رضامندی و شادکامی، مهارت همدلی و برادری، مهارت روابط موثر اجتماعی، مهارت دوستی و هم نشینی، مهارت همسرداری، مهارت فرزندپروری، مهارت رفتار مناسب اقتصادی، از جمله فصول این کتاب است. مطالعه این کتاب خوب را به دوستان عزیز و خانواده های محترم توصیه می کنیم.

  • دامنه |
 
ته سیگاری جمع‌آوری‌شده از سواحل کیش. چه هنری! باقی می‌گذارند. (منبع)
 
 
 
 
روستای «سرآقاسید»، روستایی تاریخی واقع در چهارمحال و بختیاری که از جنوب به استان اصفهان و از غرب به خوزستان می‌رسد.یقین ندارم، اما گمان دارم این رنگ‌های رنگارنگ خانه‌های‌شان از رنگ‌های طبیعی باشد، نه شیمیایی. (منبع)
 
 
 
عکس ارسالی حمید عباسیان. زیبا و فریبا و دلربا. وقتی به چهره‌ی تک‌تک آن گُل‌ها مکث و درنگ می‌کنی هر کدام‌شان آن حیوانات صحرای کنیا و رودزیا را می‌مانند که دس‌بِراز (=بلندشدن روی دو پا) می‌شوند و دشمن را می‌پایند و وقتی حسِّ تهدید و خطر کردند، به سرعت باد به پناه لانه می‌خیزند. بگذرم.
  • دامنه |
شعری از رهبری
 
ما خیل بندگانیم ما را تو می‌شناسی
هر چند بی‌زبانیم ما را تو می‌شناسی
ویرانه‌ئیم و در دل گنجی ز راز داریم
با آنکه بی‌نشانیم، ما را تو می‌شناسی
با هر کسی نگوییم راز خموشی خویش
بیگانه با کسانیم ما را تو می‌شناسی
آیینه‌ایم و هرچند لب بسته‌ایم از خلق
بس رازها که دانیم ما را تو می‌شناسی
از قیل و قال بستند، گوش و زبان ما را
فارغ از این و آنیم ما را تو می‌شناسی
از ظن خویش هرکس، از ما فسانه‌ها گفت
چون نای بی‌زبانیم ما را تو می‌شناسی
در ما صفای طفلی، نفْسُرد از هیاهو
گلزار بی‌خزانیم ما را تو می‌شناسی
 
 
آیینه‌سان برابر گوییم هرچه گوییم
یک‌رو و یک‌زبانیم ما را تو می‌شناسی
خط نگه نویسد حال درون ما را
در چشم خود نهانیم ما را تو می‌شناسی
لب بسته چون حکیمان، سرخوش چو کودکانیم
هم پیر و هم جوانیم ما را تو می‌شناسی
با دُرد و صافِ گیتی، گه سرخوشی است گه غم
ما دُرد غم کشانیم ما را تو می‌شناسی
از وادی خموشی راهی به نیک‌روزی است
ما روزبه، از آنیم ما را تو می‌شناسی
کس راز غیر از ما، نشنید بس «امینیم»
بهر کسان امانیم ما را تو می‌شناسی
 
  • دامنه |

به قلم دامنه. به نام خدا. چندی پیش «خرمگس» را تا تَه خواندم.  رمان «خرمگس» اثر خانم اتل لیلیان وُینتیج است. ترجمه‌ی خسرو همایون‌پور، چاپ اول ۱۳۴۳، چاپ چهاردهم ۱۳۸۸، تهران: امیرکبیر، ۱۳۸۸، ۳۷۳ صفحه. چند نکته از خرمگس می نویسم:

 

یک: رمان اشاره دارد به مبارزه‌ی سرسختانه‌ی اعضای سازمان «ایتالیای جوان» علیه‌ی اشغالگران اتریش که ایتالیا را به ۸ کشور پاره‌پاره کرده بودند و کلسیای کاتولیک رُم به جای دفاع از رهایی ملتِ ایتالیا از یوغ ستمِ اشغالگران، از اتریشی‌ها حمایت می‌کرد. این رمان، در حقیقت آن سوی چهره‌ی کلیسای کاتولیک را برملا می‌کند که همیشه می‌خواهد راه راحتِ بی‌دردسر را به جای جاده دشوار بپیماید. و خرمگس، نام قهرمان مبارز داستان است که یگانه سلاح او ایمان واقعی اوست که می‌کوشد ایتالیا را از مِحنتکَده، به رهایی برساند. در بیان رساتر این رمان این پندار را که کلیسا راهنمای ملت است، پوچ می‌کند.

 

خانم اتل لیلیان وُینتیج

 

رمان خرمگس

عکس از دامنه

 

دو: اگر بدانید -که می‌دانید- جرجی اورِست جغرافیدان مشهور جهان که بلندترین قله‌ی جهان در هیمالیای نپال به اسم او ثبت شده است، یعنی قله‌ی اورِست، عمویِ مادرِ نویسنده‌ی همین رمان، اتل لیلیان وینیج است. اتل، رمان‌های دیگری هم نوشت مثل «کفشت را بکَن». سه: وقتی مبارزین در اوج مبارزه‌اند دریاچه‌ی زیبا حتی کنار آلپ، تأثیر کمتری از آب تیره و آلوده در مبارزین بر جای می‌گذارد. این درسی است که رمان به خوانندگان می‌آموزاند. حرف خودم را همینجا ببُرّم وُ به ذهن خوش‌تراش شما زیادتر ازین! سوهان نکشم!   بیفزایم ژوزف مازینی انقلابی مشهور ایتالیا در سال ۱۸۳۱ سازمان مخفی «ایتالیای جوان» را پایه‌گذاری کرد که سرانجام با مبارزات بی‌امان مبارزان، کشور ایتالیا در ۱۸۷۰ متحد شد.

  • دامنه |

به قلم دامنه. به نام خدا. 42000 بیت دیوان شمش. چند کلمه از کتاب «چشمه‌ی روشن: دیداری با شاعران». نوشته‌ی غلام‌حسین یوسفی، تهران: علمی، ۱۳۷۳. چاپ دهم ۱۳۸۳. در ۸۵۷ صفحه. من در کتاب «آشنایی با مولوی» اثر خوب محمود نامنی -نویسنده و شاعر اهل نامَن سبزوار- سه‌ تا چلّه‌نشینی پی‌درپیِ مولوی را خواندم.

 

شعر

عکس از دامنه

 

شمس در پایان هر چلّه، سراغ مولوی می‌رفت، او را ارزیابی و ورانداز روحی می‌کرد و این چله‌نشینی را سه‌بار بی‌انقطاع تمدید کرد. در هم‌صحبتی و خلوت‌گزینی شمس و مولوی -که جمعاّ ۱۴ماه به دراز انجامید- مولوی، دگرگونی موسی (ع) را در طور سینا در خود مشاهده کرد. و از آن زمان به بعد بود که دیوان شمس با ۴۲ هزار بیت شکل گرفت. مولوی در ستایش شمس تبریزی بابت آموختن معنا به او می‌گوید:


صبر پرید از دلم، عقل گریخت از سرم

تا به کجا کشَد مرا،مستی بی‌امان تو

  • دامنه |

به قلم دامنه. به نام خدا.لبریز از شمش تبریز. آنچه می‌‌نویسم برداشت‌های شخصی‌ام است. اگر عیب و نقص و کم و کاستی است از قلم من است نه از اصالت داستان: شمس عتاب (=سرزنش) شدید کرد به مولوی، که تو ازین «اسبِ افکاری» که سال‌هاست بر خود زین کرده و بر آن سوار شده‌ای، پیاده شو و با خلقِ خدا شانه‌به‌شانه حرکت کن. اما تو مولوی از حرفِ مردم بیمناکی نه از داوری خدا. تو از ریخته‌شدن آبروی ظاهریِ قراردادیِ خود بین مردم و عوام می‌هراسی. تو از تکفیر «مشتی عوام» بر خود می‌لرزی. تو می‌خواهی بر وفقِ مردمِ اطرافت -که از تو کمتر می‌فهمند- زندگی کنی. در حقیقت تو مقلّدِ تقلیدکنندگانِ خودت می‌باشی!

 

کتاب آشنایی با مولوی

کتاب «آشنایی با مولوی» نوشته‌ی محمود نامنی.

تهران: انتشارات نامنی، ۱۳۸۷، چاپ اول، در ۴۱۶ صفحه.


دلِ مولوی از پند شمس، مالامال عشق شد. از مدرسه و تدریس و وعظ دست کشید و وارد «حلقه» شد. دست از دستار و اَطوار برداشت و طبق آورده‌ی جدید معنوی شمس، راه پیمود و سه چلّه‌ی متوالی (=پی‌درپی) نشست و درین سه بار اربعین، به خودسازی و درون‌بینی پرداخت. در پایان هر چهل‌شبانه‌روز یک‌جانشینی برای تربیت و مدیریتِ نفْسِ خود، شمس او را تست می‌کرد و باز می‌گفت یک چلّه‌ی دیگر بنشین. سه چله که تمام شد، مولوی آن آدمی شد که شمس بر سرزمین پهناور درون او، چون آفتاب درخشان تابانید.


اما شمس، مورد هجوم حسودان و مخالفان قرار گرفت و از قونیه مخفیانه و به‌قهر، به حلب رفت. مولوی پس از چندی بی‌خبری وقتی فهمید شمس رفت، دچار گمشتگی و حالِ زار شد.اما وقتی فهمید،  شمس از دست جهل و جهالت به حلب گریخت. چند نامه فرستاد. ولی شمس بازنگشت. درین دوره‌یِ دوریِ میان شمس و مولوی، دل مولوی چنان بی‌تاب می‌شد که غزل‌های «دیوان شمس» از همین حال زارش، سر می‌زد و مایه می‌گرفت. یک نامه‌ی مولوی، چون شمس به قونیه بازنمی‌گشت، این‌گونه شِکوِه‌آمیز بود:

 

صد نامه فرستادم، صد راه نشان دادم
یا راه نمی‌دانی، یا نامه نمی‌خوانی


 تا آن‌که عده‌ای را پیِ شمس فرستاد و مراد و مرشد خود را باز نیز بازیافت. شمس پس از برگشت بازهم بر مولوی دل‌آموزی می‌کرد و روحش را پرواز می‌داد. اما، اما، مدتی بعد، توسط مخالفان فکری‌اش _به سرکردگی یکی از فرزندان مولوی_ که خیال می‌کردند، شمس، مولوی را از راه به در کرده، شبانه به قتل رسید و به چاه افکنده شد. مولوی مدتی دنبال گمگشته می‌گشت تا در رؤیا فهمید که شمس، کشته و به چاه انداخته شد. شمس را «شهید» لقب داد و از چاه درآورد و در مزار قونیه، کنار پدرش بهاءالدین ولد، دفن کرد که از آن زمان تا الان بارگاه است و محل دید و دیدار یار.

  • دامنه |

به قلم دامنه. به نام خدا. این عکس «بهروز بوچانی» است؛ اهل ایلام. پناهجوی ایرانی کُرد، محبوس در جزیرە مانوس (پاپواگینه) نزدیک استرالیا. او به دلیل نوشتن ِرمان «دوستی بجز کوهستان ندارم» در اردوگاه پناهندگان این جزیرە، «مقام استادِ مهمانِ دانشگاه بیرکبِکِ لندن» را دریافت کرد. او در این جزیره، تحت کنترل امنیتی مقامات جزیره بود، اما توانست رمانش را با پیام‌رسان «واتس‌آپ» به دوستش ارسال کند.

 

بهروز بوچانی، پناهجوی کرد اهل ایلام

 

دوست باهمّت او، آن را از زبان فارسی، به انگلیسی برگردان کرد. بهروز بوچانی، علاوه بر دریافت جایزه‌ی ادبی استرالیا، «برنده‌ی ۱۰۰ هزار دلار استرالیا  (۵۵هزار پوند انگلیس) در بخش ادبیات جایزه ویکتورین نیز شد. (منبع)

  • دامنه |

به قلم دامنه. به نام خدا. توفیق شد کتاب «آرای اخلاقی علامه طباطبایی» نوشتۀ حجت‌الاسلام رضا رمضانی گیلانی را بخوانم و نکته‌برداری کنم. کتاب، 462 صفحه است؛ از انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشۀ اسلامی. چهار نکته از آن را مطابق معمول اینجا می‌نویسم:

 

عکس از دامنه

 

ص 82 : علامه طباطبایی می‌گوید: سنّت اجتماعی اسلام ضمانت بقا و اجرا دارد و آن تقوای الهی است که باعث می شود انسان‌ها از حق پیروی نمایند.

 

ص 46 : علامه طباطبایی در طول سالیان دراز خانه‌ی دو اتاقه‌ای اجاره کرده بودند و از تهیه‌ی هزینۀ زندگی‌شان بر نمی‌آمدند و مبالغ سنگینی بدهکار بودند. (به نقل از: مهر افروخته. ص 31)

 

ص 49 : از علامه طباطبایی سؤال شد وقتی به حرم مشرَّف می‌شویم چگونه زیارت کنیم؟ فرمودند: «مگر چیزی جز خدا مشاهده می‌شود».

 

ص 49 : روزی در صحن امام رضا (ع) از علامه طباطبایی درخواست کردند دستش را ببوسند. فرمود: «زمینِ صحن را ببوس که از دستِ من بهتر است».

  • دامنه |

به قلم دامنه. به نام خدا. چند نکته از کتاب «داستان های تفسیر کشف الاسرار» (تآلیف رشیدالدین ابوالفضل میبدی قرن ششم) گردآورنده: سید مهدی شمش الدین. از انتشارات امیرکبیر.

 

1. به نقل از ص 166 کتاب «تفسیر و تفاسیر جدید» نوشتۀ بهاءالدین خرمشاهی، بیش از 307 تفسیر کامل و یا تفسیر سوره و یا تفسیر آیه ایی خاص، فقط در قرن 14 هجری نوشته شده است.

 

عکس از دامنه

 

2. در تفسیر «کشف الاسرار» بیش از 400 داستان نقل شده است که در این کتاب (عکس زیر) در یک جا جمع و تدوین شده است.

 

3. به نقل از تفسیر مجمع البیان، واژۀ تفسیر یعنی آشکار و هویداساختن. تفسیر قرآن یعنی توضیح دادنِ مرادِ خداوند متعال از کتاب شریفش. ر.ک: صفحۀ 9.

 

4. در صفحۀ 12 آمده است: «به عزت عزیز که اگر یک قدم در راه او [خدای متعال] برداری، هزار کرَم از او به تو رسد.»

  • دامنه |

به قلم دامنه. به نام خدا. دوازده ویژگی جبّاریت اولیه. حکومت‌های اولیه‌ی مبتنی بر جبّاریت، یا همان تیرانی، که قرن‌ها بر بشر حکمرانی کردند و دیرپا بودند، دست‌کم ۱۲ ویژگی داشتند که فشرده برمی‌شمارم. این برداشت‌هایم حاصل مطالعه‌ی کتاب «نظریه‌های جبّاریت از افلاطون تا هانا آرنت» است، نوشته‌ی دکتر راجر بوشه، ترجمه‌ی فریدون مجلسی. از انتشارات مروارید. امانت گرفته از کتابخانۀ عمومی یادگار امام قم.

عکس از دامنه

 

۱. «جبّار»ها (=تیرانوس‌ها) با هدف رسیدن به قدرت فائقه، به‌ظاهر به ستیزه‌های داخلی و جناحی پایان می‌دادند و نظم به ارمغان می‌آوردند.

 

۲. معلولِ رفاه فزاینده و نوعی شهرمداریِ روبه‌رشد بودند.

 

۳. سامانه‌ی اقتصادی و تجارت را نظم می‌بخشیدند.

 

۴. با پایدارشدن بندگی (=بردگی) و بیگاریِ ناشی از بدهکاری، غالباً «دولت‌-شهر»ها را به دموکراسی می‌رساندند؛ نوعِ یونانی آن.

 

۵. دست به برنامه‌های ساختمانی می‌زدند. مثل بنادر، کاریز (=چاه، قنات)، آبراه، جاده‌ها و ... .

 

۶. جبّاران اولیّه برای خود کاخ نمی‌ساختند، بلکه بناهای یادبود و یادمان‌های عمومی مثل معبد و مجسمه می‌ساختند.

 

۷. از سامانه‌ی نهادهای مذهبی حمایت و به آن تکیه می‌کردند.

 

۸. اغلب، حامی هنر بودند. مثل معماری، پیکرتراشی، نقاشی، شعر، نمایش و ... .

 

۹. گاهی شوراهای سنتی را به‌طورکلی حذف نمی‌کردند، تا یکسره به فرمانروای بی‌قانون، مستبد و خودکامه متّهم نشوند.

 

۱۰. با اِرعاب (=هراس‌افکنی، ترساندن) حکومت می‌کردند.

 

۱۱. با خودنمایی دست به نمایش ثروت و قدرت می‌زدند.

 

۱۲. برای تحکیم فرمانروایی خود آشکارا و عمداً به جاذبه‌های نژادی متوسل می‌شدند.

 

نکته بگویم: جبّاریت، اساساً به قول فیلسوفان سیاسی «یک خطرِ پیوسته‌ی رجعت‌پذیر» است و از نظر من، یک پدیده‌ی نامیرای همواره در سیر و سفر؛ که گاه می‌پژمُرَد، اما نمی‌میرد. و «آلکسی توکویل» گویا حق داشت می‌گفت از «استبدادِ نو» بیم دارم. بگذرم. ۸ مرداد ۱۳۹۸.

  • دامنه |

به قلم دامنه. به نام خدا. سربازکوچولوهای صدام در کتاب سه جلدی «سازمان مجاهدین خلق پیدایی تا فرجام» که چند سال قبل هر سه جلد آن را بطور دقیق مطالعه و یادداشت برداری نموده ام، مسائل متعدّدی از کژی ها، انحرافات، جنایت ها و خیانت های سازمان تروریستی منافقین با استناد و شواهد ذکر شده است. در این پست که به سلسله مباحث جریان های سیاسی ایران مربوط می شود، به یک نمونه از وطن فروشی ها و خیانت های جنایتکارانۀ آن سازمان التقاطی اشاره می کنم:

 
در ص 201 جلد سوم «سازمان مجاهدین خلق پیدایی تا فرجام»، این مورد خیانت آمیز به ثبت رسیده است که عیناً می نویسم: «مسعود رجوی پس از حملۀ عراق به کویت، ماهانه بیست میلیون دینار از صدّام می گرفت. صدام ماهانه علاوه بر تأمین هزینه ها و احتیاجات مسعود رجوی و افرادش، بین 9 تا 10 میلیون دلار نقد به او پرداخت می کرد.» ملت ایران همگی بخوبی به یاد دارند که دیکتاتوری به اسم «صدام حسین تکریتی» چه جنایات وحشتناکی در منطقه مرتکب شد. چه قساوت های هولناکی بر سر شیعیان عراق، کردهای مظلوم، و مردم مؤمن و انقلابی و بی پناه ایران در طی 8 سال جنگ نابرابر آورد. این همه، در حالی بود که غرب و سران مرتجع عرب، تماماً حامی همه جانبۀ او بودند و سازمانی به اسم بی مُسمّای «مجاهدین خلق ایران» چه نوکری هایی که برای آن جرثومۀ فساد، دیکتاتور بغداد که نکرده است! تاریخ، خود داور خوبی است.

 

 

متن الحاقی نقلی:

 

متن نقلی: «هفته جاری اخباری مبنی بر سفر «رودی جولیانی» شهردار سابق نیویورک و وکیل فعلی «دونالد ترامپ» رئیس‌جمهور آمریکا به تیرانا، پایتخت آلبانی به عنوان مهمان ویژه «مریم رجوی» در رسانه‌ها منتشر شد. متعاقب این سفر یک دیپلمات فرانسوی مقیم اسرائیل، از سفر مهم «مریم رجوی» سرکرده گروهک تروریستی منافقین به سرزمین‌های اشغالی با هدف دیدار با «بنیامین نتانیاهو» نخست‌وزیر این رژیم و رئیس سازمان جاسوسی موساد خبر داد. «پی‌یر کوشار» که از دیپلمات‌های سفارت فرانسه در سرزمین‌های اشغالی است با تأیید این خبر، جزئیاتی از آن را طی یک رشته‌توییت منتشر کرد.

 

گروه هامنبع عکس

 

کوشار فاش کرده است: «این سفر که با وساطت جولیانی و با  هماهنگی «بواز رادکین» سفیر اسرائیل در آلبانی انجام شده است، ارتباط مستقیم با همکاری بین سازمان مجاهدین خلق و سازمان اطلاعاتی اسرائیل (موساد) دارد.» او در ادامه توییت‌های خود اعلام کرده است: «به نظر من مریم رجوی، طبعاً با رئیس موساد و  شخص نتانیاهو دیدار می‌کند.» کوشار همچنین تأکید کرد: «همکاران من در سفارت [فرانسه در اسرائیل] عقیده دارند که بین موساد و سازمان مجاهدین خلق، روابط نزدیکی برای جاسوسی از ایران وجود دارد.» در حالی که پایگاه خبری مصری تایم سفر مریم رجوی به تل‌آویو را با وعده چندروز قبل نتانیاهو در مورد افشای اسناد جدیدی از فعالیت‌های هسته‌ای ایران مرتبط دانسته است، یک دیپلمات شاغل در سفارت فرانسه در لبنان در گفتگو با خبرنگار روزنامه الاخبار، هدف از این سفر را عقد قرارداد جدید همکاری میان نتانیاهو و مریم رجوی عنوان کرد. این دیپلمات فرانسوی که نخواست نامش فاش شود، به خبرنگار الاخبار گفت: نتانیاهو که با اتهام رشوه، تقلب و فساد اقتصادی روبروست در پایان مهلت قانونی موفق به تشکیل کابینه ائتلافی نشد وبا انحلال کنست شد. در 29 مه  (8 خرداد) لایحه انحلال کنست زمینه را برای انتخابات جدید در 17 سپتامبر(26 شهریور) فراهم کرد.

 

او افزود: نتانیاهو که همچنان وضعیت خود را در فضای سیاسی اسراییل متزلزل می‌بیند، به‌دنبال استفاده از ظرفیت سایبری مجاهدین خلق برای انجام کار تبلیغاتی گسترده در شبکه‌های اجتماعی اسراییل به منظور تغییر نگاه مردم نسبت به او و حزب لیکود است. نتانیاهو متعهد شده تا در صورت کمک سازمان مجاهدین به او در انتخابات سپتامبر جاری و موفقیت حزب او کمک‌های مالی و اطلاعاتی جدیدی را در اختیار این سازمان قرار دهد.» (منبع)

  • دامنه |

حکایت شمارۀ ۱۶ «گلستان سعدی»

باب دوم. در اخلاق درویشان

 

گلستان و بوستان. برگردان از:

«ادوارد رهاتسک» و «جی. ام. ویکنز»

 

شیخ مصلح الدین سعدی

 

متن حکایت. صفحۀ 258 : عکس از دامنه

 

یکی از جمله صالحان به خواب دید پادشاهی را در بهشت و پارسایی در دوزخ. پرسید که موجب درجات این چیست و سبب درکات آن، که مردم به خلاف این معتقد بودند. ندا آمد که این پادشه به ارادت درویشان به بهشت اندر است، و این پارسا به تقرّب پادشاهان در دوزخ.

 

دلقت به چه کار آید و مسحی و مرقّع

خود را ز عمل‌های نکوهیده بَری دار

حاجت به کلاه بَرَکی داشتنت نیست

درویش صفت باش و کلاه تَتَری دار

(منبع)

  • دامنه |