قلم قم دامنه دوّم

جان، جهان، ایران، انسان، ادیان، قرآن، ایمان

۸۸ مطلب در اسفند ۱۳۹۶ ثبت شده است

بازنشر دامنه در یک سایت

انعکاس دامنه


توضیح دامنه: به نام خدا. به صورت اتفاقی مطلع شدم، سایت زیر، پست های وبلاگ (قلم قم دامنه دوّم) را بازنشر می دهد. این سایت که آن گونه که من مرور کرده ام به جستجوی وبلاگ ها می پردازد.



(اینجا)


اما این که آیا واقعاً اینچنین است یا سعی دارد از اعتبار وبلاگ دامنه، استفاده کند، دقیقاً نمی دانم. به هر حال، در دنیای مَجازی آنچه نشر می یابد، متعلق به همه است و انتشار و بازنشرها نیز به تعبیر دینی زکات علمی نویسندگان به حساب می آید. ان شاء الله که خیر است و برکت.

۲۴ اسفند ۹۶ ، ۰۷:۱۷ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

هشت نکته از هفت کتاب

دامنۀ کتاب

 

 به قلم دامنه. به نام خدا. از هفت کتابی که طی دوماه گذشته، مطالعه و یادداشت برداری کرده ام، هشت نکته را در این پستِ معرفی کتاب، می نویسم و به اشتراک می گذارم. باشد تا مردم ایران با آن همۀ سابقۀ تمدنی و مفاخر علمی، دینی، عرفانی و شعری با کتاب بیش از هر متاعی، اُنس گیرند.

 

 

     

اسماعیلیه. زندگی و شعر. رُمان دزیره

 

عکسها از دامنه

 

رُمان بر جادّه های آبی سرخ. کاغذ زر. رُمان دخیل عشق. نقش بر آب

     

 

    

 

 

1- اسماعیلیه. (مجموعه مقالات)، (696صفحه). چاپ دانشگاه ادیان و مذاهب: اسماعیلیه معتقد بودند که ظاهرِ احکام و شرایع دینی در هر دوره ای از تاریخ مذهبی بشریت، تغییر می یابد ولی باطنِ آن ثابت است که دربردارندۀ حقیقت است که می توان از طریق تأویل (یعنی استنباط باطن از ظاهر) آشکار ساخت که معروف است به تأویل باطنی. ص 15.

 

 

2- زندگی و شعرِ دکتر محمدرضا شفیعی کَدکنی. نوشتۀ مجتبی بشردوست. (560صفحه) نشر ثالث: کلمات مانند انسان، حیثیت خاص خود را دارند... مثلاً اگر کسی کشیش است شما نمی توانید او را اُسقف اعظم یا بالاتر خطاب کنی. ص 336.

 

 

3- رُمان دزیره. نوشتۀ خانم آن ماری سلینکو. ترجمۀ کیوان عبیدی آشتیانی.(559صفحه) انتشارات افق: روبسپیر همه را موظّف کرده بود در گزارش های محرمانه او را از عقاید کارمندهای دولت مطلع کنند حتی زندگی خصوصی آنان. ص 76.

 

 

4- رُمان دخیل عشق. نوشتۀ مریم بصیری. (276صفحه) انتشارات عصر داستان: دربارۀ صبوره و رضاست که دخیل امام رضا (ع) می شوند و ماجراهای دیگر... .

 

 

5- رُمان بر جادّه های آبی سرخ. نوشتۀ نادر ابراهیمی. (5جلد درسه مجلّد) نشر رزوبهان: شخصیت رُمان «میر مَهنا دُغانی» قرن 12 قمری ست. قهرمان مبارزه با استعمار انگلیس در خلیج فارس و دریای عمان. او یک قایقران غیور است که انگلیسی ها برای تخریب چهرۀ او، وی را خطرناک ترین دزد دریایی! خلیج فارس معرفی کرده بودند. میر مَهنا دُغانی به سلیمه می گوید: «همۀ دنیا برای پرنده ایی که عاشق نباشد، قفس است و یک لانۀ محقّر برای پرندۀ عاشق، یک دنیاست» ص 40

 

 

6- نقش بر آب. نوشتۀ دکتر عبدالحسین زرین کوب. (610صفحه) نشر سخن: زندگی یک انسان عادی در خور و خواب و خشم و شهوت خلاصه می شود...[زندگی این گونه افراد] «نقش بر آب» است... اما زندگی انسان های «از خودی رَسته»، بی دوام و ناپایدار نیست. [مثل حافظ]

 

 

7- کاغذ زر. نوشتۀ دکتر غلامحسن یوسفی. (384صفحه) نشر سخن: بیش از 450 کلمات شکسپیر در میانِ مردم انگلیسی زبان راه یافته و اشخاص درس خوانده، قریب دوهزار عبارت و شعر وی را غالباً در سخنان خود می آورند... و در زبان فارسی، سعدی چنین مقامی دارد. ص 13.

 

 

8- از گلستان سعدی نقل می کند که «زن جوان را اگر تیری در پهلو نشیند بِه که پیری»... منارۀ بلند بر دامنِ الوند پَست نماید». «سگ را گُشاده اند و سنگ را بسته» وُلتر می گوید: مردم در اَمثال [=ضرب المثَل های] خود محقق اند.  همان. ص 14 و 60 و 46. 

۲۴ اسفند ۹۶ ، ۰۷:۱۳ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

آنچه بر من گذشت 56

زندگینامۀ من

 

قسمت 56. به نام خدای آفرینندۀ آدمی. آنچه بر من گذشت. گفتم سال 1364 به علت گزارش های زیرآب زنان دارابکلا علیۀ من، به هرحال نتوانستم در نظام جمهوری اسلامی، شغلی بگیرم، بنابراین مجبور شده بودم به قم هجرت کنم. در قم اما بر من بسیارخوش می گذشت. به این علل و دلایل:

 

 

یکی این که برایم فرخنده بود در آن سن و سال کم، به دلیل این که حسودان نگذاشتند وارد آن نهاد شوم، به جای آن، چیز افضلی به لطف خدا جایگزین شد که مرا بشدّت تسکین می داد؛ طلبگی.

 

 

دوم این که وقتی زیرآب زنان دارابکلا، مانعِ شغل گرفتن من شدند، مجبور شدم به سربازی بروم، دورۀ سربازی ام در سپاه منطقه 3، آن هم در شهر مدرنی چون چالوس، بیش از اندازه برایم خوش یُمن بود. چون هم به کتابفروشی شهر دسترسی داشتم. هم به کتابخانه سپاه. هم به سلسله درس های داخلی سپاه _که آن سال ها بسیار پُربار و غنی بود، خصوصاً مطالعه همیشگی ماهنامه مکتب اسلام و مجلۀ هفتگی رویدادها و تحلیل چاپ سپاه. و نیز اجازۀ حضور در درس طلبگی حوزۀ چالوس در عصرها.

 

 

     

مشهد. باغ وحش. 1363 شامل: دامنه. موسی رجبی

احمد شیردل. سیدرسول. باجناقم عیسی. احمد نصیری. جعفر رجبی

 

سوم آن که در کوچه ارک قم _که خوابگاه مان بود_ به سه مسیر مهم دسترسی آسان داشتم: 1- خیابان اِرم که خیابانی ست پُر از کتابفروشی ها و کتابخانه ها. 2- به حرم مطهر حضرت معصومه (س) که از بدو کودکی پدر و مادرمان، ما را به قم می آوردند و با حرم مأنوس ساخته بودند. شهری که پدرم نیز در دهۀ بیست به همرام مادرم در آن مقیم بود و خود در آن طلبگی می خواند. 3- و دسترسی راحت به مدرسه ای که در آن درس را آغاز کرده بودم. همۀ اینها نعمت بود که جلوِ چشمانم رژه می رفتند و خدا را سپاس می گفتم.

 

 

چهارم آن که شائقانه به منزل شیخ وحدت آمد و شد داشتم. اتاف کتابخانه منزلش بسیارجذاب بود و مرا به وجد می آورد. با کتاب های بسیارغنی و سیاسی و رُمان های روز جهان. تشنۀ خواندن بودم. ساعت ها می نشستم تا نیمه شب کتاب ها و رُمان را می خواندم. شاید یکی از شیرین لحظات عمرم حضور در همین اتاق کتابخانه شیخ وحدت بود که از کف تا سقف، کتاب در قفسه چیده بود و گویی به خواننده چشم می دوخت و مانند ستاره چشمک می زد.

 

دامنه. 1364. قم. عکاس: برادرزاده ام معصومه. سالی که در قم مقیم شدم

 

کتاب ها را یکی یکی از قفسه بیرون می کشیدم و خودم را با خواندن تک تک آن، از قفسِ جَهل رها می ساختم و به سمت آزادی نور پرواز می کردم. خوشه های خشم. رهبران ریچارد نیکسون. پاییز خشم حسنین هیکل. خاک. رایش سوم. دیوان اقبال لاهوری. کتاب های شریعتی و ... .

 

 

کتاب را نه فقط می خواندم، بلکه لمس می کردم و بو می کشیدم و از جلد و صفحه آرایی ها و زیبایی هایش حسابی لذت می بردم. هنوزم برای من زیباترین متاع «کتاب» است. بهترین هدیه ای که دوست دارم از کسی بگیرم کتاب است نه چیزی دیگر.

 

 

پنجم این که با حاج احمد آهنگر و دوستان دیگر حاج احمد و من مثل شهید رسولی (برادرزنِ سیدابراهیم مسلمی)، شیخ یعقوب اسفندیاری و ابراهیم اکبری و ... تابستان همین سال یعنی 1364 به مشهد مقدس رفتیم. مسافرتی خیره کننده و بیش ازحد خاطره انگیز. هم فال، هم تماشا. هم زیارت، هم سیاحت. این درحالی بود که شش ماه پیش تر از آن نیز در سال 1363 به مشهد رفته بودم (عکس بالا) به همراه رفقا. («آنچه بر من گذشت» اینجا)

۲۳ اسفند ۹۶ ، ۱۴:۵۷ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

وقتی لُقمه قورت می دی

دامنۀ خاطرات


دامنۀ خاطرات

به قلم دامنه. به نام خدا. چندسال پیش به همراه رفقا، رفته بودیم دیدنِ حاج خلیل جوشکار. که از حج برگشته بود. روانشاد یوسف پیشتر به او به طنز و شوخی! گفته بود، وقتی رفتی مکه کعبه مدینه، هرکجا بامشی! دیدی به یادِ من باش. (آخه بامشی در آنجا زیاد بود)


سال 1365. یوسف. دامنه. احمدبابویه. سیدعلی اصغر


بعد که یوسف در 18 اسفند 1383 از میان ما با آن حادثۀ دلخراش فیروزکوه پَرکشید و رفت، ما چهل شبانه روز آهنگ فریدون آسرایی را در سمند مشکی دامنه، گوش می دادیم و نیمه شب می رفتیم مزار بر سر قبرش گِردمی آمدیم و گریه و مویه و زمزمه. متن آهنگ فریدون این بود:


خاطره هر جا که میری به یاد من باش
اون ور دنیا که میری به یاد من باش
خاطره هر جا که میری به یاد من باش
اون ور دنیا که میری به یاد من باش
کنار هر شقایقی هر جا که دیدی عاشقی
به یاد من باش… به یاد ...


********

هر جا صدایی خسته بود هر جا دلی شکسته بود
هر جا لب جاده کسی به انتظار نشسته بود
هر جا کسی نفس نداشت مهلت پیش پس نداشت
هر جا دیدی پرنده ای لونه به جز قفس نداشت
به یاد من باش… به یاد من باش … به یاد من باش


********

حالا دامنه به یوسف که نزدم زنده است می گوید:


هرگاه پِلک می زنی، یوسف به یاد من باش


هرجا نفَس به شُش می بَری، یوسف به یاد من باش


هردَم اکسیژن می بلعی، یوسف به یاد من باش


هرآن غُر می زنی _که نمی زنی، یوسف به یاد من باش


هروقت دعا به لب می گذاری، یوسف به یاد من باش


هرثانیه لُقمه حلقوم می نهی، یوسف به یاد من باش


هرشو گربه نامرئی دیده ای، یوسف به یاد من باش


۲۳ اسفند ۹۶ ، ۱۴:۵۵ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

تاریخ سیاسی دارابکلا

تریبون دارابکلا

 

به قلم دامنه. به نام خدا. سلسله مباحث تاریخ سیاسی دارابکلا. قسمت 47. در روستای دارابکلا، ابتدای پیروزی انقلاب، مثل همه جای ایران، همه جور روزنامه، تک و توک دست این و اون _که از ساری و سورک و نکا و سه راه می خریدند_ پیدا می شد. از روزنامه های «کار» چریک فدایی خلق، «مجاهد» سازمان تروریستی منافقین، «انقلاب اسلامی» بنی صدر گرفته تا روزنامه های اطلاعات و کیهان و جمهوری اسلامی و مجلۀ «پیام انقلاب» سپاه پاسداران و «اُمّت» جنبش مسلمانان مبارز حبیت الله پیمان و روزنامۀ «میزان» مهندس مهدی بازرگان.


اما خودِ روستای دارابکلا از یک کاستی بزرگی که رنج می بُرد، _بهتر است بگویم یک بدی بزرگی که داشت_ این بود، که هیچ دکّۀ مطبوعاتی نداشت. مجبور بودی برای دیدن تیتر روزنامه ها یا خریدن یک یا دو سه تای آن، به ساری و نکا می رفتی تا از اوضاع مملکت باخبر می شدی. خصوصاً روزهایی که اخبار داغ تری داشت و فضا تیره و تار و کشور متشنج می شد.


 

روستای دارابکلا  مهر1396 ( ارسالی رنگین کمان)
عکاس: سیدمحمد صباغ
 
 
اما دو نفر از همان ابتدای دهۀ شصت و دو نفر دیگر در دهۀ هفتاد، برای این کار سیاسی و فرهنگی و اعتقادی گام برداشته بودند، که همۀ زحمات خوب آنها بعدها اَبتر ماند و رها شد. چون کسی دنبالۀ کارشان را نگرفت و خودشان نیز استمرارش ندادند. و هنوز که هنوزه روستای دارابکلا، حتی یک دکّۀ مطبوعات و فروش مجلات و کتاب ندارد.



آن دو نفر دهۀ شصت دوستان من سیدعسکری شفیعی دارابی و سیدموسی موسوی دارابی بودند که سیدعسکری هفته نامۀ «رسالت دانش آموز» را از سپاه به دارابکلا می آورد و به من می داد و من در مدرسۀ راهنمایی توزیع _فروش_ می کردم. و سیدموسی، روزنامۀ جمهوری اسلامی را عصرها پس از بازگشت از کمیته ساری، به محل می آورد و خود با پای پیاده کوچه به کوچه و یا در وسط تکیه پیش به مشترکین اش می داد.



و آن دو نفر دهۀ هفتاد هم عبارت بودند از: آقایان مهدی بریمانی و موسی رمضانی معلم (فرزند مرحوم محمد بالامحله. به گمانم داماد مرحوم میراحمد موسوی). که هر دوی شان فروشگاه لوازم التّحریر تأسیس کرده بودند و روزنامه و مجلات و کتاب های درسی و غیردرسی هم می آوردند. جناب مهدی بریمانی در مغازۀ زیر خونۀ مرحوم سیدطالب شفیعی پدرِ سیدباقر، جنب کوچۀ مرحوم حاج آق مهدی دباغیان؛ که هم اینک باطری سازی عباس کارگر شده است. و دوست خوب مان آقاموسی رمضانی هم در مغازۀ حسن طالبی (برادرِشهید محمدجواد طالبی)، روبروی بانک صادرات _مهر_ دارابکلا.


من در آن سال ها، تابستان ها وقتی به دارابکلا می آمدم، با هردوی آنها به مدت سه ماه اشتراک می بستم و روزنامۀ اطلاعات و سلام و ... می خریدم. که با تأسف باید گفت هردو مطبوعاتی، پس از مدتی خدمت رسانی خوب و شایسته و قابل تحسین، تعطیل و جمع شد. (
تاریخ سیاسی دارابکلا)
۲۳ اسفند ۹۶ ، ۱۴:۵۳ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

ویژگی مؤمنین در شب

قرآن در صحنه


وَالَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَقِیَامًا * وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذَابَهَا کَانَ غَرَامًا * إِنَّهَا سَاءَتْ مُسْتَقَرًّا وَمُقَامًا*


و آنان که شب را برای پروردگارشان با سجده و قیام به صبح می رسانند، و آنان که می گویند: پروردگارا! عذاب [دوزخ] را از ما بگردان که مسلماً عذاب آن پایدار و همیشگی است. قطعاً دوزخ بد قرارگاه و بد اقامت گاهی است.

(سوره ۲۵: الفرقان - جزء ۱۹- آیات 64 تا 67. ترجمۀ انصاریان)




تفسیر علامه طباطبایی:


آیۀ 63 این سوره، ویژگی های عباد رحمان در روز  است که در میان مردمند (در این پست: اینجا) و اما صفت مؤمنین در شب همان است که آیه بعدى بیان نموده مى فرماید:


وَالَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَقِیَامًا. کلمه بیتوته به معناى اِدراک شب است -چه بخوابد یا نخوابد- و کلمه لِرَبِّهِم متعلق است به کلمه سُجَّدًا و دو کلمه سجد و قیام جمع ساجد و قائم است و مراد از این بیتوته در شب در حال سجده و حال ایستاده این است که: شب را به عبادت خدا به آخر مى رسانند، که یکى از مصادیق عبادتشان همان نماز است که هم افتادن به خاک، جزء آن است و هم به پا ایستادن... ممکن هم هست که مراد تهجُّد به نوافل شب باشد.


وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذَابَهَا کَانَ غَرَامًا. کلمه غرام به معناى شدّت و مصیبتى است که دست از سر آدمى بر ندارد و همواره ملازم او باشد. بقیه الفاظ آیه روشن است.


إِنَّهَا سَاءَتْ مُسْتَقَرًّا وَمُقَامًا. ضمیر در صدر آیه به کلمه جهنم بر مى گردد و دو کلمه مستقر و مُقام دو اسم مکان از استقرار و اقامت هستند. و بقیه الفاظ آیه روشن است. المیزان.

۲۳ اسفند ۹۶ ، ۱۴:۵۱ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

بازی ها در دارابکلا

پست 6276

به قلم دامنه
. به نام خدا.
. دامنۀ لغت دارابکلا. قسمت 200. آن سالهای دهۀ چهل و پنجاه، که میان مرز کودکی و دیوارِ نوجوانی در نوَسان بودیم، در دَم دَمای عید نوروز، بازی های زیادی می کردیم. اساساً در دوره زمانۀ ما _توی آن سال ها_ همه، بازی می کردند؛ همه. از کودک ها و نوجوان ها تا بزرگسال ها. من معتقدم بازی فقط برای کودکی نیست، انسان، همیشه محتاج بازی ست؛ حتی تا سرحدِّ پیری.

یکی از بازی های پُرسروصدای مان، بازی با خودتراش بود. با سه وسیله و ابزار ساده آن را می ساختیم. نخ، میخ و پایۀ خودتراش. دو سرِ نخ را به میخ و خودتراش گره می زدیم. آن هم مخفی و با واهمه و شدّت لرز و ترس. چون باید کبریت خونه را یواشکی کِش می رفتیم. بعد کنارِ رَف بِنی، یا بیخِ کوپّه اناری، یا پشت لَم لِواری و یا حتی توی کُنج مُستراحی
(همون دستپاپ!) استتار می کردیم، بعد با لَب و لوچه ایی کج و معوج، تمام و یا نصفِ گوگود سرِ چوب کبریت را توی سوراخ پایۀ خودتراش _یا همون به قول محترمانه ریش تراش_ خالی می کردیم و نوارِ کاغذی دو ضلع کبریت _که برای ساییدن گوگود بود_ را در آن فرو می کردیم و سرِ میخ بزرگ را روی آن قرارمی دادیم و می گذاشتیم توی جیب. اگر جیب نداشتیم _که نداشتیم_ می گذاشتیم کَش بِن یا شلوارپِسُّون.


خودتراش که امروزه روز شد: ژیلت

بعد کمین می کردیم، وقتی جمعیتی را می دیدیم، فوراً و بی فوتِ وقت، وسط نخ را در دست می گرفتیم و تَۀ میخ را محکم و با زور تمام می کوبیدم به تنۀ تیرِ برق، یا سرِ سنگِ سفت بارو
(یعنی همون دیوار شهری ها) یا تنِ آجر خونه مونه ها. ضریه ایی که در اثر کوبش، وارد می شد، باعث انفجار گوگرد در مخزن پایۀ ریش تراش می شد و صدای بسیارمَهیبی به آسمان برمی خاست. همین.

و ما با این صوت و ونگ و وا و دودِ گوگرد و بوی تند سوخته اش، به رؤیاها و سوداها و هیجان ها و این روز را به آن شب کردن ها و وِل معطّل شدن ها و وَگ کَپّل زدن ها مشغول بودیم. چون عصر، عصر کودکی! بود و نسل، نسل زیرکی. زمونه، زمونۀ زیزِم کالی.
(«فرهنگ لغت دارابکلا» اینجا)

۲۳ اسفند ۹۶ ، ۱۴:۵۰ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

اجر بوسیدن پدر و مادر

مسائل اخلاقی


به قلم حجت الاسلام محمدجواد غلامی دارابی: به نام خدا، درود بر شما و خوانندگان گرامی. مردی به حضور پیامبر اکرم صلّی الله علیه و آله و سلّم رسید و پرسید:  «ای رسول خدا! من سوگند خورده ام که آستانه ی در بهشت را ببوسم، اکنون چه کنم؟»


پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: پای مادر و پیشانی پدرت را ببوس، یعنی اگر چنین کنی، به آرزوی خود در مورد بوسیدن آستانه ی درِ بهشت می رسی.


او پرسید: اگر پدر و مادرم مُرده باشند، چه کنم؟ پیامبر صلّی الله علیه و آله و سلّم فرمودند: قبر آنها را ببوس. بحارالانوار. محمد جواد غلامی دارابی.


مقام پدر و مادر


پاسخ دامنه : به نام خدا. سلام جناب حجت الاسلام غلامی. بله؛ پا و پیشانی و قبر. سه موضِع مقدّس. ممنون و سپاس با این آوردۀ صبحگاهی زیبا و آموزنده و مبارک از قرآن و عترت و نبوّت.

۲۳ اسفند ۹۶ ، ۱۴:۴۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

مردی در تبعید ابَدی

ملاصدرای شیرازی

به قلم دامنه. به نام خدا. این هفته شاید بتوانم بگویم از بهترین رُمان های عمرم را خوانده ام: رُمان «مردی در تبعید ابَدی». بر اساس زندگی ملاصدرا
(Mulla Sadra). رُمان نوشتۀ نادر ابراهیمی ست. (تهران. روزبهان. 1375) در 280 صفحه و 16 فصل مجزّا. بسیار خوش قلم. سرشار از وصف ها و عبارات رسا و واژگان دلنشین و پُر از آموزه ها و حکمت های گوارای ملاصدرا (1050_979قمری).



نیز غمگین، سوزناک به دلیل تبعید غریبانۀ ملاصدرا به کویر کهک قم. آن هم از سرِ دسیسه های مُشتی درباری حسود و ظاهرگرا و تظاهرکننده که لباس روحانی هم برتن داشتند! کالای ریا می فروختند. مطابق همیشه چهارنکته از کتاب را می آورم:



رُمان «مردی در تبعید ابدی» عکس از دامنه


در صفحۀ 176 از زبان ملاصدرا آمده است: در وجود آدمی، نفس شیطانی عرَض است، نفس الهی ذات... پس؛ مرَض، عرَض است، طهارت و نجابت اصل.


در صفحۀ 129 از زبان شیخ بهایی استادِ ملاصدرا آمده است: بدان که زاهدانِ ریایی و فُقهای درباری تشنۀ خون عارفان راستین هستند، آنها صوفی کُش اند.


در صفحۀ 114 ملاصدرای جوان می گوید: مُرید اگر به مُراد شبیه شود، خود، هرگز، به مقام مُرادی نمی رسد!


در صفحۀ: 92 ملاصدرا که عاشق شناکردن در رؤیا  و خاطره و گذشته بود، می گوید: یاد و خیال بعد از خدا، زیباترین چیزها هستند.
۲۳ اسفند ۹۶ ، ۱۴:۴۵ ۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰
دامنه |

دربارۀ آقا سیستانی

دامنۀ مرجعیت

توضیح دامنه:
عصراندیشه در ویژه نامۀ خود، به مرجع بزرگ شیعیان جهان آیت الله العظمی سیدعلی سیستانی با عنوان «منطق سکوت» پرداخته است.
چندنکتۀ جالب دربارۀ آن مرجع عالیقدر در ذیل می آید. دامنه نیز در طی این چندسال، همواره با انتشار پست هایی در وبلاگش، به زندگی و اندیشه و رفتار و فتواهای آقای سیستانی (اینجا) اهتمام داشته است. اما این پنج نکته نیز خواندنی ست:



1- سید جواد شهرستانی داماد و نماینده تام الاختیار آقای سیستانی به پیام ایشان به علمای تهران در چند سال قبل اشاره می کند که در آن آمده بود: « من شنیده ام که الان برخی علما ماشین های آخرین سیستم سوار می شوند و در خانه های آن چنانی زندگی می کنند. من نمی گویم از راه حلال نبوده لابد از راه شرعی بوده اما روحانی نباید این گونه زندگی کند.»



2- آیت الله در خانه ای 70 متری در نجف زندگی می کند و مالکیت آن هم متعلق به او نیست.






3- «روش او مرجعیت ساکت و صامت است و حتی با آمریکایی ها مبارزۀ منفی را در پیش گرفت اما در قضیه داعش وارد شد و فتوای جهاد کفایی صادر کرد».


4- حوزه مطالعات او محدود به علوم اسلامی نیست. بسیار کتاب می خواند. قانون اساسی فرانسه و انگلستان و آمریکا و کتاب های کمونیسم و زندگی نامه رجال سیاسی مانند نخست وزیر انگلستان و وزیر خارجۀ آمریکا را هم خوانده اند. اخضر ابراهیمی نماینده وقت سازمان ملل در مصاحبه ای از اشارات متعدد آیت الله به کتابی از محمد حسنین هیکل شگفت زده شده بود.


5- «اخیراً به عراقی ها درباره صرف و خرج وجوهات شرعی اجازه دادند. یعنی هر کسی از عراقی ها که وجوهات شرعی دارند نیازی نیست به دفتر ببرند یا به وکلای آقای سیستانی بدهند. کل سهم امام یا نیمی از سهم امام را اجازه دادند.»


در مجله عصراندیشه نیامده اما حال که به نکات متفاوت در زندگی و روش مرجع عالی شیعیان اشاره شد، خالی از لطف نیست که این مورد را هم بیاوریم که در سایت رسمی ایشان و در معرفی و عنوان به جای القاب مرسوم به لفظ «آقای» بسنده شده است. (منبع)

۲۳ اسفند ۹۶ ، ۱۴:۴۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

ادامۀ اِزّار دار

دامنۀ لغت دارابکلا


به قلم جناب یک دارابکلایی: با سلام، خوب بود در پست اِزّار دار (اینجا) که از ازّار دار و امامزاده و خرافات صحبت به میان آوردید، یادی هم می کردید از ازّار دار جامخانه که چندین سال پیش باعث سرگرمی و سود جویی برخی را فراهم آورده بود. البته امیدوارم که از ماجرا با خبر بوده باشید.



جواب دامنه


به نام خدا. سلام من هم به شما جناب «یک دارابکلایی» که هم حُسن استقبال تان از این پست، قابل تحسین است و هم نکته پردازی ظریف تان. بله؛ ای کاش «ازّار دار جامخانه» را خودت که به یقین بر آن آگاهی و از ماورای آن باخبر، بسط می دادی. من، همین قدر از فرهنگ لغت دارابکلا می گویم برایم بس.


من، وقتی به جامعه شناسی بُت پرستی و بُت پرستان می اندیشم و مطالعاتی می کنم، می بینم بُت و خرافات آن چیزی ست که زَرمندان به چینه دان زورمندان می افکنند تا راحت و آسان باهم، هم مردم را بدوشند! هم تزویر را به خدمت گیرند.


خود، خیلی دقیق و خوب! می دانند که از هُبل و عزّا و ازّار دار و ریش و پشم و چشم و کَنه و کینه و در یک کلام توتِم و چیچم و زیزم، چیزی ساخته نیست، هدف، فقط خام کردن مردم است و سوارشدن بر گُردۀ آنان و نیز دورساختن از اُسُّ اساسِ خویشتن شان. والسّلام.

۲۰ اسفند ۹۶ ، ۱۱:۵۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

دین چیست؟

مسائل دینی

توضیح دامنه:  به نام خدا. دیشب یکی از کاربران، از رفیقم سیدعلی اصغر پرسید: «دین چیست؟ پیدایش آن برای چیست؟». ایشان ضمن پاسخ به آن کاربر محترم، نظر من را هم طی تلگرامی جویا شد. آنچه در متن خطی زیر می خوانید جواب دامنه است به رفیق گرامی و بزرگم سیدعلی اصغر:

به قول ملاصدرا همۀ موجودات در حرکت به سوی کمال اند؛ حتی سنگ

۲۰ اسفند ۹۶ ، ۱۱:۲۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

اِزّار دار


فرهنگ لغت دارابکلا

به قلم دامنه. به نام خدا. دامنۀ لغت دارابکلا. قسمت 199. اِزّار دار. مردم روستای دارابکلا در طول قرون و اعصار، مردمانی بشدّت مؤمن و مذهبی بوده و مانده اند. گه گاهی هم، میان شان برخی اما، میلی هم به خرافه ها داشته و شاید هم، هنوز دارند. یکی از آن باورها این بوده که اِزّار دار امامزاده جعفر دارابکلا، جادو و جَنبل می کند!



دامنه. چاه آب امامزاده جعفر دارابکلا نوروز1384

عکاس:سیدعلی اصغر



اِزّار دار یعنی درخت «آزاد» با نام علمی Zelkova carpinifolia، که تنه ای تنومد و شاخسارهایی گسترده و سایه افکن و چوبی سخت و بسیارسفت دارد. معمولاً امامزاده ها با آن محصور و سایه سار می شدند. مثلِ قَبسِنی بِن دارابکلا. مثل امامزاده علی اکبر اوسا. مثلِ امامزاده جعفر دارابکلا در عکس دامنه و چاه در بالا.



یک باور در میان آن برخی ها _که تعمیم هم داشته میان کُلِّ دارابکلایی ها؛ یعنی همه گیر شده بود سخت_ این بوده که هرکس چِلّۀ درخت اِزّار دار امامزاده جعفر را ببُرّد و به خانه ببَرد، خانه اش کاشانه اش صددرصد آتش می گیرد. همین ترساندن و باور و خرافه البته موجب می شد درختان از دستبُرد و بریده شدن و قلع و قمع، بخوبی مَصون بمانند.



روی همین باور و محاسبه و چُرتکه و کتاب و ثواب و عِقاب، هیچ کس جرأت نمی کرد، شاخه ای از درختان آن امامزاده را ببُرَد. حتی اگر شاخه ای خودش بر زمین می افتاد و می پوسید بازهم کسی جُربزه ای نداشت آن را هیزمِ آغُل گوسفندش سازد. یا هیمۀ سوچکۀ گرمخانۀ توتونش نماید و یا حِجار و اِجار پرچین و کپَر زمین و باغ و لِتکای پشتخانه اش کند.(«فرهنگ لغت دارابکلا» اینجا)

۲۰ اسفند ۹۶ ، ۱۱:۱۷ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

سیاست بنی قُریظه ای


آداب جاهلیت

به قلم دامنه. به نام خدا. سلسله مباحث آدابِ جاهلیت. بنی قُریظه _قبیلۀ یهودی ساکن یَثْرِب_ ماهرانه میانِ اوس و خزرج _دو قبیلۀ سرشناس مدینه_ دشمنی و عداوت و کینه می آفریدند تا به هر دو قبیله اسلحه بفروشند.





درود بر رسول خدا (ص) که با غزوۀ بنی قریظه
این بساط را برکَند
و مدبّرانه میان اوس و خزرج اخوت افکند


بنی قُریظه مخفیانه، به اوسی ها و خرزجی ها همزمان وام بابهرۀ سنگین می دادند تا با قیمتی چندبرابر و مضاعف، خنجر و دشنه و شمشیر و نیزه از بنی قریظه! بخرند و خون یکدیگر را بی رحمانه بریزند. مثل حال و روز الآنِ سوریه و اسرائیل و یمن و آل سعود و آمریکا و انگلیس و خاورمیانه. تمام. تا آداب بعدی جاهلیت.

۲۰ اسفند ۹۶ ، ۱۱:۰۵ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

رهبران درگناهِ پیروان شریکند


دامنه کتاب

به قلم دامنه. به نام خدا. یکی از تفسیرهای یک جلدی، تفسیر مبین است؛ از ابوالفضل بهرام پور. اخیراً این تفسیر را به صورتِ تطبیقی مطالعه کردم. نسخۀ چاپ سوم را. از انتشارات آوای قرآن. قم. در 605 صفحه. قابل ذکر است تفسیر بیست جلدی المیزانِ علامه طباطبایی نیز در سال های گذشته، به صورت یک جلدی، چاپ شده بود که تبرّک کردن آن به صورت روزانه یا در طول هفته بسیارمؤثّر است.



در این پست از تفسیر مبین یک جلدی ابوالفضل بهرام پور، چهارنکته را می آورم و به اشتراک می گذارم. امید است فرهنگ کتابخوانی و به اشتراک گذاری از سوی دامنه خوانان شریف نیز باب شود و ثواب آورد و صواب بیافریند. هرچند دامنه طبق دأب همیشگی اش بر هیچ کس، اجباری ندارد.



تفسیر مبین. ابوالفضل بهرام پور. عکس از دامنه



در ذیل سورۀ ناس آورده است: در سورۀ فلَق بیشترین تکیه روی سلامت تنِ انسان و زندگی اوست. ولی در سورۀ ناس، تکیه روی سلامت دین و ایمان از وسوسه های درونی و بیرونی ست.



در تفسیر
آیۀ 25 سورۀ نحل «...وَمِنْ أَوْزَارِ الَّذِینَ یُضِلُّونَهُمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ...» این گونه نوشته است: پیروان دو نوع گناه دارند: نوعی را خودشان مستقلاً مرتکب می شوند و کسی در آن نقشی ندارد و نوع دیگر گناهانی است که معلم، واعظ، نویسنده، فیلم ساز و سیاستمداران تعلیم داده اند و در این گناه نقش و تأثیر داشته اند؛ رهبران و نقش آفرینان گناه، فقط در این قسمت از گناهِ پیروان، شریک هستند.



در آیۀ 224 شعرا می گوید: خط مشیء پیامبر (ص) از خط شُعرا جداست. شعر در وادی حدس و خیال و بزرگنمایی حرکت می کند. آنها در هر مدح و ذمّی بدون حساب وارد می شوند... البته این آیه شامل حال شاعران حکیم نمی شود. و رسول خدا (ص) فرمود: پاره ای شعرها حکمت است.



در ذیل آیۀ 18 غافر نیز از پیامبر اکرم (ص) نقل کرده است: هر کسی را که عمل صالحی، مسرور کند و گناه، ناآرامش نماید، او مؤمن است.

۱۹ اسفند ۹۶ ، ۱۴:۵۲ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

وَسنی

دامنۀ لغت دارابکلا


به قلم دامنه. به نام خدا. قسمت 198. وَسنی. در دارابکلا کمتر وَسنی داریم. چون به نُدرت، مردان از تک همسری به دو یا سه و چهار همسری _که شرع در صورت رعایت دقیق عدالت مُجاز هم شمرده است_ تمایل پیدا می کنند. معمولاً عُرف را احترام می گذارند و نیز ترجیح می دهند تک همسر بمانند. وسنی در گویش روستای ما همان هَوو در زبان شهری هاست. یعنی اسم و ضمیر دو زنِ یک مرد. وسنی اگر با املای وَثنی باشد یعنی بُت پرست. و آدم بی دین. نام دیگر وسنی «همشو» ست در لغت نامه معین.



زنان روستای ابیانه


میانِ وسنی ها معمولاً تیرگی حاکم است. این چشم نداره اون را ببیند. اون از غِض او پُر از گپ و ناگفتنی و این از لج او انباشتی از حرف و ناخوشی. حتی میان اَفّواه و باور عمومی و تاریخی مردم دارابکلا وقتی دو نفر، دو بچه، دو دُکّان دار، دو نفت فروش، دو باغدار، دو راننده، دو گالش، دو بزّاز، و خلاصه میان دو دوغ فروش رابطۀ تنشی، روابطِ تیر و تار و مثل «سگ بامشی» باشه، به آنها به لُغز و متلک و طنز و ریشخند و پوزخند می گویند انگار وَسنی همدیگرند. بگذرم.

(«فرهنگ لغت دارابکلا» اینجا)

۱۹ اسفند ۹۶ ، ۰۹:۳۹ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

یازده خبر یازده نظر

دامنۀ خبر و نظر


1- کیهان نوشته: «بی‌بی‌سی مدعی شد ایران سالی 6 میلیارد دلار و مجموعاً 36 میلیارد دلار برای جنگ سوریه هزینه کرده و این رقم، پول نصف یارانه‌های پرداختی بوده است.» (منبع)


دامنه: مجلس شورای اسلامی _که در رأس امور است_ باید نظر دهد نه دامنه.



2- احمد توکلی منصوب رهبری در مجمع تشخیص مصلحت گفت: «برخی از مسئولان در جمهوری اسلامی بیشتر از مسئولان زمان شاه به بیت المال دست درازی و مال نامشروع کسب کرده اند.» (منبع)


دامنه: پس چرا آن همه سال در مجلس شورای اسلامی _که در رأس امور است_ بودی، علیه شان کاری نکردی!؟



3- حجت الاسلام مجتبی ذوالنور گفت: «شورای نگهبان در آن زمان سندی به دستش نرسید که احمدی‌نژاد را رد صلاحیت کند» (منبع)


دامنه: آیا سندی بالاتر از آن مناظرۀ مسخره! که احمدی‌نژادِ شماها، آبرو و حیثت کل نظام را نزد دشمنان بُرده بود، حتی دفاع مقدس را، چه برسد حریم خصوصی افراد و اشخاص را؟

4- جناح راست به «رقص دختران و آواز زنان در همایش شهرداری تهران» واکنش نشان داد. (منبع)



دامنه: هم این رقص دختران خُردسال و هم آن رقص زنان بزرگسال در دورۀ محمود احمدی‌نژاد هردو بشدت از نظرم محکوم است و رواج ابتذال و بی بندباری. ولی جناح راست آن رقص را مثلاً نمی دید! و چیزی هم به آن دولت مشهور به ولایی، نمی گفت. چون اگر چیزی می گفت اسلام و انقلاب تضعیف می شد! ولی این رقص را چرا. عکس زیر رقص زن برابر مرد در دولت احمدی نژاد است که انگار حلال! بود:





5- حجت‌الاسلام کاظم صدیقی در خطبه‌های (18 اسفند 1396) نمازجمعه تهران گفت: «رای آوردن ملاک نیست؛ اگر مراقب نباشید، دچار ماجرای بنی صدر می شوید.» (منبع)


دامنه: من نه حامی حسن روحانی بوده ام و نه هستم. او عین شما عضو جناح راست است. یعنی همخطِ شما. راستی چرا آن مجلس ولایی هیچ وقت حتی نتوانست یک سؤال از احمدی نژاد بپرسد؟



6- حداد عادل منصوب مجمع تشخیص مصلحت و
مشاور عالی رهبری گفت: «70% جمعیت ایران از انقلاب حتی یک خاطره هم ندارند.» (منبع)


دامنه: خودِ شما چی؟ در انقلاب سابقۀ مبارزاتی داشتی؟



7- عصر ایران نوشت: «قبول تعهد رهبر کره شمالی به خلع سلاح هسته‌ای پیش شرط دولت ترامپ برای مذاکره با مقامات کره شمالی بوده است و حالا "کیم جونگ اون" با عقب نشینی از مواضع اولیه خود این پیش شرط را پذیرفته است.» (منبع)


دامنه: بلاخره دیکتاتور «اون» رهبر کمونیست کره شمالی از آن همه دبدبه و کبکبه که تمام ملت را در پادگان! گذاشت، این گونه عقب نشست.



8-
حضرت علی (ع) می فرمایند: آفت حکومت ها چهار چیز است:
1 - کنار گذاشتن کارهای مهم و اصلی
2 - اولویت دادن به امور فرعی
3 - سپردن امور به افراد کوچک
4 - به حاشیه راندن افراد کارآمد
. (منبع)


دامنه: آسیب هایی که انقلاب ما را بشدت فراگرفته.



9- الف نوشته: «حجت‌الاسلام مرتضی اشراقی، نوه امام خمینی: هرکس پیرو آیت‌الله خامنه‌ای نباشد، پیرو امام نیست.»  (منبع)


دامنه: خوشا به بصیرتت که چنین نیستی.



10- حجت‌الاسلام احمد سالک نماینده مردم اصفهان گفت: «کاری نکنند که عدم کفایت رئیس‌ جمهور را پیگیری کنیم» (منبع)


دامنه: ترس از بنی صدر شدن می دهید به حسن روحانی!؟ ولی در برابر محمود احمدی نژاد با آن همه ویرانگری مملکت و برقراری انواع تحریم، یک کلمه جرأت نداشتید گپ بزنید!


پرش آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی در ایام کهنسالی (منبع)




11- عباسعلی کدخدایی عضور و سخنگوی شورای نگهبان در مورد موضوع بررسی صلاحیت‌ها گفت: ممکن است اشتباهاتی هم رخ دهد ما هم مثل شما انسانیم. (منبع)



دامنه: فقط اشتباه نیست! مثلاً در رد صلاحیت آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی اشتباه کردید یا تسویه حساب خطی و جناحی!؟ یک روزهایی تا مدت مدیدی شما راستی ها در نمازجمعه شعار می دادید «مخالف هاشمی مخالف رهبر است > مخالف رهبری هم دشمن پیغمبر است» یادت نیست جناب کدخدایی!؟
۱۹ اسفند ۹۶ ، ۰۹:۱۳ ۲ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

نقاشی پول کمال الملک

کمال الملک


به قلم حجت الاسلام محمدجواد غلامی دارابی: به نام خدا، درود بر شما و بینندگان فرهیخته. کمال الملک نقاش چیره دست ایرانی دوران قاجار برای آشنایی با شیوه ها و سبکهای نقاشان فرنگی به اروپا سفر کرد، زمانی که در پاریس بود فقر دامانش را گرفت و حتی برای سیر کردن شکمش هم پولی نداشت.



یک روز وارد رستورانی شد و سفارش غذا داد در آنجا رسم بود که افراد متشخّص پس از صرف غذا پول غذا را روی میز می گذاشتند و می رفتند، معمولا هم مبلغی بیشتر، چرا که این مبلغ اضافی بعنوان انعام به گارسون می رسید.



اما کمال الملک پولی در بساط نداشت بنابراین پس از صرف غذا از فرصت استفاده کرد، از داخل خورجینی که وسایل نقاشی اش در آن بود مدادی برداشت و پس از تمیز کردن کف بشقاب عکس یک اسکناس را روی آن کشید بشقاب را روی میز گذاشت و از رستوران بیرون آمد.




گارسون که اسکناس را داخل بشقاب دید دست برد که آن را بردارد ولی متوجه شد که پولی در کار نیست و تنها یک نقاشی ست بلافاصله با عصبانیت دنبال کمال الملک دوید یقه او را گرفت و شروع به داد و فریاد کرد.


صاحب رستوران جلو آمد و جریان را پرسید، گارسون بشقاب را به او نشان داد و گفت این مرد یک دزد و شیّاد است به جای پول عکس اش را داخل بشقاب کشیده.


صاحب رستوران که مردی هنرشناس بود دست در جیب برد و مبلغی پول به کمال الملک داد، بعد به گارسون گفت رهایش کن برود این بشقاب خیلی بیشتر از یک پرس غذا ارزش دارد.


امروز این بشقاب در موزه ی لوور پاریس بعنوان بخشی از تاریخ هنری این شهر نگهداری می شود. محمد جواد غلامی دارابی.


پاسخ دامنه: به نام خدا. 1- سلام و درود به شما جناب غلامی که همواره دامنه را مرور می کنی و نیز با قلم رسای خود پست هایی از آن را مزیّن می نمایی 2- در مورد این داستانِ بسیار جالب، باید بگویم اولین بار است مطّلع شدم و بسیار برای من درحینِ خواندن هیجان روحی داشت و پس از پایان، بسیار بیش از هیجان به آرامش و ابتهاج رسیدم. ممنونم، ممنون.

۱۹ اسفند ۹۶ ، ۰۹:۰۸ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

اوسا و مُرسم اسفند 96

دامنۀ عکس


عکس های 17 اسفند 1396. ارسالی جناب یک دوست



عکس ها در اینجا



ارسالی خلیل آهنگر اوسا

۱۸ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۵۶ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

دیکتاتور سوریه

دیکتاتور سوریه


به قلم دامنه. به نام خدا. بشّار اسد و زن بی حجابش. کاش 8 سال پیش در همان بهار عربی خیزش مردم خاورمیانه، قدرت را با مخالفان نجیب تسهیم و تقسیم می کردی و دیکتاتوری پیشه نمی کردی و مملکت را ارثیۀ پدرت نمی پنداشتی و این گونه شام و شامات را گردابی برای مسلمان کُشی بدَل نمی ساختی و خاورمیانه را بازار مکّارۀ داد و ستد سلاح های روسی، اسرائیلی، آمریکایی و اروپایی نمی نمودی.


دیکتاتوری ها از آنجا ریشه می گیرد و شاخه شاخه می بندد که کسی خود را از همه برتر بپندارد! و متوهّمانه بخواهد به جای ملت تصمیم بگیرد. حیف که دیکتاتور نمی داند مَسند قدرت و حکومت اساساً برای آن است که به داد و درد ملت برسد!
۱۸ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۵۵ ۱ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

مکاتبهٔ سیدعلی اصغر و دامنه

دامنۀ نویسندگان


سلام. از تو ای رفیق توانا و عالم به اندیشه ورزی و باایمان، بابت پست «یک خاطره با یوسف» ممنونم. خاطره ای از صحنه مُهلک و طاقت فرسای روزی از جبهه را به وَصف کشیدی که برای امروزم، خیلی یادآور شجاعت و ایثارگری تو و یوسف عزیز شد...




صمیمی ترین صحنه زندگی ام با رفقا و یوسف



مسیر آگاهانه، زندگی دوستانی بود که ایدئولوژی آن را بیشتر تو ترسیم می کردی و برای به کمال رسیدن، فرایند ترقی ساختی. تو دین ما را مواظبت می کردی. از ما مراقبت می کردی. معلم قرآن و بازآموزی نمازمان بودی. قدرت نماز را، با عرفان و معنویت، نمازی لذتبخش می نمودی.



آری اینچنین بود برادر! روزگارانی که زندگانی ما مبتنی بود بر اندیشه ورزی و تفریحات سالم؛ جای یوسف عزیز در نقش پراگماتیستِ انقلابی [=عملگرای واقعی] بسی دلگرم کننده بود. از تو که الهام بخش بودی و هستی ممنونم. تا به یوسف فلک سرگردان دارد...



جواب دامنه


به نام خدا. سلام به تو رفیق، که وقتی از مرزِ کودکی بیرون رفتم، تو را و یوسف را به صمیمت یافتم. هیچ می دانی برای قلب من، مانند صد خورشید می درخشیدید؟ با تو و یوسف، لبخندها به رفاهِ روحم زدم. خودم را دو بخش کرده بودم؛ بخشی از آنِ خویشتنم، بخشی برای دوستانم.


و تو همیشه، گره از کلاف ها می گشودی و باهم از سطح، به اعماق می رفتیم. همیشه به تو و یوسف، عشق حواله می کردم و رسید دریافت داشتم.


میان من و تو و یوسف و رفقا:

هرگز در دین ورزی مان، شیبِ بدعت نبود.
هرگز رُخ به ناخُن خراشیدن، نبود.
هرگز از خدماتِ ذهن، دست نمی شُستیم.
هرگز عصای هم را، اژدها نمی کردیم.
هرگز رفاقت را به یاری آرزوها، دستکاری نمی کردیم.
هرگز از ساحل اندیشه، به مرداب کفر نمی غلتیدیم.
هرگز از واجب به مستحب، نمی راندیم؛ اگر می راندیم! زود حالی می شدیم.


و ما همیشه از بلندای مناره ها، صوتِ مشعوف دین و خردورزی می شنیدیم. من البته برای همیشه، شاگرد رفقا بودم و برای هیچ وقت از این رَسم و ادب بیرون نمی روم. یعنی یادِ یوسف نمی گذارد رفیق، فریق گردد.


آنچه تو، با الفبای دلت در این متن، بر من آورده ای، همه و همه را برمی گردانم به همان روحِ علم دوستی و دین ورزی و خداخویی و شوق و شعَف صمیمانۀ رفقا.


من، یاد و خیال و مسافرت به گذشتۀ زیبای مان را، همواره زیباترین لحظه های عمر باقیمانده ام می دانم؛ مانند ملاصدرا که عاشق رؤیا و خاطره و بازخوانی گذشته بود. از دور هم، خیلی به تو نزدیکم رفیق. خداحافظ.
۱۸ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۴۴ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |

یک خاطره با یوسف

دامنۀ خاطرات


به قلم دامنه. به نام خدا. دامنۀ خاطرات. خیلی غیور بود، یوسف را می گویم؛ یوسف رزاقی. روانشادی که لیاقت شهادت داشت ولی خدا نخواست. بارها تا مرزِ شهیدشدن پیش رفت اما زنده بازگشت.



سال1378.دامنه.یوسف.سیدعلی اصغر.علیرضا



روزی نیمه داغ در نوروز 1365 در آن سوی فاو در اُم الرّصّاص عراق، من و یوسف و سیدعلی اصغر تا لبِ آخرت، زیاد فاصله ای نداشتیم. مزید بر آن، با بحران نبودِ غذا دست و پنجه نرم می کردیم. گردان تدارکات هم نمی توانست زیر آن گلوله باران مُهلک و وحشتناک عراقی ها به ما آذوقه برساند.



یوسف و دامنه رفقا. 13بدر1362. دارابکلا،مسیر سرتا. عکاس: سیدعلی اصغر



یک لحظه یوسف از دیده ها غیب شد. هیچ خبری ازش نبود. گویی آب شده بود رفته بود زیر خاک و نمک سوزناک! هرچه سیدعلی اصغر جَست، نتوانست او را بیابد. جُست و جو بی فایده بود. مات و مبهوت ساعتی گذشت و قلب ها در تپش ناآرام می زد. ناگهان دیده شد یوسف با کیسه ای بردوش، خِس خس کنان از آن دور دارد با خَم و چَم رزمی می آید تا تیری به گوشش، به سویش، به پایش به شکم گرسنه اش، و یا به قلب پاکش نخورَد. یوسف رسید و نفسَک نفسَک گفت:



«رفته بودم سنگرهای منهدم شدۀ فرماندهان و ژنرال های عراق. خود را به زور از روزنۀ تانک نفربَر بجامانده عراقی ها به داخلش چَپوندم هرچه کنسرو و کمپوت بود، ریختم کیسه، آوردم.»



خنده ها به فلک الافلاک رفت و روده ها حسابی پیچ خورد و تا روز و شب داشتیم غذای طبخ شدۀ اهدایی اروپایی ها! به بعثی ها جلوی چشم مان رژه می رفت...


18 اسفند 1383 یوسف پَرکشید، امروز 13 سال از آن روز غم می گذرد، اما یادش هرگز از دل ها نمی گُسلد. روح یوسف قهرمان و غیورمان همآره جاوید باد.
۱۸ اسفند ۹۶ ، ۱۰:۲۸ ۰ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰
دامنه |