قلم قم دامنه دوّم

جان، جهان، ایران، انسان، ادیان، قرآن، عرفان، ایمان

قلم قم دامنه دوّم

جان، جهان، ایران، انسان، ادیان، قرآن، عرفان، ایمان

قلم قم دامنه دوّم

دامنه دوم داراب‌کلا ابراهیم طالبی دارابی
«Qalame Qom Damaneye Dovvom»
جان، جهان، ایران، انسان، قرآن، عرفان، ایمان

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات
  • ۲۷ آبان ۹۸، ۱۰:۱۵ - پوریا قلعه
    :)
نویسندگان

۶۸ مطلب در اسفند ۱۳۹۶ ثبت شده است

وَالَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَقِیَامًا * وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذَابَهَا کَانَ غَرَامًا * إِنَّهَا سَاءَتْ مُسْتَقَرًّا وَمُقَامًا* و آنان که شب را برای پروردگارشان با سجده و قیام به صبح می رسانند، و آنان که می گویند: پروردگارا! عذاب [دوزخ] را از ما بگردان که مسلماً عذاب آن پایدار و همیشگی است. قطعاً دوزخ بد قرارگاه و بد اقامت گاهی است. 

(سوره ۲۵: الفرقان - جزء ۱۹- آیات 64 تا 67. ترجمۀ انصاریان)

 

 

 

تفسیر علامه طباطبایی:

 

آیۀ 63 این سوره، ویژگی های عباد رحمان در روز  است که در میان مردمند (در این پست: اینجا) و اما صفت مؤمنین در شب همان است که آیه بعدى بیان نموده مى فرماید: وَالَّذِینَ یَبِیتُونَ لِرَبِّهِمْ سُجَّدًا وَقِیَامًا. کلمه بیتوته به معناى اِدراک شب است -چه بخوابد یا نخوابد- و کلمه لِرَبِّهِم متعلق است به کلمه سُجَّدًا و دو کلمه سجد و قیام جمع ساجد و قائم است و مراد از این بیتوته در شب در حال سجده و حال ایستاده این است که: شب را به عبادت خدا به آخر مى رسانند، که یکى از مصادیق عبادتشان همان نماز است که هم افتادن به خاک، جزء آن است و هم به پا ایستادن... ممکن هم هست که مراد تهجُّد به نوافل شب باشد.

 

وَالَّذِینَ یَقُولُونَ رَبَّنَا اصْرِفْ عَنَّا عَذَابَ جَهَنَّمَ إِنَّ عَذَابَهَا کَانَ غَرَامًا. کلمه غرام به معناى شدّت و مصیبتى است که دست از سر آدمى بر ندارد و همواره ملازم او باشد. بقیه الفاظ آیه روشن است. إِنَّهَا سَاءَتْ مُسْتَقَرًّا وَمُقَامًا. ضمیر در صدر آیه به کلمه جهنم بر مى گردد و دو کلمه مستقر و مُقام دو اسم مکان از استقرار و اقامت هستند. و بقیه الفاظ آیه روشن است. المیزان

  • دامنه |

به قلم دامنه. به نام خدا. . دامنۀ لغت دارابکلا. قسمت 200. آن سالهای دهۀ چهل و پنجاه، که میان مرز کودکی و دیوارِ نوجوانی در نوَسان بودیم، در دَم دَمای عید نوروز، بازی های زیادی می کردیم. اساساً در دوره زمانۀ ما _توی آن سال ها_ همه، بازی می کردند؛ همه. از کودک ها و نوجوان ها تا بزرگسال ها. من معتقدم بازی فقط برای کودکی نیست، انسان، همیشه محتاج بازی ست؛ حتی تا سرحدِّ پیری.

 

یکی از بازی های پُرسروصدای مان، بازی با خودتراش بود. با سه وسیله و ابزار ساده آن را می ساختیم. نخ، میخ و پایۀ خودتراش. دو سرِ نخ را به میخ و خودتراش گره می زدیم. آن هم مخفی و با واهمه و شدّت لرز و ترس. چون باید کبریت خونه را یواشکی کِش می رفتیم. بعد کنارِ رَف بِنی، یا بیخِ کوپّه اناری، یا پشت لَم لِواری و یا حتی توی کُنج مُستراحی (همون دستپاپ!) استتار می کردیم، بعد با لَب و لوچه ایی کج و معوج، تمام و یا نصفِ گوگود سرِ چوب کبریت را توی سوراخ پایۀ خودتراش _یا همون به قول محترمانه ریش تراش_ خالی می کردیم و نوارِ کاغذی دو ضلع کبریت _که برای ساییدن گوگود بود_ را در آن فرو می کردیم و سرِ میخ بزرگ را روی آن قرارمی دادیم و می گذاشتیم توی جیب. اگر جیب نداشتیم _که نداشتیم_ می گذاشتیم کَش بِن یا شلوارپِسُّون.



خودتراش که امروزه روز شد: ژیلت
 

بعد کمین می کردیم، وقتی جمعیتی را می دیدیم، فوراً و بی فوتِ وقت، وسط نخ را در دست می گرفتیم و تَۀ میخ را محکم و با زور تمام می کوبیدم به تنۀ تیرِ برق، یا سرِ سنگِ سفت بارو (یعنی همون دیوار شهری ها) یا تنِ آجر خونه مونه ها. ضریه ایی که در اثر کوبش، وارد می شد، باعث انفجار گوگرد در مخزن پایۀ ریش تراش می شد و صدای بسیارمَهیبی به آسمان برمی خاست. همین.

و ما با این صوت و ونگ و وا و دودِ گوگرد و بوی تند سوخته اش، به رؤیاها و سوداها و هیجان ها و این روز را به آن شب کردن ها و وِل معطّل شدن ها و وَگ کَپّل زدن ها مشغول بودیم. چون عصر، عصر کودکی! بود و نسل، نسل زیرکی. زمونه، زمونۀ زیزِم کالی.
(فرهنگ لغت داراب کلا)

  • دامنه |

به قلم دامنه. به نام خدا. این هفته شاید بتوانم بگویم از بهترین رُمان های عمرم را خوانده ام: رُمان «مردی در تبعید ابَدی». بر اساس زندگی ملاصدرا (Mulla Sadra). رُمان نوشتۀ نادر ابراهیمی ست. (تهران. روزبهان. 1375) در 280 صفحه و 16 فصل مجزّا. بسیار خوش قلم. سرشار از وصف ها و عبارات رسا و واژگان دلنشین و پُر از آموزه ها و حکمت های گوارای ملاصدرا (1050_979قمری).


نیز غمگین، سوزناک به دلیل تبعید غریبانۀ ملاصدرا به کویر کهک قم. آن هم از سرِ دسیسه های مُشتی درباری حسود و ظاهرگرا و تظاهرکننده که لباس روحانی هم برتن داشتند! کالای ریا می فروختند. مطابق همیشه چهارنکته از کتاب را می آورم:

 

عکس از دامنه

در صفحۀ 176 از زبان ملاصدرا آمده است: در وجود آدمی، نفس شیطانی عرَض است، نفس الهی ذات... پس؛ مرَض، عرَض است، طهارت و نجابت اصل.


در صفحۀ 129 از زبان شیخ بهایی استادِ ملاصدرا آمده است: بدان که زاهدانِ ریایی و فُقهای درباری تشنۀ خون عارفان راستین هستند، آنها صوفی کُش اند.


در صفحۀ 114 ملاصدرای جوان می گوید: مُرید اگر به مُراد شبیه شود، خود، هرگز، به مقام مُرادی نمی رسد!


در صفحۀ: 92 ملاصدرا که عاشق شناکردن در رؤیا و خاطره و گذشته بود، می گوید: یاد و خیال بعد از خدا، زیباترین چیزها هستند.

  • دامنه |

توضیح دامنه: عصراندیشه در ویژه نامۀ خود، به مرجع بزرگ شیعیان جهان آیت الله العظمی سیدعلی سیستانی با عنوان «منطق سکوت» پرداخته است. چندنکتۀ جالب دربارۀ آن مرجع عالیقدر در ذیل می آید. دامنه نیز در طی این چندسال، همواره با انتشار پست هایی در وبلاگش، به زندگی و اندیشه و رفتار و فتواهای آقای سیستانی (اینجا) اهتمام داشته است. اما این پنج نکته نیز خواندنی ست:

 

 

1- سید جواد شهرستانی داماد و نماینده تام الاختیار آقای سیستانی به پیام ایشان به علمای تهران در چند سال قبل اشاره می کند که در آن آمده بود: « من شنیده ام که الان برخی علما ماشین های آخرین سیستم سوار می شوند و در خانه های آن چنانی زندگی می کنند. من نمی گویم از راه حلال نبوده لابد از راه شرعی بوده اما روحانی نباید این گونه زندگی کند.»

 


2- آیت الله در خانه ای 70 متری در نجف زندگی می کند و مالکیت آن هم متعلق به او نیست.

 

3- «روش او مرجعیت ساکت و صامت است و حتی با آمریکایی ها مبارزۀ منفی را در پیش گرفت اما در قضیه داعش وارد شد و فتوای جهاد کفایی صادر کرد».

 

4- حوزه مطالعات او محدود به علوم اسلامی نیست. بسیار کتاب می خواند. قانون اساسی فرانسه و انگلستان و آمریکا و کتاب های کمونیسم و زندگی نامه رجال سیاسی مانند نخست وزیر انگلستان و وزیر خارجۀ آمریکا را هم خوانده اند. اخضر ابراهیمی نماینده وقت سازمان ملل در مصاحبه ای از اشارات متعدد آیت الله به کتابی از محمد حسنین هیکل شگفت زده شده بود.

 

5- «اخیراً به عراقی ها درباره صرف و خرج وجوهات شرعی اجازه دادند. یعنی هر کسی از عراقی ها که وجوهات شرعی دارند نیازی نیست به دفتر ببرند یا به وکلای آقای سیستانی بدهند. کل سهم امام یا نیمی از سهم امام را اجازه دادند.»

 

در مجله عصراندیشه نیامده اما حال که به نکات متفاوت در زندگی و روش مرجع عالی شیعیان اشاره شد، خالی از لطف نیست که این مورد را هم بیاوریم که در سایت رسمی ایشان و در معرفی و عنوان به جای القاب مرسوم به لفظ «آقای» بسنده شده است. (منبع)

  • دامنه |

به قلم جناب یک دارابکلایی: با سلام، خوب بود در پست اِزّار دار (اینجا) که از ازّار دار و امامزاده و خرافات صحبت به میان آوردید، یادی هم می کردید از ازّار دار جامخانه که چندین سال پیش باعث سرگرمی و سود جویی برخی را فراهم آورده بود. البته امیدوارم که از ماجرا با خبر بوده باشید.

 

 

جواب دامنه

 

به نام خدا. سلام من هم به شما جناب «یک دارابکلایی» که هم حُسن استقبال تان از این پست، قابل تحسین است و هم نکته پردازی ظریف تان. بله؛ ای کاش «ازّار دار جامخانه» را خودت که به یقین بر آن آگاهی و از ماورای آن باخبر، بسط می دادی. من، همین قدر از فرهنگ لغت دارابکلا می گویم برایم بس.

 

من، وقتی به جامعه شناسی بُت پرستی و بُت پرستان می اندیشم و مطالعاتی می کنم، می بینم بُت و خرافات آن چیزی ست که زَرمندان به چینه دان زورمندان می افکنند تا راحت و آسان باهم، هم مردم را بدوشند! هم تزویر را به خدمت گیرند. خود، خیلی دقیق و خوب! می دانند که از هُبل و عزّا و ازّار دار و ریش و پشم و چشم و کَنه و کینه و در یک کلام توتِم و چیچم و زیزم، چیزی ساخته نیست، هدف، فقط خام کردن مردم است و سوارشدن بر گُردۀ آنان و نیز دورساختن از اُسُّ اساسِ خویشتن شان. والسّلام.

  • دامنه |

دین چیست؟

۲۰
اسفند
 
توضیح دامنه: به نام خدا. دیشب یکی از کاربران، از رفیقم سید علی اصغر شفیعی دارابی پرسید: «دین چیست؟ پیدایش آن برای چیست؟». ایشان ضمن پاسخ به آن کاربر محترم، نظر مرا هم طی ارسال سؤال جویا شد. آنچه در متن دستخط می خوانید جواب من است به سید علی اصغر. یک جمله از متن دستخط نیز بگویم: به قول ملاصدرا همۀ موجودات در حرکت به سوی کمال اند؛ حتی سنگ.
  • دامنه |

اِزّار دار

۲۰
اسفند

به قلم دامنه. به نام خدا.  قسمت 199. اِزّار دار. مردم روستای دارابکلا در طول قرون و اعصار، مردمانی بشدّت مؤمن و مذهبی بوده و مانده اند. گه گاهی هم، میان شان برخی اما، میلی هم به خرافه ها داشته و شاید هم، هنوز دارند. یکی از آن باورها این بوده که اِزّار دار امامزاده جعفر دارابکلا، جادو و جَنبل می کند!

 

 

اِزّار دار یعنی درخت «آزاد» با نام علمی Zelkova carpinifolia، که تنه ای تنومد و شاخسارهایی گسترده و سایه افکن و چوبی سخت و بسیارسفت دارد. معمولاً امامزاده ها با آن محصور و سایه سار می شدند. مثلِ قَبسِنی بِن دارابکلا. مثل امامزاده علی اکبر اوسا. مثلِ امامزاده جعفر دارابکلا در عکس دامنه و چاه در بالا.

 

دامنه. چاه آب امامزاده جعفر دارابکلا نوروز 1384 عکاس: سید علی اصغر

 

یک باور در میان آن برخی ها _که تعمیم هم داشته میان کُلِّ دارابکلایی ها؛ یعنی همه گیر شده بود سخت_ این بوده که هرکس چِلّۀ درخت اِزّار دار امامزاده جعفر را ببُرّد و به خانه ببَرد، خانه اش کاشانه اش صددرصد آتش می گیرد. همین ترساندن و باور و خرافه البته موجب می شد درختان از دستبُرد و بریده شدن و قلع و قمع، بخوبی مَصون بمانند.

 

 

روی همین باور و محاسبه و چُرتکه و کتاب و ثواب و عِقاب، هیچ کس جرأت نمی کرد، شاخه ای از درختان آن امامزاده را ببُرَد. حتی اگر شاخه ای خودش بر زمین می افتاد و می پوسید بازهم کسی جُربزه ای نداشت آن را هیزمِ آغُل گوسفندش سازد. یا هیمۀ سوچکۀ گرمخانۀ توتونش نماید و یا حِجار و اِجار پرچین و کپَر زمین و باغ و لِتکای پشتخانه اش کند.

فرهنگ لغت داراب کلا

  • دامنه |

به قلم دامنه. به نام خدا. آداب جاهلیت. بنی قُریظه _قبیلۀ یهودی ساکن یَثْرب_ ماهرانه میانِ اوس و خزرج _دو قبیلۀ سرشناس مدینه_ دشمنی و عداوت و کینه می آفریدند تا به هر دو قبیله اسلحه بفروشند.

 

بنی قُریظه مخفیانه، به اوسی ها و خرزجی ها همزمان وام بابهرۀ سنگین می دادند تا با قیمتی چندبرابر و مضاعف، خنجر و دشنه و شمشیر و نیزه از بنی قریظه! بخرند و خون یکدیگر را بی رحمانه بریزند. مثل حال و روز الآنِ سوریه و اسرائیل و یمن و آل سعود و آمریکا و انگلیس و خاورمیانه. تمام. تا آداب بعدی جاهلیت. 

  • دامنه |

به قلم دامنه. به نام خدا. یکی از تفسیرهای یک جلدی، تفسیر مبین است؛ از ابوالفضل بهرام پور. اخیراً این تفسیر را به صورتِ تطبیقی مطالعه کردم. نسخۀ چاپ سوم را. از انتشارات آوای قرآن. قم. در 605 صفحه. قابل ذکر است تفسیر بیست جلدی المیزانِ علامه طباطبایی نیز در سال های گذشته، به صورت یک جلدی، چاپ شده بود که تبرّک کردن آن به صورت روزانه یا در طول هفته بسیارمؤثّر است.

 

 در این پست از تفسیر مبین یک جلدی ابوالفضل بهرام پور، چهارنکته را می آورم و به اشتراک می گذارم. امید است فرهنگ کتابخوانی و به اشتراک گذاری از سوی دامنه خوانان شریف نیز باب شود و ثواب آورد و صواب بیافریند. هرچند دامنه طبق دأب همیشگی اش بر هیچ کس، اجباری ندارد. 

 

 

تفسیر مبین. ابوالفضل بهرام پور. عکس از دامنه

 

 

در ذیل سورۀ ناس آورده است: در سورۀ فلَق بیشترین تکیه روی سلامت تنِ انسان و زندگی اوست. ولی در سورۀ ناس، تکیه روی سلامت دین و ایمان از وسوسه های درونی و بیرونی ست.

 


در تفسیر آیۀ 25 سورۀ نحل «...وَمِنْ أَوْزَارِ الَّذِینَ یُضِلُّونَهُمْ بِغَیْرِ عِلْمٍ...» این گونه نوشته است: پیروان دو نوع گناه دارند: نوعی را خودشان مستقلاً مرتکب می شوند و کسی در آن نقشی ندارد و نوع دیگر گناهانی است که معلم، واعظ، نویسنده، فیلم ساز و سیاستمداران تعلیم داده اند و در این گناه نقش و تأثیر داشته اند؛ رهبران و نقش آفرینان گناه، فقط در این قسمت از گناهِ پیروان، شریک هستند.

 


در آیۀ 224 شعرا می گوید: خط مشیء پیامبر (ص) از خط شُعرا جداست. شعر در وادی حدس و خیال و بزرگنمایی حرکت می کند. آنها در هر مدح و ذمّی بدون حساب وارد می شوند... البته این آیه شامل حال شاعران حکیم نمی شود. و رسول خدا (ص) فرمود: پاره ای شعرها حکمت است.

 

در ذیل آیۀ 18 غافر نیز از پیامبر اکرم (ص) نقل کرده است: هر کسی را که عمل صالحی، مسرور کند و گناه، ناآرامش نماید، او مؤمن است.   

  • دامنه |

وَسنی

۱۹
اسفند

به قلم دامنه. به نام خدا. قسمت 198. وَسنی. در دارابکلا کمتر وَسنی داریم. چون به نُدرت، مردان از تک همسری به دو یا سه و چهار همسری _که شرع در صورت رعایت دقیق عدالت مُجاز هم شمرده است_ تمایل پیدا می کنند. معمولاً عُرف را احترام می گذارند و نیز ترجیح می دهند تک همسر بمانند. وسنی در گویش روستای ما همان هَوو در زبان شهری هاست. یعنی اسم و ضمیر دو زنِ یک مرد. وسنی اگر با املای وَثنی باشد یعنی بُت پرست. و آدم بی دین. نام دیگر وسنی «همشو» ست در لغت نامه معین.

 

زنان روستای ابیانه

 

میانِ وسنی ها معمولاً تیرگی حاکم است. این چشم نداره اون را ببیند. اون از غِض او پُر از گپ و ناگفتنی و این از لج او انباشتی از حرف و ناخوشی. حتی میان اَفّواه و باور عمومی و تاریخی مردم دارابکلا وقتی دو نفر، دو بچه، دو دُکّان دار، دو نفت فروش، دو باغدار، دو راننده، دو گالش، دو بزّاز، و خلاصه میان دو دوغ فروش رابطۀ تنشی، روابطِ تیر و تار و مثل «سگ بامشی» باشه، به آنها به لُغز و متلک و طنز و ریشخند و پوزخند می گویند انگار وَسنی همدیگرند. بگذرم.

(فرهنگ لغت داراب کلا)

  • دامنه |

1- کیهان نوشته: «بی‌بی‌سی مدعی شد ایران سالی 6 میلیارد دلار و مجموعاً 36 میلیارد دلار برای جنگ سوریه هزینه کرده و این رقم، پول نصف یارانه‌های پرداختی بوده است.» (منبع)


دامنه: مجلس شورای اسلامی _که در رأس امور است_ باید نظر دهد نه دامنه.



2- احمد توکلی منصوب رهبری در مجمع تشخیص مصلحت گفت: «برخی از مسئولان در جمهوری اسلامی بیشتر از مسئولان زمان شاه به بیت المال دست درازی و مال نامشروع کسب کرده اند.» (منبع)


دامنه: پس چرا آن همه سال در مجلس شورای اسلامی _که در رأس امور است_ بودی، علیه شان کاری نکردی!؟



3- حجت الاسلام مجتبی ذوالنور گفت: «شورای نگهبان در آن زمان سندی به دستش نرسید که احمدی‌نژاد را رد صلاحیت کند» (منبع)


دامنه: آیا سندی بالاتر از آن مناظرۀ مسخره! که احمدی‌نژادِ شماها، آبرو و حیثت کل نظام را نزد دشمنان بُرده بود، حتی دفاع مقدس را، چه برسد حریم خصوصی افراد و اشخاص را؟



4- جناح راست به «رقص دختران و آواز زنان در همایش شهرداری تهران» واکنش نشان داد. (منبع)


 

دامنه: هم این رقص دختران خُردسال و هم آن رقص زنان بزرگسال در دورۀ محمود احمدی‌نژاد هردو بشدت از نظرم محکوم است و رواج ابتذال و بی بندباری. ولی جناح راست آن رقص را مثلاً نمی دید! و چیزی هم به آن دولت مشهور به ولایی، نمی گفت. چون اگر چیزی می گفت اسلام و انقلاب تضعیف می شد! ولی این رقص را چرا. عکس زیر رقص زن برابر مرد در دولت احمدی نژاد است که انگار حلال! بود:

 

 



 

5- حجت‌الاسلام کاظم صدیقی در خطبه‌های (18 اسفند 1396) نمازجمعه تهران گفت: «رای آوردن ملاک نیست؛ اگر مراقب نباشید، دچار ماجرای بنی صدر می شوید.» (منبع)


دامنه: من نه حامی حسن روحانی بوده ام و نه هستم. او عین شما عضو جناح راست است. یعنی همخطِ شما. راستی چرا آن مجلس ولایی هیچ وقت حتی نتوانست یک سؤال از احمدی نژاد بپرسد؟



6- حداد عادل منصوب مجمع تشخیص مصلحت و مشاور عالی رهبری گفت: «70% جمعیت ایران از انقلاب حتی یک خاطره هم ندارند.» (منبع)


دامنه: خودِ شما چی؟ در انقلاب سابقۀ مبارزاتی داشتی؟



7- عصر ایران نوشت: «قبول تعهد رهبر کره شمالی به خلع سلاح هسته‌ای پیش شرط دولت ترامپ برای مذاکره با مقامات کره شمالی بوده است و حالا "کیم جونگ اون" با عقب نشینی از مواضع اولیه خود این پیش شرط را پذیرفته است.» (منبع)


دامنه: بلاخره دیکتاتور «اون» رهبر کمونیست کره شمالی از آن همه دبدبه و کبکبه که تمام ملت را در پادگان! گذاشت، این گونه عقب نشست.



8- حضرت علی (ع) می فرمایند: آفت حکومت ها چهار چیز است:
1 - کنار گذاشتن کارهای مهم و اصلی
2 - اولویت دادن به امور فرعی
3 - سپردن امور به افراد کوچک
4 - به حاشیه راندن افراد کارآمد.
(منبع)


دامنه: آسیب هایی که انقلاب ما را بشدت فراگرفته.



9- الف نوشته: «حجت‌الاسلام مرتضی اشراقی، نوه امام خمینی: هرکس پیرو آیت‌الله خامنه‌ای نباشد، پیرو امام نیست.»  (منبع)


دامنه: خوشا به بصیرتت که چنین نیستی.



10- حجت‌الاسلام احمد سالک نماینده مردم اصفهان گفت: «کاری نکنند که عدم کفایت رئیس‌ جمهور را پیگیری کنیم» (منبع)


دامنه: ترس از بنی صدر شدن می دهید به حسن روحانی!؟ ولی در برابر محمود احمدی نژاد با آن همه ویرانگری مملکت و برقراری انواع تحریم، یک کلمه جرأت نداشتید گپ بزنید!

 


پرّش! آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی در ایام کهنسالی (منبع)

 

11- عباسعلی کدخدایی عضور و سخنگوی شورای نگهبان در مورد موضوع بررسی صلاحیت‌ها گفت: ممکن است اشتباهاتی هم رخ دهد ما هم مثل شما انسانیم. (منبع)



دامنه: فقط اشتباه نیست! مثلاً در رد صلاحیت آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی اشتباه کردید یا تسویه حساب خطی و جناحی!؟ یک روزهایی تا مدت مدیدی شما راستی ها در نمازجمعه شعار می دادید «مخالف هاشمی مخالف رهبر است > مخالف رهبری هم دشمن پیغمبر است» یادت نیست جناب کدخدایی!؟

  • دامنه |

 

17 اسفند 1396. ارسالی جناب یک دوست

 

 

عکس ها در اینجا

 


ارسالی خلیل آهنگر اوسا

 

 
  • دامنه |

به قلم دامنه. به نام خدا. بشّار اسد و زن بی حجابش. کاش 8 سال پیش در همان بهار عربی خیزش مردم خاورمیانه، قدرت را با مخالفان نجیب تسهیم و تقسیم می کردی و دیکتاتوری پیشه نمی کردی و مملکت را ارثیۀ پدرت نمی پنداشتی و این گونه شام و شامات را گردابی برای مسلمان کُشی بدَل نمی ساختی و خاورمیانه را بازار مکّارۀ داد و ستد سلاح های روسی، اسرائیلی، آمریکایی و اروپایی نمی نمودی.

 
 
دیکتاتوری ها از آنجا ریشه می گیرد و شاخه شاخه می بندد که کسی خود را از همه برتر بپندارد! و متوهّمانه بخواهد به جای ملت تصمیم بگیرد. حیف که دیکتاتور نمی داند مَسند قدرت و حکومت اساساً برای آن است که به داد و درد ملت برسد!
  • دامنه |

به قلم دامنه. به نام خدا. دامنۀ خاطرات. خیلی غیور بود، یوسف را می گویم؛ یوسف رزاقی. روانشادی که لیاقت شهادت داشت ولی خدا نخواست. بارها تا مرزِ شهیدشدن پیش رفت اما زنده بازگشت.

 

یاد یوسف به خیر

 

روزی نیمه داغ در نوروز 1365 در آن سوی فاو در اُم الرّصّاص عراق، من و یوسف و سیدعلی اصغر تا لبِ آخرت، زیاد فاصله ای نداشتیم. مزید بر آن، با بحران نبودِ غذا دست و پنجه نرم می کردیم. گردان تدارکات هم نمی توانست زیر آن گلوله باران مُهلک و وحشتناک عراقی ها به ما آذوقه برساند.

 

 

یک لحظه یوسف از دیده ها غیب شد. هیچ خبری ازش نبود. گویی آب شده بود رفته بود زیر خاک و نمک سوزناک! هرچه سیدعلی اصغر جَست، نتوانست او را بیابد. جُست و جو بی فایده بود. مات و مبهوت ساعتی گذشت و قلب ها در تپش ناآرام می زد. ناگهان دیده شد یوسف با کیسه ای بردوش، خِس خس کنان از آن دور دارد با خَم و چَم رزمی می آید تا تیری به گوشش، به سویش، به پایش به شکم گرسنه اش، و یا به قلب پاکش نخورَد. یوسف رسید و نفسَک نفسَک گفت:

 

 

«رفته بودم سنگرهای منهدم شدۀ فرماندهان و ژنرال های عراق. خود را به زور از روزنۀ تانک نفربَر بجامانده عراقی ها به داخلش چَپوندم هرچه کنسرو و کمپوت بود، ریختم کیسه، آوردم.» خنده ها به فلک الافلاک رفت و روده ها حسابی پیچ خورد و تا روز و شب داشتیم غذای طبخ شدۀ اهدایی اروپایی ها! به بعثی ها جلوی چشم مان رژه می رفت...

 

18 اسفند 1383 یوسف پَرکشید، امروز 13 سال از آن روز غم می گذرد، اما یادش هرگز از دل ها نمی گُسلد. روح یوسف قهرمان و غیورمان همآره جاوید باد.
  • دامنه |

ماجرای دیدار علامه طباطبائی با بانو امین اصفهانی. پُستی به مناسبت روز مادر، میلاد حضرت زهرا. بانو امین اصفهانی، از نوادر مجتهد و مفسر قرآن در میان بانوان جهان اسلام بوده است. در عظمت روحی و شخصیت علمی‌اش همین بس که شهید مطهری درباره‌اش می‌گوید: «از بانو مجتهدۀ امین سؤالی کردم و وقتی او شروع به پاسخگویی کرد، دیدم که من باید دست و پای خودم را جمع کنم.»

 

 

 

از جمله مردان دانشمندی که با ایشان دیدار کرده است، مرحوم علامه طباطبائی بوده است. در کتاب «ز مهر افروخته» (صص ۱۲۰-۱۲۱) می‌خوانیم: آیت الله طباطبایی در زمانی که حال و توانی داشتند، سفری به اصفهان کردند و پس از بازگشت نقل کردند: در اصفهان بنده با آقا [سید حسین] آرام، تصمیم گرفتیم به دیدن خانم سیده نصرت (دختر امین التجار اصفهانی) برویم. رفتیم و در خانه را زدیم؛ مستخدم آمد و پرسید: «چه کار دارید؟» گفتیم: «می خواهیم با خانم دیداری کنیم». رفت و پس از مدتی برگشت و گفت:

 

خانم می گویند: «من، زن هستم و آنان، مرد؛ مرد نامحرم چه مناسبتی با من دارد؟!» گفتیم: «می خواهیم از چگونگی درس و مطالعات و استادان ایشان باخبر شویم و این، برای ما آموزنده است.» سرانجام اذن داد و ما وارد شدیم. خانم اصفهانی آمد و ما از فضل آن خانم، بسیار به شگفت آمدیم؛ او بی مانند یا کم مانند بود.

 

 

در «یادنامه بانو امین» (صص ۴۷-۴۸) در نقل همین خاطره آمده است: یک روز مرحوم استاد علامه طباطبایی صاحب تفسیر «المیزان» به اصفهان آمده و با این بانوی اندیشمند دیدار نمود. فردای همان روز بانو امین به یکی از شاگردان خود گفت: «دیروز این مرد بزرگ و دانشمند با آن مراتب رفیع علمی خویش آمده و از این حقیر راجع به «اِلاّ مَنْ اَتیَ اللّه َ بِقلبٍ سلیم» می پرسید یعنی چه؟ یعنی ایشان که استادند از من که شاگردم می پرسند اِلاّ مَنْ اَتیَ اللّه َ بِقلبٍ سلیم چه مفهومی دارد؟ (منبع)

  • دامنه |

نقد دکتر عبدالکریم سروش به نامۀ دکتر رضا داوری اردکانی: یکم: چنین می‌نماید که از دکتر رضا داوری اردکانی، دعوتی به عمل آمده است تا در «نشست علم دینی» شرکت کند و داوری عذر آورده است که نه خود بدان‌جا می‌رود، نه کسی را می‌تواند بفرستد، چرا که «این بحث سی سال است که به نتیجه نرسیده است و به نظر نمی‌رسد که در آینده نیز به نتیجه برسد»! وی آن‌گاه دلیل خود را چنین می‌آورد که «وصف دینی نمی‌تواند صفت ذاتی علم باشد» و می‌افزاید که «فقه و اصول فقه و حدیث و تفسیر و کلام و حتی فلسفه اسلامی در زمره‌ی علوم اسلامی هستند ولی علم‌های دیگر… با روش خاص به تحقیق در مسایل خاص خود می‌پردازند و ملاک درستی و نادرستی‌شان رعایت روش است. هیچ علمی را با ملاک بیرون از آن نمی‌توان سنجید.»

 

این سخنان را اگر کسی جز چهره‌ی ماندگار فلسفه و عضو شورای عالی انقلاب فرهنگی و رییس فرهنگستان علوم و استاد برجسته‌ی فلسفه‌ی دانشگاه تهران و صاحب نشان درجه‌ یک علمی کشور گفته بود، لاحول می‌خواندم و «اذا مرّو باللغو مرّوا کراماً» گویان از آن درمی‌گذشتم. لکن، چه جای تساهل است؟ وقتی اعظم فلاسفه قوم که نور چشم نظام، «فیلسوف فرهنگ»، مدافع ولایت افلاطونی و قهرمان غرب‌ستیزی و سینه‌چاک اسلام ولایی، نامه‌ای سرگشاده می‌نویسد، آیا نباید از آن رازگشایی کرد!؟

 

دکتر سروش و داوری اردکانی

 

گروهی به هلهله برخاسته‌اند که گویا دکتر داوری در کهنسالی «مستبصر» شده و پشت به استبداد دینی کرده و غیرت علمی‌اش جنبیده و با دلیری دست ردّ به سینه‌ی تاریک‌اندیشان و دین‌فروشان و دانش‌تراشان زده و نشان داده است که گرچه آب از جویبار نظام نوشیده امّا میوه‌ای بدانان نداده است و حرفی را که سی سال است دیگران می‌زنند او هم عاقبت بازگو کرده است.

 

 

این البته ابتهاجی کاذب و اجتهادی فاسد است. نان به نرخ روز خوردن که این‌همه هلهله ندارد. امّا مرا درین مقام سخنی با آنان نیست! سخن من این است که آیا داوری اردکانی بضاعت لازم برای چنان داوری‌هایی دارد و آیا دلایلی که برای نفی «علم انسانی دینی» آورده از استواری فلسفی برخوردار است؟ و آشکار کنم که به قول فقیهان: اَلحُکمُ کَماذکرهُ لا لما ذکره.

 

 

این را هم بیفزایم که داوری بهانه است، روی سخن با [سیستم] سفله‌پروری ست که فاجعه‌های فرهنگی یکی پس از دیگری ازان بر می‌خیزد. شاید مشفقانه بتوان گفت که داوری اردکانی خود از قربانیان این [سیستم] است گرچه بی‌تقصیر نیست.

 

دوم: در بضاعت وی همین قدر باید گفت که وی از فلسفه علم (علم‌شناسی فلسفی و تاریخ علم) چندان چیزی نمی‌داند و حداکثر اطلاع او از

 

بقیه ادامه

  • دامنه |

به نام خدا. در این لیف روح، دو نکتۀ مهم از ملاصدرا تقدیم می کنم. امید است خیلی بادقت بدان نگریسته شود. یکی نقص و کمال و مثال زیبای سیب. دیگری حج و برائت از جُرم و کُفر. اگر خوب بنگریم، اغلب، دربارۀ سیب های کرمو بد می گفتیم؛ اما حکیم ملاصدرا، از زاویه ای مُتألّهانه بدان نگاه انداخته است. بی جهت نیست صدرالمُتألّهین اش خوانده اند. تمام.

 

یادداشت های دامنه از کتاب «مردی در تبعید ابدی»

  • دامنه |

توضیح: چهارمین نشست جمعی از معلمان با استاد مصطفی ملکیان در پیگیری مسائل تعلیم و تربیت در 22 دی ماه 1396 صورت گرفت. خلاصۀ این نشست را به نقل از «نیلوفر» ارائه می کنم:

 

انواع تعلیم و تربیت:

نوع اول تعلیم و تربیت جسمی ست

نوع دوم تعلیم و تربیت ذهنی است

نوع سوم تعلیم و تربیت اخلاقی است

نوع چهارم تعلیم و تربیت هنری است

نوع پنجم تعلیم و تربیت عاطفی است

نوع ششم تعلیم و تربیت اجتماعی است

 

دلیل تعلیم و تربیت اجتماعی این واقعیت است که زندگی ما خیلی شبیه میمون ها و فیل هاست نه کرگدن ها. کرگدن حیوانی است که در اجتماع زندگی نمی کند و تنها زندگی می کند. اما میمون ها زندگی اجتماعی دارند. ما انسان ها نمی توانیم زندگی فردی را ادامه دهیم. زندگی فردی جز در موارد شاذّ و نادر در تاریخ بشر رخ نداده و اگر رخ داده کمّاً و کیفاً زود از بین رفته است. ما زندگی اجتماعی داریم.

 

 

کرگدن اینطور نیست کرگدن اولا تمام زندگی اش با همنوع خودش به دو وقت منحصر میشود یکی تا وقتی شیرخوار است با مادرش زندگی می کند بعد راهش را جدا کرده و تنها زندگی می کند و یک وقت هم موسم جفت گیری است که ممکن است کرگدن دیگری را پیدا کند و جفت گیری کند و بعد هم جدا می شود. ما از این جهت مثل میمونها هستیم. اگرچه بودا از ما می خواست که مثل کرگدن زندگی کنیم و تنها باشیم اما ما اینطور نیستیم. سامان دادن زندگی اجتماعی هم یک تعلیم و تربیت می خواهد. (منبع)

  • دامنه |

به قلم دامنه. به نام خدا. گاه مردم نمی توانند در علَن _به قول معروف در ملاء عام_ حرف بزنند، پس؛ به سراغ درِگوشی گفتن ها می روند و باهم ساعت ها می شینن پچ پچ می کنند، دردِدل و آه و ناله و هزارها سودا. می پرسم چه پچ پچ می کنند؟ من می گم 13تا را، بقیه با شما:

 

1- عیدی چی خریدی؟ هیچی!  2- سوریه به ما چه مربوط. 3- فساد مملکت رِه دوش هایته. 4- سه تا داماد دارم هرسه بیکار. 5- بالایی ها همدیگرو چشم ندارن ببین. 6- سرطان چقد فراوون شده. 7- راستی سال تحویل امسال کِه هسته؟ 8- پدرِ سیاست بسوزه! لامَصّب!

 

پچ پچ حیدر مصلحی و علوی وزرای اطلاعات احمدی نژاد و روحانی

 

9- هیچ خبر داری «فلانِ فلانی» تریاکی و شیشه ای شده!؟ 10- اسناد سرّی دستشه! اگر بگیرنش بالایی ها رو لو می ده. نه! نه! همه شون خاردی باردی دارن باهم. 11- دیشب خواب! دیدم وسط بِرمودا دارم شنا می کنم و کوسه ماهی هم کنارمن! خالی بندی خالی بندی، هی خالی بندی. 12- بازار رفتی این روزا؟ اصلاً تَن نمی شه رفت! همه چی گرون و بُنجول. 13- درخت می کارن؛ ولی برخی جنگل را هکتار هکتار قورت می دن، آن هم جنگل هیرکانی شمال ایران. بگذرم. فقط بگویم هیرکان که نام قدیمی و باستانی ایالت گرگان است، یعنی درختان خودرویشِ 40 میلیون ساله از هیرکان آذربایجان تا جنگل گلستان.

  • دامنه |

قسمت 55. به نام خدای آفرینندۀ آدمی. وقتی فهمیدم زیرآب زنان تمام قوای شان را بسیج کردند که من به آن نهاد نروم و با گزارش ها و نامه ها و تحقیقات محلی شان، سخت مانع شدند که پذیرفته شوم، دیگر هیچ چاره ای نداشتم. دست من هم کوتاه بود. لذا برای طلبگی به قم مهاجرت کردم. برای یک عضو خانوادۀ روحانی که هم از سوی مادر و هم از جانب پدر تا چندین نسل آخوندند، طلبگی مزّه و چششِ خاصی دارد و بر طبع، سازگاری دارد و من این گونه به سمت قم خیز برداشتم. گاه؛ هجرت مهمترین عامل توفیق می شود. ...وَ عَسی‏ أَنْ تَکْرَهُوا شَیْئاً وَ هُوَ خَیْرٌ لَکُمْ وَ عَسی‏ أَنْ تُحِبُّوا شَیْئاً وَ هُوَ شَرٌّ لَکُمْ وَ اللَّهُ یَعْلَمُ وَ أَنْتُمْ لا تَعْلَمُونَ. شاید چیزى را ناخوشایند بدانید در حالى که آن براى شما نیکوست، و شاید چیزى را دوست بدارید در حالى که آن براى شما شرّ است. خداوند مى داند و شما نمى دانید. (بقره 216)

 

 

جعفر قشلاقی و دامنه

دامنه و جعفر قشلاقی. 1393

 

دو برادرم در قم مقیم بودند؛ شیخ وحدت و شیخ باقر. عامل آمدن من به قم شیخ وحدت بود و مشوّق پُرشورم شیخ باقر. پدر و مادرم مرا مُخیّر می دانستند. خانۀ پدری مان بسیارخلوت شده بود. هرچهار خواهرمان ازدواج کرده بودند. وحدت و باقر قم بودند و حیدر استراحت پزشکی داشت و از سپاه ساری بیرون آمده بود. من بودم و والدین عزیز من. وقتی من هم به خاطر گزارش زیرآب زنان دارابکلا مجبور شدم به قم بروم، پدر و مادرم سخت تنها شدند. هرچند خواهرانم همه روزه پیش شان حضور داشتند.

 

 

با همۀ علائق و دلبستگی های عمیقم به روستای دارابکلا و زندگی شیرین در کنار والدین بسیارمهربانم و حشر و نشر شیرین با رفقایم، دارابکلا را ترک کرده و به قم رفتم. یادم است با «اتوبنز گاراژ پیرزاده» دروازه بابلِ ساری _که اینک گویی یک عمارت و سازۀ تاریخی برای شهر ساری شده_ آمدم تهران و از آنجا رسیدم قم. همۀ مقدمات پذیرفته شدن در حوزه علمیه قم را اخوان من شیخ وحدت و شیخ باقر تمهید و فراهم کرده بودند.

 

 

اساساً این پیشنهاد خودِ شیخ وحدت بود و به من گفته بود با زیرآب زنان هیچ کاری نداشته باش و بی خیال آن درخواست شغل، شو و پس از اتمام سربازی هرچه زودتر خودت را به قم برسان. رساندم.

 

حالا سال 1364 است. من در یکی از مدرسه های حوزه علمیه قم در خیابان صفاییه مشغول تحصیل شدم. جایی که شیخ وحدت تدریس می کرد. شیخ باقر درس می خواند و بخشی از دوستان قمی و گرگانی ام در همین جا بودند.

 

اوایل ورودم به قم در خونۀ شیخ وحدت اتاقی مجزّا داشتم یعنی اتاق پذیرایی در اختیار من بود. سپس در کوچه ارک خیابان اِرم (مرحوم آیت الله العظمی نجفی مرعشی) در خوابگاه طلبگی فاطمیه مستقر شدم به همراه دوستانی همچون: جعغر قشلاقی. احمد مزیدی (خواهرزادۀ آیت الله سیدکاظم نورمفیدی امام جمعه گرگان)، سعادت اصفهانی. حسن زاده (پسر علامه حسن حسن زاده آملی که هم مباحثه و رفیق بودیم). قهرمانی. ابوالقاسمی. غلامعلی برزگر. شهید مزروعی. اخوی ام دکتر شیخ باقر و تعدادی دیگر که همگی شهید شدند و ... .

 

 

خوب تر آن که رفیقم حاج احمد آهنگر دارابی نیز کمی پیشتر از من از حوزۀ نکا به حوزۀ الهادی قم واقع در خاکفرج کوچ کرده بود. مدرسه ای شکیل و بزرگ که زیرنظر مرحوم آیت الله مشکینی اداره می شد. من هرچند وقت پیش حاج احمد می رفتم و او نیز هرچند وقت پیش من می آمد. بنابرین هیچ مِلالی نبود الا دوری از پدر و مادرم که خیلی دوست شان می داشتم، فراق رفقا که بیش از حد به هم وابسته بودیم و نیز جدایی جانکاه از

منتخب ام که دلبسته شده بودم و قرار بود هرچه زودتر ازدواج کنیم. بگذرم. ادامه دارد... .

آنچه بر من گذشت

  • دامنه |

هرساله در ماه فوریه «نشست جهانی حکومت» به میزبانی دولت امارات متحده عربی در دبی (Dubai) برگزار می‌شود. امسال فرانسیس فوکویاما نظریه‌پرداز 65ساله‌ی ژاپنی-آمریکایی و استاد علوم سیاسی دانشگاه استنفورد _که به خاطر نظریه‌ی خود درباره‌ی «پایان تاریخ» مشهور است_ از جمله سخنرانان این نشست ۳ روزه بود. بخش هایی سخنرانی وی می آید:

 


پاسخ دامنه: به نام خدا. از سخنان چاپلوسانۀ فوکویاما در تعریف و تمجید از کشورهای عرب منحط، مستبد، فاسد و عیّاش منطقه که بی شرمانه و مستانه با ترامپ رقص شمشیر می کنند و در عوض کوبیدنِ جمهوری اسلامی ایران و بزرگنمایی رخدادهای دی ماه 96 ایران، نشان می دهد پول بگیر رشوه بِستان و سخن بران، خوب برای دانشمندان هژمونی طلب غرب ازجمله در رأس شان فوکویاما، نافع است و عایداتی دارد.

 

 

متن فوکویاما: فوکویاما به «بازنویسی تاریخ: آینده‌ی حکمرانی جهانی و حکومت‌های شبکه‌ای» پرداخت. او اظهار نگرانی کرد که تغییر به سمت جهان چندقطبی، و حضور چین در رأس آن، بی‌ثبات‌کننده خواهد بود... مشکل بزرگ در حکمرانی جهانی این است که واقعیت اجتماعی بنیادین با سرعتی بسیار سریع در حال پیش‌روی و دگرگونی است و نهادها در حال تلاشند تا خود را با آن منطبق کنند.

 

 

او ظهور پوپولیسم، مهاجرت، و فناوری را از جمله مصادیق این واقعیت دگرگون‌شونده دانست. فوکویاما ظهور پوپولیسم را «پاشنه آشیل بسیاری از دموکراسی‌ها» در غرب دانست، چرا که مردم احساس می‌کنند ارزشی برای نظام سیاسی ندارند.  او بزرگترین خطر برای نظم لیبرال جهانی را از درون کشورهای غربی دانست که احساسات پوپولیستی، ضد جهانی شدن، و مهاجرستیزی منجر به ایجاد طبقه‌ای از رهبران «قُلدر» در این کشورها شده است و آنها نهادهای کشورهایشان را تضعیف می‌کنند.

 

 

فوکویاما اظهار داشت «اسلام سیاسی» در خاورمیانه «مشکلاتی را حربه‌ی خود می‌کند که بر اثر مدرنیزاسیون برای هویت‌ها به وجود آمده است». فرانسیس فوکویاما به رخدادهای اخیر ایران نیز پرداخت: «در ایران، یک انقلاب اجتماعی زیر پوست جامعه در حال گسترش است. یک جمعیت جوان و تحصیل‌کرده وجود دارد، خصوصا در بین زنان، که با ساختار قدرت محافظه‌کار و روستایی که بر کشور حاکم است، سر سازگاری ندارد. ایران به سمت نوعی انفجار در حرکت است و من مطمئن نیستم نتیجه‌اش چه می‌شود، ولی وضعیت ایران وضعیت باثباتی نیست».

 

فوکویاما آشفتگی‌های اخیر در ایران را تا حدی ناشی از عوامل آب و هوایی همچون خشک‌سالی و کمبود آب دانست، که اغلب خشونت به بار آورده است و با دیگر عوامل بحران‌زا تداخل پیدا کرده است. او اظهار داشت: «بسیاری از ناآرامی‌های اخیر ایران ریشه‌های محیط زیستی داشت. منابع آب زیرزمینی بیش از حد استفاده شده است که خشکسالی ایجاد کرده است. بسیاری از خشونت‌ها در جهان به خاطر تغییرات آب و هوایی است».

 

او در کنار تحلیل‌ خود از مسائل ناخوشایند جهانی، در گفتگو با «انور قرقاش» وزیر خارجه امارات گفت کشورهای حاشیه خلیج [فارس] نشان داده‌اند «امکان تاسیس مدل‌های اقتصادی و سیاسی معتبر بدون تاثیر نهادهای لیبرال دموکراسی غربی وجود دارد.»

 

 

فوکویاما افزود: «خلیج [فارس] بخش «لیبرال» را خوب اخذ کرده است. هم امنیت دارد و هم سلطه‌ی قانون و حقوق مالکیت. و شاید نشان داده‌اند که جنبه‌ی دموکراسی آن قدر هم ضرورت ندارد. خلیج [فارس] هم‌اکنون به دنیا نشان می‌دهد که چطور چنین کاری ممکن است. مشکل جهان عرب این بوده است که قادر به تاسیس دولت‌های باثبات نبوده است.» او تونس را تنها دموکراسی دانست که از دل خیزش‌های بهار عربی ۲۰۱۱ بیرون آمده است، «ولی این کشور رونق اقتصادی به ارمغان نیاورده است. این دموکراسی فرو نخواهد پاشید ولی هم‌اکنون به تار مویی بند است». (منبع)

  • دامنه |
 
 
داراب کلا در اسفند 1396



 


 
تعریض جاده اوسا


 
  • دامنه |