قلم قم دامنه دوّم

جان، جهان، ایران، انسان، ادیان، قرآن، عرفان، ایمان

قلم قم دامنه دوّم

جان، جهان، ایران، انسان، ادیان، قرآن، عرفان، ایمان

قلم قم دامنه دوّم

دامنه دوم دارابکلا ابراهیم طالبی دارابی
Qalame Qom Damaneye Dovvom

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

مدرسۀ فکرت 20

شنبه, ۱ دی ۱۳۹۷، ۰۵:۵۵ ق.ظ

نوشته های دامنه

قسمت 20

مجموعه پیام‌هایم در مدرسۀ فکرت

 

 

 

بحث ۸۶: این پرسش آقای محمد عبدی‌ست که برای بحث‌و‌نظر در پیشخوان مدرسه سنجاق می‌شود. «در مورد مکانیسم خواب و رویا و بیان خاطره ای از خواب و رویای صادقه قابل طرح و بیان در گروه اگر مطالبی دارید ، بیان فرمایید ؟»

 

پاسخم به بحث ۸۶

علاوه بر سلام و سپاس از پرسشگر، بابت طرح این سؤال مهم و آمیخته با زندگی و روح و روان آدمی، پاسخم به پرسش جناب عبدی به‌شرح زیر است:

۱. خواب بخش‌جدایی‌ناپذیر روح انسان است.

۲. در قرآن بر آن در سوره‌ی یوسف اشاره شده‌است.

۳. حتی کسانی‌اند که مقام مُعبِّر (=تعبیرکننده) خواب و رؤیا هستند. و به حضرت یوسف (ع) تأویل‌الاحادیث اعطاء شد:

الف. تأویل در یک معنا تعبیر خواب است «و یعلمک من تأویل الاحادیث» (آیه‌ی‌۷ یوسف) تو را تعبیر خواب آموزد.

ب. «نبئنا بتأویله» (آیه‌ی۳۸ یوسف) تعبیر آن خواب را به ما خبر ده.

۴. قدرت برون‌رفت روح و روان از کالبد است.

۵. حتی نوعی وحی (به معنای الهامات درونی) است.

۶. گاه کابوس وحشتناک و هشدار‌بخش است.

۷. اغلب پیام‌دار و نویددهنده است.

۸. حتی نشانگر و از عوامل بلوغیت در نوجوانی‌ و گذر از سنین بچگی‌ست.

۹. خواب‌هایی در انسان بروز می‌کند که از آموزه‌های کتاب هم ارزنده‌تر است؛ اگر بدان توجه شود.

۱. رؤیای‌صادقه یک نعمت‌ خَفی در وجود و نهادِ آدمی‌ست.

۱۱. به‌گمانم قدرتِ خواب‌دیدن، فصل مُمیّز انسان با حیوان است.

۱۲. برای همه‌ی انسان‌ها در طول عمر چنان خواب‌های باارزشی که ارمغان یا هشدار و یا دیدار با مقام‌های مقدس دینی و مکان‌های شریف است، رخ می‌دهد.

۱۳. گاه، خواب ارزش علم و آموزه دارد.

۱۴. البته برخی‌ها در خواب و گرایش به آن، اسیر خرافه‌ و جادو و جَنبل‌اند و حتی پاره‌ای مجامع علمی به‌جای تدوین و تصنیف کتاب‌های عقلانی و دینی، به‌سوی خواب‌ها و نقل این‌گونه قضایا روی‌آوردند که آیت‌الله سیستانی هم سال‌ها پیش، به این نوع گرایش‌های غلط، تذکر و تنذیر داده‌بودند.

 

سلام دوست فرزانه و فاضلم جناب حجةالاسلام شیخ محمدرضا احمدی. به پای این درس شش هفت قسمتی شما، یک مروی به همۀ علایق اندیشۀ سیاسی ام کرده ام و از تمامی گزاره ها، استدلالات و تحلیل شیوای گفتاری تان نکته ها آموختم. به افکار پویا، توان بلند و نگرش نوین و حق گرایانه ی شما درود می فرستم. خرسندم به داشتن چنین دوستی دیرین و توانا.

 از جناب عالی کمال تشکر را دارم که به مبحث 85 مدرسۀ فکرت، پاسخی عالمانه، پژوهشگرانه و روشنگر دادید. خداقوت.

 

هم‌کلاسی‌ها لطف کنند از بحث حاشیه‌ای پرهیز کرده، به پرسش سنجاق‌شده تمرکز کنند. صلوات بفرستید. تمام.

 

@
سلام جناب حجت‌الاسلام داراب‌کلایی
از تحسینی که بر سفرنامه‌ی نجف و کربلای جناب حجت‌الاسلام شیخ مالک نوشته‌اید، تشکر دارم. بلی؛ زحمت کشیدند خاطرات آن زیارت را چند قسمت نوشتند. ممنونم از جنابان روحانیان کِرام.

 

@
خیلی ممنونم دوست گرامی‌ام شیخ‌مالک. روحیه‌ی‌ پذیرای‌تان را می‌پسندم. سلام بر شما و همه‌ی همکلاسی‌ها.

 

@
سلام جناب جلیل قربانی
حقیقتاً این پذیریش نقدم توسط روح فروتنانه‌ی شما قلبم را مطمئن‌تر ساخت. درود داره خصال نیکوی شما.

عکس را اینجا بذارم

شرح تحلیلی بر متن دستنوشته‌ام در عکس بالا:

ستون روزانه

نوشتن در خطر نابودی!

به‌نام‌خدا. خودکار و روان‌نویس و مداد را زمین نگذاریم. من خطر ازبین‌رفتن هنر خط فارسی را می‌بینم. از غلبه‌ی فضای مَجازی و تیک‌تیک تایپ‌ها، قلم و مداد از دستان ایرانیان بر زمین افتاد، دوری نخواهد بود، هنر نوشتن بر کاغذ، از میان‌مان رخت بربندد. من خود، تمام سعی‌ام بر این است، دست از نوشتن با روان‌نویس و خودکار، برندارم. مطالعاتم همیشه با یادداشت‌برداری‌ها همراه است. این را در عکس بالا نشان داده‌ام تا گفته‌باشم مراقب باشیم نوشتن بر صفحات کاغذ از بین‌مان نابود نشود. این زیبایی نگارش فارسی را پاس بداریم. با پوزش از جناب جوادی‌نسب که به‌علت جانبازی از نوشتن بر کاغذ، دور افتاده‌است.

در این دستنوشته‌ام _که برداشتم از کتاب "هرمنوتیک مدرن" ترجمه‌ی بابک احمدی‌ست_ چندین نکته در آبان سال ۱۳۹۶ دراین‌باره نوشته‌ام، که چندتا را اینجا می‌نویسم:


میان زندگی درونیِ هر شخص با واژگانِ در دسترس، رابطۀ تنگاتنگ است.

فهمیدنِ یک نوشته به معنای سهیم شدن در معنای موجود است.

هرمنوتیک، خلاصی از »کژفهمی‌ها» و کنارزدنِ «بدفهمی‌ها»ست.

 هانس گئورک گادامر معتقد است که قدرت راستین، آگاهی هرمنوتیکی توانایی ماست در فهمیدنِ این‌که چه چیز پرسش‌پذیر است.

اشلایر ماخر هرمنوتیک را هنرِ اجتناب از بدفهمی‌ها توصیف می کند.

تأویل [=یعنی تفسیر، بیان، بازگردانیدن به چیزی] یک امرِ آموزشی نیست، بل خود کُنشِ فهم است.

استیفن میولهال بر این نظر است: چنان نیست که رابطۀ میان احساس و واژگانِ در دسترس، رابطه‌ای ساده باشد.

۶ دی ۱۳۹۷.
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)

 

@
سلام جناب دکتر عارف‌زاده
پَلندِر را خاطره‌انگیز آمدی. چنین بود؛ آری.

یک کشکولی هم بگم: امروزه‌روز هم هر دو جناح سیاسی کشور، چپ و راست، پای‌شان طی چهل‌سال نشستن در قدرت، پَلندِر (=کزکز) گرفت!

 

سلام جناب جوادی‌نسب

۱. خدا پدر مؤمن متقی پرهیزگارت را بیامرزد. در هر زمینه‌ای یک حکایت بلد بود. داشتم متن را می‌نوشتم چون می‌دانستم دستگاه‌ ناطق تو عکس‌نوشته را نمی‌تواند برایت بخواند، هم شرح نوشتم و هم از محضرت عذر طلبیدم.

۲. از استعداد و حافظه‌ات باخبر بودم، ولی نمی‌دانستم دست‌خطِ تو "خرچنگ‌قورباغه" است. لو دادی.جالب بود نقل قول شما آقا.

@
 

سلام جناب حجةالاسلام شیخ مالک
ممنونم. نکته‌ایی مفید گفتی. بلی؛ نظرتان را تصدیق می‌دارم. یکی از ویژگی‌های حوزه‌های علمیه نوشتن مباحثه‌ها، حاشیه‌زدن‌ها و تقریرات درس خارج فقه علماست که در طول تاریخ شیعه، فرهنگ آفرید.

Ebrahim Tohid:
@
به‌دلیل یادکردِ والدینم، به‌احترامت برمی‌خیزم. و نیز از این‌که یادی از روحانی سادات مرحوم حجت‌الاسلام سیدرسول شفیعی (فرزند مرحوم حجت‌الاسلام سیدمهدی شفیعی) کرده‌ای، ممنونم.

بر همه‌ی درگذشتگان این مدرسه، محل و جای‌جای جهان طلب رحمت خدای مهربان.

 

@
سلام داداش حمید
ممنونم ازت. من در جوانی شاگرد خطّاطی تو بودم. تو می‌رفتی ساری تعلیم خط، من می‌آمدم پیش تو یادگرفتن.

اولین  خطی که به من یاد داده‌بودی این بود که هنوزم آن را در بایگانی شخصی‌ام دارم:

ادب، آداب دارد.

راستی از قضیه‌ی خواب و ده قِران شما در پاسخ به بحث ۸۶ خیلی خندیده‌بودم. درود.


بحث ۸۷ : این پرسش جناب حجت‌الاسلام شیخ علی‌اکبر دارابکلایی‌ست که برای بحث‌و‌نظر در پیشخوان مدرسه سنجاق می‌شود:


«آیاقدرت شیطان ازخدابیشتراست؟آگه نیست چراگناه کردن آسان تراز کارنیک است؟»


یادآوری مدیر: همکلاسی‌ها توجه داشته باشید که قبلاً در بحث ۲۵ به پرسش "مفهوم و مسأله‌ی شیطان" که توسط جناب محمدحسین آهنگر طرح شده‌بود، پرداخته‌بودیم؛ اینک فقط به همین پرسشی که مطرح شده‌است، پاسخ بفرمایید و از تکرار بحث کلی شیطان، خودداری ورزید. تا اصل سؤال جواب‌های روشن پیدا کند. تشکر.

 

پاسخم به بحث ۸۷
با سلام و تشکر از جناب حجت‌الاسلام داراب‌کلایی؛ چندنکته‌ی توضیحی ارائه می‌کنم. چون اگر دراین‌باره بخواهم بنویسم شاید یک کتاب شود:


۱. شیطان و جنود آن از مخلوقات‌اند؛ پس مانند تمامی جُنبدگان و موجودات عالم، در ذیل قدرت خداوند قادر متعال‌اند اما توان نفوذ زیادی دارند.


۲. مشیّت الهی بر این تعلق گرفته که شیطان فرصت و مهلت یابد تا برای ایجاد وسوسه و غلبه بر انسان خصوصاً مؤمنان، آنان را از درگاه رُبوبیت و عُبودیت خارج و وادار به عصیان، نافرمانی و در نتیجه گناه و آلودگی‌ها کند. بنابراین، ایستادگی و پرهیزگاری در برابر چنین موجود گمراه و گمراه‌کننده‌ای، برترین پاداش و بهترین رستگاری به‌همراه دارد.


۳. چنان‌چه همگان می‌دانید در اغلب موارد، میل به ارتکاب گناه و زشتی‌ها، جذبه‌‌ی ظاهری‌اش به‌مراتب شدیدتر از تمایل به نیکی‌هاست. از همین‌رو انسان که میان حرکت به سمت نیکی و زشتی غوطه‌ور است، گاه به‌علت غفلت، یا جهالت، یا عصیان‌گری، یا گول‌خوردن و یا از سر عناد و اراده و اشتیاق کاذب، به گناه میل می‌کند. اما نفس لوامّه‌اش، او را هوشیار و پشیمان می‌سازد.


۴. انسان همیشه در برابر شیطان و نداهای لشکر شیطان قرار می‌گیرد. اگر از ایمان، معنویت و ارزش‌گذاری به اعتبار و آبروی خود کمتر برخوردار باشد، اسیر شیطان می‌شود و از انجام گناه، کمتر بازداشته‌ می‌شود.


۵. از نظر قرآن، شیطان مهلت یافته، اغواگر آدمیان باشد؛ پس شیطان و خدمه‌اش قدرت نفوذ دارند، اما انسان اگر وارستگی و خشیّت خدایی پیشه کند در برابر قدرت شیطان و ابلیس، می‌ایستد و نمی‌گذارد شیاطین بر او تسلّط یابند. و توبه و بازگشت به خدا و خوبی‌ها، آنتی‌تز گناه است که بهترین و مهربانه‌ترین راه پیشنهادی خدا به انسان است. پایان.


به‌قول حبیب چایچیان «حسان»:

غرق گنه ناامید مَشو ز درگاه ما
که عفو‌کردن بوَد در همه‌دَم کار ما

خواهم اگر بگذرم ز جمله عاصیان
کیست که چون‌و‌چرا کند ز کردار ما

.


سید علی اصغر:
جمله کلیدی ابن عربی :
گسستِ نوشتن ، انقطاع فهم نیز هست .
کسی که خوش گوش دارد (نیکومی شنود )بر اصل کلام نیز توانا ست .
آنچه از کتابت (نوشتن ) جدا می افتد ، ناگفته ای است که نمی خواهد گفته شود و آن ناگفته (زبان) گفتاری را نمی جوید تا آن را بگوید .عالم اسرار از این فبیل است .
سخن خود را از دایره ی نظارت بگوید، بی آن که به سخنی اضافه نیاز مند باشد .
______________________
نوشته های تو حاصل زحمت فراوان  برای تمکین انسان به فهم است .
نکات برجسته هرمنوتیک در تحلیل محتوی تان برایم سحر آمیز است .
بر رفتارت به نوشتن و یادداشت کردن واقفم و همواره زمینه اندیشه های مدرن را از شما برداشت می کنم .
به لحاظ نگاه تخصصی به به تاویل در کاربردش بنظرم تفسیر برد کمی در تعریفش دارد .
پویش و کندن متن تا به عمقش کاربرد تاویل است .

پاسخ دامنه:

به این جوابم خوب خیره شو سید

سلام سیدعلی‌اصغر
سه نکته آوردی به متن من:
۱. افزوده‌ی زیبا و عمیق ابن‌عربی؛ که من این عارفِ خارق را از بیان استاد محمدعلی موحد بیشتر می‌فهمم که فصوص‌الحِکم او را به‌خوبی تبویب و تحلیل کرده‌است. فصّ‌های (=ساق‌ساق‌های معرفتِ) ابن‌عربی را بی‌نهایت عالی شرح کرده‌است. ازت ممنونم بابت اهتمام به عرفان نظری.

۲. تشویق فرمودی، نیز تواضع و فروتنی. از این نظر نیز ساحت شما در علم‌دوستی و عشق به عرفان و چیستیِ چیزها را تحسین می‌دارم.

۳. بلی؛ تأویل حتی خواننده را از نویسنده‌ی همان متن بیشتر به اعماق معنا و منظور می‌برَد.


مثال ملموس می زنم از تئاتر: بازیگران در سن نقش می‌آفرینند و از روی محفوظات نمایشنامه را اجرا می‌کنند، اما ببیندگان روی صندلی اوج نمایشنامه را فهم و عمق را تأویل می‌کنند. کدام کار ستُرگ‌تر است؟ به‌یقین فعلِ تأویلی بیننده‌های تئاتر.

 

آنچه از ابن‌عربی آوردی و متن مرا نیز توشیح زدی، مثل همین تئاتر است. صحنه‌ی کتاب‌خواندن همین‌گونه است. درود.

 

سلام جناب آقا حمید عباسیان

نه فقط شما، از همه‌ی همکلاسی‌هایی که خود می‌خواهند، می‌خواهم دست‌خط خود را با متن‌‌ی زیبا و مهم در مدرسه‌ی فکرت به‌اشتراک بگذارند. هم به پاس گرامی‌داشت خط فارسی و هم دیدن هنر نوشتن اعضا.

@
از لطف و محبت شیخ‌عسکر رمضانی ممنونم. سلام به شما و سلامتی برای شما.


ستون روزانه
هیأت حاکمه‌ی فیضیه
به‌نام‌خدا. سلام. در دوره‌ی مرحوم آیةالله‌العظمی بروجردی، ایشان هیأت حاکمه‌ای مرکّب از پنج‌شش نفر درست کرده‌بودند مستقر در مدرسه‌ی‌فیضیه، که تخلُّفات روحانیون را رسیدگی کند. (رجوع شود به: جلوه‌های ماندگار، مرحوم منتظری، ص ۸۵)
در این پست خواستم گفته‌باشم تشکیل دادگاه‌ویژه روحانیت فلسفه‌اش امتیازطلبی نبود، بلکه مقابله با تخلفات احتمالی بود. زیرا ممکن بود دادگاه‌های عمومی آن جُربُزه‌ی قاطع را در برخورد با روحانیان خلاف‌کار نداشته‌باشند. و یا شأن روحانیان به‌عنوان مقام‌های دینی، معنوی و تبلیغی اقتضاء داشت در برخورد با تخلفات احتمالی آنان، انحصار ایجاد شود.
نکته‌ی تحلیلی: دادگاه ویژه روحانیت برای مقابله با آزادی، اندیشه، تفکرات و اجتهادات روحانیت، ابداع نشده، بلکه برای مقابله‌ی حقوق‌مندانه و قاطع، با تخلفات احتمالی آنان تعبیه شده‌است. حال اگر در طی‌ این‌مدت، چنین دادگاهی از اصل خود دور افتاده‌باشد _که من به این داوری ورود نمی‌کنم_ به معنای نقص و ایراد در تدبیر امام خمینی رهبر کبیر انقلاب اسلامی، نیست، بلکه مشکل در شیوه، سلایق، جناح‌بندی‌های سیاسی، صف‌بندی‌های فکری‌ و خدای‌ناکرده اعمال نفوذ به‌جای دلالت حقوق است. امید است این نهاد تحتِ نهاد رهبری توسط بازرسان عادل مورد تفحُّص و ارزیابی عادلانه قرار گیرد. البته خدا بهتر می‌داند.
یادآوری: چون پیشتر از این، برخی از هم‌کلاسی‌های محترم سخن از دادگاه روحانیت به‌میان آورده‌بودند، لازم دیدم پستی جداگانه در این‌باره بنویسم.
۷ دی ۱۳۹۷.
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)

 

سلام جناب عارف‌زاده

خُب، ملتِ آگاه، تمام تلاش را بکنند که به تعبیر شما "حواس‌پرت" نشوند. این بهترین راه حفط حاکمیت سیاسی و حقوقی ملت است. اگر کسی در برابر قدرت، خام و حواس‌پرت شود، خود، خود را بازنده کرده‌است.

نیمه‌کشکولی نیمه‌جدی بود جواب! شما مخیّرید هر سوی جواب را برگزینید!

Ebrahim Tohid:
@
سلام جناب سید ابراهیم موسوی
هر کس پرسشی دارد که می‌خواهد سنجاق شود، باید پرسش خود را دقیق بنویسد و بفرستد، تا در خورجین نوبت قرار گیرد. از اول تأسیس مدرسه تا الان روال این بود و تمام.

@
سلام جناب حمید عباسیان
داخل در بحث ماندی و عالی نوشتی. مفید بود. بااشتهاء و ولَع خواندم.

گرچه پرسشگر محترم بحث ۸۷ باید پاسخ به جواب‌ها را بنویسند. من به عنوان خواننده نظرم را دادم. تشکر.

@
سلام جناب جلیل قربانی!
گرچه مزاح کردی! اما کشکول فقط هفته‌ای یک‌بار است از عصر جمعه تا صبح شنبه. اما پاسخ‌های کشکولی در هر زمان توسط اعضا به اعضا رایج بوده و هست.

راستی مدیر نه شیش دارد نه شلپت، هرچه است، در این مدرسه‌ی فکرت نظم است و فرهنگ و ادب و محبت و نیز مدارای بی‌نهایت.

 

@
سلام بر جناب قربانی
من البته در متن هم گفتم، چون اطلاعات کامل ندارم، به داوری ورود نمی‌کنم.

در متن شما هم گرچه آزاداندیشی موج می‌زند اما ناگهان دچار تناقض هم شدی:

بعد از پاراگراف مربع سیاه اول، دو پاراگراف دوم و سوم شما نقیض بند بالاست.

@
سلام جناب سید محمد وکیل
ولی عین متن من این بود:

"حال اگر در طی‌ این‌مدت، چنین دادگاهی از اصل خود دور افتاده‌باشد _که من به این داوری، ورود نمی‌کنم_ به معنای نقص و ایراد در تدبیر امام خمینی رهبر کبیر انقلاب اسلامی، نیست، بلکه..."

به قید شرطی "اگر" و نیز "داوری ورود نمی‌کنم" توجه شود.

Ebrahim Tohid:
@
سلام جناب عبدالرحیم آفاقی
بسیار کار پسندیده‌ای کرده‌اید. بیشتر بریزید؛ چون برف سنگینی در راه است. و این می‌طلبد بیشتر خوراک بپاشید. خداقوت.

@
فارسی را پاس بداریم دکتر عارف‌زاده‌ی فرهنگ‌دوست و واژگان‌شناس.

راستی سلام.

@
بلی؛ درست نوشتی. انسان توان مقابله‌ی مرئی و فیزیکی با شیطان را ندارد. چون او جنس دیگری‌ست. و مهم همان "نه" گفتن است که شما از بالا تا پایین متن، به‌خوبی انشاء نمودی.

جالب بود سید. چقدر خوشحال هستم، وقتی ببینم به بحث اصلی پرداخته‌ می‌شود. وقت طلاست. باید آن را در راه بیان مفید، به‌کار گرفت. درود.

 

سلام جناب جوادی‌نسب

همین جمله‌ی شما هم، امر است؛ امر منفی (=نهی و منع). جوابم را کشکولی هم برداشت کنی "بی‌بلامانع" است!

 

@
سلام جناب دکتر عارف‌زاده. بسیارممنونم. اما بعد؛ این جواب را از سر علاقه‌ام به زبان و ادبیات و نگارش فارسی‌ست. پس، نگذار به‌حساب چِکّلی‌پِکّلی.

 

بلی؛ ارزش زمان برای شما را به‌خوبی درک می‌کنم. اما به‌جای "فعلاً بای" پیشنهاد من "اکنون بدرود" است. مقدار زمانِ نوشتن هر دو عبارت، نزدیک‌به‌هم است. ارزش کار گزاره‌ی پیشنهادی من این است که هر دو واژه، از زبان ارزنده‌ی فارسی‌ست.

 

اما در گزاره‌ی "فعلاً بای"، واژه‌ی اول عربی‌ست و واژه‌ی دوم انگلیسی. پس؛ پیش به سوی پاکیزه‌داشتن زبان فارسی و به امانت سپردن سالمِ آن برای نسل آینده.

پاسخ به جناب حسین شیخ‌زاده

اول‌آن‌که طبق آداب دینی و فرهنگ ایرانی در سرآغاز هرسخن و جواب باید گفت: سلام؛ پس: سلام.

دوم‌آن‌که شما جناب حسین شیخ‌زاده! از یک‌سو در یک پست بالاتر می‌نویسی: پرسش‌های مدرسه کسل‌کننده است؛ و بعد اعلام می‌کنی سؤالات باید متناسب با حال کشور و به‌قول معروف "به‌روز" باشد. اما کمی‌بعد در این پست _زیر آن متن خود_ پرسشی پیشنهاد می‌کنی و می‌نویسی: حرمت شب عاشورا با روز عاشورا یکی هست...؟

من روی نظر و سؤال شما و آن استدلال و انتظارات‌تان، داوری نمی‌کنم و از آن عبور می‌کنم و معتقدم ارزش نظرات شما برای شخص شما محفوظ. فقط دو نکته به شما بگویم:

۱. پرسش‌ها محصول همین همکلاسی‌هاست. نه از آسمان آمده و نه از زیرزمین. هرکس _ازجمله شما_ اگر فکر می‌کنید پرسش‌هایی مهمتر و غیرکسل‌کننده، از این ۸۸ پرسش سنجاق‌شده، دارید، بسیارخوب؛ پس ارسال کنید نوبت بگیرید تا همگان از بحث در اطراف پرسش‌های خوب شما، نی‌نصیب نمانند.

 

۲. نکته‌ی دوم این‌که بارها گفته‌ام پرسش‌های اعضا در خورجین مدرسه در نوبت قرار می‌گیرد، بنابراین امکان تلاقی با مناسب‌های روز نمی‌تواند باشد مگر اتفاقی باشد مانند برخی از پرسش‌های مطرح‌شده. به‌قول مشاور ارشد جناب سیدعلی‌اصغر، ما سازمان تبلیغات اسلامی نیستیم که طبق تقویم روزشمار پیش برویم.

 

شما جناب شیخ‌زاده! به‌خوبی می‌دانید اینجا مدرسه است و اتفاقاً نباید قید زمان و مکان در آن محوریت بیابد و اعضا باید با اطمینان از صحّت سؤال و چیستی موضوعات، بر روی مسائل مختلف فکر کنند و سپس جواب بنویسند.

 

نیز همگان به‌حتم می‌دانند، مدرسه جای موضع‌گیری‌ها نبوده و نیست، جای تبیین و بیان‌هاست. سکّوی پرتابِ کنش‌وواکنش‌های جناحی نبوده و نیست، بلکه کُرسی درس، تحلیل، تبادل فکر و آموزه‌هاست. سپاس.

 


بحث ۸۸ : این عکس میکروفون (=صدابَر) تریبون (=میز سخنوری) است. هم آسیب‌شناسی کنید و هم آگاهی‌رسانی. شما از میکروفون و تریبون، چه حس‌وحال و چه انتظاراتی داشته و دارید؟ درباره‌ی آن هرچه دانش‌وبینش، یا نقدوانتقاد، و یا اعتقادواعتماد دارید بیان کنید. و نیز اگر پشت آن قرار‌می‌گرفتید چه‌ها می‌گفتید؟ این عکس‌وپرسش برای بحث‌و‌نظر در پیشخوان مدرسه سنجاق می‌شود.

 


ستون روزانه

ملکه و بُنگاه

تحلیلی بر عکس بالا:

این زن "الیزابت دوم" است. ۹۲ ساله، ملکه‌ی سلطنتی انگلیس، کانادا و زلاند‌نو و چندکشور دیگر همسود. او قول داده‌است که ۳ سال دیگر، قدرت را به پسرش پرنس "چارلز" انتقال می‌دهد.

انگلیسی‌ها که مردم مستقل جهان و ایران را به نداشتن دموکراسی و آزادی و... متّهم می‌کنند، خود هنوز تحت حاکمیت این ملکه‌ی اَشرافی و نظام سلطنت، روزگار می‌گذرانند.

کاخ پر زرق‌وبرق این ملکه و بنگاه سخن‌پراکنی بی.بی.سی او _که از خزانه‌ی انگلیس و پول‌های ویژه، ارتزاق می‌شوند_ دو نهاد اَشرافت است که همچنان در دستان ملکه مانده است که خود را برگزیده و نظرکرده‌ی خدا می‌پندارد و انگلیسی‌ها او را قدّیس و نماد خود معرفی می‌کنند.

بدتر از آن این‌که، هنوز هستند کسانی‌که به این دو نهاد اَشرافیتِ دارا و امتیازطلب، گوش و چشم و دل سپُرده‌اند. جهانِ غرب البته جالب‌تر! از این هم هست، که من از آن می‌گذرم.

ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)

 

@
سلام جناب عیسی آهنگر
یادم است ماه قبل در پی تذکر جدّی‌ام، قول داده‌بودی دیگه در مدرسه‌ی فکرت تبلیغ این‌گونه امور بیگانه را نکنی؟ پس چی بود او قول؟ لطف کن مقررات را رعایت کن.

 

@
سلام جناب محمدحسین آهنگر
اگر دسترسی داری عکسی یا نقاشی یا دست‌کم ترسیم توضیحی از این ابزار ارسال کنید مدرسه. تشکر

 

@
سلام جناب شیخ‌محمد بابویه
بلی؛ مهم‌تر این است این‌گونه نهادهای ویژه، نظارت و بازرسی ویژه هم بشوند و به پیشگاه ملت، با شفافیت و بدون انحصار، آگاهی‌رسانی شود که من در پست خودم اشاره کرده بودم. از شرح شما تشکر.

 

@
سلام بر شما
متن خوبی نوشتی. ارزش خواندن و فکرکردن دارد. واژگان "خودتربیتی" نکته‌ی مهمی بود. در شماره‌ی قبل نیز از روح کلمات نوشته‌بودی، که آن هم حائز اهمیت بود. تشکر بابت متن‌های خوب و ارزشمند و آموزنده.

 

پاسخ‌های همکلاسی‌ها به مبحث میکروفون را الان از بالا تا پایین، به‌تمامه و با اشتیاق خواندم. خیلی عالی و نکته‌آموز و آغشته به درد و اشارات و فواید و آثار آن بود. آموختم از این پاسخ‌های خوب.

 

از همکلاسی‌ها می‌خواهم به بحث اصلی سنجاق‌شده بپردازند. با تشکر. وقت مدرسه همیشه باید گران‌قیمت باقی بماند و درس‌گاه باشد.

Ebrahim Tohid:
@
سلام سید
گفتم اگر به‌ همه‌ی پاسخ‌های ۸۸، تک‌تک جواب بدهم، وقت اعضا را می‌گیرم. باشه، اگر شما نیاز می‌بینی همه‌ی جواب‌های ۸۸ را تحلیل محتوا کنم، به روی چشم.

 

@
سلام جناب محمد عبدی
شما سال‌ها پشت تریبون رفتی و تجربه‌ها داری. نکته آن که باید برای بیان در پشت تریبون کوشید. تریبون بآسانی در اختیار قرار نمی‌گیرد. البته سختی‌هایی که بارها به من گفتی بابت مجری‌بودن مراسم و مجالس هم مزید بر این است. ممنونم از پاسخ شما به بحث ۸۸. فقط یک نکته به شما بگویم: من از پیش‌ازظهر دیروز تا بعدازظهر امروز، به‌کاری رفته‌بودم، که به‌ من محوّل شده‌بود. حرف بیشتری ندارم که بگویم. تمام.

@
سلام جناب جلیل قربانی

از مهر گفتی آقا. من هم از لطف می‌گویم. اجازه می‌خواهم  لطف را برای همکلاسی معنی کنم (=بخوانید درس پس بدهم)

لطف و لطیف یعنی پاک از آلودگی. پس ما وقتی 
می‌خواهیم در قبال محبت و تشویق کسی بگوییم: "لطف کردی". یعنی این‌که شما لطیف شدی و ما را هم پاکیزه داشته‌ای. خدا لطیف است، پس همه‌ی ماها لطیف باشیم به‌هم. زمان مانند ابر می‌گذرد. پس مهر و محبت دل را آرام می‌کند.
نکته‌ات، بر ما، نکته فزود جناب جلیل. زادروزت نیز، فزون‌مایه باد.

 

@
سلام جناب حمید عباسیان. بلی؛ قبول دارم. من هم بر این نظرم میکروفون سهامی خاص هیچ‌کس نیست. آسیب‌ها و گذر تاریخی را نیز خوب نگاشتی. تشکر از شرکت شما در بحث ۸۸.

 

@
سلام جناب عارف آهنگر
نکته‌ها داشت پاسخ رسای شما. آن‌جا که گفتی در ذهن مخاطب سؤالات جدید خواهی دمید، بسیار نیکوست. مانند شما معتقدم اساساً هر متن و سخنرانی‌یی که نتواند در ذهن مستمع و خواننده، پرسشی بیافریند، متن و سخن نیست، واگویه‌ایی تکراری‌ست.
تشکر دارم از جناب‌عالی بابت پاسخ شما به بحث ۸۸.

 

@
سلام جناب جعفر آهنگر
به نکته‌ی بسیارمهمی اشاره کرده‌ای حفظ آبروی افراد در پشت میکروفون. نه فقط با این دقت و دغدغه‌ات موافقم، بلکه باور دارم آبروی بسیاری از افراد از پشت همین تریبون‌های مملکت برده شد و حق دفاع داده نشد.
تشکر از جوابت به بحث ۸۸
.

 

در این‌جا چون بحث تریبون هست، بر خود لازم می‌دانم با تو همدردی کنم که گویا تلاش کرده‌بودی "کتاب داراب‌کلا در گذر زمان" نوشته‌ی خودت را در پشت تریبونی در یک مکان عمومی، شرحی بگویی، ولی نهایت این‌که توفیق نیافتی و یا فرصت برقرار نشد. بگذریم. روزگار به فرموده‌ی قرآن کریم تداول ایام است: یعنی دست‌به‌دست می‌چرخد. دیر‌دیر البته.

@
این جمله‌ات مرا تکان داد جناب عارف
"نسل فرار و فاصله
نه نسل دفاع و درد"

به نُسوج دستان بر قلم گرفته‌ات عارف، درود می‌فرستم برای این نثر،
این درد،
برای این ذهن فرانگرت.
درود. درود
چقدر می‌بالم وقتی متن‌های متین می‌خوانم. وقت‌شناسی در متن شما موج می‌زند و نیز بیان افکار بلند. خیلی ممنونم به جبهه پرداختی با نگاه درد و گذر از وَهم.

@
سلام جناب آقا جابر ملایی
فامیل گرامی من. ازت ممنونم. در متن تو دویدن به سوی شنیدن حرف حق، و نیز آفت‌شناسی برخی تریبون‌ها به "مترسک" از دل دردمند توست که به‌خوبی نوشتی. ممنونم ازت جابر در پاسخ به پرسش ۸۸.

از تو جابر فامیل خوبم، تشکر دارم که بحث‌های مدرسه را پی‌می‌گیری.

@
سلام جناب سید محمد وکیل
از حُسن نظر شما به این دوست خودت، ممنونم.

 

@
سلام جناب سیدعلی اصغر
تفریق زیبایی ترسیم کردی. برای من ارزنده بود. دو جا اوج بیشتری داشتی: گفتی احساس در تریبون آدمی را از متن واقعی دور می‌کند. و نیز آنجا که گفتی گوش به صدا برسد، نه صدا به گوش. یعنی خواستی بگویی: اولی نوعی مطالبه‌ی شنیدن است. ولی دومی نوعی گوش‌خراشیدن. عالی بود
. شما سید خود چندین بار، پشت تریبون‌های مختلف رفته‌ای، سخن از زیبایی ها و زندگی و رحمت کرده‌ای. درود از پاسخی که به بحث ۸۸ داده‌ای. دقیق روی آن قلم‌ات جوشش کرد.

 

@
سلام جناب جلیل قربانی
در همان آغاز، انتهای حرفت را گفتی. پس من، تِک را میم می‌کنم!
تِک‌میم هم یعنی: دهان‌بسته.

آری؛ به‌خوبی با نگاه آفات‌شناسانه، گفته‌ای: گفت، شنید
بلافصله نوشته‌ای: گفت‌وشنود
اولی منولوگ است و دومی دیالوگ. همین برای میکروفون بس!

سپاس از شما برای جواب ۸۸.

 

@
سلام جناب عبدالله طالبی
گفتی میکروفون طاقت شنیدن انتقاد را ندارد.... اما من نظرم این است میکروفون خود صامت است، این صداست که صدابر را مرکزی برای عدل و حق می کند یا نه میدانی برای چاپلوسی!
از پاسخ شما به بحث ۸۸ ممنونم. ذهن خوبی داری. شما به سبک و سیاق زبان نثر و شِبه‌شعری دیدگاه خودت را بیان کرده‌ای که البته برای مخاطب، زود ممکن است رساننده نباشد.

 

سلام جناب سید موسی حسینی. از این‌که همیشه ستون ثابت خود را با متن‌های خوب تنظیم و می‌نویسی، ممنونم.

اثرات خوب نوشته‌هایت، ذخیره‌ی روح پدر رزمنده‌ات و همسنگرمان مرحوم آق‌سیدابراهیم باد. درود.

یادآوری:


من به همه‌ی پاسخ‌هایی که به پرسش ۸۸ داده‌ شد، تک‌تک و در حدی که وقت هم‌کلاسی‌ها را مخدوش نکنم، هم تحلیل محتوا کرده‌ام و هم جواب نگاشته‌ام. با نهایت سپاس و ابراز محبت که به پرسشم ارزش قائل شده‌اید و وقت صرف کرده‌اید. درود.

 

بحث ۸۹ : این پرسش جناب عیسی آهنگر است که برای بحث‌و‌نظر در پیشخوان مدرسه سنجاق می‌شود.

"بیدار کردن آدمی که خواب هست سخت تره و یا کسی که خودش را به خواب زد؟

 

پاسخم به بحث ۸۹

با سلام و سپاس از شما جناب عیسی آهنگر بابت پرسش ۸۹. به‌کوتاهی چند نکته می‌نویسم: کسانی‌که خود را به‌خواب می‌زنند، در واقع بیدارند! پس آنان را رُستم هم با پُتک و گُرز نمی‌تواند از خوابی که رفته‌اند، بیدار کند! اما خُفتگان را نه فقط می‌شود بیدار کرد، که باید هم کوشید بیدارشان ساخت. اساس کار بشریت همین بیدارسازی همدیگر به روش نرمی و منطق است.

 

اساساً حکمتِ سقراط حکیم نیز _که خود را "خرمگس" می‌خواند_ این بوده که جوانان آتن و اسپارت را از خواب بیدار کند تا به‌سوی طلب حق و مبارزه با دستگاه فساد بروند، همان‌طور که خرمگس با وزوزکردن، انسان به‌خواب‌رفته را بیدار می‌کند.

 

بنابراین، خودخُفته خود را بیدار پندارد! ولی نمی‌خواهد تن به حقیقت دهد و سخن درست را بپذیرد. این یک مُعضل جهانی‌ست، به ایران فقط برنمی‌گردد. به زبان کشکولی این دسته را فقط حضرت عزرائیل می‌تواند، تکان دهد!


شما جناب حسین آقا خواب را از تمثیل بردی به واقعیت خواب. حال‌آن‌که اولی یعنی کسانی که علم به واقعیت‌ها و حقیقت‌ها ندارند و دومی یعنی خود را دانا می‌پندارند. یکی جهل است و یکی تجاهل.
راستی سلام آقا.

 

@
مُفاد پاسخ شما را عالی می‌دانم جناب جعفر. آسیب‌شناسی دقیقی کرده‌ای. و نیز دو مفهوم خوابیده و به‌خواب‌زده را به معنای دقیق کلمه، دانایی و نادانی گرفته‌ای نه خود خوابیدن.

 

@
سلام جناب صدرالدین آفاقی
در متن شما هم خواب، مفهوم خود خواب را تداعی می‌کند. در صورتی‌که خواب در اینجا یعنی نادانی و بی‌خبری. البته من به عنوان یک خواننده در صدد نظردهی برآمدم، پرسشگر جناب عیسی آهنگر است که خود باید آنالیز (=تحلیل) و تجزیه کند.

 

@
برداشت من از لفظ "خوشحالم" در بیان شما همین است که توضیح داده‌ای. حتی من وقتی تک‌جمله‌ی شما را خواندم، فهمیدم به عمق استراتژیک وارد شدی. برای من قابل تصور نبود جناب جوادی نسب با آن‌همه تیزی‌اش، در ظاهر جمله‌ی شما میخ‌کوب شود و برداشت لفظی کند نه محتوایی.

 

ممنونم از پذیرندگی‌تان صدرالدین
اما چون گفته‌بودی" ولی چه بسا خوابیدنش منفعت بیشتری داشته باشد"
من از این بیان شما، برداشت مادی خواب را مد نظر قرار دادم که منفعت را برای خواب گرفتی، نه برای جهل. چون جهل هرگز نافع نیست.

بلی؛ توضیح شما را می‌پذیرم. حُسن بحث همین روشن‌تر شدن ابعاد قضیه است.

 

@
جناب جلیل
شما در در متن خود  افراد در بند اول را خیلی منطقی توصیف کرده‌ای، که هم منطقی می‌سنجند و هم بر اساس عقل رد یا قبول می‌کنند، اما در نتیجه‌گیری چرا آنان را در جایگاه خوابیدگان گذاشته‌ای. من که گیج شدم. یک دقتی بفرما، ببین گیر متن شما چیست؟

 

@
هر دو پایه‌ی ناآگاهی و بیدارباش در تمثیل، کاملا درست است، ولی در بند اول ترسیم ناقص است. ولی دومی بسیار درست جاسازی کرده‌ای و وضع و حال خودخفتگان همین است. بگذرم.

به هر حال گاهی در برداشت ممکن است میان نویسنده و خواننده، فاصله‌ی تأویلی و تفسیری باشد. بحث را سنگین طی کردی، ولی من گرفتم چه خواستی بگویی.


ستون روزانه
دِرهم و بَرهم
به‌نام‌خدا. سلام. معاویه در اَخنونیّه _محل رویارویی دو لشکر_ به ابن عباس (=معروف به عبیدالله‌ بن عباس یا عبدالله ابن عباس) پیشنهاد داد اگر از لشکر امام حسن به معاویه ملحق شود، یک‌میلیون درهم به او خواهد داد. ابن عباس این کار را کرد و پناهنده شد و دودستگی و انشعاب در لشکر امام حسن مجتبی (ع) ایجاد شد. می‌توانید این قضیه را در کتاب "تصویر امامان شیعه" از مؤسسه شیعه‌شناسی قم بیشتر بخوانید.


نکته: خواستم گفته‌باشم پول، درهم، دنیا و دینار چنان جذبه‌ای دارد که جای حق و باطل را در کمترین کسری از ثانیه‌ها، به‌سرعت باد جابه‌جا می‌نماید. گاه، پابرجا ماندن در موضع (=جایگاه) حق، فقط با مقاومت، دست‌شُستن از مطامع و نیز پایداری در ایمان ممکن است. حتی اگر آن فرد ابن‌عباس _فرزند دانشمند عموی پیامبر (ص)_ باشد.
۱۰ دی ۱۳۹۷.
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)

 


@
سلام آقا جابر ملایی
در این مدرسه، همه استادند، نه شاگرد. نیز به‌عبارت دیگر همه شاگردند، نه استاد. یعنی همه‌برای‌همه درس پیش می‌آورند و آموزه. و زیبایی همین است که نشاط و محبت و آرامش فکری در محیط مدرسه گسترش دارد و نیز نهایت مدارا به همدیگر. درود.

 

@
جناب شیخ احمدی سلام
دیشب چون به مرز یک بامداد نزدیک شده‌بودیم، جواب دوباره ننوشتم. حالا کوتاه بگویم. شما آدم خوابیده را در خوابِ تن تعبیر کرده‌اید. تمام حرف من این است منظور خواب تن نیست، خواب فکر و دانش است. خواب نادانی و جهل و یا بی‌اطلاع گذاشتن ملتی.
 
مثالی می‌زنم تا بیان خود را روشن‌تر کنم:

بخش وسیعی از ملت عربستان در خواب‌اند. ثروت و مِکنت آنان را به خواب عمیق جهل و نادانی بُرد و حقیقت را درک نمی‌کنند. اما آل سعود چی؟ آنان خود را به‌عمد به‌خواب زده‌اند و حاضرند حتی مانند گاوشیرده توسط غربی‌ها و آمریکایی‌ها دوشیده شوند، اما به عنوان یک آلِ حاکم در مسند قدرت باقی بمانند! و آمریکا هم از این خواب و خواب‌زده‌ها سود می‌برَد و آنجا چندین پایگاه نظامی دارد.

 

اما ملت ایران چون در این بُعد ملتی بیدار و هوشیار است، حتی یک سرباز آمریکایی جرأت ندارد در خاک پرگهر ایران حضور داشته باشد! چه رسد به داشتن پایگاه و استیلا. درود آقا

 

@
سلام بر شما

پس، خود شما که در آن نشست حیّ و حاضر و دست‌اندرکار هستید، فرصت که یافتید خلاصه‌ای از آن‌چه در همایش‌تان گذشت، در مدرسه بنویسید. من البته معتقدم در این‌گونه نشست‌ها آن‌هم در داراب‌کلای آگاه، دست‌کم باید دو سخنران داشت: یکی در موافقت سخن براند و دیگری هم آزادانه در نقد و بررسی آن. همچنین از نکته‌ی کشکولی جناب جوادی‌نسب در تعریض به واژه‌ی "باشکوه" در اطلاعیه‌ی شما نیز، بی‌نهایت منبسط شده‌ام! حسین است دیگه. خیلی خوب متون را می‌بیند.

 

@
سلام جناب مرتضی شهابی
هم آسیب‌شناسی‌ات از روی دردمندی بود و هم آنجا که گفتی نباید تحت تریبون خاصی قرار گرفت، نکته‌ای مهم بود. روح آزادگی انسان همین است.
البته آن فریادها گوش جهان را پُر کرده بود. که شما "کر" نوشته‌ای. البته شاید منظورت چیزی دیگر باشد که توضیح دهید بهتر است. درود آقا مرتضی که به پرسش من در بحث ۸۸ پاسخ نوشته‌ای.

 

@
خیلی سپاس آقا. تواضع روحانیانی چون شماها خوبان مدرسه‌ی فکرت با همه‌ی تفاضُل، خود برای ما درس و فروتنی‌آموختن، است. درود می فرستم بر شما جناب شیخ احمدی؛ رادمرد ایمان و آزادی.

 

@
سلام بر حسین
نقطه‌ی اشتراک ما در جواب، همان جمله‌ای‌ست که من و دکتر عارف‌زاده معتقدیم آن‌که خود را به‌خواب‌زده، خود را "داننده" فرض می‌کند نه "نداننده". از این‌نظر هم‌نظری‌ام را بیان کردم.
باشکوه باشی الهی.

 

@
سلام آقا سید موسی
تمام پند این ستون شما عالی بود، فقط جمله‌ی آخر نادرست است. از نظر من. زندگی، شوخی نیست. خودت کمی دقت کن، ببین درست می‌گم؟ درود به پایداری‌ات در ستون‌نویسی.

 

@
علیکَ‌السلام جناب قربانی
رفیق جناب جوادی‌نسب دستگاهی‌ست ناطق که جوانان دانشمند کاشانی برای جانبازان ناحیه‌ی چشمی اختراع کردند. این دستگاه نُطق‌کننده، همه‌ی متن‌های اعضای مدرسه‌ی فکرت را _اگر البته با فاصله و زیبا تایپ کنند_ برای حسین با لحن زیبا _که ما نمی‌دانیم شبیه صدای کدام خوش‌صوت است_ بلند‌بلند و رسا و گاهی هم با دست‌اندازها می خواند. حسین هم آی می‌فهمد.


جوادی این را بدان که حموم‌پیشی‌ها، "بی" تلفظ می‌کنن، نه "ب".

داراب‌کلا می‌دانی که خود، چندین محلّه‌ است. آقا جعفر آهنگر، هم که حسابی با مدیریت مدرن و مدبّرانه‌اش و با تعاون و همفکری شورای وقت محل، تمام کوچه‌ها و خیابان‌ها را با نام‌های زیبا و نصب تابلوی راهنما تفکیک کرد. فقط نام دکتر شریعتی را بر هیچ‌ خیابانی نام نهاد که من بارها وی را استیضاح کردم چرا. گویا، جواب داد ولی من هنوز یادم نماند دلیل چه بوده‌ ها.


بحث ۹۰ : این پرسش جناب حمید عباسیان است که برای بحث‌و‌نظر در پیشخوان مدرسه سنجاق می‌شود.
"با درود. خدمت به خلق چیست؟ خادم به خلق کیست؟ خدمت به خلق چه منفعتی دارد؟ خادم به خلق دنبال چه منفعتی است؟ منفعت معنوی اش چیست؟ در خدمت به خلق دنبال چه منفعتی باید باشیم؟

 

پاسخم به بحث ۹۰

به‌نام‌خدا. سلام. از پرسشگر این بحث جناب حمید عباسیان ممنونم. دیدگاه من با فهمی که از دین و انسان دارم این است:

۱. انسان‌ها طبق تعلیم قرآن، باید در بِرّ (=نیکویی)، باهم تعاون و مددکاری کنند. این اصل ریشه‌ی فطری دارد، زیرا انسان‌ها از طریق "زبان" _که عامل ارتباط و گفتار است_ درمی‌یابند باید باهم به‌صورت اجتماعی زندگی کنند. اجتماعی‌بودن، خدمات را نیز الزام می‌دارد.

۲. خدمت به خلق چون یک رفتار اخلاقی‌ست، منفعت آن نیز اخلاقی‌ست و به حساب خدمت‌گر می‌ماند. مانند خدمت ادیسون به بشریت.

 

۳. ما با خدمت به نیازمند دچار نشاط و رضا می‌شویم، همین موجب می‌شود انسان هدف زندگی را با امید طی کند.

۴. در فرهنگ دینی همه‌ی ملل جهان نیز آموزه‌های فراوان خدمت به مردم وجود دارد.

 

۵. چه منفعتی بالاتر از این‌که انسان دستِ کسانی را بگیرد که در اثر بی‌عدالتی بازار و دولت بر حق ملت، و نیز غارت‌گری‌های جهان غرب، زمین‌گیر شده‌اند و شب و روزشان با سختی و تنگی می‌گذرد.

 

۶. ایرانی‌ها در طول تاریخ روح همکاری و مدد به مردمان مظلوم داشتند و فرهنگ شیعه نیز با الگوگیری از مولا امام علی (ع) نشان داد که عبادت خدا علاوه بر نماز و دعا و رابطه با خدا، با خدمت به مردم، به‌ویژه مردم نیازمند تکمیل و حقیقی می‌شود.

 

۷. قشر و ظاهر دین باید با مغز دین متحد شود، مغز دین می‌گوید خدمت و محبت به مردم، ذات دین است. اگر نماز می‌خوانیم یکی از آثار نماز باید انفاق به مردم باشد. در دین خدای مهربان، یاری‌کردن به هم اصل تعطیل‌ناپذیر است.

 

به‌گمانم به‌همین کوتاه پاسخ‌دادن، بسنده کنم، حوصله‌ی خواننده را سر نمی‌آورم. پایان.

 

تذکر: اعضا لطف کنید موضوع کربلای ۴ را تا همین‌جا خاتمه دهید. کمی هم به مقررات مدرسه پایبند بمانید. مهمترین پرسش سنجاق شد، بازهم دست به حاشیه می‌زنید. وقت اعضا را لطف کنید مخدوش نفرمایید.


ستون روزانه
خنادق و فنادق
به‌نام‌خدا. سلام. اساساً مبارزین جهان دوگونه‌ بوده‌اند: کسانی‌که در میدان‌، کارزار می‌کردند؛ و کسانی‌که در کناری، برگذار. اولی‌ها اهل خطر و جان‌فشانی‌ بوده‌اند، دومی‌ها اهل احتیاط، ترس و نظاره‌نشینی. اما وقت تقسیم ارث که فرا می‌رسید دومی‌ها ازهمه پیش‌تر و بیشتر بودند!


مثلاً به قول نویسنده‌ی کتاب "عوامل و علل جنگ"، به معارضین مبارز عراقی در طول حکومت صدام‌حسین، معارضین خنادق (=خندق‌ها) می‌گفتند و به معارضین مقیم اروپا و آمریکا، معارضین فنادق (=هُتل‌ها).
۱۱ دی ۱۳۹۷.
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)

 

سلام جناب حجت‌الاسلام غلامی
قسمت ۱۵ موسیقی را هم خواندم. تغنّی به قرآن که یعنی تلاوت با آوای خوش را با استناد مطرح کرده‌اید. دو مسأله اینحا مطرح می‌کنم:


۱. میزان و ملاک این آوای خوش چیست و چه کسی متعیِّن این امر است؟
۲. یکی از افراد درجه بالای نظام دلیل پخش نشدن ربّنای شجریان را به دلیل سبک آوا اعلام کرد و گفت قرآن را نباید این‌گونه خواند. با تشکر از بحث‌ تحقیق‌محور شما.

 

@
سلام جناب آقا جعفر
از توضیحات شما هم ممنونم و هم الان با این شرح مختصر، یادم آمده که همان ایام چی به من گفته بودی. درسته. از کارهای ماندگار محل است که هنوز تابلوهای خیابان‌ها و کوچه‌ها خصوصاً نام شهیدان بر چشمان همگان می‌درخشد. ذخیره‌ی اعمال حسنه‌‌. درود.

 

@
سلام آقا جابر ملایی
نمی‌دانستم این‌مقدار اهل مطالعه، فهم و قلم هستی. مدرسه‌ی فکرت موجب شد، این دائی تو هم کشف کند جابر از جوانان اهل فکر و درد و درک داراب‌کلاست. درود می‌فرستم. خیلی خوشحالم این‌گونه جوانان، از طریق مدرسه، افکاررسانی می‌کنند. بازم در بحث‌ها حاضر باش که خوب می‌اندیشی. ممنونم فراوان.

 

@
سلام جناب دکتر عارف‌زاده. "نهادینه‌کردن خدمت"، هم ترکیب‌واژه‌ای قشنگ و بامعناست و هم هدفی ارجمند. جالب بود
.
 

بلی جناب شیخ احمدی؛ به‌همین دلیل تضارُب که فرمودی، باید در مدرسه، علاوه بر افکارریزی توسط اعضا،  محبت، احترام و مدارا هم جاری باشد؛ که الحمدُلله هست.

 

@
سلام جناب عبدالله طالبی
پرسش خود را دقیق بنویس، برایم بفرس. من نتوانستم پرسش شما را خوب متوجه شوم. سؤال باید روشن و جامع باشد. تشکر.

 

@
سلام جناب فرشید رضایی
عالی بود. عالی بود. چون اتحاد و احترام به‌همه‌ی ایرانی‌ها را ترسیم کردی. این است روح فرهنگ ایرانی، ایمانی، اسلامی، انسانی.

روح همه‌ی شهیدان در متن شما و در متن ایران و جهان درود باد و راه و پیام‌شان مستدام.

 

@
سلام جناب‌ جوادی‌نسب
من به این بحث ورود نمی‌کنم. اما وقتی شما به این موضوع با گستره‌ی ایران، اِشراف و اطلاع آماری دقیق نداری، و خودت نیز با جمله‌ای التزامی، نظرت را مطرح کرده‌ای؛ چگونه می‌توانی ادعای خود را اثبات کنید؟ به‌نظرم اگر در قضیه‌ای علم نداریم، نباید جمله‌ایی اِخباری و با مایه‌ی التزامی بگوییم. من البته فقط یک روش علمی را بیان کردم نه محتوای نظرت را تحلیل.
من با این نظر شما توافق ندارم. البته آمار دقیق هم ندارم.

 

Ebrahim Tohid:
@
سلام جناب فرشید رضایی. عالی بود. عالی بود. چون اتحاد و احترام به‌همه‌ی ایرانی‌ها را ترسیم کردی. این است روح فرهنگ ایرانی، ایمانی، اسلامی، انسانی.

روح همه‌ی شهیدان در متن شما و در متن ایران و جهان درود باد و راه و پیام‌شان مستدام.

 

@
سلام جناب‌ جوادی‌نسب
من به این بحث ورود نمی‌کنم. اما وقتی شما به این موضوع با گستره‌ی ایران، اِشراف و اطلاع آماری دقیق نداری، و خودت نیز با جمله‌ای التزامی، نظرت را مطرح کرده‌ای؛ چگونه می‌توانی ادعای خود را اثبات کنید؟ به‌نظرم اگر در قضیه‌ای علم نداریم، نباید جمله‌ایی اِخباری و با مایه‌ی التزامی بگوییم. من البته فقط یک روش علمی را بیان کردم نه محتوای نظرت را تحلیل.

من با این نظر شما توافق ندارم. البته آمار دقیق هم ندارم.

 

دنباله‌ی جواب به جوادی:

جناب جوادی این جوابی که می‌دهم هم خطاب به جناب‌عالی‌ست و هم به جناب دکتر عارف‌زاده که از من سؤال به‌عمل آوردند:


۱. شما در آن متن خود از قیدِ آماری "کمتر" استفاده کرده‌اید. اشکال من فقط به همین قید "کمتر" بود. چرا؟ چون به لحاظ علمی در امور اجتماعی همین اثبات ادعای "کمتر " نیازمند دو تحقیق است:


یکی‌این‌که انسان خود دست به تحقیق شود و به این نتیجه برسد و آن را به عنوان یک "داده" در جامعه مطرح کند. دوم‌این‌که از یک تحقیق و منبع مورد وثوق نقل کند و با یقین در جامعه نشر دهد.


۲. من چون آمار دقیق ندارم، در همان آغاز متن خودم گفته‌ام به محتوای ادعای شما ورود نمی‌کنم. این چه فرقی می‌گذارد؟ این فرق:


شما به گمانه‌ی خود، اعتماد کرده‌ای و راحت و قاطع گفته‌ای "کمتر" بود. من اما به علت پایبندی‌ام به متدولوژی (=روش تحقیق) وارد اصل موضوع نشدم و فقط شیوه‌ی گزاره‌ی اِخباری شما را نقد کرده‌ام.


۳. نتیجه: در مسائل تحقیق نشده‌ی اجتماعی، علم روش تحقیق می‌گوید باید از عبارت "به‌نظر می‌رسد" و یا "چنین بر می‌آید" استفاده کرد، نه حکم قاطع و آماری داد. پوزش و احترام و از نظر من این بحث تمام.
 

 

@
سلام جناب حجت‌الاسلام شیخ جواد آفاقی
از حضور شایسته‌ و صبورانه‌ی شما در مباحث مدرسه‌ی فکرت بسیار ممنونم. پست‌های شما را همآره با نگاه اشتیاق و سوادآموزی‌ام می‌خوانم. ممنونم از همه‌ی روحانیان بزرگوار، اهل تحمّل و محبت‌ورزی در این محیط پُرتضارب و احترام‌آمیز.
خرسندم از این تعامل فکری تمامی اعضای گرامی که نمادی واقعی از گونه‌گونی افکار محل و سایر نقاط ایران است. برقرار باد محیط اندیشه‌ورزی، محبت‌آمیز و تحمل‌پذیر مدرسه.



ستون روزانه
چرا خدا فرمود: "اَعَدَّاللهُ"؟
به‌نام‌خدا. سلام. همه‌ی ماها به‌قول مشهور "بچه‌مسلمان‌ها" با قرآن مأنوسیم و دست‌کم روزانه چندآیه‌، قرائت و یا مطالعه می‌کنیم. امروز، واژگان آیه‌ی ۸۹ توبه، چشمانم را به‌خود کشاند و مجذوب ساخت.


به نظرم آیات را بهتر است از روی کتاب تفسیر تک‌جلدی "برگزیده المیزان" علامه طباطبایی بخوانیم تا در سایه‌سار خواندن، هم بدانیم، هم کمی تدبُّر کنیم و هم تفسیر آن را مرور نماییم. آن مرحوم، دلیل به‌کارگیری واژه‌ی بالا را به‌خوبی شرح کرد که من اشتیاق یافتم برداشتم را بنویسم و به اشتراک بگذارم. امید است نفعی رسانده باشم:


خدای متعال، بهشت، پاداش، خیرات و رستگاری را برای مؤمنان، اِعداد (=یعنی فراهم‌سازی) فرمود، نه وعده‌. وقتی خدا به جای لفظ وعده، واژه‌ی اِعداد به‌کار بُرد، دلیلش این است، چون شرط آن، ادامه‌ی عمل صالح، پایداری در رکاب پیامبر _صلّى ‌الله‌ علیه‌ و‌ آله و سلّم_  و مخالفت نکردن با آن حضرت است. بنابراین، لفظ وعده را به‌کار نبرد، زیرا وعده یعنی به‌طور حتم باید انجام دهد، حال‌آن‌که این امر مشروط است به مداومت در ایمان و عمل‌های نیک و صالح.
.

 

میزانِ افراد و خدمت

یک جوابِ یک‌جا

جنابان جلیل قربانی و صدرالدین آفاقی

سلام و احترام

۱. جناب قربانی کار کارمندان و حقوق‌بگیران را "خدمت" نمی‌داند. چون معتقد است آنان مابه‌اذاء حقوقی که دریافت می‌کنند، وظیفه‌گرایی می‌کنند.


نقد من بر این سخن:

تمام این سخن شما نادرست نیست، اما مخدوش است. زیرا از نظر من، دولت و شرکت‌ها و نهادها، حقوق واقعی کارکنان خود را نمی‌پردازند. مثلاً وقتی دولت به یک معلم ایران، که حقوق ماهانه‌اش ارزش ده‌میلیون تومان را دارد، یک‌میلیون و بیش و کم می‌دهد، آن معلم نه فقط دارد خدمت می‌کند بلکه ایثار و ازخودگذشتگی هم می‌کند.

 

آیا پاک‌بانان شهرداری (=رُفته‌گران محترم) با این حقوق بسیار نازل خود، آیا در اذاء دریافت حقوق واقعی‌شان! دارند وظیفه‌گرایی می‌کنند؟ اینان که بامدادان همه خوابند و با شریف‌ترین فضیلت ذاتی خود، پس‌مانده‌ها و زباله‌های جامعه را جمع‌آوری می‌کنند و سطح زندگی اجتماعی مردم را جاروب، آیا خدمت به خلق نمی‌کنند!؟ چون به قول شما حقوق دریافت می‌کنند؟! نه! جناب قربانی! کارکنان این کشور شامل تمامی مشاغل کارگری و کارمندی، مشغول خدمت به خلق‌اند و البته حقوق ناچیز هم می‌گیرند و حق‌شان این نیست که ماهانه ناچیزترین پول بی‌ارزش را می‌گیرند.


۲. جناب صدرالدین چندباری میزان حال فعلی افراد را در پست‌های خود به‌کار بردند.


نقد من بر این سخن، که البته خطابم کلی‌ و عام است و نه به جناب صدر:

از نظر من آقای صدرالدین، جمله‌ی امام خمینی را مطابق شأن نزولش تفسیر نمی‌کنند. امام، تز "میزان، حال فعلی اشخاص است" را در اصل، برای جذب افراد به انقلاب فرمودند، نه برای دفع و قلع‌وقمع افراد از انقلاب. نباید برای پیاده‌کردن افراد از قطار انقلاب، به جمله‌ی امام، استناد کرد که برعکس، ایشان برای سوارکردن بیشتر افراد در قطار انقلاب آن را به‌کار بردند. اصل سخن امام را در "عکس‌نوشته‌ی" زیر بارگذاری می‌کنم.

 

پس، میزان، حال فعلی اشخاص است، یعنی نگاه نکنیم در گذشته چندتا اشتباه داشته یا به طاغوت گرایش داشته، بلکه حال فعلی‌اش را بنگریم و جذبش کنیم نه دفع.

 

کسانی که این تز امام را برای رد صلاحیت فلّه‌ای افراد این مملکت به‌کار می‌گیرند، هم به امام خمینی جفا می‌کنند، هم فهم خود را محدود و مطلق، و هم شیوه‌ی سیاست‌ورزی خود را انحصارطلبانه می‌نمایانند.

 

اگر این تز امام برای حذف افراد به‌کار رود _که مدت‌هاست به‌کار می‌رود_ باید پرسید، پس حالِ فعلی همین اشخاص _که به عنوان میزان‌سنج! مردم را ردصلاحیت گسترده و از گردش قدرت و خدمت و حضور در صحنه، حذف و خانه‌نشین می‌کنند_ چگونه و توسط کی سنجش می‌شود؟ نکند این دسته آدم‌ها، همه‌حال، حال‌شان میزان است و ذرّه‌ای فراز و فرود ندارد! و همواره رو به تکامل و اوج‌اند! خدا بهتر می‌داند.

 

فرمان 8 ماده ای امام خمینی

میزان، حال فعلی اشخاص است

 

(منبع: پست: 7047)

 

@
سلام و سپاس. همه اینجا از هم می‌آموزیم. تو جناب جابر مانند فنّ و مهارتت در خیّاطی، خوب قلم می‌زنی و خوب می‌اندیشی.
مدرسه‌ی فکرت یک کشت‌زار بزرگ است، می‌بینم که همگان با قلم خود، در آن بذر اندیشه، محبت، انسانیت، معنویت می‌کارند. این عالی‌ست و خشنودی خدا و رستگاری همه‌ی ما.

 

@
برعکس جناب دکتر، ایشان _جناب شیخ‌محمد بابویه" اتفاقاً اینکال و اونکالی نیست! او بِن‌کال سیاست و جماعت را درمی‌آورد! کشکولی. راستی سلام به هر دو تا
.

 

سلام حمید. خودت حمید طعم تلخ این دفع را در قضیه دانشگاه چشیده‌ای. درد را کسی درک می‌کند که در اِدارک بماند نه در مَدرک. ممنونم از توان درّاکه‌ات.

 

@
سلام جناب جعفر
می‌دانم خودت خیلی بهتر از من بلدی و در تحلیل سیاسی و میدان مدیریت کم نمی‌آوری. بلی؛ حق مطلب همین است. اما برخی‌ از جاخوش‌کردگان قدرت، تمام همّ‌شان این بوده و هست که بگردند یک لکّه‌ای پیدا کنند و مخالف فکری خود را با این حربه از هستی ساقط کنند و اگر لکه هم ندیدند دست‌کم یک انگ و بُهتان بسازند و او را از دور خارج نمایند.

 

به نظر من این ظلم فاحش به امام است که تز "میزان حال فعلی اشخاص است" آن رهبر کبیر را (که به صاحبان قدرت نهیب زده بودند، مردم را بی‌جهت، با انگ‌ها حذف نکنید) وارونه کنند و مردم را با فیلترهای خطرناک انحصاری و سلیقه‌ای، از دایره‌ی وسیع انقلاب، بیرون بیندازند. انقلابی که حاصل‌جمعِ فریادِ تمام ملت بود.


سلام جناب جعفر
درس‌آموزی‌ها متقابل بود. از لطفی که داری، ممنونم.

 

@
سلام جناب عیسی آهنگر
محیط مدرسه‌ی فکرت همین است، که اعضا، فکر و علم نشاء کنند تا جوانه زند و اندیشه‌ها تنومند شوند. ممنونم. از شما هم مطالب قابل مطالعه درج می‌شود.

 

@
سلام جناب جوادی‌نسب
یکسان‌اندیشی عیب است، نه گونه‌گونی فهم و قرائت دینی، حتی اختلافات فقهی و فتوایی. برای مجتهدین شأن استناط قائل باشیم و آزادی نظر.

 

@
سلام جناب دکتر عارف‌زاده
از آن‌جایی که مانند من واژگان داراب‌کلایی را دوست و پاس می‌داری کشکولی و محلی جواب بدم _به قول علمای مدرسه_ مُکفی‌ست:

من نوجوانی آموختم: اونی‌که اُوه‌بِنی شُوونه رِه باید با شیرجِه‌زدن در جُول‌جا، گیر انداخت نه با سَنوسَنو!

 

@
سلام سید موسی حسینی
یک‌وقت یادم بنداز، یک خاطره‌ی ناب از مرحوم پدرت همسنگر نیکورفتارمان، که سال ۱۳۶۴ و ۱۳۶۵ در جبهه باهم بودیم، در مدرسه بنویسم.

@
سلام سیدعلی‌اصغر
از این‌که از هویت و توانایی مردم داراب‌کلا همواره دفاع کرده‌ و می‌کنی، تحسین برانگیز است. در واقع جمله‌ی مهم تحتانی شما، فوقانی‌ست.

 

@
این‌قدر هی فدا نشو! فدا نشو!
جان مگه مِفت است!

 

حالا با این تبصره (=روشنایی) که افزودی، می‌پذیرم. در نظراتی که می‌گذاری کامل بنویس تا مطلب منعقد شود.

کشکولی بگم: به قول داراب‌کلایی "چِلاس" نَووش در نوشتن!

 

@
تفسیر به رأی نکن! سید علی اصغر. تو را می‌شناسم که جان‌خواه‌ خودتی! پس واژه‌ی "فداتم" را حذف کن از ادبیاتت. چون یک تعارف صوری و فورمالیته بیش نیست. تِه مَگه قانع وُونی اِسا!

Ebrahim Tohid:
@
سلام سید. چشم. یک زمینه‌ی فکری هم الان در راستای پیشنهادت در امر شطرنج پست می‌کنم.

 

توضیح عکس بالا:

ایشان سارا خادم الشریعه، بانوی شطرنج ایران است. عنوان قهرمانی مجموع مسابقات سریع و برق آسای جهان را از آن خود کرد. ان‌شاءالله باز نیز در جهان بدرخشد و نام ایرانِ پرگُهر همچنان در همه‌ی زمینه‌ها در میان ملل جهان، درخشان بماند.

@
سلام جناب دکتر عارف‌زاده. حدس می‌زدم این واژه‌ی محلی پُرمایه و پُرزور برایت دلچسب بیفتد. آلبر کامو را هم خوب آمدی. به زبان محلی در جواب کامو می‌گم: خا.

@
سلام جناب جوادی‌نسب
ممنونم از مقررات‌پذیری‌ات. این‌گونه رفتار، کلاس درس است. بلی؛ باید عادت کنیم به رفتار‌پذیری مدنی و منظم.

@
سلام جناب حجةالاسلام داراب‌کلایی
عکس دل‌انگیز. سلام‌دهی‌تان تحسین‌برانگیز. و نیز اشتراک‌گذاری‌تان خاطره‌آمیز.

 

@
نکته‌ای سودبخش نوشتی قربانی. در زمان پیامبر (ص) چنان بود که اگر اَعرابی (=عشیره‌نشین صحرا) وارد می‌شد نمی‌شناخت پیامبر کدام‌یک از افراد حلقه‌ی گفت‌وشنوداند. هیج‌جای عمومی مال اختصاصی هیچ‌کس نیست. چه مسجد، چه تکیه و چه هرکجا. هر کس هر جا، جا بود باید بنشیند.
ممنونم از این آورده‌ات آقا.

 

@
سلام جناب جلیل قربانی
مهم نوشته‌ای. امام خمینی فقیه بزرگ دوران گذار است. حیف که عظمت این انسان تحول‌ساز معاصر را عده‌ای بآسانی مخدوش می‌کنند.
انتقاد به مکتب فکری امام از نظر من امری بدیهی‌ست، ولی ناسپاسی و دروغ‌بستن‌ها به آن رهبر کبیر، امری بشدت غیراخلاقی. درود بر تو با این احترام نهادن.

 

@
ممنونم. من این روش‌تان را می‌پسندم. بارها گفته‌ام هرکس هر نقطه‌ای از ایران زیباست، از همان‌جا عکسی در مدرسه بگذارد تا ایران‌بینی کنیم.

 

سلام هم‌کلاسی‌ها

چون برنامه‌ی میانبحث سنجاق است، دیشب به سید موسی حسینی قول داده‌بودم، از پدر مرحومش یک خاطره از جبهه بگویم. الان نوشتم و پست می‌کنم. فقط بگویم در حبهه همه نوع محبت و خنده و نشاط بود، نه فقط تیر و تیفنگ و گلوله و شربت شهادت!

 

خاطره‌‌ی جبهه

بهمن ۱۳۶۴ بود. با رفقا در گردان ادوات لشکر ۲۵ کربلا بودیم؛ در عملیات والفجر ۸. یک روز مرحوم سید ابراهیم حسینی (پدر سیدموسای این مدرسه) که راننده‌ی تویوتای گردان ما بود،  من، یوسف رزاقی، سیدعلی‌اصغر، مرحوم سیدابوالحسن شفیعی را سوار کرد بُرد به سمت خدمات لشکر. پیاده‌مون کرد و گفت اینجا ایستگاه صلواتی آرایشگاه رزمندگان است. ما که مانند توابین سریال مختار باید غسل شهادت می‌کردیم، به پیشنهاد سید ابراهیم راضی شدیم هر پنج‌تا کلّه‌مون را تیغ کنیم.

 

اول سیدابوالحسن تیغ کرد، بعد سیدعلی‌اصغر، بعد من، که تیغ کال شده‌بود چندجای کله‌ام خون‌خون‌دار شد. بعد یوسف که تیغ کرد، سید ابراهیم پا به فرار گذاشت و ما چهارتایی کلّه‌تاس پیاده برگشتیم مقرّ. توراه که می‌آمدیم سرتَپ یَتّا یقِّران. یوسف بیشتر می‌زد. و حتی پنجه‌ی دستش را وسط سر من و سید می‌گذاشت مانند پیچ، چخ‌چخ می‌داد.

رسیدیم سنگر، دیدیم سید ابراهیم از بس خنده و غش کرد، افتاد. او راحت ما را گول زد و خودش تن به تیغ نداد. ما چهارتا کله‌تاس در کل گردان دیدنی شده‌بودیم.


عکس کلّه‌تاس را هم دارم که چهارتایی رفته‌بودیم زیگورات چغازنبیل. با همین کله‌تاس، سیدعلی اصغر هر صبح کل گردان را آموزش صبحگاهی می‌داد و چهره‌اش در حین حرکات نرمشی فک و گردن، دیدنی و خندیدنی بود. شبیه سامورائی‌ها شده‌بودیم. مجبور شدیم کلاه نظامی با پول شخصی‌مان بخریم و از سرتَپ (=کشیده) این و اون در امان بمانیم. یوسف که سرتَپ می‌زد شوخی و جدّی را باهم جمع می‌کرد، چنان محکم شتَلخ می‌زد که گاه تا چنددقیقه سَرتُو سَرتُو می‌رفتیم.

 

سیدابراهیم شوخ‌طبع، خندان و بسیارباروحیه و باسخاوت بود. درست است که با طبع شوخ‌اش ما را گول زده‌بود و تاس‌کلّه‌مون ساخته بود، ولی هر جا می‌رفت، غذا و خوراکی و نوشیدنی‌ها گیر می‌آورد هرگز تنها و خلوت‌خور نبود، می‌آورد داخل سنگر باهم می‌خوردیم. اینا بودیم آن سال:

 

روانشاد یوسف رزاقی، مرحوم سید ابراهیم حسینی، مرحوم سید ابوالحسن شفیعی، مرحوم حاج مرتضی آهنگر، سیدعلی اصغر شفیعی، من، سید محمد اندیک مُرسمی، حسنعلی لاری، احمد بابویه، ابراهیم رمضانی (موسی یورمله) علی‌بابا حسنی (کبل‌ولی)، اکبر ابراهیمی، اسماعیل بابویه (محمدقلی)، و حسین جوادی‌نسب که هرچه اصرار کردیم به گردان ادوات بیاید، قبول نکرد و در گردان خط‌شکن رفت و شربت شهادت را نصفه‌کاله خورد و از دو چشم باسو، جانباز دفاع مقدس شد و اینک در مدرسه‌ی فکرت، ناظر است و نویسنده و رِند‌نویس و مُستشکل (= یعنی فرد اشکال‌گیرنده در درس حوزوی) و خواننده‌ی قاطع.

روح همه‌ی شهیدان و درگذشتگان غریق رحمت خداوند باد. خاطرات زیاد است. بگذرم و فقط بگویم اگر در جبهه، شادی و شوخی نبود، همه‌ی ما گَر می‌گرفتیم و گُر.

طبیعی، خودمونی، ساده و با صمیمت نوشتم. اگر وقت کسی را با این خاطره گرفته‌ام، عذر می‌خواهم.

 

@
پیشنهادتان جناب حجت‌الاسلام داراب‌کلایی، از نظر من مشکلی ندارد. من البته متن‌های خودم را در بایگانی شخصی‌ام نگه‌داری کرده و می‌کنم. سایر متن‌ها که متعلق به هم‌کلاسی‌ها تعلق به خودشان دارد و نظرشان چه باشد. امید است همه‌ی اعضا متن‌هایی در مدرسه بنویسند که هرگز علف‌ هرز نشود. معتقدم در زمین زرع‌خیز مدرسه‌ی فکرت، باید نهال فکر کاشته شود، تا درخت تنومند اندیشه گردد، و فرهنگ آینده.

 

این نیازمند صبوری، تفکر، رواداری، مطالعه و اندیشیدن پیش از پست‌گذاری‌هاست و همچنین پرهیز جدّی از پست‌گذاری پی‌در‌پی، خودداری از جواب‌های فوری‌، و امتناع از ریختن متن کپی در صحن مدرسه.
ممنونم.

Ebrahim Tohid:
@
سلام علی آقای غلامی
ممنونم موجبات نشاط شد خاطره. ای آقا مگر آنجا که تو هستی ما را راه می‌دن!

@
سلام جناب‌ حجةالاسلام غلامی
سرور شما و دعای‌تان به شعَف‌مان فزود. درود.

 

سید علی اصغر:
آنی رفتم در زمان عاشقی 
ابراهیم مدیر مدرسه اهل سازماندهی و نظم بود .
وجودش همواره در جبهه کیفب بود .
وقت را هدر نمی داد .
حتما بایستی در هرشرایطی کار جمعی می کردیم .
گرایش بیشترش نویسندگی و مباحث علمی و سیاسی بود .
شر و نشاط ایجاد می کرد .
به فرماندهان خط و خطوط می داد .
در مقابل زور گویی هم منطقی می ایستاد .
سنگر ما در هر کجا که استقرار می یافتیم بخاطر یوسف و ابراهیم منظم ترین سنگر جبهه بود .
یاد حرمت های عاشقانه بخیر و الهی دیگر مردم جهان و ایران رنگ و زنگ جنگ رو نبینند .

 

@
پاسخ من

سلام سید
باهم نشستیم، باهم بلند شدیم، باهم راه رفتیم، باهم ایستادیم، باهم قد کشیدم، باهم می‌مانیم.

یادم است از آن سوی فاو عراق، با شجاعت در برابر یک فرمانده‌ی بی‌توجه آن محور، با صحبت از روی بی‌سیم ایستادی و محور را با فریادت، برای رزمندگان امن کردی. بگذرم.

 

@
ایرانی‌ها می‌نویسند
لبنانی‌ها چاپ می‌کنند
مصری می‌خوانند
عراقی‌ها تماشا می‌کنند
سوری‌ها عمل می‌نمایند!

این را سال‌ها پیش در کتابی خواندم
امید است جای مصر و ایران را عوض ننوشته‌باشم.

این بوده که بارها می‌گفتم در مدرسه غُلغُل کنید نه کپی. بنویسید آن هم با جوشش فکر خود. وقتی متنی می‌خواهد چاپ شود، افسوس را کسی می‌خورد که یا خوب ننوشته‌است و یا از قلم خود ننگاشته‌است.

 

@
سلام جناب محمد عبدی
دلشادم، که دلشاد شدی. چون تو یوسف _قهرمان این داستان خاطره‌ام را_ دقیق می‌شناختی و با روحیاتش دقیق آشنا بودی، خنده‌ها‌یت ازدیاد یافت.

@
بسیار زیبا و دلآرام نگاشتی سیّد. لذت بردم از استدلال لیِّن (=مهربان). رحیم آفاقی هم، هم سیر آفاق دارد و هم سیر انفُس. درود بر هر دو.

@
جناب دکتر عارف‌زاده
بیفزایم من هم نیز:
آمریکا همواره از بحران‌های "چند متغیّره" هراس دارد. بگذرم.

 

@
راه که می‌دن سید، راهنما نمی‌دن! می‌ترسم گُم بشید! یا به بُن‌بست برسید!

 

@
دکتر! تو که می‌دانی من جایی که می‌رم اول راه خروجی‌اش را می‌پرسم نه راه ورودی را. مثل سینما!

Ebrahim Tohid:
باسلام و احترام

الان که وارد مدرسه‌ی فکرت شدم، دیدم برخی از هم‌کلاسی‌ها تا ‌۲بامداد اقدام به پست‌گذاری‌های فراوان کردند. گرچه طبق مقررات مدرسه، تمامی آن پست‌ها را حذف کردم، ولی نمی‌دانم چرا این‌گونه، مقررات مدرسه بآسانی نادیده گرفته می‌شود... .


بحث ۹۱ : این پرسش جناب عارف آهنگر است که برای بحث‌ونظر در پیشخوان مدرسه، سنجاق می‌شود:
" #مسؤلیت_اجتماعی
همه انسانها در هر شغل و جایگاهی، #مسؤلیت_اجتماعی دارند. آنگاه که به مسؤلیت اجتماعی مان آگاه می شویم، آغاز شکوفایی ما و تکه ای از جهان است. و از نظر من این معنای همان مفهوم کهنه ی بشری ست: #عشق. یعنی به چیزی غیر از خودت نیز بیاندیش؛ انسان، درخت، حیوان، خاک، آب و...
شما چه فکر می کنید؟"

پاسخم به بحث ۹۱

به‌نام‌خدا. سلام. سپاس از جناب عارف آهنگر که چنین پرسش بحث‌انگیزی را به صحن مدرسه‌ی فکرت آورده‌اند. من این‌گونه می‌اندیشم:

 

۱. این پرسش به نظر من زمینه‌ی فلسفی دارد و آن این است که حیات، مَلحوف (=پیچانده) از خدا، خود و دیگران است؛ اگر غیر از این باشد، انسان هم از آسمان می‌بُرّد؛ یعنی از خدا، و هم از زمین و زمینیان می‌افتد؛ یعنی دیگران: آدم، حیوان، آب، جنگل، شهر و خاک.

 

۲. من در بند اول روشن ساختم که انسان به لحاظ نیازمندی و ایمان، به خدا گرَوِش و ستایش و پرستش دارد و از نظر نیازرسانی به زمینیان عشق و گردش. این یعنی انسان با پرستش و عشق زندگی دارد. پرستش باری‌تعالی و عشق جُنبدگان.

 

۳. با این دو پیش‌زمینه‌ی فکری‌ام، باور دارم که عشق به دیگری یعنی نهایت برداشتِ زندگی. پیامبر (ص) برای دیگران آن‌قدر غصّه می‌خورد که خدا چندجا به آن مظهر رحمت و شفقّت به خلق، دلداری داد که این‌قدر خودت را برای دیگران به زحمت نینداز. از آن‌جا که پیامبر ختمی مرتبت (ص) و امامان (ع) _که راهبَران مردم به رستگاری‌اند_ همگی پرستنده‌ی خدا و پذیرنده‌ی دیگران بودند، ما هم باید سیره‌ی آنان را پیاده کنیم تا کمال زندگی‌مان بیشتر و بیشتر شود.

 

۴. من پرسش و در واقع بیانیه‌ی پرسشی و تبیینی جناب عارف را می‌پذیرم و با او در این زمینه به عشق و نگاه به دیگران و احساس مسئولیت به وُسع وجودی‌ هر فرد در برابر آب، آینه، چوب، سنگ، راه، راهنما، خواهر، مادر، پدر، دوست، همراه، رفیق، همدل و همه‌ی جُنبدگان باور دارم. اما در دنیای پر رمز و راز و پیچیده‌ی کنونی چنین عشق و حسی را در حال نابودی و انحراف می‌دانم، یا دست‌کم، کم‌اثر و کم‌جان.

 

اگر فرصتی دست داد، شاید برای بحث ۹۱، پاسخ دیگری نیز پیوست کنم.

 

 

Ebrahim Tohid:
@
سلام سید. سپاس از این روحیه‌ی پذیرندگی‌تان. شما هم مرا با آن دل مهربانت ببخش از اِعمال جدّی مقررات جاری مدرسه، حتی بر مشاور ارشد گرامی‌ام.

همکلاسی‌ها، فقط به بحث سنجاق‌شده‌ی پرسش خوب جناب عارف، تمرکز و تفکر کرده و پاسخ‌های خواندنی و ماندنی بنویسند. سپاس.

 

@
سلام جناب ‌حجةالاسلام احمدی
از چنین پست‌های آموزنده و روح‌دمنده‌ی قرآنی، خیلی خوشم می‌آید. تشکر دارم از آن وجود بسیار محترم و دانشمند.

Ebrahim Tohid:
@
سلام جناب دکتر عارف‌زاده
در بیان شما در به‌کارگیری واژه‌ی "اسطوره" برای کوروش، خطا صورت گرفته. چون کوروش یک شخص حقیقی در تاریخ ایران ماست، نه یک شخصیت افسانه‌ایی. بنابراین اطلاق اسطوره برای اشخاص حقیقی، در بیان و گزاره درست نمی‌باشد. زیرا لفظ اسطوره برای قهرمانان افسانه‌ و تخیّل‌ها کاربرد دارد. البته به محتوای پیام شما ورود نمی‌کنم.

با پوزش.

Ebrahim Tohid:
@
سلام آقا مرتضی شهابی
از این که مباحث مدرسه را خوب مطالعه می‌کنی ممنونم.

@
سلام جناب سید علی اصغر
چون خود جناب‌عالی رویکردی فلسفی و مشیء عرفانی به قضیه‌ی حیات داری، به‌یقین پاسخ شما هم به بحث ۹۱ خواندنی‌تر خواهد بود.

@
به پیوست سپاس از تتبُّع شما، من بر همان نظر قبلی‌ام باقی‌ام. کوروش یک شخص حقیقی و واقعی‌ست، بنابراین اطلاق اسطوره بر نام‌های غیراساطیری، نادرست است. کوروش کبیر یک حقیقت است، نه افسانه.

مثلاً دکتر علی شریعتی کتابی دارد با عنوان "علی؛ حقیقتی بر گونه‌ی اساطیر" یعنی امام علی (ع) خود یک حقیقت تامّ است بر پیشانی تمام اساطیر و اسطوره‌ها و افسانه‌ها. منظور شریعتی این است اگر دیگران قهرمانان خود را از لای افسانه‌ها جست‌وجو می‌کنند، شیعه، علی‌ی واقعی دارد که حقیقت بزرگ هستی‌ست.

من جناب عارف‌زاده همچنان معتقدم کوروش هم، واقعیت و حقیقت بخشی از تاریخ ماست، نه چهره‌ی اسطوره و افسانه و خیال و ترسیم و تصوّر.

Ebrahim Tohid:
به زبان دیگر بیفزایم:
اسطوره‌ها موجودات ذهنی‌اند، اما حقیقت‌ها موجودات عینی. اسطوره‌ها ساخته‌ی ذهن بشر است برای داشتن قهرمان. در شاهنامه‌ی فردوسی، او اسطوره‌ها را به‌خوبی به‌صورت ذهنی پدید آورد، تا حرف اساسی خود را از زبان، کردار و گفتار آن‌ها بزند.

 

Ebrahim Tohid:
@
با احترام به جناب دکتر عارف‌زاده

گزاره‌ی شما: " کوروش اسطوره واقعی است."
گزاره‌ی من: کوروش کبیر، حقیقتی واقعی‌ست.

پس؛ بگذاریم شما بر گزاره‌ی خود بمانی، من هم بر گزاره‌ی خود. تا به زبان‌کشکولی: دیدارمان نشود قَبسِنی‌بِن! و جُول‌غورزم و اُووه‌تَه‌ زدن!
بگذرم...
فرمودی: تمام
می‌‌گویم: اِتمامِ تمام. والسّلام.

 

Ebrahim Tohid:
@
سلام جناب حمید عباسیان
از توجه‌ات ممنونم. ارزش مدرسه همین است که میان اعضا بحث‌های مهم شکل بگیرد و در اثر آن ذهن‌ها فعال شود و مسائل وَرز بخورد. درود.

 

@
افزون بر افزوده‌ی شما، بیفزایم مرحوم علامه یکی از مهمترین ویژگی‌هایش این بوده، در مسائل عقلی و تاریخی هرگز نه اهل تخیّلات بودند و نه طرفدار روایت‌های سُست. علامه، به گفته‌ی درست شما، در نقل هم نهایت تحقیق و استنادات را رعایت می‌کردند. روح آن عالم کم‌نظیر جهان فلسفه، حکمت، تفسیر و عرفان جاودان باد.

Ebrahim Tohid:
@
سلام جناب دکتر عارف‌زاده
نکته‌ات منطقی‌ست. و نیز من سخن خوب شما را تکمیل‌تر کنم که راه ردّ سخنان‌شان هم، باید باز باشد.

یک توضیخ عمومی:

چون سخنان علمی آن سخنانی‌ست که به گفته‌ی کارل ریموند پوپر، ابطال‌پذیر هم باشند.

مثلاً اگر من بنویسم:
توسعه، روندی ست خیلی خوشگل و لذت‌بخش. چنین جمله‌ای اصلا علمی نیست، زیرا خوشگل و لذت‌بخش واژگان احساس و ادیبانه‌اند نه علم. و چنین عبارتی، راه ابطال‌پذیری را بر روی خود می‌بندد.

ولی اگر بنویسم:

توسعه، امری‌ست درون‌زا، این گزاره علمی‌ست. چون دیگران ممکن است سخن را ابطال کند و بگویند نه برون‌زا هم هست.

پس؛

هرچه گزاره‌های متن‌های ما علمی‌تر باشد، ابطال‌پذیری (=راه نقد و بررسی و ردّ) آن هم منطقی‌تر است.

پوزش از افزوده‌ی درازم.

@
سلام سیدعلی اصغر
ایحاد "شهر بزرگ عاشقی" در گلوگاه "تن و روح" برترین آورده‌ات در این آورد‌گاه اندیشه‌ی مدرسه‌ی فکرت بود. سهم مغز را داده‌ای، ارزش نوشتن فکرمندانه‌ات را پاسبانی کرده‌ای. لذت داشت خواندن فرازهای متن بحت ۹۱ تو.

@
می‌پذیرم حسین. اما به‌جای کهن هم بگذارد: دیرین، بِه است. نیست؟

@
سلام جناب جوادی‌نسب
نکته‌ساران بود رندِ ۲۶ تو. من با کسب اجازه یک نکته از "هزار و یک نکته‌"ی حکیم حسن حسن‌زاده آملی که سال‌ها پیش در ذهن دارم بگویم:
ایشان گفت: خدایا اگر دوباره حساب کنی، سهم من اضافه می‌آید.
یعنی منظورش این است حسرت داشته‌های دنیوی هیچ جُنبده‌ای را نداشتن و قناعت و به تعبیر من خودبسندگی ورزیدن.

@
سلام آقا سید موسی
از این که ستون ثابت خود را روزانه، بروز می‌کنی ازت ممنونم. من هم بیفزایم که در آخرت و قیامت هم هر کس به صورت فرد، فرد در پیشگاه عدل و حق محشور و ظاهر می‌شود.
استناد من آیه‌ی ۹۵ سوره‌ی مبارکه‌ی مریم است:

وَکُلُّهُمْ آتِیهِ یَوْمَ الْقِیَامَةِ فَرْدًا

"و روز قیامت همه آنان تنها به پیشگاه او می آیند."

باتشکر

@
فَربِه شدن چه آسان!
لاغرکردن! چه مشکل!
کشکولی بود ولی
سلام هم بکنم قربانی

 


پاسخ موسوی:
بحث ۹۱
با سلام
خداوند جهان را خلق کرد و جایگاه ویژه ای در خلقت داده ودر برنامه خدا این بود که با عشق به او و توجه به  به یکدیگر و موجودات دیگه زندگی کنیم.


چرخه ی حیات پیوند تولد و رشد است.
همان گونه چرخه ی مرگ جدایی سکون و تباهی است.
حیات را که تنها با نیروهای سازنده ی عشق و انگیزش در مظاهر زنده مانند لبخند یک کودک  و پرواز یک پرنده و باز شدن یک غنچه تجربه کرد.


نشانه های شخصیت مرده پرست را می توان با اعمالی چون افکندن نهالی  سر سبز و خشکاندن پرنده ای و بستن راه بر جویبار کوچک وبه خشم آمدن از زمزمه مرغی آواز خوان دید.


کم نیستن نوجوانان که به جای جست وخیز کردن در طبیعت آدم های رایانه ای می شوند.


کم نیستن جوانان که به جای آشتی با لاله های وحشی و کوه و جنگل در دالان های دنیای مجازی شبکه ها می گردند خیره شدن به صفحه ی مانیتور را به نگرش سنجاقک زیبا و گوش سپردن به ترنم جویبار ترجیح می دهند.


کودکان ما یا زندانی آپارتمان هستند ویا وقت خود را در کلاسهای مختلف می گذرانند و تماس آنها با دیگر کودکان در حد یک رقیب و همکلاسی است .چنین موجودی که کودک خود را رقیب خود می داند در آینده نه می تواند به همنوعان خود رابطه همواری داشته باشد نه عشق و علاقه به طبیعت داشته باشد تا از آن محافظت کند.


بیاییم با آماده کردن بستر برای فرزندانمان یعنی عشق به همنوع و طبیعت را با بازی خود انگیخته  و بازی های کودکانه در محیط های طبیعی ایجاد کنیم ودر سنین بالاترتا با آگاهی و آموزش متعهد و مسولیت پذیر  شوند.
 

سلام بر شما

مرحوم عبدالحسین زرین‌کوب در سالیان گذشته، کتابی نوشت با عنوان "پلّه‌پلّه تا ملاقات خدا". حالا من وقتی متن شما را دیدم یاد آن نوشتار خوب آن مرحوم افتادم که سهم بزرگی در تبویب تاریخ و عرفان ایران دارند.

شما با برگرفتن واژگان ادبی و نگاه معرفتی به زیبایی‌های هستی و نیز تجربیاتت در مقام آموزندگی به شاگردان آموزشگاه‌تان، مسأله را به‌درستی کاوش کردید و آسیب‌شناسانه نکاتی قابل تأمل افزودی. در واقع پلّه‌پلّه ذهن‌ها را رساندی به نقطه‌ای که نردبان می‌خواهد و دیدبان و ایمان و اتقان.

تشکر می‌کنم از شما فامیل فرهیخته‌ی بادین و ایمان‌مان.

@
سلام جناب شیخ‌محمد بابویه
تخم نارنج مثال اندیشناکی بود. آری؛ اگر خوب بنگریم، حتی یک تخم نارنج هم یک نماد کامل عشق و پرستش است. به قول مرحوم بازرگان، انسان "ذرّه‌ی بی‌انتها" است.
ممنونم در بحث‌ها با پختگی مشارکت داری و پخته‌نگاری نیز می‌نمایی. درود داری خیلی.

@
من موندم که آخر تو مُدرنی یا کهن!
کشکولی گفتم من.

@
بسیارعالی. می‌پسندم.
از نطر من این بحث میانِ من و تو، تمام.

Ebrahim Tohid:
@
سلام جناب جلیل قربانی
که گفتی از گیجی نشستی و حالت خوب شد:
حال برپا و بدون غوغا:

اندیشناک و فکرمند

لغت‌نامه دهخدا

اندیشناک . [ اَ ] (ص مرکب ) اندیشه ناک . متفکر. (یادداشت مؤلف ).فکرمند. فکرناک . (آنندراج ). || هراسان . ترسان . (یادداشت مؤلف ). بیمناک . ترسناک : ز هندو نباشید اندیشناک هزبر دمان را ز روبه چه باک .(گرشاسب نامه ص 81).باکالیجار از این معنی نیک اندی..."

از مرحوم علی‌اکبر دهخدا در لغت‌شناسی و لغت‌دانی چه کسی بزرگتر؟

هجو و طنز خوبه! نه در وقت بی‌وقتی!

 

@
شما جناب قربانی! چرا از دو پست جداگانه‌ی من یکی خطاب به سیدعلی‌اصغر و دیگری خطاب به شیخ‌محمد بابویه، خَلط تفسیر کرده‌ای جناب قربانی؟!

اندیشناک، در مثال تخم نارنج است، که باید هم اندیشناک گفت چون حیرت دارد.

فکرمندانه را در پست خطاب به سیدعلی‌اصغر بود که چون عنوان زیبایی در ایجاد عبارت ترکیب شهر عاشقی وضع کرده بود.

هم اندیشناک و هم فکرمند هر دو در دهخدا تأیید شده‌است.

لطف کن جای واژگان بحث‌ها را در جای همان‌بحث‌ها در نظر دار. تشکر.

Ebrahim Tohid:
@
سلام سه‌باره‌ام به جناب جلیل قربانی
شخص جناب‌عالی که نزدم فردی دانشمند و محترم؛ اما مرحوم علی‌اکبر دهخدا لغت‌شناس کم‌نظیر ایران‌زمین، پیشم منبع و مأخذ من.

از نظر من این مباحثه‌ی کوتاه و زیبا بین من و شما، تمام.

@
سلام جناب عبدالرحیم آفاقی
از نظر امنیت، آن هم اگر امنیت در ساعت و مکانی در نقطه‌ی "غربال" قرار گیرد، هیچ‌کس در بازرسی‌ها و حراستِ حفاظتی استثناء نیست. این یک اصل است.

البته شأن بلند استاد محمدرضا شفیعی کدکنی چنان بالا بود که مردم، به‌صورت خودجوش به این قضیه واکنش عاطفی نشان دادند که جای تحسین دارد. خدا را شکر نادرست بود.

@
از برجستگی‌های زبان فارسی یکی این است، دنیایی از ترکیب‌بند و اَدات را برای آفریدن واژگان به روی فارسی‌زبان‌ها گشوده‌ دارد. بگذرم.

@
هرچی که درجا باشد، فرار نیست، دَور است. یعنی گردیدن. چون فرار نیازمند مَفرّ (=راه فرار) است.

 

Ebrahim Tohid:
@
سلام جناب عارف آهنگر

به برداشت‌های شما بر گزاره‌های آن پاسخم به بحث ۹۱، این نکات را به‌ترتیبی که ارزیابی و بررسی کرده‌ای، می‌افزایم:

۱. بلی؛ درست دریافت و برداشت کرده‌ای. تصدیق می‌دارم.

 

۲. هم بلی و هم خیر. بلی، چون پرستش را درست فهم کرده‌ای، که پرستش علاوه بر ایمان و اطاعت، ناشی از عشق به هستی‌بخش هم هست. خیر، چون در پرستش، وحدت است. اما در عشق، کثرت. یعنی پرستیدن فقط برای خداست. اما عشق برای هم خدا و هم بسیاری از چیزها. پس؛ عشق و پرستش دو پدیدار و دو اقدام است. هرچند پرستش ریشه‌ در عشق و اطاعت باهم دارد و شرک و شریک در آن راه ندارد.

 

۳. خیلی پسندیده تفسیر کرده‌ای. عمیق، عاشقانه و شیدانه. آری آقای عارف! از امام حسین (ع) شناخت روشنی ترسیم کرده‌ای. آن امام، تا آخرین دَم‌دمان، از سرِ رحمت و دلسوزی، کوشیدند لشکریان روبرو را از اشتباه و ننگ بزرگ آغاز جنگ با عترت آل محمد (ص) نجات دهند، اما آن آوای حسینی (=مدارا و مروّت) در گوش آنان، شنیدار نبود! و آن فرش _که پیشتر خودت در متنی بسیارزیبا و رسا درباره‌ی روزعاشورا ترسیم کرده‌‌ و در مدرسه‌ی‌فکرت گذاشته‌بودی_ رنگ خون به خود گرفت و پیام‌دار ندای محمد (ص)، عدالت، اخلاق و مقاومت شد که تو خود بهتر از من، از آن زمان، زمینه و زمین (=یعنی عاشورا) تحلیل داری و پیام و بیان.

۴. با شما در بیان آخرتان که دردمندانه انقراض فرزانگی را فریاد برآوردی، هم‌آوا هستم.

درپایان ممنونم از نگرش دقیق شما بر متن پاسخم.

 

@
اساساً جناب دکتر عارف‌زاده! قانع کردن حسین آقا جوادی‌نسب، خود پیمان نانوشته‌ای‌ست میان مربع: من، شما، سیدعلی‌اصغر و خود حسین!

نیمه‌کشکولی، نیمه‌بارانی بود پاسخم.

 

سید علی اصغر:
حذفش کردم . این اجازه را به تو می دهم که چنانچه تشخیص دادی جملاتم را تغییر دهی و یا حذف کنی و ...انجام به.

 

بحث ۹۲ : این پرسش آقای حسین شیخ‌زاده است که برای بحث‌ونظر در پیشخوان مدرسه، سنجاق می‌شود:

"چه ارتباطی بین اسم افراد و خوبی و بدی افراد داره آیا نقشی داره یا نه"

 

@
سلام سید
دست‌کم نشان از دو درک شماست این برداشت: یکی عشق‌ تو مقتدا و رهبرمان امام حسین (ع) و دومی فهم خوب‌تان از فراورده‌های هستی، از برگ و خزه‌ی درخت تا کشفیات نوین علمی.
ممنونم.


ستون روزانه
مرز عقل
به‌نام‌خدا. سلام. در جهان اندیشه مطرح است که هر اهل ذوقی یک بار هم شده باید دیدگاه انتقادی ایمانوئل کانت را بخواند و بفهمد. خواستم در این پست، گفته‌باشم که این دیدگاه کانت این بود که به خود و بشریت نشان دهد مرز ناکارآمدی عقل کجاست؟ یعنی این فلیسوف اخلاق‌گرا، در پی این بود که بداند و بیاموزاند که عقل تا کجا کار می‌کند.
۱۶ دی ۱۳۹۷
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)


ستون روزانه
فقه و اخلاق
به‌نام‌خدا. سلام. در صفحه‌ی ۳۹ کتاب "دین در ترازوی اخلاق" اثر دکتر ابوالقاسم فنایی خوانده‌بودم که برداشتم را می‌نویسم:
فلسفه‌ی اخلاق در دوران جدید، همان جایگاه و نقش فقه در تمدن اسلامی را دارد. در واقع فلسفه‌ی اخلاق، فقهِ جهانِ مدرن است و فیلسوفانِ اخلاق، فقیهان جهانِ مدرن.
۱۷ دی ۱۳۹۷
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)

تحلیل سیاسی
بر این نظرم گفت‌‌وگوی استراتژیک (=راهبُردی) اخیر ایران با طالبان افغانستان، یک ضرورت تأخیری چندین‌ساله‌ بود که به‌هرحال انجام گرفت. پیش‌دستی ایران در این راهبرد، یک نقب دور نگر، علیه‌ی صف‌بندی خطرناک در شرق ایران بود.
به این نوع تعامل در سیاست می‌گویند اتخاذ رئالیسم (=واقع‌گرایی)، که به دیده‌ی مورگنتا، خوش‌بینانه‌ترین مشیء در کسب، نگه‌داری و ازدیاد منافع ملی‌ست.
ایران با حرکت شطرنجی، خبرهای بغرنج منطقه‌ایِ درحالِ وقوع شرقِ خود را، با پردازش درست اطلاعاتی، از تهدید به سوی فرصت هدایت کرد.
عقل در سیاست یعنی کسب منافع ملی و تأمین امنیت پایدار با برگرفتن بهترین شیوه‌ی ارتباط با کم‌ترین خسارات. ایران، راه درست اما پرسنگلاخی را جست‌و‌جو کرد که باید بسیار زودتر از این می‌کرد. چون در سیاست، دیرکردن معنی ندارد، از نظر من، خیز ایران به این جرگه‌ی چندوجهی که توافقات امنیتی و کاربردی در‌ بر دارد، خیزی بلند، به‌جا و در راستا بود.
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)

 

 

@
سلام جناب عیسی آهنگر
ممنونم که تحلیل را خواندی و نیز محتوای آن را خوانده‌ای. بلی؛ بیفزایم سود در سیاست، همان تشخیص منافع ملی‌ست. زیان در سیاست، همان یکدندگی و دورزدن عقل جمعی.

 

Ebrahim Tohid:
@
سلام جناب جوادی‌نسب
بلی؛ فرصت‌سوزی زیادی رخ داد. گاه مقصّر تام، جریان الیت قدرت بود، گاه حلقه‌ی بسته درون ساختار نیمه‌کهنه و نیمه رانتی وزارت‌خانه‌ی مربوط. همین‌جا بگویم که حتی دکتر محمدجواد ظریف هم که کمی سیاست تمرین کرده، در امر منطقه و قرارداد‌ها و گفت‌گوهای بین‌المللی، یکدندگی و الیت‌بازی در آورد. که بنا به مصلحت به آن ورود نمی‌کنم.

البته حسین، سه‌تذکرت منفعت دارد، ولی واژگان "ای‌کاش‌"ها را خودت در ستون رند فرموده بودید نگیم.  ممنونم از افزوده‌ات.

 


بحث ۹۳ : این پرسش جناب صدرالدین آفاقی‌ست که برای بحث‌ونظر در پیشخوان مدرسه، سنجاق می‌شود:
"فرهنگ عذرخواهی در زندگی روزمره ی شما چه جایگاهی دارد؟ آیا به چنین امری اعتقاد دارید و آنرا مفید میدانید؟ در صورتی که به اشتباه خود  در تعاملات فردی و اجتماعی پی ببرید حاضر به عذرخواهی هستید؟"

 


پاسخم به بحث ۹۳

سلام. با سپاس از جناب صدرالدین آفاقی که این پرسش مناسب را، به صحن مدرسه آورد. جوابم این است:

۱. عذرخواهی اقدامی اخلاقی، انسانی و ناشی از عظمت روحانی بشری‌ست. من حتی توبه (=بازگشت به سوی خدا) را نیز عذرخواهی تعبیر می‌کنم.

۲. عذرخواهی را در روابط اجتماعی، محیط خانواده، میان ملل و نیز در تار و پود سیاست یک فرهنگ دینی و برآمده از راه طی شده‌ی انبیای الهی می‌دانم.

 

۳. گسترش فرهنگ والای عذرخواهی در سیاست و خصوصاً در انقلاب اسلامی را لازم می‌دانم.

 

۴. رهبری در سال‌ها پیش در بجنورد از پشت تریبون از مردم بابت سیاست نادرست کنترل موالید عذرخواهی کردند. این نوع عذرخواهی‌ها باید تبدیل به رویه شود و تعمیم پذیرد.

شاید ادامه دهم... .

 

تذکر: همکلاسی‌ها، به بحث ۹۳ تمرکز کنیم. البته میانبحث‌ها همیشه، در مدرسه‌ی فکرت جاری و ساری‌ بوده و هست. اما حقّ تقدُّم، با بحثِ سنجاق‌شده است. من، به پرسش جناب صدرالدین تا جایی‌که جاداشت، پاسخ داده‌ام، هم‌مدرسه‌ای‌ها هم، این پرسش خوب ایشان را به یک بحث پُرمنفعت و اندیشه‌پردازانه تبدیل کنند.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۱۰/۰۱
دامنه |

مدرسه فکرت

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی