قلم قم دامنه دوّم

جان، جهان، ایران، انسان، ادیان، قرآن، عرفان، ایمان

قلم قم دامنه دوّم

جان، جهان، ایران، انسان، ادیان، قرآن، عرفان، ایمان

قلم قم دامنه دوّم

دامنه دوم دارابکلا ابراهیم طالبی دارابی
Qalame Qom Damaneye Dovvom

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

مدرسۀ فکرت 19

پنجشنبه, ۱ آذر ۱۳۹۷، ۱۱:۱۱ ب.ظ

نوشته های دامنه

قسمت 19

مجموعه پیام هایم در مدرسۀ فکرت

 

یک جواب یک‌جا به چندتا

به داداش حمید عباسیان: حموم‌پیش را نام نبردی.

به شیخ‌محمد بابویه: عجب روش انسان‌دوستانه برگزیدید و آن دو قُروه‌ای را خردمندانه جذب کرده‌اید.

به جناب جوادی‌نسب: ۱. فقط برای انتقال یک شیوه‌ی مناسب مجبور شدم دورریز نکردن نان حتی حدّ حبّه‌ی قند را مطرح کنم. ۲. نه؛ اتفاقاً قُُوت غالبِ من، نان است.

به جناب عیسی آهنگر: ۱. کیفت نان قم، از نظر من پسندیده‌ است. چون نون اصلی قم، سنگک است. گرچه شما خواستی قم را شیار کنی و ورز بدی! ۲. پس رانت را در گزینش کمی تا قسمتی ابرناکی، چشیده‌ای!؟

به سید علی اصغر: خوب است که تحت زعامت فخیمه‌ی حاجیه کبلایه معصومه هستی. و الّا حبّه که خوبه، حدّ مَجمِه، نون هدر می‌دادی! بس است؟ یا بیشتر بتراشم؟

 به جناب جلیل قربانی: برو بالای نردبان، فراتر از انکیزیسیون.

به محمد عبدی: گُزینش پس نبود، گَزینش بود!

به دکتر عارف‌زاده: گزینش را با نکته، پاسخ‌ گفتی. من هم یک نکته می‌نویسم: نیاز نظام وقتی در جنگ‌ودفاع، شامل محاسبه به روی استعداد نیروی انسانی همه‌ی شهروندان می‌شود، پس عدل حکم می‌کند تا در اداره‌ی کشور هم باید در حد بالایی تِلورانس داشته‌باشد اما نظارت و حراست در برابر فساد را تشدید کند.


در مجموع به رسم اخلاق و مقررات؛
از جنابان به ترتیب زمان پاسخ‌دهی: صدرالدین آفاقی، جلیل قربانی، دکتر عارف‌زاده، عیسی آهنگر، محمد عبدی، شیخ محمد بابویه، که به بحث ۸۱ پاسخ دادند، به عنوان پرسشگر آن بحث، ممنونم.

بحث ۸۳ : این پرسش آقای عبدی است که برای بحث‌و‌نظر در پیشخوان مدرسه سنجاق می‌شود.

«با دیدن و یا شنیدن خبر یا حادثه ای از تعجب شاخ درآوردید اگر قابل بیان است خاطراتی را در گروه به اشتراک بگذارید تا آموزنده باشد»

 

پاسخم به بحث ۸۳

جناب مهندس محمد عبدی سلام. بلی؛ من چندین مورد سراغ دارم، که از باخبرشدن آن قضیه _به قول مشهور_ از تعجب "شاخ‌ درآوردم".

۱. تابستان سال ۱۳۶۷ در جبهه‌ی مریوان و در عملیات چریکی انجیران بودیم. از طریق رادیو صدای آمریکا _که همیشه توسط یک همکار و همسنگر قائم‌شهری‌ام، به‌گوش بود_ شنیدم که امام خمینی قطعنامه‌‌ی ۵۹۸ را پذیرفتند. از این خبر شوکه شدیم و سازمان رزم‌مان در آن عملیات تا حدّی به‌هم ریخت. حال و احساس و تشویش آن روز سرنوشت، اینک برایم قابل نوشتن نیست.

 

۲. همین سال پیش وقتی شنیدم آقایان آیت الله جنتی و آیت‌الله محمد یزدی گفتند یک زرتشتی نمی‌تواند شورای شهر یزد شود، از اعجاب داشتم به قول شما "شاخ" در می‌آوردم.

 

۳. دوره‌ی‌ای که چالوس بودم، از‌این‌که می‌دیدم یک نفر یک نیمه‌ی صورتش را تیغ می‌زند و نیمه‌ی دیگرش را ریش بلند می‌گذارد، از تعجب دو تا شاخ در آورده‌بودم.

 

۴. تهران بودم، میان جمعی، ساعت دو بعد از ظهر که هنوز کسی رسماً خبردار نشد، خبر رسید شورای نگهبان آقای هاشمی رفسنجانی را رد صلاحیت کرد. که فوری به سیدعلی اصغر خبر دادم که او بیش از من تعجب کرد.

 

۵. در جمع دوستانم در قم بودیم، مخزن کتابخانه مشغول فیش‌برداری بودم، سیدعلی اصغر به من زنگ زد و گفت سعید حجاریان ترور شد. شاخ که خوبه، مُخ من سوت کشید.

این پاسخ را ممکن است ادامه دهم.

 

Ebrahim Tohid:
پاسخم به بحث ۸۳

قسمت دوم

جناب مهندس محمد عبدی پرسشگر بحث ۸۳ سلام. من چند جای دیگر هم از تعجب به قول مشهور "شاخ در آوردم" که برمی‌شمارم:

 

۶. ازاین‌که دوره‌ی جدید مجمع‌تشخیص مصلحت (سال ۱۳۹۶)، انتصاب رئیس و اعضا قریب ۷ماه توسط رهبری مسکوت ماند و وقتی هم منصوبان را اعلان کردند از نصب محمود احمدی‌نژاد به عنوان عضو حقیقی مصلحت نظام، بسیار شاخ در آورده‌بودم!

 

۷. فروردین سال ۱۳۶۸ از عزل شبانه‌ی مرحوم آیت‌الله‌العظمی منتظری توسط امام خمینی رهبر کبیر انقلاب اسلامی شاخ در آورده‌بودم. زیرا؛ معتقد بودم که اگر هم آقای منتظری مستحق عزل و برکنارشدن است، این حق‌ذاتی مجلس خبرگان است که او را از قدرت پس بزند، چون آن مجلس ایشان را به قائم‌مقام‌رهبری انتخاب کرده‌بود. و مجلس خبرگان در برابر اقدام امام، سکوت‌محض کرده‌بود و از حق قانونی خود و منتخب خود هرگز دفاعی نکرده‌بود. بنابراین اگر فقط یک‌بار هم شده‌بود، مجلس خبرگان رهبری که ناظر کار رهبر است، به امام‌خمینی تذکر قانون اساسی می‌داد، روند مملکت دموکراتیک‌تر می‌شد و مردم بر جاری‌بودن و جدّی‌بودنِ نظارت، اطمینان بیشتری می‌کردند.

 

۸. از سادگی پیشنهاد آقایان حجت‌الاسلام سیدعلی‌اکبر محتشمی و تأیید آن توسط مرحوم آیت‌الله مشکینی در نمازجمعه‌ی‌قم نیز، شاخ در آورده‌بودم که هردو گفته‌بودند باید در کنار صدام‌حسین قرار بگیریم که کویت را یک‌شبه تصرف کرده‌بود و به قول آنان "خالدبن‌‌ولیدزمان" شده بود و بوش‌پدر، به جنگ با او برخاسته بود. درآن‌زمان، تدبیر و تیزبینی رهبری آیت‌الله خامنه‌ای را خیلی پسندیده‌ بودم که نگذاشتند ایران وارد معرکه و بازی باخت خطرناک شود.

 

۹. از چرخش یکباره‌ی آیت الله احمد آذری‌قمی که در روزنامه‌ی رسالت و مجلس شورا، صدها متن و نطق در اثبات ولایت مطلقه فقیه صورت داده‌بود و سپس باآن‌همه ادعا و تاختن به جناح چپ که ولایت‌پذیر نیستید، در برابر رهبری ایستاد، شاخ در آورده بودم.

 

۱۰. از این‌که مرداد سال ۱۳۶۷ اولین فرزندم (عارف) متولد شده‌بود ولی من در جبهه‌ی جنگ بودم و آماده‌باش ۱۰۰% بود و حق مرخصی‌گرفتن نداشتم، و هرگز روزهای نخستین و شیرینِ به‌دنیاآمدنِ فرزندم را ندیدم، شاخ در آورده بودم. بگذرم.

شاید این بحث "شاخ درآوردن‌ها" را بازهم ادامه دهم... ۲۹ آذر ۱۳۹۷.

 

سلام جناب جوادی‌نسب
این‌که تعجب نکردی، جای حرف نیست. اما تحلیل شما نادرست است. همان‌طوری‌که جناب‌عالی علوم سیاسی خوانده‌ای، به‌یقین می‌دانی تحلیل جایی کاربرد دارد که که اطلاعات نداشته باشی و از طریق شمّ تحلیلی، موضوع را دقیق بشکافی و یا احتمالات را ارائه کنی.

 

اما در قضیه‌ی کاندیداتوری مرحوم رفسنجانی، اطلاعات این است که ایشان حتی تلاش کرد در آخرین ساعات ثبت‌نام با رهبری دیدار و تلفنی صحبت کند که هیچ‌کدام رخ نداد... و هاشمی سوار بنز سرمه‌ای‌اش شد و رفت و ثبت‌نام کرد و رد شد... بگذرم.


سلام بر شما
دو تشکر دارم از شما:
۱. در مدرسه‌ی فکرت ستون ثابت برای خود برگزیدی با عنوان "آنچه من می‌خوانم". و این نوید می‌دهد از این پس روزانه با نوشته‌های‌تان بیشتر آشنا می‌شویم.


۲. در این ستون نکته‌ای مفید نوشته‌ای. خودکارآمدی و احساس نیرومندی. حقیقتاً اثرگذار است چنین تلقی‌یی نسبت به خویشتنِ خویش داشتن.

 

مدیر مدرسه از شما بابت ایجاد ستون ثابت، ممنون است. ستون شما را ثبت کرده‌‌است.

سخنی درباره‌ی جعفر آهنگر

عبارتی داریم رسا که اگر از مخلوق تشکر نکنی، گویی از خالق متعال شکرگزاری نکرده‌ای. چون بحث ۸۲ مربوط به داراب‌کلا هم می‌شد، شایسته دانستم از شایستگی‌های جناب جعفر _دهیار اسبق و رفیق باسابقه‌ی من_ چندکلمه‌ای گفته‌ باشم:

 

۱. دلسوزانه‌ترین زمان زندگی‌اش را در دوره‌ی دهیاری دارابکلا به میان مردم آورد و از خدمت به آنان شب‌وروز نمی‌شناخت.

 

۲. درحالی‌که روستا با چندین پدیده‌ی پیچیده‌ روبرو بود، جعفر با تمام توان و تفکر مردم‌دوستی و تقویت خدمات نظام اسلامی، وارد عرصه‌ی اجرایی شد و تمام‌وقت، خود را وقف ملت کرده‌بود.

 

۳. بیلان کار او کاملاً هم عیان است و هم ثبت. در زمانی که کسی جرأت نداشت، یک آجر از دیوار کسی بکند، او با مدیرت مشورتی و اراده‌ی راسخ، وارد فاز عقب‌نشینی‌های خانه‌ها و دیوارها شد و مسیر پُرسنگلاخی و پُرمخالف را با تدبیر و جدّیت و صمیمیت پیش برد.

 

۴. وقتی دهیار شد که به عنوان شورا از مردم رأی داشت. و وقتی هم شورای بعدی حاضر نشد دهیاری‌اش را استمرار ببخشد، به رأی دموکراسی شورا تمکین کرد و بی‌هیچ تنشی به کار و زحمت‌کشی و رزق حلال خود بازگشت. و اقدام بزرگی در چاپ کتاب خود کرد "داراب‌کلا در گذر زمان"، که بسیاری از کتاب‌خانه‌های شخصی افراد، به وجود کتاب ایشان مزیّن گشت.

من از این طریق به این رفیق صبور و متدیّن خداقوت می‌گویم و یادش را همیشه پویا نگه می‌دارم. هر کجایی می‌دانم با خدایی.
برادرت: ابراهیم

 

ستون شبانه
ستون شبانه
امروز (۲۸ آذر ۱۳۹۷) در روزنامه‌خوانی روزانه‌ام خوانده‌ام که نمایش کمدی "یابو و چغندر" در دانشگاه آزاد اسلامی قوچان لغو شد. گویا به‌علت حضور بازیگران زن و مرد در این تئاتر.  (کد خبر: ۶۴۵۳۲۴)

نکته‌ی مدیر:
کشکولی بگم نافع‌تره. باید اسمشو می‌گذاشتند یابو و سُس!  یا یابو و سیس‌تَلی! و یا یابو و سواری! تا تئاترشان به سن (=صحنه) می‌رفت
.

 

سلام جناب جوادی‌نسب
من کمترینِ این مدرسه‌ام. پیش دانایانِ این مدرسه، درس می‌آموزم. از شما ممنونم حسین.

 

@
سلام حسن آقا لوکس کابین. جالب بود این تصویر تقریباً قدیمی. تشکر. بارهم اگه از این‌گونه عکس‌ها، داری گاه‌گاه بذار.

 

@
سلام جناب شیخ‌عسکر
یقین بدان، صداقتی که در دفاع از یک مرجع‌تقلید شجاع و وارسته از خود نشان دادی، آن‌هم در آن محیط، پاداش اُخروی داری. این دأب هر طلبه‌ای باید باشد که حق را هر کجا اقتضاء داشت، بیان بدارد. درود.

 

@
سلام جناب مسعود داراب
مسئولیت حقوقی چنین پست‌هایی بر عهده‌ی خود عضو است.

 

@
سلام جناب عبدالرحیم آفاقی
جالب بود ریختن نون‌خشک در تالاب انزلی. مهربانی به آب‌زی.

راستی از جناب جلیل قربانی هم تشکر ویژه کنم با آن انجمن "قو". چه طرح و آرم قشنگی هم به‌ثبت رساندند. ان‌شاءالله توفیق یک دیدار با حامیان قو، بزودی دستم دهاد.

 

@
سلام جناب حجة‌الاسلام احمدی
پیوست‌فرهنگی را خیلی خوشم آمد. این دیدگاه شما و ابداع این اصطلاح در حوزه‌ی زباله، برای من جالب آمد. درود به نوشته‌های متین و آموزنده‌ی‌تان.

 

آقا سید محمد وکیل سلام
تو اگه تعجب‌هایت را بشماری، گویا از هزارهزار (الفیه) هم می‌گذره و قابل احصاء هم نمی‌شه! کمی تا قسمتی کشکولی! بود.

@
سلام جناب دکتر عارف‌زاده
شما و جناب جوادی‌نسب یک فرهنگستان لغت ثانی تأسیس کنید! من هم می‌آم برای حاشیه‌نویسی و تذهیب!

 

چون آقای دکتر عارف‌زاده باخبرید که جناب جوادی‌نسب چندوقت‌پیش، واژه‌ی "دِه‌وند" را بر وزن "شهروند" وضع کرد. حالا بگویم که:
۱. شهروند را دکتر داریوش آشوری وضع کرد.
۲. دِه‌وند را جناب جوادی.
۳. من هم اینک "جهان‌وند" را وضع می‌کنم و هدیه. تمام.

 

 

عکاس: دامنه. قم. خیابان صدوقی، غرفه‌ی ۰۴۱ بازیافت.

قسمت دوم بحث ۸۲

جناب عارف آهنگر سلام. عکسی امروز (۲۸ آذر ۱۳۹۷) انداخته‌ام از یکی از غرفه‌های بازیافت قم. با چند توضیح بر روی عکس بالا (قم. خیابان صدوقی، غرفه‌ی ۰۴۱ بازیافت.) پاسخم را به پرسش شما، تکمیل می‌کنم:

۱. روزهای یک‌شنبه و سه‌شنبه ماشین حمل زباله‌های بازیافت به کوچه‌ها و در خانه‌ها می‌آیند با صدای آژیر خاص. هر خانه‌ای اگر زباله‌های بازیافتی جمع‌ کرده‌باشد، به مأمور بازیافت تحویل می‌دهد و چندبرگه جواز قرعه‌کشی می‌گیرد.

 

۲. ما هرچند مدت برگه‌ها را ده‌تا‌ده‌تا منگه می‌کنیم، به این غرفه‌های داخل شهر می‌دهیم.  کارت کُددار می‌گیریم و کد را به سامانه‌ی بازیافت پیامک می‌کنیم. هر ماه به تعدادی به قید قرعه، سکّه و جوایز دیگر می‌دهند.

۳. اگر کسی زباله‌ی خشک به‌طور مستقیم به غرفه داد، هم در فهرست قرعه‌کشی جوایز جای داده‌می‌شود و هم گل آپارتمانی و هدیه‌های دیگر تحویل می‌گیرد. در واقع این‌گونه با این جمله‌ام ترسیم است:

زباله‌ی بازیافتی بده، گُل و جایزه ببر خونه.

با تشکر از طرح پرسش خوب، مفید، همگانی و فرهنگ‌پرور جناب‌عالی.

پایان

 

@
جناب قربانی!
سال ۱۳۷۱ در دانشگاه تهران استادی داشتیم به نام دکتر افتخاری، روش تحقیق (=متدولوژی) را پیش این استاد گذراندم. جناب جوادی‌نسب احتمالا می‌شناسد.

 

ایشان معتقد بود جهان از دهکده‌ هم کوچکتر شد. یعنی شده: نمایشگاه. منظورش این بود با عصر انفجار اطلاعات، مرزهای جهان فروریخت.
اما من "جهان‌وَند" که می‌گویم، فلسفه دارم. یعنی انسان جهان‌وند در مرزهای جغرافیای‌اش قرار دارد، ولی همه‌ی انسان‌های کُره‌ی خاکی را یک "اندامواره" می‌بیند. دیگر نژادپرست نیست. اعراب را مسخره نمی‌کند. سیاه را توهین نمی‌کند. همه را بنی‌آدم می‌بیند. البته شما خود از معاریف هستید و توضیح‌واضحات نکنم. درود.

 

سلام جناب حجت‌الاسلام شیخ جواد آفاقی
از مشارکت عالمانه‌ی جناب‌عالی در بحث‌های مدرسه‌ی فکرت ممنونم. بلی؛ ولایتِ رهبر در نظام امت و امامت، محصور و مقیّد نیست. زیرا اقتدار رهبری در اسلام، برای پاسبانی از حقوق‌ملت در برابر دست‌درازی‌های عناصر قدرت در حکومت است نه خدای‌ناکرده هواهای نفسانیت.

امام علی‌ (ع) نیز استانداران و حاکم‌مان محلی منصوب خود را به دلیل اشرافی‌گری و ثروت‌اندوزی و... ، با عدل و رویه‌ی مردم‌دوستی، عزل می‌نمودند.

 

اما نکته‌ی من اینجاست، که عزل مرحوم منتظری در راستای فساد نبود، چون منتظری روحیه‌ی انتقادی داشت و بر اساس تکلیف فردی، مرجع‌بودن و قائم‌مقام‌رهبری بودن حرف‌های خود را رُک به امام خمینی می‌زدند، عزل شدند. حال آن‌که خود امام گفته‌بودند بعد از ختم جنگ همه به قانون بازگردیم. بگذرم. اجازه بفرمایید جناب آفاقی عزیز من همان شاخم را درآورده‌ بدارم. درود.

 

@
بلی؛ درست می‌فرمایید. من هم تصدیق می‌دارم اما در جاهایی از سیاست داخلی نقدها و گلایه‌هایی دارم که بارها در وبلاگم دامنه، مطرح کرده‌ام.

نکته اما این است ما در عصر غیرمعصوم (ع) قرار داریم، نباید به رهبری به دیده‌ی یک معصوم! بنگریم. این بزرگ‌ترین ضربه به رهبری‌ست. خود رهبری فرمودند؛ نه‌یک‌بار، که چندبار، به رهبری می‌شود انتقاد کرد.

 

من به انتقاد و نقد بر رهبری البته با رعایت نزاکت گفتار و پرهیز از هرگونه گزافه، دروغ‌پراکنی، کینه‌ورزی و نشر اهانت‌ها، در بستر جامعه و مجامع علمی و سیاسی اعتقاد دارم. حتی دیدگاه‌ها و دوره‌ی رهبری امام خمینی رهبر کبیر انقلاب اسلامی هم باید در سمینارهای تخصصی و توسط شهروندان آگاه مورد بررسی و نقادی قرار گیرد.

 

من شخصاً معتقدم امام خمینی، کار بسیاری از انبیای خدا را یک‌جا به منصه‌ی ظهور رساندند، اما این دلیلی نمی‌شود مکتب فکری آن امام، مورد نقّادی قرار نگیرد. و می‌دانم شما جناب‌ آقای شیخ آفاقی عزیز هم از روحانیان آگاه، از آزاداندیشان خردمند و بااخلاق هستید درود.

 

اطلاعیه‌ی مدرسه‌ی فکرت:

به لطف خدا تا لحظات دیگر، روحانی دیگر از روحانیون بزرگوار دارابکلا را، به مدرسه‌ی فکرت دعوت خواهم کرد.

@
جناب حجت‌الاسلام شیخ علی‌اکبر دارابکلایی
سلامٌ‌علیکم
از حضور صمیمانه و گرم شما در مدرسه‌ی فکرت بسیار ممنونم. ستون ثابت زیبایی برای خود انتخاب کرده‌اید، "ستون مشق". از این پس، نوشته‌های خواندنی جناب‌عالی در این ستون، برای ما ارزش خواندن و یادگرفتن خواهد داشت. قلم و قدم آن بزرگوار را به این مدرسه، ارج می‌نهم. درود آقا.

 

بحث ۸۴ : دکتر حسین بشیریه در کتاب «عقل در سیاست» معتقد است "مدارا به معنای دقیق کلمه، وقتی محقق می‌شود که طرفین قائل به نادرستی اعتقادات یکدیگر باشند." این موضوع سیاسی و عقیدتی برای بحث‌و‌نظر در پیشخوان مدرسه سنجاق می‌شود.

 

سلام جناب سیدعلی‌اصغر

من از پاسخ تحقیق‌شده‌ی شما به بحث ۸۴ سود جستم. با تشکر و نیز کسب اجازه، بگذارید ضمن توجه دادن به مبانی فکری شما در این باب، دیدگاه خودم را بیان کنم:

 

در سیاست، مدارا یا تساهل به‌ معنی پذیرفتن بازی قدرت مخالفین است. این‌که در میدان قدرت سازگاری پیشه شود و سازواره‌ی مدرن رقابت، میان همه‌ی صورت‌بندی‌های اجتماعی جریان داشته‌باشد. اگر مثلاً دو رفیق و دو همفکر _با بیش از چندسال پیشینه‌ی دوستی و هم‌پیالگی_ همدیگر را تحمل می‌کنند، نوعی هنر مهرورزی‌ست و به‌قول سعدی مروّت؛ ولی اگر بتوانند مخالف فکری و سیاسی خود را تحمل نمایند و بر او در امور جامعه و اندیشه، آسان‌ بگیرند، آن نامش مدارا است.

 

بنابراین، دکتر بشیریه مدارا را رفتاری فراتر از تحمل میان هم‌مسلک‌‌ها می‌داند؛ یعنی نوعی رواداری میان انسان‌هایی با عقاید و باورهای نایکسان و حتی متعارض و متضاد. زیرا از نظر او با تضاد (=دیالکتیک) است، که جامعه صورت‌بندی فکری و هویت سیاسی پیدا می‌کند.

 

@
سلام جناب شیخ جوادآقا آفاقی
از متن‌های متینی بود که نوشته‌اید. هم استدلال آن عقل‌پسند و هم تمثیل آن خردمندانه بود. هرچند گاهی در عمل، پاره‌ای رفتارها نیازمند ترمیم و بازسازی و استکمال است. چون، ولی‌فقیه نیز در مسیر تکامل قرار دارد نه این‌که انسان‌کامل باشد. تشکر.

 

@
جناب حجة‌الاسلام شیخ محمدجواد غلامی
با سلام و احترام
از شما هم ممنونم که در بحث ۸۴ شرکت کرده‌ای. اما بعد باید در مخالفت با بخشی از استدلال شما گفتاری بنویسم. امید است مباحثه‌ای دوستانه تلقی شود نه خدای ناکرده جدال:

 

در فتح مکه، بحث مدارا موضوعیت ندارد؛ اصل رفتار پیامبر رحمت و شفقت (ص) در آن یوم‌المَرحمة، فقط پرهیزدادنِ همگان به انتقام و کشتار بود و تعمیم رأفت و بخشش همگانی. و دیگر بحث شرک و "وثنویت" (=بُت‌پرستی) و جدال مشرکان هم در میان نبود. حتی خانه‌ی ابوسفیان هم امن اعلام شده‌بود.

 

از نظر من، بشیریه می‌خواهد بگوید مدارا در سیاست زمانی درست است که تمام عقاید که در نفی همدیگر اندیشه‌پردازی و سیاست‌ورزی می‌کنند، همدیگر را تحمل کنند نه هنگامی که مؤیّد هم‌اند.

 

برای تقریب ذهنی مثال می‌زنم: این که مثلاً حکومت حوزه‌ی علمیه‌ی قم را تحمل کند اسمش مدارا نیست. اگر حوزه‌ی قم روزی معارض و منتقد حاکم و حکومت شد، و حاکم و حکومت توانست با آن حوزه، آسان‌گیری کند، آن نامش مداراست.

.

ستون شبانه
دو مسأله را می‌نویسم:
۱. فَمَنِ اضْطُرَّ فِی مَخْمَصَةٍ غَیْرَ مُتَجَانِفٍ لِإِثْمٍ فَإِنَّ اللَّهَ غَفُورٌ رَحِیمٌ.
یعنی: و هرکس در مَخمصه‏‌اى ناچار شود و مایل به گناه نباشد [و از آنچه نهى شده بخورد] بداند که خداوند آمرزگار مهربان است‏.(مائده. ۳. ترجمه‌ی بهاءالدین خرّمشاهی)
۲.. ازاین‌که می‌بینم بخشی از جناح چپ در خطر گریز از مذهب قرار می‌گیرد و جناح راست در معرض گروگان‌گیری مذهب، متعجّب‌شده و به قول معروف شاخ در می‌آورم.

 

پاسخ دوم به جناب شیخ غلامی

جناب شیخ غلامی از حُسن‌نظرتان به این مباحثه ممنونم. نکات مهم و قابل اعتنایی را مطرح ساخته‌ای. من سه‌نکته در برابر سه‌نکته‌‌ی شما می‌نویسم:

۱. بلی؛ درست می‌فرمایی. من هم همین باور را داشته و دارم. زیرا مدارای سیاسی یک امر دوجانبه و چندجانبه است. پیامبر اسلام (ص) بنا را بر مدارای فراگیر گذاشته‌بودند و تا جایی که دشمنان مثلت ایشان (=مشرکان، منافقان و یهودیان) دست به دسیسه‌چینی و شمشیر و خدعه نمی‌بردند، در سراسر محیط مدینه و حومه با همه مدارا می‌کردند. زمانی مکلّف به جهاد دفاعی می‌شدند، که آن مثلت شوم، دست‌برد می‌زد به حریم حکومت و خون مؤمنان.

 

۲. نه مؤیّد هم نبودند، به همین دلیل دار و دسته‌ی ابوسفیان برای حفظ سامان برده‌داری و تجارت‌پیشگی، بت‌پرستی را به‌صورت سمبولیک، ابزار قدرت خود می‌کردند و با نبی رحمت (ص) مدارا نمی‌کردند.

 

۳. من در پاسخ قبلی به جناب‌عالی و سیدعلی‌اصغر، روشن ساختم که مدارا زمانی مداراست که دو نیروی مخالف همدیگر را تحمل کنند. اگر مجاهدین خلق قیام مسلحانه نمی‌کرد و با حکومت مدارا می‌کرد، حکومت هم با او مدارا می‌کرد. نمی‌شود علیه‌ی قدرت حاکم، دست به اسلحه برد، ولی از حکومت توقع مدارا داشت.

 

مثال حوزه‌ی قم را بازهم یادآوری می‌کنم میان حوزه و حکومت مدارا برقرار نیست، بلکه نوعی همبستگی ذاتی منعقد است. رابطه‌ی میان دولت عراق با حوزه‌ی نجف و و رابطه‌ی مرجعیت آقای سیستانی با تمامی جریان‌های سیاسی یک مدارای تمام‌عیار سیاسی‌ست.

 

اما رابطه‌ی میان رهبری با بخش وسیعی از جناح چپ پس از بحران ۸۸ رابطه‌ی مدارا نیست. چون دو سوی این قضیه همدیگر را برنمی‌تابند. لذا به‌جای مدارا، تنش حکمفرماست. فقط مدارا، مداوای این تعارض است.

 

امید است به لحاظ علم سیاست و جامعه‌شناسی سیاسی، توانسته باشم، موضوع مدارا را روشن کرده‌باشم. با تشکر وافر از آموزه‌های شما.

 

سلام جناب حجت‌الاسلام علی‌اکبر دارابکلایی

خرسندم از ستون ثابت شما با عنوان "مشق". نکات اخلاقی و عبادی همیشه موجب می‌شود پرده‌های غفلت کنار رود و آدمی به شست‌وشوی روح خود هم نظر بیفکند. ممنونم جناب.

همچنان با قلم شیوای خود مدرسه‌ی فکرت را به مباحث اخلاق و عبادی، مزیّن فرمایید، که جناب‌عالی در این موضوع، سال‌هاست تحقیق کرده‌اید و قلم‌ها زده‌اید.

 

Ebrahim Tohid:
@
سلام جناب سیدعلی‌اصغر
این شَمّ شماست که گرمابخش بحث است. وقتی دریافت‌ها، عالی باشه، تئوری‌پردازی هم رغبت می‌شود. درود.

@
همین مثال شما، نشان نامدارایی با یک فقیه‌منتقد بود. جناب‌عالی واقف‌اید، بخشی از حوزه منتقد است، ولی حکومت بر آنان آسان نمی‌گیرد. حتی رد صلاحیت سیدحسن خمینی در خبرگان علامت این عدم‌تساهل است. اما حوزه‌ی قم به معنای رسمی آن، هم‌بسته است با قدرت و ولی‌فقیه.

@
سلام جناب جلیل قربانی
بحث را نردبانی و فرمول‌وار پیش بردی. لذت آفریدی. ممنونم. من همیشه از بحث‌های جدّی‌ات درس و نکته می‌آموزم. ولی نمی‌توانم بر جمله‌ی آخرتان حرفی نگویم و می‌دانم می‌گذاری به حساب مباحثه:

بلی؛ یک روی سکه همین است که شما به درایت نوشتی، توسعه‌یافتگی مانع وقوع جنگ‌باورهاست. اما روی دیگر آن چیست؟

این است که همین توسعه‌یافتگان زرّادخانه‌های فوق‌مدرن بسازند و به سایر ملل افزارآلات جنگی بفروشند و خون بی‌گناهان بریزند. اسرائیل غاصب نیز توسعه‌یافته‌ است ولی شش میلیون فلسطینی را از سرزمین بیرون ریخت تا مثلا دولت نژادی یهودی تأسیس کند. پس، کشورهای توسعه‌یافته نیز محتاج ابوالحسن خرقانی‌اند و نیازمند شدید به مدارا.

در پایان اگر نگویم بحث شما را پسندیدم، جوابم ناقص می‌ماند. ممنون. عالی.

@
سلام جناب صدرالدین آفاقی
واکنش انسان‌ها به رویدادها می‌تواند به تعداد خود انسان‌ها متفاوت باشد. امری که برای شما کاملاً طُمأنینه‌بخش بود، برای من به همان‌میزان، تعجّب‌برانگیز بود. پس من و شما کاری کاملاً انتخابی و ارادی انجام دادیم. تشکر از توجه‌ی‌تان به بحث.

 

@
سلام جناب صدرالدین آفاقی
من بر همان نظر خودم باقی‌ام. از نظر شما از چه زمانی مرحوم منتظری به قول جناب‌عالی و پاره‌ای از افراد جناح‌ها "ساده‌لوح" شد؟ آیا آن زمان که از سوی امام خمینی "فقیه‌عالیقدر" ملقب شد، ایشان این‌گونه که می‌گویی نبود؟
راستی فرد ساده‌لوح مگر می‌تواند آنقدر شجاعت داشته باشد که حتی بارها نزد امام خمینی برود به ایشان ایراد و اشکال وارد کند؟
پس، قضیه این نیست که می‌فرمایی. بگذرم.

 

سلام جناب شیخ‌مالک
۱. تشکر دارم از شما در ارائه‌ی پاسخ به بحث ۸۴. مفهوم مدارا را از نظر کاربرد اخلاقی و انسانی خوب شرح دادی.

 

۲. بلی؛ تساهل و تسامح به معنی دست‌شستن از عقاید نیست، بلکه رواداری نسبت به حضور فکری کسانی‌ست که با ما هم‌باور نیستند. شما آثاری که برای مدارا برشمردی، به‌خوبی در مدارای سیاسی هم کارائی دارد.

 

جناب غلامی سلام

جناب‌عالی از اینجا‌به‌بعد، وارد احساسات و ابراز تعلّقات خودت شدی؛ که امری ناروا نیست، ولی مخلّ بحث است. بنابراین، وقتی چنین شد، من بحثم را در این باب با شما جناب شیخ‌غلامی، به اتمام می‌رسانم. تمام. سپاس فراوان.

 

این متن  زیر عین متن شما پیش از متن اخیر است که بحث را وارد این فاز کرده‌اید که البته ایرادی ندارد:

شیخ محمد جواد غلامی:
"اگر حرف جناب عالی( بین حوزه و حکومت همبستگی ذاتی وجود دارد) را بپذیریم
چگونه جریان برخورد حکومت با آقای منتظری را توجیه  می کنید؟"

پس جناب‌عالی موضوغ بحث‌ ۸۴ را به این قضیه نیز تعمیم داده‌اید.

و این که می‌فرمایی  نظام با منتظری با وفق و مدارا برخورد کرد را اگر لازم می‌بینی جواب رد شما را بنویسم؟

 

@
جناب صدرالدین
این که کار شما را بدتر می‌کند. چون ساده‌لوح‌سیاسی هم بگویی، نسبت بسیار ناروایی‌ست. این نسبت را زمانی روزنامه‌ی جمهوری‌اسلامی مسیح مهاجری باب کرده‌بود و بعدها خوراک، کیهان‌نویسان شد.

 

به‌هرحال، شما ممکن است فردی را این‌گونه خطاب کنی، اما من چنین تصوری به ایشان نداشته و ندارم. آزادی نگرش، زیبایی‌اش در همین تعدد نگاه‌هاست.

 

@
استطراد می‌کنی جناب غلامی. بپذیر که شما بحث را وارد این مثال عینی کرده‌ای. این‌که شما فرمودی من وارد کردم، نادرست است.

 

Ebrahim Tohid:
@
جناب صدرالدین
بر شما روشن سازم، من در بحث تقلید شرعی مقلد امام خمینی بودم. اما بدان در بحث‌های غیرفروع، من خودم را مقلد کسی نمی‌دانم. نیز حرف غیرمعصومین (ع) را وحی مُنزل نمی‌پندارم.

 

در قضیه‌ی مرحوم منتظری، من حق را به مرحوم منتظری داده‌ و می‌دهم و خواهم داد. حرف الانم نیست. همان زمان تفکرم این بود.


برای تفکر شما هم آزادی قائلم و هرگز تقبیح‌ات نمی‌کنم.  یکسان‌اندیشی، مال دنیای انسان‌ها نیست. همین تفاوت نگرش‌ها حُسن است و مورد قبول دین و عقل. درود.

 

سلام و سپاس جناب جعفر

بلی؛ ما همین آموزه‌ی آزادگی و آزادی و اختیار انتخاب را از خود امام خمینی یاد گرفته‌ایم که به پشتوانه‌ی ملت، سلطنت را واژگون و جمهوریت اسلامیت را با همه‌پرسی از مردم برقرار ساختند.

در جمهوریت، ملت حق انتخاب دارد و می‌تواند در جاهایی با نظرات ولی‌فقیه موافق نباشد و حتی ولی‌فقیه و حاکم را نصیحت کند.

ممنونم از حُسن‌نظرتان.

@
سلام جناب محمدحسین
از تشکری که داشته‌ای، ادب بر من حکم می‌کند از شما سپاس به‌عمل آورم.

 

ستون روزانه

مدت‌مدیدی‌ست که ذهن من درگیر، و مشغول تحقیق‌ شده‌است که دو خطر در کمین دو جناح راست و چپ است: بخشی از جناح چپ در خطر "گریز از مذهب" قرار گرفته‌است و کثیری از جناح راست در راه"گروگان‌گیری مذهب" طی‌طریق می‌کنند.

اما حبّذا (=خوشا) بر مذهب.


سلام جناب عارف آهنگر
پست دوقسمتی جناب‌عالی را دیشب خوانده‌بودم، اما زمان تعطیلی مدرسه فرا رسیده بود و پاسخ به امروز موکول شد.
همین یک جمله‌ی شما خود یک کتاب است: "۷۰۰ سال زمان برای ۱ سانتی‌متر خاک."
جناب عارف! امید است ملت ایران با خاک و آب و هوا و آفتاب بهتر از همه‌ی جُنبند‌گان زمین، رفتار کند.
از شما بابت این راه و راه‌نمایی‌ها ممنونم.


@
سلام جناب قربانی
چه ترکیب پرمغزی: "زبان‌حال‌مذهب". بسیار انتظارآمیز بود این ترکیب پیام‌دار را شرحی بیشتر می‌کردی. درود.

Ebrahim Tohid:
@
سلام جناب دکتر عارف‌زاده. از شما نیز ممنونم که وجدان بیدار و اندیشه‌ای پویا و اخلاقی نیکو داری. اساس ولایت‌فقیه بر پاسبانی از حقوق ملت است. خود امام خمینی فرمودند ولی فقیه جلوی دیکتاتوری‌ها را می‌گیرد و نیز فرموده اسلام به ما اجازه نداده دیکتاتوری کنیم. مولا امام علی (ع) نیز به مردم گفتند اگر حضور شما نبود، حکومت نزد من از عطسه‌ی بینی بُز پَست‌تر است.


@
سلام جناب شیخ جوادآقا آفاقی
متبرّک کردید با این آیات. فقط شماره‌ی آیات درج شد. نام سوره‌ی مبارکه را نیز مرقوم می‌کردی.


سلام جناب شیخ‌محمد بابویه
هرچه از وسائل‌الشیعه می‌خوانم، آرامم می‌کند. به‌جا بود نقل سخن مولا امام علی (ع). بهتر بود ترجمه را کامل و تمام می‌کردی و نیز چندنکته در اطراف آن نیز بحث را می‌پروراندی. ممنونم از این آورده‌ای خوبت.
@
سلام جناب جوادی‌نسب
هم‌آوا با جناب‌عالی به روح بزرگ گاندی و ماندلا درود می‌فرستم. و از خانم سوچی برنده‌ی جایزه‌ی صلح نوبل که پس از کسب قدرت در میان‌مار، دست به قتل‌عام وسیع مسلمانان زد و یا بر نظاره نشست تا بودائیان افراطی مسلمان‌کُشی کنند، بیزاری می‌جویم. ممنونم حسین! که در بحث ۸۴ شرکت جُستی و ذهن‌ها را جَستی.


Ebrahim Tohid:
@
ولی گه‌گاهی، قلیل، دلیل نمی‌شود. باید جویبار شد و چون آبشار بارید و در حوضچه‌ی معرفت، فوران کرد. درود به لطفت.
@
جناب عبدی سلام. لطف کن دوباره، این موضوع را میانبحث نکن. من تا الان سه بار تذکر عمومی دادم. تشکر.
وارد بحث مدارا شوید تا مقررات رعایت گردد. پوزش.
@
سلام جناب شیخ علی‌اکبر دارابکلایی
دکتر سروش در کتاب "تفرُّج‌صُنع" بحثی دارد تحت عنوان صناعت و قناعت. که در آن‌جا طمّاع‌شدن کشورهای صنعتی را نقد می‌کند.
بحث مشق ۳ جناب‌عالی نکته‌ای مفید داشت که من نام قناعت را "خودبسندگی" گذاشته‌ام که وابستگی و دلبستگی آدمی را کم می‌کند و چشم‌دل را سیراب. متشکرم آقا.
@
ممنونم از فروتنی و این خُلق خوب شما که تذکرپذیری داری. خدا پدرت را رحمت کناد

 


سلام جناب حمید عباسیان
نمی‌دانم پست شما خطاب به بحث ۸۴ است، یا جواب به یکی از اعضا.
اما جواب من:
نکته‌ی شما از یک نظر دیدگاهی قابل اعتناست. اما مدارای سیاسی این نیست. یک مثال می‌زنم:
فرض بگیریم یکی از شهرهای ایران همگی، بت‌پرست‌اند. خُب! از نظر شیعیان و نظام سیاسی ایران بت‌پرستی که عقیده‌ایی نادرست است. حال اگر با آن مردم ساختیم، مدارای سیاسی انجام دادیم. ولی اگر اذیت و آزارشان کنیم نامدارایی‌ست این.
پس مدارای کامل جایی ست که بتوان اندیشه‌ی باطل و نادرست را هم تحمل کرد. مگر آن‌که، آن اندیشه به سلاح و قیام مسلحانه مسلح شود و معارض امنیت عمومی شود.
ممنونم جناب شیخ محمد بابویه. از آورده‌ی دوم شما. به‌هرحال انسان اهل نسیان (=فراموشی‌) است، پس باید دانش‌های خود را برای بینش‌هایش در دفتر یادداشت‌ها زنجیر کند، تا از یاد و دیده نرود. جالب بود.


@
اول سلام.
دوم از شرکت شما در بحث ۸۴ سپاس.
سوم مثال پیامبر اسلام (ص) و امام علی (ع) به‌جا.
چهارم همزیستی و مدارا در لبنان محصولی‌ست از تفکر امام موسی صدر و سپس مرحوم علامه سیدمحمد حسین فضل الله.


@
تقلیل‌گرایی و فروکاهیدن است این. ریشه‌اش تاریخی‌تر از این حرف‌هاست. بحران‌های هویت را باید تاریخی‌تر از این کاوید.

 

سلام جناب شیخ محمدرضا احمدی
۱. از عنوان "پذیرش چیزی که قبول نداری" بسیار لذت بردم. این عبارت برای برابرنهاد مدارای سیاسی، جدید بود.
۲. از تفکیک مفهمومی هم استقبال می‌کنم. درستش هم همین است.
۳. برداشتت از تسامح سیاسی بشیریه، کاملاً درست است.
به عنوان پرسشگر بحث ۸۴ از متن خوب و آموزشی شما سپاس.

 

شُونیشْتِنِ شب‌یلدای مدرسه‌ی‌فکرت. از الآن تا یک بامداد امشب. در این برنامه که شامل کشکول (طنز فاخر و نکته‌های آموزنده) و نیز خاطره‌گویی‌ها و بیان آیین‌ها و سنت‌های محلی‌ست، اختیار با خودِ همکلاسی‌هاست که بخواهند در مدرسه حاضر باشند و یا در پیش خانه و خانواده.

با آرزوی شادباشی برای تمامی ایرانیان و فارسی‌دوستان جهان و گسترش صلح، مروّت، مدارا، شادی و نشاط ملل جهان.

مدیر یک برنامه‌ی خاص هم برای چنین شونیشتنی در نظر گرفت که باید دید چگونه به‌سر می‌شود.

 

سلام جناب عبدی

ممنونم از شرکت شما در بحث ۸۴. مدارا اگر مثلاً از نقطه‌ی کم آغاز شود و تا به نقطه‌ی اوج رسد، آن نقطه‌ی اوج منظور دکتر بشیریه است. اگر جامعه‌ای nمقدار مدارا داشته‌باشد که عالی‌ست. راستی از جمع‌بندی بحث ۸۳ شما هم لذت بردم. خوب تدوین نمودی. درود و تشکر.


@
سلام جناب عیسی آهنگر
از پاسخ شما نیز در این دقایق، ممنونم. نکته‌هایی درخور تأمل در بیان شما ردیف شد. من بر یکی از آنها با شما موافقت ندارم؛ که گفتی: مدارای کشورها با آمریکا به‌دلیل حفظ منافع.

این معادله‌ی فرضی یا واقعی شما مخدوش هم هست. نمونه‌اش همین تازگی آمریکا بر ژاپن فشار آورده باید از آمریکا اسحله خریداری کند، در غیر این‌صورت، حق گمرکی کالاهای وارداتی ژاپن به خاک آمریکا را افزایش می‌دهد که ژاپن تسلیم شد. زیرا اگر حرف ارباب و به قول  جناب "او"،  کدخدا را نمی‌پذیرفت، تراز بازرگانی دو کشور به نفع آمریکا برهم می‌خورد. پس مدارای مطلق با آمریکا همواره مَضارّ و خودباختگی هم داره.

از وقتی که بابت پرسشم گذاشته‌ای ممنونم.

 

سلام بر شما

با تشکر از استمرار ستون ثابت خود "آنچه من می‌خوانم". در این قسمت متن خوب شما، ترکیب زیبایی بر دیده‌ام چشم‌نواز شد: "گفت‌و‌گو با خودمان". بسیار مهم بود این عبارت. من اسمش را می‌گذارم: زمزمه با ذهن. مؤیّد باشید عموزاده.

 

شب یلدا. ۳۰ آذر ۱۳۹۷.


یکی‌از کارهای منِ به‌اصطلاح مدیر مدرسه‌ی‌فکرت، سواری‌دادنِ نوه‌ام علی‌ست. او بر گُرده‌ام می‌نشیند و مرا _چنان‌چه در عکس بالا می‌بینید_ شبانه می‌راند؛ نه یواش‌یواش! بلکه بِرام‌بِرام. این را می‌گویند اقتدار. هم‌او _که قدرتمندانه مرا می‌دَوانَد_ راضی، و هم‌من _که برای وی‌ رضامندانه می‌دوَم، راضی. پس؛ وقتی هر دوسو باشند خرسند و مُتراضی، این می‌شود همان اقتدار و رضامندی. مُستدام باد چُنان بازی. و برقرار باد چنین سواری‌مِواری! بدون هیچ سیاسی‌میاسی. کشکولی یلدایی.
Ebrahim Tohid:
@
سلام جناب حجت‌الاسلام احمدی
تفسیر دقیق جناب‌عالی چنان بر جان من نشست که شونیشتن مرا سرشار شعَف کرد. زیرا: ۱. هم بیتی متین از مرحوم "پوریای ولی" آورد‌ه‌ای. ۲. هم فرق دو مفهوم  تحقیر و حقیرشدن را معنایی دقیق کرده‌ای. ۳. هم سیره‌ی علوی را به مخاطب رسانده‌ای. ۴. و هم کنایتی که مطرح ساخته‌ای که درک کُنه آن کیاست می‌طلبد و ذهن کاونده.ممنونم.
یلدای آن رفیق متفکرم نیز مصفّا.
@
سلام داش حمید خوب و مهربانم
خیلی خندیدم. یاد ایام یاد بادا. انار رِه تیناری گرِز نزن!
@
سلام مهندس عبدی
این‌که مشمول دعاهای دل آن رفیق اهل‌دل هستم، خدا را شاکرم و بر طول‌عمر باعزت تو دست دعا به آسمان بر‌می‌دارم. به دعای آخرت می‌گویم: آمین.
@
سلام سید ادریس صباغ
احوال شما؟ شب یلدا را با تحلیل سیاسی و مشارکت در میانبحث آمدی. بسیار ممنونم. یلدای شما، همآره میلاد بادا و فردای یلدای‌تان فرخنده‌تر و نیکیِ‌ مُدام.
@
آقا حمید عباسیان، از لطف یلدایی تو ای دوست عصر کودکی و کوچه‌ها و خانه‌ها و صحراها و دَمن‌ها و دامنه‌هایم ممنونم. آمین.
بر شما باد سلامتی و برکت. نیز تشنه‌ی آن روزهای قشنگ حسرت.
@
جناب احمدی این حدیث پیامبر خدا (ص) را تا الآن بلد نبودم. امشب یاد گرفتم. منبع‌اش هم که کتاب شریف وسائل‌الشیعه است که متقن است. درود می‌فرستم بر محمد و آل محمد.


@
اگر چنین کتابی توسط اراده و حافظه‌ی شما به رشته‌ی تحریر درآید، مشتاقم خواننده‌ی نخستِ پیش‌از‌چاپ‌آن، باشم جناب محمدحسین و سیدموسی حسینی.


@
خرسندم کردی از مقررات پذیری و تذکرپذیری. همین روحیه‌ات قابل تحسین است سیروس. کی می‌ری مرز؟ آماده‌باش می‌زنم برات!
@
سلام شیخ عسکر رمضانی
شونیشتن مدرسه با کلام همیشه قشنگ شما، شادی‌افزا شد. سلام مرا به اخوی حاج‌علی برسان. از خاطره‌ات در راستای عکس‌ام با نوه‌ام، هم خندیدم و هم لذت معنوی گیرم آمد.


@
سلام دوباره سید ادریس
من تاجایی که علم من قد می‌ده در این مدرسه به‌طور بسیار دوستانه در بحث‌ها شرکت دارم. شما و دوستان دیگر را از قول‌من بگو، وارد بحث‌ها شوید. درود از محبت آن دوست خوب و لطیف.
سید علی اصغر:
فقط نوه ات توانست از تو سواری بگیرد 
وگرنه تو به خودت هم باج نمی دهی.
Ebrahim Tohid:
@
من همیشه از پویای ذهن جوان‌ها کُدِ علمی می‌گیرم. یعنی از یک نظر مقام شاگردی‌ام را نزد جوانان خوب محل، تعطیل نمی‌کنم. در واقع من هرگز فارغ‌التحصیل نیستم.
راستی کشکولی بگم در رفتن به مرز، اسم رمز را قاطی نکنی! دستور شلیک داده شد! حواس‌پرت نباش!
@
سلام سید
به گمانم با این طنزگویه‌ی پرطنین تو تا صبح بخندم. بسیار خندیدم، حتی در حدّی که بارها ازم در کلبه دیدی. کوبنده بود و جوینده!
جای یوسف مزارمان خالی.
@
یک سلام دارم از انتهای نهادم به تو که ارتعاشش قطع نگردد. تو همیشه بر ما یک مهربان‌یار بودی.
در این شب یلدایی برفی قم، دردهای معرفتی تو در درک‌های عقیدتی‌ات درمان گردد!
@
از لطف سید ادریس ممنونم که استاد پخته‌ای هستی در محیط آکادمیک داراب‌کلا
راستی می‌دانی که "ادریس" در معنای لفظی یعنی درس‌دهنده. نام پیامبری که به آسمان، ارتفاع یافت و رفعت گرفت.


از لطف سید ادریس ممنونم که استاد پخته‌ای هستی در محیط آکادمیک داراب‌کلا
راستی می‌دانی که "ادریس" در معنای لفظی یعنی درس‌دهنده. نام پیامبری که به آسمان، ارتفاع یافت و رفعت گرفت.


@
سلام دکتر عارف‌زاده. من که گفتم، پیش‌ازچاپ می‌خوانمش. کاچّیله فرستادی تا من کتل‌کاتینگ کنم! جعفر هم کتابش را به‌من هدیه داد؛ محمدحسین هم فرد سخی‌ست! پیش‌خرید بی‌بلامانع!
@
حسین من هشتادوهشت بار این متن تو را خواندم، چیزی عایدم نشد که نشد! سیاسی‌میاسی کلّه‌ام فرو نمی‌ره!
@
من بگم آقا دکتر؟ 
هم سواری‌دهنده و هم سواری‌گیرنده. قرارداداجتماعی روسو هم نوه‌ام نخونده هنوز، ولی استیلایش را بر من حفظ کرده. این راز دارد فلسفه می‌شه برام. که چرا.
@
پیش‌ازچاپش رو بخونم، می‌گم. مگه شب "اَره" است که باید اَره بدم!؟
@
بازاریاب هم پس داره کتاب احتمالی محمدحسین؟
من تا پیش‌ازچاپ را نبینم، اَره نمی‌دم به پیش‌خر!
@
تمام.
چه عالی؛ قبول کردی.
این را می‌گویند رفتار مشّائی_ارسطویی. احسنت.
دکتر عارف‌زاده:
کودک تقریبا همیشه حس طبیعی  دیگران را درک میکند
@
نظرت را در دفترم یادداشت کردم. چون تجربی دارم این گزاره‌ات را با رابطه‌ام با نوه، حس می‌کنم. گویی درست گفتی.
@
جعفَری می‌خورد و بر جعفر (=رودخانه) گذشت!
ادامه‌ می‌دادی شیخ مالک بزرگوار
یک طنز کشکولی هم بار می‌کردی بر مدیر عالی‌تر بود.
درود بر شما.
@
تو حمید!
مگه مُفتِّش هستی؟
مگه مُحتسِب هستی؟
مگه داروغه هستی؟
مگه گشت ارشاد هستی؟!
@
از لطف آن دوست فاضل  و مطایبه‌ی کشکولی و نکته‌ات ممنونم شیخ مالک. عالی بود مزاح حکیمانه و دوستانه و صمیمانه‌ات.

 

Ebrahim Tohid:
اطلاعیه

همان‌طور که در برنامه‌ی سنجاق‌شده نوشتم: "مدیر یک برنامه‌ی خاص هم برای چنین شونیشتنی در نظر گرفت که باید دید چگونه به‌سر می‌شود"

اینک نتیجه‌ی آن برنامه‌ی خاص‌ مدیر برای شونیشتن را اعلام می‌کنم:

در این شونیشتن یلدایی مدرسه‌ی‌فکرت، با توجه به حضور بسیارخوب همکلاسی‌ها و ارزش‌گذاری به برنامه‌ی مدرسه، دو نفر که بهترین نقش را در این شونیشتن ایفاء کردند و پست‌های بسیار‌خوبی نگاشتند، از سوی مدیر برگزیده شدند.

 

اولی و دومی، هر دو برنده‌ی مسافرت به مشهد مقدس در هتل پنج‌ستاره به‌مدت چهارشبانه‌روز شدند:

اولی (...) به هزینه‌ی کامل مدیر و یک هدیه‌.

دومی (...) به هزینه‌ی مشترک مدیر و خودش.

 

ممنونم از همه‌ی کسانی که در شونیشتن پست گذاشتند و از حضور مؤثر خود در مدرسه نکاستند و بر برنامه‌ی مدیر ارزش و بهاء نهادند. درود و بدرود. تمام. والسّلام.


سلام جناب محمدحسین
بله؛ خیلی‌هم مناسب. ثبت کردم ستون ثابت شما را.


یادآوری عمومی:
اعضایی که از آغاز تأسیس مدرسه تاکنون برای خود در مدرسه‌ی‌فکرت ستون ثابت برگزیدند و در آن دیدگاه‌ها و نوشته‌های روزانه‌ی‌شان را می‌نویسند به شرح زیر است:
ستون زیر نور کلاس: سیدعلی‌اصغر
ستون رِند: حسین‌جوادی‌نسب
ستون روزانه‌وشبانه: مدیر
ستون تراوشات ذهنی من: محمد عبدی
ستون هیچ‌های شیرین: عارف آهنگر
ستون سرباز پیاده‌نظام: معین آهنگر
ستون آنچه من می‌خوانم: آتنا طالبی
ستون مشق: حجت‌الاسلام علی‌اکبر دارابکلایی
ستون نغمه‌ی عشّاق: حجت‌الاسلام مالک رجبی
ستون سوتک: محمدحسین آهنگر

ستون نقد و پند: سیدموسی حسینی
 

ستون روزانه

حق و تکلیف

به‌نام‌خدا. سلام. سَنتز (=ترکیب) انسانِ "مُحقّ" و "مکلّف"، موجودی‌ست به نام انسانِ محق‌مکلفّ. پس؛ در مکتب‌اسلام انسان هم تکلیف دارد و هم حقوق. هم باید به ندای تکالیف فردی و اجتماعی عمل کند و هم از فریادِحقوق، برخوردار باشد. تکلیف، عمل‌کردنی‌ست. حقوق، گرفتنی و ایفاکردنی.

۱ دی ۱۳۹۷.
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)


ستون شبانه
نمی‌دانم! شاید حرفم نادرست باشد و حتی به‌دور از نظام تقسیمات کشوری؛ اما مطرح می‌کنم:


اگر شهرستان میاندورود شکل نمی‌گرفت و به‌جای‌آن ساری کلان‌شهر می‌شد و تمام جغرافیای شهری و روستایی و طبیعی میاندورود بر کلان‌شهر ساری افزوده می‌شد، بهتر و رشد‌یافته می‌شد. ازاین‌که از مرکزِ استان‌بودن افتادیم، خود از کاستی‌ها بود. این ایده‌ی تازه‌ی من نیست، همان‌زمان به چنین انتزاع (=برکَندن) و جداافتادن، خوش‌بین نبودم. یک‌نمونه‌ی تمارعیار این تفکیک ناقص، فرودگاه دشت‌ناز در پشتِ بیخ گوش سورک است، اما مال ساری‌ست! ۱ دی ۱۳۹۷.


سلام جناب دکتر عارف‌زاده. ۱. نظر نزدیک به نظریه‌ی شما، از نظر من محتاج یک پژوهش تاریخی_سیاسی‌ می‌باشد مهم گفتی، ولی هنوز نمی‌توان تعمیم علمی داد.


۲. علاوه‌براین، ما تجربه‌ی مبارزه با شاه را در جوانی آن‌هم در اوج‌گیری انقلاب، داریم؛ اما با دومی هنوز مواجه نشدیم. بنابراین نمی‌توانم فوری نظر شما را تأیید کنم. باید تجربه کرد. یعنی یک حاکم دینی منحرف پیدا بشود و مبارزه کرد تا تست نمود. پس، نظر شما تا نظریه‌شدن زمان و پژوهش نیاز دارد.


@
ادامه‌ی جواب:
دلم نیامد جواب کشکولی به نوشدارو ندم:
یکی این‌که اَی تَلِ‌زهر نَووشِه.
دوم‌ این‌که سُهراب بَمردِه پِ دِوا نیاری مدرسه!
سوم هم این‌که شفا هادِه نا کور هاکانِه!
درود بر ظرفیت عالی دکتر که مرا شائق می‌دارد با او به بحث بنشینم در مدرسه. من وقتی ظرفیت سراغ نداشته‌باشم در کسی، رغبت نمی‌کنم در این فضا، گپ‌وگفتی کنم. پس ظرفیت، ظرفیت.

 

 

سلام جناب جلیل قربانی
وقتی داشتم ستون شبانه را می‌نوشتم، شما در ذهنم حضور داشتی و به‌خود می‌گفتم اگر جلیل به عنوان کارشناس سازمان برنامه روی دیدگاهم نظری بیامیزد، خیلی مفید خواهدبود. حال دیدم شما باتمام‌قد، وارد تأیید و پختن نظرم شدی، آرامش یافتم. دیدگاه شما درباره‌ی این قضیه را حدس می‌زدم، ولی نه با این‌همه تسلط. عالی بود.

 

@

من‌که هیچ‌ رغبتی به تلویزیون ندارم. یکی‌دوباری منزل فرزندانم به‌اجبار برنامه‌‌ی خندوانه را دیدم، مُضحک، لوس، وقت‌کُشی اوقات شریف ملت، و بسیارزرد است. من هرگز اوقاتم را که خدا برای‌مان محدود و معیّن کرده، برای چنین مَضحکه‌ایی هدر نمی‌دهم
مرحبا به شما جلیل قربانی که آسیب‌شناسی خوبی کرده‌ای.

 

@
اولین قسمت نوش‌داروی دکتر درباره‌ی گوش بود که به ما بفهماند باید به ستون ثابت او، گوش دهیم. به‌گوشیم دکتر!

راستی نوش‌دارویی کارساز بود. امید است گوش ما چنان سلامت را تا رفتن به دار بقا حفظ کند، که نسخه‌ی ما را نپیچی.

 

@
سلام جناب عیسی آهنگر
از هم‌نظری شما با این مسأله ممنونم. اشتراک دیدگاه در این زمینه موجب این می‌شود انسان‌ها بر برون‌رفت‌ها هم به تفکر بهتری برسند. نکته‌ی شما هم مزید بر آسیب‌شناسی بهتر این موضوع شد. تشکر.

 

@
سلام جناب جوادی
فیلم‌های سینمایی را من از تلویزیون نمی‌بینم، از طریق فلش می‌بینم. شبکه‌خانگی شبکه‌ای‌ست جدا از صداوسیما. همان ادامه‌ی ویدئو‌کلوپ‌های قبلی‌ست.

 

@
سلام جناب جعفر آهنگر
می‌دانستم و حدسم بود که نظرت را خواهی‌نوشت. چون با کوله‌باری از تجربه‌ی مدیریتی موفق در روستا، از ما بهتر میاندورود را می‌شناسی. نظرت را مهم تلقی کردم. بلی؛ هوشمندانه ورای ماجرا را نشان دادی. تشکر دارم از آن رفیقم که موضوعات اهَم و مهم را تمیز می‌دهد.

 

@
سلام جناب سید موسی حسینی
ستون ثابت شما با عنوان زیبای "نقد و پند" در مدیریت مدرسه ثبت شد. ازین‌پس با قلم خود با همین عنوان و با شماره‌گذاری و ریپلای، متن‌های روزانه‌ات را در مدرسه بنویس. تشکر. روح پدرت شاد.

 

@

جناب حجت‌الاسلام شیخ علی‌اکبر دارابکلایی
سلامٌ‌علیکم. من سال‌هاست خبر دارم از فضیلت‌ها و نیز از پژوهش‌های دینی و اخلاق‌محورتان. بسیارعالی. بهره می‌بریم از ستون "مشق‌" شما. اطلاع‌رسانی به‌جایی بود. 

درود و التماس دعا، آقا.


ستون روزانه
تقسیم ارث شعار!
به‌نام‌خدا. سلام. چنان‌چه می‌دانید شعار انقلاب کبیر فرانسه (۱۷۹۹-۱۷۸۹) برابری، برادری، آزادی‌ بود. اما این شعار استراتژیک (=راهبُردی) مردم فرانسه، مانند ارثیه تقسیم شد و هر جناحی به یکی از آن شعار تمرکز کرد و خود مالک انحصاری‌اش حساب کرد:
لیبرال‌ها خود را وارث شعار آزادی جا زدند.
سوسیالیست‌ها به شعار برابری بند کردند.
کاتولیک‌های‌محافظه‌کار وارث شعار برادری شدند.
بگذرم و به شعار استراتژیک جمهوری‌اسلامی ایران نپردازم که امور ایران را نه بلد هستم و نه سردر می‌آورم.
۲ دی ۱۳۹۷.
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)


بحث ۸۵ : مکر و حیله را برای روباه و انسان چگونه تحلیل می‌کنید؟ از نظر شما سیاست خاورمیانه‌ای ایران باید چگونه باشد؟ چرا؟ این پرسش برای بحث‌و‌نظر در پیشخوان مدرسه سنجاق می‌شود.
یادآوری: می‌توانید به این دو پرسش، یا ترجیحی و یا تلفیقی پاسخ دهید.

 

ستون شبانه

دو نکته می‌گویم یکی از خودم و دیگری از جیمز روزنا.

۱. من معتقدم اگر نظریه‌ای نتواند داده‌های خود را تبیین کند، باید در خود بازنگری کند. "پیش‌نظریه‌" بی‌معنی است.

۲. روزنا می‌گوید سیاست خارجی یعنی طرح‌ها و اعمال حکومت‌های ملی در قبال بازیگران بیرونی.

 

@
سلام جناب شیخ محمدرضا احمدی
گرانیگاه را گرفتی! پس؛ بپز بحث را.

 

@
سلام سیدعلی‌اصغر
همآره نکته‌شناس بودی و علم‌دوست. الها! جاری باد جریان دانش در رگ‌های بینش شما.

 

@
سلام و عرض ارادت خدمت شما جناب حجت‌الاسلام داراب‌کلایی

ممنونم به کیفیت مدرسه‌ی‌فکرت عنایت دارید. بلی؛ از همان اول راه‌اندازی مدرسه (۸ مرداد) تا الان، روال همین‌گونه بوده‌ که جناب‌عالی مرقوم فرمودی. پرسش‌ها از سوی اعضا به مدیر داده‌می‌شود و در خورجین نوبت مدرسه، به نوبت گذاشته‌می‌شود و یکی‌یکی در پیشخوان مدرسه سنجاق می‌کنم. برخی بحث‌ها تا ۴۸ ساعت در سنجاق می‌ماند و برخی ۲۴ ساعت.

برای شما، عناوین تمام ۸۵ پرسش‌ _که طی این مدت در مدرسه سنجاق شده‌بود و بر روی آن بحث و چالش فکری گردید_ به صفحه‌ی شخصی‌تان ارسال می‌کنم تا در جریان ماوقع و بحث‌های آزاداندیشانه‌ی هم‌کلاسی‌ها باشید. التماس دعا.


در ضمن طبق برنامه‌ الان بحث ۸۵ در مدرسه سنجاق می‌شود. جناب‌عالی هم اگر پرسش دارید برایم بفرستید تا در نوبت قرار دهم.

 

@
سلام دوست بزرگوارم جناب شیخ علی‌اکبر دارابکلایی

۱. بلی؛ همین‌طور است که برداشت کرده‌اید؛ یعنی پرسش‌ها را مفید تلقی کرده‌اید. ۲. در اطلاع‌رسانی عناوین بحث‌ها، نمایه‌سازی کردم، اما در بحث‌هایی که سنجاق می‌شد پرسش به‌طور کامل در پیشخوان قرار می‌گرفت. ۳. بارها تأکیدشده که همکلاسی‌ها هم می‌توانند در بحث‌ها و میانبحث‌ها بنویسند و هم در ستون خود و یا هر متنی که خود با قلم خود می‌نویسند. شعار ما از اول هم در مدرسه "غُلغُل قلم بود، نه قال‌قال کردن".  ۴. در پایان هم بگویم، در ۸۴ بحث‌ گذشته که با رغبت و تحمل انجام شد، هم پرسشگر در صحنه بود تا پاسخ اعضا را آنالیز کند و هم جمع‌بندی از سوی خود پرسشگر آن بحث ارائه می‌شد.

از جناب‌عالی بابت اهتمام و سفارش‌های صمیمانه، ممنونم.

 

@
سلام جناب شیخ احمدی رفیق بزرگوار
نوشته‌های شما هرگز "سیاهه" نیست، روشنا است. منتظر می‌مانم که بنگاری.

 

@
سلام جناب شیخ‌محمد بابویه
از پاسخ شما به بحث ۸۵ ممنونم. برداشت من از پاسخ شما این است:

مکر را نکوهیده و معمولِ تاریخ می‌دانی.
مکر را لکه‌ی سیاه انسانیت نمایاندی.
مکر را به شایعه و شایعه‌پذیری پیوند زدی.

 

@

سلام جناب شیخ‌ علی‌اکبر دارابکلایی

از ورود شایسته‌ی شما به بحث ۸۵ ممنونم. از نظر من پاسخ‌های روحانیت حاضر در مدرسه، به عنوان کارشناسان دین، برای همکلاسی‌ها دارای اهمیت و انتظار است. برداشت من از پاسخ شما:

۱. یک ریشه‌ی مکر را به‌درستی از منافع دانستی.
۲. تعبیر اثر وضعی مکر به سمّ جالب توجه است.
۳. در واقع مکر را هم‌پیوند با عوام‌فریبی تحلیل کرده‌ای.
۴. و نیز با رویکرد اخلاقی، مکر را بررسی نمودید.


سلام جناب محمد عبدی

از وقتی که برای پاسخ به بحث ۸۵ صرف کرده‌ای، متشکرم. برداشتی که کرده‌ام این است:

۱. برای روباه چنین ابزاری را غریزی می‌دانی و قابل پذیرش.

۲. با برجسته‌سازی ماکیاوللی، دست‌کم دو گزاره را به مخاطب رساندی: یکی این‌که در انسان‌های منزّه، این خصلت جایگاهی ندارد. دوم آن‌که اگر سیاستمدارانی خواستند تئوری ماکیاوللی را پیاده کنند، مانند خود ماکیاوللی به‌طور شفاف و شجاعانه بگویند که بدی‌کردن بخشی از سیاست‌ورزی‌شان است.
باتشکر.

 

@
سلام جناب شیخ‌محمد بابویه

بخش دوم پاسخ شما را نیز این‌گونه برداشت می‌کنم:

۱. به جنبه‌ی تربیتی توجه دادی.

۲. واگویی تاریخی نمودی. یعنی از آنجا که مکتب شیعه و امامان (ع) رودرروی خلیفه‌های جور و مکّار و ریاکار ایستادگی کردند، بنابراین با انواع حیله‌های‌ حاکمان اموی و عباسی مواجه شدند. و شما استخدام عمروعاص توسط معاویه را مصداق بارز این قضیه برشمردی. و خامی ابوموسی اشعری که ظاهرگرایی تامّ بود.
باتشکر

 

@
با سلام و احترام

گذشته از سپاس بابت جواب به بحث ۸۵، برداشتم را اعلام می‌کنم:

۱. لازمه‌ی کار روباه را مکر دانسته‌ای.

۲. حیله‌های روباه را هم جنبه‌ای پیشدستانه در برابر بوم‌زیست معرفی کرده‌ای، و هم بازدارنده.

۳. مثال نبرد مکر روباه در برابر سِعایت گرگ نزد شیر، نشان هر دو جنبه‌ی دفاعی و هجومی روباه علیه‌ی دشمن نَمّام است.
باتشکر

 

@
سلام جناب جلیل قربانی

پس از تشکر بابت پاسخ به مبحث ۸۵، برداشتم از متن جناب‌عالی را بیان می‌دارم:

۱. خود کلیدواژه‌ی "چاره‌خدایی" که برگزیدی، نصف پاسخ و جهتِ فکری را آشکار کرده‌ای.

۲. راهکار مکر را نه تقبیح که تدبیر و عقلانیت دانسته‌ای.

۳. وقتی "خیرالماکرین" را استناد ساختی، در واقع خواسته‌ای بگویی انسان هم از این فعل الهی صبغه برمی‌دارد.

۴. البته به حیطه‌ی اخلاق ورود نکرده‌ای. گرچه شیوه‌ی مکر را آسیب‌شناسی دوئلی کرده‌ای.

باتشکر

 

@
سلام دوست دیرنم جناب حجت‌الاسلام غلامی

بی‌نهایت سپاس از پاسخی که به پرسشم در بحث ۸۵، نگاشته‌ای. برداشتم را می‌نویسم:

۱. شأن تفسیری دادی به بحث، جای اندیشیدن دارد و درس.

۲. از حیث تنزیه ذات خدا از مکر منفی نیز نکته‌ی درخوری نوشته‌ای. سبحان‌الله.

۳. تمیز معنای فارسی مکر از زبان اعراب نیز زیبا بود.

۴. این‌که چاره‌اندیشی را معادل مکر مثبت قرار داده‌ای نیز نشان ذووجوه بودن (=چندمعنایی) الفاظ است که شما روحانیون لغت‌شناسی در قرآن و روایات را خوب احاطه دارید.

۵. درس‌آموزی داشت فلسفه‌ی‌تحلیل شما.

باتشکر

 

@
از پاسخ دوم شما نیز ممنونم عبدی

تأکید شما بر واژگان سیاست پیشگیرانه و پرهیز دادن از درگیری سرزمینی، به نظرم نشان نگاه پراگماتیستی مثبت و مصلحت‌گرایانه‌ی لازم است. اگر البته برداشتم از متن شما خطا نباشد.
باتشکر.

 

@
سلام جناب حسین جوادی‌نسب

راستی ابتدا تشکر بابت پاسخ تقریباً مفصل شما. اما برداشت من از متن شما:

۱. گفته‌ای این انسان است که روی رفتار روباه و گرگ (و مثلاً به افزوده‌ی من کرکس) اسم می‌گذارد، خود حیوانات از چنین نامی بر رفتارهای خود خبر ندارند. از این علم‌آموزی‌تان لذت بردم، گرچه هنوز روی آن تأمل دارم.

۲. بلی؛ ماکیاوللی سیاست به معنای شهریاری و ظفر را مطرح کرد. و گفت اخلاق جایش در سیاست‌ورزی نیست، پس مکر لازم است.

۳. تبیین را خوب آمدی. سیاست‌خوانده‌ای مانند شما باید هم شهریار و ماکیاوللی را بشناسد.

۴. در راهبرد خاورمیانه‌ای را مشروط به آن رژیم جعلی کرده‌ای، ولی در انتهاء شأن انسان‌دوستی و ظلم‌ستیزی شما قاعده‌ات را به حاشیه بود. پس، شما همچنان در این بخش بین دوراهی هستید. دست‌کم جملات شما را این را می‌نمایاند. تصریح کنم من مخالف شناسایی رژیم استعمار‌ساخته‌ی صهیونیسم هستم که ۶میلیون فلسطینی را از وطن بیرون انداخت که حکومت دینی دروغین یهود را بنا کند که مبنای آن برتری نژادی قوم یهود است.
البته دیدگاه شما هم نزدتان قابل احترام.

باتشکر

 

@
سلام آقا سید موسی حسینی
جمله‌ای آموزنده نوشتی در ستون ثابت خود. احسنت به آن ذاکر اهل‌بیت.(ع). روح پدرت همسنگر مهربان‌مان شاد.


سلام جناب صدرالدین آفاقی

تقدیر می‌کنم از پاسخی که داده‌ای. برداشت من:

۱. شما مکر را برای حیوان ذاتی دانسته‌ای، اما برای انسان عرَضی. این تفکیک شما عالمانه است.

۲. سیر تاریخی مکر را ناشی از تنازع قدرت برشمردی.

۳. مکر از شئون پرودگار دانسته‌ای که به معنای تدبیر در برابر هر تدابیری‌ست.

۴. البته در این پست، بحث را بی‌نتیجه رها ساخته‌ای. درواقع، به زبان کشکولی بگم پیش‌گفتار نوشته‌ای، ولی وارد گفتار نشدی.

باتشکر

 

@
مرهون لطف آن بزرگواریم. درود. درس پس می‌دیم.

 

@
پاسخ دوم جناب صدرالدین، هم دربردارنده‌ی نکات خوبی‌ست:

۱. تأکیدت بر سه اصل حکمت رهبری در سیاست خارجی. که می‌دانی جناب صدرالدین تشخیص سه‌بعد چنان موسّع و پیچیده است که بآسانی نمی‌توان فرمول رهبری را در برابر هر بازیگر بین‌المللی به‌خوبی تفسیر و عملی کرد.

۲. سایر نکاتت را موافقم.

۳. اما با یک بخش از دیدگاه‌ات مخالفم. با این نگاه‌ات که نوشته‌ای: "سیاست خاور میانه ای با سیاست بین الملل فرق چندانی نمیتواند داشته باشد."

من اما برعکس، معتقدم فرق دارد. چون محیط بین‌الملل یکسان نیست. جغرافیای سیاسی، کشورهای هدف، محیط قدرت، ساختارها، پیرامون، مرکز و سطح تهدیدات و عنصر مجاورت و..  از جمله متغیّرهای تعیین‌گر سیاست خارجی‌اند.

باتشکر

 

من از پاسخ‌ها به هم‌کلاسی‌ها در بحث ۸۵، کَف‌وکَتِله کردم، کمی نسکافه بخورم، آمدم...


سلام جناب عیسی آهنگر
از شما سپاس بابت دادن جواب. دیدگاه شما را مطالعه کردم. در هر سه زمینه، که ورود کرده‌ای، با شما اختلاف دیدگاه دارم. البته اختلاف دیدگاه، علامت آزادی نگرش است نه عیب. حُسن بحث همین گونه‌گونی نظرات و دیدگاه‌ها و رویکردهاست.
باتشکر.


@
سلام جناب دکتر عارف‌زاده
نکته‌ی یادآوری شما درست است. ممنونم به مباحث در حین فشردگی کارهای انبوه طبابت و جرّاحی‌ها، دقت وافر داری. از این بابت بسیار ممنونم.
من هم نگفتم جناب جوادی چنین رویکردی دارد. اساساً ایشان می‌داند شناسایی کشورها دوگونه است: یا دوژور است یا دفاکتو. اولی یعنی شناسایی دائمی و مستقیم و دومی یعنی موقت و غیرمستقیم.


چون از مبناهای جمهوری اسلامی عدم به‌رسمیت شناختن اسرائیل جعلی‌ست، ازاین‌رو، آن رژیم تمام دشمنی‌هایش را بر پایه‌ی همین قضیه‌ی شناسایی ترتیب داده‌است و تخاصمات پیشه کرده‌است که ایران مقاومت را برگزید و نه تسلیم را و نه خیانت به آرمان مسلمین و فلسطین را.


پس؛ جمله‌ی جناب جوادی‌نسب که فرمود "ما باید دست از دشمنی با اسرائیل برداریم"، از نظر من گزاره‌ای نادرست است. بازهم رأی جناب حسین برای ایشان محفوظ. من در این بحث واقعی، نظر خودم را گفته‌ام.
باتشکر از هردو.
از همه‌ی هم‌کلاسی‌ها که در بحث ۸۵ شرکت کردند، ممنونم.


سپاس. خداقوت. از نظر من این تبصره‌ی بحثی تمام.

@
چرا حسین؟
رفیق‌ات جناب گویا نظرش اینه؟ تشکرکردن رسمی ایرانی و از آداب ممدوح و پسندیده‌ی دینی‌ست. آخه حیفم می‌آد از زحمت پاسخ هم‌مدرسه‌ای‌ها، یک تشکر خاشک‌وخالی نکنم! اگر تشکر نشود، انگاری روحیه‌ایی خاشک‌چو و زمُخت داریم! کشکولی.


سلام جناب سید باقر شفیعی

به عنوان پرسشگر بحث ۸۵ برداشتم را از پاسخ‌تان می‌نویسم و از توجه‌ی‌تان به مبحث ممنونم.

۱. این‌که مکر را برای حیواناتی چند، مخصوصاً روباه ذاتی دانسته‌ای و علت آن را استمرار حیات مفروض گرفته‌ای، سخن مهمی‌ست. این نکته‌ای زیستی‌ست.

۲. اما در حوزه‌ی انسان در هر سه بُعدی که برشمردی، سخن از مرامنامه آوردی که به نظرم نکته‌ای حائز اهمیت است.

۳. البته وقتی بحث از مرامنامه می‌شود، دیگر نمی‌توان آرمان و عقیده را نادیده انگاشت، چون مرام، ناشی از باورها و منافع ملی‌ست. ازاین‌رو به‌نظر من، تشخیص این نکته‌ی مهم شما، در پاره‌ای موارد به تعدُّد سیاست‌ها و حتی راهبردها می‌انجامد. که شما بخوبی مثال‌هایی عام جست‌وجو کرده‌ای.
باتشکر

 

@
شما لطف داری جناب عیسی
من اگر این اختلاف دیدگاه را بنویسم، بحث‌ها از تر و تازگی می‌افتد. علت همین است که بسنده کردم به همان اشارات.

 

@
سلام جناب حجت‌الاسلام شیخ‌مالک

کمال تشکر از شما بابت پاسخ سه‌قسمتی به بحث ما. اما من چه برداشته‌ام از آورده‌ی شما:


۱. از نظر من چون شما مکر را بر مبنای تفسیر نمونه "نقش بر آب کردن نقشه دشمنان" دانسته‌ای و بر حسب مجمع‌البیان "مجازات نمودن بر مکر مکاران" بر من علم افزودی و قوّه‌ی تمیز.

۲. از تماثل شش گونه انسان به شش گونه رفتار حیوان، عبور می‌کنم. چون بحث مماثل و تمثُّل یک بحث سنگینی‌ست که من ترجیح می‌دهم چیزی در جواب ننویسم.

۳. از تعبیر عالی شما به فطانت بسیار خوشم آمد. از نظر من عمق مکر مثبت را کاویدی با همین واژه. مؤمن هم باید فطّان (=بسیارزیرک) باشد.

باتشکر

 

@
از نُوج هم گذشت! کشکولی. از جواب بداهه‌ات خیلی خندیدم! البته زود تمام شد.

 

@

سلام جناب آقا سید محمد وکیل

سپاس مرا داشته باش. حالا برداشتم از پاسخ‌ات:

۱. بر تفاوت مکر دست گذاشته‌ای اما فرق را نگفته‌ای.

۲. جالب این است مکر را نه ذاتی حیواناتی چون روباه، بلکه ناشی از زبان سمبولیک فرض گرفته‌ای. این البته محتاج یک استناد هم هست که نگفته‌ای. برای من این قسمت دیدگاه‌ات تازگی داشت.

۳. گفته‌ای تا حد لاضرر. ولی به گمان من این بسیار دست‌نیافتنی‌ست. این فرضیه‌‌ی شما حقوقمندانه است و جالب، ولی جنبه‌ی ایدئالیستی‌اش (=پنداروارگی‌) بر رئالیستی (=واقع‌گرایی) آن غلبه دارد.

۴. راهکار آخری‌ات فقط یک گزاره‌ی اِخباری‌ست و بسیارکلی. بهتر بود کوتاه هم شده دقیق‌تر می‌گفتی.
در مجموع، خوب ورود کردی سیدمحمد
باتشکر

 

@
آهان! که این‌طور. سِکّلمه که می‌گی همین می‌شه که هَفتانون‌خوار واری نِفهمِم چیشی گونی! کشکولی بخوان حسین آقا!

 

امروز چون پرسشگر بحث ۸۵ بودم، باید طبق مقررات مدرسه در صحنه می‌بودم تا جواب‌ها را بکاوم و جواب به جواب دهم. به قول صدرالدین آفاقی، چه‌قدر سخت است پرسشگر بحث سنجاق‌شده، بودن!

زیاد مزاحم هم‌کلاسی‌ها شدم. پوزش
برم کمی دَم بزنم...


سلام سیدعلی اصغر

با تشکر آمیخته به تحسین، برداشت‌هایم را از پاسخ تحلیلی‌تان برمی‌شمارم:

۱. تعبیر جلد جغرافیا برای مذهب که برای خاورمیانه به‌کار بردی تابه‌حال نشنیده‌بودم، جالب بود و نیز بامعنا.

۲. پیشی مردمان بر حاکمان نیز یک واقعیتی بود که شما برجسته‌اش کردی.

۳. روا دانستن سیاست خاورمیانه‌ای ایران را با شما تا حدود ۴۴ درصد موافقم. اما در کلیت و از منظر راهبرد، با تو موافقم.

۴. من هم به مانند شما به تقویت روابط با منطقه و حتی اولویت بخشیدن و تشکیل یک اتاق ویژه خاورمیانه اعتقاد دارم. و حتی من معتقدم زمان آن آمده از چهره‌های دارای نفوذ و مردمی ایران در این اتاق استفاده شود و آشتی منطقه‌ایی خاورمیانه‌ای در ابعاد وسیع شکل گیرد.

باتشکر

 

@
سلام جناب آقا مصطفی درخوش
از حضور شما مدیر محترم گروه دیار همدلی به مدرسه‌ی فکرت خرسندم. حتما با نوشته‌هایت در مباحث سنجاق‌شده و میان‌بحث‌های مدرسه مشارکت کن. درود.

 

@
سلام جناب عبدالرحیم آفاقی

قدردانی دارد بیان و پاسخ شما. چند برداشت من:

۱. اصل به‌کارگیری فریب و مکر را در اساس زندگی، نکوهیده می‌دانی. جالب بود به لحاظ بُعد اخلاق زیستی.

۲. به‌خوبی برای پاره‌ای مشاغل آن را لازم دانسته‌ای. من دو مثال به مثال‌هایت می‌افزایم: کسی که باید در جاهایی ضدجاسوسی کند. کسی که مأمور اطلاعات رزمی در محیط خصم است. حتی اگر وابسته‌ی نظامی سفارت‌خانه باشد.

۳. فراز و فرودهای خاورمیانه را خوب شرح دادی.

۴. نگاه خاورمیانه‌ات واقع‌گرایانه است.
باتشکر

 

@
سلام جناب حجت‌الاسلام دارابکلایی. مشق ۶ را خواندم. هرچه کوشیدم که بدانم کدام‌یک در فعلِ اخلاقی پیشی گرفته، نتوانستم کشف کنم. شوهر یا همسر. نتیجه‌ی داستان را هم خوب گزاره‌بندی کرده‌اید.

 

@
سلام همسنگر ما حسنعلی لاری
ممنونم که یاد یوسف مزارمان را گرامی داشتی. درود.

4 دی 1397.

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۹/۰۱
دامنه |

مدرسه فکرت

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی