قلم قم دامنه دوّم

جان، جهان، ایران، انسان، ادیان، قرآن، عرفان، ایمان

قلم قم دامنه دوّم

جان، جهان، ایران، انسان، ادیان، قرآن، عرفان، ایمان

قلم قم دامنه دوّم

دامنه دوم دارابکلا ابراهیم طالبی دارابی
Qalame Qom Damaneye Dovvom

طبقه بندی موضوعی
آخرین نظرات

مدرسۀ فکرت 15

پنجشنبه, ۱ آذر ۱۳۹۷، ۰۵:۵۰ ق.ظ

نوشته های دامنه

 

قسمت 15

مجموعه پیام‌هایم در مدرسۀ فکرت

 

 

 


سلام جناب آقا مهدی ملایی. خیلی‌ممنونم. شما با اخلاق پسندیده، به ما لطف داری. مدیریت مدرسه، خود را بدهکار مقررات پذیری بسیارخوب اعضای بزرگوار می‌داند. جا دارد در این‌جا بار دیگر آرزو کنم ان‌شاء‌الله غم مصیبِ از دست دادن پدرتان، از وجوتان کاسته شود و با دعا و خیرات در حق آن مرد مؤمن، روح‌شان را مالامال شعَف و مغفرت سازید. در این شب جمعه، به روح تمامی درگذشتگان محل و ۱۹ شهید غیور و شجاع دارابکلا صلواتی نثار فرمایید. درود.

 

اوشون رفتند اوشون فشم؟
یا ایشون رفتند فشم اوشون؟
شاید هم هیچ‌کدوم نرفتن اوشون فشم
بلکُم رفته‌باشن قشون حشَم!
کشکول شده قشنگ مَشنگ!
قربانی شده، قلم! قدم!

Ebrahim Tohid:
@
سلام جناب عبدالله
این را تا‌به‌حال نمی‌دانستم. اگر منبع را هم در همین مدرسه بذاری، هنوز عالی‌تر می‌شه. خیلی پیام داشت آن قضیه‌ی کره و مرحوم حسین پناهی.


@
سلام جناب آزاد
خیلی‌عالی. مَدخلیت داشت ورود کنی. از کاوشگری و نوشته‌ی جان‌دار شما درس می‌آموزم.
راستی از جناب تقی ممنون بابت یادآوری زادروز دکترعلی‌شریعتی.


@
سلام جناب جوادی
شما حکایت‌های مرحوم پدرت به‌قول ما کبل‌احمد را کتاب کن.
به‌قولِ ویلیام فاکنر:
گذشته، نمُرده است؛ حتی نگذشته است.


@
سلام جناب قربانی
تو که اگه شماره کنی، تا ۹۶۹ هم می‌ری!
باز خدا را شکر فقط روی ۱۴ وقف کردی!
تابلوی توقف مطلقاًممنوع را هم خوب دوندی!


@
سلام جناب آقاسید محمد وکیل
منصفانه و با عقلانیت نوشتی. درود دارم به این نگاه آگاه.


@
سلام جناب حجت ملایی
قشنگ نوشتی. البته در مثال مناقشه نمی‌کنم. ولی می‌پرسم:
علامه محمدحسین فضل‌الله چی؟
قوام نکرومه چی؟
قوام السلطنه چی؟
ژوزف (=یوسف) استالین چی؟
باراک حسین اوباما چی؟
با تشکر از خلاقیت قلم تو آقا حجت.


@
سلام جناب جعفر
بلی؛ بلی؛ من‌هم رُک گفتم درس می‌آموزم از متن‌های بکر. من خودم را در مدرسه در درجه‌ی نخست یک شاگرد می‌دانم و همه‌ی متن‌های اعضا را با انگیزه‌ی یادگیری و عبرت‌پذیری می‌خوانم.


@
سلام جناب حجت‌الاسلام غلامی
از شما بابت نوشته‌های عالمانه و نگاشتن نظرات گونه‌گون در زیر پست‌های اعضا (چه بابت تأیید و چه برای تذکار و انتقاد سازنده) ممنون هستم.

 

اطلاعیه‌ی مهم مدرسه‌ی فکرت

امشب به‌مناسبت میلاد خجسته‌ی رسول رحمت (ص) و پیشوای صادق (ع) دعوت از بانوان برای ورود به "مدرسه‌ی فکرت" را آغاز می‌کنم.

 

در این مدت، خصوصاً چندروزی در مدرسه، همه‌با‌هم زمینه‌سازی‌های اخلاقی کرده‌ایم و منشور اخلاقی مدرسه را نیز نگاشته و به اشتراک گذاشته‌ایم؛ اینک، محیط مدرسه به احترام و حرمت تشریف‌فرمایی بانوان به مدرسه، مهیّای نزاکت رفتاری و گفتاری، همانند همیشه است. ان‌شاء‌الله همه‌ی ما به یُمن فرخنده‌شب امشب،  منشور اخلاقی و شئون تبادل افکار و اندیشه را دقیقاً رعایت می‌کنیم.

 

امید و رجای‌ واثق دارم، قلم و قدم همه‌ی آن بزرگواران در مدرسه‌ی فکرت مبارک می‌‌باشد و از افکار و دیدگاه‌های‌شان درس خواهیم‌آموخت.

 

هم‌کلاسی‌های بزرگوار اینک _از امشب به بعد_ می‌توانید دعوت‌های خود را برای ورود خانم‌ها و خواهران ارجمند به مدرسه، جامه‌ی عمل بپوشانید. چنانچه خود، مشتاق چنین اندیشه و رویکردی برای کمال‌بخشی به مدرسه بوده‌اید. و با افکار پویا و پاک خود، محیط مدرسه را برای آمدنِ آن خواهران، عطرافشانی و آماده‌ی خوش‌آمدگویی کرده‌اید.

 

من بر اساس دأب همیشگی‌ام، رفاقت و رشته‌ی محبّت را با هیچ‌کس پاره نمی‌کنم؛ ولی در حیطه‌ی مدیریت مدرسه، از اِعمال و اجرای مقررات و منشور مدرسه دریغ روا نمی‌دارم. و قاطعیت و تدبیر را با هیچ‌چیزی معامله نمی‌کنم. پس؛ از این پس، مدرسه را _که ظرفیت‌ها و ظرافت‌ها در آن بسیارحساس‌تر و صدچندان می‌شود_ با اخلاق خوب، آداب ایرانی و آموزه‌های الهی‌مان، درخشنده‌تر، پاکیزه‌تر و آموزنده‌تر از هر زمان نگه‌بداریم؛ که می‌دانم، نگه‌می‌داریم.


از خدا خاضعانه و با اِلحاح خواسته‌ام این حرکت جدیدمان در مدرسه، موجب ترقّی و تعالی همه‌ی‌مان گردد. آمین.

با بالاترین احترام و بیشترین تمنّا

برادرتان ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)

 

 

پاسخم به بحث ۶۶
سلام. با تشکر فراوان به جناب عبدالله طالبی که در این شب فرخنده‌ پرسش خوبی را به میان آوردند. (خاطره‌ای از ایام دانش‌آموزی و دانشجویی از معلم و استاد) . اما خاطره‌ی کوتاه من.


عصر پاییز سال ۱۳۷۱ بود. کلاس درس تاریخ‌تحولات ایران به دکتر صادق زیباکلام گوش می‌کردیم. او در هنگام تدریس به تمام نقاط کلاس قدم می‌زد. حتی گه‌گاهی پیش دانشجوها لحظه‌ای می‌نشست. با همه دوست می‌شد. لحظه‌ای پیش من هم نشست. مرا به اسم می‌شناخت. (دارابی صدایم می‌کرد) ناگهان از پیشم باجهش برخاست و به کلاس گفت: اِه! نمازم را نخواندم. ولی وضو داشت. کنار تخته‌سیاه (هنوز وایت‌بُرد باب نشده‌بود) در برآمدی جایگاه تدریس، کفش کتانی‌اش را درآورد و نماز گزارد. کمی با شتاب؛ چون زیاد به تنگی وقت غروب نمانده‌بود.


آری؛ این نماز ایشان، به عنوان استاد چند درس تخصصی‌ام، برای من جذبه آفریده‌بود. گرچه با برخی افکار او زاویه دارم ولی این‌گونه آدمی بود.
صلوات بر محمد و آل محمد.

 

 

کلیدواژه‌های خاطرات دوستان در بحث ۶۶ در پاسخ به پرسش دوست بافکرم جناب عبدالله طالبی و نیز لُغزهای من:

بامشی؛ علی غزلی

لُغز: اگر ازت نام "زری زری مِه یار بورده کام وری" می‌پرسید، چی جواب می‌دادی؟ بلد بودی بگی کفش‌دوزک؟!


ولی؛ محمدحسین آهنگر

لغز: تِه اِسا هی "ولی" و "امّا" و "چرا" و "زیرا" را زیر بگیر!


قدرت و تقلّب؛ عیسی آهنگر

لغز: من که می‌دانم زدی به بُرجک انتخابات دونالد ترامپ. الحق ضد امپریالیستی تو!


استوار است استوار است استوار؛ سیدعلی‌اصغر شفیعی

لغز: خُب شد نرفتی ارتش! اون‌گاه کشور با خواب‌های گران! تو با حمله‌ی این و اون، اِتّا غازمرغانه قایده بیهی اون‌وقت!


ذوق ابتکار و خیط‌شدن؛ عبدالله طالبی

لغز: اگه ماشین الکتریکی می‌ساختی مغز می‌شدی می‌رفتی آمریکا! جلای وطن می‌کردی!


جایزه و جیب خالی؛ سید ابراهیم موسوی

لغز: واسه همینه هنوز هم با گرسنگان زمین همدردی!


الْفیه (=هزارتا) و حافظه؛ شیخ مالک رجبی

حالا باز این منتقدین بی‌رحم! بگن "آقامدرسه" بد بیهه!


کف‌زدن محرّم و واکنش سریع مادر؛ جناب جوادی‌نسب

لغز: تو پس همون روز الَست با امر و نهی‌های سخت‌مَخت خونگی دست‌و‌پنجه نرم می‌کردی!


کانه‌خرینی؛ حاج‌علی‌میرزا چلویی

لغز: چی می‌گفت؟ غازمرغانه، سیکاکاته، کانجی‌تیم، مِرْسی لَوِه خریمبی خریمبی؟!


فقط یک تشدید نذاشت؛ محمد عبدی

لغز: خُب شد استاندار زنجان نکردت!


نمره انضباط ۳ و نیم؛ مسعود داراب

لغز: باز سه‌ونیم، برخی‌ها همینو هم نمی‌گرفتن با نمره انضباط منهای زیر صفْر ، مردود می‌شدن!


فقر و کَلوش؛ جعفر آهنگر

لغز: خا همینه‌دیگه، تو هی، مظلومان تاریخ مظلومان تاریخ، می‌گی و دلت می‌خواد بی‌کلوش‌ها در فرانسه انقلاب کنند که کردن الان!

اگه کسی را جاانداختم، بگن.

نمی‌خواستم ورود کنم به لُغز ولی چون درخواستی داشتم، اطاعت کردم.

راستی؛ جناب دکتر عارف‌زاده هم از سه روز پیش از شیراز به من اطلاع داد که مشغول اثاث‌کشی منزل است، لذا عذرخواهی کرد. خاطره‌ی او بمونه بعد از اثاث‌کشی.
لُغزم به یار غار، شدیدتر بوده، چون‌که اطمینان دارم از من نمی‌رنجه. اگر لغزهایم گزِش داشت، بگذارید به حساب اوج رفاقت.

@


سلام آقا مسعود
پرسش‌ها باید از مدیر درخواست نوبت شود. برخی پرسش‌ها به دلیل حساس بودن و غیرقابل‌پیش‌بینی بودن پاسخ‌ها، در هسته‌ی مدرسه به شور و رأی گذاشته می‌شه.

 

اطلاعیه:

در راستای این وعده، الان دو خواهر محترم را به مدرسه دعوت می‌کنم. بزودی معرفی‌شان خواهم کرد. با احترام و خوش‌آمدگویی و قدردانی از رضایت آن بزرگواران گرانقدر برای ورودشان به مدرسه‌ی فکرت.

 

Ebrahim Tohid:
@
سلام آقا سیدعلی‌اصغر

در این خاطره‌ی تو از نظرم، چندپیام نهفته است که اگر خواننده دقت کند کشفش می‌کند:

۱. همزیستی‌مسالمت‌آمیز با همنوعان در هر محیط‌مشترک اجتماعی.

۲. نگهبانی از مرزهای عقیدتی در زمان باورمندی‌ها.

۳. دنباله‌گیری دوستی با کسی که با او حتی در یک محیط بسته دبیرستان، دوست بوده‌باشی.

۴. کلیدواژه‌ی "ارثیه" در باور آن دوستت که به رومانی کوچ کرد. همان چیزی که ما می‌گوییم ما مسلمان‌زاده‌ایم تا مسلمان.

در پایان یک لُغز هم ببافم به خاطره‌ماطره‌ات:

آن رومانی‌رفته، گویی‌مویی خبر ندارد تو به‌جای رومانی‌مومانی به "اِفرایی" و "تیرنگ‌گردی" کوچیده‌ای! سند شش‌دانگ مَنگوله‌دارش را هم در اداره‌ی دارایی‌مارایی، موم‌و‌مُهر کرده‌ای!

 

@
سلام آقا سید موسی حسینی
خیلی‌خیلی ممنونم که دیدگاه قشنگ و اُنس نسبت به قرآن داری.
راستی دوستان! سیدموسی ذاکر اهل‌بیت (ع) هم هست.

 

@
سلام جناب عبدالله طالبی
واقعاً چه پرسش دلچسبی از مدیر درخواست کرده‌ای. تا  سنجاق شد، حافظه‌ی همه به خاطره مُماس شد و چه چیزهای قشنگی به مدرسه هدیه داده‌اند.

بابت این رخداد زیبا خدا را شاکر باشیم؛ دست‌کم به سه دلیل:
۱. به ما قدرت رجوع به خاطره بخشیده.
۲. مدرسه‌ی فکرت که همه‌با‌هم کنار هم درس می‌آموزیم.
۳. به علت پرسش خوب و هوشمندانه‌ی عبدالله.

 

@
سلام جناب آزاد طالبی
عالی دست به مقایسه‌ی قرآن ناطق و شگرد عَمروعاص، زده‌ای. لابه‌لای پست‌هایت همیشه، نکته لانه کرده. آفرین.

 


هم‌کلاسی‌ها سلام
کسب اطلاع کردم رفیق‌مان جناب علیرضا آهنگر دارابی (مقیم کرج) امشب در بیمارستان قلب جماران  بستری شد و فردا عمل قلب دارد. من الان طی برقراری ارتباط با ایشان، جویای احوال و روند کارش شدم. از همه‌ی دوستان التماس دعا دارد و سلام برای همه دوستان رساندند. لطف فرمایید دعایش کنید. مدرسه‌ی فکرت را مدام مشغول مطالعه‌اند.
در اینجا به این رفیق عزیرم بگم: سلام علیرضا جان. خدا شفای عاجل می‌دهد. همه دعات می‌کنیم. الان در مدرسه اطلاع‌رسانی کردم. روحیه داشته باش. دلم یه جوری شد. غصه نخور فقط رَخِف.


سلام جناب آقا سید باقر شفیعی
خاطره‌ی جالب شما را خیلی بااشتیاق خواندم. ۱. هم خوب ترسیم کردی. ۲. هم پیام سیاسی اجتماعی داشت. ۳. هم از این‌که آن‌زمان این شعر زیر را استناد کرده‌بوی جالب بود:
مورچگان را چو بود اتفاق
شیر ژیان را بدرانند پوست
۴. و هم این‌که پس سابقه‌دار هستی! آن‌هم علیه‌ی شاه!
این خاطره‌ات برام جذاب بود


سلام جناب عارف آهنگر
به‌نظر من، در این داستان خاطره‌ات، بخوبی "تضاد" را برجسته کردی؛ تضاد رفتارشناسانه میان "آق‌مدیر" و "معلم" که شما هوشمندانه خواستی بگویی باید مقام معلم بالاتر از "آق‌مدیر" نگریسته می‌شد، حال آن‌که در آن اتقاق کلاس شما وارونه شده‌بود. واقعاً هم مقام معلم، بالاترین مقام‌هاست.
منتظر می‌مانم در قسمت دوم چه خواهی‌آورد.


سلام جناب آقا عارف آهنگر
 قسمت دوم نوشته‌ی دلنشین‌ات را با تمرکز بالاتر از قسمت اول، مطالعه کردم. دست‌کم سه نکته از داستانت می‌گویم:
۱. فضای وحشت و تقابل میان سه‌گانه‌ی معلم، مدیر و دانش‌آموز. به‌جای "تسهیل‌گر" بودن، گویی دیوی علیه‌ی پری بودند!
۲. کشاورز و کشور را سوژه‌ی خوبی کردی و آن را دقیق ورز دادی که به من حسّ خوبی دستم داد.
۳. پس شیش و شلپت "آق‌مدیر" را نوش‌جان نکردی! این آق‌مدیر شما نکنه‌ به جای تربیت معلمی، دوره‌ی تکاوری و چتربازی گذرانده بود!
جناب عارف عزیز به توان قلم و تفکرآفرینی‌ات افتخار می‌کنم. درود.

 

پاسخم به بحث ۶۷
سلام. با تشکر از جناب عبدی بابت طرح این پرسش. جواب من نکات زیر است:
۱. مطالعه‌ای در این زمینه نداشتم. سؤال جناب عبدی موجب شد، دست به کمی جست‌وجو بزنم. این شد که در این پست به فشردگی نوشتم.
۲. اگر بینش روشن‌تر دارید، بدانید‌که چشم سوم (= دید درونی) خود را فعال کرده‌اید.
۳. بازگشایی فیزیکی این چشم نیاز نیست، چشم‌سوم را می‌شود با هوشمندی باز نگه‌داشت. نشانه می‌دهم:

۴.  اگر ورای مسائل را درک می‌کنید، چشم‌سوم شما باز است.
۵. اگر حس قوی‌تری به برخی نادیدنی‌ها داری، چشم‌سوم‌ات کار می‌کند. درک شهودی‌ یعنی همین.

۶. اگر به نورهای درخشان حساس هستید و یا رنگ‌ها را زنده‌تر می‌بینید، در واقع روح بیدارتری دارید.

۷. چشم سوم کسی اگر باز باشد، سردردهای بیشتری نسبت به بقیه دارد.

۸. وقتی حس شما نسبت برخی لذت‌ها دگرگون می‌شود و متفاوت‌نگر شده‌اید، بدان که چشم‌درونی فعال شده‌است

۹. و نیز چشم سوم در کسانی که مفتوح شد، از این توان برخورداند ورای برخی امور را زود بفهمند. مثلاً به قول دکتر سروش دگماتیسم نقاب‌دار را قادری زودتر از همه تشخیص بدهی.
امیدوارم با اندک‌مطالعه‌ای که در این موضوع کرده‌ام و این پست، را با این اختصار نوشته‌ام، بر اهالی کنجکاو مدرسه مفید افتاده‌باشد.

 

Ebrahim Tohid:
هم‌کلاسی‌های گرامی سلام

معرفی می‌کنم یک عضو دیگر از بانوان محترم مدرسه‌ی فکرت را و حضور شایسته‌ی‌شان را گرامی ‌می‌دارم:


ایشان خواهر شهید است. اهل مطالعه، فعالیت اجتماعی و حضور واقعی در صحنه‌های انقلاب و اجتماع. تحصیل‌کرده و کارشناس بهداشت عمومی‌ست. کارمند محترم معاونت بهداشتی دانشگاه علوم پزشکی مازندران می‌باشند. ایشان یکی از بهترین جملاتی که امروز درباره‌ی پذیرفتن حضور در مدرسه‌ی فکرت به من نوشته‌اند این است: "من معتقدم که هر کسی هر بحث فکری وعقیده ای داشته‌ باشه برام کاملا محترمه." این خواهر بزرگوارمان فرمانده‌ی پایگاه ایثارگران حضرت زهرا (س) دارابکلا نیز می‌باشند. یعنی سرکار خانم "ربابه رنجبر دارابی". فرزند مرحوم حاج شعبان رنجبر و خواهر شهید حسن رنجبر.

 

قلم و قدم شما خواهر ارزشمند و دانش‌آموخته‌ی دانشگاه را به این فضای فکری و صمیمانه و اندیشه‌پرداز گرامی می‌داریم. ایشان از دو روز پیش هم، مطالب مدرسه‌ی فکرت را مطالعه کردند و بسیار پسندیدند فضای فکری و صمیمی مدرسه را.

 

دوستان اگر کمی بیشتر توضیح دهم ایشان دخترخاله‌ی جنابان حسین جوادی‌نسب، سید‌ابراهیم موسوی و علی‌اکبر طالبی سه عضو مدرسه‌ی فکرت، هستند. درود بر ایشان.

 

 

سلام جناب جوادی‌نسب

ظاهراً چشم‌سوم که چه عرض کنم، برخی‌ها دارند در این مدرسه، چشم‌چهارم! درمی‌آرن گویا؛ نه البته مانند رفیق تو جناب گویا!
ولی من بذار رُک بگم، من همون "دو چشم بی سو"ی فیلم سال ۶۲ محسن مخملباف، برایم بس است.

 

راستی! سیدمیثم هم خوب تحقیقی الان نوشت و پست کرد و با چشم‌سومش! همه چی رو درجا دید!

به جناب امیر رمضانی هم پیش از تو، در صفحه‌ی شخصی‌اش گفتم همینو. گویی امیر، یک چشمش هم فقط سوسو می‌زند! کورسو می‌بیند! بحث چشم‌سوم مدرسه‌ی فکرت چه کارها که نمی‌کند!

 

بحث ۶۸ : به لحاظ امنیت عمومی محیط زندگی و محل سکونت خود، چقدر احساس امنیت، آرامش و شکر می‌کنید؟ و تأسیس بسیج از نظر شما چگونه می‌تواند امنیت پایدار در ایران را نگهبانی کند؟ این پرسش با توجه به سالروز تأسیس شجره‌ی طیبه‌ی بسیج، تنظیم شده که برای بحث و نظر، به مدت ۲۴ ساعت در پیشخوان مدرسه سنجاق می شود.

 

سلام جناب جوادی‌نسب. ظاهراً چشم‌سوم که چه عرض کنم، برخی‌ها دارند در این چشم‌چهارم! درمی‌آرن گویا؛ نه البته مانند رفیق تو جناب گویا! ولی من بذار بگم همون "دو چشم بی سو"ی فیلم سال ۶۲ محسن مخملباف، برایم بس است. راستی! سیدمیثم هم خوب تحقیقی الان نوشت و پست کرد و با چشم‌سومش همه را دید!
به جناب امیر رمضانی هم پیش از تو، در صفحه‌ی شخصی‌اش گفتم همینو. گویی امیر، یک چشمش هم فقط سوسو می‌زند! کورسو می‌بیند! بحث چشم‌سوم مدرسه‌ی فکرت چه کارها که نمی‌کنه!


سلام آقا مهدی رنجبر
من حضورت در مدرسه‌ی فکرت را گرامی‌ می‌دارم. شما آخرین برادر شهید حسن عزیز هستی از خانواده‌ی شریف. با ورود شما و خواهر متفکرت خانم ربابه رنجبر مدرسه متبرک به قدوم مبارک خانواده‌ی شهید شد. یاد همه‌ی شهیدان برای‌مان عزیز است. در این مدرسه چند عضو عزیزمان برادر شهید یا خواهر شهید و یا منتسب به شهیدان هستند.
دوستان هم‌مدرسه‌ای، جناب مهدی رنجبر فوق دیپلم رشته‌ی شبکه‌های کامپیوتری هستند. ایشان خیلی بادقت می‌نویسند و اهل قلم، فکر و مطالعه‌اند. درود به قلم و قدم شما

 


احساس امنیت در سایه‌سار بسیج
به نام خدا. سلام. امنیت را کسی درک می‌کند که طعم بسیارتلخ ناامنی را چشیده‌باشد. سال‌ها پیش، وقتی یک مقام سیاسی ایران با مرجع بزرگ شیعیان جهان آیت‌الله‌العظمی سیدعلی سیستانی در نجف اشرف دیدار کرد، اصلی‌ترین و صمیمانه‌ترین پیام آن عالِم خبیر و منزّه این بوده که "از قول من به مردم عزیز ایران بگویید قدر امنیت خود را بدانند."


شاید شما هم مانند من در طول سی‌واندی سال اشتغال، به نقاط ناامن و پُرتنش رفته‌باشید؛
جاهایی که: برای سلمانی مویِ سرمان، باید دونفره می‌رفتیم، که یکی اصلاح شود و آن دیگری مواظب و نگهبان باشد.
جاهایی که: جرأت نداشتیم به حمام شهر برویم، اگر هم مجبور بودیم باید سه‌چهارنفره می‌رفتیم، دوتا، دوتا. دونفر اسلحه‌به‌دست دمِ درِ حمامِ‌نُمره، نگهبانی می‌دادیم، تا دونفر دیگر شست‌وشو کنند.

 
جاهایی که: بالین برای خواب وجود نداشت؛ اگر ۴۸ساعت هم مجبور بودی در آن‌ شهر زمان بگذارنی باید بیدارباش می‌ماندی. خواب، مساوی بود با مرگ و اسارت. ما در آنجاها برای بیچارگان، چاره می‌کردیم و نه زور.
چو در طاسِ لغزنده افتاد مور
رهاننده را چاره باید نه زور


حالا ایران بزرگ‌مان، مدت‌زمان طولانی‌ست که امنیت پایدار دارد، چون بسیجیان _این شجاعان تاریخ و شیفتگان ایمان_ تا پایِ جان و هدیه‌ی خون، برای حفظ امنیت مردم و نوامیس‌ مُلک و ملّت، بیدارباش و هوشیار ایستاده‌اند. به فرموده‌ی سعدی علیه‌الرّحمه:
چه دانند جیحونیان قدر آب
ز واماندگان پرس در آفتاب


من شکر نعمت امنیت را، که در محیط زندگی‌ام و محله‌ی زیستم _که به‌خوبی مشاهده و لمس می‌کنم_ برجای می‌آورم و خداوند را در این فرخنده زادروزِ بسیج مستضعفین، می‌خوانم مرزداران ایران و بسیجان سلحشورِ غیرتمندِ عزیز (=عزیز یعنی شکست‌ناپذیر) را همآره، همآره، عزیزتر، سالم‌تر و درامان‌تر نگه‌دار. و برای همه می‌خواهم که:
بگردیم؛ نه بی‌هدف. بچرخیم؛ نه بی‌محور.
۶ آذر ۱۳۹۷.
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)

 


توجه:
در این گروه، پست‌های من و نیز نظرات زیر پست‌هایم، توسط یکی از مدیران! حذف می‌شود. اگر من مزاحم این گروه تلقی می‌شوم، لطف کنید خود مرا حذف کنید. هیچ‌هم ناراحت نمی‌شوم.
بااحترام.
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)
Ebrahim Tohid:
@
سلام جناب آقا مرتضی مدیر محترم دورهمی دارابکلاییها
از شما ممنونم. اگر حقیقتاً کسی می‌خواهد مرا از این گروه محترم، حذف کند، من اصراری ندارم که به اجبار در گروه باشم. ذرّه‌ای هم ناراحت نمی‌شوم.
به همه احترام می‌گذارم.
با درود
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)
Ebrahim Tohid:
توجه:
در گروه "دورهمی دارابکلاییها"، پست‌های من و نیز نظرات زیر پست‌هایم، توسط یکی از مدیران! آن گروه حذف می‌شود. اگر من مزاحم آن گروه، تلقی می‌شوم، لطف کنند خودِ مرا حذف کنند. هیچ‌هم ناراحت نمی‌شوم.
بااحترام
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)
آرمان شیردل:
عمو جان دربعضی از گروهها خیلی از حرفها به مزاج بعضیها خوش نمیاد و حذفشون میکنن ولی در شعار دنبال آزادی اندیشه هستن
Ebrahim Tohid:
@
سلام آقا آرمان
بلی؛ از لطف شما مدیر محترم گروه همدلی ممنونم. من با صراحت گفتم، به جای حذف پست‌ها و نیز نظرات تأییدی زیر پست‌هایم که توسط کاربرهای محترم نوشته می‌شود، خودِ مرا از آن گروه حذف کنند، راحت‌ترند. که الحمدُلله مدیر محترم آن گروه هم، به خودشان تذکر داد.
با درود بر همه‌ی بزرگواران.

Ebrahim Tohid:
@
سلام جناب سید ابراهیم موسوی
هر چیزی آنتی (=ضد) هم دارد، پس عوامل ضدکوتاه را در نظر داشته‌باش!

 

@
سلام جناب جعفر آهنگر
یا من متن شما را درست نفهیدم؛ یا شما متن مرا بادقت نخوانده‌ای. آنچه گفتی، به‌گمان من به بحث من چندان مرتبط نیست.


@
سلام آقا مرتضی شهابی فامیل گرامی ما
دقیقاً آنچه در ذهن من گردش داشت را بر قلم آوردی. درود به ذهن فعال مرتضی. جناب جوادی مانند کوه مدیر را ناظر است!
راستی مرتضی قلم و قدم خود را بیشتر بذار مدرسه.


@
سلام جناب دکتر عارف‌زاده
اتفاقاً همین سه‌روز پیش بود که جناب آقا سید باقر شفیعی این شعر مهم را در خاطرت سال ۵۶ خود، نوشت گذاشت مدرسه:
مورچگان را چو بود اتفاق
شیر ژیان را بدرانند پوست.


ایمان شیردل:
هر پدیده ای که علم دلیلی برایش ندارد یا هنوز نتوانسته پیدا کند، متافیزیک در صدد بررسی آن است، نه اینکه لزوما آن پدیده ماهیت متافیزیکی داشته باشد.


@
سلام جناب دکتر ایمان شیردل
خیلی تعریف قشنگی‌ست. از خودت تولید کردی یا بر روی این گزاره، اجماع‌نظری‌ست؟ برام مهم است این عبارت شما.


@
خصوصاً جایی‌که پَیلِم هِم پی‌دا نَووشه!


Ebrahim Tohid:
@
سلام جناب آقا عسکر رمضانی
قدم و قلم شما دوست و فامیل گرامی‌ام را _که مدت زمانی طلبه‌ی علوم دینی بودی، و نزدمان به "شیخ عسکر" معروفی_ به مدرسه‌ی فکرت گرامی می‌دارم.
جناب شیخ عسکر در این جمع علاوه بر دوستان و آشنایان شما، دو خواهرزاده‌ی فرهیخته‌ات (جنابان ایمان و آرمان شیردل) هم حضور موفقت‌‌آمیز دارند.
خوش‌آمدی عسکر به مدرسه‌ی فکرت.


@
سلام سیدعلی‌اصغر من
یک غلط داری! "رحم" را "رخم" نوشتی!
جهت یادآوری این نوع غلط گیری یک خاطره بگویم!
آن روز باهم و رفقا اولین تئاتر سیاسی "خان باید از بین برود" را به کارگردانی و نویسندگی تو در سال ۵۸ در تکیه‌ی دارابکلا اجرا کردیم، از هجوم انبوه جمعیت اجرای آن مختل شد و شیشه‌ی پنجره شکست و باهم کنار پله نشستیم و زول می‌زدیم به هم؛ یکباره حاج عباسعلی قلی‌زاده آمد و گفت:
اَره! این شیشه رِه کی بِشکنیهِه؟
 تو تَش گرفتی...
اِسا بَهیی!

Ebrahim Tohid:
@
سلام
از بحث پُخته‌ی شما بهره بردم. من فقط برای روشن شدن بیشتر یک‌نکته می‌گویم تا "امنیت پایدار" برای خوانندگان بیشتر ملموس شود:

هرگاه یک کشور به‌حدی از تعادل همه‌جانبه (به تعبیر پارسونزی) برخوردار باشد که اگر دشمن خواست تهاجم کند، نتواند. و اگر کشور خواست دست به اقدام پیشدستانه بزند، بتواند، آن کشور امنیت پایدار دارد.
من این نکته‌ی امنیتی‌ام را مثل عددِ ریاضی گرد می‌کنم و این گونه قصارش می نمایم:

اگر خواستند، هرگز نتوانند
اگر خواستیم، بتوانیم.

پوزش از ورودم به بحث شما

 

@
حالا درست گفتی؛ بلی، بحث پایان پیدا‌ می‌کند. چون قبلاً گفته‌بودی چنین گفت‌گویی، منطقی نیست و گویی باطل است.
خودت واقفی که در بحث، هدف اصلی اقناع است، نه صرفِ حرف‌زدن.

از نظر من این بحث تمام.

 

@
سلام جنابان علی غلامی و شیخ عسکر رمضانی
از لُغُز علی به عسکر خیلی خندیدم!
دقیق شوخ‌طبعی‌ات را در ذهنم تصور کردم و خندیدم علی!
حاضرجوابی هم خود یک هنریه!

@
علیک سلام جناب جعفر
با این تحلیل شما اصلاً موافق نیستم.
فروپاشی سریع شوروی به دلیل سیاست "دِتانت" میخائیل گورپاچف بود که با دو حربه‌ی گلاسنوست (تغییرات سیاسی) و پروستریکا (اصلاحات اقتصادی) کشور را یکباره به کُما و هرج‌و‌مرج برد. یلتسین هم در واقع یک شراب‌خوار تمام‌عیار بود نه سیاستمدار.
دیگر وارد استالین و خروشجف نشوم.
شوروی فقط دو رهبر بااقتدار و متنفّذ داشت:
ولادیمیر ایلیچ لنین
لئونید برژنف.
پایان

 

@
سلام جناب جلیل قربانی
آدم باید توی این گرونی‌ها یک‌لیتر آب هویچ بخوره تا حرف تو را بفهمه! من که سیاسی‌میاسی بلد نیستم چطور به کُنهِ اینهمه مبهم‌گویی‌ات! فرو روم!

@
سلام جناب دکتر عارف‌زاده
پست بسیارمهمی نوشتی. بند۴ را خیلی پسندیدم. خیلی هوشمندانه است. تشکر از این‌گونه نوشته‌هایت.

@
کلیدواژه‌ی "تبلیغات" را خیلی دقیق آوردی. من این را بلد نبودم. یادم دادی. برام راه باز کردی با همین یک کد قشنگ.

 

@
چون شراب‌خواری افراطی یکی از بدترین خصیصه‌ی یلتسین بود، اگر زندگی سیاسی‌اش را مطالعه‌ کرده باشی، پاشنه آشیل این فرد بود. نه من، بسیاری از غربی‌ها این کار وی را ضربه بزرگ می‌دانستند.
بحث من فقط خوردن شراب به قول دارابکلایی‌ها "نجسّی" نبود، بلکه خواستم بگم عیّاش بود. با همین زیاده‌روی در شراب هم مُرد..

دلیل هم که فرمودی نگفتم، من که گفتم شتاب و اعتماد در "دتانت" (=تشنج‌زدایی) توسط گورپاچف با غرب بود که گول خورد و فروپاشی آغاز شد...

 

@
غواصّی هم اگر بلد باشی بازم در سیاست باید چِش را کوروک بگیری! پس چه بهتر من سیاسی‌میاسی نیستم. بگذار در انتخاب خودم بمانم!
راستی جناب گویای تو چطورن آقا؟

@
جناب آقا جعفر
من به درک و احاطه‌ی سیاسی‌ات آشنا هستم. ولی من بحثم اینه برخلاف شما، فروپاشی شوروی را یک نفوذ آمریکایی می‌دانم و ضربه به ژئوپلتیک (=جغرافیای سیاسی) منطقه. حیف که نمی‌تونم در اینجا اسناد بذارم. در ضمن آسیب‌ها در فضای فعلی داخلی ما، ما را نباید نسبت به عمق استراتژیک منطقه ، فردی احساساتی تبدیل کند.

@
تو که می‌دانی من تعلُّقات سیاسی ندارم.
دانش‌آموخته‌ی علوم سیاسی‌ام.
همین، نه بیش از این.

 

@
تو حسین! همون یک "پرسشگر بی‌رحم" اسمت گذاشتم، باش و بس! (۸۸تا علامت تعجب)
دیگه نیازی نیست مدیر مدرسه را تحریف و سپس تحریک کنی! عملیات روانی پاس کردی مگه؟!
راستی داستان "مدیرمدرسه" جلال‌آل‌احمد را که خوانده‌ای. پس مدیر را نبر به آن فاز!

 

از مفسر تحلیلگر مدرسه جناب جلیل قربانی می‌خواهم در سومین سلسله تحلیل خود فرق جلال‌آل‌احمد و جلال‌پیشوائیان را برای مدرسه با قلم علمی، (نه طنزی) بنویسند. جلال دوم را با بینش "نقش نامردی" در نظر بگیر. این هم مشق شب تو. که هی نگی گورپاچف چنین و چنان.

@
سلام جناب محمدحسین
امام خمینی _رهبرکبیرانقلاب‌اسلامی_ در جایگاه یک مقام مذهبی دست به آن کار زد. نه سیاسی. مانند شیوه‌ی پیامبر اسلام (ص) در دعوت از سران مصر، روم و ایران.

درضمن در مباحث فلسفه‌ی تحلیلی، من فردی مستقل‌ام نه وابسته و دلبسته. دلبستگی در فلسفه‌ی سیاسی، نافی تحلیل مستقلانه است.

@
سر تَه‌اش کنی، می‌شه ۷۷.

@
بله. فقیه حاکم دو ساحت دارد:
ساحت مذهبی
ساحت سیاسی
برای همین است حکم فقهی رهبر حاکم، بر فتوای فقیه غیرحاکم رجحان دارد.

@
سلام جناب سید باقر شفیعی
خود انتخاب آیت‌الله جوادی به عنوان حکیم متألّه برای تبیین شفاهی پیام، دلیل مذهبی ‌بودنِ پیام امام بود نه سیاسی. صبغه‌ی ذاتی پیام مهم است نه فرازهای فرعی.

@
چَچکل پیش ندِه تِه!

@
آن پیام از ساحت مذهبی‌اش انشاء و صادر و فرستاده شد توسط سه سفیر ابلاغ دینی.

 

@
بحث وقتی جدی‌ست، این‌گونه استهزاء، مُخلّ بحث است جناب آقا محمدحسین
پس، من بحث را وقتی این‌گونه، با هزْل مواجه گردد، ترک می‌کنم.

 

@
توضیح ترکِ من از بحث

۱. جناب جعفر تحلیل کرد روی فروپاشی شوروی.

۲. من بر تحلیل جعفر نقدی نوشتم و سیاست شتاب در دتانت را عامل فروپاشی اعلان کردم.

۳. جناب سیدعلی‌اصغر نقدم را محتاج ارائه دلیل دانست.

۴. من فروپاشی شوروی را مُخلّ ژئوپلتیک منطقه دانستم. و با آن موافقت نکردم. و آن را به دلیل نفوذ آمریکایی تحلیل کردم.

 

۵. جنابان قربانی، محمدحسین و سیدباقر وارد بحث شدند و سخن از پیام امام به گورپاچف به میان آوردند.

۶. من گفتم پیام امام از ساحت مذهبی صادر و فرستاده شد نه از روی مقام سیاسی.

۷. بحث از علل فروپاشی چرخید به نامه امام.

 

۸. سیدعلی اصغر به محمدحسین تذکر داد چرا بحث را به گذشته‌ی تاریخی می‌بری.

۹. محمدحسین پستی ارسال می‌کند در جواب سیدعلی‌اصغر چون مدرسه فکرت به دانشگاه ارتقاء یافت من این‌گونه بحث می‌کنم!

۱۰ من پست محمدحسین را نوعی استهزاء در وسط یک بحث جدی و داغ، دانستم و به دلیل هزل در متن ایشان، بحث را ترک کردم. و این ترک رواست.

همین.

چون معمولا بحث جدی، تبدیل به هزل شود، من پا پس می‌کشم. و الا این چالش فکری از پایه‌های مدرسه است و زیبایی‌اش همین بحث جدی‌ست.


کاتبانِ هر حکومت

به نام خدا. سلام. دروغِ‌محض را هیچ‌کسی حتی اگر نادان‌ترین باشد، باور نخواهد کرد؛ به‌همین‌علت، کتابان هر حکومتی آن‌چیزی‌را می‌نویسند، که دلخواه همان حکومت است. آنان، همواره جزئی از حقیقت را با انبوهی از دروغ، آلوده می‌کنند تا ساده‌لوحان آنها را بپذیرند.

مثال می‌زنم: اگر خواستید مثلاً این سه شخصیت بزرگ را بشناسید، باید ورای کتاب‌های حکومت‌نوشته، دست به حقیقت‌یابی بزنید:

 

بلال حبشی؛ که سرانجام با آن‌همه رنجِ شکنجه‌ها و دردِ بردگی و خدمات به اسلام، توسط عمر _خلیفه‌ی دوم_ به لاذقیه‌ی دمشق تبعید و نفیِ‌بلَد شد.

ابوذر غفاری؛ که با آن‌همه شجاعت در برابر زر و زور و تزویر، توسط عثمان _خلیفه‌ی سوم_ به صحرای سوزان ربذه تبعید و نفیِ‌بلد شد.

ملاصدا؛ که با آن‌همه علم و دانایی و حکمت، توسط رأی برخی از فقیهان خشک دربار و حکم خشنِ شاهِ صفوی، به روستای کهَک قم تبعید و از آنجا به سمت بصره در‌به‌در شد.

۷ آذر ۱۳۹۷.
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)

 

@
سلام رفیق اندیشمند من، سیدعلی‌اصغرِ من!
در طی ۵۵ سال چرخش من و تو به دور خورشیدِ مهربانِ تابان، هیچ‌نشده، دو قلبِ ما دو یار غار هم، بی‌هم تپَد. بازهم می‌تپیم باهم. والسّلام.

ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)

 

سلام جناب جوادی‌نسب
من برخلاف شما، معتقدم در گفت‌وشنود میان یک خداباور با کسی‌که چنین باوری ندارد، می‌توان به‌شیوه‌ی درون‌دینی با او مُحاجّه (=دلیل‌آوری) کرد. چون‌که فرد باورمند دارد از نگاه دینی خود به موضوع می‌نگرد، پس، منطقی نیست باور قطعی خود را کنار بگذارد و با شیوه‌ی برون‌دینی با او بحث کند. چون منابع شناخت انسان چهارگانه است و یکی وحی است. حرف شما زمانی درست است که کسی بخواهد از بیرون به دین نظر بیفکند.

 


MO .D.A: (مرتضی بابویه:) سلام از بودن جنابعالی (دامنه) در گروه خوشحالم هدف گروه ما دوستی هستش متاسفانه عقاید شخصی بعضی از دوستانم تند و بدور از ادبه که شما ببخشید ولی باید یاد بگیرند احترام بزارن تا احترام ببینند خوشحال میشم به فعالیت در گروه ادامه بدین ممنون.
 


سلام

بسیارممنونم از حضور عالمانه‌ی شما. این نوشته‌ی شما را بادقت خواندم. به نظرم هرسه پدیده‌ی حسد، طمع و غبطه را با رویکرد اِنذار و آگاهی‌افزایی، بخوبی نوشته‌ایی. هم جای درس‌آموزی و هم جای تشکر دارد. 

من در راستای متن خوب شما، با اجازه، یک نکته و نیز یک بیت از حکیم ابوالقاسم‌فردوسی، می‌نویسم و یک تفسیرکوتاه به‌آن می‌افزایم تا بحث امتداد یابد:

۱. فردوسی می‌سُراید:

 

هر آنکس که دل تیره دارد ز رشک
مَر آن درد را دور باشد پزشک

منظور فردوسی این است اگر کسی به بیماری تیرگی حسد گرفتار و مبتلا شد، دیگر برای چنین آفت مُهلکی، حتی پزشک هم، وجود نخواهدداشت که بتواند، درمان و جراحی‌اش کند. و غدّه‌ی حسد را از وجودش بکنَد و به دور بیفکند.


۲. گرانیگاه (=مرکز ثقل) بحث تربیتی و اخلاق‌گرایانه‌‌ی شما، مفهوم "زوال" است. یعنی در غِبطه، نوعی حسرت است اما زِوالِ داشته‌های دیگران وجود ندارد، برخلاف حسادت، که زوال نعمت‌ها و داشته‌های دیگران در ذهن حسود، طغیان می‌کند و همین او را به سمت انتقام و عداوت سوق می‌دهد.

با احترام و سپاس.

 

@
سلام جناب آقا رحیم آفاقی
من این روز شما را، خجسته‌بادا می‌گویم؛ هم به شما و هم به همه‌ی همکاران دریادل شما.

این شعر را هم هدیه‌ی تان می‌کنم. برقرار بادا اسلام و ایران ما.

صحرا‌صحرا دویده‌ام سرگردان از پی تو
دریا‌دریا گذشته‌ام در طوفان از پی تو

دست از دنیا کشیده‌ام بی‌سامان از پی تو
از من از ما رهیده‌ام دست‌افشان از پی تو

 


بحث ۶۹ : این پرسش جناب آزاد طالبی‌ست که عیناً درج، و برای بحث‌و‌نظر، به‌مدت ۲۴ساعت در پیشخوان مدرسه سنجاق می‌شود:
"سوال من در پیرامون درخواست جناب سید شفیعی (اهل قلم) از دوست بهای یش که گفت اگر به اسلام روی بیاورید من در خدمت شمام.و ان عزیز بهایی گفت که ارثیه خانوادگی هست ونمیتوانم .
سوال. ایا این دین ما ارثیه پدران و نیاکان ما نیست؟ و اگر ما در مناطق جغرافیایی دیگر بودیم و مثلا همون بهایی بودیم یا یهودی، ایا الان مسلمان میشدیم ،چه طور و چه گونه؟"

 

Ebrahim Tohid:
اطلاعیه‌ی مدرسه

بعدازظهر امروز پرسش جناب مسعود داراب درباره‌ی سپاه و ورود به اقتصاد را در هسته‌ی مدرسه، به مشورت و رأی گذاشتم. هسته، با اکثریت آراء با سنجاق‌شدن پرسش مخالفت کرد. تمام.

Ebrahim Tohid:
@

پاسخم به بحث ۶۹

باید پیشاپیش از جناب آزاد (اسماعیل طالبی) برای به بحث‌کشاندن این پرسش مهم، تشکر نمایم؛ آن‌گاه با چند‌جمله آنچه اندیشه‌ی شخصی‌ام به‌ من می‌گوید را بیان کنم:

۱. هرگز به دین آباء و اجدادی بودن را نقطه‌ضعف و کاستی تلقّی نمی‌کنم.

 

۲. بهترین مثال ایده‌ی فکری‌ام در بند نخست، تأیید دین حنیف برای خاندان پیامبر (ص) بوده‌است که قرآن آن را تقبیح نفرمود بلکه امضاء‌اش نمود.

 

۳. اما مهمتر، عقلی‌تر و باورمندانه‌تر آن است که انسان دیندار، دین خود را که از نیاکان آموخته (یا به اصطلاح عامیانه‌ی غلط: به‌ارث‌برده) با فهم‌های تازه‌تر و برداشت‌های نوین‌تر، محکم و استوار و پایدار نگه دارد.

 

۴. در حقیقت، مسلمان‌زادگی، یهودی‌زادگی، مسیحی‌زادگی، بودایی‌زادگی و هندویی‌زادگی همه‌وهمه در درجه‌ی اول یک نردبان و یک زمینه برای آغاز ورود به یک دین‌ورزی آگاهانه و انتخاب‌گرایانه است.

۵. جای دور نمی‌روم؛ مصطفی ملکیان را مثال می‌زنم و تشریح می‌کنم، من گرچه با این فیلسوف شوریده‌سر، در برخی جاها تضاد عقیدتی دارم، ولی مثالش می‌ارزد:


اول. او را به عنوان یک "مسلمان‌زاده" در نظر بگیرید.

دوم. دوران طلبگی‌اش را لحاظ کنید.

سوم. زمان پختگی‌اش در حوزه را فکر کنید.

چهارم. اشتهارش به آموختن نزد آیت‌الله مصباح را تحلیل کنید.

پنجم. تدریس بحث‌انگیز معاد و الهیاتش را در حوزه‌ی قم و مؤسسه‌ی مصباح حساب به‌دقت کنید.

ششم. اخراج او از حوزه و ورود به جریان معنویت‌گرا را پیش ذهن‌تان تحلیل و مرور نمایید.

هفتم. و اینک شوریدگی‌اش را در تمامی زوایا، تجسم کنید.


۶. خواستم این‌را گفته‌باشم: به دین اجداد و جغرافیای بوم‌زیست خود بودن، عیب، ننگ و مانع نیست. مگر آن‌که کسی خود، نخواهد همچون مصطفی ملکلیان، در تب‌وتاب بسوزد و یا بسازد و آسیمه‌سر در دریای ژرف "دانستن" و "ایمان" شنا کند و آن دو را کنار هم آشتی‌کنان بنشاند.

با احترام و امتنان و امتحان
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)

 

 


باید شاگردی کرد
به نام خدا. سلام. همه‌ی انسان‌های‌بزرگ روزی شاگرد (=آموزنده) بودند. سالیان‌سال، به‌درازا می‌کشد که در هر عصری، یک انسان‌ْوارسته _به‌تمام‌معنا_ الگو و اسوه پدیدار شود.


خواجه‌عبدالله‌انصاری (=پیر هرات) یک‌نمونه‌ی تمام‌عیار از این انسان‌های شاگردی‌کرده و پندآموخته، که خود، به قطب‌نمای خلق و پیرِ طریقت نائل آمداست و گرداگردش جمعیت و ازدحام شده‌است..
او که خود این‌گونه مقام یافته، روزی از سرِ شوق و شاگردی، سراغ شیخ‌ابوسعید‌ابوالخیر شتافته و مرید شیخ‌ابوالحسن‌خرقانی شده و از آن رویداد زندگی‌اش این‌چنین روایت کرده‌:


"عبدالله مردی بود بیابانی، در طلبِ آب زندگانی، ناگاه رسید به ابوالحسن خرقانی، چندان کشید آب‌زندگانی، که نه عبدالله مانْد و نه خرقانی."
۸ آذر ۱۳۹۷.
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)

 


سلام جناب حجت‌الاسلام شیخ‌مالک
این‌که سریع خوانده‌ای، حرفی نیست؛ اما آن‌که سرسَری خوانده‌ای حرف‌هاست.
راستی شیخ! ممنونم از لطف و احسان شما در حق ما.
Ebrahim Tohid:
@
سلام جناب حجت‌الاسلام شیخ‌مالک
این‌که سریع خوانده‌ای، حرفی نیست؛ اما آن‌که سرسَری خوانده‌ای حرف‌هاست.
راستی شیخ! ممنونم از لطف و احسان شما در حق ما.
@


راستی سلام جناب حسین آقا جوادی
بلی، یافت بر طلب پیشی دارد.
میان فهم و ایمان همیشه، کارزار بوده و هست.
به عنوان مثال:
سنت آگوستین حکیم کلیسایی قرون وسطی می‌گوید: ایمان بیاور، تا بفهمی.
اما فیلسوفان عصر روشنگری در مقابل گفتند:
بفهم؛ تا ایمان بیاوری.
فعلاً همین جناب جوادی و جناب گویا

 


@
ای به روی چشم، جناب حامی حقوق زنان!
پس می‌نویسم:
اوسا و دارابکلا و مُرسم "خواهرخوانندگان" هم.
حالا دیگه، کبک هم مثل خروس می‌خواند!
@


دوستان هم‌کلاسی،‌
! حقیقتاً در بحث جناب آزاد خوب ورود کرده‌اید. ممنونم
دوستان هم‌کلاسی سلام
امروز وقتی روزنامه‌های چاپ پنج‌شنبه ۸ آذر را مرور می‌کردم، این سخن دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی توجه‌ام را جلب کرد. گفتم در مدرسه هم بگذارم تا از آبشار بلند آن مرد فرهیخته‌ی امروز ایران‌زمین، ترنُّمی (=آواز، ترانه و زمزمه) بر بگیریم:
این استاد شیفته‌ی مکتب نیشابور چنین گفته دیروز:
"وظیفه‌ی هنر، تطهیر روح انسان است."


Ebrahim Tohid:
آقا آرمان عموزاده‌ی خوبم سلام
اگه برای گروه همدلی خودت، یک طرح اختصاصی طراحی کنید بگذارید پروفایل، خیلی عالی‌تره. چون دو گروه یک اسم‌اند، و من اغلب نمی‌فهمم کدام گروه، گروه توست. نشانه‌ی خاصی هم ندارد. پس فقط با پروفایل ثابت با نام همدلی، و با یک شعار کوتاه، شنایایی راحت‌تر.
پوزش
Ebrahim Tohid:
@
سلام جناب
از شما برای اهمیت بخشیدن به مباحث ممنونم. من تا امروز، هنوز کاتب حکومتی نشدم. هر کتاب، مقاله، یا یادداشتی نوشته‌ام و چاپ شده‌است، سعی‌ام این بوده، که با نگاه مستقلانه‌ام باشد. علاوه بر این، من به لحاظ سیاسی و اندیشه‌ای از منتقدین وضع موجود و بسیاری از کارهای گذشته‌ هستم، اما انقلاب‌اسلامی را یک پدیده‌ی بزرگ تاریخی و ناشی از شعور ملت می‌دانم لذا به‌خاطر کژی‌ها که زیاد هم هست، گناه را به گردن انقلاب نمی‌گذارم، بلکه اشخاص باید تغییر کنند.
باتشکر از شما بزرگوار که نمی‌شناسمت ولی به کنجکاوی‌ات درود می‌فرستم


Ebrahim Tohid:
دوستان هم‌کلاسی سلام
امروز وقتی روزنامه‌های چاپ پنج‌شنبه ۸ آذر را مرور می‌کردم، این سخن دکتر محمدرضا شفیعی کدکنی توجه‌ام را جلب کرده. گفتم در مدرسه هم بگذارم تا از آبشار بلند آن مرد فرهیخته‌ی امروز ایران‌زمین، ترنُّم (=آواز، ترانه و زمزمه) برگیریم:
این استاد شیفته‌ی مکتب نیشابور چنین گفته دیروز:
"وظیفه‌ی هنر، تطهیر روح انسان است."


@
جناب جوادی‌نسب از رباعی منسوب به بوعلی‌سینا فقط بیت اول را مخابره کرد. بوعلی در جواب شیخ‌ابوسعید رباعی را این‌گونه کامل گفت:
در دهر یکی چون من و آنهم کافر
پس در همه دهر یک مسلمان نبود
راستی سلام
@


طی بیست‌سی سال این دو مفهوم را من‌وتو و رفقا زیاد مباحثه‌ کردیم:
خلاصه‌ترش اینه که من در شکل زیر درمی‌آورم:
ایمان؛ سپس فهم.
فهم؛ سپس ایمان.
بر سر این دوگزاره، بیش از ۶۵۰ سال نزاع شد... بگذرم...
@


سلام جناب امیر
اما من اساساً معتقدم که شهر با "شدن" است؛ نه با "کردن". بنیاد تمدن بر "شدن" است نه کردن. پس؛ "شهرشدن" دارابکلا چیزی‌‌ست، "شهرکردن" چیزی دیگر. شما که شهرسازی خواندی چرا از اصول شهرشدن دور افتادی!
@


اقامه‌داشتنِ نماز با خواندنِ نماز فرق اساسی داره جناب معاون. اون یکی، حق نماز را برجای آوردن است، ولی دومی لقلقه‌ی زبان به‌کار بردن. پس، با توجه با تذکار خوب شما، نماز را اقامه کنیم، نه این‌که بخوانیم.
@
منظور من این بوده جناب آقا سیدعلی اصغر که نباید در شهرسازی، با شتاب جایی را "شهر" اعلان کرد. شهر "روند" دارد.
بهتره بگویم:
شهرشدن، پروسه است.
شهرکردن، پروژه است.
پروسه روندی درازمدت و بر مبنای واقعیات و طبیعیات است، ولی دومی، دست تعجیل بشر در آن دخالت دارد...

 

بگذرم که من اساساً تو می‌دانی در امور جاری محل هیچ‌هیچ دخالتی نمی‌کنم، چون به این امور ورودی نداشته و ندارم. حرفم فقط جنبه‌ی تئوریک داشت.
@


سلام جناب آزاد
البته تعصّب به‌طور مطلق محکوم نیست. نظریه‌ی عصبیت ابن‌خلدون را دوباره نظری بیفکن. تشکر.
@


نظرت درباره‌ی فلسفه‌ی تأسیس بسیج، کامل نیست. بسیج، یک نیروی مقاومت پایدار در بطن اسلام است. هیچ‌کس نمی‌تواند از این آموزه‌ی قرآنی کوتاهی کنه.
می‌ماند، سوء‌استفاده از این نیرو، که قانون و امام خمینی و دلسوزان تحذیر داشتند. اما اصل بنای بسیج، غَرس درخت بقا و دفاع از اسلام و مواظبت از رحمت و حقوق ملت است. هر کژی، ربطی به اصل بسیج ندارد.
با پوزش جناب معاون
راستی سلام هم نیز!


@
داستان لطفعلی‌خان شد جناب مفسر؟
واژه‌ی "تمام" چون صفت است، می‌تواند ادات تفضیل "تر" و "ترین" بگیرید.
مانند صفت‌های زیر:
خوب‌تر
زیباتر
لجوج‌تر
یک نکته‌ی دستور زبان فارسی هم بگم:
دوستان یک رمز اینه:  در آخر واژه‌ها "تر" و "ترین" بگذارید، اگر جواب درست بود آن واژه صفت است. وگرنه، مضاف است.
مثال: کتابِ محمد. مضاف‌و‌مصافٌ‌الیه
خانه‌ی دلنشین‌تر. صفت‌وموصوف


@
سلام سید میثم عزیزم
به تو می‌بالم. خیلی دلم گرفت، چرا دانایی چون شما در دایره‌ی این نظام به بالادست نرسید. سرکوب تفکر جوان بدترین خصلت فسیل‌وارگان است که بهترین‌ها را به حلقه‌ی قدرت راه نمی‌دهند. تو با این بیان، برای من گویی بر کُرسی تدریس نشستی و من دانستم از تو کمتر می‌دانم. احسنت میثم.
@
جناب عبدالله
اسلام برای کرامت انسان ارزش گران‌بهایی قائل است و به او اجازه نداده‌است به گناهانش نزد مردم اعتراف کند. این حُسن است نه نُقْص.


@
نیز آن کشیش‌ها که مردم را وادار به اعتراف به گناه می‌کنند، بسیار کار ناروا و مزوّرانه‌ایی می‌کنند. آنان با این کار، جای خدا نشسته‌اند که بسی قبیح است. در اسلام هیچ‌احدی حق ندارد، کسی را حتی تحریک به اعتراف به گناه بکند. گناه ربط میان بشر با خدای بخشنده است. باید مخفی بماند به حکم ستّاربودن خالق متعال.


@
مشاوره‌ امری جدا از اعترافات به گناه است. تازه مشاور باید امین و حافظ تمام اطلاعات فرد بزهکار باشد.
کسی رفت پیش امام علی (ع) شروع کرد به گناهی که کرده‌بود، امام بشدت او را از افشای کارش بازداشت.
کشیش می‌خواهد مغازه‌داری! کند. تو که خیلی روشن‌فکری عبدالله و بهتر از من مسائل را با هوشمندی می‌کاوی. پس بیشتر نمی‌گویم.


@
این قن‌خوار چقدر شبیه من است!
سِر نَوونه اَنده قند جُوونه!؟


@
سلام جناب عبدی
بلی، دیده‌بودم آن دیدگاه‌ات را.
در ضمن آیه را حتماً درست کن:
سَلَامٌ قَوْلًا مِن رَّبٍّ رَّحِیمٍ ( آیه 58 سوره یس )
شما در تایپ، اشتباه کردی.


@
مهم این است که تو حق نداری پیش هیچ‌کسی، گناه خود را افشا کنی. این یعنی پاسداشت کرامت و حرمت انسان.
بازدارندگی بحثی جداست و به میزان اراده و تقوای افراد بستگی دارد.


با سلام به هم‌کلاسی‌های گرامی
دو نقد جناب آقاامیر رمضانی به دو پست من در "دیار همدلی" که در ۸ و ۹ آذر ۱۳۹۷ انجام گرفت، در زیر بی‌کم‌و‌کاست می‌آید:


پاسخ من به یک کاربر ناشناس در دیار همدلی:
سلام جناب
از شما برای اهمیت بخشیدن به مباحث ممنونم. من تا امروز، هنوز کاتب حکومتی نشدم. هر کتاب، مقاله، یا یادداشتی نوشته‌ام و چاپ شده‌است، سعی‌ام این بوده، که با نگاه مستقلانه‌ام باشد. علاوه بر این، من به لحاظ سیاسی و اندیشه‌ای از منتقدین وضع موجود و بسیاری از کارهای گذشته‌ هستم، اما انقلاب‌اسلامی را یک پدیده‌ی بزرگ تاریخی و ناشی از شعور ملت می‌دانم لذا به‌خاطر کژی‌ها که زیاد هم هست، گناه را به گردن انقلاب نمی‌گذارم، بلکه اشخاص باید تغییر کنند. با تشکر از شما بزرگوار که نمی‌شناسمت ولی به کنجکاوی‌ات درود می‌فرستم.


 

نقد اول جناب امیر رمضانی به متن من:
جناب دامنه سلام .
اشخاص باید تغییر کنند . ؟ فعلا" نمیکنن 
ولی استاد رنانی . میگویند  تئوری پارادایم شیفت انجام بگیرد هم کشور استقلا لش حفظ میشه . هم مردم زیان نمیکنن . و هم نظم اجتماع بر هم نمی خورد .
منظور تئوری پارادیم شیفت . اینه که باید اهداف نظام تغییر مسیر بده . یعنی عوض همسایه خونه دارای اولویت باشه . مشکلات داخلی در اولویت حل قرار گیرن . از اهداف دور دراز استکبار ستیزی که پایانی برآن  متصور نیست با جهان مدارا کنیم و کنار بیاییم . دیگر اینکه سرمایه انسانی را با راهکار های گوناگون به داخل کشور دعوت کنیم.
پاسخ من به جناب امیر رمضانی:
سلام جناب امیر
از توجه‌ی شما به بحث، و گرایش علمی‌تان به نظریه‌های نوین خوشحال و سپاسگزارم. اما بعد، چند نکته‌ی تخصصی در جواب به شما می‌نویسم:
۱. جناب‌عالی فردی تحصیل‌کرده‌ای؛ پس خوب می‌دانید که پارادایم زمانی رخ می‌دهد که بر روی نظریه‌ای، توافق علمی وسیع و اجماع صورت بگیرد تا حدی که شبیه قانون شود.


۲. هر پارادایمی محتاج مانیفست است؛ یعنی برنامه‌ی عمل و تحقق و تبیین روشن.
۳. تئوری شیفت دکتر محسن رنانی که یک افق‌گشایی در حوزه‌های مدیریت شهری نیز هست، نیازمند تغییر ساختار است.
۴. پس، انقلاب اسلامی چون نظریه‌ی آلترناتیو (=جایگزین) ندارد، گفتمان آن غلبه دارد و هرگز تن به تغییر ساختار نمی‌دهد.
۵. تأیید شما بر حرف رنانی اگر جسارت به خودت تلقی نکنی، گویی ترجمان محترمانه‌تر "براندازی" است.
۶. و آخر این‌که چون من در نقد دوستی چون شما شخص باظرفیت، رک هستم، می‌گویم دعوت شما به مداراکردن ایران با جهان، بی‌اندازه شکننده است. زیرا این ایران نیست که با جهان "شاخ" است، این برخی قلدرهای غارت‌گر جهان سرمایه‌داری‌اند که با ایران گلاویزند و بآسانی نمی‌تواند ما را فتیله‌پیج کند! بنابراین، شما جناب امیرعلیرضا رمضانی! با این رأی شاذّ خود، خود ما (=انقلاب‌اسلامی) را ضربه‌فنی و خاک نکن!
۸ آذر ۱۳۹۷.
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)


نقد دوم جناب امیر رمضانی بر من:


جناب ابراهیم طالبی  . 
پارادیم شیفیت یه نظریه هست .
اول سخن را خوب تحلیل کن . آنگاه بر مسند قضاوت ! بنشین و داوری کن ! براندازی چیه که  سخن گو را متهم به آن میکنی ( لعنت بر دهانی که بی موقع باز شود ) شما با مواضع  علمی دکتر رنانی خوب آشنا هستی ا و از جمله کسانی که در مرکز پژوهشهای نظام فعال هست و به مسئولان نظام در خصوص کشور مشاوره میدهد حتی حالا . او به بیان صریح گفت که قلمش با براندازی و برخورد سخت بسیار زیاد فاصله دارد و اصلا مردم ایران و منابع آن تاب و تحمل یه فروپاشی را ندارد . در وضع کنونی که جناب آیه الله مصباح یزدی قبله گاه دوستان شماست حتی با استیضاح دکتر ظریف مخالفت میکند ! شما با کلمه ی براندازی چه هدفی را دنبال میکنی !؟ در خیالت چه میگذرد که مانند دهه ۶۰ افکار تروریستی چپی تند را بار گذاری میکنی . جناب طالبی اگر من و دیگران را برانداز فرض کردی سخت در اشتباهی در اون مدرسه ات را چهار قفله کن تا شاگردانت فرار نکنن . مگر حضرت رسول بنابر مقتضیات زمانش با یهود یان بنی قریضه و بنی نظیر روایط برقرار نکرد ؟ مگر با پادشاه حبشه و روم ارتباط نداشت . بله که هر دشمنی دوست داره ما ضیعف و بی مقدار و ذلیل باشیم تا ما ببلعد . ما چرا در داخل با ضعف های عدیده مردم خود را از خود برانیم و برای همسایه ها دل بسوزانیم . این نقدی جدی است . بسی خیال خام که چپی های قبل انقلاب داشتن و میخواستن با تغییر قبله به بهشت بروند . اما آن بهشهشتان جهنمی برای مردمان خود بود . درخت انقلاب آنقدر تناور شده که با نظریه ی این وآن ضربه ی فنی نشود . فقط یک مشورت داد به بزرگان نظام . همین .
آن قلدر های غارتگر همین دیروز با بعض قلدر های دیگر جمع تولید کنندگان نفتی تشکیل دادند که اول بیشتر از اوپیک نفت تولید میکنن . دوم برای گرفتن تنها حربه نفتی از دست تئوریسین های شما و فرو پاشی اوپیک . آن وقت همین تنها تاکتیک دم دستی را از دست بدهیم . چه میماند ؟


جناب طالبی بنده را با اسم اصلی و مستعار جمعی خطاب کردن به چه معناست ؟ مخاطبین این گروه که مرا میشناسند . عکس داخل پروفایل دارم . در دولت هم  مشغول کار میباشم . این کار شما را گرا دادن میدانم . باکی نیست . همچنان که امام علی فرمود بالاترین جهاد سخن حقی است که رانده شود .
دیگر اینکه روش و منش شما را نه به نفع کشور میدانم . نه به نفع مردم میدانم . نه رهبران نظام . شاید دیدگاه من برداشت خودم باشه و غلط مانند خوارجی ها سخن میرانی . 
التماس تفکر
۹ آذر ۹۷

 

پاسخ من به جناب آقا امیر رمضانی:
سلام و سکوت و احترام و استدامت دوستی و بهره‌گیری. همین.


نقد سوم جناب امیر بر من:
که چند پست بالاتر دیروز در مدرسه، انتشار داد:


متن کامل ایشان درباره‌ی من:
"جناب آهنگری (جعفر) سلام .
مدیر مدرسه را به سمت افکار خویش میخواند تاب وتحمل حرفهای بهتر و بالاتر از خود را ندارد . حداقل من اینجوری برداشت میکنم . بهتر است مثل دیگران کانال بزند و عکس کانل هم بوق هست ! خیلی با مسماست ! جناب قربانی بارها یاد آور شدند . که این افکار دهه شصتی و پنجاهی دیگر خریدار ندارد ولی گوش هم مثل گوش بعضی ها گنگ شده را میماند . نصایح شما درست و صحیح است . بقول اینستا گرامی ها می پسندم . 👍👍
امیر رمضانی:
بنده سکوت را اندیشدن فعال میدانم جناب مدیر و دوستی ام با شما را تحت نظریه پارادیم شیفت ادامه میدهم .و مبارزه ی اندیشه را همیشه تمدن ساز و نقش آفرین میدانم . در مدرسه قیل وقال برای یاد گیری و آموزش هست . سخت ترین انتقادها سازنده ترین آنهاست .
Ebrahim Tohid:
@
سلام آقا سیدعلی‌اصغر
از تحلیل‌محتوای شما بر متن گفت‌وگوی یورگن هابرماس (که پری‌روز در دامنه انتشار داده‌بودم) بسیار استفاده بردم. از خود متن گفت‌وگو هم پیشی گرفتی. پاسخ من بزودی...
@
سلام به علی آقا غزلی و سید علی اصغر شفیعی
من البته، پیشاپیش به شاه‌داماد تبریک و شادباش رسانده‌بودم. اما توفیق حضور در جشن را نداشتم؛ اما این توصیف زیبا، دلربا و با ادبیات رسا که تو از شکل‌وشمایل و تیپ‌میپ و کت‌مُت و مو و خنده‌های زیبای رُخ دامادی علی آقا کرده‌ای، خودش یک "گَت‌عروسی‌روز" دیگری بود در مدرسه‌ی‌فکرت.
علی خودش خیلی‌خوب می‌داند که دوستی و نزدیکی من به او، مانند نزدیکی "عین" به "غین" در جدول حروف الفباست. مبارکا،مبارکا؛ علی آقا بر شما هردوتا.


@
سلام جناب جوادی
بلی؛ بلی؛ امانوئل مکرون رئیس جهمور جوان فرانسه در فلسفه تحصیل کرده. در سیاست نیز از "راه‌سوم" حرف می‌زند. و هابرماس فیلسوف‌بودنش را صحه گذاشته.
بسّه؟ یا بیشتر بگم؟

 


آزاد طالبی:
این چند مدتی که شاگردی استادانی چون اقایان طالبی عمو خوبم، افتخار بنده جناب جوادی نسب ،پسر خاله های گلم  .دکتر عارف زاده و جناب قربانی ،جناب عبدی وجناب شفیعی ( اهل قلم )و  مهندس سید باقر.مهندس امیروجناب عیسی دبیر، داداشم علی اقاو......... همه عزیزان که نامی نبردم ولی نامدار و پاینده باشند خیلی خوشحالم واستفاده از وجود همه عزیزان بردم. به خاطر پاره ای از مشکلات نمیتوانم در مدرسه   باشم .و باید از محضر همه ی بزرگان مرخص شوم از پسر خاله ام جعفر که درخواست ثبت در مدرسه را دادند هم عذر خواهی میکنم ،همچنین اقای طالبی که قبول کردند ،عذر مرا پذیرا باشید .آزاد و سر بلند  باشید.اسماعیل طالبی( آزاد)

 

جواب جلیل قربانی به آزاد طالبی:
 آقای آزاد، سلام، صبح‌بخیر

چون دارابکلایی نیستم و از اوضاع داخلی ایالت «داربکلا» خبر ندارم، وارد آن موضوع نمی‌شوم.

اما دلایل‌تان برای خروج از مدرسه را مرور می‌کنم؛

شما نوشتید که به دلیل فراوانی مطالب در مدرسه و لزوم خواندن و تعهد شما برای پاسخگویی به آنها، چون فرصت کافی برای این کار نداشتید، از مدرسه رفتید. مشغول‌شدن به این کار فرصت کارهای دیگر (مطالعه، بودن در کنار خانواده و ...) را از شما می‌گرفت.

 

 باید بگویم که؛ حجم مطالب در چشمه‌سار، خیلی بیشتر از مدرسه است، به دلیل  فوروارد مطالب طولانی. می‌خواهید چه کار کنید؛ همه را می‌خوانید؟ به همه آنها که ذهن‌تان را درگیر کند، پاسخ می‌دهید؟

 

شما البته دلیل متفاوت دیگری هم برای خروج از مدرسه ذکر کردید؛ «حضور اکیپ مخصوص مدیر مدرسه» که با توجه به حضور همزمان دوستان زیادی در این دو‌ گروه که من در آنها هستم، مؤیِد آن نیست!

نکته پایانی؛

شما کمتر جایی مثل مدرسه پیدا می‌کنید که تمام حاضران فعال در یک جمع، فقط به سوال شما توجه کنند و مطالب بر یک محور متمرکز باشد.

 

اگر پلورالیسم و نظرات متفاوت از جمعی برود و به یکسانی درآید، مرگ آن مجموعه فرا می‌رسد. من «فعلاً» در مدرسه «یک‌دستی» نمی‌بینم. 

صادقانه می‌گویم برخی نظرها و مطالب در مدرسه را قبول ندارم و به آنها اهمیت نمی‌دهم، طبیعی است و حتماً متقابل هم هست. تندرست و پایدار باشید!


Ebrahim Tohid:
@


سلام جناب شیخ‌مالک. برداشت شما از این آیه‌ی ۸۲ توبه، اشتباه است: فَلْیَضْحَکُوا قَلِیلًا وَلْیَبْکُوا کَثِیرًا جَزَاءً بِمَا کَانُوا یَکْسِبُونَ. یعنی: پس ایشان باید اندکی  بخندند و بسیار بگریند به مکافات آنچه به دست خود کسب کرده اند.
از نظر من این آیه نوعی نفرین است و علیه‌ی آن کسانی که پیامبر اسلام (ص) را در آن بسیج عمومی یاری نکردند، اطلاق می‌شود. لذا این‌که شما این آیه را برای مؤمنان فرض کرده‌ای، خطاست. اسلام هرگز خنده و نشاط را منع نفرموده. پس، کاربرد این آیه در این بحث شما، پذیرفتنی نیست.


@
سلام جناب قربانی
من از آن نویسندگانی‌ام، که تطبیق را برعهده‌ی خواننده می‌گذارم. چون هر نویسنده، خواننده دارد، و برای خواننده، سهم تطبیق قائلم.


مسافرت به سمت خاطرات

به نام خدا. سلام. آیا با این واژگان، مأنوس‌اید؟ اگر آری، پس می‌دانم با اینا، تا به کجا سیر می‌کنید. اگر نه، پس گویا خیلی گردش روزگار نگذرانده‌اید.

بُزغاله‌وبُز

بُقچه‌ی‌حموم

صفِ‌جلوببنید

الهی‌آمین

خواندنِ‌سی‌پاره‌وعمّ‌جزء

کُرسی‌وقصّه‌ی‌پدربزرگ

جانمازوچادرِمادربزرگ

دُب‌ّاکبرودُبّ‌اصغر

قنات‌وچاه‌وخیک

تیمجار‌وآفتاب‌گردان‌ْسَرگیر

آغوزوتیل‌ومِرغانه

مکتب‌خانه‌وفلک‌وتِلا

خداچندتا؟یکی،امام؟۱۲تا،معصوم؟۱۴تا

یاامام‌زاده‌هاشم!ازاین‌بندوکاتی‌درباشم

نظامیه‌ومدرسه

طناب‌وتوروتوپ

بلند بگو: لااله‌الّاالله؛ به‌حق‌ِّشرفِ‌لااله‌الّاالله

رحِمَ‌الله‌مَن‌قَرا الفاتحة‌مَع‌الصّلَوات

الصّلاة،الصّلاة

اللَّهُمَّ صَلِّ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، کَمَا صَلَّیْتَ عَلَی آلِ إِبْرَاهِیمَ، إِنَّکَ حَمِیدٌ مَجِیدٌ، اللَّهُمَّ بَارِکْ عَلَی مُحَمَّدٍ وَآلِ مُحَمَّدٍ، کَمَا بَارَکْتَ عَلَی آلِ إِبْرَاهِیمَ، إِنَّکَ حَمِیدٌ مَجِیدٌ.

خدابیامرزه! خارآدم بیهه!

۹ آذر ۱۳۹۷.
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)

 

آرمان شیردل: سلام و صبح به خیر عموی بزرگوارم.واقعا لذت بردم از قلمت.همه ی اینا رو شنیدم و گذراندم به جز مکتب خانه وفلک وتلا.قسمت آخرشم موو به تن آدم سیخ میکنه انک حمید مجید.خله خار آدم بیه خدا بیامرزی.

 

سلام جناب آقا آرمان. خُب، خدا را شکر که این متنم برات موجب تداعی معانی شد؛ یعنی به‌واسطه‌ی این، نفس وجودی‌ات به سمت خاطرات گذشته‌ات پرواز کرد. کاش مکتب‌خانه هم بودی! وقتی به سوره‌ی والشمس می‌رسیدی، باید یک تِلا (=خروس) برای اُسّای مکتب می‌بردی. این آیه: وَالْقَمَرِ إِذَا تَلَاهَا: سوگند به ماه چون پى [خورشید] رود.

تَلا در این آیه، یعنی گرویدن. ولی مُلای مکتب‌خانه به نیّت محبت و صمیمیت، آن را معادل تِلا (=خروس) معنی می‌کرد و از شاگرد تلا، طلب. ممنونم ازت آرمان. یاد آن ایام مستدام.

 

ایمان شیردل: سلام. باز خوب بود به تلا قناعت کرد و بقره نخواست


سلام جناب دکتر ایمان شیردل. بقره یعنی گاو زرد. آن‌هم از نوع قوم بهانه‌جوی بنی‌اسرائیل. که اگه اُسّای مکتب‌خانه، این را طلب می‌کرد، بنیادِ مکتب‌خانه‌اش دود می‌شد و به هوا می‌رفت! همین تلا را هم نمی‌آوردند. تِرکوله می‌آوردند! راستی! مرحوم پدرم _مشهور به شِخ‌عمو_ و مرحوم مادرم هم مکتب‌خانه داشتند، چه مکتب‌خانه‌ای هم.
درود به  روح‌وروان همه‌ی درگذشتگان.

 


عاد: خدا رحمت کند پدر ومادر بزرگوارتان را واقعا عزیز ودوست داشتنی بودند در این روز جمعه خاطرات بسیاری را برای ما تازه کردی روح هر دو شاد ویادشان گرامی باد.


جواب دامنه:
سلام جناب "عاد"
خیلی‌بامحبت و صمیمانه قلم زدی، اخلاص از آن می‌بارد. درود به قلب پر از مهربانی‌تان.
من بی‌نهایت از آن جناب ممنونم که یادی خوش کردی از والدین بهتر از جانم.
جان شما در سلامت بادا آقا

سلام جناب جوادی‌نسب. تحشیه‌ی حکیمانه‌ای زدی به متن ما.
دکتر شریعتی سخنانش از حُکما آبشخور داشت.
درودی هم بگم به جناب گویا
که اگه نباشه، تو میشی مبتلا
@


سلام سید میثم!
تو با همین عضله‌ی بازو می‌ری آقااَسیوپیش ثمراتِ باغ و باقیات را حراست می‌کنی؟!
@
باید تو را سید میثم، دیده‌بان مدرسه کنم! که این‌همه مواظبی از یک بامداد تا اذان‌صبح کسی از دیوار مدرسه نپّره، پست بذاره!


@
سلام سیدعلی‌اصغر
منتظر می‌مانم تا تحلیل‌محتوای هرمنوتیکی‌ات از گفت‌وگوی یورگن‌هابرماس را ببینم. خوش‌نویسی‌ات را بو می‌کشم.
@
سلام جناب قربانی!
من فوتبال را دست‌کم یک بازی برای دو درس اساسی می‌دانم:
رقابت با نهایت دوندگی و به‌ رسمیت شناختن مخالف.
گل‌باران با تفکر عقل‌جمعی به دروازه‌ی بسته‌ی هم.
البته اگر وقت دوستان مدرسه گرفته‌نمی‌شد، ۵۷ تا درس فوتبال را تئوری‌پردازی می‌کردم.
Ebrahim Tohid:


@
سلام
پاسخ شما به بحث ۶۹ را خواندم.
به‌نظرم:
۱. این شیوه‌ی استدلال شما ستودنی‌ست.
۲. نوع بینش شما در این نگاه، عقلانی‌ست.
۳. مثال تاریخی شما در اینجا و قسمت دوم و سوم در پایین پست‌ها، تفکرآفرین است.
۴. من از این نوشته‌ی‌تان آموختم.
ازاین‌که می‌بینم این‌همه به موضوع با نگرش باز نگاه افکنده‌ای، و نکات استدلالی فرموده‌ای، بر شما درود می‌فرستم.
دست توانای شما در نوشتن هم بر ما روشن شد، چیزی که سیدعلی‌اصغر در آن خوش‌آمدگوی‌تان گواهی داد. خرسندم از قدرت فکری اعضای مدرسه با گونه‌گونی نگاه‌ها و دیدگاه‌ها.

 

کشکول مدیر مدرسه‌ی فکرت

قیس‌ و لیلی

در این کشکول قضیه‌ی عشق مجنون به لیلی را می‌گویم. گفتم شاید بر همکلاسی‌ها این داستان گنگ باشد. با فشردگی تامّ این جریان جاری را با قلم خودم می‌نویسم:


قیس و لیلی، دخترعموپسرعموی هم بودند. از قبیله‌ی بنی‌عامر. قیس‌بن‌ملوح از کودکی به لیلی دل باخت. آن‌دو، کِش و کِشش شدیدی داشتند. اما پدرومادر لیلی، با زمُختی و عبوسی، از دیدار قیس با لیلی جلوگیری می‌کردند. قیس از اینجا به‌بعد مجنون می‌شود. دیوانه‌ی دیدارِ لیلی.


مجنون، به بیابان می‌رود و در غم لیلی با حیوانات به‌سر می‌برَد و به ساز فراق لیلی، می‌رقصد!، می‌گرید و می‌کاهد.


لیلی از دوری مجنون، تب‌دار و بیمار و نیازمند تیمار می‌گردد و در اوج انفصال، دوری و جدایی می‌میرد.

مجنون در مرگِ لیلی، به‌سوی قبرش می‌شتابد و آن‌قدر شعر می‌خواند، می‌گرید و می‌میرد.


چندِه این دِتا نَدْبَدی عاشق بینه! مِن البته‌ نَدومبِه مجنون رِه هِم همون‌قَبِردِله دینگونه لیلی‌پَلی؟ یا نا ! (۲۹تا علامت تعجٌب برا حسین‌جوادی‌نسب و رفیق‌اش گویا)

۹ آذر ۱۳۹۷

ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)

موافقین ۰ مخالفین ۰ ۹۷/۰۹/۰۱
دامنه |

مدرسه فکرت

نظرات  (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

ارسال نظر

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی