مسائل داخلی

 

7014

 

 

به قلم دکتر فتح الله دهقان. بنا به گواه تاریخ جهان فراز و فرود هایی را تجربه کرده، در این تغییرات و تحولات تمدن هایی از بین رفته و تمدن های جدیدی متولد و اوج گرفته اند. در این راستا در برهه هایی تمدن شرق در اوج بود و تمدن غرب در کنج عزلت و بالعکس. از سده 7 تا 14 میلادی شرقی ها از دانش و نفوذ بر خوردار بوده و تمدنی شکوفا داشتند، در این دوران غرب در جهل و عقب ماندگی بود که اصطلاحا به آن دوران تاریکی و سیاه می گویند.

 

گذر زمان و دگرگونی ها شرایطی را فراهم نمود که غرب از تاریکی نجات یافته و شروع به پیشرفت نمود که ثمره آن ایجاد دموکراسی برای غرب شد. اقدامات غرب از قرن 16 به بعد بر مبنای دکترین و نقشه راهی است که در راستای سوداگری غربی توسط نظریه پردازان آنها تئوریزه شده است. مراحل بورژ بازی و خرده بورژ بازی، مرکانتالیسم، کاپیتالیسم را طی نموده و در حال حاضر نیز مکتب نئولیبراسیم و الگو و سرمشق آنها است. همه برنامه ها، اقدامات غرب نیز در این راستا بوده است.

بقیه در ادامه

در دنیای کنونی دموکراسی غربی سرمست از موفقیت هایی که نصیب او شده و منجر به شکل گیری بلوک جهان توسعه یافته شده و از طرفی مغرور از پیروزی بر رقبای خود از جمله کمونیسم، سودای جهانی شدن را در سر دارد و از هیچ کوششی در این راه دریغ نمی کند. از سوی دیگر بخشی دیگر از جوامع جهان که مشکلات و گرفتاری های زیادی آن ها را احاطه کرده و برای فارغ شدن از این مصیبت ها در رویای رسیدن به دموکراسی به سر می برند. جامعه در حال گذار ایران به سان کشتی رها شده از ساحل در حال ورود به اقیانوسی متلاطم و طوفانیست. بخشی از مردم ایران به خصوص جوانان برای عبور از این شرایط گذار چشم امید به دموکراسی به عنوان منجی نجات چشم دوخته اند. در این شرایط حساس و سرنوشت ساز جا دارد نقبی به حوادث و رویداد هایی بزنیم که زمینه را برای دموکراسی غرب فراهم نمود. حوادث و رویداد هایی همچون:

 

1- اکتشافات: ماجراجویانی مانند کریستف کلمب، دیاز، واسکو داگاما، هنری، مارکو پولو با کشف سرزمین های نو و بکر و سرشار از منابع قیمتی، امکاناتی مادی و معنوی را برای غرب فراهم نموده که در راستای استراژی سوداگری غرب بود.

 

2- برده داری: برده داری به عنوان یک پدیده و رویداد مهم، ابزاری در راستای تامین استراژی سوداگری غربی ها بوده است. سوداگری برده از سده 15 میلادی به بعد و پس از سفر هنری دریانورد آغاز شد. آنها اقدام به ربودن بومیان از قاره های جدید نموده و به عنوان برده استفاده می کردند. کارتر و میزر، نویسندگان تاریخ بریتانیا در خصوص شیوه انتقال بردگان می گویند: یکی از بدترین ستم کاری هایی که در حق بردگان صورت می گرفته ... به نحوی که جان دادن 45درصد آنان در خلال سفر به آمریکا امری عادی بود، مردن و نابود شدن 80 درصد آنان نیز امری غیر عادی به شمار نمی آمد.

 

3- نخبگان، انجمن های فراماسونی: نخبگان غرب در خدمت استراتژی سوداگری غرب بوده اند. آنها در تشکیلاتی همچون فراماسونی گرد هم آمده و در راستای اهداف غربیان فعالیت می کردند.بعضی از نخبگان رابطه نزدیکی با حاکمان خودکامه داشتند. به عنوان مثال ولتر رابطه نزدیکی با کاترین دوم امپراطوری روسیه داشت و کاترین به وی در زمینه جمع آوری مال و ثروت کمک نمود.

 

4- مسیحیت در خدمت سوداگران غرب: عملکرد مسیحیت در راستای استراتژی سوداگری غرب بوده است. آنها به برنامه های توسعه طلبانه غرب مشروعیت بخشیده و از خوان نعمت این سفره متنعم می شدند. در سال 1900 میلادی پاپ الکساندر ششم سرزمین های کشف شده را بین اسپانیا و پرتغال تقسیم نمود  به این شرط در گسترش مسیحیت جدیت کنند. در ایران نیز آنها فعال ما یشاء بودند و در راستای منافع غربی ها در پوشش های متفاوت همچون میسیونر های مذهبی فعالیت می کردند.

 

5- حاکمان و پادشاهان: آنها در راستای سوداگری غربی از هیچ گونه تلاش فروگذاری نمی کردند. امکانات را برای اکتشافات فراهم نموده و از اتباع غرب در مناطق مستعمره همه گونه حمایت به عمل آورده و در صورت لزوم به عملیات نظامی متوسل می شدند.

 


شوربختانه در این مقطع حساس و تاریخی مردم ایران بی خبر از اوضاع جهانی بوده و نقشی در حوادث و رویداد ها نداشتند. حاکمان ایران نیز افرادی ناآگاه، مستبد و عافیت طلب بوده و اطلاعی از علم سیاست و سیاست های جهانی نداشته و از بازی های قدرت بین الملی نیز بی خبر بودند. نخبگان ایران نیز که وظیفه رصد برنامه ها و سیاست های جهانی را داشته و موظف به برنامه ریزی برای مقابله با سیاست های سوداگری غرب بودند، عموما خود افرادی ناآگاه و بی اطلاع از حوادث و رویداد ها بوده اند. عده ای مرعوب غرب شده، بخشی منافع شخصی را بر منافع ملی ترجیح دادند.

 

 

طیف کم شمار نخبگان وطن پرست فعالیت های قابل توجهی را برای پیشرفت و توسعه کشور انجام دادند ولی در نهایت توسط استعمار و استبداد قیچی شدند. رابطه با دیگر جوامع و فرهنگ ها و تمدن ها نیاز تاریخی بشر بوده و در زمانه فعلی نیز اهمیت مضاعف یافته است. عقل حکم می کند که با دیگر تمدن ها و فرهنگ ها،دیالوگ، گفتگو، تبادل آرا و افکار نموده و از تجربیات آنها برای توسعه کشور استفاده نماییم. اما، باید به تفاوت های جوامع شرقی با غربی توجه نموده و آن را مد نظر قرار دهیم. عدم توجه به این مسئله باعث به هدر رفتن سرمایه های مادی و معنوی کشور و گرفتار ماندن در دور باطل عقب ماندگی می باشد.

 

 

از سوی دیگر غرب به دنبال استقرار دموکراسی در کشور های جهان سوم نیست زیرا منافع آنها در عدم وجود دموکراسی در این کشور ها تامین می شود. تجربیات گذشته حاکی از آن است که هر جا بدون اطلاع و آگاهی و نبود بستر مناسب قدم برداشته نتیجه معکوس برای کشور به بار آورده است. به عبارتی می دانستیم چه نمی خواهیم ولی نمی داستیم چه می خواهیم. در وضعیت کنونی بایستی به این نکته مهم و اساسی توجه نماییم که دموکراسی یک پروسه است نه یک پروژه.

 

اگر غرب در دوره بلوغ دموکراسی است، ناشی از آن است که طی ظرف منطقی زمان به آن رسیده است. یکی از مشکلات جهان توسعه نیافته این است که آنچه امروز در غرب می بینند را به عنوان یک پروژه نگاه می کند. دموکراسی الزامات دارد که بدون آن نه تنها به عنوان موجودی ناقص الخلقه بروز می کند، بلکه سیستم مستقر را نیز دچار اختلال و هزینه های وحشتناک ایجاد می نماید.