نوشته های دامنه

قسمت 13

مجموعه پیام هایم در مدرسۀ فکرت

و گروه های تلگرامی روستای دارابکلا

 

 

همکلاسی‌های مدرسه
سلام. من از دوست فرهیخته و هنرمندم جناب قربانعلی طالبی عضو شایسته‌ی مدرسه‌ی فکرت، خواسته‌بودم تا طرحی زیبا برای مدرسه، آماده کند. کرد. دستان هنرمند و ذهن خلّاق این عموی جوان و برومندم آقا قربانعلی مدیر وبلاگ "داراب ‌بوی" را به‌گرمی می‌فشارم و بر وی درودی وافر می‌فرستم.
این طرح هنری زیبا و یادگار، از امشب شب گرامی‌داشت رحلت پیامبر رحمت و بیان و قلم (ص) در پروفایل مدرسه به ثبت می‌رسد.
صلوات بر محمد و آل محمد.



پاسخ دامنه به پرسش عبدی
برخی دوستان درباره‌ی "دینِ رحمانی" نظراتی بیان داشتند. از نقطه‌نظرات‌شان آموختم. اما من دیدگاه دیگری دارم:
اساساً ترکیب صفت و موصوفی دین رحمانی نادرست است. این اصطلاح که امروزه از سوی برخی روشنفکران در حال بحث است، به اعتقاد من خطاست. چون همه‌ی دین‌ها رحمانی‌اند، حتی دین‌های غیروحیانی مانند بودایی.


این، متدیّنان‌اند که چهره‌ی دین را عبوس، اخمو، ترشرو و خشن می‌کنند. یا از سر جهل، یا از روی فریفتن خلق و یا برای ابزار قراردادن آن. دین، خود رحمت است و رهنما. این دیندار است که بر آن جامه‌ی غیررحمانی می‌پوشاند، که چنین کاری دین را از درون می‌پوکاند و دینداران را به تردید و ردّ می‌کشاند.


البته بحث دفاع، حق مقاومت و حفظ امنیت مردم سرِ جایش محفوظ. زیرا می‌بینیم که همه‌ی جهان، ارتش دارند و قدرت دفاعی تا کشور و ملت و دولت از هم فرونپاشد.


فکر کنم این پاسخ جناب عبدی در این بحث آزاد و میانبحث، به اقناع برساند. خدا داناتر است.
 

سخنی با جناب حجةالاسلام شیخ مالک

سلامُ علیکم

گمان ندارم که از علاقمندی و دوستی‌ام به خودت، بی‌خبر باشی؛ این را چندسالی‌ست که می‌دانید. پس سخن زیر را به مفهوم زیرگرفتن نگیر.

 

روحانی از نظر من یعنی کسی‌که به دین تفقّه یافته و یاریگر عقیدتی مردم شده. و در طول راه، مردم او را طبیبِ جان می‌دانند.

 

من گرچه نظر صریح‌ام را دیروز نوشتم اما باز روشن‌تر می‌گویم اگر متن‌های اهانت‌بار در مدرسه رخ دهد، اول کسی که به عنوان معترض و منتقد، به نوشتن بر‌می‌خیزد، بی‌تردید خودم خواهم بود. اما وقتی از دیدِ من، توهینی صورت نگرفته، چرا باید برآشفته شوم. حتی اگر توهین هم روی دهد، باز هم اینجا مدرسه‌ی فکرت است که باید با دلیل و برهان اقامه‌ی سخن کرد نه نفرین و نامُدارایی و سطوّت.

 

من شخصاً شخص شما را روحانی‌یی بافضل و انسانی با خُلقِ نیکو می‌شناسم. بیانات چندروز قبل شما در مواجهه‌ی علمی با جناب مسعود داراب، به هیچ‌وجه، روا نبود. حتی اگر ایشان توهین هم کرده باشند _که از دید من نکردند و فقط نقدِ گزنده داشتند که در ادبیات فارسی امری رایج است_ جناب‌عالی به عنوان طبیب روح و جان، باید درمانگرانه سخن می‌راندی نه داروغه‌گون.

 

از شما به عنوان یک دوست اهل مروّت می‌خواهم با ابراز سخنی تازه، تألیف قلوب فرمایی. در انتظار می‌مانم.

ارادتمند و برادرت دامنه

 

پاسخ دامنه به پرسش عبدی


برخی دوستان درباره‌ی "دینِ رحمانی" نظراتی بیان داشتند. از نقطه‌نظرات‌شان آموختم. اما من دیدگاه دیگری دارم:
اساساً ترکیب صفت و موصوفی دین رحمانی نادرست است. این اصطلاح که امروزه از سوی برخی روشنفکران در حال بحث است، به اعتقاد من خطاست. چون همه‌ی دین‌ها رحمانی‌اند، حتی دین‌های غیروحیانی مانند بودایی.


این، متدیّنان‌اند که چهره‌ی دین را عبوس، اخمو، ترشرو و خشن می‌کنند. یا از سر جهل، یا از روی فریفتن خلق و یا برای ابزار قراردادن آن. دین، خود رحمت است و رهنما. این دیندار است که بر آن جامه‌ی غیررحمانی می‌پوشاند، که چنین کاری دین را از درون می‌پوکاند و دینداران را به تردید و ردّ می‌کشاند.


البته بحث دفاع، حق مقاومت و حفظ امنیت مردم سرِ جایش محفوظ. زیرا می‌بینیم که همه‌ی جهان، ارتش دارند و قدرت دفاعی تا کشور و ملت و دولت از هم فرونپاشد.


فکر کنم این پاسخ جناب عبدی در این بحث آزاد و میانبحث، به اقناع برساند. خدا داناتر است.

 

سلام جناب آزاد طالبی
تردید ندارم جناب‌عالی فردی آگاه و تیزفهم هستی. متن‌ها و نوشته‌ها و حتی در پاسخ‌ها که بداهه‌گویی نیاز است، مسلط ظاهری می‌شوی. از برداشت خیلی‌پخته‌ات لذت بردم. جهت بخشیدی به متن‌ام. بلی؛ تصدیق می‌کنم درست تشخیص دادی، دین را به این روز می‌کشانند.


قول می‌دهم در یک وعده‌ دین زرتشت را دقیق یک تحلیل تفسیری بنویسم. آن روزی که آن دین هنوز خالص مانده بود و بعد آن شد که دیدیم. من روی همین قطعه‌ی تاریخ ایران ما، شاید بیش از ۱۰۰ جلد کتاب در دفتر و بالینم خوانده و فیش‌برداری کرده‌ام. بماند بعد....

 

سلام جناب آقا حمید عباسیان
نه‌خیر، چنین نیست. نه در انگیزه (=نیّت) و نه در انگیخته (=نوشتن) چنین جسارتی نکرده‌ام. در متن نیز روشن کردم پس از هزار سال.
خودت هم می‌دانی آن دین زرتشت، که از سوی موبدان فاسد و شاهان ستمگر دگرگون و تباه شده بود. نه دین خالص که تمام آن آموزه‌های انسان‌سازش فراموش شده بود و .... حتی زرتشیان فعلی ایران و هند هم باور دارند به آن مسخ و ویرانی... بنابراین اینان خود از آن آموزه‌ها انحرافی و تحریف‌شده، خود را برکنار نگه می‌دارند. مگر نمی‌گوییم دین یهود توسط احبار (=روحانیون) و شاهان تحریف شد؟ خوب، دین خالص زرتشت نیز توسط موبدان تحریف و واژگونه شد. در پاسخ به قربانی نیز گفتم، منظورم دین مسخ شده بود، نه اصل دین.


من مسلمانم و مسلمان طبق آیات ابتدایی بقره قرآن باید مُصدق (=گواهی‌دهنده‌ی) ادیان الهی و انبیای آسمانی باشد و من به این اصل قرآنی یقین دارم.
برداشت جناب آزاد دارابی درست بود که در پاسخ من نوشت.

 

Ebrahim Tohid:
@
سلام جناب حسن آقا
آنچه می‌گویی اصلاً به بحث من که مربوط به آن دوره‌ی ساسانی ست که دین زرتشت را از ماهیت و آرمان اصیل‌اش انداختند، ربط ندارد.

اینها که شما می فرمایی مال همان دین خالص زرتشت است که بحثش کلاً با متن من جداست.
از متن شما هم ممنونم که زیبایی ها را زیبا نوشتی.
پاسخم به جناب حمید، حتماً پاسخی به شما نیر هست.
درخواست دارم متن مرا بادقت بخوانید. این نشان می دهد درست به آن بخش عنایت نفرموده‌ای حسن.
با درود و احترام به حسن.

 

پاسخ به جناب حسن قاسمی

سلام. به نام خدا. از من خواسته بودی چهاردلیل بیاورم که چرا نگیم مرگ بر شوروی؟ (روسیه کنونی)

اینک پاسخ:

۱. من قائل به اصل "مجاورت" هستم. یعنی هرچه کشوری به خاک سرزمینی کشوری دیگر نزدیک‌تر است، مناسبات امنیتی الزام می‌کند، روابط مسالمت‌آمیزتری داشته باشند. مثل مجاورت دو همسایه‌ی دیوار به دیوار.

 

۲. من کمونیسم را _علی‌رغم الحادی که دارد و از آن به لحاظ عقیدتی بی‌زاری می‌جویم_ دشمن صلح و بشریت نمی‌دانم. این ایدئولوژی در مبانی سیاسی‌اش مبارزاتی را با استعمار و نظام ظالمانه‌ی سرمایه‌داری تئوریزه کرده، که در پاره‌ای از آن با اصول اسلام مغایرتی ندارد.

 

۳. منافع ملی با آن‌که امری مطلق است و همیشه بنیان کشور به حفظ و تأمین آن وابسته است، اما پدیده‌ای سیَلان و نسبی‌ست. به عبارتی دشمن دیروز ممکن است دوست امروز گردد و دوست امروز، دشمن فردا.

 

۴.  من به اصل "دتانت" باور دارم. یعنی تشنج‌زدایی لحظه لحظه در تمام حیطه‌های روابط بین‌الملل. و نیز به عنوان یک علاقمند به مطالعات سیاست خارجی، تأیید می‌کنم که برای بالانس قدرت و کاستن از ضربه‌ی حریف خصوصاً حریفی که به آستانه‌ی خصم نزدیک شده است، هر کشوری می تواند با دشمن کم‌خطرتر خود، پیمان‌های گذر از بحران ببندد.

 

برای چهار دلیلم، وارد مصادیق نمی‌شوم. شما خود تطبیق کن. در باره‌ی روس و پوتین البته تحلیل‌ها دارم که اینجا جای بسط آن نیست. البته عملکرد یک قرن اخیر شوروی درباره‌ی ایران را نیز موبه‌مو مثل بسیاری از شماها از بَرم. و با درنظر داشتن همه‌ی این متغیّرها، این پاسخ را نوشتم.

با احترام و سپاس

 

تذکر به جنابان عبدی و سیدباقر شفیعی: بخش زیادی از مباحثات شما دو نفر، تکراری، ملال‌آور، باشتاب مثل شِلاب است. در موضوع دینی، خیلی راحت نباید سیلاب‌گونه و فِرطّه فِرطّه نظر یک و دو سطری داشت. ارزش پاسخ‌ها را تنازل می‌دهد. با کمی تفکر، راحت می توان جواب مستدل نوشت و پست کرد. بارها این حرف‌ها اینجا توسط شما دوتا، شده، طی زمان تأسیس مدرسه. ولی بازم رودرروی هم تکرار مکرّرات می‌کنید.

 

سلام جناب
۱. اگر دقت کرده‌باشید من به‌ درخواست خود جناب عبدی، به عنوان یک مخاطب و خواننده‌ی بحث، نظرم را آشکارا بیان کردم.  ۲. با اصل بحث، حتی به شیوه‌ی چالشی نه تنها هیچ مخالفتی ندارم، بلکه فلسفه‌ی مدرسه همین است. سخنم این بوده، بارها روی موضوع بحث‌های فراوان شده، دیگر چه نیازی‌ست بازهم همان حرف‌های گفته‌شده را بازنویس کرد؟!  ۳. اما نکته‌ی اصلی نظرم این بوده، چرا روی هر پست، فکر و تأمل عمیق نمی‌شود؟ و بلافاصله، جواب بالای جواب! با سرعت باد! از نظر من پاسخ فوری دادن به بحث‌های حساس دینی، هیچ هم علامت اطلاعات داشتن فرد محسوب نمی‌شود. منطق حکم می‌کند با تأنّی جواب نوشته شود. همین بود حرفم. بقیه حاشیه‌پردازی‌ست که نیاز نمی‌بینم ورود کنم. اگر با اظهارنظرم کسی را رنجور کردم معذرت می‌خواهم.

 

سلام جناب سید باقر
۱. اگر دقت کرده‌باشید من به‌ درخواست خود جناب عبدی، به عنوان یک مخاطب و خواننده‌ی بحث، نظرم را آشکارا بیان کردم.  ۲. با اصل بحث، حتی به شیوه‌ی چالشی نه تنها هیچ مخالفتی ندارم، بلکه فلسفه‌ی مدرسه همین است. سخنم این بوده، بارها روی موضوع بحث‌های فراوان شده، دیگر چه نیازی‌ست بازهم همان حرف‌های گفته‌شده را بازنویس کرد؟!  ۳. اما نکته‌ی اصلی نظرم این بوده، چرا روی هر پست، فکر و تأمل عمیق نمی‌شود؟ و بلافاصله، جواب بالای جواب! با سرعت باد! از نظر من پاسخ فوری دادن به بحث‌های حساس دینی، هیچ هم علامت اطلاعات داشتن فرد محسوب نمی‌شود. منطق حکم می‌کند با تأنّی جواب نوشته شود. همین بود حرفم. بقیه حاشیه‌پردازی‌ست که نیاز نمی‌بینم ورود کنم. اگر با اظهارنظرم کسی را رنجور کردم معذرت می‌خواهم.


میتولوژی و نیاز به مُربّی
به نام خدا. سلام. میتولوژی دوره‌ای‌ست که مردم، خدایان‌شان را عبادت و پرستش نمی‌کردند؛ فقط می‌نشستند هی، پیوسته و مُدام درباره‌ی آن‌ها بحث می‌کردند.


دوره‌ی میتولوژی، دوره‌ی تردید و فَترت (=ایستایی و بازماندگیِ) اعتقادات دینی یونان باستان است که به‌دنبال آن، دورانِ عقل‌گرایی آغاز می‌شود. این تلاشِ عقلِ خودْبُنیاد، سرآغاز ظهور فلسفه‌ی یونانی‌ست؛ فلسفه‌ایی مستقل از وحی و شُهود. برخلافِ حکمت عالی ایرانی اِشراقی شیخ اشراق حکیم شهاب‌الدین سُهروردی.


خواستم با این متن امروزم، تلنگُری (=به زبان دارابکلایی‌ها ناتّرینگ) زده‌باشم که مواظب خود باشیم گرفتار بازگشت به دوران میتولوژی نشویم! که از عشق و شهود، تُهی و خالی شویم! این؛ فرورفتن در زندگی وَهمی و اساطیری‌ست و ماندن در گِل و لای عقلِ خودبنیادِ صِرف. چراکه، عقل خدابنیاد است نه خودبنیاد. و بشر نیاز به مربّی لایق و کامل دارد، که ما، ایرانی‌ها انبیاء و اهلبیت (علیهم‌السلام) را مربّیان حقیقی خود می‌دانیم، مربّی رئوف و دانشمندی  چون حضرت امام رضا. تسلیت باد شهادت غریبانه‌اش بر شما.
۱۷ آبان ۱۳۹۷.
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)

 

Ebrahim Tohid:
@
سلام جناب جوادی. به قول خودت پرفروغ بابت این ورود.

شما قید "جز" را از کجا آورده‌ای؟ این محدودیت‌سازی شناخت است. همانطورکه می‌دانید وسائطِ شناخت از نظر بسیاری از بزرگان علمی، ازجمله علامه طباطبایی هفت تاست. برمی‌شمارم: حس. عقل. شهود. رؤیا. وحی. الهام. فطرت.

 

تأکید نمایم در متن، نقطه عزیمتِ من، تکیه‌ی صرف نکردن به عقل، آن‌هم عقلِ خودْبنیاد بود. نه، بالای طاقچه گذاشتن آن. و نیز ورود به عشق بود. البته، نکته‌ی مهم در بیان شما همانی‌ست که در پست بعدی‌ات در جواب جناب امیر بدان اذعان کردی یعنی به آسمان رفتن انسان، که محوریت بخشیدی به سیر. 

 

به قول مولوی:

ما ز بالاییم و بالا می رویم
ما ز دریاییم و دریا می رویم

 

ما از آن جا و از این جا نیستیم
ما ز بی‌جاییم و بی‌جا می رویم

 

لااله اندر پی الالله است
همچو لا ما هم به اِلا می رویم

 

قل تعالوا آیتی‌ست از جذب حق
ما به جذبه حق تعالی می رویم

 

Ebrahim Tohid:
سلام آقام.ح.

به عنوان یک دوست که برایت ارزش قائلم، بازهم ازت اجازه می‌طلبم دعوت‌نامه‌ی مدرسه‌ی فکرت را بفرستم. من از رفتن تو از مدرسه، تا الان نه حتی کلمه‌ای باکسی سخن گفته‌ام و نه حتی داوری کرده‌ام. انتخاب شما را احترام گذاشتم.

 

هرچند اگر فکر کنی من با این دعوت دوباره از شما خودم را تحقیر و کوچک کرده‌ام و یا هر نوع تصوری داشته‌باشی، مهم نیست، من بر حسب اخلاص در دوستی با جناب‌عالی _با همه‌ی اختلاف دیدگاه که امری رایج، طبیعی و عقلی‌ست_ باز نیز از شما درخواست ورود به مدرسه را دارم. معرفت در کنار محبت از اساس افکار و باورهای من است.

امید است اجازه بفرمایی. منتظر می‌مانم. سلامم را به اعضای محترم بیت، برسان.

ابراهیم

 

 

Ebrahim Tohid:
@
آق‌سیدمحمد! مگه نمی‌دانستی از ساعت یک بامداد تا صبح، هرگونه پست گذاشتن در مدرسه، به دلیل رعایت و احترام حریم خصوصی و اوقات استراحت اعضا، ممنوع است؟ تذکر گرفتی.

سلام. سلام را عمداً دوم آوردم که رسانده‌باشم تذکر در اینجا مقدم بود بر سلام.

@
سلام امیر
این مدیر نه امیر، خود قلب و فؤاد انسان‌ها می‌خواد.
با حسین کلنجار می‌روی خوشم می‌آدش.
کمی بالایی باش خطاب به جوادی جالب بود
هست، مِقار نمی‌آد!
شعر مولوی را در پست بالا آوردم برا همین.

@
این بحث سنگین، حضور می‌طلبد آقا
آمدم ساری یه‌وقت، بنشینیم، چهره‌ی خندان تو را ببینم و تو هم مرا از ماوراء‌ات حسّ مِسّ کنی، تا حین بحث، هم حظّ باشد، هم پِخ، هم بِمپری، و هم نیز چای‌مایی!

@
سر از پا نمی‌شناسم اگر چنین رویدادی در قم در خونه‌ی من رخ دهد تا جوادی ما رُخ بنُماید و غُنچه‌ی لبان و لُبّ فکری‌اش باز گردد و من با دیدن چنین عظمتی، شکوفا شوم.

این گدوک (=گت دوک)، و این راه ۵۰۰ کیلومتری ساری به قم و این جوادی و هرکه که او برمی‌گزیند برای همراهان و قافله‌ی راه. بسم الله. بفرما

@
تو با این آلرژی مالرژی، پس به رنگ سرخ خون رگ‌هایت چه می‌کنی؟ "قربانی"؟ (=قاروونی) قربانی؟ ها؟

من البته سیاسی‌میاسی و فوتبالی‌موتبالی نیستم‌ها.
سلام یادم رفت‌ها

به پیشنهادم اندیشناک شوید!

به نام خدای آفریدگار پروردگار
گاه‌به‌گاه برای دلدادگی به زادگاه‌مان داراب‌کلا، و پاسداشتِ فرهنگ‌ها و هنجارهای بومی‌مان، واژگان قشنگ روستای‌مان را در جای‌جای نوشته‌هایمان بنویسم و بنگاریم و بتابانیم، تا با این گام، در فراسوی گذر به آینده و نبرد انبوه زبان‌های بیگانه، زبان مادری‌مان در سرزمین پدری‌مان پابرجا بماند و جانْ، تازه کنَد، نپوسد، نپوکد و نمیرد.


دوستان، من در این نوشته‌ام، تنها از واژگان زبان ایرانی بهره گرفتم. و هیچ واژه‌ی بیگانه در آن نمی‌بینید، گرچه من به کنارهم بودن زبان شیرین فارسی با پاره‌ای از واژگان "عربی" باور دارم. چون به شیرین‌تر شدن زبان‌مان می‌انجامد. بالاتر این که خود واژه‌ی "فارسی" ایرانی نیست. من گمانه‌ام این است از ریشه‌ی اسب است در زبان عرب، به جای شتر در آن سرزمین. 


پس، گاهی هم نمی توانیم تنهای تنها در واژگان خود بمانیم و نوشته‌ای بنویسیم و گپی بزنیم. ما ایرانی‌ها هم می‌گیریم و هم می‌دهیم؛ هم می‌فرستیم، و هم می‌آوریم. زبان هم جدا از این شیوه‌ی شیرینِ ما نیست.

همزادگاه‌تان ابراهیم

@
آقا مصطفی سلام. از این که دعوت مرا بپذیرفتی ممنونم و قدم و قلمت را گرامی می‌دارم. 
دوستان، ایشان از دوستان جوان و بانشاط من است. مدیر وبلاگ پسر ایرانی است. چندسالی‌ست با آقا مصطفی عزیز رفیقم.

وی پسر آقا اسحاقعلی شاهمیری جانباز جنگ تحمیلی‌اند. به عبارتی برادرخانم آقایان سیدمحمد موسوی و علی غزلی دو عضو خوب مدرسه.
خوش آمدی
درضمن فوروارد نکن. در مدرسه ممنوع است.
درود

Ebrahim Tohid:
@
سلام جناب
بسیارممنونم. با ذوق و اشتیاق پست نوشتی. جالب توجه بود. البته نمی‌شود به طور کامل زبان خالص فارسی داشت. چون برخی از واژگان عربی در زبان ما ریشه دوانده است. زبان به هم مدد می‌دهند.
به عنوان نمونه در خود پیشگفتار شما چندین واژه‌ی عربی آمده است. پس ناچاریم.

نکته: اربعین در برابرنهاد پست شما چله نوشته شده، که به نظرم باید چهل و چهلم باشد. چون چله به بخشی از فصل زمستان می‌گویند. نیز برخی برابرنهادها هم ادای آن مشکل است. در زبان مان به آسانی جاری نمی شه. من از شما بابت این نوشته‌ات سپاسگزارم.

خدانگه‌دار
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)

Ebrahim Tohid:
@
سلام جناب آقا ایمان شیردل

بر آن دوست فرهیخته و دانش‌آموخته، بسیار سپاس می‌گزارم که به نوشته‌ام درباره‌ی زبان ایران، واکاوی نشان داده‌ و بر دنباله‌ی آن افزوده‌ای کارا و خواندنی به ارمغان آورده‌است. برای من نیز آنچه پیوست زده‌ای، خواندنی و خواستنی بود.

 

بلی؛ شما با تیزهوشی به واژه‌ی "فارسی" خوب نگاه کرده‌ای. من همین را گفته‌ام که این واژه نیز برساخته‌ی ما نیست، به قول شما "مُعرَّب" (=عربی شده) است.

 

بیشتر، پی‌داشتِ من این بوده، به خواننده رسانده‌باشم که چندان به دنبال سِرهِ زبان و زبانِ سره نباشیم؛ چون در به‌کارگیری واژگان گیر می‌افتیم.

جناب آقا ایمان من در همین پاسخ به شما، تلاش کرده‌ام همه‌ی دیدگاهم را با واژگان ایرانی بنویسم. مگر چهار واژه‌ی "سلام، جناب، و نام تو، که عربی اند و نیز نام خودم که عِبری‌ست و فامیلی‌ام که واژه‌ای عربی‌ست).

 

اینک خود شما برای آزمودن، یک نبِشته برای من بنویس با زبان شیرین ایران، بدونِ بکارگیری واژگان بیگانه؛ به‌خوبی خواهی دید که سختِ سخت است.

راستی، اگر شماره‌ی تلگرام‌ات را برام بفرستی، خرسند می‌شوم.

پوزش و سپاس
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)

 

سلام جناب آقا ایمان شیردل
از آمدن شما به مدرسه‌ی فکرت، خرسند گشتم. پویا و پرمایه می‌نوشتی. اینجا محل درس و بحث است، پس؛ با نوشتن دیدگاه‌هایت همه‌ی ما را در دانایی‌هایت اَنباز (=هِمباز در زبان دارابکلایی‌ها) کن. من قدم و قلم تو را نیک می‌انگارم و به شما خوش‌آمد می‌گویم.
دوستان، ایشان پسر دوست قدیمی‌مان احمد‌آقا شیردل است. دانش‌آموخته‌ی مقطع دکتری. درود بر این همکلاسی خوب و دوست‌داشتنی. سپاس به آن توافق.


سلام جناب دکتر عارف زاده
پایه‌ی نوشتارت را می‌پذیرم. اما من باور پایدار دارم که تغییر، پیش و بیش از هرچیز به تفسیر نیاز دارد. تا تفسیر درست نداشته‌باشیم، تغییر رخ نمی‌دهد. یا اگر رخ دهد به گفته‌ی دکتر شریعتی، فاجعه است.


با تحلیل جامعه‌شناختی‌ات در این باره، حرفی ندارم و آن را می‌پذیرم. اما نُخبه‌گرایی در سیاست نیز به انحصار و تمامیت‌خواهی منجر می‌شود که ما در علم سیاست، به آن "الیت" و اُلیگارشی قدرت می‌گوییم. افزون بر این، نخبگان در نشان دادن نسخه‌ی آلترناتیو (=جایگزین) عاجز آمده‌اند و یا در الگوی غربی توسعه، مستحیل (= ذوب و آب) و اِلینه شده‌اند که من آن خودباختگی نیمه‌عمدی نام می‌نهم.


اعضای برجسته‌ی مدرسه‌ی فکرت، که در کرج ساکن هستند سلام گرم رسانند و پوزش خواستند که هنوز پی‌گیری درمانش ادامه دارد و البته در همین وضعیت با اشتیاق همه‌ی مباحث مدرسه را دنبال میکند برای همگی سلام صمیمانه رساندند. با آرزوی شفا و سلامتی این رفیق متفکر دیرین مان.

 


سلام سید
تیپولوژی جالبی انجام دادی. تیپ اول از همه بی‌رگ‌ترند.
@
سلام جناب قربانی
در احترام به مقررات مدرسه، همیشه پیشآهنگ بودی. این هنجارناشکن بودنت، مرا دلشاد می‌کند جناب جلیل قربانی. سبک غلط‌نویسی! هم بدیع! بود.
@
و شاید هم او را به پرتگاه شکّ پرتاب کند.
پس؛ جناب عارف زاده! رأی حتمی شما به درست‌تر رهنمون شدن، مطلق و قطعی نمی‌تواند باشد. اما باورمند دینی، از درستی اعتقادش چون وَحیانی‌ست، به درّه‌ی انکار سقوط نمی‌کند.
@
البته جناب عارف زاده من با ایدئولوژی کردن دین، کاملاً مخالفم. تا این‌جا با شما هم‌نظرم؛ اما در مبارزات سیاسی، به یک پیشروی آگاه، باور دارم.


@
فوق‌العاده مسلط نوشتی قربانی. جای بحث دارد، ولی الان نه. ممنونم وقت گذاشتی به پرسش ۵۴
@
بلی! باورمند دینی در مُحکمات نه. ولی در متشابهات حتی حق تأویل هم دارد. باید این‌دو را از هم افتراق کرد.


@
درست انشاء کردی. اضافه کنم برخی امور مانند غیب، روح، وحی، جنّ، و... اصلاً با فلسفه به اثبات نمی‌رسد. از حیطه‌ی عقل بشر خارج است. فیلسوف اگر بی‌باور به دین باشد اینجا به بُن‌بست و انسداد و یا انکار می‌رسد... بگذرم که عالی نقد کرده‌ای دوست هوشیار، هوشی‌دار!

 


جوان‌ها عاشق شوید
به نام خدا. سلام. بهار بر گردش زمین به دور خورشید، نوروز فروردین است، ولی بهار در گردش ماه به دور خورشید، ماه‌ ربیع است که امروز آمده‌است. جوان‌ها عاشق شوید. از دهانه‌ی آتشفشان درون‌تان، گدازه‌های عشق و دوستی روانه کنید و در معشوق‌تان ذوب شوید. مایه‌ی مُذاب عشق همان دلدادگی‌ست که در دل عاشق و معشوق جولان دارد.


هیچ  آتشفشانی با آفتابه، خاموش نمی‌شود، تلاطم و جوش‌وخروشِ اشتهای طبیعی و وافر جوان هم، فقط و فقط با عشقِ مانا، آرام می‌شود. این قوّه‌ی جذَبه را _که خدای مهربان در نهاد‌تان کار‌گذاشته‌ات_ با اتّصال به معشوق‌تان به فعلیّت و عمل برسانید.


خَمودگی و رِخوت، بدترین ستم به عشق‌تان است. تا بُرنا و جوان‌اید آن را در خود شکوفا کنید و با دیده‌ی حریصانه، بگردید و با دلِ حزین، دلباخته شوید.


عشق مانند درخت پیچک است، آن را دوتایی، به دور همدیگر (پسر و دختر) بپیچانید تا قلب‌تان به نشاط، شادابی و لذّت بتپَد و درخت‌تان برگ و بار آورد. عشق پاک، عشق وفادار است و تا وصال به محبوب، نفَس می‌کشد و جان‌تان را جلاء می‌دهد. این شما پسرها و این همه دخترها. چِفتِ هم گردید و به هم دل ببازید و زندگیِ شیرین داشته‌باشید. صیقل نمایید قلبِ مُنقلب و دلِ دلباخته‌ی خودتان را. یاالله "یارِ دبستانی" گیرید. گرچه می‌دانم، عشقِ آسمانی‌ در جان‌تان تلألؤ دارد، و شوق زمینی در قلب‌تان تداوم. ولی همین عشق بالایی، بازتابِ عشق زمینی‌ست. زیرا خودِ خدا ما را جُفت آفریده؛ نه به قول دارابکلایی‌ها: چوک و تینار.


در غزل "سایه‌ی عشق" دیوان امام خوانده‌بودم که سُروده:
هرچه گوید عشق گوید،
هرچه سازد عشق سازد
من چه گویم، من چه سازم،
من‌که فرمانی ندارم
۱۸ آبان ۱۳۹۷.
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)

 

پاسخ به بحث ۵۴
با تشکر از دوستان که با تحلیل و استنادات به این پرسش پاسخ دادند. اطلاعات و تحلیل در پاسخ‌ها برای من جالب و یاددهنده بود. موافق با تحلیل تان هستم.


اما نظر تکمیلی من:
۱. اروپا با ردّ ترکیه، اصول لیبرالیزم را زیرپاگذاشته، و در تناقض افتاده است.  یعنی در تعارضات پایبندی به چارچوب‌های مکتب لیبرال و منافع‌ملی گیر کرده است.
۲. از جمعیت انبوه مسلمان ترکیه می‌هراسد، چون عضو اتحادیه اروپا شدن، حقوق‌های زیادی برای ترکیه و هر عضوی ایجاد می‌کند که به قول جناب قربانی فرصت محسوب می‌شود.
۳. به نفع ایران است اگر ترکیه پذیرفته شود البته هر پدیده‌ای در درون خود علاوه بر فرصت، تهدید هم نهفته دارد.


سلام جناب جوادی
ممنونم از پاسخ خوب و دقیق.
البته اگر مبنا بر این باشد که شما برشمُردی و همین هم هست، باید بگویم بازهم فریب است چون دستان همه‌ی اروپایی‌ها نیز در کشتار آلوده است. ۴۳ میلیون انسان فقط در جنگ جهانی دوم توسط اروپایی‌ها چه متحدین و چه متفقین کشته شدند.
بخش دوم پاسخ، شما عالی تحلیل کردی آقا.


سلام یار غار
در این موضوع حریم خصوصی، من هم با نظر شما و جنابان: آزاد طالبی و ایمان شیردل موافق هستم. مرز، اخلاق فردی خانوادگی، مرزی حسّاس است، ورود به این حریم، امری مذموم و ناپسند است. و خدای مهربان و بخشنده، این سرَک کشیدن‌ها را، بر ما منع و حرام کرده است.
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه


سلام.
۱. خوب شد جوادی عشق‌نویسی ما را امضاء و حاشیه‌نویسی کرده.

۲. بلی، باید این را نوشت، تجربه‌ی عشق را باید به جوان یاد داد و یادآوری نمود.

۳. نه. قبول ندارم. مغز، گرده‌افشانی می‌کند، ولی قلب عشق را شکوفا، زیبا، خواستنی و جاذب می‌کنه.

 

@
شکایت از یزید را نزد معاویه کردن!
جالب بود این ترکیب و کنایت!

سلام دکتر. از عکس‌های بعدی ارسالی‌ات، صبح که دیدم، دیده، تازه کرده‌ام. ممنونم.

 

@
سلام جناب آقا عیسی آهنگر
۱. ابتداء زیارت امام رضا (ع) و شرکت‌ شما در مراسم عزاداری در مشهد را تقبل‌الله می‌گویم.

 

۲. ممنونم از شرکت در بحث ۵۴
۳. قبول دارم در تاریخِ گذشته و معاصرِ اغلب کشورهایی که مورد بحث است، کشتار وجود دارد. مهم این است اتحادیه اروپا چرا آلمان که نسل‌کشی کرد را پذیرفت ولی ترکیه که ارمنی‌ها را آن کرد که ثبت است، نمی‌پذیرد. جواب من این بود اروپایی در این وسط اصول آزادی را زیرپا گذاشتند آلمان را پذیرفتند ولی ترکیه را نه. پس، اصل بر تبعیض گذاشتند و ترس از جمعیت مسلمان ترکیه.

 

@
سلامی دوباره دکتر!

حضرت آدم _علیه‌السلام_ و حضرت حوا _ سلام الله علیها_ مخالف طبیعت خود عمل نکردند لذا با ارگانیسم خود به سراغ اشتهاء و رفع گرسنگی رفتند. شریعت هم هنوز فرود نیامده‌ بود. من حرکت این دو انسان بزرگ آفرینش را مصداق آزادی می‌دانم که دست به انتخاب زدند و نیز با اَمیال درون خود درنیفتادند. تا این‌که شریعت به مرور، فرود آمد و توبه و بازگشت رخ داد. چقدر قشنگ است حرکت محبوب و محبوبه ای به اسم حضرت آدم و حضرت حوّا. درود بر آنها.

 


بحث چهار رفیق در دیار همدلی
۱. ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)
سلام یار غار
در این موضوع حریم خصوصی، من هم با نظر شما و جنابان: آزاد طالبی و ایمان شیردل موافق هستم. مرز، اخلاق فردی خانوادگی، مرزی حسّاس است، ورود به این حریم، امری مذموم و ناپسند است. و خدای مهربان و بخشنده، این سرَک کشیدن‌ها را، بر ما منع و حرام کرده است.
سلام جناب امیر رمضانی
من با آزادی شما مخالف نیستم، ولی با این نظر شما نمی‌توانم همراه باشم. آزادی از نظر من مقّید به اخلاق، هنجارها، قوانین و عدالت است.
درود به شما.
مهدی مقتدایی در جواب به دامنه:
سلام. قیود شما برای آزادی منطقی به نظر میرسد، ولی آیا ندیدیم دیکتاتورها و مصلحان دروغین به بهانه همین قیود چه بلایی بر سر آزادی آوردن بطوریکه آنرا مثله شده تحویل جامعه دادن. پس فکر میکنم بهتر آن باشد آزادی را کاملا آزاد بگذاریم و از خیر آن چند تا قیود بگذریم تا به مرور زمان ، آن قیود از طرف مردم رعایت خواهد شد.
پاسخ دامنه به مهندس مقتدایی
به نام خدا. سلام جناب مقتدایی رفیق شفیق من
اگر به‌خوبی بنگری شما وارونه گفتی. بفرما چرا؟ برای‌ این‌که دیکتاتور چون برای خود آزادی مطلق و رها، تصوّر ‌و خیال دارد، دست به خودکامگی می‌زند.
مگر دموکراسی خود قیدی برای آزادی نیست؟ مگر برگزیدن سیاستمداران از طریق صندوق رأی، نوعی قید نیست؟ مگر قانون اساسی قید بزرگ نیست؟
اتفاقاً آزادی وقتی مقیّد است، به نفع عدالت و جامعه است. مثلاً چرا ما در ایران می‌گوییم ولایت فقیه، نباید آزادِآزاد باشد و نباید فراقانون باشد و حتی در برخی امور به رفراندوم (=همه‌پرسی‌) از مردم بپردازد؟ و اهل مشورت باشد؟ چون می‌خواهیم این نظریه‌ی سیاسی ،مقیّد باشد نه مطلقه. و حاکم، آزادی‌اش مقید و در چارچوب و محدود و معدود باشد. این همان چیزی‌ست که شما را در نوشتن آن متن به تناقض کشانده است. مگر می‌شود شما (=شمای نوعی) از یک سو با استبداد و دیکتاتوری به مخالفت برخیزی، زیرا معتقدی او چون آزادی مطلق، رها و نظارت‌ناپذیر دارد، چنین می‌کند. ولی از سوی دیگر با اندیشه‌ی خودت درگیر می‌شوی و می‌گویی آزادی باید مطلق و بی قید و شرط باشد. خُب دیکتاتور هم که همین را می‌گوید، می‌گوید من آزادم هرچه بکنم. فعلاً گویا بس باشد رفیق.
۱۸ آبان ۱۳۹۷.
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)
در واقع شما معتقدید اروپا در قضیه‌ی ترکیه درست عمل کرده‌است. بسیار‌خوب. این دیدگاه شما شفاف بیان شد. دیدگاه‌های دیگر هم مطرح شد. ارزش مدرسه همین گونه‌گونی افکار است، که موجب آگاهی‌های بیشتر می‌شود. ممنونم. بحث ژاپن را فعلاً ورود نمی‌کنم چون مربوط به بحث فعلی نیست. با تشکر جناب عیسی.
@
من جناب آقا عیسی!  از داستان خلقت آدم و حوا _علیهماالسلام_ و آفرینش جهان، زیبایی و آزادی می‌بینم. آن صحنه‌های عشق و اشتهاء را نیز وِفق طبع بشری می‌دانم. ممنونم از شما.
@
سلام جناب قربانی!
اگر فقیه بودم _که نبودم_ تو را تقریرنویسِ درس خارج می‌کردم و تقریرات تو را به زیور طبع، به دست چاپ می‌دادم تا اندیشه‌های ناب چاپیده نشود!
@
بو کشید بو کشید دید دیگه وقت بیرون رفتن از انزواست، وارد کارزار شد و بمب اتمی ریخت.
ولی جناب عیسی آهنگر، این جنایت بشری آمریکا را نجات‌بخش تفسیر کرد. بمبی که هنوز نسل‌های ناقص‌الخلقه، به دنیا می‌‌آورد..بگذرم
@
جناب امیر سلام
ازدواج در هیچ روزی از روزهای خدا حرام نیست
مردم خود این احترام را به باورشان تبدیل کردند
حقیقتاً خود جناب‌عالی حاضری عروسی فرزندانت را در ماه محرم بگیری. حرام نیست ولی، پرهیز داری.
پس آنچه بر خود نمی‌پسندی بر دیگران هم مپسند
Ebrahim Tohid:
@
سلام یار غار
تو خود در عشق غوطه‌ خوردی و قُوت توشه گرفتی. پرمضمون به عشق‌نوشته‌ام ورود و خروج کردی.
@
در این گزاره که شِبه‌قاعده محسوب می‌شود، قُبح مسأله مهم است نه استثناء. وقتی  یقین داری چیزی زشت بود، آن زشتی را برای دیگران هم نباید بخواهی.

 

دکتر اسماعیل عارف زاده:
اون  موقع  وچه هاره روشتنه. ته پیر جه  ترسیمی  ولی بعدا  متوجه  بئیمه وه  بنده خدا  سره  دله  و  وچه داری  خله هم  خوش اخلاق بیه. خلاصه  بوردیمی  آق اسلله حسینی پلی که  ظاهرا  خله آروم و نرم  بیه.هرچند تنها  فردی بیمه که اصلا  وندس   چو  نخاردمه  اما  وچه ها ره   روشته و کباب و کبیجه کارده. دتا لینگه ماشه ره  درهم بافته  تا  یکی  بووشه. بعد  خله  بالا نورده که  وچه یکوقت متوجه بووشه و  شه دسه  بکشه. بعد  گوته  خا   از نو  باهور  بوینم چیشی  باهیتی.  وچه  بیچاره  دیه  وه  چوره یا  اون ماشه ره  بالا نورده  فک  کارده  خله درست  باهیته. همونتاره  دواره   گوته.  همینطی  که  دئیه گوته  چو  یا  ماشه  ونه  دست  پشت  کنار  کارده.


این  باعث  بیه  بعضی  وقتا  اصلا  نخاسه  بزنه  هم  وچه  همینطی  بیخادی  شه جاجه  پرسه

 

Ebrahim Tohid:
@
آقا خیلی خندیدم... به‌زیبایی نوشتی... پس مِپّیِر جه ترسیهی!... دلم وا شد با این خاطره‌ی خیلی‌دلنشین... منم به دست پدرم فلِک شدم و وارونه به سقف آویزون!

کشکولیِ کشکولی بود. باید این ره کَشه بزنم دارم. حیف است. بایگانی‌اش می‌کنم.

ولی حِف شده شخ نیهی! و الا اتا گت منبری بیهی

 

جناب مهدی مقتدایی با سلام

به نام خدا. همانطوری‌که می‌دانید بحث بر سر این بوده، که جناب امیر بر اقدامِ انتشار تصاویر حریم خصوصی یک چهره‌ی سیاسی، صحّه گذاشته و چنین آزادی‌یی را موجبِ مبارزه با فساد سیاسی می‌داند، زیرا استدلالش این است، با پخش عکس، ترس و خوف در دل آن‌ها ایجاد می‌شود و... .

 

من اما هم‌نظر با جنابان: سیدعلی‌اصغر، آقای آزاد، آقا ایمان شیردل، نظرم این بوده است که انسان نمی‌تواند با آزادی مطلق و دلبخواه، دست به هر کاری بزند، از جمله تصاویر حریم خصوصی افراد را _حالا با هر انگیزه‌ای که دارد_ پخش کند. اخلاق، وجدان، عُرف، هنجارها، دین و قانون به ما هرگز اجازه نمی‌دهد با آبروی شخصی کسی بازی کنیم. از هر فکر و جناحی که باشد.

 

این همان قید بر آزادی‌ست که مانع از تزِ ماکیاوللی می‌شود که می‌گفت: هدف، وسیله را توجیه می‌کند. زیرا در نگاه ما این تز از اساس غلط است.

جناب‌عالی از لابه‌لای این بحث، آزادی سیاسی را به میان کشیده‌ای. که من پاسخ دادم و در اینجا در پاسخ دوم نیز باورم به مُقیّد بودن آزادی‌ست، نه مطلق‌بودن آن. زیرا آزادی مطلق، به بی‌قانونی، هرج و هرج و دیکتاتوری منتهی می‌شود.

 

بنابراین، حتی در آمریکا که خود را مهد آزادی می‌داند یک یهودی نمی‌تواند رئیس‌جمهور شود و کمونیست‌ها نمی‌توانند فعالیت آزاد داشته‌باشند و وارد سیستم سیاسی شوند.

 

یا در فرانسه، نمی‌توان آن قضیه‌ی هولوکاست را انکار کرد و در مدارس و دانشگاه روسری بر سر گذاشت. یا در اتحادیه‌ی اروپا، نمی‌گذارند ترکیه عضو شود، چون جمعیت آن مسلمان است و نیز هم‌مرز ایران و علل دیگر.

منظورم این است آزادی سیاسی حتی در لیبرال‌ترین کشورهای مدعی و پشتاز، لحظه‌به‌لحظه به اقتضای مصلحت و منافع‌ملی قید می‌خورد. اساساً فلسفه‌ی تأسیس سازمان ملل مگر جلوگیری از آزادی مطلق کشورها نبوده‌است؟ حق وتوی پنج کشور آیا یکی از بزرگترین قیودِ رسمی‌شده‌ی آزادی جهانی‌ نیست؟

 

نمی‌خواهم موضوع را زیرِ سؤال ببرم، خواستم گفته‌باشم که لیبرال‌های جهان هم سال‌به‌سال به آزادی‌ها قیدها و الزامات عدیده زدند. نمی‌زدند، نمی‌شد. ژاپن حق داشتن ارتش را ندارد، چه‌ کسی الزام کرد؟ آمریکا پس از جنگ جهانی دوم و شاید هم مخفیانه با اعمال نفوذ چین. پس، در عرصه‌ی بین‌الملل نیز آزادی مقید است. حتی اگر ژاپن هم باشد، به اقتضای امنیت بین‌المللی این کشور نباید قدرت نظامی داشته باشد. بگذرم.

با احترام فراوان
۱۸ آبان ۱۳۹۷.

 
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)


دسیسه‌چینی علیه‌ی هم
به نام خدا. سلام. رُمان انتقادی جورج اوروِل با عنوان «روزهای برمه» را شاید خوانده‌باشید. در این پست برداشت‌هایم از این رمان را می‌نویسم:


این رمان _با ترجمۀ خوب خانم زهره روشنفکر_ شیوۀ ادارۀ امپراتوری انگلیس در کشورهای مستعمره ازجمله حال و روز مردم استبدادزدۀبرمه (=میانمار) آن روزگار را برمی‌نمایاند.


اورول مانند رمان دیگرش قلعۀ حیوانات، در این کتاب نیز دسیسه‌چینی علیه‌ی همدیگر را باز و نقّادی می‌کند، که چطور انسان‌ها حاضرند برای بدست‌آوردن موقعیت بهتر در دستگاه حکومت وابسته به انگلیس، علیۀ هموطن خود دسیسه کنند و توطئه بچینند تا همه را از میدان به‌در کنند و خود به میز و قدرت برسند و بر سر سیری‌ناپذیر آن تا ابد! بمانند.


یوپوکین _که قاضی شمال برمه است_ چهرۀ دسیسه‌گر رُمان است. او جنایت‌های فراوانی علیه‌ی مردم و رقیبان خود انجام می‌دهد اما با ساختن مَعبدها و صومعه‌ها سعی می‌کند گناهان خود را بخرد!


دسیسۀ تُهمت و ارسال نامه‌های بی‌اسم و آدرس، برای تخریب و از میدان به‌در کردنِ هموطن برمه ای، آن‌هم نزد دستگاه انگلیسی، یکی از شگردهای افراد استبدادزده‌ی برمه بوده‌است...


او _یوپوکین_ شب‌ها در پشه‌بند نمی‌خوابید! وقتی از نوکرش دلیل این کارش را پرسیدند، گفت: ارباب هنگام شب [از فرطِ شراب] آنقدر مَست است که متوجّۀ پشه نمی‌شود! و سحرگاه هم پشه‌ها چنان مَست‌اند که متوجۀ ارباب نمی شوند!
متوجه شدید که... بگذرم.
۱۹ آبان ۱۳۹۷.
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)

 

 

A..t....d:
با سلام اقای طالبی 

مفهوم رمان بسیار جالب ودسیسه های شان بسیار غم انگیز بوده.  جنابعای نیزتجربه نهفته دراین کتاب
را بسیار زیبا بیان نموده اید
شاید هم در اینده رمانی درباره  حال روز کشورمان نیز به جامعه ارائه شود
درجامعه ما دسیسه ها به شکل دیگریست  مثلا ننگ ضد حکومتی زدن مثل چسبا ندن به احزاب خاص یا ب شکل    مذهبی که خود عالمی دارد از بی عفتی بگیر تا جداسازی دین  انعکاس داده که تعصب در این مسائل باعث. پشت میز نشینی افراد نالایق بیسوادوحتی اعتبار کاذب  به مدیرانی که اصلا حرفه شان با شغل شان تضاد داردسراخر هم ورشکستگی وتوقف گشتاوروبازدهی سازمان هاوکارخانجات ویا شرکتها که توام با اختلاس واخراج نیروی کارهنجار شکنی درجامعه پدیدار میشود 

ازشما بخاطر. متن های پر معنی تان تشکر میکنم.


پیامم را با یه دوبیتی تمام می کنم:

 

ای برادر قصه چون پیمانه یست
معنی اندر وی بسان دانه یست
دانه معنی بگیرد مرد عقل
ننگرد پیمانه را گر گشت نقل


درود برشما


ممنونم محمود
زیاد گریه نکن. گرچه سیاوش قمیشی می‌خونه:
گریه کن، گریه قشنگه
گریه سهم دل تنگه...


ولی تو محمود سعی کن از آن فضای فراق غم پدرت بیا بیرون. انسان قدرت فراموشی هم دارد. پس، با تو همدردی دارم، اما ازت می‌خوام، کمتر در غم بمان. چون جوانی، و در جوانی باید جوانه بزنی. درود.


بر اساس اعتقاد بودایی ها، آنهایی که در زندگی شان کارهای بد کرده باشند، روحشان دوباره در کالبد موش، قورباغه و یا حیوانات دیگر رسوخ خواهد کرد. دامنه.
 

Ebrahim Tohid:
سلام استاد
هر هشت نکته، بسیارعالی بود. این نوشتار شما خیلی روان‌تر و شکیل‌تر از نوشته‌های گذشته‌ی‌تان بود. لذت بردم. آموزندگی داشت. خودم را نهیب می‌زنم که خدا کند که بتوانم به این‌همه ظرافت‌ها از زبان اهلبیت (ع) عمل کنم و از هشدارهایی که جناب‌عالی بخوبی، برشمردی، دوری‌ گزینم. التماس دعا.

درضمن این شیوه پست‌گذاری مطلوب است و زیبایی نوشته، آشکار. روش قبلی _تصویرنوشته_ جذبه نداشت. ممنونم باز

 

جواب به جناب حسین جوادی‌نسب
سلام. بر این سخن نقلی شما از دکتر سروش، به نظر من دست‌کم سه ایراد، وارد است:


۱. سروش خود پیش‌ترها در نظریه‌ی "بندگان بخت‌یار خدا" یک پیرو تمام‌عیار بود و می‌گفت پیامبران و امامان، انسان‌های برگزیده و بخت‌یار (=خوش‌اقبال) خداوندند. و انسان‌ها باید به دور آن‌ها حلقه زنند، تا رستگار گردند.


۲. سروش در این بُت‌پرستی، مبانی خود را نه‌فقط زیر گرفته‌، که زیرپا گذاشته‌است. چطور وقتی خدا خود، افرادی وارسته و پاک از میان انسان‌ها را بر‌می‌گزیند و پیام خود را از طریق مناسبات پیچیده و مرموز وحی، به آنها می‌سپُرد تا میان مردم ببرند و با آنان درمیان گذارند، رجوعِ مردم به برگزیدگان او "بُت‌پرستی" نام می‌گیرد؟! این خَلط معرفتی بزرگی‌ست که سروش در دام آن گرفتار شده‌است و بزودی آثار این گونه پریشان‌گویی‌ها از وی کَنده نمی شود.


۳. قرآن برترین متن مقدس مؤمنان است؛ خود قرآن به انسان‌ها در "آیه‌ی وسیله" امر فرموده، برای تقرُّب به خدا، وسیله بجویید. یا أَیهَا الَّذِینَ آمَنُوا اتَّقُوا اللَّهَ وَابْتَغُوا إِلَیهِ الْوَسِیلَةَ وَجَاهِدُوا فِی سَبِیلِهِ لَعَلَّکمْ تُفْلِحُونَ (آیه‌ی ۳۵ مائده)


یعنی: ای کسانی‌که ایمان آورده‌اید از خدا پروا کنید و در جستجوی وسیله‌ای برای تقرّب به او باشید و در راه او جهاد کنید، باشد که رستگار شوید.


بنابراین، انبیا و امامان و حتی بزرگان دارای فیض و کرامات، برترین وسایل ارتباط با خداوندند، نه بُت و صَنم و شرک و شراکت. و دین در معنای اَتمّ و اکمَلش، چیزی جز ارتباط با خداوند نیست. و بندگان بخت‌یار خدا، وسائط و وسائل‌ این رابطه‌اند، نه بُت و مایه‌ی بت‌پرستی؛ که سروش خَبط کرده‌است و فکری غلط، بافته‌است و از این رو به آن رو، پهلو به پهلو گردیده‌است. زُخرُف موهومات گاه، حجاب عظیم انسان می‌شود که سروش متأسّفانه بدان مبتلا شده‌است.

 

۴. کسی‌که مبانی فکری‌اش را دهه‌به‌دهه تغییر می‌دهد، چنین فردی، یا نباید افکارش را بآسانی به میان مردم بکشاند. یا باید بپذیرد، هربار که نظری می‌دهد ممکن است خیلی سست باشد، چون مبانی چنین افرادی لغزان است. با احترام. دامنه. ۱۹ آبان ۱۳۹۷.

مهدی ملایی:
سلام خدمت شما آقای طالبی،بنده خیلی از شما بزرگوار ممنون و سپاسگزارم که دغدغه ی مردم زادگاه خود را دارید،شما دانشمند و نیروی ارزشی برای ما محسوب می شوید و من خیلی امیدوارم با وجود شما بزرگواران سطح فرهنگ،گفتار و رفتار ما به درجه مطلوب برسد،و بتوانیم سطح مطالعه خود را بالا ببریم و هر مطلبی را بیان نکنیم،شما خیلی در مطالبتان سعی می کنید که فرهنگ فضای مجازی را که خیلیها بدون فکر هر پستی را میگذارند درست کنید و به ما بگویید که هر چه را که می خانیم نباید سریع قبول کنیم

 

از این بابت هم از شما به سهم خودم خیلی تشکر دارم،ولی فضای ملتهب کشور طوری هست که انگار همه دنبال نقطه ضعف از اسلام ومذهب هستند و مشکلاتی هم که فعلن وجود دارد وتبلیعات دشمنان داخلی و خارجی هم بیشتر به طرز فکر و برخورد مردم دامن زده است و باعث شد که بعضیا دنبال بهانه باشند،هر چند بنده معتقدم که کم کاری آدمهای موثر و مطلع محل در کمک کردن به فرهنگ مردم محل بی تاثیر نیست،در آخر باز هم از شما که دغدغده ی مردم دیار خوبمان دارابکلا را دارید واقعن سپاسگزارم،ببخشید از اینکه وقت شما را گرفتم

 

Ebrahim Tohid:
@
سلام جناب دکتر عارف‌زاده
اگر دقت کرده‌باشی، من نگفتم نظر، گفتم مبانی.
کسی‌که مبانی فکری‌اش را دهه‌به‌دهه تغییر می‌دهد، چنین فردی، یا نباید افکارش را بآسانی به میان مردم بکشاند. یا باید بپذیرد، هربار که نظری می‌دهد ممکن است خیلی سست باشد، چون مبانی چنین افرادی لغزان است.

در ضمن بین این سه یعنی نظر، نظریه و مبانی زمین تا آسمان فرق است.

 

سلام من هم به شما جناب a. t. d

خود جناب‌عالی هم خیلی‌فعال در این فضا حاضری، اظهارنظرهای خوبی می‌کنی، بحث‌هایی هم بین خود و سایر اعضای محترم به‌وجود می‌آوری، از قلم خودت مایه می‌گذاری که همه‌ی این اقدام‌های خوب شما حرکتی درخور تقدیر است.

 

تا جایی‌که من مشاهده‌ کرده‌ام شخص شما همیشه با نوشته‌های خودت، حضور داری نه با کپی‌ها و فورواردهای سُست، سرسام آور، آکنده به انواع تهمت‌ها، دروغ‌ها و اهانت‌ها و ... بنابراین، من نیز از شما تشکر ویژه دارم.

این‌که به نوشته‌های روزانه‌ام در این گروه‌ها توجه‌ی دقیق و فکورانه می‌کنی و نظرت را نیز با منطق و آداب اخلاقی می‌گویی، نشان لطف شماست. در باره‌ی این متن "دسیسه‌چینی" هم جالب آسیب‌شناسی کرده‌ای.

 

بگذرم و وقت شما و دوستان را بیش از این نمی‌گیرم. درود بر آن دوست.

با احترام
۱۹ آبان ۱۳۹۷
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)


بحث ۵۵ : این پرسش جناب مهندس محمد عبدی‌ست که عیناً درج و برای بحث و نظر، در پیشخوان مدرسه سنجاق می شود:
"مرز بین نفاق و تقیه چیست؟ و التقاط و التقاطی چه مفهومی دارد؟"

 

پاسخ به بحث ۵۵

سلام. با تشکر از جناب عبدی که به طرح پرسش پرداختند. کوتاه جوابم این است:

 

۱. من عادت دارم هر پژوهش‌ام را با لغت‌شناسی انجام دهم. چون‌که تا واژه، معنی لفظی نشود، بیان ناقص می‌ماند و نیز در نوشته و پاسخ‌هایم اساساً به داشته‌ها و فهم خودم تکیه می‌کنم تا بتوانم نظرات و اندیشه‌ی خودم را بگویم، نه آرای دیگران را.

 

۲. نفاق یعنی دوسوراخ. لانه‌ی موش دو تا سوراخ و دو تا روزنه و دروازه دارد، تا با بروز خطر، از یکی وارد و از دیگری خارج شود. نفاق این‌گونه است، یعنی رفتاری‌ست که انسان برای رد گم کردن به آن روی می‌آورد. حال آن‌که به اصل آن اعتقاد و باور ندارد.

 

۳. اما تقیه، درست برخلاف نفاق است، باور و عقیده، وجود دارد اما مقتضیات زمان و مکان و ذکاوت عقل موجب می‌شود فردی تقیه کند. تقیه یعنی پوشاندن حفظ کردن و ترمزکردن. پس اگر عمار، برای مصلحتی بالاتر باور خود را در زندان مشرکان شکنجه‌گر و برده‌دار تقیه کرد، خدا هم در قرآن به کمکش می‌آید و اقدامش را تأیید و تقیه را تصویب می‌کند. البته تقیه در جایی که به ضرر اسلام باشد، پذیرفته نیست. مثل تقیه‌ی برخی روحانیان در برابر رفتار شاه. تقیه در کل راهکار متغیّری می‌باشد که شرائط زمان و مکان آن را روا و یا ناروا می‌نمایاند.

 

۴. اما التقاط که یعنی قاطی و مخلوط کردن، در مسائل دینی امری ناپسند است. اقتباس (=برگزیدن و گرفتن) درست است، ولی التقاط خطاست. چون در اقتباس انسان فرآورده‌های علمی دیگران را با تفکر و انتخاب، برمی‌گزیند. اما التقاط روش بی‌سوادانه‌ای‌ست. مثلاً درهم کردن اصول مارکس در مکتب اسلام. یا آلودن اسلام به هرنوع ایدئولوژی روزگار نو و کهن.



یکدست‌سازی!
به نام خدا. سلام. در دانشگاه استادی داشتیم به نام دکتر حسین بشیریه. چند درس مهم را با ایشان گذراندم. او تأثیرگذارترین تئوری‌پرداز سیاسی‌ست. هرچند اینک مدتی‌ست از ایران رفته‌است، ولی هنوز نیز نوشته‌هایش دنبال می‌شود.


این استاد جامعه‌شناسی سیاسی به ما می‌آموخت که داشتنِ تصوّر هرگونه هویتی به عنوان مقوله‌ای یکدست، ناب، و خالص تصوّری ایدئولوژیک است. از چشم‌انداز غیرایدئولوژیک، هویت‌ها همواره ناخالص، مرکّب، آمیخته، ناتمام، سیّال، گذرا و درحال بازسازی هستند.


از نظر بشیریه ایدئولوژی‌های کلّی‌پرداز عصر مدرن، در پیِ خالص‌سازیِ هویت‌ ملی، قومی، مذهبی و غیره برآمدند. مانند نازیسم آلمان و مدرنیسم پهلوی.


در نگاه او انواع "ناسیونالیسم"ها، خصلتِ موزائیک‌گونه و چند‌پاره‌ی مردم کشورشان را انکار کردند، تا برای حفظ قدرت و سلطنت خود، مردم را یکدست و پکپارچه کنند. مثل رژیم پهلوی که گفتمان آن بر سه پایه تأکید داشت: زبان فارسی، نژاد آریایی و مذهب زرتشت در چارچوب جغرافیای ایران به همراه بیرون افکندنِ هویت اسلامی و شیعی از ایران. حتی تا آن اندازه که تقویم هجرت پیامبر را به تقویم سلطنت هخامنشیان تغییر داد.


ملیت و هویت ملی در مقابلِ اسلام و هویت اسلامی، کانون گفتمان مدرنیسم روشنفکران عصر پهلوی را تشکیل می‌داد که اِغوای این تیپ وابستگان و دلدادگان به غرب، هر دو شاه _پدر و پسر_ را به قهقهراء بُرد.


با نوشتن این پست، خواستم بگویم هرگونه کوشش و دست‌وپا زدن برای بازگشت به کاری که ناسیونالیست‌های افراطی _مثل آلمان و ایران_ برای نژادپرستی و یکدست‌سازی، انجام می‌دادند، آب در هاون کوبیدن و وقت جوانان این مرز پرگُهر را به هدَردادن است. به گفته‌ی یک دانشمند ایران‌شناس: "هیچ نیرویی نمی‌تواند دو وجه ایرانی و اسلامی ایران را باز ستانَد." 


آری دوستان؛ همه‌ی ما می‌دانیم که حکومتی در ایران کامرواست، که هر دو وجه _ایرانیت و اسلامیت_ را همواره در برابر دیدگان خود قرار دهد. از نظر من، خراش به هر کدام _چه ایران، چه اسلام_ تراش است؛ یعنی لاغر ساختن، نَحیف کردن و ضعیف نمودن. چنین مَباد. والسّلام.

جهت مطالعات بیشتر به کتاب "ایران: هویت، ملیت، قومیت" به کوشش حمید احمدی رجوع شود.


۲۰ آبان ۱۳۹۷.
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)

 


سلام جناب جوادی
من یاد گرفتم در موضوع بمانم. اگر این تذکری که فرمودی را در متنم جانمایی می‌کردم دو عیب بار می‌شد:
یکی این‌که خروج از موضوع مُخلّ بحث است.
دوم این‌که آن‌وقت جوادی همین فراز خود را بر بحثم نمی‌افزود.
جالب‌تر این‌که من مثل تو سیاسی‌میاسی بلد نیستم!
@
جالب بود حاشیه‌ی سیاست‌ورزی با چهار لغت دارابکلایی‌ها: پِندر، لِمبِرراه، کَت‌کَت‌پِشت و نیز لَم‌لِوار.
ولی من تاشِش ‌می‌کنم، سپس می‌رم؛ چون سیستَلی زیاده.
حافظ هم گفت جریده رو گذرگاه...تنگه
البته کار نویسنده تدوین است و کار خواننده تطبیق. من تدوین کردم، تطبیق دیگر کار کسی‌ست که می‌خواند...
@
حافظا در کُنج فقر و خلوتِ شب‌های تار
تا بوَد وِردت دعا و درسِ قرآن غم مَخور
@
نه. درست نیست. در نفاق، ضربه‌زدن نهفته‌است. اما در تقیه، حراست کردن. در اولی اعتقاد وجود ندارد، تظاهر می‌ورزد. ولی در تقیه، اختفاء می‌کند. مثل الان که برخی سنی‌ها که شیعه و مُستبصر (=آگاه‌شده) شدند، تقیه می‌کنند چون جان‌شان توسط افراطی‌ها در خطر است. اسلام به این تقیه مهر تأیید و تیزهوشی می‌زند.
@
در گویش دارابکلایی‌ها ولی لِمبر به کسر لام تلفظ می‌شود. پس ترجیح، با این گویشِ ماست.
@
نه. اشتباه می‌کنی دکتر
در نفاق، به دروغ، یک باور مطابق وضع موجود تظاهر می‌شود در حالی‌که به آن اعتقاد ندارد.
اما در تقیه، با توجه به وضع موجود، اختفاء (=پنهان داشتن) صورت می‌گیرد که در دورن به آن باور دارد.
اولی. یعنی نفاق، مذموم است، دومی، یعنی تقیه، ممدوح و پسندیده.
@
عقلای قوم وقتی امری را قبیح دانستند، تقیه کردن، ضربه زدن محسوب می‌شود و اشکال دارد. پس من دچار اشکال نکردم بحث تقیه را.
شیخ محمد جواد غلامی2:
درود بر شما جناب آقای  دکترعارف زاده عزیز
با این تعریف شما موافق نیستم 
زیرا حکم  تقیه در قران ،سوره ال عمران آیه ۲۸ اشاره شده و نیز بعنوان یک امر عقلی به حساب می آید، سیره عقلا این بوده و هست که آنها برای حفظ جان مال و ناموس خود و با تاکید معصومین( لادین لمن لا تقیه) در مواقع لزوم تقیه می کردند.
بنابر این تقیه مورد تایید قرآن و معصومین است...
Ebrahim Tohid:
@
سلام جناب حجت‌الاسلام شیخ غلامی
نکته‌ی دینی و قرآنی‌ات بجا و بموقع بود. من هم اگر دقت فرموده‌باشی، در پاسخ اولم به پرسش جناب عبدی (بحث ۵۵) از تصویب قرآن سخن به میان آوردم که جناب‌عالی دقیق مستند کرده‌ای. ممنونم.
@
اگر واقعاً آن دسته از روحانیون در دوره‌ی شاه با دلایل حفظ اسلام، تقیه کردند، تقیه‌اش پسندیده‌است. اما تاریخ و واقعیت‌ها این را نمی‌گوید. چون سکوت‌شان موجب تقویت سلطنت شاه، و تضعیف نهضت امام بعد از قیام ۱۵ خرداد ۴۲ شده‌بود. بگذرم.
سید علی اصغر:
درود بر عشق من ابراهیم 
حضور در مباحث انگیزه آفرین است .
Ebrahim Tohid:
@
همچنین ظهور شما در مدرسه. من می‌دانم دوستان حضور تو را در درس و بحث، مفید، انرژی‌زا، آگاهی‌بخش  و شوق‌آور می‌دانند. فلسفه‌ی مدرسه‌ی فکرت یعنی همین عشق من یار غار...



در نظر داشته باشید:
نفاق، یک تظاهر توخالی‌ست، بدون اعتقادات. اما
تقیّه، یک اختفاء است، با اعتقادات. اولی دورنگی‌ موقت ست، که با دروغ اسکورت می‌شود. اما تقیه، پنهان‌کاری‌ موقت است که عقل آن را می‌پسندد. و خدا در قرآن نفاق را زشت و تقیه را برای حفظ جانِ مؤمن و انسان باورمند، لازم و درست می‌داند.
خلاصه؛ نفاق، باورمند نیست، ولی به‌دروغ و کذب خود را باورمند جا می‌زند و آشکار می سازد. اما تقیه، باورمند است، اما خود را به‌راست و صِدق، پنهان می‌نماید.

Ebrahim Tohid:
@
سلام آقا محمود
جانِ عمو.
قرار شد کمتر غمناک باشی، بازهم مهراب گوش می‌دی. مگه پروفایل تولدت را نگذاشتی. خُب، غم درگذشت پدرت را از خودت کمتر کن. همه‌ی ما درک می‌کنیم که دوری پدرت برات جانکاه است. باورکن محمود به دردهای تو همدردیم... خدا رحمتش کناد. مرد خوبی بود پدرت؛ زحمتکش و دیندار...


@
با دلِ مالامالِ درد تو محمود، همدردم. من هم مثل تو پدر ندارم، رفت به رحمت خدا. خیلی‌ها در این مدرسه، پدرشان را  از دست دادند، با خاطراتش زندگی می‌کنند، خصوصاً موسی و عابد و مجتبی فرزندان روانشاد یوسف ما.
به سوختگی دل پاک و شُسته و رُفته‌ی تو، بر روح پدر و مادر همه‌ی اعضای محترم مدرسه درود می‌فرستم. تو را می‌خوانم به کاستن درد فراق بابات.


@
آری این‌چنین بود برادر!
چه انسان‌های به استضعاف‌کشیده‌‌ی بیشماری زیر اَهرام ثلاثه‌ی مصر مدفون شدند و چه بی‌گناهان بی‌شمار که توسط غربی‌ها نیست و نابود...
به آزاداندیشی‌ات و استقلال فکری‌ات درود می‌فرستم دکتر....


بحث ۵۶ : این پرسش جناب جوادی‌نسب است که عیناً درج و برای بحث و نقدونظر، در پیشخوان مدرسه سنجاق می شود:
"شخصی به شما مراجعه می کند و می گوید همسرم به من خیانت کرد شما چه راه حلی به او پیشنهاد می کنید؟"


@
پاسخ به بحث ۵۶
به نام خدا. سلام جناب جوادی نسب.  با شدّت تمام و واکنش سریع به آن فرد می‌گویم چرا اَسرار درون‌خانوادگی یک انسان خطاکار _آن‌هم مَحرم و شریک زندگی‌ات_ را پیش من افشاء و آبروریزی کرده‌ای؟ خدا مگر ستّار و پوشاننده‌ی عیب‌های آفریده‌های خود نیست؟
می‌گویم مگر امام علی (ع) با آن شخص که پیشش آمد از خیانت همسرش گفت، او را از برملا کردن این زشتی باز نداشت؟ تمام.

 


به‌کارگیریِ ناکاردیده!
به نام خدا. سلام. یکی از ویرانگرترین آسیب‌های وارده بر حکومت‌ها و حتی دموکراسی‌های امروزی، بکارگیری "نارکاردیده"هاست. یعنی ورود افراد ذی‌نفوذ، ثروتمند، مرفّه، اهل زدوبند، معامله‌گر و میراث‌خوار به محیط قدرت؛ چه با انتخابات _که با تأسف و غُصّه، پول، فریب، تبلیغ و وعده‌ها در آن اِصالت یافته‌است_ و چه از طریق انتصابات _که تأسُّف‌بارتر ملاک در آن بیشتر ارادت، چاپلوسی، سرسپردگی و بله‌قربان‌گویی‌هاست.
به قول شیخ اجل سعدی در کتاب بوستان:
نخواهی که ضایع شود روزگار
به نارکاردیده مَفرمای کار


اگر نیم‌نگاهی به ترامپ بکنید، همه‌چیز دست‌تان می‌آید؛ دسیسه در انتخابات، سُلطه‌ی پول و ثروت، چینش بدسابقه‌ترین افراد در سیستم، نژاد‌پرستی، فروش اسلحه برای کشتار انسان‌ها، غارت پول و اموال جهان خصوصاً دوشیدن سران فاسد اعراب منطقه و نیز فرو بردنِ همه‌ی ارزش‌ها، حقوق، آزادی و اصول دموکراسی به کام سود، سوداگری، خودکامگی و هژمونی (=سلطه‌گری).


کجایی سعدی! که بیایی و ببینی این پند و اندرز سیاسی‌ات توسط یکّه‌تازان جهان، لگدمال شده‌است.
۲۱ آبان ۱۳۹۷.
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)

وووووووووو.