نوشته های دامنه

قسمت 12

مجموعه پیام هایم در مدرسۀ فکرت

و گروه های تلگرامی روستای دارابکلا

 

 

اطلاعیه‌ی مدرسه‌ی فکرت
به نام خدا. چنانچه بارها یادآوری کرده ام،  هرگونه چت های دونفره سه‌نفره، در مدرسه ممنوع است. همانطورکه فوروارد (=بازفرست) ممنوع بوده است.
این مقررات، هم موجب صیانت از حریم مدرسه است و هم نشان احترام گذاری به حقوق اعضا.


یادآوری می شود کماکان مثل تمام این مدت، دروازه‌ی مدرسه حداکثر تا نیم و نزدیک یک بامداد باز است، لطفا" از یک بامداد به بعد در مدرسه پیام نگذارید تا حریم خصوصی اعضا مختل نشود. احترام به حقوق متقابل، مهمترین نشانه‌ی فرهنگ، اخلاق و پایبندی به توصیه های مؤکّد دینی ست.
باسپاس و احترام.


Ebrahim Tohid:
@
سلام جناب جوادی
من قبلاً در چندهفته گذشته نظرم را روشن گفتم.
من قائل به تلفیق هستم
هم عقب مانده
هم عقب نگه داشته شده.
یعنی دستان استبداد داخلی و استعمار خارجی هر دو در این بیداد دخیل است.
راستی من اصطلاح جهان سوم را توهین و نوعی توحّش می دانم که غربی ها به ملل دیگر روا می دارند.

 

Ebrahim Tohid:
@
سلام آقاسیدرسول شفیعی
از حضورت در مدرسه خیلی خوشحال شدم. قدم و قلم تو را مبارک خواهیم یافت.
دوستان مدرسه، ایشان پسر آقا سید محمد شفیعی ذاکر اهل بیت (ع) است. به عبارتی برادرزاده‌ی شهیدحجت الاسلام سیدجواد شفیعی.
سیدرسول از دوستان جوان و پویای من است.
ممنونم.

 

@
سلام
تذکر شما را وارد می دانم. من چندبار گفتم، کشکول فقط یک روز است و بس. امیدوارم، فضای مدرسه که فقط بحث و درس و تبادل فکر و حتی چالش های منطقی و جدی است را با چت های دو به دو، و کاملاً شخصی اشتباه نگیرند. رعایت حال و احوال همه‌ی اعضا را بکنند.

 

@
سلام جناب جعفر
من هم خوشحال گشتم و به شما خداقوت و تبریک می گویم. همیشه سالم و در ظلّ توجهات حضرت باری تعالی باشی.

 

Ebrahim Tohid:
اطلاعیه‌ی مدرسه‌ی فکرت

به نام خدا. چنانچه بارها یادآوری کرده ام،  هرگونه چت های دونفره سه‌نفره، در مدرسه ممنوع است. همانطورکه فوروارد (=بازفرست) ممنوع بوده است.

این مقررات، هم موجب صیانت از حریم مدرسه است و هم نشان احترام گذاری به حقوق اعضا.

یادآوری می شود کماکان مثل تمام این مدت، دروازه‌ی مدرسه حداکثر تا نیم و نزدیک یک بامداد باز است، لطفا" از یک بامداد به بعد در مدرسه پیام نگذارید تا حریم خصوصی اعضا مختل نشود. احترام به حقوق متقابل، مهمترین نشانه‌ی فرهنگ، اخلاق و پایبندی به توصیه های مؤکّد دینی ست.

باسپاس و احترام
مدیر مدرسه

@
سلام جناب جوادی
من قبلاً در چندهفته گذشته نظرم را روشن گفتم.
من قائل به تلفیق هستم
هم عقب مانده
هم عقب نگه داشته شده.
یعنی دستان استبداد داخلی و استعمار خارجی هر دو در این بیداد دخیل است.
راستی من اصطلاح جهان سوم را توهین و نوعی توحّش می دانم که غربی ها به ملل دیگر روا می دارند.

سلام من هم به سید ادریس صباغ
حضور شما را بسیار مبارک می دانم. یقین دارم با دیدگاه مستقلانه ایی که داری، مدرسه بهره می برد از شما.
دوستان، سید ادریس از دوستان بسیارخوب من است. نوه‌ی مرحوم سیدابوالقاسم مؤذن. فرزند مرحوم هادی صباغ. من سیدادریس را دوستی بافکر و اهل نظر می دانم. ایشان استاد زبان و مؤسّس زبان داراب در دارابکلا هستند.
خوش آمدی سید ادریس

@
سلام آقاجواد آهنگر
بسیارممنونم از حضورت. قدم و قلم تو را گرامی می دارم.
دوستان، ایشان از دوستان پرتحرک من و فرزند حاج خلیل جوشکار است. برادر آقا جابر.
ممنونم ازت جواد

@
سلام آقاجلیل قربانی
من اول رایزنی می کنم با خود مدعوین. شرایط مدرسه را می گم و رضایت شان را که جلب کردم، دعوت می زنم
من سخت همچنان مشغولم
بزودی چندنفر دیگر نیز اضافه می شوند
همگی شایسته و از خوبان

@
سلام جناب قربانی مفسّر مدرسه
حالا پس خیّری کن، یک تفسیر از رأی جدید مردم ایرلند بنویس.
تشکر دارم از شما مفسّر مدرسه.

@
سلام جناب آقای شیخ مالک
زیارت قبول. به متن شما اضاف کنم که جالب‌تر این است که خداوند چهارماه حرام را امضاء کرد نه تأسیس. یعنی همان فرهنگ عرب ها که برای تجارت و تأمین امنیت بازار عکاظ، چهارماه سال را حرام می کردند. اما همین فرهنگ را در کربلا، نادیده گرفتند.

@
این‌ْطیری تفسیر!؟

@
سلام جناب آقااسماعیل طالبی عموزاده‌ی خوبم!
شما هم ضَب گل آقایی بلدین تحلیل کنین!
جالب بود.

@
سلام سلام.
شیوه‌ی هوشمندانه‌ای ست. کاملاً معقول. البته من با نوشته‌هایت آشنام. متمنّی‌ام در مدرسه آنچه می دانید، بنویسید. اینجا جای بحث و چالش فکری‌ست که در پایان با یک دیشلمه، صلح و اُلفت برقرار می شود! ولی این هم‌کلاسی‌ها به این نون و ماست، زود قانع نمی‌شن. تا چاشت، سروکله‌ی هم می رن تا بحث را جابندازن. جایت خالی بود که الحمدُلله پر شد.

@
سلام جناب عرب خزائلی
من وارد بحث حجاب فعلاً نمی‌شوم. اما یک نکته بگویم:

کتیبه‌ها، مجسمه‌ها و کتاب‌های قدیمی ایران نشان می‌دهد مردم ایران _چه زنان و چه مردان_ از سال‌های بسیاردور، اهل حجاب، پوشش و عفاف بودند.
این ریشه در طبع وجود انسان دارد و اسلام با طبع بشریت، انطباق دارد. و ایران با تبار تمدنی بسیاربالا، انسان‌هایی باحُجب و حیا داشته است. والسّلام.

@
سلام جناب جوادی نسب. چنان تیزک داشت این متن شما که من احتقان گرفتم!
خوب نقب می‌زنی به اعماق و احشای سیاست. پوست کندی و لاشه را هم آویختی! حیف که من اکابری خواندم و زیاد سردرنمی‌آورم!

 

97/08/10

آقا ممنونم از ملاطفت و مهرت به پسرم عاصم
 و نیز چاشنی طنزت.
پسران من هرسه خاکی اند نه "آقازاده!"

@
این مالک، که گفتی اسم عام است نه اسم خاص! پس نگران مباش.

 

Ebrahim Tohid:
@
سلام دوست ارزشمندم جناب سیدابراهیم موسوی. بی‌نهایت ممنونم از حضورتان در مدرسه. به یقین با استقلال فکری و توان اندیشه‌ایی که در شما سراغ دارم، طرح دیدگاهایت در این مدرسه، مفید خواهید بود.

دوستان، ایشان از دوستان بافکر من است که چندسالی‌ست باهم مرتبطیم. ایشان پسرخاله‌ی جناب جوادی‌نسب اند و فرزند گرامی جناب میرعلی محمد.
خوش آمدی سید. قدم و قلمت، گرامی‌باد.

 

@
سلام. تمثیل پرباری کردی جناب آزاد طالبی. من به زبان قشنگ محلی به بحثت یک اطلاعات افزوده می زنم. دَگش کردن. در دارابکلا، به عوض شدن کفش ها می گن دَگش. کاش انسان ها افکار هم را دگش و کامل کنن تا کفش و پیراهن را.
ممنونم. زیبا آمدی.

 

@
هر گردی گردو نیست
هر سفیدی ماست نیست
هر شاه، شاه نیست
شاهرود هم دَگش نشد چون احترام مرحوم آیت‌الله العظمی شاهرودی بزر‌گ، محفوظ و پابرجا بماند
این هم از این؛ جناب مفسِّر مدرسه.

 

یک توضیح
دوستان به جناب سیدعلی اصغر خُرده گرفتند که چرا درباره‌ی علم چنین گفت. گرچه خود ایشان گفت منظورم چپاول از طریق علم بود.
خُب دوستان مگر غیر از این است؟ سوءاستفاده از علم بود همآره محکوم است نه آموزه‌های آن. مگر آلفرد نوبل دینامیت را ابداع نکرد؟ مگر هم او از سوءاستفاده از این علم در جنگ‌افزارهای نظامی برائت نجست و پشیمان نشد؟


اساسا" فلسفه‌ی جایزه‌ی صلح نوبل و چندجایزه‌ی دیگر در بخش ادبیات و... چه بود. جز این بود که آقای نوبل وصیت کرد ثروتش وقف امور انسان دوستانه و صلحذشود تا آن خسارت دینامیت جبران شود.
پس منظور سیدعلی اصغر این راستاست نه به طنز زیبای دوستان سوتی، و تسمه پروانه، مارکس گونه و کورکورشم!

واقعا" چقدر زیباست نقدها و بحث ها در مدرسه‌ی فکرت.
 


توضیحی بر یک پست یک کاربر
به نام خدا. سلام. دیروز در گروه تلگرامی دیار همدلی دارابکلا، یک فیلم کوتاه از یک زائر اربعین در پیاده‌رَوی کربلا بارگذاشته شد که زنجیری به گردن و پاها بسته‌است. و زیر آن ویدئو، تعبیر قلّاده‌ی سگ به‌کار برده اند.


۱. این‌که آن کاربر اطلاع‌رسانی کرده‌است، جای تشکر دارد.


۲. من انگیز‌ه‌خوانی نمی‌کنم؛ نه برای آن پست آن کاربر، نه برای آن فرد آن صحنه.


۳. من البته این شیوه‌ی عزاداری آن شخص را قبول ندارم و بزرگان دین ما و مراجع عظام نیز، این قبیل امور را بشدّت نهی کرده‌اند.


۴. اما ما باید در این‌گونه قضایا اول به قاعده‌ی "حمل بر صحّت" عمل کنیم:


الف_ احتمال بدهیم آن شخص شاید در زندگی‌اش گناه‌بزرگی مرتکب شده که خیال کرده با این زنجیربستن به پا و گردنش، بخشیده می‌شود.


ب_ ممکن است آن آقا با این نمایش، مثلاً خواسته تعزیه‌ای بگیرید و یادمان اُسرای کربلا را در اذهان نمایش و تداعی بدهد.


۵. اگر چنین نبوده‌باشد، بازهم حداقل دو فرض (نه حتم) متصوّر است: یا این که خامی و عوامی کرده، روی به این شیوه‌ی نامناسب آورده. یا آن‌که خدای ناکرده، شاید تن به این شیوه داده، تا تخریب صورت داده باشد که این فرض بسیاربعید است. اللهُ اَعلم. اما این نوع حرکات بدعت‌آمیز، آثار بدی در جامعه می‌گذارد، که باید از آن اجتناب جُست. زیرا موجب سُخره و بهره‌برداری سوء افراد مُغرض خصوصا" شیعه‌ستیزان قرار‌می گیرد.


توضیح: حمل بر صحّت یعنی این‌که اگر مثلاً دونفر موتورسوار دیدید که یکی زن بود و دیگری مرد، فوراً پیش خود نگویید آنان نامحرم‌اند و گناهکار؛ بلکه حمل بر صحت کنید و بگویید شاید خواهروبرادر یا زن‌وشوهر و مَحرم هم باشند. این قاعده‌ی اخلاقی کمک می‌کند تا کمتر به هم ظَنین و بدگمان شویم.
۱۱ آبان ۱۳۹۷.
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)

 

سلام جناب آقاسیدابراهیم موسوی
پرسش خوبی طرح کرده‌ای. من پاسخم در حدّ اختصار این است:
۱. شخصیت انسان از طریق خودسازی به‌دست می‌آید. اما آبرو محصول محافظت این دستآورد است.


۲. وقتی کسی در پرتو وَرز دادن به خودش، کسب شخصیت کرد، تلاشش برای در امان ماندن افزون‌تر می‌گردد.


۳. آبرو دو سر دراز دارد: یک سرش گناه‌ها و زشتی‌هاست که اسلام و عقل اخلاق‌اندیش بشر ریختن این آبرو را منع می‌کند. و یک سرش ارتقای مقام است که احترام‌گذاشتن به این آبرو هم نشان فرهنگ و رشد است. مثلاً پاسداشتِ مقام مادر ترزا، زن مؤمنه‌ی مسیحی که به هندوستان رفت و تهیدستان را مدد می رسانْد، امری نیکوست.


پس، ریختن هر دو نوع آبرو، زشت و کریه است. چه عِرض انسان والا را تخریب کردن، چه آبروی یک گناهکار را بردن و به این و آن جارزدن. والسّلام.
 

Ebrahim Tohid:
سلام جناب سیدابراهیم

جواب به سؤال شما
عارف اولی
عادل دومی
عاصم سومی
هرسه تا استاد زبان انگلیسی اند.
عادل خودش مؤسسه زبان تأسیس کرد در قم
عارف در حوزه زبان تدریس می کند
عاصم در تهران
عاصم سخنران اجتماعات هم هست هم به انگلیسی و هم فارسی
هرسه در دانشگاه تحصیل کردند.
عارف ریاضی علم و صنعت تهران
عادل فوق لیسانس عمران دانشگاه ملی قم
عاصم مهندسی عمران امیرکبیر تهران
ممنونم از بذل محبتت

 


تکلیف مالایُطاق می‌کنی بر مدیر ای رفیق!
تو که از اشاعره نبودی و نیستی!
راستی سلام حسین آقا
خوب پسرخاله‌ات را استقبال می‌کنی!


Ebrahim Tohid:
@
نوشته‌ی خودت است جناب خزائلی؟ جهان‌آگاهی در متن موج می‌زند. سلام به شما.


@
بله؛ درست اشاره کرده‌ای. از پیامبر اسلام (ص) نقل شده‌است بر صورت مدّاحان خاک بپاشید. منظور این است غُلات و غُلو کاری ناپسند و دور از شؤون آدمیت است. ولی کو گوش شنوا حسین آقا.


@
دوستان مدرسه سلام
برای این‌که عنوان طالبی، موجب این می‌شود که میان من و آقای آزاد طالبی اشتباه گردد، لطف فرمایید متن های خطاب به ایشان را با پیشوند آزاد طالبی بنویسید. چون اسم استعاره‌ی ایشان در فضای مجازی آزاد است. 
جناب آزاد طالبی این متن حسین آقا خطاب به شما بود و در انتهایش نکته ای به مدیر.


سید ابراهیم موسوی:
سلام و صبح به خیر بر جناب آقای طالبی عزیز
 ( یه کلاس درس از یک کلیپ )
 توضیحی که در کلیپ فوق دادید بسیار جامع و کامل بود
خواستم بگویم همه مان به هر آنچه که  می بینیم و می نگریم و می شنویم باید چنین برداشتی داشته باشیم 
در ابتدا فقط آن کلیپ رو یک اطلاع رسانی اعلام داشتید
قضاوت نکردید
 پیش داوری نگردید
انگیزه خوانی نکردید ؛ نه برای آن فرد و نه برای آن پست گذار
نظر شخصی خودت رو با توجه به اعلام مراجع و بزرگان عظام ایراد داشتید
حمل بر صحت داشتن موضوع رو می ستایم
احتمال دادید که شخص مورد نظر شاید خواسته ( البته خواسته یا ناخواسته )
با این کار بار گناهانش رو کمتر کنه
در کل با اشاراتی که در برداشت یه تصویر داشتید یه کلاس درس بزرگی بود برای ما تا همه مون در برابر چیزی که می بینیم باید به این نکات توجه داشته باشیم تا خدای نکرده قضاوت نادرستی در مورد شخص نکنیم که به نظر شخص بنده از گناهان بزرگه
درس آموزشی بزرگی بود
از شما سپاس گزارم که در چنین پست هایی ورود می کنید تا روش صحیح برداشت رو از یه اتفاق به صورت صحیح داشته باشیم.

 


سلام دوست گرانقدرم جناب موسوی
شایسته است از شما با این دید باز و نگرش عمیق تشکر کنم. تحلیلی که از متن من کرده‌ای، روایت هوشمندی و دیده‌ی تیزبین شماست. خدا را شاکرم دارابکلا خردمندان و متدینان بزرگواری همانند شما و اعضای خوب گروه‌های مجازی دارد که در این فضا سخن‌های پندآموز می‌نویسند و انوار می‌درخشانند. زندگی را زیبا کنیم، با ذهن و نگرش آسان‌گیرنده و مدارابخش.

 

Ebrahim Tohid:
@
من دریافت نکردم این جمله‌ات را جناب جوادی، یک تبصره بیفزا تا دقیق متوجه شوم. آخه من شُله‌زرد خوردم صبحی، کمی منگ‌ام!

 

@
تو فکر کنم امرو مِرغ خوردی سرِ صبحی نه مثل من شُله‌زرد!
ناطق هم به عبدالله‌نوری می‌‌گفت منم مشهورم به نوری!

 

@
خُب تفسیر خود شما بر این متن چیست جناب شیخ‌مالک؟.

 

حسین جوادی نسب:
چند سال قبل ویدئویی به نام راز در آمریکا تولید و پخش شد که در ایران هم دوبله شد 
اینان مدعی اند شما با ذهن تان هر آن چه را اراده کنید به دست می آوری یعنی مثلا در ترافیک اگر بخواهی خیابان برات  خلوت می شود و ...
این را قانون جذب گفتند

 

Ebrahim Tohid:
@
من حسین آقا این را فلسفه‌ی پدیدارشناسی می‌دانم که هوسرل آن را تبیین کرده‌است. یعنی وجودِذهنی، سپس وجودِ عینی. که بحث فلسفی‌ست و واردش نمی‌شوم.
به‌هرحال من تاالان نمی‌دانستم به چنین روندی "قانون جذب" هم می‌گویند. یاد گرفتم. عید من شد امروز. چون امروزم بیشتر از دیروز علم به من فزود.
جناب رفیق گویا چطورند آقا؟

@
شما در مشهد مگر به آقای سیداحمد علم‌الهدی اقتداء می‌کنی جناب شیخ مالک والا؟

@
بله نافع بود و نفع هم بردیم. اما تحشیه‌ی علمایی یک مزّه‌ی ویژه دارد جناب مالک!

@
خاطره‌نویسی پس یادت باشه که بعد که آمدی بذارم در دامنه.
من هروقت مشهدم می‌رم مسجد ملاحیدر که پایگاه عارف واصل مرحوم آیت الله مروارید بود الان حاج‌آقاشیخ مهدی فرزندشان نماز می‌گزارند. یک مسجد معنویی والایی ست که تو می‌دانی. جنب باب الجواد، نبش کوچه‌ی فرش‌فروشان خیابان خسروی شهید اندرزگو.

 

@
نکا که حاج آقا بیانی را عزل کردند! چون سخن حق می‌راند.

 

@
بیا قم، شیرینی محفوظ و محظوظ. البته یاردبستانی‌ام هنوز در کربلاست. این فامیل شما، حتماً وقتی شما و خانم و بچه‌ها بیایید قم خوشحال می‌شه آقا.

 

@
به به. خیلی موجب مسرّت من شد پس. عجب. شاگردی آن مرد بزرگ و پاک را کرده‌ای پس. درود شیخ مالک ما.

 

@
آن محمدی لایینی که مرحوم شد. این که الانه نمازجمعه می‌خونه، پسرشه.

 

@
نمی‌دانم. ولی آن‌یکی را می‌دانستم حق‌گرا بود و حق‌گو.

 

Ebrahim Tohid:
@
سلام. گفتم که قربانی. تا الان ۵۰ تا پرسش سنجاق شد. فعلاً تا مدتی، شیوه‌ی هرکس هرسؤال دارد خود مطرح کند، پیاده بشه. تا ببینیم چی می شه.

 

@
سلام علی آقای غزلی دوست بسیارعزیز من.
قدم و قلمت به مدرسه‌ی فکرت را گرامی می‌دارم. شما را فردی شایسته و بااخلاق نیکو می دانم.
دوستان، این دوست نازنینم جناب علی غزلی فرزند رفیق مان آقامرتضی غزلی ست.

 

@
چندسال پیش جمعه روزی بود که من و یوسف و آق سید علی اصغر رفته بودیم سینما مولن روژ. یک محلی آنجا بود منتظر...
یوسف گفت چرا نرفتی نمازجمعه؟
طرف گفت دیروز رفته بودم خوندم!

علی غزلی:
سلام جناب دامنه تشکر بابت دعوتتون به این گروه.

 

Ebrahim Tohid:
@
سلام علیرضا، خاله زاده‌ی عزیز ما
دامنه کلاً دامنه اش گستره است
علی آقا رحیمی که دیدی چه گفت.... گفت دامنه همه رو می شناسه
هنوز کو
بزودی دوستان دیگرم را نیز در مرحله‌ی بعد می آورم.

 

@
پاسخ محکمی دادی جعفر به قربانی!
ولی مدیر مدرسه‌ی فکرت انتصابی هم نیست! فَرّه‌ی ایزدی ست!! نظریه‌ی مشهور حکمت قدیم ایران!!

 

@
سلام دکتر عارف زاده‌ی گرامی
آن زلالِ زلال بود که نوش جان شد.

@
بلا بَلیه نووش امیر!
من سِسْکه سِسْکه به گپ می‌آم!

 


دکتر عارف زاده:
یک  نکته  منصفانه  بگویم که  جناب طالبی  در مخالفترین  حالت  و  چالشی ترین  زمان  با  رعایت  اصول و  احترام و حفظ  کرامت  مینگارند
هر  چند  بنده  بر  برخی  مطالب  ایشان  نقد دارم.


پاسخ دامنه:
سلام جناب دکتر عارف زاده
از پخته‌گویی های شما، میوه‌های کال و نارَس من، شروع به پزان پزان می‌کنند و این بازخورد و فیدبَک مثبت (=Feedback) مدرسه‌ی فکرت است. و من به نقّادی‌هایت بر دیدگاهایم دقت می‌کنم که اگر آموزه‌های درستی با خود حمل می‌کند، بر پیش روی خودم نردبان کنم نه دیواری حائل.


امابعد؛ اگر شما عینک فکری مرا به چشمانت بزنید همان می‌نگرید که من می‌نگریستم. و نیز اگر عینک فکری شما را من بر چشمان آستیکماتم بزنم، همان می‌بینم که شما با آن به نظاره می‌نشستی. چون چنین فرضی تقریباً محال است، پس بهتر همین است که استدلالات و منظرهای فکری را به میدان دیدِ همدیگر پرتاب کنیم تا با آن از کالی، به پختگی نائل شویم و از خشت‌خام، همچو آینه بینیم.


یک مزاح هم بکنم: خوب بود من از ۶ دی ۱۳۹۳ که در بین الحرمین بودم، سخن از باران تند آسمان به میان آوردم و نوش تبرّک آن. اگر فرضاً در مُخیّله، Nسال پیش کنار زرتشت در ساحل جنوبی سیحون خوارزم و ایرانویج، بودم، از من نقل قولی می‌شد خدا می‌داند چه نُقص و تحریفی می‌شد. پس کو آن باران در نقل و بیان؟!


درود دکتر. از آن پست لطف‌آمیز دیگرتان درباره‌ی من نیز ممنونم. 
در زیر این پست عکس آن روز بارانی بین الحرمین را _که عکاسش خودم هستم_ مستند می‌سازم که گزافی نبافته باشم. والسّلام.

 


تقی آهنگر:
نویسنده این کتاب در صدد است پاسخگویی در مورد تشیع که امویان شبهه براش ایجاد کرده اند رو با ادله وشواهد متقن تاریخی پاسخ داده ونفاق رو بی پرده عریان می کند وووو امیدوارم مفید فائده گردد.


Ebrahim Tohid:
@
داش حمید! شوطّی نکن! اون کِرگ چینکا سیکا تِلا خونه‌ات را گذاشتی، پس حذف نکردم چرا؟ اونی که حذفش کردم لابُد لینک داشت و بحتم فوروارد بود.
من هرگز عکسهایی که خود اعضا می ذارن حذف که نمی‌کنم هیچ، خوشم هم می‌آد. مثل عکس آقاعیسی در انارباغش. دکتر در انارباغش.
اون جمله کشکولی ات درباره‌ی مدیران، که طنز آبداری ست هم به مدیر مدرسه‌ی فکرت نمی‌چسبد اون مال کشور اُنوَرستان! است

 


چرا مرگ بر آمریکا؟
به نام خدا. سلام. من دست‌کم به چهار دلیل به این شعار استراتژیک ملل انقلابی جهان، ندای محوری ملت ایران و آموزه‌ی امام باور دارم:
۱. بدی به خود
۲. بدی به جهان
۳. بدی به ایران
۴_ فرمان عقل و قرآن


۱. آمریکایی‌ها به خود بدی کرده‌اند؛ از آن سال دور ۱۷۷۶ که با انگلیسی‌ها درافتادند و بعدها جنگ‌های داخلی استقلال ضد برده‌داری راه انداختند، و ایالات متحده‌ی آمریکا را بنا نهادند، تا الآن، به مرور و با مُنحنی نزولی، از آرمان بنیانگذاران اولیه و افکار درخشان ابراهام لینکلن و توماس جفرسون دست شُستند و به درّه‌ی سقوط و انحطاط کشانده‌شدند. در واقع آن "مجسّمه‌ی آزادی" _که آزادیخواهان انقلابی فرانسه در صدمین سال استقلال آمریکا به آنان هدیه کردند و در آن کشور نصب شد،_ امروزه تبدیل به "آزادی مجسمه" شده‌است! یعنی در حقیقت، آزادی اش را بلعید.


۲. آمریکایی‌ها به جهان بدی کرده‌ و می‌کنند؛ این کشور که می‌خواست محافظ آزادی و استقلال ملل باشد، کم کم از انزواطلبی و احترام به حقوق ملت‌ها بیرون رفت و در بیش از ۵۱ کشور جهان، رسماً و علناً کودتا راه انداخت و ژنرال‌ها و دیکتاتورها را بر سرکار گذاشت! و مردم را به دم تیغ مستبدان و حاکمان فاسدِ وابسته نهاد. یعنی در حقیقت، آمریکا استقلال ملت‌ها را بلعید.


۳. آمریکایی‌ها به ایران بدی کرده‌ و می‌کنند؛ امروزه، نسل اول دست‌کم عملکردهای بد و ظالمانه‌ی این رئیس جمهورهای آمریکا را از دهه‌ی بیست تا الآن خوب به یاد دارند: روزولت، ترومن، آیزنهاور، اف کندی، جانسون، نیکسون، جرالد فورد، کارتر، ریگان، هربرت بوش، کلینتون، واکر بوش، اوباما، ترامپ. بدترین و خیانت‌بارترین آن ساقط کردن دولت مرحوم مصدق است که هرگز از اذهان جامعه‌ی مترقی و انقلابی ایران محو نمی‌شود که یک خادم ملت را با کودتا سرنگون کردند و یک خائن ملت را شاهنشاه! ساختند. و هنوز نیز دست از توطئه و فشار و ضربه‌زدن به ایران و آرمان انقلامان نشُستند. در حقیقت، آمریکا دموکراسی جهانی را بلعید.


۴. اما حکم عقل و قرآن؛


الف_ عقل حکم می‌کند باید در برابر کشوری که زورگویی و قُلدوری را به جای آزادی و دموکراسی به جهان تحمیل می‌کند و می‌خواهد ارباب‌منشانه و هژمنویک (=سُلطه‌گرانه)، بر همه‌ی جهان حکومت کند، ایستاد و تن به خواری و خفّت نداد. همان‌گونه که حکیم ایران ابوالقاسم فردوسی در شاهنامه، دادِ سخن سر داد. و امام خمینی _رهبر کبیر انقلاب اسلامی_ فریاد بلند "آمریکا شیطان بزرگ است" را بانگ زد و از تسلیم‌پذیری زنهارمان داد.


ب_ قرآن فرمان می‌دهد موسی‌وار باید به سراغ فرعون رفت و با او احتجاج نمود و اگر فرعونیت کرد، باید با چنین خصمی، به مبارزه و نبرد برخاست و اگر شرائط نابودکردن فرعون فراهم نیست، دست‌کم تن به یوغ، اسارت، ذلت، گردن‌کشی، برده‌داری و خدایگون شدن فرعون‌ها نداد.
آن زمان که اسلام و قرآن در بالای طاقچه‌ها بود و هنوز مفاهیم آن به قول مرحوم طالقانی در صحنه نبود، و آرمان آن به قول مرحوم دکتر شریعتی فضیلت فراموش‌شده، بود؛ گرچه الحادِ مارکسیسم محکوم است، اما بخشی از مارکسیست های انقلابی جهان چون "چه‌گوارا" و تئوریسین های مشهورشان، در چهارگوشه‌ی جهان با درخشندگی به نبرد با امپریالیسم شتافتند؛ اما انحنای دولت‌های کمونیست به توتالیتریسم (=تمامت‌خواه) و دگردیسی به رُعب و وحشت، این نبرد را به نفع امپریالیسم مغلوبه نمود. اینک چهل‌سال است، ندای اسلام ناب محمدی از حلقوم ملت انقلابی ایران علیه‌ی زر و زور و تزویر امپریالیسم آمریکا به صدا و صلا درآمده‌است و پوزه‌ی آن را به خاک مالیده‌است. آمریکایی که حکومت یک "آل" را در عربستان به "جمهوریت" ایران ترجیح می‌دهد؛ چون می‌تواند آن فاسدان را بدوشد و هرگز نمی‌تواند "سیدعلی" آن تنها رفیق روحانی علی شریعتی را حتی ثانیه‌ای بفریبد. با همه‌ی گلایه‌ها و انتقاد‌ها که ممکن است در امور داخلی به رهبری داشته باشم، این خوی امپریالیسم ستیزانه‌اش را پویه‌ی انقلابی می‌دانم و فریاد برمی‌آورم: مرگ بر آمریکا و ننگ به نیرنگ تو.
۱۲ آبان ۱۳۹۷.
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)

 

 

Ebrahim Tohid:
@
سلام جناب حجت‌الاسلام شیخ غلامی عزیز
از آن دوست فرهیخته و استاد محترم دانشگاه، بسیارممنون هستم که در تأیید سخن من، به نوشته‌ام اصالت داد و بر آن صحّه گذاشت.

 

@
سلام جناب جوادی‌نسب دوست پرسشگر و آگاه و آگاهی‌بخش من. گرچه از لفظ "از شما بعید است" پرهیز می‌کنی، ولی کشکولی بگم صرف‌نظر کردن شما و کامنت نگذاشتن ذیلِ پست من، دو رکعت نماز شکر دارد بر من. از تیغ تو جَستم پس آقا؟

 

@
سلام جناب حجت‌الاسلام شیخ مالک بزرگوار
شما با این کار شایسته‌ی‌تان دو درس به من دادی:

یک: شیوه‌ی اتّباع از سخن احسَن. به حکم آیه‌ی قرآن.
دو: نشر سخن سدید، این هم به فرموده‌ی قرآن.
پس، ادب اقتضا دارد، از آن دوست لطیف، و متبحر در تبلیغ و تدریس، تشکر نمایم.
عوضم در مشهد مقدس، زیارت برجای بیار آقا.

 

@
سلام جناب حاج علی‌میرزا چلویی
من چندسالی‌ست که از قلم خوب‌تان در وبلاگم دامنه استفاده می‌کنم. قدم و قلم شما را در مدرسه نیز گرامی می‌دارم.


دوستان، ایشان فرزند شایسته‌ی آقا رحمان چلویی ست. به عبارتی برادرزاده‌ی دوست مان حاج علی چلویی. علی میرزا از دوست خوب، اهل مطالعه و دارای نجابت اخلاقی من است.  من ایشان را فردی لایق و با عملکردی درخشنده و خیّرانه در محل می دانم. درود.

 

من چنین ننگ و باختن را هم محکوم می‌کنم دکتر. بحث من، با آنچه شما بدرستی انگشت‌نشان کرده‌ای، کاملاً از هم تفکیک دارد. اون بحثی جدا می‌طلبد که من اساساً خودم را مشغول این‌گونه ضایعات نمی‌کنم.


@
خَلط مبحث، می‌دانی که دکتر اقدامی از سوی سوفسطائیان است! بگذرم.
البته کشکولی خواندن متن تحلیلی من از سوی شما و جناب جوادی‌نسب حق شماست. این محصول آزادی‌ست.


@
سلام جناب حاج علی‌میرزا
از نگرش روشن شما، باخبرم. ازت ممنونم. درستی سخن شما همین بس، که رهروی معصوم (ع) را در این پست تاج فکرت کرده‌ای.


@
سلام جناب آقا جعفر
شما که الحمدُلِلّه در تحلیل نوشتن و اطلاعات عمومی داشتن از ایران و جهان، کم ندارید، خوبی‌ها و به قول خودت نکات مثبت آمریکا را بنویس. کی حسود است!؟


@
سلام جناب قربانی
شما که اهل آمار و خبره در ارقام و اطلاعات دقیق از کشور هستید و کارشناس قابلی هم هستید، به من بگو این قید "خیلی‌ها" را از کجا درآوردی که یقین کردی نماز را ول کردند و چسبیدند به شعار مرگ بر آمریکا
من چهاردلیل اقامه کردم که چرا می‌گویم مرگ بر آمریکا. شما هم سخن خود را به جدّ و جهد بگو جناب مفسّر مدرسه‌ی ما.


@
دکتر عزیر فرمودی متن من مشکل ندارد
من هم درود می‌فرستم به این انصاف و حُرّیت شما
@
جناب جعفر آهنگر دوست خیلی‌روشن من
روسیه که من هم می‌دانم بحثی جداست. من که می‌دانم شما با این سال دوستی و نزدیکی بامن، از دیدگاه من در باره‌ی روس بی‌خبر نیستی. پس در درون بحث بمان نه حاشیه.


حسن قاسمی سرتایی:
سلام
اقای طالبی ضمن احترام به نظر شما ..
خواستم ازتون بپرسم چهار دلیل هم بیان کنید که چرا نگیم مرگ بر شوروی (روسیه کنونی)


Ebrahim Tohid:
@
نشد. جواب منطقی ندادی. به روش خود دلواپسان جلو آمدی
البته من آزادی را برای دلواپسان هم مانند وُلتر می خواهم. ضمن آن که فردی مستقل و به دور از جناح ها هستم.


@
سلام حسن آقا قاسمی دوست متین و باسواد من
حتماً چشم
در سرفرصت درباره‌ی روس خواهم نوشت.
ممنونم ازت.


@
این اتهام به آنهاست
این که نماز را کنار گذاشتند
شما که آزادی و حقوق انسان و اعلامیه‌ی حقوق بشر را بلدی، چرا راحت به مخالف فکری خودت تهمت ترک نماز می زنی؟
زدی به کاهدون جناب قربانی!


@
حق دارند؟
جناب جوادی این حق از کجا برای آنها آمده‌است؟ شما در این باره، به نظرم لغت حق را نابجا منظور داشتی حسین آقا.


@
شما از فَحوای متن من خارج می‌شوی.
در حالی‌که فردی قادر در تحلیل هستی. من از شما توقع متن های باحوصله دارم نه چَکسن پَکسن و فوری.


@
بله. اگه کشکولی بود. من قانع شدم
من گمان کردم نقد جدی کردی
پس انتظار من دور از انتظار نبود
بسیارممنونم از این روح پذیرنده‌ی عالمانه ات
من شما را کارشناس می دانم.


@
عالی و قابل تقدیر
کارشناس قهار و پراطلاع و مسلطی چون شما، باید بحث هایی بنویسد که من منبع مطالعاتم کنم و وثوق پیدا کنم.


سلام من هم به شما
۱. ازاین‌که متن مرا خوانده‌ای و نقدی بر آن نگاشته‌ای جای سپاس و تحسین دارد.  ۲. به آزادی و تفکر آسیب‌شناسانه‌ات درود می‌فرستم.   ۳. موضوع روحانیت را که فرمودی، حتماً به تذکر شما عمل خواهم کرد و متنی خواهم نوشت. به‌روی‌چشم.   ۴. انتقادهایی که از کشور و دست‌اندکاران کرده‌ای، را انکار نمی‌کنم و من هم بارها دراین زمینه قلم زده‌ام و حق شما می‌دانم آزادانه و منطقی نظرت را می‌گویی.   ۵. اما این‌که مرا متهم کرده‌ی که با مرگ‌بر‌آمریکا به نون و نوا رسیده‌ام، جوابم رُک و ساده این است. نه چنین نیست. من یک شهروند عادی ایرانم و دیدگاه مستقلانه از حکومت و جناح‌ها دارم.  ۶. از شما ممنونم که به مسائل جامعه و آسیب‌ها آگاهی داری و دردمندانه قلم زده‌ای.
با احترام و پوزس
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)

 

پاسخ به نقدها
۱. به همه‌ی اعضایی که تا این ساعت، متن مرا مورد مطالعه، بررسی، تأیید و نیز نقد قرار داده‌اند؛ صمیمانه قدردانی می‌کنم و بر مقام علمی، توان تحلیلی، احاطه‌ی سیاسی و نیز دلسوزی و دردمندی‌شان احترام می‌گذارم.


۲. من در متنم چهار دلیل اقامه کرده‌ام؛ اما تا اینجا هیچ‌کدام از نقدها، به نقد این دلایل نپرداخت و به جای آن در مسائلی فرو رفت، که من هم درباره‌ی آن نوع مسائل سخن، تحلیل و برهان دارم. شاید شدیدتر از همه به مسائل عدیده‌ی داخلی حرف و نقد دارم که اینجا قصد ندارم به آن‌ها ورود کنم، چون هر کدام خود یک بحث مجزّا و دامنه‌دار است.


۳. این یک پارادایم است که هر انسان عاقلی، پشت حجّت، دلیل و براهین خود قرار می‌گیرد و من چون آمریکا را پدیده‌ی غارت و سلطه می‌بینم، این‌گونه ام. و این به دیده‌ی من خطا نیست، هرچند در منظر منتقدین دیدگاه هم نه فقط خطا حتی آن‌چنان است که نگاشته‌اند.


۴. اذعان می‌دارم که دوستان بسیار درخور شأن مدرسه‌ی فکرت، ظاهر شدند و بحث را جدی تلقی کرده و واکنش خردمندانه‌ای بروز داده‌اند. این حرکت، نشان این است که اعضای مدرسه نسبت به جامعه و تفکر، رویکرد فعالی دارند.


۵. من از همه‌ی نقدها و مُنقّدین بهره بردم، چه با طعم طنز، چه با طعنه، چه با کنایه، چه با اشاره و چه با صراحت در نقد و نظر.


۶. آنچه که مرا وادار می‌کند به این شعار استراتژیک باورمند باشم، چنانچه در متن هم آوردم، فقط به دلیل خصومت‌ورزی به ایران نبود، من با اندیشه‌ی جهانوارگی‌ پدیده را دیدم و بر آن، دلیل ارائه نمودم. من بر اینم اگر نقد دارید _که به حق هم باید داشته باشید_ باید بر دلیل های من عرضه کنید و آن را به شیوه‌ی مُتقن و بدونِ هیجان، اِبطال نمایید؛ چون از من بهتر می‌‌دانید راقِم را که رَجم و رَمی نمی‌‌کنند!
با تقدیم بالاترین احترام و پوزش
.

 

خب جعفر، این حق شماست که به عنوان شهروند، نظرت با نظر من یکی نباشد. من که گفتم در متن، این دیدگاه من است با چهاردلیل.
@
سلام آق‌سیدمحمدهاشمی
بله، حافظ در نوجوانی خمیرگیر نانوایی بوده و بسیار پراستعداد...
اما زندگی‌اش همانند غزل‌هایش که رندانه، است، پیچیده‌است که سرآخر هم اوباش حکومتی ریختند و خونه‌اش را ویران و کتاب‌هایش را سوزاندند و همین باعث شد حافظ چندروز بعد درگذشت 
و این اشعاری که حافظ به دست‌مان رسیده، تنها گوشه‌ای از آن است.
ممنونم که در پیِ آموختن‌ها هستی.
Ebrahim Tohid:
@
سلام جناب آزاد طالبی
اگر خطاب شما در داخل پرانتز من هستم، خُب تو که قم بودی، یک ندایی می‌دادی به من. لااقل یک دیدار می‌کردیم. زیارت قبول.
@
سلام جناب قربانی
بادقت نوشتی، ولی با برخی از مفاهیم مندرج در آن، موافق نیستم
و نیز بند ۳ مبنی بر ساختگی بودن تقابل کارگر با سرمایه‌داری را اساساً نادرست می دانم بلکه من به تضاد دیالکتیکی میان این دو معتقدم.
@
سلام جناب آزاد طالبی
آسیب‌شناسی ادیبانه‌ای کرده‌ای. درد هم در متن تموّج دارد، ولی استنتاج نداشتی. یعنی متن آکنده از پیام است، ولی خواننده سردرگم می‌شود از این‌همه نمونه‌گیری. البته با اصل دردگویه‌ات موافقم.
@
سلام آقامحمود
نمی‌دانم به قلم شماست متن، یا استناد کرده‌ای. با آن‌که عیوبی که برشمردی، واقعاً دردناک است، اما چهره‌ی ایران فقط این نیست که ترسیم شده‌است در متنت. در مجموع ممنونم از پست‌گذاری فکری‌ات.
@
سلام جناب آقا سید باقر شفیعی
من از شما بی‌نهایت ممنونم که وقت کامل گذاشته‌ای و دیدگاه‌ات را مفصل تحلیل‌گونه برشمردی. با تحلیل محتوایی که از متن شما انجام داده‌ام، به این نتیجه رسیده‌ام که در شناخت جامعه‌ی ایران اِشراف داری، ولی در برونرفت آن چندان راهبرد ارائه نمی‌دی. من با متن شما دچار این پرسش شدم پس سیدباقر با امپریالیسم، چه مواجهه‌ای دارد؟ این بر من گنگ آمد.
@
من معتقد به هجرت دادن لغت به میان مردم هستم. باید این واژگان جان بگیرند. همیشه لغات را در پرانتز معنی برابرش را می‌نویسم.
اما لغت های آن پست:
تموج: یعنی موج می زند. وقتی آن متن تو را می خواندم، مثل موج دریا غلتان و افتان شدم
استنتاج: یعنی نتیجه‌گیری
دیگر لغتی نداشت
از لطف تو هم ممنونم
من وقتی کسی را "تو" خطاب می‌کنم یعنی دوست دارم صمیمیت پایدار شود.


@
سلام آقا حمید عباسیان
گفتار شما را دوبار خواندم. از تأییده‌ای که داشتی، ممنونم. تحلیل‌ات را در مجموع قبول دارم
اما دو تا نکته:
۱. ژاپن به دلیل نظر آمریکا پس از جنگ جهانی دوم، حق تأسیس ارتش را ندارد
۲. شعار اگر فقط لقلقه‌ی زبان باشد بله قبول دارم، آب و آبرو نمی‌آورد، ولی شعار همراه با عمل، یک راهبرد عقلانی‌ست. این شعار هم ریشه در عمل خصمانه‌ی آمریکا دارد.
ممنونم ازت که با حوصله، متن و نقد نوشتی.
@
سلام آقا جعفر آهنگر
توی دلم گفتم، اگر جعفر جواب جناب قربانی را متقن و مستدل بدهد، خوب است. چون تو و روانشاد یوسف در این باره خیلی تلاش کردید.
 بند سوم این متن جناب قربانی که کارفرما را ولی‌نعمت کارگران می‌پندارد، حتی جان رالز هم این عقیده را ندارد چه رسد به ملل ستمدیده


@
موافق فرمول شما هستم
چون برای شعار، عمل هم ارائه می‌دهی. حرفی نیست. لقلقه که شد، دیگر شعار نیست، نوعی سروصدا است.


پاسخ بحث ۵۱
سلام. جناب مهندس عبدی دیدگاه‌ام به شرح زیر است:
۱. اساساً به خدمت‌گرفتن کودکان، اقدامی تبهکارانه است.
۲. ریشه‌ی این معضل فقر است و نیز بی‌توجهی خانواده‌ها.
۳. تاجایی‌که اطلاعات من قد می‌دهد، باندهایی مخوف دست به این بهره‌کشی می‌زنند.
۴. برخی از این معضل به فقر اقتصادی برنمی‌گردد بلکه ناشی از فرهنگ ناپذیری اجتماعی‌ست. شبیه تکدّی‌گری.
۵. من شخصاً با به بیگاری کشاندن انسان مخالف هستم. راه‌حل آن عدالت و الگوگیری از تجربیات کشورهایی ست که سوسیالیسم اجتماعی را در ساختارشان بکار گرفتند. مانند سوئد، نروژ، فنلاند.
Ebrahim Tohid:
@
نه. من خودم در سنّ‌وسال کم کار می‌کردم. چون کار را موجب نشاط خودم می‌دیدم. اگر جنبه‌ی بازآموزی باشد و فن‌آموزی خیلی هم نافع است. اما مختارانه باشد نه اجبارانه و استعمارانه.
@
هم نظریم. چون مثل هم بزرگ‌شده‌ی روستاییم. و طعم نداشتی‌ها را چشیده‌ایم.
خرافه
به نام خدا. سلام. اخیراً در کتاب علاءالدوله سمنانی (حکیم و عارف قرن ۷ و ۸ و وزیر شایسته‌ی ارغون‌شاه مغول) خواندم که "مغولان اعتقاد عظیمی به نجوم و خرافه و جادو داشتند."
نکته: نکنه خرافه‌گرایی در ایران، بخشی‌اش از همین‌جا و همین بُرهه برخاسته‌باشد؟ خودم براین نظرم که ایرانی‌ها چطور تن به پذیرفتن فرهنگ هِلِنی یونانی دوره‌ی سلوکی در ایران، نداده‌اند؛ ولی خرافه و جادو‌جَنبل مغولی‌ها را پذیرا شدند. البته که اللهُ‌اَعلم.
۱۳ آبان ۱۳۹۷.
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)
Ebrahim Tohid:
@
سلام جناب آقا سید باقر شفیعی
۱. من اتفاقاً متن‌های شما و همه‌ی دوستان را دقیق می‌خوانم. این را یقین کن.
۲. با شما بر سر تغییر ماهیت امپریالیسم، خصوصاً این ادعا که طرفدار حقوق‌بشر شد، هیچ موافق نیستم. پدیده را تقلیل دادی.
۳. در مورد برونرفت‌ها با همه‌ی پاراگراف تحتانی متن خوب شما از "راه و گسترش... به بعد تا ناآگاهی"، موافق و همآوایی کامل دارم. خیلی‌عالی تبیین کرده‌ای. به احاطه‌ات بر مسائل واقف شدم.
۴. اما با تعبیراتی از قبیل جامعه در حالت انفجار، فلاکت، آتش زیر خاکستر، منجی دانستن آمریکا... به‌طور کامل مخالفم.
۵. در پایان بابت توجه به بحث و صراحت در گفتار ازت ممنونم. این همان روحیه‌ای ست، که من از جناب‌عالی انتظار دارم.
با احترام
@
رجب و تقی باید:
۱. با اردشیر هِشتل می‌کردن!
۲. باید قید گاو را می‌زدند!
۳. اصلاً چرا باید گاو را می‌بردند چَرا ! باید در کالوم سُوس می‌دادند!
۴. رجب بجای تقی، باید درود‌ بر درود بر، راه می‌انداخت!
۵. اصلاً ول کن، تخیّل محض بود و دکتر عارف زاده یک چیزی ساخت! تا ساخت‌وپاخت را فرمولیزه کند!
@
سلام دکتر عارف‌زاده
حرف من هم همین است که به درایت و اشارت نوشتی. آری؛ شگرد رایج قدرت در حیطه‌ی سلطه بر گُرده‌ی مردم؛ که همچنان ساری‌جاری ست!
@
این یعنی چه دکتر!
هِشتل کنن؟
یا نه
در کالوم سوس هادِن؟
@
سلام شیخ مالک. کاش دوسه‌خط می‌نگاشتی. از روی عکس خواندم.
خلاصه‌اش این است که می‌نویسم:
خشیت انفعال درونی به عظمت خداست و موحدان هرگز از غیرخدا خشیت ندارند، از عقرب برای فرار از گزش می‌ترسند، ولی خشیتشان، مخصوص خداست. و برتر از هر مقامی، مقام "رضا"ست.
بنابراین؛ انتقاد دارم:
اگر جناب‌عالی به‌جای عکس انداختن، چندکلمه می‌نگاشی ثواب زکات علم می‌اندوختی.
@
سلام. انتقاد شما وارد است. من هم پستی نوشتم که از روی عکس‌نوشته‌ی ارسالی شیخ مالک، برداشت کرده ام. و به جناب شیخ مالک نیز انتقاد کردم چرا چندکلمه ننوشته و تصویر فرستاده.
بله. این اگر روال شود، به دمدرسه آسیب می‌رسد.
از شما و جناب قربانی بابت تذکردادن ممنونم
الان حذف شان می کنم.
تشکر آقا
حذف کردم....
@
سلام آقاسید
تِه چِطی! هَمطی از بالا تاشِش کاندی اینی تا پایین! باقالِ قربانی "کورکوشیم" کاندی...
حسابی خندیدیم. لُغُزت هم گُل کرده ولی!


Ebrahim Tohid:
@
سلام جناب
نفرین و آفرین هر دو امری عقلی‌ست. و این شعار به آنچه مربوط به سیاست‌های خصمانه آمریکا علیه‌ی بشریت و ستمدیدگان در جهان است، بازمی‌گردد، نه به ملت.
از شما بابت توجه به بحث و اظهارنظرتان ممنونم.
@
سلام جناب
بااحترام و آرزوی سلامتی برای شما
در قرآن کریم، بر ابی لهب و همسرش نفرین نرفته؟
Ebrahim Tohid:
@
سلام من به شما جناب
۱. ازاین‌که متن مرا خوانده‌ای و نقدی بر آن نگاشته‌ای جای سپاس و تحسین دارد.  ۲. به آزادی و تفکر آسیب‌شناسانه‌ات درود می‌فرستم.   ۳. موضوع روحانیت را که فرمودی، حتماً به تذکر شما عمل خواهم کرد و متنی خواهم نوشت. به‌روی‌چشم.   ۴. انتقادهایی که از کشور و دست‌اندکاران کرده‌ای، را انکار نمی‌کنم و من هم بارها دراین زمینه قلم زده‌ام و حق شما می‌دانم آزادانه و منطقی نظرت را می‌گویی.   ۵. اما این‌که مرا متهم کرده‌ای که با مرگ‌بر‌آمریکا به نون و نوا رسیده‌ام، جوابم رُک و ساده این است. نه چنین نیست. من یک شهروند عادی ایرانم و دیدگاه مستقلانه از حکومت و جناح‌ها دارم.  ۶. از شما ممنونم که به مسائل جامعه و آسیب‌ها آگاهی داری و دردمندانه قلم زده‌ای.
با احترام و پوزش
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)
من بودم، پس؛ هستم
با آهنگِ پاپِ "من یه خواب خوب دیدمِ" صدای مشترک مسیح و آرش، با رهیاب (=GPS) مسیریاب، راندم به سوی راهپیمایی ضد‌امپریالیستی قم. (عکس زیر)
من با این حضورم درواقع گوش‌ِ جان سپردم به فریاد همه‌ی شهیدان راه آزادی و غیرتِ ویتنامی‌ها، کره‌ای‌ها، کوبایی‌ها، نیکاراگوئه‌ای‌ها، رودیزیایی‌ها، سرخ‌پوست‌ها، سیاه‌پوست‌ها، ستمدیده‌ها، فلسطینی‌ها، ایرانی‌ها و تمامی مغضوبین قارّه‌ها.
پس؛ من هم همانند رِنه دکارت که گفت من می‌اندیشم، پس هستم، می‌گویم: من بودم، پس هستم.
خرافه
به نام خدا. سلام. اخیراً در کتاب علاءالدوله سمنانی (حکیم و عارف قرن ۷ و ۸ و وزیر شایسته‌ی ارغون‌شاه مغول) خواندم که "مغولان اعتقاد عظیمی به نجوم و خرافه و جادو داشتند."
نکته: نکنه خرافه‌گرایی در ایران، بخشی‌اش از همین‌جا و همین بُرهه برخاسته‌باشد؟ خودم براین نظرم که ایرانی‌ها چطور تن به پذیرفتن فرهنگ هِلِنی یونانی دوره‌ی سلوکی در ایران، نداده‌اند؛ ولی خرافه و جادو‌جَنبل مغولی‌ها را پذیرا شدند. البته که اللهُ‌اَعلم.
۱۳ آبان ۱۳۹۷.
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)
سلام آقا فرشید
قدم و قلم تو را به مدرسه‌ی فکرت، به‌گرمی گرامی می‌دارم. آنچه می‌نویسی، امید است همیشه مفید افتد.
دوستان! ایشان رفیق صمیمی من در دهه‌ی شصت است تا الان. که هیچ از هم نگسستیم، و به هم چسبیم. او در ساری می‌نشیند و اهل ذوق، تیزی، هوشیاری و نیز مدهوشی‌ست این فرشید رضایی.
سلام جناب آقاجعفر
به‌قول خودت: صحیح!
من متن‌هایی خلّاقانه و تخیّلانه را دوست دارم. چون فلسفه‌ی فکری من اینه که تخیّل بالاتر از واقعیت است. و آدمی را انبساط می‌دهد.
قدرت خیال، قوی‌ترین و سریع‌ترین قدرت‌هاست. سرعتش از سرعت نور بیشتر است. مثلاً همین الان با تخیل برو لواسانات که اسب ترکمن را برای‌مان آن سال شرح داده‌بودی. دیدی چقدر سریع رفتی.
الان جوادی نسب بی‌رحمانه می‌آد میدان می‌گه نه!
سلام جناب دکتر عارف‌زاده
صغری و کبری را زبردستانه چیدی، اما مُنتِج نبود چون سخن آخرت را نادرست می‌دانم. ولی تمام استدلال تو را دربست در این پست قبول می‌دارم و مانند شما معتقدم این خِسّت (=اوج خسیسی) قدرت که خصّت (=خصوصیت رایج) بدی هست، بزرگت‌ترین عیب و کاستی حکومت است. درود.

 


نامه به جناب آقا سید باقر شفیعی
سلام برادر
هرگز؛ حتی در مُخیّله‌ام نیز، فکر نمی‌کردم آن مرد، با آن‌همه گذشته و سیر مطالعاتی، ارتش آمریکا را آزادی‌بخش بداند. خصال روشنفکرانه‌ی انتقادی‌ات را خبر داشتم، اما تفکر جدیدت نسبت به امپریالیسم بر من تازگی داشت و اِعجاب آفرید.
هرچند اخلاقم این نبوده و نیست که بر اعتقادات کسی سرَک بکشم و خدشه‌ای بزنم، و یا از احترام‌گذاری دست بشویم، اما نقد بر مشیء جدیدتان را بر خود محفوظ می‌دارم.
به عنوان یک دانش‌آموخته‌ی علوم سیاسی و مطالعه‌گر امنیت ملی، به شما فقط این نکته را عرض می‌کنم که اغلب استراتژیست‌ها به این باور دارند، و آن این است:
هر پدیده‌ای دو چهره‌ی همزمان دارد: فرصت و تهدید.
دست‌کم این تز مورد دقت قرار گیرد.
والسلام
با احترام و پوزش

سید باقر شفیعی:
درود رفیق یا راه نمیدانی یا نامه نمیخوانی همانطور در پست قبلی خودم  نوشتم با امپریالیسم این دشمن بشریت چه باید کرد  پس هنوز به عنوان دشمن  به ان معتقدم  وتوضیح دادم که نحوه مبارزه عوض شد نگفتم من انرا منجی میدانم گفتم حرکت جدیدش شبیه منجی و طرفدار حقوق بشر شد وبرای بدست اوردن منافع واستثمار روش جدیدی را انتخاب کرد که به ان میشود نئو امپریالیسم گفت  وحتی خیلیها  همان نسبت منجی را به اش دارند مانند مردم عراق وافغانستان ولیبی  از حمایت ان استقبال کردند همین حکومتهای لیبی وعراق وافغانستان و.... دست نشانده امریکا  هستند به شکل متفاوت نه مانند پینوشه و... وحتی جمهوری اسلامی در یورش به کشورهای عراق وافغانستان  در کنار انها ایستاد وتماسهایی داشتند . جناب طالبی  روش مبارزه عوض  شد سیاه سفید دیدن در عالم سیاست  را ه صحیح وسیاسنمداری نیست بله شما به عنوان  دانش اموخته  وفعال شغلی در حیطه امنیتی   بدرستی دو موضوع فرصت وتهدید را بیان نمودید که ما باید تهدید را به فرصت تبدیل کنیم نه بر عکس بله میشود در کنار همان امپریالیسم بر علیه ان میتوان مبارزه کرد وحق خویش راگرفت دادگاه لاهه وشادروان مصدق کرد  وهمین قضیه برجام  البته چرا برجام به  این صورت در امد خودت بهتر میدانی همان دلواپسانی  که  فرصت را دوباره به تهدید تبدیل کردند.

 

سلامِ دوباره
جناب آقاسیدباقر! حالا با شفافیت این نگرش‌تان دلشاد شدم. چون در متن قلبی این‌گونه نوشته‌بودی:
"اقای طالبی مبارزات  رنگ بوی دیگر گرفت همان امپریالیسم طرفدار حقوق بشر شد دیگر دست به کودتا نمیزند  حالا  به ظاهر منجی شد  عراق رانجات میدهد لیبی را افغانستان  ودر اروپا."
از این رو من چون شناخت و توقُع‌ام از شما به عنوان یک ضدامپریالیسم بود، گلایه کردم. اینک از تردید بیرون آمدم برادر و درود می‌فرستم به این دیدگاه انقلابی جهانوارگی شما.
از نظر من بحث تمام و قانع شدم. ممنونم.

 

سلام
جنابان مشاور ارشد و معاون
یک مشاوره:
سنجاق‌کردن پرسش به نوبت یا آزادبودن پرسش
کدام‌یک؟
رأی شما؟

 

جناب آزاد طالبی سلام
چه غُلغُل قشنگی کرده‌ای. روز نخستی که مدرسه‌ی فکرت را تأسیس کردم اولین درخواستم از اعضا این بود غُلغُل کنید و بجوشید و بنویسد. قال قال کردن و فوروارد کردن که در شأن مدرسه نیست. حالا شما عموی فکورم، چه فوق العاده، اندیشه‌ی درونی‌ات را چون آب قنات در کلاس درس مدرسه جاری کردی. من همین توان و بیان را دوست دارم. پُرمغز و پیامدار نوشتی.


از نظر من توضیحی که بر پدیده‌ی فقر به دنباله‌ی آن متن سابق خود داده‌ای، فوق العاده بود و برای من یک کلاس درس بود. دقیق گرفتم که چه باور مترقی و دلِ دردمندی داری. این حالات تحسین‌برانگیز است. خدا رسوا می‌کند هرکه را که با مال‌اندوزی سوداگرانه و بر پایه‌ی (به قول شما پول و پارتی)، مقامی برای خود تصرف کرده‌باشد.


به وجود دوستانی دانا چون شما آزادجان، افتخار می‌کنم. از لطف و محبتی هم که در متن، بر این دوستدارت، روا داشته‌ای، بسی ممنونم.
بیشتر بنویس که خوب می‌نویسی.

 


حمام زنانه تا قبرستان
به نام خدا. سلام. از حمام‌های زنانه تعهّد گرفتند که زنان باحجاب را راه ندهند... اتوبوس‌ها حق ندارند سوارشان کنند... نگهبانان قبرستان‌ها راه‌شان ندهند...
کار حتی به جایی رسیده‌بود که مرجع تقلید شیعیان و رئیس حوزه‌ی علمیه‌ی قم _مرحوم شیخ عبدالکریم حائری یزدی_ در زیرزمینِ خانه‌اش مخفیانه حمامی ساخت که زن‌های فامیل پنهانی از آن استفاده کنند.

رجوع شود به صفحه‌ی ۳۲ دائرةالمعارف مصور...


نکته: رضاخان درحالی می‌خواست با زور و اجبار، درهمه‌ی ابعاد ایران را از فرق سر تا ناخن پا، غربی (بهتراست بگویم غرب‌زده) کند، که مردم ایران _چه زن و چه مرد_ در طول تاریخ بلندش، پایبند به حجاب و پوشش و عاری از عریانی و برهنگی بودند. کتیبه‌ها، مجسّمه‌ها و آثار باستانی، همگی این عفّت و پوشش و حیاء را گواهی می‌دهد.

۱۴ آبان ۱۳۹۷.
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)

 

امیر رمضانی:
سلام برجناب دکتر شفیعی .
برادر چرا  درفضای مجازی بصورت منولوگ پست بار گذاری کرده و احتمالا دوست داری همه بپذیرن و به به و چه چه کنن که این کلامت هم از آسمان نازل شده .؟ اینجا فضا دیالوگ هست . میدانم که عالم به این  کار هستی . چرا با انبوه سوالات جوانان مواجه نمیشوی ؟ چرا ذهن همه را خالی میکنی و یا با مقاله ای پر میکنی که در آن انبوهی از پرسشهای درست و نادرست را بی پاسخ میگذاری . جناب دکتر از پرسش میترسی ؟ یا از پاسخ ؟ اگر شما پاسخ ندهی این جوانان موبایل بدست پاسخ خود را از کجا پیدا میکنن؟ 
اگر ممکنه مثل جناب دامنه مدرسه ی مجازی تاسیس بفرما تا در آنجا جوانان سوالات خود را به اشتراک گذاشته و پاسخگو دیگر دوستان در گروه باشند و شما ناظر و نظر خویش را هم در پایان مطلب بفرماید . پذیرفتن یا قانع نشدن با فرد .
التماس روشنگری دارم.

 

Ebrahim Tohid:
@
سلام جناب
ابتدا وظیفه‌ی خودم را عمل کنم از جناب‌عالی که بسیار منطقی در عرصه حاضری و بدور از هیاهو مطلب و نقد می‌نویسی، تشکر خالصانه کنم.

اما پاسخ کوتاه:

 

۱. بله، مردم فهیم و مترقی و آگاه ایران در این شعار استراتژیک، ملت آمریکا را از سیاست‌بازان خصومت‌ورز آنان، جدا می‌کنند.

۲. این آمریکاست که با ایران به لجاجت افتاده است. نه ایران. وقتی آنان این‌همه به ایران فشار وارد می‌کنند، ما باید چه کنیم. احتجاج و گفت‌وگو هم کردیم ولی آنان می‌خواهند ما هم مثل این "آل" های منطقه نوکر باشیم و مثل عصر خائفانه‌ی محمدرضاشاه، بدوشند ایران را.
با احترام و سپاس از شما.

 

Ebrahim Tohid:
سلام
در همین‌جا، دیروز بر من انتقاد شد که نفرین و لعن نداریم، و نباید گفت مرگ بر آمریکا.... ولی، یکی، در ردّ پست امروزم، با کمال آزادی و البته از سر غفلت، بر بنیانگذار حوزه علمیه قم که از پاک‌ترین و خبیرترین روحانیان ایران بوده، لعنت فرستاده. خیلی تأسف دارد...

این تناقض اگر نیست، پس چیست!؟


دست‌کم به همین باورهای خود، به این زودی‌ زود آسیب نزنید. پوزش.

و نیز کاربری محترم، مرا بابت پست امروزم که در بالا آمده‌است، دروغ‌نویس و دروغ‌گو خطاب کرده. که‌ البته، من از بابت خودم ناراحت نشدم. و مدیر محترم این گروه، گویا همه‌ی آن پست‌های اهانت آمیز چند کاربر را حذف کردند.

بااحترام
دامنه

 

Ebrahim Tohid:
@
سلام جناب آقا فرشید
خیلی‌خیلی آرامبخش می‌نویسی تو فرشید
نه چون حبّه‌ی قُرص خواب،
که بیدارمان می‌کند خوب.

 

@
سلام جوادی جان
دستآورد را منطقی نوشتی
نتایج را یک‌سویه،
آینده را ناکامل و نیز به نظرم اشتباه
برای هرسه دیدگاه شما درود بر آزادی اندیشه‌ی تو آقا.

 

@
سلام حمید
نورِ دیده‌ی ما را با این درخشش خورشید از شرق، منوّرتر کرده‌ای. خداقوت رفیق.

 

@
سلام آقا امیر
بله، اجبار را درست می‌گویی که قرآن هم اکراه را رد می‌کند. اما هدف کشف اجباری حجاب، که فرمودی عریانی نبود، پس چی بود؟ پوشش بیشتر!؟

 

@
جناب امیر
شما که دانش‌آموخته عالی هستید، با کسب یک نظر از راننده‌ی تاکسی، استقرای تامّ می‌کنی!
حتی در استقراء هم، محتمل بودن وجود دارد، چه رسد حکم کلی...

 

@
سلام جناب آقا عیسی
بسیار باشکوه نوشتی. بند ۶ اولی، حُسن همجواری، ایران همیشه داشته. این دیگران بودند، به ما کینه کردند و از جمهوریت و رأی مردم وحشت.

 

حمید عباسیان:
درود آقا ابراهیم، آقای منتظری نقل میکند ، بعد از انقلاب خدمت امام رسیدم و پیشنهاد کردم هیئتهای حسن نیت به کشورهای همسایه بفرستیم اما امام قبول نکردند ۰ 
از همان موقع پایه های حسن همجواری سست و لرزان شد و تبدیل به کینه و عداوت گردید

امیر رمضانی:
جناب دامنه .
ازشما بخاطر بارگذاری متن های چالشی سپاس .
میدانیم برای انشائ متنی شاید چندین برابر آن پس زمینه مطالعاتی . تجربی . وفکری وجود دارد . گاهی یک کلمه ی قانون . چه چیزی به ذهنت میاورد .
شما از یک رفتار آن مرد . به برهنگی کامل رسیدی . ولی مصداقی در بیرون از خودش و خانواده اش نداریم . چطور به این گزاره رسیدی و حکم دادی .!؟

 

Ebrahim Tohid:
@
شما در متن من قید "کامل" را از کجا درآوردی؟
من گفتم مردمان ایران از باستان تا الان اهل برهنگی و عریانی نبودند. عفت و حیا داشتند حتی در مجسمه سازی ها و سرستون‌سازی کاخ ها

از الطاف تو هم به این حقیر ممنونم. شما دوستان همگی‌ اهل مطالعه و نظر و حرفه‌ای هستید.

 

@
سلام جناب آقا حمید عزیز
خود مرحوم منتظری واحد نهضت های آزادی‌بخش سپاه را رهبری می‌کرد که سیدمهدی هاشمی (اعدام شد) مسئول آن بود...   یعنی سپاه قدس که الان حاج قاسم سلیمانی فرماندهی می کند همان ادامه واحد نهضت‌هاست... بیشتر نمی‌توانم ورود کنم. ممنونم از علاقه ات به بحث.

 

@
امیر گفتی یک کلمه‌ی قانون، یاد یوسف خان مستشارالدوله‌ افتادم که کتابی نوشت با عنوان "یک کلمه"
منظورش از این عنوان این بود، مشکل ایران یک‌کلمه است: قانون.

پاسخ به بحث ۵۲
سلام. از آقا مسعود داراب بابت طرح پرسش ممنونم.
۱. انقلاب ایران محصول آگاهی و ترقی ملت بود، نه جهل. پس، انقلاب از دید من، یک اقدام تاریخی مردم محسوب می شود. و قابل نکوهش و ندامت نیست.


۲. با همه‌ی دسیسه‌های داخلی و خارجی، باز نیز انقلاب ثمراتِ وُفوری به ارمغان آورده است، که شمارش و اِحصای آن کارِ تاریخ‌نویسان است.


۳. اما پاره‌ای افکار و سیاست‌ها در این نظام، خلاف قانون اساسی و حقوق مردم و حتی گاه ضد آموزه‌های اسلام است، از جمله: تمامت‌خواهی، انحصار سیاسی، انسداد قدرت، میراث‌خواری، دخالت نظامیان در بازی سیاست، فساد حکومتی، تفسیر غلط از نظریه‌ی ولایت فقیه، تنگ‌نظری در هنر و فرهنگ، خودی و غیرخودی کردن شهروندان، زینت‌دانستن رأی مردم، خودسری‌ها، ایجاد مخفی گروه‌فشار، سردرگمی در اقتصاد. چندگونگی در سیاست خارجی. انتصابات مقامات، طویل‌المدت بودن پست‌های انتصابی. مجلس خبرگان ناقص، نظارت استصوابی، و... .


۴. اما آینده نظام، من قائل به پیش‌گویی نیستم اما چون به آینده‌نگری و نیز گردش روزگار به تعبیر قرآن، باور دارم، می‌گویم عمر هر حکومتی روزی بسر می‌رسد یا دچار دگرگونی می‌شود. بااین وجود، بالاخره مقامات فهمیده‌اند کهذ‌ باید پوست‌اندازی کنند و الّا ممکن است بحران ۸۸ دیگری کشور را فراگیرد، به نظرم هنوز زود است برای براندازان _که اندک‌اند و خیلی تنها و نیز بسیار درمانده_ به واژگونی و پایان آن، دلخوش کنند!.

 

Ebrahim Tohid:
@
سلام جناب
۱. خُب کارهای خوب از هرکه سر بزند، جای انکار ندارد.
۲. من از گدوگ که می‌رانم به قم، به یاد اتوبان کردن ساری تا تهران و قم توسط جمهوری اسلامی می‌اندیشم. و به کارگران سختی‌کشیده‌ی این راه  و آن راه، از ۱۳۰۵ تا ۱۳۹۷ درود می‌فرستم. حتی در دوآب از باب تشکر سر قبر مهندسان اروپایی رفتم براشان آمرزش خواستم.
۳. انتقاد کردن که کار خوبی‌ست جناب. از همه می‌شود به شیوه‌ی منطقی و عقلی انتقاد کرد.
با احترام و سپاس که فعالانه حاضری در فضا.

 

Ebrahim Tohid:
@
سلام جناب جعفر
کجای آن متن من، تحریف تاریخ بود؟ باید مشخص می‌کردی قسمت تحریف شده‌ام را. من در طول هفته، هر روز یک ستون پست خودم را می‌نویسم. و همیشه سعی کرده‌ام متنوع بنویسم. از گذشته هم باید دانست.
بقیه‌ی متن شما به موضوع متن من ربط ندارد، گرچه موضوعاتی ست که شما به آن این گونه می‌اندیشی.

اگر به پاسخم به بحث ۵۲ توجه کنی، من درسته که بیشتر از شما به مسائل جامعه، ورود نمی‌کنم، اما به آن بی اعتنا هم نیستم.

 

@
سلام جناب آقا سید باقر
من بر حسب تشخیص و اتکا به تفکر خودم و تکیه بر عقلانیت، پست می‌نویسم. این‌که بر متن‌هایم انتقاد و اشکال بار است، بر من نباید خُورده گرفت. به‌هرحال دیدگاه‌ها مختلف است. این زوایه‌ی نگاه من است.
آنچه در مورد مسائل روز ایران مطرح می‌کنی، اغلبش ربطی به حکومت ندارد.

 

این‌که شهروندی می‌رود آنتالیا، آن! می‌کند که شما می‌گویی، تقصیر من، دین، نظام چیست؟ این آسیب‌هایی ست که جنبه‌ی خصوصی دارد و افراد مشتهر به این گونه فسادها به آن تن می‌دهند چه به قول شما آن استاد تجوید باشد چه لایه‌های بزهکار اجتماع.

 

نیز بگویم من بارها در همین مدرسه نوشتم میان انقلاب و این نظام فرق‌ها قائلم. بر حکومت ده‌ها و صدها انتقاد دارم و به تناوب هم برشمردم؛ ولی علی‌رغم این‌همه صراحت، جناب عالی باز نیز مرا این‌گونه توصیف می‌کنی:
"اقای طالبی زیاد به گذشته نرو درهمین حکومت که شما سینه چاک از ان دم میزنید"


به نظرم این رأی شما، وارد نیست. باز آزادید مرا هرچه خود راحت‌اید، نسبت دهید.
هم واژگان "سینه‌چاک حکومت"، ترکیب ناروایی‌ست و
هم جمله‌ی "از آن دَم می زنی"


بگذرم که این هم زیبایی‌های مدرسه‌ی فکرت است که بحث چالش می‌شود ولی دوستی‌ها خدشه‌دار نمی‌گردد
 با درود

 

 

Ebrahim Tohid:
@
سلام جناب
ممنونم از توجه‌ات به متن. البته، داشتن پوشش برای زن و مرد، امری عقلی، عرفی و شرعی‌ست. اما کشف حجاب اجباری و با زور سرنیزه، پدیده‌ای زشت و دون شأن انسانیت است.

 

اما در مورد دوشیدن. من هم عین تو از هرکس که این مردم و بیت‌المال را می‌دوشد، بیزاری می‌جویم. بله، این هم محکوم و حتی ستم به مردم است که عده‌ای پول نفت را به جیب‌ بزنند. شما اگر دقیقاً نشانی دارید چه کسانی‌اند، آنان را با اسم و رسم رسوا کنید.
درود بر شما.


سلام....
۱. تصدیق می‌کنم، متن‌های شما در فضای مجازی محل بازتاب دارد. حالا چه از سوی باورمندان و چه دیگران.
۲. حتی گاهی متن‌های شما را دیده‌ام که بازنشر می‌دهند، هم برای رد کردن و هم برای اطلاع‌رسانی.
۳. ممنونم که پیش دوستان‌تان از کار ما ابراز خرسندی کردید. البته این‌که فرمودی تعجب کردند، من به آنها حق می‌دهم! چون برخی از آن بزرگواران طی این چهل سال انقلاب، حتی چهار دقیقه با من هم‌کلام نشدند. این عیب ماست که نیروهای مذهبی از هم متفرق، ولی دیگران باهم متفق‌اند.
۴. آن روحانیان یعنی حتی نمی‌توانند زیر پست های اهانت‌آمیز به مقدسات، یک جمله‌ای بنویسند و جلوی نشر اکاذیب بایستند؟ زمانه عوض شد باید در این عرصه‌ها حی و حاضر بود که شما انصافاً شجاعانه ایستاده‌اید.
التماس دعا


سلام جناب
صریح بگویم: نمی‌دانم. البته اگر کتابی در باره‌ی یدالله خان بیگدلی اسحله‌دار رضاخان چاپ شده‌باشد شاید بتوان، نظر شما را تحقیق کرد. من نمی‌دانم. البته جوخه‌های ترور که بود... خصوصاً وقتی‌که رضاخان با روشنفکران کج افتاد و اغلب‌شان را کشت و زندان و تبعید... همان روشنفکران غرب‌گرا که اول دور رضاخان حلقه زدند و منحرفش کردند. چون رضاخان اول فردی مذهبی بود و سردسته‌ی عزاداران عاشورا بود....
بگذرم. ازت ممنونم.

 


شیخ عباس و ما
به نام خدا. سلام. به این نوشته‌ام خوب دقت فرمایید. حاج‌شیخ‌عباس قمی، در مسجد گوهرشاد حرم رضوی مشهد، منبر می‌رفت. یک‌بار پدرش _که او هم عالِمی وارسته بود_ به او گفت آیا منبر که می‌روی، پیش‌ازآن مطالعه می‌کنی؟ جواب داد نه پدر. پدر بشدّت نگران شد و گفت پس به مردم مدیون و بدهکاری.


همین یک نَهیب و هشدار باعث شد شیخ عباس مسیر زندگی‌اش زیر و رو و دگرگون شود و کمالات و فضیلت‌ها کسب کند و صاحب مفاتیح‌الجنان گردد. نزد عامه‌ی مردم ارج، منزلت و مقام شامخ پیدا کند. بگذرم.


اما ما؛ 
دیده‌می‌شود عده‌ای زیاد در پهنه‌ی فضای مَجازی همان می‌کنند که مرحوم شیخ‌عباس قمی پیش از پند پدر، با منبر می‌کرد. شبانه‌روز بیش از ده‌ها پست، بارگذاری می‌کنند، بدون آن‌که پیش‌مطالعه‌ای، ارزیابی‌‌یی و یا تحقیقات اولیه‌ای بر روی محتوای آن کرده‌باشند. که دست‌کم اگر انتشار می‌دهند پیش خود، خدا و خلق‌الله بدهکار نباشند.

 

اگر انسان، مطالعه‌گرانه و خردمندانه گام بردارد، هرگز به خود و شأنیت خود اجازه نمی‌دهد مانند باران سیلاب‌زا، چپ و راست نوشته‌های سُست و اغلب آلوده به فریب و تهمت و دروغ را پخش کند و از خود هیچ‌چیز نداشته باشد؛ نه نوشته‌ای، نه فکری، نه نقدی، نه دیدگاهی، نه رأیی، نه حتی یادداشت معرفی یک کتابی یا مقاله‌ و سخنرانی‌یی.

۱۵ آبان ۱۳۹۷.
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)

 

پاسخ به بحث ۵۳
این تز ارنستو چه گوارا که گفت: "نفرت، سپس شلّیک" هم درست است و هم نادرست.
۱. درست است، چون او مقابلش باتیستا داشت و برای سرنگونی این دیکتاتور _که فقر، گرسنگی، کشتار و وحشتِ دهشتناک در کوبا پدید آورده بود_ هیچ راهی نمانده‌بود مگر راه نفرت و آنگاه شلیک. به قول یک انقلابی شهیر، تفنگ نداری، تُف که داری!


۲. درست است؛ برای زمان و علیه‌ی کسانی مانند باتیستا که کشور و مردم را در شرائطی غیر از صلح و سازگاری قرار داده‌بود و همه‌ی مخالفان را از سرزمین مادری به بیرون رانده‌بود.


۳. نادرست است؛ وقتی با فردی مانند مؤسس حزب رستاخیز مواجه باشی. که میان دیکتاتوری و ادای دموکراسی در رفت و آمد بود! با تردید و ترس هم مانور فضای باز سیاسی می‌داد! و هم دسته‌دسته عالم و روشنفکر را به سیاهچاله و تبعید می‌بُرد. در چنین هنگامه‌ای، همان منعِ قیام مسلّحانه‌ی امام خمینی درست است، نه تئوری ارنستو. درود بر این هر دو.
 

جواب به جناب آزاد طالبی
سلام. نگرش‌ات در باب فلسفه‌ی عبادت، ستودنی‌ست. قبول دارم این سخن‌ات که عبادت فقط نماز‌گزاردن در مسجد نیست. اما نکته اینجاست، هر چیزی سرِ جای خودش. دست‌گیری یتیم، محبت به بینوا، مبارزه با ستم، تلاش برای مساوات، اقامه‌ی قسط، برگزاری حج و... هر کدام عبادتی دارای حکمت خود است. آسیب‌ها و خرافه‌ها هم در برخی عبادت‌ها داخل شد که همه جای تأمل و اندیشیدن دارد. نیز قبول دارم معایبی که در لا به لا اشارت داشتی.


خودت می‌دانی نماز عبادتی‌ست که خود خدا آن را بر بشر واجب فرموده، این خداپرست است که با نماز، آیا نردبان می‌سازد و یا وبال؟ هر کس خود، با توجه به قدر و اندازه‌ای خویش _که فقط خود از آن باخبر است_ خدایش را می‌جوید و با او رابطه‌ی راز برقرار می‌کند و رَطلِ گران نماز می‌زند.


کوتاه بگویم و بگذرم؛ دین در معنی دقیق‌اش یعنی رابطه‌ی انسان با خدا و ارتباطات متقابل میان خدا و او. نه از سر تجارت و معامله و سود، که از روی عشق و جذبه و ذوق. میان خدا و انسان رابطه‌ی دوستی برقرار است، مگر آن که انسان خود کُفر نعمت و قطع ارتباط کند.


پوزش از درازگویی‌ام، چه کنم چون می‌دانم جناب آزاد عموی خوب من، هم خوب می‌خواند و هم خوب می‌داند
 

پاسخ به جناب حجةالاسلام والمسلمین سیدحسین شفیعی دارابی
سلامٌ علیکم

به نام خدا. بر خود فرض می‌دانم شایسته‌ترین احترامات را به آن روحانیِ دوست و استاد بزرگوارمان ابراز و نکاتی‌ مرقوم نمایم.


۱. انتظارات دوستم جناب امیر رمضانی را از شخص جناب‌عالی، برحق و بسیارنیکو می‌دانم، که الحمدُلله آن جناب نیز در پاسخ به امیر، بانهایت سماحت و خصلت پسندیده، این قدردانی و استقبال را پنهان نگه‌نداشته‌اید.


۲. لَحن و انتقادات جناب امیر را اگرچه نمیگویم تحریک‌کننده، بلکه بشدّت نامناسب بود. روا آن بود، ادبیات بکاررفته در آن متن، بهتر استخدام می‌گردید.


۳. پیشنهاد جناب امیر را مبنی بر تأسیس مدرسه‌ی مَجازی توسط حضرت‌عالی، جهتِ تمهید بستر بحث و مواجهه‌ی فکری با نسل جوان، راهکاری منطقی و رهگشا ارزیابی ‌می‌کنم. امرِ میمونی که من هم زمانی از محضرتان طلب کرده بودم.


۴. پاسخ شما به امیر را فوق‌العاده بانزاکت، مستدل و حاکی از روح اُخوت و سازگاری می‌دانم.


۵. برخلاف جناب امیر، من حضور شما در عرصه‌ی مَجازی را طویل‌المدت، حیّ‌وحاضر، خویشتندار، فعّال و از همه‌ی روحانیون محل، منطقه‌ی میاندورد، ساری و نکا، بیشتر و شائقانه‌تر دیده و گواهی راسخ می‌دهم. که جناب‌عالی در پاسخ به امیر بر این رزومه‌ی کاری و سابقه‌ی حضور بخوبی اشارت داشتی.


۶. توقّع امیر از شما مبنی بر منولوگ (=تک‌گویی) نبودن و دیالوگ برقرار کردن را، هم صواب، هم نافع و هم از اَهمّ امور تلقی می‌کنم و اگر فقیه بودم، واجب و اُولی.


۷. حق شما می‌دانم که فرمودی با برخی از مواضع سیاسی و غیرسیاسی من، مخالفی. من این اختلاف‌نظر را طبیعی و مطابق با روح عقلانیت و فرصت برابر انتخاب اندیشمندانه راه و مشیء فکری هر فرد می‌دانم. البته من در مسائل شرعی شما را کارشناس دین می‌دانم اما با هم ممکن است بر سر مسائل دینی و سیاسی نگرش متفاوت داشته‌باشیم که این مرضیّ خداست.


۸. از محبت شما بر من، در آن پاسخ به امیر، به رسم دینی و اخلاقی و دوستی و شاگردی از شما تقدیر و سپاس به عمل می‌آورم و صراحتاً می‌طلبم برای‌مان دعا بفرمایید و رهنما بمانید. و چون سعدی به پاس فعالیت روزافزون شما استاد فاضل در فضای مَجازی می‌گویم:
خردمند مردم، هنرپروند
که تن‌پروان از هنر لاغرند
والسّلام
۱۵ آبان ۱۳۹۷.
ابراهیم طالبی دارابی (دامنه)

 

تقی آهنگر:
سلام روز سیزده ابان در هنرستان سورک متن سخنانم  نوشته شما چرا مرگ بر امریکا ؟ مورد استقبال قرا گرفت درود برشما وقلم روانت پاینده باشید.

 

Ebrahim Tohid:
از نظر من بحث چالشی مهندس مسعود داراب مشهد، در مدرسه‌ی فکرت امری طبیعی‌ست که همیشه میان همکلاسی‌ها در می گرفته و هیچ هم دلخوری نیافریده و اگر این‌گونه بحث‌های جدی در میان نباشد، مدرسه که می‌شود همون که دارکلایی‌ها می‌گویند:

ریسی ریسی، پَمبه ریسی، تِه بِر بالا مِن بَرسی!

 

از نظر من هیچ‌کدام از نوشته‌های مسعود اهانت به هیچ‌کس نبود. البته این حق هر عضو مدرسه است که نوشته‌ای را از دیدگاه خود، وهن یا سست بداند و در مقابل آن نگاه‌ها به نقد بنشیند.

 

از نظر من کم‌مدارایی استثنائی جناب شیخ مالک، نسبت به مسعود روا نبود و می‌دانم جناب ایشان از سر نُصح و هدایتگری، تذکار دادند.

 

مسعود باید در داخل همان یک پرسش سنجاق‌شده‌اش بحث خود را پی‌بگیرد نه این‌که مکرر پرسش‌های دیگر مطرح کند. پرسش‌های دیگر باید از طریق گرفتن نوبت، در مدرسه مطرح گردد.

 

از نظر من با صلوات، این بحث خاتمه‌یافته تلقی شود. پرسش دانشگاه و حوزه مسعود هم رفت توی خورجین نوبت.

 

سلام جناب قربانی. بسیار روان و با ادبیات شیرین نوشتی. همان‌گونه که می‌خواستم، نوشتی. بر من اطلاعات من افزودی، پاره‌ای از این مسأله بر من گنگ، بود که با متن شما زدوده‌شد. درود